All language subtitles for Blossom.2024.S01E08

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye

این چیزیه که از داییم به جا مونده

چیزی که قبلا با شما به اشتراک گذاشته بود

حتی در آخرین لحظاتش

اون رو محکم نگه داشته بود

اگه درباره ی مرگش دسیسه ای هست

خواهش میکنم بررسیش کنین اعلیحضرت

می سون

یادمه که استاد اعظم زمانی که درس میخوندیم خیلی نسبت به من سختگیر بود

(امپراتور جوان.ارباب دینگ جوان) یادمه که استاد اعظم زمانی که درس میخوندیم خیلی نسبت به من سختگیر بود

(امپراتور جوان.ارباب دینگ جوان)

(امپراتور جوان،ارباب دینگ جوان) و تو تمام ازادی که میخواستی رو داشتی

حتی اون بار که

ازت خواستم منو از قصر ببری هم یادمه

پدر خیلی عصبانی بود

و چندین روز زندانیت کرد

اون موقع همیشه ازم مراقبت میکردی

اون نظر شما بود

ولی درنهایت من مجازات شدم

زمان خیلی سریع میگذره

الان امپراتور شدین

و وظیفه من اینه که به تاج و تخت و این ملت خدمت کنم

می سون

من خوش شانسم

که تو رو کنار خودم دارم

اونجا رو میبینی؟

وقتی که زمین های ازدست رفته شمال رو دوباره به دست بیاریم

باهم به اونجا میریم تا طلوع افتاب رو نگاه کنیم

هنوز با دزدان دریایی جنوب کاری نکردیم

چطور میتونیم روی شمال تمرکز کنیم؟

حتی اگه دراینده ام بتونیم شمال رو به دست بیاریم

و اگه ازاین نترسی که دستاوردهای من خطری برای تاج تخت باشه

میترسم که بازم بهم تهمت خیانت به امپراتور و تاج و تخت رو بزنین

دوباره شروع نکن

تو کاخ شرقی

استاد اعظم بهم یادداد که چطور بااین خط کش فرمانروایی کنم

الان که استاد اعظم از دنیا رفتن

هنوزم میخوام که اگه تو اینده تصمیمات اشتباهی گرفتم

منو بااین خط کش به مسیر درست برگردونی

جیانگ می سون

بله اعلیحضرت

میخوام بهت یه مقام مخصوص بدم

می تونی با سلاح وارد قصر بشی و نیازی نیست بهم تعظیم کنی

هیچ سلسله مراتبی بین ما وجود نداره

چه برسه به این بحث گول زدن و خیانت به امپراتور

اگه اعلیحضرت در اینده اشتباهی کردن

جلوی خودمو نمیگیرم

دایی همیشه میگفت

که بزرگترین ارزوی زندگیش

این بود که دزدای دریایی رو از بین ببره

و به پایتخت برگرده

تا یه صحبت خوب با امپراتور داشته باشه

پونزده ساله تمامه که داره اینو میگه

و احساساتش هیچ تغییری نکردن

ولی قلب اعلیحضرت

کی اینقدر عوض شد؟

یااین قلب امپراتوریه که

میگه به کسی نمیتونه اعتماد کنه؟

خیلی وقیهه

اعلیحضرت

اعلیحضرت

ببین

کی می سون رو

شکنجه داده و کشته

اعلیحضرت

به هیچ کس رحم نکنین

اعلیحضرت اعلیحضرت

اعلیحضرت- اعلیحضرت-

عجله کنین،اعلیحضرت- اعلیحضرت-

وزیر لو رو سریع بفرستین اینجا

اعلیحضرت

این ادم خیانتکار رو

ازاینجا ببرین

بله اعلیحضرت- بله اعلیحضرت-

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye

=فصل شکوفایی= (برگرفته از رمان فصل شکوفایی از ژی ژی)

=قسمت هشتم=

مادر

بیارش اینجا

چطوره؟

همتون میتونین برین

برین

برین

من با تمام کسایی که نظری میتونن

درباره ی این موضوع بدن تو پایتخت صحبت کردم

خوشبختانه اعلیحضرت به موقع بهوش اومدن

وگرنه کل خاندان سونگ

از بین میرفتن

یاد بود ورزا چی؟

مخصوصا منشی ارشد

من میتونم بگیرمش

باشه

انقدر اشفته نشو

هنوزم ادم هایی هستن که

که از ارباب دینگ و یوان تانگ دفاع میکنن

ولی بعضی ها میگن که

درسته که ارباب دینگ از دنیا رفته

ولی ارتشش هنوز پابرجاست

الان یوان تانگ قلب ارتش دینگ شده

حتی وارد قصر شد و

و اعلیحضرتم سرزنش کرد

اگه در جواب بخواد شورش کنه تا انتقام بگیره چی؟

اگه الان به این موضوع رسیدگی نکنیم

نتایج خیلی بدی درانتظار خواهد بود

اعلیحضرت ممکنه که بهوش اومده باشن

ولی یک کلمه هم درباره ی مجازات یوان تانگ چیزی نگفتن

الان فقط میتونیم روی تصمیم اعلیحضرت شرط بندی کنیم

میوه پخته

یکی بهم بده

اروم

چرا نسخه جدید

هیچ پیشرفتی نشون نداده؟

افراد

مطمئن شین که داروی این بانو

با مقدار بالاتری اماده بشه

یکی تو فوتینگ

درباره ی مرگ ژنرال شنیده

اگه الان اتفاقی برای ارباب سونگ بیافته

روحیه ارتش سقوط میکنه

دو شی شو و شاگردانش بی وقفه دارن بازجوییش میکنن

اگه اتفاقی برای ارباب سونگ بیافته

کل خاندان دو رو نابود میکنم

ژنرال ین

دیگه تو این عمارت نمون

و با من به پایتخت بیا

با برادرانمون از ارتش دینگ

ممکنه بتونیم

ارباب سونگ رو نجات بدیم

ارباب سونگ باید محاکمه بشه

اگه این کارو بکنین

این قطعا خیانت محسوب میشه

حتی اگه با موفقیت هم فرار کنه

زندگی هزاران نفری که تو خاندان جیانگ

و سونگ هستن چی؟

ارباب سونگ به این وضع افتاده

به خاطر این که با حرفات گولش زدی

...اگه دوباره دخالت کنی

شورش علیه امپراتور و بردن ابروی امپراتور

طبق قوانین مجازاتش مرگه

اعلیحضرت هنوز به این موضوع رسیدگی نکردن

منشی ارشد چندین روزه که دارن به این موضوع فکرمیکنن

فکرمیکنی چرا این اتفاق افتاده ژنرال ین؟

اعلیحضرت میدونن که ژنرال ناعادلانه مردن

و میخوان وفاداری دربار رو

با پرس و جو درباره ی پرونده ارباب سونگ بسجن

این دلیل اوله

تا زمانی که اعلیحضرت احساس گناه داشته باشن

درگیری قدرت دربار

به دست منشی ارشد وو و وانگ شینگ یی رسیدگی میشه

دلیل دوم چی؟

هرچقدرم که اعلیحضرت برای ارباب دینگ ارزش قائل باشه

کسی نمیتونه یه مرد مرده رو زنده کنه

سونگ مو ولی فرق داره

اگه از زندان درش بیارین

وفاداری اعلیحضرت

و فرزند سالاری ژنرال جوان رو

تبدیل به یه شورش میکنه

اعلیحضرت الانشم دیوان مراسمات حکومتی رو

برای تحقیق درباره ی مسئله مرگ ارباب دینگ به فوتینگ فرستادن

حتی ارباب جوان یون یانگ هم نتونستن اطلاعاتی از

دیوان مراسمات حکومتی به دست بیارن

تو از کجا میدونی؟

ژنرال ین چندین روزه که عمارت من میمونن

باید بدونین که

نه تنها من توی فوتینگ تجارت دارم

بلکه مشتریان بلندمرتبه ای تو پایتخت دارم

راه های زیادی

برای جمع کردن اطلاعات هست

البته امیدوارم که

شماهم طرف ما باشین

اگه اینطوره

پس

شماهم مارو تا پایتخت همراهی کنین و ارباب سونگ رو نجات بدین

وگقتی که به سلامتی از زندان دراومدن

میتونین ارباب چن رو برگردونین

وگرنه ارباب چن و من باهمدیگه میمیریم

منم تنها نمیمونم

نه

این خیلی خطرناکه

دقیقا به خاطر همینه که خطرناکه

میدونم که ارزش زیادی برای وفاداری قائل هستین

و به ارباب چن اجازه نمیدین

که با ما بمیره درست میگم؟

ما متحد هم هستیم

وظیفه ماست که ارباب سونگ رو نجات بدیم

ولی دارین اینطوری تهدیدم میکنین

این وضعیت رو عوض میکنه

من فقط یه سربازم

پس حرفا و رفتار من اونقدر خاص نیستن

بانوی جوان چهارم به عنوان یکی از متحدین

خواهش میکنم ارباب سونگ رو نجات بدین

خواهش میکنم باما برای نجات ارباب سونگ بیاین

درخواستتون رو

قبول میکنم

(کتاب فروشی ژائو ون)

بانوی جوان

تهدید ما باارباب چن

رفتار درستی نیست

در ضمن این ماموریت خطرناکیه

نمیخوام ارباب سونگ بمیره

(ژائو لینگ بی) بانوی جوان

(رئیس کتابفروشی ژائو ون) ارباب ژائو

غیر منتظره اومدم

همه چیز رو اماده کردیم

فقط برای بعضی از اخبار

باید یکی دو روزی منتظر بمونیم

فقط یه کتاب فروشی کوچیکه

ولی طوری رفتار می کنن انگار همه جا جاسوس دارن

ژنرال ین

این موضوع درباره ی زندگی ارباب سونگه

از این سمت ژنرال ین

این وسایل برای دیوان مراسماته

سودش ممکنه کم باشه ولی سفارششون زیاده

پول اصلی

از کاغذهای ضایعاتی میاد

نظر بانوی جوان بود

که کاغذهای ضایعاتی رو از عمارت های پایتخت جمع کنیم

بعد از فشرده کردنش

بعد فشرده کردنش تبدیلش میکنیم به دستمال دستشویی و به عمارت های زیادی میفروشیمش

بهترین دستمال هایی که

با رایحه ترکیب شدن

به دفتر کاغذ میرن

اینطوری

تمام اخبار کاخ وزارت خونه ها و وزرا

و همه مغازه ها

رو میشه بهم ربط داد (م:سازمان سی ای ای مناطق محروم)

شما تقریبا

تامین کننده ی تمام کاغذهای پایتخت هستین

ولی موضوع این نیست

ژنرال ین دنبال من بیاین

کاغذ ویستریا؟

فقط یه کاغذ عادیه

ولی تو این دنیا

فقط امپراتور و منشی ارشد از کاغذ ویستریا

برای نوشتن یادبود و شکایت ها استفاده میکنن

تجارت شما حتی به امپراتور هم رسیده

تو این تجارت

مهم ترین موضوع صداقته

وقتی توانایی کسی رو بدونین میفهمین که قابل اعتماد هستند یا نه

طبیبی که اعلیحضرت رو درمان میکرده

دیشب به خونه اش برگشته

اعلیحضرت وضعشون پایداره

تمامی وزرا و منشی ارشد چند روزه که منتظرن

ولی اعلیحضرت هنوز فرمانی ندادن

اوضاع خیلی راحت تر میشد اگه

چیزی از قصد اعلیحضرت میفهمیدیم

یعنی باید صبرکنیم

و بذاریم وضعیت ژنرال سونگ تو زندان نامشخص بمونه؟

شما ده ساله که باژنرال سونگ هستین

اون کسی نیست که دست رو دست بذاره

و منتظر مرگش بمونه

ولی قبل رفتنش به قصر

حتما راهی برای فرار ازاون پیدا کرده

اگه از من بپرسین

از اونجایی که اعلیحضرت تازه خوب شدن

هنوز سونگ مو رو محکوم نکردن

این نشون میده که اعلیحضرت نمیخواد ایشون رو بکشه

تا سه روز اینده باید از قصر چیزی بشنویم

پس بیاین یکم دیگه صبرکنیم

اونجا زندان سلطنتیه

کسانی که ژنرال بزرگ رو کشتن

هرکاری میکنن که مطمئن بشن ژنرال بمیره

من همین الانشم نقشه ای دارم

و سو لان رو فرستادم تا رسیدگی کنه

بیاین یکم دیگه صبرکنیم

کافیه

کاری که کردی جرم بزرگیه

در نگاه دربار

به نظر میرسه که داییت و تو باهم تو این جریان دست دارین

و خیلی سخته که از تهمت خیانت دوری کنین

اگه یه اعتراف بنویسی

و اشتباهت رو برای اعلیحضرت اعتراف کنی

ممکنه فرصتی برای درخواست بخشش داشته باشی

موافق نیستی؟

تو بدن انسان 720 نقطه فشار

و 78 تا غضروفه

اون اصلا نمیدونه درد کجا بیشتره

خواجه وانگ

میخوای به زیر دستت یاد بدم؟

فهمیدم

نیازی نیست چیزی بگی

وقتش رسیده اوضاع کمی جدی بشه

واقعا لازمه

که برای همچین جرمی زندانی شد؟

خواجه وانگ

داری از شکنجه استفاده میکنی؟

ببخشید مزاحم شدم

میتونی ادامه بدی

من ازاینجا نگاه میکنم

ارباب جوان یون یانگ

...چرا شما

ببین اینجا چی دارم

این حکم دیوان تجدید نظر قضاییه

اگه دیوان تجدید نظر قضایی بخواد منو نگه داره

کاری نیست که بتونم بکنم

خیانت سونگ مو واضحه

و مرگ اجتناب ناپذیره

میخوای

کنار اون بمیری؟

اگه بخوام چی میشه؟

اجازه نمیدی بیام تو زندان

دیگه قانونی اینجا نیست؟

بیاین بریم اقامتگاه خاله ام تا به این رسیدگی کنیم

اگه شما بخواین مشکلی نداره

درو باز کنین

این خدمتکارها زیاده روی کردن

خوشبختانه باخودم دارو اوردم

جعبه دارو کو؟بیارینش

اعلیحضرت

حالشون چطوره؟

دو روز پیش بیدار شدن

ولی هنوزم باید استراحت کنن

سعی کردم ببینمشون

ولی خاله ام نمیذاره

جناب وو و بقیه هم به دیدنشون نرفتن

حتی وقتی ولیعهد خواست به دیدنشون بره هم

ایشون رو حبس خونگی کردن

چطور تونستی وارد بشی؟

راحت بود

به یکی که دوستش نداشتم گیر دادم

و کتکش زدم

کی منو زد؟

من

خیلی تو این وضع گیر کردی

استاد زنت از تو واضح تر وضعیت رو میبینه

استاد زن؟

منظورت بانوی جوان چهارم دو عه؟

اون تو رو فرستاده؟

اره

وگرنه نمیاومدم اینجا

مثل مرغ سربریده تو قصر این ور اون ور میرم

خاله هم نمیخواد منو ببینه

خاله

سونگ مو نمیخواست به امپراتور توهین کنه

این کارو به خاطر وفاداریش انجام داد

خواهش میکنم این بار بهش رحم کنین

بفرستیش بره- خاله-

قول میدم دیگه این کارو نکنه

خاله

همش به لطف دیوان کاغذه

که این کیسه گلدوزی شده رو به من دادن

گفتن که یه بانوی جوان از کتابفروشی بهشون داده

میتونم بگم که

تنها کسی که همچین ایده ای به سرش میاد

استاد تو عه

(بعد ازاین که مدارک دیوان تجدید نظر رو خواستی تو زندان بمون) ازت خواسته که بعد دادن مدارک دیوان تجدید نظر

تو زندان بمونی؟

اره

تا زمانی که من اینجا باشم

کسی نمیتونه بهت صدمه بزنه

واقعا فکر کردی

جرات میکنه که همچین توانایی

گلدوزی خاصی رو به بیرونم بده؟

این گلدوزی

واقعا خاصه

بگو ببینم

چیه؟

داره مسخره ام میکنه

وقتی که نیمی از مقامات دربار میخوان بمیری

از خواجه دیوان کاغذ خواسته که اینو برسونه

این کاریه که همه رو به خطر میندازه

هرکس که اینطوری بهت کمک کنه

واقعا شجاعه

(کتابفروشی ژائو ون)

قربان

...این

نگهش دارین

نمیتونم درباره ی مسائلی مثل کیسه گلدوزی کاری کنم

در طول چند روز گذشته اعلیحضرت فقط با جناب وو

و چندتا از مقامات دبیرخونه ملاقات کردن

بیشتر اوقات یا فرمان سلطنتیشون رو میفرستن

یااین که به اون خط کش شکسته خیره میشن

به جز این

میترسم که دیگه نتونم چیزی بگم

ممنون خواجه

باشه

بانوی جوان

دشمن خیلی از ما جلوتره

نمیتونیم دیگه صبرکنیم

افرادمو برای یه حمله غافل گیرانه

در اطراف دیوان شمالی فرستادم

اتش بازی بهشون علامت میده ونصفه شب شروع میکنیم

ژنرال ین

خواهش میکنم یه روز دیگه صبرکنین

ما سه روزه صبرکردیم

هنوزم باید صبرکنیم؟

میخواین از قصد

مارو به تاخیر بندازین؟

موقعیت تعقیر کرده

زندگیش درخطره

نمیتونیم دیگه صبرکنیم

باید ژنرال رو نجات بدیم

حرکت شما فقط ایشون رو به مرگ نزدیک تر میکنه

احمق ها

چی گفتی؟

گفت برای حماقت شما نمیشه کاری کرد

تو

کافیه

حالا که میخواین ژنرال سونگ رو نجات بدین

یه چیزی رو بهتون نشون میدم

سرجاتون بمونین

دو ژائو

معنی این چیه؟

خسته ام و نمیخوام توضیح بدم

تو انبار ذغال سنگ زندانیشون کنین

تو

دو ژائو

معذرت میخوام دوستان

حرکت کنین

سریع

حرکت کنین

به عنوان رئیس وزارت تشریفات

باید تاالان وارد دبیرخونه میشدی

ولی وزیر وو احساس میکنه

که هنوزم بی تجربه ای

از اونجایی که مسئول دبیرخونه ست

باید درک کنی

من واقعا دستاوردی

برای قانع کردنشون ندارم

وزیر وو با تجربه و توانان

و من باهاشون موافقم

شاهزاده ارشد شو ده یک بار گفت

که مهارت خوبی داری

و من قطعا ازت استفاده میکنم

برای مثال

سونگ مو الان منتظر حکمشه

شش وزارت و 9 وزیر

که شامل شاگردهای خودتم هستن

همشون درخواست مرگش رو دارن

نظرت چیه؟

سونگ مو ژنرال جوانیه

که به خاطر پیروزی هاش شناخته میشه

از هم سن های خودش کسی نمیتونه باهاش رقابت کنه

اگه همچین ستونی از دربار رو بکشیم

قطعا سه ارتش رو بهم میزنیم

ولی ارتش دینگ

خیلی وقته که تو فوتینگه

و از کنترل دربار دوره

خیلی خودسر شدن

و حتی بدون فرمان از اردوگاه خارج میشن

و به پایتخت میان

منظورم اینه که

حتی اگه سونگ مو هم نافرمانی کرده

حتما زیر دست هاش تحریکش کردن

پس باید مشکل رو از منبعش حل کنیم

بهت اجازه میدم که به این موضوع رسیدگی کنی

از فرمانتون اطاعت میکنم اعلیحضرت

بنا به دستور بهشت و فرمان امپراتور

نشان های خوش یمن به اینجا رسیدن

نام دوره سلطنتی به فنگ مینگ تغییر میکنه

امروز

به سونگ مو پسر مشروع ارباب یینگ

و گو یو ارباب جوان یون یانگ بخشش تعلق میگیره

سونگ مو از وظایفش کنار گذاشته میشه

و انتظار میره که به رفتارش فکرکنه

این دستور امپراتوره

خواجه وانگ

چرا یه بخشش ویژه؟

نمیدونین؟

امروز اعلیحضرت مراسمی رو برگذار کردن

تا تغییر اسم سلطنت رو اعلام کنن

و به همه

عفو ویژه دادن

ولی بی عدالتی که در حق ارباب دینگ شد چی؟

سرنوشت قبیله جیانگ چی؟

خاندان جیانگ مورد عفو واقع شده

ولی الان به افراد عادی تنزل مقام پیدا کردن

مردای خاندان به تی لینگ تبعید میشن

و زن ها و بچه هاشون به زادگاهشون فرستاده میشن

اعلیحضرت خیلی دل رحم بودن

ژنرال سونگ

برو خونه و درمان شو

حالا که بخشیدنت

مطمئنم پدرمادرت میان دنبالت

ژنرال

(لیو ژنگ پیشکار عمارت ارباب دینگ)

ارباب نتونستن شخصا بیان

لطفا سریع برگردین

به پدر مادرم بگو

که خودم برمیگردم

بله

مایه بی ابرویی خاندان دینگ شدم

فعلا نباید خودمو نشون بدم

این علامت ژنرال ین عه

این علامت نزدیک بود که باعث مرگ شما بشه

وقتی اتیش بازی شروع بشه

زمان مناسبی برای وارد عمل شدنه

کجاست؟

ژنرال

ازاین سمت

از کجا میدونستی بهم عفو میدن و از زندان درمیام؟

اطلاعات دیوان کاغذ

اعلیحضرت شب و روز فرمان های خودشون رو یادداشت میکنن

و عود روشن میکنن

اون خط کش شکسته رو روی میزشون گذاشتن

این نشون میده که پشیونیشون از مرگ ارباب دینگ

از شک و تردیدشون بیشتره

به خاطر همینم شمارو نمیکشه

پس چرا تاامروز صبرکردن؟

به خاطر این که امروز روز هفتمیه که دایی از دنیا رفته

دو شی شو و طرفدارش

هرروز از من بازجویی کردن

از یه کیسه گلدوزی شده برای محافظت ازم استفاده کردی

دقیقا میخوای به چی برسی؟

این یه توافق بین من و ژنرال ین عه

حالا که در امانین

فکرمیکنم بتونیم مشکلاتمون رو حل کنیم

من به افرادم دستور دادم

که ژنرال ین و افرادش رو ازاد کنن

ازتون میخوام که سرقولتون بمونین

و ارباب چن رو برگردونین پیشم

به خاطر این

با عموت مخالفت کردی؟

حتی اتیش بازی هم رنگ های مختلفی داره

عمو و من تفاوت های زیادی داریم

ممنون

چی گفتین؟

درست نشنیدم

گفتم

ممنونم

صدای اتیش بازی خیلی بالاست

هنوزم واضح نمیشنوم

میشه تکرار کنین ژنرال سونگ؟

اما من بلند و واضح شنیدمش

گفت که دوستتون داره

ساکت شو

درست نشنید

اره اشتباه شنیدم

گفت میخواد باهاتون ازدواج کنه

ساکت شو

انقدر مزخرف نگو

خونه منتظر خبرهای خوبت میمونم

هیچ کلمه ای نمیتونه نشون بده که چقدر ممنونم

قراره که تو برج گوانگ هه ضیافتی برگذار کنم

امیدوارم که شماهم بیاین

اون موقع ارباب جوان رو بهتون برمیگردونم

ژنرال

ژنرال

ژنرال- ژنرال-

...شماها

چی شده؟

پسرها نگران امنیت شما بودن

میخواستن که وارد زندان بشن

ولی بانوی جوان چهارم جلوشون رو گرفت

جلومون رو گرفت؟

ساکت

وارد شدن به زندان نوعی فداکاریه

من روی این شرط بسته بودم که اعلیحضرت از مرگ ارباب دینگ احساس گناه میکنه

و به خاندان جیانگ رحم میکنه

اون فهمید

ولی شماها نفهمیدین؟

اعتراف میکنم

که بی دقتی کردیم

میرم و بیست ضربه شلاق رو به عنوان مجازات قبول میکنم

منم میرم

منم میرم

به خاطر این که نگران بودین شد فراموش کنین

نه ممنون من میرم مجازات بشم

بعدازاین که صورتتون رو شستین برین

خیلی دیر شده چطوره برید تو؟

برادر

این گوزن وحشی رو برای تو شکار کردم

شاخ هاش برای سلامتیت خوبه

وضعیت مادر چطوره؟

پدر داره بهش رسیدگی میکنه

تو نمیخوای دخالت کنی

ولی یادت باشه که منم از خاندان جیانگ ام

من بهت توهین نمیکنم

یوان تانگ خیلی خوش شانسه

که نجات پیدا کرده

الان چشمای زیادی روی این موضوعه

امنیت خاندان جیانگ رو

بالاتر از سونگ میدونی؟

برادر

میخوای با خاندان جیانگ قطع رابطه کنم؟

بذار ببرمش

قصد من این نیست

فقط این که وضعیت هنوز ناپایداره

برای همین باید نسبت به حرفا و رفتارمون دقت کنیم

بیا تو

پدر مادر

بی دقتی کردم

و نگرانتون کردم

واقعا باید عوض بشی

ببین بااین بی دقتیت

چه بلایی سرمادرت اوردی؟

چند روزه یه شب درست نخوابیده

مادر

مو ار

خیلی خسته این

...این

...این

بذار ببینم

روش های نگهبانان سایه

خیلی مرگباره

فقط نمایشیه

کسی جرات نمیکنه وضع رو برای من سخت کنه

ببخشید که نگرانتون کردم

ولی بعد دیدن بلایی که سر دایی اومد

باید این کارو میکردم

مادر

میدونم تازه رسیدی

و زمان درستی برای صحبت درباره اش نیست

ولی فکرمیکنم

که وقتش رسیده سروسامون بگیری

کسی رو

داری که دوستش داشته باشی؟

عالیه- خوبه-

یکی بخور مادر

راستش رو بگو

اون

بانوی جوان چهارم دو عه؟

بانوی جوان شما خیلی با ارباب چن خوبین

برای برگردوندنش خیلی خطر کردین

فقط برای جناب چن نیست

بلکه برای سونگ مو و ارباب دینگ هم هست

این واقعا بی عدالتیه

اگه میدونستم بیشتر خودمو اماده میکردم

ولی حالا که میدونم نادیده گرفتنش سخته

این نظرا از کجا اومده؟

حتما کار لو ژنگ و لو مینگ عه

اونا خیلی زیاده روی میکنن

و دردسر درست میکنن

ولی درست میگن

بانوی جوان حاضره که بهت کمک کنه

حتما بانوی جوان عاقل و تواناییه

باعث تاسفه که تو خاندان دو به دنیا اومده

نمیتونیم مطمئن باشیم که عموی پنجمش ازش استفاده نکنه

عموی پنجم هنوز وارد دبیرخونه نشده؟

وزیر وو هنوزم منشی ارشده؟

(طبق سوابق عصر روشنگری)

(ارباب وو امسال)

(وزیر درستکار) (برای برگشتن به خونه اش مرخصی میگیره)

(عموی پنجم وارد دبیرخونه میشه)

(و کم کم کنترل رو به دست میگیره)

(دو شی شو)

(تغییر اسم دوره سلطنتی به )

(فنگ مینگ هم تو سوابق نبود)

(ممکنه پیشنهادات من)

(واقعا سیر اتفاقات رو)

(تغییر داده باشه؟)

(اینطوری پیش بینی اینده)

(سخت تر نمیشه؟)

موضوع ارباب وو شن هم هست

چه اتفاقی برای خاندان وو افتاده؟

جناب وو با خاندان دو قطع رابطه کرده

تا مقام خودشو محکم کنه

و میخواد ده ژن با بانوی جوان ششم بانو لیانگ ازدواج کنه

(ده ژن این بار واقعا عاشق شده)

(به بانوی جوان چهارم علاقمند شده)

(و نمیخواد تسلیم بشه)

حتی اگه تو این زندگی هیچ وقت کنار بانوی چهارم نباشم

احساساتم برای ایشون تغییری نمیکنه

نمیتونم به خاطر راضی کردن بقیه با کسی دیگه ازدواج کنم

اگه بهش رسیدگی نکنم

از شکل خارج میشه

اسمون به زمین میرسه

اگه اطاعت نکنی؟

اگه رد نکنم

می سون زنده میشه؟

هرچیزی رو میشه مذاکره کرد

ولی این نه

این موضوعی نیست که به تنهایی بتونی تصمیم گیری کنه

پدر ده ژن زود از دنیا رفت

و همیشه با پدربزرگش خوب بوده

چطور این اتفاق افتاد؟

به نظر میرسه واقعا دوستش داره

خاندان دو به دنبال قدرت و سوده

چطور ممکنه ازدواجشون بر پایه عشق باشه؟

ده ژن تو بارون سرما خورده و

هرگونه کمکی رو رد میکنه

اگه اتفاقی براش بیافته

جناب وو نمیتونه تحمل کنه

این چیزیه که دو شی شو میخواد

ده ژن و جناب وو هردو لجبازن

یه راهی پیدا میکنم که وضع رو درست کنم

مادر وقت داروتونه

پدر

متاسفم

باید از وزیر دو یاد بگیری

و دستور امپراتور رو درک کنی و به خاطر منافع شخصی از ضربه زدن دوری کنی

این توانایی واقعیه که باید داشته باشی

به یاد میسپارم

فکر کردی مجبور کردن سونگ مو به اعتراف

باعث میشه قدرتت بیشتر بشه؟

به امپراتور

و دبیرخونه فکر کردی؟

ما خدمتکاریم

کی باشیم تصمیم بگیریم کی بیگناهه کی گناهکار؟

الان متوجه شدم

نگهبانان سایه برای تحقیق به فوتیگ رفتن

منم باید برم اونجا

تا زمانی که مدرکی

درباره ی پرونده ارباب دینگ پیدا نکردیم

حماقت نکن

بله

چه دستوری برای ما دارین؟

فرمان سلطنتی رو اعلام میکنم

این چند روز گدشته

اول جناب وو از

فرمان امپراتور

برای تعیین ارباب پنجم دو برای منشی ارشد خودداری کردن

و بعدش وو شن برای ازدواج مخالفت کرد

کل پایتخت میدونن که

خاندان وو و خاندان دو باهم مشکل دارن

سل به خاطر باکتری اتفاق میافته

تو بارون خیس شده و درمان رو رد کرده

راستی

طبیب سلطنتی لی به پایتخت برگشته؟

تو راهه

باید امشب برسن

خوبه

هدیه ای که خواستم رو اماده کردی

بله

چن چیوشوی زمان زیادیه که تو تالار یی ژه ست

حتما

چیزای زیادی درباره ی این عمارت میدونه

به نظر درست نمیاد

که اینطوری ولش کنیم

ما فقط متحد نیستیم

اون منو نجات داده

حالا که بهش قول دادم

نمیتونم زیر قولم بزنم

نگه داشتن قول مهمه

ولی بانوی جوان چهارم

و دو شی شو به نظر باهم کار میکنن

همیشه دنبال چیزای خوب

دردسر هست

میترسم این توافق

نتونه ازمون دربرابر خیانت محافظت کنه

پدربزرگ دیگه نیازی نیست راضیم کنی

درخت کاج به طور

طبیعی رشد میکنه

ولی برای بهتر کردنش

شاخه هاش رو شکل میدی

که بهتر به نظر بیاد

پدربزرگ

منو اینطوری میبینی؟یه درخت که میتونی بهش شکل بدی؟

وقتی خواستی برای ماجراجویی بری بهت اجازه دادم

مخفیانه به صنعت چوب علاقه داری

تظاهر کردم نمیدونم

وقتی خانواده ثبات داشت

میتونستم ازت محافظت کنم

ولی اوضاع تغییر کرده

دربار پر از خائنین هستش و دروغ همه جا رو گرفته

...اگه اتفاقی

اگه اتفاقی برام بیافته

کی ازت مراقبت میکنه؟

کی مراقب خاندان وو میشه؟

هیچ راهی برام نذاشتی

اگه به بانوی ششم لیانگ علاقه نداری

من اسم چند نفر از بانوان اشراف زاده رو نوشتم

خودت انتخاب کن

ولی به جز دختران خاندان دو باشه؟

حتی اگه بگی زندگیت رو هم تموم میکنی

موافقت نمیکنم

ایشون طبیب لی هستن

اومدن که به جناب وو سر بزنن

خواهش میکنم دنبالم بیاین

ازاین سمت

بابت توهینم ببخشید

خواهش میکنم یکم منتظر بمونین

فرد مسئول زود برمیگرده

زمین سرده

پدربزرگ

واقعا فکر کردی که

من هیچ طبیبی رو ندیدم و دارویی نگرفتم

که برای ازدواج با بانوی چهارم راضیت کنم؟

اون به من حسی نداره

من فقط نمیخوام از ازدواج

به عنوان راهی برای امنیت خاندان استفاده کنم

این دروغ گفتن به خودم

و اسیب زدن به کسی دیگه ست

میخوام ازاین قفس ازاد بشم

و زندگی خودمو کنم

این واقعا چیز زیادیه؟

من پدربزرگ رو

به عنوان قفس میبینی؟

نمیتونی ببینی

هرروز چقدربرای محافظت ازت تلاش میکنم؟

فکرکردی بازی بااینا

باعث میشه همه چیز طبق خواسته ات پیش بره؟

بانوی چهارم

برای بار پنجم

همو میبینیم؟

حتی اگه احساساتتون به من تغییری نکنه

دیدنتون منو خوشحال میکنه

از اعتمادم سواستفاده کردی

و به عموی پنجمت خبر دادی

نباید بهت شک کنم؟

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.