Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت هفتم=
خیلی هوشمندانه بود، ژنرال سونگ
اگه اتفاقی برای ارباب جوان وو بیفته
ممکنه اعلیحضرت فکر کنن که خاندان ما
قصد داشتن یه رقیب سیاسی رو از بین ببرن
اما در مورد امروز
من، حاکم شنگ تیان
میتونم شهادت بدم
که سونگ مو وارد ملک خصوصی شد
یه مقام دربار رو با شمشیر تهدید کرد
و جلوی نجات یه انسان رو گرفت
حتی اگه این موضوع به گوش اعلیحضرت برسه
واقعیت ها تغییری نمیکنن
چه صحنه شلوغ و جالبی
از جو اینجا پیداست
که قراره نمایش شمشیر انجام بدین؟
عرض ادب، بانوی بزرگ چوی
داشتم با مادرم حرف میزدم
اینجا چه خبره؟
همه اش تقصیر دو ژائوئه
اجازه نداد ارباب جوان وو برای درمان منتقل بشه
و اصرار داشت خودش درمانش کنه
ژنرال سونگ
عجله کار رو خراب میکنه، آرامش راه حل میاره
ارباب دینگ همیشه آدم وفادار و درستکاری بوده
اگه از اختیاراتت سوءاستفاده کنی
و برای ساکت کردن یه رقیب سیاسی، خونه اش رو تفتیش کنی
فقط به داییت آسیب میزنی
لطفا عواقب کارهات رو بسنج
و درست تصمیم بگیر
بانوی بزرگ چوی
گرچه اتفاقات امروز
قابل مطرح شدن در دربار نیست
اما من میدونم چی دیدم
امروز آرامشتون رو به هم زدیم
صمیمانه عذرخواهی میکنم
همه برین
ارباب دای، تا اینجا اومدین
ببخشید که درست ازتون استقبال نکردم
اما اگه بتونین از دعوای بیشتر جلوگیری کنین
خیلی ممنون میشم
حالا که اینطور گفتین، بانوی بزرگ
من دیگه این ماجرا رو ادامه نمیدم
همه برید
جواب داد
داره به هوش میاد
ده ژن
طبیب اومده
طبیب، زود باش
آبسه ریه وقتی داخل بدن پاره میشه خیلی خطرناکه
خوشبختانه این بانوی جوان با طب سوزنی خون لخته شده رو خارج کرد
وگرنه ممکن بود از خفگی بمیره
بانوی بزرگ
ارباب جوان دیگه در امانن
الان میرم و یه دمنوش براشون آماده میکنم
دنبالم بیاین
ممنونم، بانوی چهارم که جونم رو نجات دادین
ارباب وو، نیازی به تشکر نیست
همه اش زحمت خاندان دو بود
بعدا براتون داروی تقویتی میفرستیم
آبسه ریه خطرناکه
نباید دست کمش بگیرین
از این به بعد مراقب سلامتیتون باشین
ده ژن
درسته که ایشون نجاتت دادن
ولی بیماری امروزت
ممکنه اتفاقی نبوده باشه
از بانوی چهارم بپرس
سونگ مو
منظورت چیه؟
من موقع کمک به مردم تو فاجعه آبسه ریه گرفتم
حتی پدربزرگم هم خبر نداشت
درباره حادثه پروانه دم پرستویی
هیچکس نمیتونست پیش بینی کنه
بانوی چهارم، احتمالا ناراحت شدین
از طرفش عذرخواهی میکنم
بانوی چهارم، شما امروز قوانین اجتماعی رو کنار گذاشتین
تا جونم رو نجات بدین
نمیدونم چطور باید جبران کنم
جز اینکه
ارباب جوان وو
الان نیازی نیست به صحبت نیست
روی بهبودیتون تمرکز کنین
نمیتونیم این موضوع رو از پدرت پنهان کنیم
تا پایتخت همراهیت میکنم
سوشین، سولان
لو ژنگ، لو مینگ، همراه ما بیاین
چشم- چشم-
خوشبختانه اتفاق بدی نیفتاد
حالا ژنرال سونگ باید خیالش راحت باشه
وقتی ارباب جوان وو بهبود پیدا کنه
دیگه هیچ سوءتفاهمی نمیمونه
زود باشین، ارباب جوان وو رو به اتاق مهمان ببرین تا مداوا بشن
این گلدوزی خیلی خاصه
بگو
این چیه؟
یه نشان ببره
همین؟
من الان همه قواعد رو کنار گذاشتم تا جون کسی رو نجات بدم
این خودش ثابت میکنه چیزی برای پنهان کردن ندارم
داری دروغ میگی
باید توضیح بدی
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت هفتم=
=فصل شکوفایی= (اقتباس از رمان "فصل شکوفایی" اثر ژی ژی)
=قسمت هفتم=
(عمارت چوی)
مراقب پله ها باشین
خوشحالم که حال ارباب جوان وو خوبه
ارباب وو فقط گرمازده شده بود
الان دیگه خطری تهدیدش نمیکنه
نیازی نیست مارو بدرقه کنین
همینجا خداحافظی میکنیم
خوشبختانه این ماجرا بدون دردسر تموم شد
حداقل خاندان وی صحنه های قبلی رو ندیدن
بانوس چهارم واقعا یه اخلاق خاصی داره
خواهر
میدونم بانوی چهارم از من خوشش میاد (زِکـــی)
ولی خیلی بی ظرافت رفتار میکنه
از این به بعد دیگه از کاغذ و قلمدان های گرون قیمت استفاده نکن
همه باغها و املاکت رو بفروش
اگه بتونی این کارا رو بکنی
پیشنهاد ازدواج رو لغو میکنم
وقتی بحث جدا شدن از دارایی هات میشه
دلت نمیاد ازشون بگذری
حالا فهمیدی چقدر سخت بود که من خرج خونه رو میدادم
تو حتی نمیدونی
جهیزی هاش چقدر سخاوتمندانه ست
طلا و نقره فقط چیزای ظاهرین
چیزی که تو ازدواج مهمه
علاقه دوطرفه ست
الان فقط اون از من خوشش میاد
چطور این رابطه قراره جواب بده؟
آدم زن میگیره واسه اینکه خونه رو اداره کنه
اگه دنبال عشق دوطرفه ای
یه صیغه بگیر
حتی فکرشم نکن که با دختر پنجم خاندان دو ازدواج کنی
پدربزرگ مادریش وانگ شینگ ییه
و دیدی وانگ یینگ شوئه چه توانایی ای داره
و تو چی؟
فقط یه عنوان پر زرق و برق داری
بدون هیچ دستاورد علمی یا مقام رسمی
عنوان ها و مقام ها همش ظاهرین
بهتره یه مقام پرست حریص نباشی
باشه، باشه
هرچی تو بگی
تصور میکنم انگار یه جفت گوشگیر پنبه ای گرفتم
تا از غرغرای بی پایانت خلاص بشم
وقتی این وسیله رو از ارباب جوان وو گرفتم
پر بود از عطر گل ابریشم
گل ابریشم؟
تا جایی که من میدونم
این اطراف گل ابریشمی نیست
چه برسه به گرده گل ابریشم
دقیقا
یه مدت طول کشید تا بفهمم
تو از قبل طلسم ببر رو
توی عصاره گل ابریشم خیس کردی
که فقط بوش باقی بمونه و هیچ اثری ازش نباشه
توی جشن قایق اژدها
طلسم ببر پر از کافور بود که بوشو بپوشونه
بعد از یه ساعت
بو کاملا از بین میرفت
خوشبختانه، سونگ مو یه نظامیه
که از نقشه های حرمسرا هیچی نمیدونه
وگرنه، خاندانت به دردسر میوفتاد
اینا فقط حدس و گمانای بی اساسه
پیشنهاد میکنم حواست به حرفات باشه
سالها پیش منو با مسمومیت با افدرا متهم کردی
و حالا ارباب جوان وو رو فریب دادی
حتی طلسم ببرشو با مال وی تینگ یو عوض کردی
بذار بهت بگم
این نقشه هات نمیگیره
سرنوشت تو اینه که با وی تینگ یو ازدواج کنی
من با وی تینگ یو ازدواج نمیکنم
ازدواج یه مسئله ست که والدین براش تصمیم میگیرن
به تو ربطی نداره
وو شان شاگرد پدرمه
و من شخصا انتخابش کردم که شوهر مینگ آر باشه
حتی فکرشم نکن که اونو ازم بگیری
بانو وی امروز اومده بود
که مشخصا درباره ازدواج تو با وی تینگ یو صحبت کنه
اگر من تو رو به خاندان وی شوهر ندم
احساس گناه میکنم
تو واقعا حسابگری
حالت بهتر شده؟
بانوی چهارم جون منو نجات داد
نباید بهش شک کنی
من اصلا کی گفتم که بهش شک دارم؟
اگر بهش شک نداری
چرا اینطوری جنجال راه انداختی؟
دو شی شو جاه طلب و دسیسه چینه
دو شی یینگ به قدرت علاقه ای نداره
ولی به راحتی تحت تأثیر قرار میگیره
وانگ یینگ شوئه، از طرف دیگه
پشت لبخندش کینه پنهانه
بیماری تو احتمالا کار اون بوده
اما با توجه به واکنشش
حتی اونم نمیخواد
همچین مسئله جنجالی ای بین تو
و بانوی چهارم اتفاق بیفته
...بانوی چهارم هم که
بانوی چهارم چی؟
واضحه که اون با بقیه
خاندان دو هماهنگ نیست
اما یه جورایی
اتفاقی به تو آسیب زده
کارهایی که برای نجاتت کرد
صادقانه بود
اما برای نفع خانواده ش
تصمیم گرفت حقیقت رو پنهان کنه
منظورت اینه که
بانوی چهارم به من علاقه داره؟
اگر اینطور باشه
پس مرد خوش اقبالیم
منظورم اینه که
خاندان دو پر از ذهن های دسیسه چینه
و کسی مثل تو نمیتونه باهاشون مقابله کنه
من درمورد روی تاریک خاندان های اشراف زاده
کاملا خبر دارم
اما من مثل تو نیستم
فکر میکنم زندگی تو میدون جنگ
باعث شده زیادی شکاک بشی
بانوی چهارم باهوش و تواناست
مورد مناسبیه
باید این رو
توی مغزت جا بدی
انگار که درمورد بانوی چهارم
بیشتر از من میدونی
نکنه مخفیانه تحقیق کردی؟
میشه اینطورم در نظر گرفت
وقتی منو کشیدی کنار
تا نذاری حرف بزنم
...من حتی
هنوز سرفه میکنی؟
وقتی ریه ات زخمیه
نباید اینقدر صحبت کنی
فکر میکنم مهارتهای طبابت بانوی چهارم کمبود داره
من از یک طبیب دربار میخوام که معاینه ات کنه
(عمارت ارباب یینگ)
آستینها، 18 فوت طول
شانه ها، 15 فوت عرض
شونه هاش پهن تر شده
این ردا نیاز به تغییر داره
خوبه که جلوشو گرفتی
در غیر این صورت، اون پسر احمق ده ژن
تصمیم میگرفت که با ازدواج بهش پاداش بده
میتونی بری
خاندان دو از شیوه های نادرست استفاده میکنه
وقتی بحث ازدواج باشه
ارباب بزرگ وو هیچوقت اجازه نمیده ده ژِن خودش تصمیم بگیره
بهتره به یک اشراف زاده توهین کنی
تا یه شیطان رو تحریک کنی
خاندان دو، مخصوصا دو شی شو
مثل یه مار سمیه
که منتظره نیش بزنه
خوشبختانه، خاندان دو خیلی از عمارت خاندان چی جداست
و بانو وانگ علنا نسبت به دو ژائو دشمنی داره
دو شی شو فریبکار و قدرت طلبه،
در حالی که دو ژائو باهوش و زیرکه
اگر این دو با هم متحد بشن
ما تو دردسر بزرگی میوفتیم
شنیدم که اون بدون حمایت والدینش بزرگ شده
پس زندگیش حتما سخت بوده
طبیعیه که حساس، دقیق،
و محتاط باشه
ارباب
ارباب
ژنرال ین پیامی فرستاده که
حادثه پروانه دم پرستویی ربطی به دو ژائو نداره
انتظارشو داشتم
اگرچه سفر دریایی کند پیش میره
برادر باید به زودی به پایتخت برسه
مادر
مشکل دستگاه ادراریتون باعث سرگیجه و تهوع میشه
بذارین خدمتکارا خیاطی رو انجام بدن
یعنی میگین خیاطی من ضعیفه؟
بیا اینجا
سالهاست که برات لباس ندوختم
این بار، لباسای تابستانی تو و برادرت رو تموم میکنم
اینا برای سفرت به فوتینگ کاملا مناسب میشه
مادر، برادر
ارباب جوان سونگ هان براتون دارو اوردن بانوی من
برادر، بالاخره به خونه اومدی
ولی همش پیش مادری و
وقت نکردی با من باشی
مادر گفت گوشت آهوی کبابی رو دوست داری
من فردا میخوام یه آهو شکار کنم
عالیه
اگر بتونی گوشت آهو بیاری
از پدر میخوام که اجازه بده
سال آینده با من به فوتینگ بیای
و وارد ارتش بشی
خودت گفتیا،نزنی زیرش
پس میتونیم مراسم دعا رو ترتیب بدیم
باید به اجدادمون
درمورد ازدواج دو ژائو اطلاع بدیم
پدر، عموی پنجم
من این ازدواج رو نمیخوام
شو گو
وضعیت دربار الان ناپایدار شده
از رفتارهای سونگ مو مشخصه
نگرانم که نتونه از شماها محافظت کنه
ممکنه اراده قوی داشته باشی
ولی تو فقط یه دختر هستی
اگه اتفاقی برای خاندان دو بیوفته
حداقل یه شوهر داری که ازت محافظت کنه
من به هیچ کس نیاز ندارم که ازم محافظت کنه
تمام این سالها، سخت کار کردم و درس خوندم
شغلم رو ساختم و ثروت جمع کردم
که نیازی به کسی نداشته باشم
میتونم از خودم محافظت کنم
فکر میکنی یه مقدار پول
میتونه امنیت دائمی برات بیاره؟
قبلا بهت گفتم
اگه یه زن ازدواج رو زیاد به تعویق بندازه
دچار
افکار سرکشانه میشه
اگه میدونستم اینطوری میشه
وقتی به سن قانونی رسیدی
با کجاوه عروسی میفرستادمت بری
حتی اگه این کار رو کرده بودی
باز هم از ازدواج با وی تینگ یو خودداری میکردم
دختره ی گستاخ
...تو
همچین کارای شرم آوری انجام دادی
و من هنوز باهات برخورد نکردم
اصلا حیا نداری
ولی خاندان دو هنوز عزت داره
برادر، داری چی کار میکنی؟
بذار با هم صحبت کنیم
چرا میزنیش؟
شو گو
بعد از این همه سال
هنور هیچ تغییری نکردی
من دختر توام
پس چرا باید عموی پنجم برای ازدواجم تصمیم بگیره؟
دختر گستاخ، برو کنار
برادر
برو کنار
دیگه نزنش
برو کنار
برادر
بس کن
مادر
مادر
بلند شو
حالت خوبه؟
این ازدواج تأثیر زیادی بر خوشبختی بلندمدت دو ژائو داره
چطور میتونی اینطور بی پروا تصمیم بگیری
و مثل یه شیء باهاش رفتار کنی که میخوای به حراج بذاریش؟
و وی تینگ یو کیه؟
مردی که به بازدید از خونه های فساد معروفه
و خدمتکارهای زیادی داره
هر کسی که این نامزدی رو ترتیب داده باید لغوش کنه
مادر
من و برادر همچین قصدی نداشتیم
اگه داشتیم چی؟
مادر
من الان سرپرست خاندان دو هستم
یه زن بدون شوهر باید به پدرش احترام بذاره
یه زن متاهل باید به شوهرش احترام بذاره
وظیفه یه زن اینه که بچه دار بشه
از شوهرش حمایت کنه و بچه ها رو بزرگ کنه
تعلیمات میگن که
پدر راهنمای بچه هاشه
اگر پدر بد باشه، بچه میتونه پناه به جایی دیگه ببره
شوهر هم راهنمای زنشه
اگر شوهر شایسته نباشه، زن میتونه ازدواج مجدد کنه
کی گفته که
زنا باید مجبور به تسلیم بشن؟
...شما
مادر بزرگ، آروم باش
بیاین بریم
مادر
شما و پدر همیشه با هم مشکل داشتین
شما همیشه تنها و پر از کینه بودین
و به همین خاطر دو ژائو رو اینطور بزرگ کردین
که از خاندان دو انتقام بگیرین؟
آتیش دیگه روشن شده
تنها چیزی که مونده ریختن روغنه
چی گفتی؟
برادر، بس کن
مادر
مادر
لطفا بد برداشت نکنین
شی یینگ با دل و جون به فکر منفعت خاندانه
وقتی که شما برای کمک به بلایای طبیعی غلات فراهم کردین،
شی یینگ به دربار رفت تا براتون
درخواست یه تقدیرنامه رو بده
برنامه داشت که تو مهمونی خانوادگی
این تقدیرنامه رو بده بهتون
تو درخواست تقدیرنامه دادی
که من رو راضی کنی
تا با ازدواج دو ژائو موافقت کنم؟
فکر کردم
تو به من اهمیت میدی
مادر
من واقعا به فکر شما هستم
هیچ قصدی برای فریب یا معامله ندارم
درسته
شی یینگ واقعا میخواد شما و ژائو رو برگردونه به عمارت
که
بتونین در خوشبختی زندگی کنین
فکر میکنی وقتی دو ژائو
به این عمارت بیاد میتونین سرنوشتشو عوض کنین؟
بذارین بهتون بگم
تا وقتی نفس میکشم
دو ژائو همونجا با من میمونه
اگه خاندان وی میخوان درخواست ازدواج بدن
باید اول بیان در خونه ی منو بزنن
مادر
مادربزرگ
مادر، منظورم این نبود
این دیگه زیاده رویه
چرا من باید این وسط گیر بیوفتم؟
مادر
شی یینگ و من اصلا همچین منظوری نداشتیم
مادر
لطفا به دل نگیرین
آروم باشین مادر
سالها پیش، مادرم رو کشتی
خونم رو گرفتی
و پشت سرم نقشه کشیدی
اما ازت دلخور نشدم
از وقتی برگشتم
هیچوقت باهات رقابت نکردم
اما تا وقتی تو ازدواج نکردی
من به عنوان بانوی خاندان دو،
آرامش ندارم
مادربزرگ من عزیزترین آدم برای منه
اگه دوباره بخوای علیه اش نقشه بکشی
و بهش آسیب بزنی
من صد برابرش اذیتت میکنم
شو گو
بیا
باهاش حرف نزن
درد میکنه؟
نه، دیگه درد نمیکنه
فراموش کردم
که در جواب منم بزنمش
اینا از اخلاق و شرافت حرف میزنن
ولی کاراشون افتضاحه
مثل پسر اون وحشی، دو دو
هیچوقت از پدربزرگ حرف نمیزنی
اون موقع دقیقا چی شد؟
نمیذارم تو هم مثل من بشی
دو دو و من
قربانی یه ازدواج تحمیلی بودیم
همون ازدواج تمام زندگیم رو خراب کرد
زندگی دایه تو هم از بین برد
دایه تو؟
اون که خدمتکار مادرم بود، نه؟
چرا اون دخالت داشت؟
بانو تو در اصل خدمتکار خاندان من بود
ولی دو دو خیلی ناپرهیز و هوس باز بود
میرفت با معشوقه ها خوش میگذروند
ولی حتی به فامیل و خدمتکارا هم تجاوز میکرد
کلی از خرابکاریاشو من تمیز کردم
ولی هیچ وقت فکر نمیکردم
که به دایه تو که نامزد داشت، دست بزنه
من با بطری دو دو رو زدم
که دایه تو رو نجات بدم
توی عمارت دو
هیچکس کارای دو دو رو محکوم نکرد
بجاش منو بخاطر زخمی کردن شوهرم محکوم کردن
که طبق قانون باید طلاق میگرفتم
هیچکسی جرأت نکرد خاندان چوی رو اذیت کنه
پس منو فرستادن به این عمارت
و مثل یه همسر مطلقه باهام رفتار کردن
تو اینطور به پدر آسیب زدی
و خاندانمونو شرمنده کردی
من لیاقت
مادر شروری مثل تو رو ندارم
برو بیرون
در رو ببند
میتونم از حرفا و کاراشون چشم پوشی کنم
ولی وقتی پسر خودم منو مثل یه مار زهرآگین میبینه
و میگه لیاقت مادر بودن رو ندارم
جای تعجب نیست که هیچ وقت اسم دو رو به زبون نمیاری
و از عمارت دو دوری میکنی
چنین خانواده ای اصلا خانواده نیست
هیچکدومشون لایق این اسم نیستن
پس مادربزرگ
نباید بخاطرشون ناراحت بشی
ما به این خانواده نیازی نداریم
تا وقتی همدیگر رو داریم
خواهر، آن سو و بقیه
این عمارت خونه واقعی ماست
بچه شیرینم
همیشه سعی میکنی منو شاد کنی
منو ببین
ریختی روی صورتم
بابت این که یهویی اومدم معذرت میخوام
بی ادبیمو ببخشید
اصلا مشکلی نیست
سوسو، بریم
بیا بریم
خواهر
ارباب وو، میخواین بمونین و شام بخورین؟
براتون خورشت مرغ میپزم
بریم
خداحافظ
من تو عمارت منتظرتون میمونم
مشکلی نیست
از راه دوری اومدین مطمئنا کاری ضروری دارین
میتونین همین الان بگین
من مشکلی ندارم
برو
بله
فکر کردم
شما با ارباب هفتم رفتین به پایتخت
ولی وقتی رسیدم به عمارت دو
شما رو پیدا نکردم
...من
...من
خیلی نگران شدم و سریع اومدم اینجا
برای نجات من تو جشن قایق اژدها
شما
لباسهامو در آوردین
این یه مسئله مرگ و زندگی بود
حتی اگه یه کشاورز پیر هم بود
همون کار رو میکردم
نیازی نیست زیاد بهش فکر کنین
شما بزرگوارین و دید وسیعی دارین
اما من به عنوان یه مرد
چطور میتونم بذارم آبروتون خدشه دار بشه؟
باید مسئولیتش رو قبول کنم
و آماده ام که این کار رو بکنم
از خاندان وی میخوام نامزدی رو لغو کنن
بعد مراسم رسمی نامزدی رو انجام بدیم
و با هم ازدواج کنیم
ارباب وو
ما فقط سه بار همدیگه رو دیدیم
چطور میتونیم تعهد یه عمر رو فقط
روی سه ملاقات بنا کنیم؟
شما با من صادقانه رفتار کردین
پس من هم باید صادق باشم
من نمیخوام با شما
یا وی تینگ یو ازدواج کنم
شرط شرطه، نه تیل نقره
رد کن بیاد
پس واقعا اومده خواستگاری
چرا هیچ کدوم از پسرای جوان
هیچ وقت مسئولیت منو قبول نمیکنن؟
باشه، خودم مسئولیتتو قبول میکنم
بریم
من شیفته شخصیت شما شدم
شب و روز بهتون فکر میکنم
باور دارم
که روحمون باهم سازگاره
ولی پیش زمینه های خانوادگیمون با هم سازگار نیست
من به موقعیت اجتماعی اهمیت نمیدم
ممکنه شما به موقعیت اجتماعی اهمیت ندین
اما این هنوز روی زندگی آدم تاثیر میذاره
شاعر لی یی شان گفته
"پای شستن در چشمهای زلال چای نوشیدن پیش گلها
اینها کارهایی بیارزشاند که زیبایی منظره را از بین میبرند"
ولی من هر روز این کار رو میکنم
و واقعا ازش لذت میبرم و حس خوبی دارم
ولی این جور شادی
برای خانواده های اشرافی قابل قبول نیست
میفهمم، واقعا میفهمم
(کیــــوت)
هر چیزی که نداشته باشی رو
بیشتر دلت میخواد
شهرت و غرور خانواده های اشرافی
برای من مثل یه زندانه
عشق، ازدواج و شهرت
همه اینا مثل باری رو دوشمه
من نمیخوام همسر بافضیلت بشم
فقط میخوام یه قایق کوچیک توی باد بهاری
گلهای کنار ساحل
و شراب داشته باشم
میفهمم
چون شخصیتت رو تحسین میکنم
تمام تلاشم رو میکنم که تو رو از این محدودیتها محافظت کنم
ارباب وو
از مهربونی شما ممنونم
ولی پدربزرگتون
وقتی میخواست تو وزارت تشریفات مقامی بهتون بده
باهاتون مشورت کردن؟
حتی شما هم نمیتونین برای خودتون تصمیم بگیرین
چرا باید به فکر محافظت از دیگران باشین؟
من براتون آرزوی سلامتی و
موفقیت دارم
امیدوارم دیگه همدیگه رو نبینیم
بانوی چهارم
خودم این رو درست کردم
این تنها نمادی از تشکره
بلکه یه بیت شعر هم هست
لطفا قبول کنین
"با کلمات یک هم روح جدا شدیم
به دنبال پیوندی که با هم پرواز کنیم
یک قلب صادق جرأت داره که با سادگی آزمایش بشه"
من توی شعر خوب نیستم
ولی میدونم که کلمات "قلب" و "جرأت" باعث "سادگی" میشن
این بیت شعر خیلی خوبه
ولی متاسفانه به آدم اشتباهی گفته شده
شو گو
یعنی حتی یکم هم تحت تأثیر قرار نگرفتی؟
عشق یه خیابون دوطرفه ست
دیگه از گفتن چیزهایی که باعث ناراحتی شو گو بشه، دست بردار
"اشتیاق زنانه نباید گفته بشه"
قیمت تحت تأثیر قرار گرفتن
خیلی بالاست
متوجه شدم دستهاش زبره
باید تو نجاری ماهر باشه
ولی هیچ وقت اینو
پیش دیگران نگفته
هنرهای دستی به عنوان کار پایین رده شناخته میشن
حتی اگر ازش لذت ببره
باید اون رو مخفی کنه
بانوها
بانوی پنجم از پایتخت براتون کوفته فرستاده
کوفته گوشت
کوفته کنجدی
و کوفته با خمیر لوبیا قرمز
واقعا خیلی مهربونه
(شب قبل از پانزدهم، ماه شب روشنه)
(دلم برای تو و مادر بزرگ تنگ شده)
(پس این کوفته ها رو براتون درست کردم)
(امیدوارم خوشحالتون کنه)
(اگرچه امشب شب جشن فانوس ها نیست)
(امیدوارم خانواده با هم و کامل باشه)
(مثل ماه بالای سرمون)
(امیدوارم به زودی دوباره با هم باشیم)
(با احترام، مینگ)
وانگ یینگ شوئه نمیخواد تو به پایتخت برگردی
ولی به نظر نمیاد که احساسات اون با مادرش یکی باشه
و منتظر برگشت توئه
کی میدونه حرفش صادقانه ست یا نه؟
(با توجه به تمام اتفاقاتی که افتاده)
(رد کردن ازدواج با وی تینگ یو، ملاقات با وو شان)
(و خصومت رو به افزایش وانگ یینگ شوئه)
(دو مینگ به نظر نمیاد که به اندازه ای که من فکر میکردم، ریاکار باشه)
چه صادقانه باشه یا نه
خونه واقعی تو اینجاست
ما خانواده تو هستیم
درسته؟
درسته
ارباب جینینگ یه سری هدیه فرستادن
برای ارباب هفتم و ارباب پنجم چندین قلم موی باکیفیت و جوهر فرستادن
میدونستن که بانوی پنجم به نقاشی و خوشنویسی علاقه داره
پس کاغذ اعلا فرستادن
این کاغذ از اون چیزی که معمولا استفاده میکنیم، محکمتره
از پوست چوب صندل ساخته نشده
از پوست درخت توت درست شده
اگه بذارین شاخه های این درخت رشد کنه
میتونن مردم رو از باد و بارون محافظت کنن
میوه هاش میتونن شکم رو سیر کنن و گرسنگی رو برطرف کنن
از پوست توت هم میتونن کاغذ بسازن
این دوتا فقط هدفهای متفاوت دارن
چرا یکی رو به دیگری ترجیح بدیم؟
مردم هم همینجورین
پوست درخت توت چی؟
هیچی
پدرم علاقه زیادی به ساخت کتاب داره
از کاغذ زیاد استفاده میکنه
بفرستش به اتاق مطالعه پدر
بله
زود باشین
باشه، باشه
چیزی که گفتم خوب یادتون باشه
بله، بله
وزیر وو
وزیر وو
ارباب دو
اخیرا، دستگاه نظارت و شش وزارتخانه
به گزارشهای من پاسخ ندادن
دیگه چاره ای نداشتم جز اینکه اونا رو اینجا بیارم
دیوان عالی هنوز به اصول خودش پایبنده
ارباب دو، لازم نبود خودتونو به زحمت بندازین
بخاطر یینگ شیوئه و شی یینگ
یه نصیحت بهت میکنم
دنیا پر از خطراتیه که به خاطر خواسته های انسانی به وجود اومدن
چند نفر گمراه شدن و همه چیز رو از دست دادن؟
مادر
پسرم
کشتی دایی امروز پهلو گرفته
من و گو یو داریم میریم به استقبالش
حالا که ملاقات داییت میری
یادت باشه که اعتبار خاندان جیانگ نباید خدشه دار بشه
خیالتون راحت باشه
تمام هماهنگی ها رو تو دربار انجام دادم
مشکلی برای دایی پیش نمیاد
شاید امروز اعلیحضرت رو هم ملاقات کنه
و شب دوباره همدیگه رو ببینیم
عریضه های استیضاح
قبلا به دربار تحویل داده شده
الان بهترین موقعیت برای صحبت کردن امپراتور و داییته
این خبر خوبیه
با توجه به رفتار مشکوک خاندان دو
هنوز به حرفهای بانوی چهارم اعتماد داری؟
بهتره خودت رو به امپراتور تسلیم کنی
ما همه تو این بازی شریکیم
حتی اگه اون منو به عنوان مهره ی بازی ببینه
کی میتونه بگه خودم نمیتونم مهره ها رو حرکت میدم؟
وقتی پیش امپراتور برم خودم همه چیز رو توضیح میدم
سفر با کشتی باید برای دایی خسته کننده باشه
آماده باش تا زخمش رو تمیز کنی
گو یو
این کجاوه دایی نیست؟
وایسا
خالیه
کجاست؟
برین کنار
برین کنار
ارباب، نمیتونین وارد بشین
جرات میکنی جلومو بگیری؟
برو کنار
برین کنار
ارباب، نمیتونین وارد بشین
نمیتونین وارد بشین
بسه
ارباب جوان یون یانگ
(وانگ یوان، خواجه ارشد) ارباب جوان یون یانگ
ارباب جوان یون یانگ
ما داریم یه پرونده رو بررسی میکنیم
مزاحم کارهای رسمی نشین
قاضی دای
خواجه وانگ
شما اینجا چه کار میکنین؟
داریم وظایفمون رو انجام میدیم
بله
اون بالا کی هست؟ میرم ببینم
ارباب جوان یون یانگ
شما نباید برین بالا
اما من اصرار دارم
لطفا
برین کنار- ارباب جوان یون یانگ-
لطفا، نرین
برین کنار
ارباب جوان یون یانگ
دایی
بیدار شو
دایی
بیدار شو
دایی
چرا؟
چطور جرات کردی
تو پرونده دخالت کنی
میخوای بمیری؟
برو بیرون
ژنرال
ژنرال
گارد سایه تحت فرمان امپراتور عمل میکنه
هر کسی که دخالت کنه، به خیانت متهم میشه
ژنرال، لطفا با ارباب جوان یون یانگ از کشتی برین بیرون
دستور امپراتور این بود که ارباب دینگ رو سالم به پایتخت برگردونین
یا اینکه جنازشو تحویل بدین؟
ژنرال
شما نباید در مورد نیت های امپراتور گمانه زنی کنین
ارباب دینگ دیشب توسط دزدان دریایی کشته شدن
گارد سایه که مسئول محافظتش بودن
وظیفه شون رو خوب انجام ندادن و خودشمون کشته شدن
دزدان دریایی دونگ یو همیشه از بالا میزنن
زخمش باید از بالا عمیقتر باشه
اما این برعکسشه
خواجه وانگ
باید خوب اینو بدونی
دزدا خیلی حیله گر هستن
شاید این یه فریب عمدی بوده
خواجه وانگ
ارباب دینگ مرده
حقیقت رو بگو
مرگ ارباب دینگ
کار دیوان صلح شمالی نبوده
و دستور امپراتور هم نبوده
این اتفاق ناگهانی افتاد
و هنوز به امپراتور گزارش نکردیم
ژنرال، لطفا به عمارتتون برگردین و منتظر فرمان امپراتور بمونین
وزارت تشریفات سلطنتی به طور کامل تحقیق میکنه
و به شما توضیح میده
دایی
اگه خودم همراهتون به پایتخت برمیگشتم
این اتفاق نمیافتاد
و نتیجه اش این نمیشد
میخواین منتظر بمونم؟- ژنرال-
منتظرم بمونم که شما اتهامات دروغین علیه دایی من درست کنین؟
یا فرمان سلطنتی برای نابودی خاندانمون صادر کنین؟
ژنرال اروم باشین،کار عجولانه ای نکنین
برو بیرون
سونگ مو
داری چی کار میکنی؟
از اونجایی که امپراتور خبر نداره،
پس خواجه وانگ رو مستقیم برای گزارش میبرم پیشش
سونگ مو، آروم باش
ژنرال،ژنرال
بذار برم
ژنرال
(تالار بزرگ)
(بانو وان، ملکه)
لباستون رو مرتب کنین
برای استقبال از خدایان اماده بشین
طبق رسوم رفتار کنین
آرامشتون رو حفظ کنین
زانو بزنین
تعظیم کنین
بلاهای طبیعی زمین رو دچار کرده
مردم عادی دارن رنج میکشن
این تقصیر منه
از خدایان میخوام از ما محافظت کنن
به مردمم برکت بدن
شرارتها رو از بین ببرن
آرامش و رونق به سرزمینون بدن
سونگ مو،
این جرم بزرگیه
لطفا خوب فکر کن
اگه جون من بتونه شرافت داییم
و جون خاندان جیانگ رو نجات بده
پس میارزه
برین کنار، نزدیک نشین
باید برم پیش امپراتور
کنار برو
سونگ مو؟
ما باهمیم
باهمیم
گو یو
ورود غیرمجاز به دربار
خودش یک جرم بزرگه چرا جلوشو نگرفتی؟
خاله
این خیلی فوریه
برین کنار
یک حاکم اگه به وزیرش شک کنه میتونه بکشتش
اگه اعلیحضرت میخواستن ارباب دینگ بمیره
یک جام شراب زهرآلود کافی بود
مرد باید حتی موقع مرگش هم شرافتش رو حفظ کنه
چرا باید شکنجه و تحقیر بشه؟
اون دیگه مرده
چرا باید به این درد و بدبختی اضافه بشه
و بگین به دست همون دزدایی که تمام عمرش رو صرف مبارزه باهاشون کرده کشته شده؟
من، سونگ مو
ازتون یه جواب میخوام
تا بدون پشیمونی بمیرم
هیچ مشکلی حتی اگه بزرگ هم باشه
توجیهی برای این همه بی احترامی و سرکشی نیست
کی؟ کی مرده؟
اعلیحضرت
ارباب دینگ، جیانگ می سون
تو کابین کشتی در راه برگشت از دنیا رفتن
این چطور ممکنه؟
من، من منتظرش بودم تا ازش
سوال بپرسم
کی؟
کی جرأت کرد اون رو بکشه؟
کی؟
اعلیحضرت
این چیزیه که از داییم به جا مونده
چیزی که قبلا با شما به اشتراک گذاشته بود
حتی در آخرین لحظاتش
اون رو محکم نگه داشته بود
اگه درباره ی مرگش دسیسه ای هست
خواهش میکنم بررسیش کنین اعلیحضرت
ما متحد بودیم،
اما تهدیدهای ژنرال ین نشون میده که داستان یه جور دیگه ست
اعلیحضرت
این خیانتکار رو دستگیر کنین
ببرینش
کاری که ژنرال کرده یه جرم بزرگه
اگه مشکل رو از ریشه حل نکنین
این میتونه فاجعه بار بشه
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت هفتم=
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.