Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت پنجم=
[دینگ]
باید استراحت درست و حسابی بکنی
این ضربه به سر ساده نیست
مسئله ی بی اهمیتی نیست
فقط یه زخم کوچیکه
دیگه کاملا خوب شدم
ولی شونتون هر وقت بارون میاد دوباره درد میگیره
پنج ساله که اینطوریه
من خوبم
فوتینگ بارون زیاد داره و رطوبتش بالاست
شاید یه سفر به پایتخت
واقعا حالم رو بهتر کنه
افسر چن
چرا اعلیحضرت ارباب دینگ رو
به پایتخت احضار کردن؟
من جرأت نمیکنم
نیت اعلیحضرت رو حدس بزنم
ژنرال، خیالتون راحت باشه
ارباب دینگ کسیه که همه بهش احترام میذارن
سفرشون فقط یه کار روتینه
ما امنیت ارباب دینگ رو تضمین میکنیم
یوان تانگ
دیگه نترسونش
انقدر همیشه اخم نکن
چیزی نیست
به احتمال زیاد
اعلیحضرت منو احضار کردن
که درباره ی فاجعه ی دریایی گزارش بدم
یادت باشه
که مراقب زن داییت باشی
بریم، ارباب دینگ
ژنرال بزرگ، با اینکه طوفان و سونامی تموم شدن
هنوز بیش از صد خانواده نتونستن خونه هاشون رو تعمیر کنن
کمک رسانی ها رو چطور مدیریت کنیم؟
سربازان ارتش دینگ، آماده باشین
حتی اگه آسمون به زمین بیاد
نباید کمک رسانی رو متوقف کنیم
بعد از اینکه زهکشی تموم شد
باید به مردم کمک کنیم که محصولاتشون رو بکارن
فقط وقتی نشاها کاشته بشن
دل مردم آروم میگیره
فهمیدین؟
بله، قربان- بله، قربان-
ژنرال بزرگ
اقامتگاه ارباب دینگ
توسط گارد سایه محاصره شده
هیچ کس نمیتونه وارد یا خارج بشه
چطور همچین چیزی ممکنه؟
میترسم این قضیه به این سادگی که به نظر میاد نباشه
ژنرال
تقریبا با چهل یا پنجاه نفر [اقامتگاه ارباب دینگ]
جلوی اقامتگاه و پشتش نگهبانی میدن
اگه امپراتور فقط یه ملاقات ساده میخواست
چرا باید تا این حد پیش میرفت؟
ژنرال
بیاین حمله کنیم
و خانواده ی ارباب دینگ رو نجات بدیم
درسته
عجولانه عمل نکنین
اینجا منتظر من بمونین
چشم- چشم-
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت پنجم=
=فصل شکوفایی=
[اقتباس شده از رمان "فصل شکوفایی" اثر ژی ژی]
=قسمت پنجم=
[پانزده روز بعد]
بابت مزاحمت این وقت شب عذرخواهی میکنم
ارباب من نام خاندانشون "می" هست و یه تاجر از جنوب هستن
از این منطقه عبور میکنیم و دنبال جایی برای اقامت شبانه هستیم
بانو، بیدار شدین
الان چه ساعتیه؟
سه ربع از ساعت یین گذشته
بانو،
یه گروه از تاجرا به عمارت اومدن
سرگروه خودش رو "ارباب می" معرفی کرد
ولی دیدم همه ی افراد گروه بی صدا راه میرفتن و کف دست هاشون پینه داشت
جناب چن چند بار آدم فرستاده
تا بپرسه بیدار شدین یا نه
جناب چن رو بیار اینجا
خدمتکارای داخل عمارت دهنشون قرصه
تنها چیزی که میدونیم اینه که مسئولشون به اسم "بانوی چهارم" شناخته میشه
بانوی چهارم؟
به احتمال زیاد، الان تو دردسر افتادیم
اون بازدیدکننده ها آدمای معمولی نیستن
اونا از نیروهای ارباب دینگ هستن
از کجا مطمئنی؟
اون محقق سبزپوش که خودش رو حسابدار معرفی میکنه
اسمش "ین چائوچینگ"عه
اون یکی از مورد اعتمادترین
زیردست های ارباب دینگه
شما میشناسیدش؟
از توجه تون ممنونم
من
بخشی از گذشته م رو پنهان کردم
اما نمیتونم اشتباه کنم
اون قبلا مشاور "ژانگ کای"، ناظر ارشد فوتینگ بود
میدونم اسم واقعیش "چن چوشوی" نیست
بلکه "چن بو" عه
همون کسی که داییم تو میدان جنگ اعدامش کرد؟
پانزده سال پیش
دزدان دریایی دونگ یو فوتینگ رو محاصره کردن
ژانگ کای، مسئول رسمی، شهر رو رها کرد- همین جا تمومش کن-
اما توسط ارباب دینگ دستگیر و اعدام شد
مافوق قبلی من
همون "ژانگ کای" بود
ننگ ترک شهر
ین چائوچینگ قطعا من رو
فردی بی آبرو میدونه
من براتون دردسر درست کردم
...من
لطفا بلند شو، جناب چن
[باوقار و موقر]
وقتی شما رو به عنوان مشاورم انتخاب کردم
قول دادم درباره گذشته ات سوال نکنم
مافوق قبلیت از مرگ میترسید
این چیزی نبود که شما بتونی مانعش بشی
چیزی که نگرانم میکنه
اینه که ژن دینگ نه غذایی داره که بده
نه سربازی
چرا اونا با هویت مخفی اومدن اینجا؟
اون جناب می یه بچه با خودش داره
بچه؟
[رعیت تنها به موج های سرد دریا خیره میشود]
[ده سال نگهبانی جنوب شرق با دلی یخ زده]
[فقط پشیمانی از گرفتار شدن در طوفان در شبی طولانی و بی پایان]
[این یتیم گریان کجا میتونه پناه بگیره؟] [ارباب دریای روشن]
گرفتار شدن در طوفان در شبی طولانی و بی پایان
این یتیم کجا میتونه پناه بگیره؟
به نظر میرسه اتفاق بدی برای ارباب دینگ افتاده
زن دایی
هنوزم بچه قبل از خواب شیر رو برمیگردونه؟
از وقتی وارد خونه شدیم خیلی بهتر شده
فقط اینکه چند روزی تو سفر بودیم
با اون بارون سنگین و جاده های سخت
اگه برای استراحت نمی ایستادیم
میترسیدم بچه تاب نیاره
نگران نباشین، به زودی میرسیم
درک ذهن امپراتور کار سختیه
سرنوشت داییت نامعلومه
تو این شرایط
به نظر میرسه کل خانواده نمیتونن فرار کنن
[بانو لیو، همسر ارباب دینگ]
اون تنها بازمانده ی خون داییته
زن دایی، من شما دو نفر رو با خودم میبرم
خودتم خوب میدونی که
هیچ کس تو این شرایط نمیتونه بره
از طرف من از اون محافظت کن
زن دایی
به جونم قسم میخورم
که حتی یه قطره خون ازش ریخته نشه
ارباب دینگ مورد توجه ویژه امپراتوره
اوایل امسال هم در "جزیره ژو" پیروزی بزرگی به دست آورد
وقتی فوتینگ با طوفان روبه رو شد
خودش شخصا نیروها رو برای امداد رهبری کرد
کاتبان پایتخت حتی چیزی درباره این نشنیدن
ارباب دینگ یکی از بالا رتبه ترین ارباب هاست
با فرماندهی پنجاه هزار سرباز دینگ
اگه واقعا اتفاقی بیفته دستور مخفی صادر میشه
تا گارد سایه وارد عمل بشن
وگرنه، شورش نظامی به پا میشه
اون موقع دربار امپراتوری چطور برخورد میکنه؟
شما از کجا اینو میدونین؟
همیشه همین طور بوده
وقتی که یه فرمانروا توسط یه شخص بزرگ تهدید میشه
درباره بچه صحبت کنیم
ماه نهم پارسال نامه ای از فوتینگ گرفتیم
که توش نوشته بود
خاندان ارباب دینگ داره وسایل بچه میخره
کسی که منتظر بچه بوده، قطعا همسرش بوده
اگه واقعا خاندانش در آستانه سقوط باشه
سپردن بچه سخت میشه
من با یه اشتباه شرایط رو بدتر کردم
اونا هیچ شاهدی باقی نمیذارن
پس شما ارباب می رو میشناسی؟
ارباب می ممکنه جوون باشه
اما با اقتدار خودش رو نشون میده
بقیه با احترام ویژه ای باهاش برخورد میکنن
کسی مثل اون
تو این شرایط میتونه نیروهای نخبه ی دینگ رو بسیج کنه
تو این وضعیت
فقط "سونگ مو" میتونه این کار رو کنه
سونگ مو؟
همونی که تو سیزده سالگی به جزیره "یو" حمله غافلگیرانه کرد
"و اوایل امسال تو "جزیره ژو
وسط بحران پیروزی بزرگی به دست آورد
اگه واقعا اون باشه
هیچ شانسی برای فرار نداریم
من اطراف رو بررسی کردم
چهل ودو زن هستن
بیست خدمتکار و همراه
و یه زن مسن که توسط یک خدمتکار مراقبت میشه
الان خوابیده
لو ژنگ" و "لو مینگ" دارن خروجی ها رو نگهبانی میکنن"
همه چیز تحت کنترله
بانوی جوان چهارم
حدود ده نفر از کاروان تجاری گم شدن
اونا خروجی های عمارت رو محاصره کردن
و قصد دارن ما رو نابود کنن
ولش کن
همه چیز به خاطر من شروع شد
پس من مسئولیتش رو میپذیرم
من میرم و پیداشون میکنم
بذارین فقط من رو بکشن
جناب چن
پنهان کردن یک یتیم نجیب با مجازات نابودی کل قبیله همراهه
اگه من بودم
به خاطر بچه
به خاطر زیردست هام
و به خاطر خانواده م
همه شاهدها رو هم نابود میکردم
برای اینکه توجه جلب نشه
قبل از طلوع و بند اومدن بارون اقدام میکنن
وقت زیادی نداریم
برو به دایه تو بگو همه درها و پنجره ها رو محکم کنه
نذار مادربزرگ چیزی بفهمه
هیس
ژنرال
دارن دست به کار میشن
...میخواین ما
میدونم شما هیچ وقت به زن ها و بچه ها آسیب نمیزنی
ولی برای محافظت از ارباب کوچیک، چاره ای نیست
اون چِن، آدم پست و بی شرفیه
مطمئنم اونایی که دور و برشن هم همینطورن
اگه این ماجرا پخش بشه
عواقبش غیرقابل تصوره
دایی فقط همین یه پسر رو داره
به زن دایی قول دادم که مراقبش باشم
اگه آسمون مجازاتم کنه یا به جهنم برم
بازم قبول میکنم
سریع و بی صدا کارو تموم کنین
بچه ها رو بیدار نکنین
بله
بانوی چهارم
این موقع شب تو این بارون کجا میرین؟
این هوا طوفانیه
اجازه بدین تا آخر همراهیتون کنم
مقابله با اونا فایده ای نداره
هیچ کس تا صد قدمی از
تیرکمان های نظامی فرار نمیکنه
منو ببخشید
ژنرال، این حرکت
اشتباه بزرگیه
ژنرال؟
ارباب دینگ از دستور سلطنتی سرپیچی کرد
و بدون مجوز برای کمک به آسیب دیده ها به خونه ها حمله کرد
داره به جرم خیانت با همه اعضای خانواده اش
به پایتخت منتقل میشه
شما و ارباب دینگ مثل پدر و پسر نزدیکین
با یه بچه تو این هوای طوفانی سفر میکنین
دارین سعی میکنین
تنها بازمانده خاندان ارباب دینگ رو مخفی کنین؟
تو کی هستی؟
من از بخش نظارت کاخ زنان هستم
اعلی حضرت میدونستن شما این کار رو میکنین
برای همین منو فرستادن
تا فرمان شفاهیشون رو برسونم
حالا، میخواین
شریک جرم ارباب دینگ تو خیانت بشین؟
چِن شون همیشه مسئول بخش نظارت کاخ بوده
تو از آدمای اون هستی؟
نیازی به امتحان کردن من نیست
هیچ کس به اسم چِن شون
تو شش وزارتخانه نیست
نشان رسمیت کجاست؟
[نشان رسمی؟]
سونگ مو
حالا که اسممو میدونی
قطعا میدونی چندتا مقام فاسد و دزد دریایی رو بازجویی کردم
میتونی تا یه حدی نقش بازی کنی
چون یه کم درباره آدمای تو کاخ میدونی
اما تو جزئیات
دستپاچگیت لوت میده
کف دستت عرق کرده
نمیتونستی همه اینا رو تنهایی برنامه ریزی کرده باشی
برای کی کار میکنی؟
بهم بگو
تا یه جنازه سالم برات بذارم
بانوی جوان
گیرشون انداختیم
اومدی حواسمو پرت کنی و وقت بخری
بهم کلک زدی
قصد بدی نداشتم
این تنها راهی بود
که میتونستم مجبورت کنم
تا باهام صحبت کنی
نیازی نیست وقتتون رو با اونا تلف کنین، بانو
بچه پیش ماست
همراهتون از اینجا خارج میشیم
اونا چیکار میتونن بکنن؟
باشه
پس برین اون بانوی پیری که تو تالار اصلیه رو بیدار کنین
میتونین همگی باهم بمیرین
ژنرال صبر کنین
بی فکر حرف نزنین
گروگان گرفتن بچه یه راه برای معامله ای که به نفع دو طرفه
نه فرار کردن
چه قتل عام چه معامله
تصمیمش با شماست
ارباب دینگ هنوز تو راه انتقاله
و سرنوشتش نامعلومه
ولی شما اینجا جون خودتون رو در برابر فرمانداری، یا حتی وزارت عدلیه و دیوان بازنگری قضایی به خطر میندازین
و میخواین همه رو برای اینکه صداشون درنیاد بکشین
یعنی کسی که میخواین بچه رو بهش بسپارین
همین نزدیکیه درسته؟
عمارت تان دور از درباره
و شهرتشون به وفاداری و عدالت خواهیه
میگن خاندان تان به ارباب دینگ مدیونه
قطعا انتخاب خوبی میتونن باشن
این زن حسابگر و
پر از حیله ست
ژنرال
وقت تون رو باهاش تلف نکنین
نیازی نیست منو دشمن خودتون بدونین ژنرال
من همیشه برای ارباب دینگ و خاندان جیانگ احترام زیادی قائل بودم
نمیدونم حالا اوضاع چطوره
فقط میپرسم
چون مسئله اصلی اینجا
بچه نیست
بلکه خود ارباب دینگه
اگه ارباب دینگ از خطر نجات پیدا کنه
بچه هم به طور طبیعی در امان خواهد بود
اونوقت دیگه لازم نیست همچین کار ناشایستی بکنین
وفاداری و شجاعت ارباب دینگ برای همه شناخته شده ست
اونایی که تو دربار بینا هستن
قطعا به نفعش عریضه مینویسن
نیازی نیست شما، نگرانشون باشین
مطمئنم همسر ارباب دینگ
الان داره این طرف و اون طرف میره تا
آشناهای قدیمی رو جمع کنه
که عریضه های مشترک بفرستن
و درخواست عدالت کنن، درسته؟
توی شرایط عادی، این روش درستی بود
اما ارباب دینگ آدم معمولی ای نیستن
همچین نیت های خوبی ممکنه
درنهایت به حکم مرگ ارباب دینگ منتهی بشن
یه دختر روستایی چطور جرات میکنه چنین حرف هایی بزنه؟
تو
بانوی چهارم
ادامه بدین
اما قبلا وقتی وانگ جیان درخواست زمین کرد
امپراتور چین شی هوانگ با یه خنده ردش کرد
شائو هه خودش رو بدنام کرد
و امپراتور گائو زو از هان هیچ وقت بهش شک نکرد
ژو یافو دستاوردهایی در فتح هفت پادشاهی داشت
ولی بخاطر چند حرف تهمت آمیز
به ناحق مرد
چرا؟
وقتی موفقیت یه نفر از حاکم جلو میزنه
همیشه کسایی هستن که حسادت میکنن
و تهمت دروغ میزنن
همونطور که سو زی یون گفته
"اول شک ایجاد میشه
بعد تهمت ها ریشه میزنن"
اگه اعلیحضرت قبلا شک نداشت
اون دروغ ها هیچ وقت موفق نمیشدن
یه خائن مثل تو از وفاداری بین
حاکم و رعیت چی میدونه؟
یک درخواست جمعی فقط بهعنوان چالشی برای اقتدار سلطنتی دیده میشه
مثل یک جناح که داره به تاجوتخت فشار میاره
فکر میکنی
اعلیحضرت بیشتر خیالش راحت میشه
یا حس میکنه تهدید شده؟
به نظر شما
باید چیکار کنیم؟
به نظر من بهتره
عکس این کار رو بکنیم
بذارین مسئولین علیه ارباب دینگ اقدام کنن
و بیشتر اون رو تنها بذارن
وقتی ارباب دینگ به نظر تنها میاد
و حمایتی نداشته باشه
شک اعلیحضرت طبیعتا کم میشه
بخاطر دوستی شون هم که شده
احتمالا امپراتور با یه مجازات کم قانع میشه
بعد از این که اوضاع سیاسی ثبات پیدا کنه
شاید حتی امپراتور در آینده بیشتر به ارباب دینگ تکیه کنه
ولی کی میتونه واقعا ذهن امپراتور رو بفهمه؟
این روش خیلی خطرناکه، نه؟
شما دور از دربار زندگی میکنی
اما خوب بلدی موقعیت رو بسنجی
و ذهن ادما رو بخونی
چطور انقدر درباره ی پرونده ارباب دینگ میدونی؟
دقیقا کی هستی
و چرا اینجا پنهانی زندگی میکنی؟
دایه
سولان، سلاحتو بذار زمین
بی پروا عمل نکن
لو مینگ، بگو دایه بیاد داخل
سکسکه اش بند نمیاد
نکنه از زمان تولد همیشه اینطور بوده؟
سردش میشه و عرق زیادی میکنه؟
سوشی، شیر بز رو که معمولا آماده میکنم
گرم کن و بیار
بله
شما یه بانوی مجردین و با این حال بلدین از بچه ها نگهداری کنین؟
من از بچه های زیادی توی عمارت نگهداری کردم
طبیعیه که توی این زمینه بیشتر از مردهایی مثل شما بدونم
الآن داره شیر میخوره
زودتر به دنیا اومده، ضعیفه
شیر مادر رو زیاد نمیتونه هضم کنه
به همین خاطر باید با شیر بز تغذیه بشه
عمارت من تنها جاییه که توی این حوالی بز نگه میداره
بعد از این هم شیر رو به عمارت تان میفرستم
ژنرال
از اونجایی که همه گرسنه ان
چطوره که اسلحه ها رو بذاریم زمین
و بریم یه غذای حسابی بخوریم؟
خیلی پیشنهاد خوبیه
برو کنار بذار من انجامش بدم
چند تا بشقاب بیار اینجا
باشه
بذارین اینجا
بیاین، غذا رسید
خوشمزه ست- بوی خیلی خوبی میده-
بوی خوبی میده
بیاین ، غذا بخورین
بیاین، نوش جان
خیلی خوشمزه ست
بیشتر بخورین
حالا که عمارت شما هم درگیر این مسئله شده
میدونین که بخاطر گزارش ندادن جرم خیلی سنگینی مرتکب شدین
و اگه گارد سایه بفهمه بد میشه؟
پشیمون نمیشی؟
شما آدمایی رو داری که حاضری جونتو براشون به خطر بندازی
منم همینطور
اگه این کار رو نکنم
دیگه نمیتونم از همه توی عمارت مراقبت کنم
به علاوه، ارباب دینگ کسیه که خیلی بهش احترام میذارم
[من که سم خوردم و وقت زیادی ندارم]
[چیزی که بابتش حسرت میخورم اینه که نتونستم قبل از مرگ اسم ارباب دینگ رو پاک کنم]
[به جای اون، شما رو به دردسر انداختم]
نمیخوام ببینم کسی به خاطر سرنوشت به راهی میره
که دیگه نتونه ازش برگرده
بریم- تکون بخورین، عجله کنین-
سولان
ارباب عمارت تان اومده
[ذهن روشن]
من موقعیت فعلیم رو مدیون کمک
ارباب دینگ در گذشته هستم
لطفا خیالتون راحت باشه، ژنرال
من با جون و دل از پسر کوچیکش حفاظت میکنم
درستی شما قابل تحسینه
ولی امروز وضع فرق داره
توی این سیل، بانوی جوان چهارم مهربونی کردن و
بهمون کمک کردن
اگه ایشون نبودن
عمارت تان این بحران رو پشت سر نمیگذاشت
من، تان، با شجاعت از شما یه خواهش میکنم
ما آماده ایم تا جونمون رو به خطر بندازیم و قسم بخوریم
که بانوی جوان چهارم شخصی با فضیلت و عزت هستن
ایشون هیچ وقت این راز رو به کسی نمیگن
لطفا از جونشون بگذرین ژنرال
لطفا از جونشون بگذرین ژنرال- لطفا از جونشون بگذرین ژنرال-
بانوی چهارم
عمارت شما
در امانه
[غروب بهاری]
به این میگن علف دمسگی
ببین چطور داره تکون میخوره مثل دم سگ؟
واقعا؟
پس این همون علف دمسگیه
اوه
چرا اینجایی؟
چرا نمیری خونه؟
چون خونه ای ندارم
همه خونه دارن
چرا تو نداری؟
همه خونه ندارن
[انگار با آدم دیشبی]
[کاملا فرق داره]
من از استعدادهای استثنایی شما شنیدم جناب چن
حاضرین مشاور من بشین؟
جناب چن ممکنه تو گذشته از یک سرپرست اشتباه پیروی کرده باشه
تصمیم به تسلیم شدن و رها کردن شهر مال اون نبوده
اون بیشتر از ده سال با من بوده
هیچوقت بی احترامی نمیکنه
اگه من اصرار کنم چی؟
[میخواد یه گروگان بگیره؟]
[هنوز به من شک داره]
خواهر چهارم
اگه هنوز نگرانین
چطوره بذاریم ژنرال ین توی عمارت بمونه؟
وقتی اوضاع آروم شد میتونیم تعویضش کنیم
این به نفع شما نیست؟
ژنرال ین یکی از نزدیک ترین افراد منه
چطور میتونه از کنارم بره؟
اگه من اصرار کنم چی؟
تو اشپزخونه برات خوراکی های خوشمزه آماده کردن
برو بخور- باشه-
بانو
ژنرال
ارباب کوچیک تازه شیر بز رو تموم کرده
و به خواب رفته- خوبه-
وقتی از این رود رد بشیم به عمارت تان میرسیم
ارباب کوچیک به زودی به جای امنی میرسه
خب؟
ژنرال تونستیم چیزی پیدا کنیم
اون دختر بزرگ قانونی خاندان دو تو پایتخته
اسمش دو ژائوعه
مادربزرگش از خاندان معتبر چوی هست
میگن از بچگی برای تصاحب ثروت خاندانش بی رحم و حیله گر بوده
به همین دلیل خانواده اش اون رو توی عمارت رها کردن
رها کردن؟
مگه پدر من من رو طرد نکرد و از خونه بیرون نکرد؟
چطور میتونه از این جور دعواهای خانوادگی فایده ای حاصل بشه؟
اون تیزهوش، زیرک
و خیلی سازگاره
روش برخوردش
اصلا شبیه به زن های محافظت شده ی معمولی نیست
بعلاوه، کشاورزان عمارتش
در حقیقت جنگجویان آموزش دیده هستن
حتی دو تا خدمه اش
مهارت های رزمی دارن
پدرش تو وزارت دارایی کار میکنه
و عمویش، دو شی شو، به مقام مقامات وزارت تشریفات ارتقاء پیدا کرده
اتفاقات دیشب به این سادگی ها نبوده
امپراتور و ارباب دینگ یک حکمرانی مشترک داشتن
که اون رو به دو نیم تقسیم کردن و هرکدوم یک نصفه رو نگه داشتن
این یه نماد از اعتماد و وظیفه ای برای یه مشاوره که هیچوقت تغییر نمیکنه
شاید، قلب یه حاکم
نسبت به رعیتا بی تفاوته
ژنرال
وقتی ارباب دینگ به پایتخت برگرده
چرا حکمرانی رو به عنوان نشانه ای از تواضع
به امپراتور تقدیم نمیکنین؟
شاید دیدن این شیء قدیمی
دل امپراطور رو نرم کنه و ارباب دینگ رو مورد بخشش قرار بده
اون یه جور عجیبی
بهم نگاه میکرد
انگار قبلا همدیگه رو دیده بودیم
الان نمیتونم اون رو درک کنم
مدت زیادی از دربار دور بودم پس در جریان امور نیستم
باید خاندان دو رو به دقت بررسی کنیم
فقط محض احتیاط
چشم- چشم-
بیا
وقتی شمشیر به طرفتون گرفته شد، آروم بودین
حالا که اوضاع آروم شده
چرا نگران و ترسیده این؟
اون آرامش فقط نمایش بود
شنیدم تو خوندن حالات چهره مهارت داره
نگاهش میتونه از درون بدن کسی عبور کنه
حالا که بهش فکر میکنم
هنوز قلبم از ترس تند میزنه
هیچ وقت نمیخوام دوباره اون نگاه ها رو ببینم
اون خیلی بی رحم بود
چرا بهش کمک کردین؟
هنوز بی رحمیش رو ندیدی
اگر ارباب دینگ واقعا بی گناه کشته بشه
با این اخلاقی که داره
ممکنه کارهای حتی افراطی تری انجام بده
در این صورت خطر بزرگ تری به وجود میاد
راستی
دیشب اتفاقی برای مادربزرگ افتاد؟
قبل از خواب،بانوی بزرگ ی کمی عود روشن کردن
و چون به خواب عمیقی فرو رفته بودن حتما متوجه چیزی نشدن
پس خوبه- خواهر ژائو-
آن سو؟
خواهر ژائو- آن سو-
مگه قرار نبود با ژانگ رو به فوتینگ بری؟
شو گو، سو سو
ژانگ رو
بریم به تالار جلویی، خبر خوبی داریم
چه خبری؟
فقط دنبال من بیا
تبریک میگیم، بانوی بزرگ
ارباب جی تو آزمون سلطنتی مقام سوم رو کسب کردن
و تبدیل شدن به جوانترین فارغالتحصیل درجهیک شهر
این تازه اولشه
دومین خبر این که، ارباب هفتم دو از تلاش های سخاوتمندانه بانوی بزرگ
تو کمک به مردم در بلایا باخبر شده
ایشون از جامعه محلی بازدید کردن
و یه تقدیرنامه از طرف دربار برای شما گرفتن
معمولا
ما از حمایت های شما بهره زیادی میبریم
مطمئنا فردا برای جشنی برگزار میکنیم
تا این خوشحالی رو با شما شریک بشیم
خوبه
خوبه، حالا دیگه رفع زحمت میکنیم
خداحافظ- خداحافظ-
لازم نیست ما رو بدرقه کنین بانوی بزرگ
بیا بیرون- شنیدی؟-
به عنوان یه خانواده
باید صادق و شفاف باشیم
بیا بریم
مادربزرگ- مادربزرگ-
شما هم همه این رو شنیدین؟
در اصل، بانوی جوان چهارم نگران
رابطه شما با ارباب هفتم دو بودن
اما حالا همه چیز خوبه
تا زمانی که نیتی وجود داشته باشه
هیچ کینه ای
بین یک مادر و پسر وجود نداره که نتونه برطرف بشه
پدر این بار سخاوت خودش رو نشان داده
حالا مادربزرگ باید خوشحال باشه
کمک های کوچیک
برای من اهمیتی نداره
شاید ایشون قبولش نکنن
اما امروز صبح، کوفته شبدر شغالی رو درست کردن
و برای ارباب هفتم دو فرستادن
چرا نمیتونی جلوی دهنتو بگیری؟
چرا باید همه چیز رو بهشون بگی؟
بله، تقصیر من بود معذرت میخوام
اما مگه مادربزرگ همین حالا نگفت
که باید به عنوان یک خانواده صادق و شفاف باشیم؟
درسته
من هیچ وقت شما رو اینقدر خوشحال ندیدم
چرا قبول نمیکنین؟
شما کوچولوها
خوب، نمیتونم در مقابل شما برنده بشم
[عمارت دو] معلم اخیرا از
شعرهای مینگ آر تعریف کرده
شی یینگ، چرا یه کم ازش امتحان نمیگیری؟
مینگ آر، چهار هنر رو برای لذت و آرامش خودش یاد میگیره
امتحان کردنش فقط سرگرمی رو خراب میکنه
درست میگی
عزیزم
چرا یه کم استراحت نمیکنی
و یه دسر نمیخوری؟
مادر امروز بعد از ظهر برام کوفته شبدر شغالی فرستاد
من چند بشقاب اضافی خوردم
دیگه واقعا نمیتونم بیشتر بخورم
پدر
مادر میدونه که شما این روزا خیلی مشغول کار بودی
و یه کم عصبی شدی
تمام بعدازظهر رو صرف درست کردن این شیر تارو با عطر گل اوسمانتوس کرد
این برای آروم کردن و تقویت قوا خیلی خوبه
برام یه کاسه بیار
یه دسر شیرین بعد از یه غذای مفصل خیلی خوبه
پس از کوفته شبدر شغالی خوشت میاد؟
از حالا به بعد بیشتر برات درست میکنم
وقتی بچه بودم
زیاد دچار سوءهاضمه میشدم
مادر همیشه برام از اون کوفته درست میکرد
همیشه کمکم میکرد
بعد از اینکه مادر به عمارت رفت
هیچ کس دیگه نمیتونست
همچین کوفته های خوشمزه ای درست کنه
چند روز دیگه
تقدیرنامه مادر میاد
اون موقع بهترین وقت برای اینه
که ازش بخوام همراهم به
پایتخت بیاد
تا ازش مراقبت کنم
تو برای این تقدیرنامه خیلی زحمت کشیدی
اگه شما دو تا با هم آشتی کنین
این برای کل خانواده برکت میشه
این حرفت بهم ارامش میده
ارباب، ناظر ایالتی، جناب لو اینجا هستن
ببرش تالار تونگ ون و براش چای اماده کن
چشم
من دیگه میرم
ارباب
من خوبم
مادر
پدر هنوز به تو اهمیت میده
با اینکه سیر بود ولی
بازم از شیر تارو با عطر گل اوسمانتوس خورد
اون به من اهمیتی نداد
فقط داره طرفداری میکنه
وقتی اون پیرزن واقعا دو ژائو رو برگردونه اینجا
فکر میکنی هنوز میتونیم حرفی بزنیم
[عمارت چوی]
پسر عموی پنجم ده سال طول کشید
تا آزمون سلطنتی رو قبول بشه
ولی جی فرق داره
اون جوونه
و تو اولین بار سوم شد
اگه من بودم، یه مهمونی بزرگ میگرفتم
و به همه فامیل پز میدادم
ولی اون؟
اصلا زحمت نمیکشه برگرده
اون هیچ وقت علاقه ای به جشن ها نداشته
بنظرش همش وقت تلف کردنه
فقط تو هستی که
شخصیت عجیبش رو میفهمی
با این حال، رسیدن به رتبه های بالا چیز بدی نیست، نه؟
اما نامه ش رو نگاه کن
پر از شکایت و ناامیدیه
امپراتور ازش درباره ی آرزوهاش تو دربار پرسید
گفت که هدفش اینه که تو ده سال آینده
بشه دبیر کل و
اصلاحات دربار رو انجام بده
آرزوهای جسورانه ای داره
این که یه نمایش تئاتر نیست
آرزوش خیلی گنده ست
امپراتور سرزنشش کرده و گفته که
خیلی بلندپروازه، دنبال شهرت و قدرته
اصلاح دربار باعث میشه همهٔ مقامات دربار مشکلدار به نظر برسن
کی حاضره اون رو تحمل کنه؟
اعلیحضرت اون رو برترین محقق اعلام نکرد
یا اجازه نداد به مکتب هانلین ملحق بشه
بلکه برای نظارت بر اوضاع فوتینگ فرستادش
با غروری که داره
نمیتونه زیاد تحمل کنه
بیخیال
کسی مثل اون نمیتونه
به عنوان شوهر وارد خاندان ژائو بشه
وگرنه تا عمرم نمیتونم اون رو درک کنم
نمیخوری؟
نه اول میخوام به نامه ش جواب بدم
[با احترام به آسمان و حکمت نیاکان]
اعلیحضرت
بخاطر سوءاستفاده از قدرت
و رفتار بی پروای ارباب دینگ بود
که فوتینگ پر از مقامات فاسد شد
و درنهایت منجر به سیل و رنج مردم شد
از همه میخوام فردا درخواست استیضاح
ارباب دینگ رو به خاطر سوءاستفاده از قدرت و بی پروایشش
ارائه بدن
چشم- چشم-
مطمئنی که اشتباه نکردی، درسته؟
[لیانگ جی فانگ، وزیر دارایی] این تأثیر ارباب دینگ بود که
تجارت دریایی فوتینگ برای ده سال بدون حادثه ادامه داشت
یعنی میگی
[دبیر کل دیوان عالی،وو یی فن]
فقط کار ارباب دینگ بوده؟
بیاین
پدرت وزیر نیروعه
[گو یو، ارباب جوان یون یانگ] فقط به پدرت بگو که ارباب دینگ رو به خاطر تنبلی و استبداد در حکومت داری سرزنش کنه
خیلی خب
پدر تو هم معاون وزیر داراییه
بگو ارباب دینگ به زن و خانواده اش بی توجهی میکنه
تنبل و استبدادیه
تنبل و استبدادیه
به زن و خانواده اش بی توجهه
قاطیش کرده که
...پدر تو
همون اشتباه خوبه
حکومت تنبل و استبدادی ارباب دینگ
باید مجازات بشه
باید به مرزهای دور فرستاده بشه
تا دیگه مشکلی پیش نیاره
ارباب دینگ فرمانده ارتش دینگه
ولی اون به زن و خانواده ش بی توجهی میکنه
و دیگران رو مورد سوءاستفاده قرار میده
[ژو سی یوآن، امپراتور] که هیچ وارثی نداره
که این هم باعث میشه بی احترامی به پدرش باشه
من باید با شما مخالفت کنم، جناب وزیر
اختلاس حقوق نظامی توسط ارتش دینگ جرم سنگینیه
از اعلیحضرت میخوام
اون رو شدیدا مجازات کنن
تا از کشور حفاظت بشه
دقیقا عین حرفایی که خواستی رو زدم
اما هنوز نفهمیدم
حالا بگذریم از استیضاح
اتهاماتی که از هر دو طرف مطرح میشه
با هم تناقض داره
این همون چیزیه که میخواستم
وقتی اعلیحضرت ببینه که
دارن اتهامات بی پایه و اساس میزنن
خودشون میفهمن که دایی یه مقام وفاداره
هیچ جناحی هم نداره و
شک و بی اعتمادی اش به طور طبیعی کم میشه
تناقض دارن
کاملا بی معنیه
اعلیحضرت
وزیر وو، وزیر وو
روی صحبتم با شما نبود
وقتی امپراتور پرسیدن
مجبور شدم صادقانه صحبت کنم
صادقانه، هان؟
تا وقتی که
برای ثبات دربار باشه
مشکلی نداره
اما این به مسائل بزرگ در جنوب شرقی مربوطه
به وزارت تشریفات که ربطی نداره؟
حالا که جشنواره قایق اژدها نزدیکه
چطوره بری خونه ات
و چند روزی استراحت کنی؟
هر دستوری که
شما بفرمایین اطاعت میکنم
ارباب وو شان بیهوشن
بانوی چهارم دستور دادن یکی
ایشون رو به حیاط پشتی ببره
چطور جرئت میکنی
به تنها نوه ی وزیر وو آسیب بزنی؟
تا وقتی طبیب بیاد ارباب جوان میمیرن
دو ژائو، میخوای کل خاندانو به کشتن بدی؟
از اونجایی که میتونی چهره خوانی کنی
میدونی که من دروغ نمیگم
میتونم نجاتش بدم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: Valda.Satur =قسمت پنجم=
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.