All language subtitles for Blossom.2024.S01E04

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye

(نمایش،زندگی لو شان)

قربان

این یه نمایش جدید به اسم زندگی لو شان

درباره ی پسر بی مادریه که پدرشو به دربار میکشونه

زندگی که پر از درگیری های احساسی هستش

رابطه پدر پسری که خیلی سخت میشه از بین بردش

لطفا بیاین داخل

(نمایش، زندگی لو شان)

بفرمایین داخل

مراقب اون زن

با ماسک روباه باشین

بله- بله-

پس داستان چطور میشه؟

کل خاندان

به دست راهزنی به اسم شو ننگ کشته شدن

شو ننگ

اسم پدر منه

...چطور پدر من میتونه

این مایه ابرو ریزیه

خدایا

این نمایش عالیه

ولی متاسفانه پسر متوجه شد که پدرش دزد نیست

وبلکه ممکنه مادرش رو هم دزدیده باشه

به نظر میرسه که این خیلی غمگینه

قربان خواهش میکنم ادامه نمایش رو نگاه کنین

لزوما اینطوری نیست

مردم معمولا

نمایش ها رو به این خاطر دوست دارن

که هرچقدرم کینه ها زیاد باشه

در اخر با دیدار مجدد تموم میشه

ولی زندگی ازاین سخت تره

خوشحالی شریک خودش رو پیدا میکنه ولی غم نه

اگه باور ندارین

چرا صبرنمیکنین ببینین پایان داستان

غمگینه یا شاد؟

حتما

وقتی این صفحه کنار بره

و نور شمع همه جا رو پر کنه و باد بوزه

اینجا بیشتر دلباز میشه

خدمتکار

این صفحه رو بردار

الان

(ملودی زیبا)

عالیه

چقدر عجیبه

نه یه پایان غمگینه و نه یه پایان شاد

نمایش هنوز تموم نشده؟

پسر یه مقام دولتیه و پدرش یه دزده

خانواده و عدالت

تبدیل به دو طرف سازش ناپذیر شدن

نوشتن این پایان خیلی سخته

اگه نیمه دوم نمایش

پسری رو نشون میداد که داره تو دربار پدرش رو به چالش میکشید

شوکه کننده نبود؟

فکرمیکنین یه پسر نباید پدرش رو به چالش بکشه؟

مگه خانواده همیشه به عدالت اولویت نداره؟

منظورم اینه

شوکه کردن دنیا مشکلی نداره

فرزند سالاری فضیلت بزرگیه

ولی وقتی یه مقام دولتی باشی وفاداری به کشور مهم تره

سوال اینه که

میخواد یه پسر خوب باشه

یا یه مقام دولتی خوب

هیچ راهی نیست که هردوش باشه

هرکدوم رو که انتخاب کنه پایان بدی در انتظارشه

شخصیت اصلی واقعا شخصیت غمگینی داره

(فکرمیکنم قلبش شکسته)

(چون که اونم بین خانواده و عدالت سرگردونه)

اگه شما بودین چطور مینوشتین؟

تو دربار پرونده رو همونطور که هست برگذار کن

و تو خونه دوباره یه پسر وفادار باش

تمام این صحبت ها درباره ی قوانین رو کنار بذار

و فقط ارومش کن

اگه اینطوری نشد

میتونی فقط زانو بزنی

اینطوری خیلی خنده دار میشد

بیننده های عزیز شما خیلی خوش شانسید

که قراره این فصل رو باهم جشن بگیریم

من براتون

یه بازی حدسی و جایزه درنظر گرفتم

تا همتون سرگرم بشید

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye

=فصل شکوفایی=

(برگرفته از رمان فصل شکوفایی نوشته ژی ژی)

=قسمت چهارم=

تمام وسایلی که تو بازی استفاده میشه برای میخونه ست

و بازی اشخاص به عنوان سرنخ هستش

هرکسی که اینجاست میتونه حدس بزنه

کسی که حدسش درست باشه برنده میشه

بیاین با سوال اول شروع کنیم

توی شهر اسب های جنگی پرسه میزنند

هرساله زمین پر از جسد میشه و کلاغ ها گریه میکنند

نبرد اسب ها؟

این خیلی براشون کوچیکه

شکوفاییه

نی هنگ بر طبل می کوبد و به سائو سائو توهین میکند

چوب طبله

درسته

جواب عالی بود

شوکه شدم که درباره ی سلاح های قدیمی خبر دارین

امکانش هست شما مردی باشین که لباس بانویی رو به تن کرده باشه؟

زن ها هم میتونن به اندازه مردا توانا باشن

بیاین بریم سراغ سوال دوم

اینجا سنجاق سر و دامن هست

همشون با قدی رعنا به سمت اسمون ایستاده ان

نقش صحبت های این مرد چیه؟

هوا مو لان در عوض پدرش وارد ارتش شد

ارایش خودش رو پاک کرد و خودش رو جای مرد جا زد

وسیله ای که تو جعبه ست

سرخابیه که بازیگر استفاده کرده

درسته

فوق العاده بود

ارباب جوان به نظر خیلی با وسایل زن ها اشنایین

امکانش هست به خاطر این باشه که خیلی به اینجور جاها میاین؟

تو کتاب ها زیبارویی مثل ین رویو هستش

بذار یه چیزی بگم

چرا شما دوتا نمیرید خونه و باهم رقابت نمیکنین؟

اینجا دعوا کردنتون بی فایده ست

موافق نیستین؟- اره برید-

درسته- برید خونه-

خیلی کسل کننده ست

مسابقه دادن خیلی خوش میگذره

درسته

اگه قرار باشه که به شکستم اعتراف کنم

اصلا لیاقت مرد بودن رو ندارم

سوال سومی هست؟

اره

سوال سومی هست؟

اینم معمای سوم

موسیقی چو بزرگ

اشک رو به چشم ها میاره

نبرد گای شیا که به دست سربازان چو بزرگ محاصره شده بودن

ارتش چو دل تنگ خونه بود- ...ارتش چو-

کسایی که دلشون برای خونه تنگ شده باشه میخوان که به خونه برگردن

ریشه گل پره

یکی از غذاهای میخونه

درسته

عالیه

بانوی جوان شما این مرحله رو بردی

ما باهم جواب دادیم

ولی من سریع تر گفتم

برای تسلیم شدنتون ممنونم

کلماتی که خیلی راحت بیانشون می کنین

چیزایی ان که من اصلا فکرش رو هم نمیکردم

به شکستم اعتراف میکنم

فکر میکنی این ادم به چی فکرمیکنه؟

ناراحته و نمیخواد شکستش رو قبول کنه

داره به خانواده اش و

زادگاهی که خیلی وقته بهش برنگشته فکرمیکنه

تبریک میگم بانوی جوان

ممنون

بیست و چهارداستان فرزند سالاری

باعث تاسفه

که دیگه نمیتونم ازش استفاده کنم

ارباب جوان

ارباب جوان

بانوی جوان خواستن اینو بهتون بدم

(بذارین که شجاعت به خرج بدم و بهتون بگم چی تو سرتون میگذره)

(کنجکاوم بدونم درست میگم یا نه)

(شما دانش و)

(و مهارت بالایی دارین)

(ولی به خاطر مسائل خانوادگی شکست خوردین)

(اگه خانواده اتون هنوز زنده ان)

(چرا یکم تلاش نمیکنین؟)

(مثلا کاری که خانواده اتون رو خوشحال کنه)

♪رو نوک انگشت بلند میشم♪

♪که ابروت رو ببوسم♪

♪از الان به بعد قلبم به هیچ تغییر شکلی نیاز نداره♪

♪و میون برف و یخ بندان گیر کرده♪

(پشت اون ماسک و نقشی که بازی میکنه)

(به طرز شگفت اوری ادم باهوشیه)

♪به این عشق چنگ میزنم تا دنیا اونو ببینن♪

ارباب

ژنرال بزرگ میخوان فورا برگردین

طوفان داره به فوتینگ نزدیک میشه

و باید برای کمک برگردیم

یه توپ رایحه؟

این وسیله برای یه زنه

...ارباب جوان شماالان

الکی حدس نزنین

فقط رفته بودم یه نمایش نگاه کنم

ممکنه وقتی داشتم از کنار بقیه رد میشدم گیر کرده باشه

این بار در سکوت ارتش رو ترک کردین

پس بهتره که موقعیتتون رو اشکار نکنین

باید بندازینش دور

اگه وسیله شخصی یه بانو

به دست یه ادم اشتباه بیافته دردسر ساز نمیشه؟

اگه دوباره دیدمش بهش میدمش

راستی

این فانوس رو به پدرم بدین

بیاین تا یک ساعت دیگه تو اردوگاه همو ببینیم

کیسه های معطر،طلسم و ریزه کاری های دیگه برای فروش

تانگ هولو

وقتی طلوع افتاب کارم تموم بشه برش میگردونم

شماها باید برید و فعلا پناه بگیرین

بله- برید-

پانگ کون بای

میخوای چی کار کنی؟

چی فکرکردی؟

میخوام یکم باهات عشق بازی کنم

...چطور میتونی

...شماها

بذار پس از

عشق بازیت لذت ببرم

بگیرینش

بس کنین

منو نزنین

ولم کنین

کی فکرش رو میکرد نگهبانی دادن میتونه درنهایت به دیدن این صحنه بکشه؟

واقعا که جالبه

بانو لطفا بهمون رحم کنین

ما فقط برای پول این کارو کردیم

به جای این که از توانایی هاتون برای

کار درست استفاده کنین ابروی زن ها رو میبرین

کشتن باعث نمیشه که عدالت اجرا بشه

بانوی جوان دو یه سوتفاهم شده

اونا منو بیهوش کردن و منو اوردن اینجا

من هیچی نمیدونم

صبرکنین مسئولیتتون رو قبول میکنم

با یه مراسم باهاتون ازدواج میکنم

کاری میکنم کسی قضاوتتون نکنه

دهنتو ببند بابا

تو ضیافت خانوادگی

دیدم که با وانگ یینگ شوئه رمزی صحبت میکردی

میدونستم که یه ضیافت عادی نیست

برای همین کسی رو فرستادم تا درباره ات تحقیق کنه

تو نوه خاندان وانگی

میخوای از یه مشت مزخرفات

برای نابودی ابروی ادما استفاده کنی

فکرکردی بانوی جوان کاری میکنه که در سکوت مجازات بشی؟

تو به ثروت ایشون که ده سال براش تلاش کردن

و قراره بخشی از جهیزیه اشون بشه طمع میکنی

تا بتونی جیب خانواده ات رو پر کنی

میخوام ببینم وقتی این موضوع به دربار برسه چی میشه؟

من باید ازاین که علیه ام نقشه کشیدن بترسم

یا خاندان وانگ باید بابت ابروی ازدست رفته اش بترسه؟

ببریدش

گم شو

شیائو ژوانگ ژو

به نظر میرسه که مادربزرگ خوب ازت مراقبت کرده

این یه کتاب داستان بود که یه بی خانمان گذاشته بود اینجا

و گفتش برای سرنوشت کسیه

به نظر میرسه

تو همون شیائو ژوانگ ژو یی هستی که میگفت

یوان تونگ؟

واقعا خودتی؟

چرا اینجایی؟

حالا که تو هم از مایی

چرا گذاشتی پانگ کون بای بره؟

به خاطر من بازی میکنی؟

عمه

عمه

نگاه کن

عمه کارمون زاره

چی شده؟

تو یه مرد جوونی که چندنفر بهت کمک میکنن

چطور ممکنه یه دختر جوون

تو رو به این وضع دربیاره؟

عمه

برای این موضوع اماده بود

بازیمون دادن

خیلی بی مصرفی

بانو بانو مشکل داریم

بانوی چهارم و نگهبان هاشون اینجان

سریع برو اتاق کناری

برو قایم شو

بانو

اینجا همه چیز مرتبه؟

وقتی تو مراسم فانوس بودم ازم دزدی شد

حتی افسر وانگ از فرمانداری رو

تااینجا دنبال کردم

ولی متوجه شدم که اینجا خونه خودمونه

میدونی که اینجا عمارت دو هستش

غریبه ها جرات وارد شدن ندارن

چه مزخرفاتی

ولم کن

ولم کن- افسروانگ-

درست همینجاست

...تو

چطور جرات میکنی؟

این دو مرد هردوشون برای این عمارت هستن

این ادم دردسر سازی که اینجا پارس میکنه کیه؟

عرض ادب بانو وانگ

اسم من جی یونگه

و یکی از اقوام دور بانو سوی ام

من بودم که گزارش دادم

ارباب جی یکی از محققین برتر تو ازمون استانیه

بازداشتش کنین

ولم کنین

عمه عمه

عمه کمک کن

عمه

بانو

خیانت دیدن از عضو نزدیک خانواده واقعا دردناکه

حتی گفته که این ایده شما بوده

....تو

این موضوع جدی هستش

میرم دنبال ارباب پنجم و هفتم

که باهم به فرمانداری ریم

میتونیم این سوتفاهم رو اونجا حل کنیم

...نه این

ارباب پنجم و هفتم خوابیدن

بیاین براشون دردسری درست نکنیم

بازیت خیلی خوب بود

اگه مستقیم میرفتی پیش مسئولین

جرات نمیکردن

که بر علیه خاندان وانگ یا دو کاری کنن

ولی این که در حین ارتکاب جرم گیرشون بندازی یه چیز دیگه ست

وانگ یینگ شوئه

خیلی سخت میتونه اینو به پدر

و خاندان وانگ توضیح بده

احمقانه ست

واقعا احمقانه ست

اون یکی از اقوام دوره

ترجیج میدی به جای من

حرف اونو باور کنی؟

دزدی جرم جدی هستش

چطور میتونه منو متهم کنه؟

برادر زاده خودت برعلیه ات شد و ازت انتفام گرفت

چطور ممکنه این الکی باشه

فقط متوجه نمیشم

تو قبلا خیلی مهربون و صبور بودی

الان چت شده؟

عزیزم

من تغییر کردم یا تو؟

قبلا هرکسی که بهم توهین میکرد یا مسخره ام میکرد

همیشه ازم محافظت میکردی

ولی ازیه جایی به بعد

رابطه امون دیگه مثل قبل نشد

ما فقط اسما زن و شوهریم

از وقتی که تو اتاق های جدا خوابیدیم

تصمیم گرفتی که من رو به عنوان ادم بده ببینی

هربار اتفاق بدی برای

دو ژائو میافته منو مقصر میدونی

من فقط دارم حقایق رو میگم

دست از به میون کشیدن مسائل بی فایده بردار

بی فایده نیست

میدونم که نمیتونی مرگ گو چیو رو رها کنی

برای همین گذاشتی که من تقصیرا رو به گردن بگیرم

شونزده سال رد شده

دو ژائو هیچ وقت وظیقه اش رو به عنوان دخترت انجام داده؟

ولی برای من

من همه کاری برای خاندان دو کردم

چه تو خونه و چه تو دربار

دیگه چی ازم میخوای؟

چرا ازم جدا نمیشی؟

یینگ شوئه یینگ شوئه

این چیزی نیست که من میخوام

ولی شو گو ازاون اتفاق زجر کشیده

پدر

مادر

خواهر ارابه اماده کرده

و به زودی میره

مینگ ار

چشمای مادرت به خاطر شکوفه ها حساس شده

کمکش کن پاکش کنه

بله

شما خودتون رو وقف خانواده کردین

پدر اینو میدونه

میدونم

ولی هنوزم دو ژائو رو دوست داره

اگه الان شلوغش نمیکردم

چطور میتونستم این وضعیت رو درست کنم؟

پدر میخواد خانواده هماهنگی بیشتری داشته باشه

چرا یکم با

خواهر و مادربزرگ صلح نمیکنین؟

من بانوی این خاندانم

چرا باید باهاشون متواضع باشم؟

عقلت رو ازدست دادی؟

تا زمانی که اون ازدواج نکنه

تو نمیتونی درباره ی ازدواج صحبت کنی

ثروت اونم

باید جزوی از جهیزیه تو باشه

من درباره ی

جهیزیه ام

یااین که مراسم ازدواجم کی باشه اهمیتی نمیدم

احمق

من هیچ وقت پسری برای خاندان دو به دنیا نیاوردم

و برای همین باید ادم بدی باشم

و با همه چیز مبارزه کنم

ولی هیچ وقت وقت فکرش نمیکردم

که همچین بچه مهربونی بشی

حتی نمیدونم

تمام این مدت برای چی مبارزه کردم

اگه میدونستم

هیچ وقت

اجازه نمیدادم کسی دیگه بزرگت کنه

مادر

میدونم ناامیدت کردم

ولی نمیخوام

که همه چیز رو به خاطر من به خطر بندازی

دادن پول با بهره توسط دربار منع شده

تمام این سال ها

...تمام این سال ها با گروه سانگ بی سروکله زدین

ساکت شو

چطور جرات میکنی

درباره ی همچین چیزی صحبت کنی؟

گریه میکنی؟

گریه کردن تنها کاریه که بلدی؟

گریه کردن بی فایده ست

میدونم

ولی نمیتونم اشک هامو کنترل کنم

من ادم بی فایده ایم

مینگ ار

به حرف هایی که میزنم گوش کن

ازاونجایی که اعتراف کردی گریه کردن بی فایده ست

پس اینو یادت نگه دار

جهیزیه سابقه خاندان واعتبارت

همه ی اینا ازدواجت رو تحت تاثیر قرار میده

اگه به خاطرش مبارزه نکنم

در اینده

همش باید در ترس و لرز زندگی کنی

تو حتی نمیتونی احساساتت رو کنترل کنی

جه برسه به این که بخوای سختی های همسر بودن رو تجربه کنی

چطور میتونی اینارو تحمل کنی؟

شو گو

شو گو

من نتونستم ازت مراقبت کنم

این اشتباه منه

من قطعا جبرانش میکنم

تقصیر تو نیست پدر

از اولشم نباید ازت انتظار چیزی رو میداشتم

تموم شد

یکی از غذاهای معروف سی چوانه

و درست کردنش خیلی سخته

پیدا کردن همچین چیزی تو غذاخوری های پایتخت سخته

شو گو کی درست کردنش رو بهت یاد داده؟

پس من یکم امتحان میکنم

ژانگ رو

من اینو برای جی جیان مینگ درست کردم

اگه تو اول بخوری درست نیست

باشه

دارم فکرمیکنم غذاهای تند میخوره یانه

براش سیب زمینی سرخ کرده هم درست کردم

...ژانگ رو چرا تو

کل روز اونجا

داری چی کار میکنی؟

یه غذای شیرین

برای خوش شانسی درست کردم

اسمش گنجینه پنهانه

به نظر خوب میاد

نمیدونم برادر جی نظرش چی میشه

پایتخت غذاهای خوش مزه زیادی داره

چرا باید انتخاب کنه که تو این عمارت دور افتاده زندگی کنه؟

راستی

شما دونفر از کجا همدیگه رو میشناسین؟

اولین بار وقتی بچه بودم دیدمش

تو معبد وان فو همو دیدیم

سلامتیت وضعیت بدی داره

ممکنه به جای این که به روستا برسی

جون خودت رو ا زدست بدی

(سوابق عصر شکوفایی) همین الان برو

بدشانسی های زندگی هم میتونه درنهایت به چیزای خوب ختم بشه اگه بهم وصل باشن

ما روی هردوتون برای عوض کردن راز بهشت حساب میکنیم

برادر جی مثل یه انسان الهی میمونه

باعث تاسفه که یه زاهده

کنجکاوم بدونم نظرش درباره ی ازدواج چیه

خواهر ژائو

شما دوتا در چه مرحله ای هستین؟

من سال های زیادیه که ندیدمش

پس چرا براش غذا درست میکنی؟

من قبلا امتحانش نکردم

منم- بعدا براتون درست میکنم-

بانوی چهارم

سردردهای بانوی ارشد دوباره برگشته

طبیب

مادربزرگ چطوره؟

سردردهاشون به خاطر استرس برگشته

نباید عجله کرد

فقط دستورمو دنبال کنین

تا به ارومی بهتر بشه

ممنون طبیب- من الان میرم-

حیله گر

کی رو حیله گر صدا میکنی؟- هرکی جواب بده-

...تو- حیله گر حیله گر-

با موشی مثل تو جروبحث نمیکنم

من میرم

اگه از دستور اون

برای درمانش استفاده کنی

حتی خدا هم نمیتونه نجاتش بده

درباره ی شانس بد صحبت نکن

چی شده؟

کلمات خوب حالشو خوب میکنه؟

لباساش رو دربیار

میتونی نجاتش بدی درسته؟

ریشه این بیماری به خاطر انرژی سرکوب شده ست

که تو یه نقطه متوقف شده

یکیش روی کمره

و یکی دیگه اش روی پا

باید لباساش رو دربیاری و از تب سوزنی استفاده کنی

از اونجایی که ایشون خانم هستن

نباید یه طبیب زن پیدا کنیم؟

ولی طبیب زن سخت گیر میاد

مادربزرگ نه غذا میخوره نه چیزی مینوشه

نمیتونیم منتظر بمونیم

مادربزرگ

هرکسی سرنوشت خودشو داره

شاید زمان منم داره تموم میشه

فقط متوجه نمیشم

این یه بیماری درمان پذیره ولی چرا درمانو قبول نمیکنه؟

اگه همه چیز درباره ی قوانین و اولویته

پس برای چی به طبیب ها نیاز داریم؟

بانوی ارشد

زندگی شما

از اون قوانین مهم تر نیست؟

مادربزرگ

یه طبیب به جنسیت بیمارش اهمیتی نمیده

همه در نگاه طبیب یه بیمارن

نمیخوام کسی که دوستش دارم رو به خاطر این سنت ها ازدست بدم

خواهش میکنم

برای من امتحانش کن

خواهش میکنم مادربزرگ

شو گو

شو گو

مادربزرگ بلاخره داروش رو خورد

میرم براش فرنی درست کنم

باشه

برای چند روز اینده بهش گوشت و غذاهای سنگین ندین

باشه

خیلی ممنون

کار کوچیکی بود

ممنون

مادربزرگ بلاخره خوابید

فقط چون الان حالش خوبه به این معنی نیست که همینطور باقی میمونه

سلامتیش به خاطر

تمام نگرانی هایی که داره تحت تاثیر قرار گرفته

اگه منبعش پیدا نشه به زودی جونشو ازدست میده

مادربزرگ غم بزرگی تو سینه اش داره

و نمیخواد درباره اش صحبت کنه

منم نمیدونم چی کار کنم

اگه نمیخواد حلش کنه این انتخاب خودشه

همه درنهایت باید با مرگ رو به رو بشن

فقط کنارش بمون و ازش حمایت کن

به خاطر این که فکرمیکنی

ادم بی رحمی ام

بهم چشم غره میری؟

فقط درک نمیکنم

چرا انقدر راحت درباره ی مرگ و زندگی صحبت میکنی؟

پدرم و من بدون داشتن توانایی همدردی به دنیا اومدیم

برای همینه که اصلا احساسی ندارم

از وقتی بچه بودم تو زندگیم اشکی نریختم

وقتی چهار سالم بود خیلی سخت مریض شد

و این تلسکوب رو بهم داد

بهم گفت که تبدیل به یه ستاره میشه

تا من بتونم هر شب نگاهش کنم

و باید ستاره ها رو خوب حفظ کنم و یادشون بگیرم

ولی میدونستم

که هیچ وقت نمیتونم پیداش کنم

چون که ادم بعد مرگش تبدیل به خاکستر میشه

همه میمیرن

زندگی درنهایت با مرگ ختم میشه

و مرگ شروغ زندگی جدیدیه

درسته

چیزی که مهمه اینه که چطور زندگی کنیم

شیائو ژوانگ ژو

میخوای چطوری زندگی کنی؟

خیلی بهش فکرنکردم

این که یه زندگی راحت داشته باشم

چیزخیلی خاصیه

(کم پیش میاد)

(که کسی بتونه خوب زندگی کنه)

اگه هنوزم توانایی کمک به اطرافیانت رو داشته باشی

به نظرم همین کافیه

فقط همچین ارزوی کوچیکی داری؟

تو تصمیم گرفتی که زاهد نشی؟

به خاطر این که بچگیم خیلی ضعیف بودن منو فرستادن معبد

از زاهد ارشد طبابت یاد گرفتم (چرا تو نیمی از سریالات داری طبابت یاد میگیری؟)

طبیب کوچیکی که مردم رو خوب میکنه

یه طبیب خوب حال ملت رو خوب میکنه

جالب میشد که

مقام منشی ارشد رو نگه دارم

به سوابق

منشی های ارشد سه هزار سال گذشته نگاه کردم

ده ها سال کار سخت نیاز داره

و حداقل پنجاه سال طول میکشه

که به رتبه دوم برسی

خیلی طولانیه

ارزش نداره

باید یه راه دیگه پیدا کنم

هیچ راه میون بری برای منشی ارشد شدن نیست

مگر این که یه مقام دولتی خیانتکار بشی

اینطوری میشه

صحبت کردن باتو خیلی جالبه

وقتی که بعد از دادن امتحان سلطنتی به پایتخت برگشتم

میتونیم بیشتر درباره اش صحبت کنیم

قبل رفتنت یه درخواستی داشتم

میخوام ازت طبابت یاد بگیرم

درسته که ادما همیشه ازهم جدا میشن

ولی میخوام این زمانی که باهم داریم

به اندازه کافی طول بکشه

(کتب رسمی طبابت)

بد نبود

جناب جی و خواهر ژائو هرروز مخفیانه همو میبینن

حتما بهم دیگه حسی دارن

میخوای شرط ببندی؟

هرچی بلدی رو کن

یه مرغ و یه بوقلمون

ترکیب خوبیه

بیا شروع کنیم

امروز کارت بااین مرغ خوب بود

ولی باید روی بدن انسان کار کنیم

بیا امروز بریم قبرستون

باشه

چطور ممکنه تو قبرستون قرار گذاشت؟

من باختم

جی یونگ جی یونگ

جی یونگ جی یونگ

من جی جیان مینگ رو به عنوان

یه همسر احتمالی برای شو گو به عمارت اوردم

واقعا که خردمندید

خیلی بهم میان

یکی اصلا احساس نداره اون یکی اصلا اهمیت نمیده

واقعا زوج خوبی ان

ولی خیلی بده که احساسی بهم ندارن

و سرنوشتشون نیست که باهم باشن

یادت باشه کتبی که بهت دادم رو مرور کنی

اگه وقتی برگردم پیشرفتی نکرده باشی

با تب سوزنی مجازاتت میکنم

باشه

ولی اگه تو هم ازمونتو قبول نشی مجازات میشی

ولی این که ازمون رو قبول بشم خیلی راحته

اگه نفر اول نشدم میتونی هرکاری خواستی بکنی

و درباره ی بیماری ملت

من نبضشون رو چک کردم و یه تجویز کردم

هرچقدر مقام بالاتری داشته باشی سخت تر میتونی بازنشست بشی

این که یه مقام بلند مرتبه بشی لزوما جذاب نیست

مقامات دولتی فاسد هم خودشون یه علائم ان

مشکل اصلی تو پایه این کشوره

اگه بتونیم از بالا به پایین تمیزش کنیم

میتونیم ثروت زیادی رو جمع اوری کنیم

و زمین های این کشور هم میتونن تغییر کن

وقتش رسیده من برم

(اون خیلی با مهارت و جاه طلبه)

(ولی چرا تو اون رویا)

(یه زاهد شده بود؟)

بودای بخشنده

(جی یونگ زاهد نابغه) (احترام یه محقق)

(جی یونگ زاهد نابغه) (احترام یه محقق)

(کی جرات میکنه که با شمردن ستاره ها کنفسیوس رو به چالش بکشه؟)

(و با وفاداری خیانت و احترام با لبخند برخورد کنه)

(یه تعادل عالی بین طبیعت و روح)

(فوتینگ)

صبرکنین به همه میرسه

فرنی بیشتر بیار

دیگه نمیتونیم ادامه بدیم

♪استاد ارشد علت و معلول رو بهم گفت♪

ارباب دینگ تو فوتیگ داره به افراد حادثه زده کمک میکنه

حکومت بذر تموم کرده

این روزا نباید برای نوشیدنی بیرون بریم

از چی باید بترسیم؟

سونگ مو مثل پادشاه جهنم میمونه

شنیدم وقتی کسی رو هدف قرار بده

تو پول رو گرفتی؟- همیشه مدرک پیدا میکنه-

نه نه نکردم

چه از افراد سلطنتی باشن چه تاجر

درباره همشون تحقیق میکنه

سونگ مو

چطور جرات میکنی به خاندان تانگ حمله کنی؟

میدونی برادر بزرگم کیه؟

میدونی من کی ام؟

خاندان تانگ

به تجارت نمک

معدن و اب تو فوتینگ رسیدگی میکنه

خاندان تانگ

تو رو ول نمیکنن

دیگه کی؟

چطور جرات میکنی؟

روی اجرات تمرکز کن

چطور یه بازیگر عادی مثل تو مزاحم مهمونش میشه؟

(دینگ)

ارتش دینگ؟

ژنرال سونگ

ژنرال سونگ- ژنرال سونگ

ژنرال سونگ ببخشید

ژنرال سونگ رحم کنین

نصف اون پول رو بهتون میدم

خواهش میکنم ولم کنین

باشه

منم اجازه میدم نصف دست و پاهاتون رو نگه دارین

ژنرال خواهش میکنم نگاه کنین

تمام پولی که برداشتیم اینجاست

برای این که کل بدنتون رو دست نخورده بذارم کافیه

اگه میخواین نمیرین

بهم بگین ذخیره گندم کجاست؟

ارباب دینگ خواهش میکنم به دقت فکرکنین

امپراتور به ولیعهد فرمان دادن که به کمک ها رسیدگی کنه

درسته که نیست شما خوبه

ولی نمیتونم اینو

درباره ی فرمان امپراتور هم بگم

خواجه دینگ

ده هزار نفر در خطرن

نیمتونیم صبرکنیم

تا خاندان سلطنتی بیاد و نمایش بازی کنه

میدونی هرروز چند نفر از گرسنگی میمیرن؟

من خودم خزانه رو باز کردم و کمک رسانی رو شروع کردم

ارباب- پاسخم اینه-

اگه اتفاقی بیافته خودم مسئولیتش رو قبول میکنم

ژنرال بزرگ

ژنرال سونگ از کشور همسایه ذخیره گندم

و پول دزدیده شده رو اورده

و به غرفه های غذا فرستادتش

کارت عالی بود

(گرگ و میش در بهار)

باید برم نگاه کنم

بانوی ارشد

بذارین نگاه کنم- نمیتونین بانوی ارشد-

بارون بدی میاد نمیتونین برین- بارون بدیه-

مادربزرگ

شو گو- شما تازه حالتون خوب شده-

نمیتونین تو بارون بیرون برین

سریع- خیلی نگرانم و نمیتونم کاری نکنم-

بارون بدی میاد

گندم اماده کردیم

سقف و بدنه رو تعمیر کردیم- ادامه بدین-

ولی این خونه ها چطور باید زیر بارون دووم بیارن؟

خیلی راحت از بین میره

اینطوری همه بی خانمان میشن

مادربزرگ نگران نباش

من دارم برای تعمیر کانال اماده میشم- عجله کنین-

با اعضای عمارت و صنعتگرا گندم میفرستیم بیرون

و مطمئن میشیم روستایی ها خوب باشن

پس همین جا بمون و بدون نگرانی گندم ها رو تقسیم کن

دایه تو کنار مادربزرگ بمون و باهم همه چیز رو مدیریت کنین

من به بقیه چیزا رسیدگی میکنم

...ولی- بانوی چهارم نگران نباشین-

شو گو باید مراقب باشی

مراقبم پس نگران نباش

مراقب باش

منتظر نوبت بمونین هل ندین

هل ندین برین عقب

صف بکشین- برای همه هست-

(فساد وسواستفاده از قدرت)

نوبت بگیرین

نندازین

بعدی

هل ندین همه میگیرن

یکی یکی

من اول اینجا بودم بده من

برادر

چرا این سنجاق سر از سنگ سفید درست شده؟

روی سر سنگین نیست؟

نگاه کن

وقتی درش میاری دیگه سنگین نیست

مهم نیست که از چی درست شده باشه

میتونی برای سی جین برنج مبادله اش کنی

و میتونی کاری کنی مادرپدرت دیگه گشنه نباشن

بگیرش

ممنون برادر

ارابه گندم اینجاست

ارابه گندم اینجاست- ارابه گندم اینجاست-

مراقب باشین

عجله کنین- مراقب باشین-

مراقب باش

بانوی جوان- خوبین بانوی جوان-

ارباب- برادر-

ژنرال- برادر-

ژنرال- ژنرال-

ژنرال- ژنرال-

تو کی هستی؟

چرا اینجایی؟

چطور ممکنه تو باشی؟

ما هنوز باهم اشنا نشدیم

نمیتونی بمیری

بیدار شدن

بلاخره بیدار شدن- بیدار شدن-

بیدار شدن

خداروشکر بهوش اومدی

من به ژنرال بزرگ خبر میدم

ژنرال

برای سه روز به خاطر ضربه ای که به سرت خورده بود بیهوش بودی

طب سوزنی دارو و گیاهای دارویی امتحان کردیم

ولی بیدار نشدی

خوشبختانه ژنرال بزرگ اینو دید وروشنش کرد

تاثیر خوبی داشت

این چه رایحه ایه؟

بنزوئین

میگن که امپراتور شوان زونگ بعد از مرگ همسر سلطنتی یانگ نمیتونستن بخوابن

ذهنشون گیچ شده بود

و فقط بااین رایحه میتونستن بخوابن

که بتونن خوابشون رو ببینن

الان فهمیدم

ژنرال خواب عشقش رو دیده

ساکت شو

اون زندگیمو نجات داد

ژنرال بزرگ کجاست؟

کل شب رو کنار تختتون بودن

قبل طلوع افتاب

برای بازرسی تعمیرات رفتن

هوا امسال خیلی عجیب شده

شهرهای زیادی به خاطر بارون صدمه دیدن

حتی تیان جین و ژن دینگ هم صدمه دیدن

(ژن دینگ)

دیگه داغ نیست

اگه بازم خواستی هست

یکم بخور

مادر

خدمت شما- ممنون-

مادر- اروم بخور-

یکم نون بخورین-

ممنون خواهر

ممنون

بخور- ممنون-

این نون رو بخورین

بگیرش

ممنون

الان چطوری؟

بیا

اینا رو بده اونا- باشه-

ممنون

ممنون

حالتون خوب میشه نگران نباشین

(پونزده روز بعد)

ببخشید که نیمه شب مزاحم میشم

فامیلی من می هستش یه تاجر از جنوبم

داشتیم رد میشدیم و برای شب جایی برای موندن میخوایم

بانوی جوان بیدار شدین

ساعت چنده؟

سه ربع از ساعت یین گذشته

بانوی جوان

یه گروه تاجر به عمارت اومدن

رهبرشون خودش رو ارباب می معرفی کرد

ولی متوجه شدم که اعضای گروه همه اروم

و با مشت های فشرده راه میرن

جناب چن چندین بار ادم فرستاده

و پرسیده که بیدار شدین یا نه

جناب چن رو بیاراینجا

عمارت رو محاصره کردن

و میخوان مارو از بین ببرن

گروگان گیری روش تو برای راضی کردن هردوطرفه

چه قتل عام باشه چه یه توافق

به تو بستگی داره

بانوی چهارم شما خیلی با دربار فاصله دارین

چطور درباره ی پرونده ارباب دینگ خبر دارین؟

تو دقیقا کی هستی؟

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.