Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: ValdaSatur =قسمت سوم=
[سه سال بعد، بهار، بیست و چهارمین سال چنگ پینگ]
دزدای دریایی! دزدای دریایی
جناب، خواهش میکنم، جناب
اگه از ما دزدی کنین، کارمون تمومه
سونگ مو
این یه تله ست
بگو
پایگاهتون کجاست؟
سونگ مو
فکر میکنی چون منو گرفتی پایگاه رو پیدا میکنی؟
ما، مردم دونگ یو،هیچ وقت تسلیم نمیشیم
یعنی
توی نان شنه؟
تونگ ژو؟
جی لانگ، ژان شویی، جزیره مرجانی؟
می ژو، فِی یو دائو
یا جزیره ژو؟
پس جزیره ژو
سونگ مو
دزد
چیزی که میخوای رو بدست نمیاری
عالی بود، قربان چیزی که میخوای رو بدست نمیاری
عالی بود، قربان
تقریبا از گرسنگی مرده بودیم
به خاطر اون افسر کثیف که محموله گندم رو می برد
خوشبختانه، شما اونا رو گول زدین- بسه-
لو مینگ- شما دزدای دریایی رو کشوندین اینجا
حرف نزن- و بالاخره تونستیم غذا بخوریم-
بس کن، زانو بزن
قربان، برادرم تازه کاره
نمیدونست
که اون افسر، پدر شما، ارباب یینگ بوده
خواهش میکنیم که ببخشید
درک میکنم بعد ازینهمه گرسنگی عصبی باشین
منم بودم همینطوری میشدم
چیزی نیست
بگیرش
خوشبختانه، برنامه تون خراب نشد
پنج تا کشتی دزدای دریایی رو از بین بردیم
این کارمون درست بود
فقط پنج تا کشتی مهم نیست
ارتش دینگ، گوش به فرمان من
بله
همه برین و غذا بخورین
ده دقیقه دیگه
لباس های دزدای دریایی رو میپوشیم و به سمت جزیره ژو میریم
برای حفظ آرامش فوتینگ
اسم هامون رو در تاریخ حک میکنیم
کشور رو حفظ کنیم اسم هامون رو در تاریخ حک میکنیم
کشور رو حفظ کنیم اسم هامون رو در تاریخ حک میکنیم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: ValdaSatur =قسمت سوم=
=فصل شکوفایی=
[اقتباسی از رمان فصل شکوفایی" نوشته ژی ژی"]
=قسمت سوم=
[فوتینگ]
بیا، سریع
ارتش دینگ پیروز خواهد شد
این ارتش دینگه
ارتش دینگ برگشته
بیا نگاه کن- ارتش دینگ برگشته-
ارتش دینگ برگشته
ارتش دینگ برگشته
جنگ رو بردین؟
بردیم
جزیره ژو رو فتح کردیم
با بازگشت آرامش به دریا
اجناس شما الآن خیلی بیشتر میارزن
این خبر خوبیه
این خیلی باشکوهه
عادت کن
این که چیز خاصی نیست
در آینده مراسم های بزرگ تری برگزار میشه
ارتش دینگ عالیه
ارتش دینگ- ارتش دینگ عالیه-
خدا رو شکر که ارتش دینگ هست
لو ژنگ
به یگان ارتش خبر بده
که زنا و بچه های اسیر رو به دونگ یو برگردونن
اگر ارتش جرات کنه به بچه ها یا زنا
تعرض کنه
طبق قانون نظامی مجازات میشن
چشم
تبریک میگم، ژنرال
خبر فتح جزیره ژو شما
به پایگاه نظامی رسیده
ارباب یینگ هم اومدن
پدر اینجاست؟
جیانگ می سون
تاخیر در تحویل گندم
به خاطر حملات دزدای دریایی بود [سونگ یی چون، ارباب یینگ]
چه مشکلی داره که شرارت ها رو برای مردم از بین ببریم؟
بذارین برم
بذارین برم- قربان-
به هرحال ایشون ارباب یینگ هستن
برادر همسر شمان
گوش کنین
سونگ یی چون نتونست وظایفش رو انجام بده
علاوه بر این، داره حرف های بی ربط میزنه
طبق قانون نظامی
به ۳۰ ضربه شلاق محکوم میشه
مجازات رو اجرا کنین
چشم
جراتشو دارین؟
من یه ارباب عالی رتبه و از مقامات برجسته هستم
بدون فرمان سلطنتی هیچ کسی جرات نداره دست به من بزنه
ژنرال بزرگ
پسرم
ژنرال بزرگ
خوشبختانه، من ماموریتم رو انجام دادم
بلند شو
ما داشتیم از گرسنگی میمردیم
چون تو خودت رو طعمه کردی
تونستیم قدرت نظامی دونگ یو رو تسخیر کنیم
کار خوبی کردی باید پاداش بگیری
ژنرال بزرگ
معاون ژنرال نه تنها ده کشتی دزدان دریایی رو نابود کرد
بلکه از اون ها استفاده کرد تا جزیره ژو رو از بین ببره
آخرین جزیره دزدای دریایی هم نابود شد
تلاش های ده ساله در کنترل مرزها و آرام کردن دریاها
بالاخره به نتیجه رسید
عالیه
پسر جون
منابعت محدود بود
و نیروی کمی هم داشتی
میخواستی خودکشی کنی؟
به خاطر تأخیر تو رسوندن غذا
پسرم مجبور شد جونشو به خطر بندازه تا همه رو نجات بده
پسرم
خوب تو کله ی این داییت فرو کن
نمیخوام وقتو تلف کنم باهاش بحث کنم- گستاخ-
ارتش تحت قوانین اداره میشه
جایی برای روابط خانوادگی نیست
اولویت بندی نکردی، فقط به فکر کمال گرایی بودی
برای سرکوب دزدا
عملیاتو ده روز به تأخیر انداختی
اگه سونگ مو توی لحظه حساس وارد نمیشد
این جنگو میباختیم
چطور جرأت میکنی اینو بگی؟
شلاقو بیارین خودم مجازاتش میکنم
جراتشو داری؟- البته که دارم-
ژنرال بزرگ
ارباب یینگ به خاطر کوتاهی در وظیفه اش گناه کاره
ولی نگاه کردن به این که پدر پیرم مجازات بشه
برای منم یه نوع شکسته
سی ضربه شلاق
حکم مرگ رو براش داره
من که هیچ اشتباهی نکردم
لطفا ژنرال بزرگ
با توجه به پیروزی مون در جزیره ژو
اجازه بدین من به جای پدرم مجازات بشم
این برخلاف قانون نیست
و نشونه وفاداریمه
لطفا بخشنده باشین، ژنرال بزرگ
لطفا بخشنده باشین، ژنرال بزرگ
لطفا بخشنده باشین، ژنرال بزرگ
نشون وفاداری، هان؟
خب، پس
خواسته ات رو برآورده میکنم
ده ضربه بیشتر میزنم
قبول میکنی؟
بله
متاسفم
بریم
چطور یه شکست خورده همچین پسر عالی ای داره؟
باور نمیکنم
طاقت بیار
پسر جون
اصلا چطور فکر کردی که میتونی
با اون افراد کم به جزیره ژو حمله کنی؟
الکی خودتو به خطر انداختی
واقعا که بی عقلی
هنر جنگ میگه
اونا رو توی موقعیت بحرانی بنداز، تا زنده بمونن
ارتشی که با غم و ناامیدی میجنگه
محکوم به پیروزیه
شما یادم دادین
درباره استراتژی نظامی با من صحبت نکن، پسر
من اونجا نبودم
ولی خوب میدونم چی تو اون سرت میگذشته
به جزیره ی ژو حمله کردی
چون میخواستی گناهای پدرت رو جبران کنی
حالا خودت دیدی
ارزششو داشت؟
واقعا رفتی و اون رو زدی؟
خودم گفتم که بزنه
ارتش بچه بازی نیست
فقط ۴۰ ضربه شلاق بود
وقتی گفتم که بجای پدرم مجازات میشم
کاملا جدی بودم
برین بیرون
چشم- چشم-
دایی
اینکه ارزشش رو داشت یا نه، اون هنوز پدر منه
مادرم و برادر هان
توی خونه منتظرشن
تقصیر من بود
اون موقع
اصلا نباید اجازه میدادم که با هوی سون ازدواج کنه
این درست نیست
اگه پدر و مادرم ازدواج نمیکردن
من اینجا نبودم
چطوری میخواستین از دریا محافظت کنین؟
حتما خیلی خسته میشدین
الان
حس میکنم انگار حجامت کردم
احساس سرزندگی میکنم
این سرزندگیه؟
آره؟
ارباب یینگ رفتن
[فراوانی]
[فراوانی]
فانوس و بخور رو روشن میکنم
دعا میکنم که خدا برکت بده [ژائو ژانگ رو]
انبارها پر بشه از برداشت خوب
شو گو و آن سو
پول زیادی دربیارن
درآمد کشاورز به هوا بستگی داره
بارون یا آفتاب، هیچ کس نمیدونه
[هوا خوب میشه] برای همینه که
[هوا خوب میشه] ما باید برای هوای خوب دعا کنیم
کسب وکار فقط به تلاش خودمونه
به جای دعا کردن برای خدایان
بهتر نیست به من پاداش بدی؟
مراقب حرف هات باش
دریاپیمایی به اراده الهی بستگی داره
خداوندا
لطفا به شو گو توجه نکن
اگه وقت داری
لطفا مراقب ما باش
بهمون برکت و پول و ثروت بیشتر بده
حدس من اینه که دزدای دریایی تا آخر سال از بین میرن
تجارت دریایی تو بهار و تابستان رونق زیادی پیدا می کنه
اون پول و ثروتو خودم برات بدست میارم
جنابعالی عین بانو ژو گه همه چیز دون شدی
پس یعنی تونستی اینم پیش بینی کنی؟
خواهر
خیلی خب
یه حدس دیگه دارم
امسال هم شوهری گیرت نمیاد
چطور جرأت میکنی اینو بگی؟
خواهر
خبر خوب
خبر فوق العاده دارم
سوسو- سوسو-
شما دوتا دارین چیکار میکنین؟
چیکار میکنین؟
بس کن- بیا اینجا-
بسه
اوه نه
اون چیه؟
پول
حدس نمیزدم که اینا حواله نقره ای باشن
هر کدوم هزار تیل ارزش دارن
و یه دسته ضخیم ازشون داریم
شک دارم کسی توی شمال ژیلی
اینقدر حواله داشته باشه
برگ های چای، ابریشم و سرامیک هایی که پارسال انبار کردیم،
همه قیمتشون رفت بالا
همه اینها به لطف توصیه خواهر ژائو بود
پدرم گفت
سفارش های کشتی های تجاری امسال ده برابر شده
درآمدها فقط بیشتر میشه
آسو
برو و به جناب میائو و بانو میائو بگو
که کشتی های تجاری رو بفروشن
بعد از اینکه اجناس فعلی فروخته شدن
میریم دنبال فرصت تجاری جدید
جدی میگی شو گو؟
آره
ما تونستیم یه سرآغاز خوب تو فوتینگ پیدا کنیم
ما بهترین تجار دریا هستیم
خیلی زود
تمام مسیرهای آبی به هم وصل میشه
اون موقع بیشتر از این پول در میاریم، نه؟
ما تو سال بیست و چهارم چنگ پینگ هستیم
مأموریت ارتش دینگ برای آرام کردن دریاها داره موفق میشه
با از بین رفتن دزدای دریایی،
تجارت دریایی
بدون هیچ مانعی
خیلی سودآور میشه
از حاکم محلی فوتینگ تا وزارت دارایی
مطمئنا مالیات ها رو اعمال میکنن
فکر میکنم این کسب وکار دیگه راحت نمیشه
حتی اگه مقامات محلی سهم بخوان نمیشه که همش رو بدیم به اونا
الان برای کناره گیری خیلی زود نیست؟
یا نکنه بخاطر اینه که یه چیزی از ارباب چن
شنیدی؟
نه
وقتی قیمت ها پایین هست، بخر
حتی اگه بعدا بالا بره،تو قیمت پایین خریدی
وقتی قیمت ها بالا هست، بفروش، حتی اگه قیمت افت کنه،تو گرون فروختی
همه میدونن این کار یه سود بادآوردهست
پس سودی نداره
فقط به من اعتماد کنین
متوجه نمیشم
ولی یه چیز رو میدونم
اگه تو ثروتمندترین شخص تو ژن دینگ بشی
مادرخونده ات
و اون فامیلِ از خود راضیت، مرزبان جینینگ
قطعا چشم طمع به ثروتت میدوزه
بانوی جوان چهارم
دایه ژو از پایتخت اومده
دیدی؟
صحبت از شیطان کردیم
تشریف فرما شد
من قبلا به مهمانی سال نو خانواده شما نه گفتم
حالا، دوباره اومدین درخواست میکنین
امروز من مهمان هایی از راه دور دارم
پس وقت ندارم که نقش بزرگ تر مهربان رو بازی کنم
بانوی بزرگ، شما خیلی خوب بلدین شوخی کنین
کم پیش میاد که ارباب پنجم و ارباب هفتم با هم حضور داشته باشن
این یه دیدار خانوادگی بزرگه
خوب نیست که همه جمع بشن؟
راستش رو بخواین
ارباب هفتم چند روز پیش مریض شد
دلتنگ دخترش شده
داری از پدر به عنوان بهانه استفاده میکنی؟
پس من دختر بدی میشم اگه نرم؟
چطور ممکنه اینطور باشه، بانوی جوان
بانوی بزرگ یه سفره کامل چیده
منتظر اومدن شماست
خودش پخته؟
مطمئنی که قابل خوردنه؟
درسته
کی میدونه چی توی غذا ریخته؟
شاید سم توش ریخته باشه
من که فریبش رو نمیخورم
باشه، نباید اینجوری حرف بزنی
خیلی خب
شو گو، میرین؟
مادربزرگ
حداقل پدر منو یادش بود
من میرم
پس ما هم با خواهر ژائو میریم
فکر کنم صاحبخونه مشکلی نداشته باشه
که دو نفر دیگه به سفره اضافه بشه
خوبه
از ژن دینگ تا پایتخت نصف روز بیشتر راه نیست
دایه ژو
لطفا مراقب نوه هام باش
حتما
امروز اوضاع چطور بود؟
محصول خوبی بود
عالیه
تمشک های شیرین
یکی میخورم
[عمارت ارباب یینگ]
[سونگ هان، پسر دوم ارباب یینگ]
مهارت هان آر تو استفاده از نیزه خیلی بهتر شده
فکر کنم مادرش از این قضیه اذیت شده
همچین چیزی نیست
من مدت هاست که نیزه به دست نگرفتم
این روزها
خوبه که تحرک داشته باشم
برادر
برگشتی
پسرم
پسرم
مادر
این شمشیریه که از دزدای دریایی گرفتم
مال تو
مرسی، برادر
شنیدم از جنگ جزیره ژو بدجور زخمی شدی
کجات زخمی شده؟
بذار ببینم
خوبم
باید سفر سختی بوده باشه
مطمئنم اذیت شدی
قراره از همون اول راجع به پیروزیت خودتو لوس کنی؟
داییش زخم هاشو مداوا کرد
نیازی به ما نیست
میشه ناراحتیت از برادرمو بذاری کنار؟
پسرها هنوز اینجا هستن
ولش کن
مدت زیادی شده که
غذاهای من رو نخوردی، درسته؟
برو استراحت کن
امروز خودم برات میپزم
بیا بعدا یه غذای خانوادگی خوب بخوریم
خوبه، بهت کمک میکنم، مادر
باشه
برین
داییت واقعا خوب کارشو بلده
یه اطلاعیه نظامی فوری فرستاده
نوشته که من چطور سهل انگاری کردم
و فقط بخاطر خدمات شایسته پسرم از مجازات شدن نجات پیدا کردم
حالا همه مقامات از این قضیه باخبر شدن
من
باید به پسر خوبم تکیه کنم
تا ژانگ می سون منو ببخشه؟
این یه اطلاعیه نظامیه
راجع به پیروزیه
نه یه نامه استیضاح
عمدتا برای اشتراک خبر خوش پیروزیه
که اعلیحضرت دیگه به اشتباه شما توجه نکنن
من اشتباه کردم که به مردم کمک کردم تا از شر دزدا خلاص بشن؟
اگه تو خودتو نمینداختی جلو که مجازات بشی
حالا من چیزی داشتم که از خودم دفاع کنم
حالا ببین چیشد
اعلیحضرت من رو تنزل دادن تا فرماندهی ارتش رو تو شهر جنوبی به عهده بگیرم
پسر تشویق شد در حالی که به پدر افترا زدن
تو داری منو پایین میکشی
و فکر میکنی اون جیانگ می سون با نیت خوب اینکارو کرده؟
پدر
هنوزم منو پدرت میدونی؟
تمام این مدت
تو خودتو تو فوتینگ مستقر کردی
و هیچ وقت به خونه نیومدی
اعلیحضرت تو رو در فرمان سلطنتی ستایش کردن
گفتن که چقدر شبیه ژانگ می سون شدی
چه شوخی ای از خودم ساختی
تو واقعا پسر کی هستی؟
اونجا هست؟
من میبرمت- بیا برات یه ببر کوچیک بگیرم-
باشه
خوشت اومد؟
تو واقعا پسر کی هستی؟
ارباب همیشه از بچگی باهاتون خیلی سخت گیرانه برخورد کردن
درسته که تو خونه یه ارباب، قانون حرف اول رو میزنه
امروز متوجه شدم
بعد از مدت ها دور بودن
پدر و مادرم و برادر کوچکم
واقعا خانواده به حساب میان
برگشت یهویی من
انگار خوشبختی شون رو به هم ریخته
میخوام تنهایی راه برم
شما دیگه برین
امروز
این نمایش عروسکی سایه ای که
براتون اجرا میکنم
اسمش "افسانه ژائو سی" هست
عالیه- فوق العاده ست-
[خوشبختی]
[اگر من پسر ارباب یینگ نبودم]
[برای همه بهتر نبود؟]
[سونا*، کجاوه، خوشبختی] عالیه (یه نوع سازه)
[خوشبختی]
عالیه- عالیه-
خیلی وقت بود که
واسه جشن سال نو به پایتخت نیومده بودیم
نمایش ها و ماسک ها خیلی زیادن خیلی شلوغ تره
اگه نریم، دیر میشه
بانو ها چرا اینجا پیاده شدین؟
ارباب پنجم و ارباب هفتم منتظرن
بیاین، سوار ارابه شین
زود باشین،بیاین
بانو ها
من میرم به ارباب پنجم و هفتم خبر بدم
بانوی چهارم
چن شی یوان، لیو شوئه ژن، پانگ کون بای
مهمون ها همه اشراف زاده های جدید تو دربار هستن
خودت و رقیبت رو بشناس
آماده بودن یعنی نگرانی کمتر
مهمون ها خیلی زیادن
با این همه پسر جوون
باید بیشتر آرایش میکردم
بیشتر مهمون ها دانش آموزای ارباب پنجمن
و اعضای اشراف زاده هستن
به هرحال این یه مهمانی خاصه
پوشش ما واقعا بی احترامیه
خواهر
خواهر
چیشد اومدی اینجا؟
خیلی زیبا شدی، خواهر مینگ
من فقط از دستور مادر پیروی کردم
نمیدونستم امروز قراره بیای اینجا
مهمون ها زیادن
چرا نمیای اتاق من
و من کمکت میکنم لباس بپوشی؟ بیا
ژائو جی آر- نه-
بالاخره اومدی
ارباب و پنج برادرش همه منتظر تو هستن
مینگ آر
چرا نگفتی خواهرت اینجاست؟
دنبالم بیا
این طرف
ارباب
ژائو و دخترها رسیدن- آره-
خوبه، جوون و بااستعدادن
شو گو
اینجا مهمانیه
و مهمون ها اعضای برجسته اجتماع هستن
چطور تونستی دیر کنی
و اینطوری لباس بپوشی؟
کنار مینگ آر ایستادی
بیشتر شبیه خدمتکار به نظر میای
شو گو با مادربزرگش زندگی میکنه
خوبه که ساده و مرتب باشه
تقصیر من بود
فراموش کردم به بانو ها جزئیات رو بگم
بذار من
[پانگ کون بای]
اون ها رو ببرم لباس بپوشن
بیا
معذرت میخوام، عموی پنجم
من و خواهرام ساده لباس پوشیدیم
نه چون بی توجهی کردیم
بلکه چون لباس خیلی تجملی نامناسبه
منظورت چیه؟
از سال گذشته، بلایای طبیعی مکررا رخ داده
به علاوه هنوز جنگه
اوایل امسال، امپراتور و ملکه
به مقامات دستور دادن تجملات رو کاهش بدن
و همینطور منابع رو هدر ندن
شنیدم که عموی پنجم
قراره رئیس وزارت تشریفات بشه
با اینکه هنوز ابلاغ رسمی نیومده
این طور برجسته و تجملی رفتار کردن
میتونه بهانه ای بشه برای دیگران که دردسر درست کنن
خب
درسته
اصلا به ذهنم نرسید
برای جشن های خاص،
حتی مردم عادی هم لباس فاخر می پوشن
این برای شگون و خوش یمنیه
این چه ربطی به مسائل دولتی داره، ژو؟
خوشحالم که از زنی از یه خانواده ی رسمی
چنین حرف های واقع بینانه ای میشنوم
اون کیه؟
حتما بانوی چهارم بوده
ارباب جوان وو
مدت هاست ندیدمتون
حال ارباب وو خوبه؟
پدر بزرگم مثل همیشه خوبه
[وو شان، بزرگ ترین نوه ی خاندان وو]
به نمایندگی از پدر بزرگم به ارباب پنجم دو تبریک میگم
ارباب دو- ممنونم-
ارباب جوان وو- چراغ ها رو خاموش کنین-
لطفا برید داخل
بانو- برید داخل-
کمک کن مینگ آر لباس عوض کنه
اون تنها نوه ی نخست وزیر وو، وو شان هست؟
نمیدونستم که با خاندان وو ارتباط داری
نامادری من بیشتر با مردم سر و کار داره
علاوه بر این، وانگ شینگ یی ممتحن وو شان بوده
احتمالا اون تیر اصلی توی این مهمونی خصوصی هست
و بین من و دو مینگ
یکی از ما هدفه
واقعا دارن فانوس ها رو عوض می کنن؟
جناب چن، شما بی نظیر هستین [ماه روشن، چشمه زلال]
حتی پیش بینی کردین که
[سو شین، سو لان]
فانوس ها رو وسط مهمونی عوض میکنن
عوض کردن فانوس های جشن
یعنی بانوی چهارم اوضاعش خوبه
شاید حتی دست بالاتر رو داره
بریم، مادر
مینگ آر یه سوالی ازت دارم
الان دم در با دو ژائو
چی پچ پچ میکردی؟
فقط با خواهرم یه کمی حرف زدم
اون تو رو خواهرش نمیدونه
حماقت نکن
این قدر عجله نکن که بهش بگی خواهر
همه کاری که میکنم برای خودته
وگرنه چرا این همه زحمت کشیدم
تا جناب وو رو دعوت کنم؟
...اما من هیچ
دهنتو ببند
وقتی میخوای شوهر انتخاب کنی
احساسات خودت مهم ترین چیز نیست
جناب وو از خانواده ای معتبره
تازه، خیلی مهربون و سخت کوش هم هست
اون کاملا برای شوهر شدن مناسبه
تو دیگه به سنی رسیدی که باید ازدواج کنی
بهترین موقعیتت هست
پس امشب
باید باعث افتخارم بشی
فهمیدی؟
بله- بریم-
شو گو
اشاره به امور رسمی به نوعی یه ترفند بود
من ساده لباس پوشیدم
چون سالگرد مرگ مادر نزدیکه
نمیدونم هنوز یادت هست یا نه؟
البته که یادمه
به این درخت مگنولیا نگاه کن
من دارم ازش مراقبت میکنم
گل ها امسال خیلی زیباتر شدن
گل ها دوباره میتونن بشکفن
ولی انسان ها دیگه نمیتونن متولد بشن
چه سال نو باشه چه ترفیع، همه شون بهانه ان
پدر و عموی پنجم
دارین از این موقعیت استفاده میکنین که دخترهای خاندان رو
به مهمونا و ارباب جوان وو نشون بدین نه؟
عموی پنجمت
فقط به فکر خواستگار احتمالی توئه
آدم رو تحقیر میکنه و کاری میکنه همه بهش نگاه کنن
انتظار داشتین من و خواهر پنجم
مثل طاووس ها دم هامون رو باز کنیم تا اون مردها رو راضی کنیم؟
بزرگ ترها فقط به خیر شما فکر میکنن
بد برداشت نکن
عموی پنجم
اصرار داشت که شما وانگ یینگ شوئه رو به عنوان صیغه بگیری
تا از خاندان وانگ به عنوان پشتیبان استفاده کنه
حالا از رئیس اداره ی امور داخلی
شده رئیس وزارت تشریفات
واقعا لازمه که از ازدواج من استفاده کنه
تا خودش رو به خاندان وو وصل کنه؟
دو ژائو
در مورد بزرگ ترت خیلی سخت گیری میکنی
از گذشته ها این وظیفه ی والدین بوده که ازدواج بچه هاشون رو تعیین کنن
ولی شده من چیزیو بهت تحمیل کنم؟
نه شما چیزیو بهم تحمیل نکردی
هیچوقتم تربیتم نکردی
بهتره فاصله مون رو حفظ کنیم
اینجوری کسی دچار مشکل نمیشه
تو- بهتره که-
امیدتو ببندی به خواهر پنجم
وقتی خواستگار پیدا کرد
خوشحال میشم که مهریه ش رو آماده کنم
بانو پنجم مثل یک درخت بید ضعیفه
یکمی ناراحت کننده به نظر میرسه
فکر میکنم خیلی سخت گیر باشه
بانو پنجم برای ارباب جوان وو ساخته شده
دیگه فراموشش کن
اگر میخوای پات به خاندان دو باز بشه
باید کسی رو انتخاب کنی که جزو گزینه های ناخوشایند باشه
آخرین نفر تو صف
مثلا بانو ژائو
من ترجیح می دم سراغ بانوس چهارم برم
حداقل اون پول داره
بانوی چهارم انتخاب منه
تو میتونی بانو میائو رو برداری
هرچند که خانواده اش سطح پایین تره
حداقل قابل شکل گیریه
یه مرد باید قبل از اینکه کاری انجام بده دو بار فکر کنه
چطور میتونین اینطور افکار زشتی رو
زیر سقف خاندان دو مطرح کنین؟
اون درس هایی که در مورد راه های مردانگی یاد گرفتین چیشد؟
فقط به من گوش بده
بانو میائو رو انتخاب کن و کارت تمومه
به من گوش کن
این چیه؟
بوی بدی میده
این یه دستگاه اندازه گیری بارش ویژه ست که وزارت کار ساخته
برای اندازه گیری بارش و جلوگیری از بلایای طبیعی تو شهرستان ها و شهرها استفاده میشه
نباید به راحتی بهش دست بزنی
مینگ آر اینجاست
شخصیت اصلی اینجاست
پس ما فقط باید نقش حامی رو بازی کنیم؟
بله
مثل احمق ها رفتار کنین
فقط به خوردن و نوشیدن توجه کنین
باشه، من میتونم این کار رو انجام بدم
همگی
خوشحالم که اینجا دور هم جمع شدیم
لطفا راحت باشین
بفرمایین- خواهر-
چون همه شما تحصیل کرده این
یه پیشنهاد دارم
لطفا یه شعر دوبیتی بنویسین
و یکی از بانو ها رو دعوت کنین که ادامه ش بده
اگر کسی تصادفا یه ادامه خوب نوشت
یک نوشیدنی هدیه میگیره- ایده خوبی هست-
ایده خوبی هست
ایده خوبیه
چون جناب دو فرمودن
خوشحال میشیم که بتونیم استعداد ادبی
بانو ها رو ببینیم
خب، پس اجازه بدین ارباب جوان وو اول شروع کنن
کوچهای کنار دیوارها که با درختان بید سایهدار شده،
آبهای سیلابی دیوار بلند را غرق کردهان
هیچ زمینی برای قدم زدن باقی نمانده جایی که گاوها و گوسفندان راه میروند
عالیه
استعداد ادبی ده ژن به پای هانلین نمیرسه
خواهر
اینو بنویس
[دنیای دیگری در زیر آسمان ها گشوده می شود]
دو مینگ ادامه داد
فراتر از دل، شانگری لا قرار دارد
ابرها مسیر باریک پیش رو را میپوشانن
از میان جنگلها که صدای مرغها و سگها به گوش میرسد
دنیای دیگری در زیر آسمان ها گشوده می شود
عالیه
بهترین جفت خوانی
از ارباب جوان وو بابت الهام گیری تشکر میکنم
برادر پنجم، این شعر رو ببین
بیاین
بانوی پنجم کاملا تو کانون توجهه
وانگ یینگ شوئه باید خیلی خوشحال باشه
این شعر خیلی طولانی نشده؟
آره، شو گو
اون همیشه همینطوری بوده
بانوی چهارم باهوشن
چرا شما شعری ننوشتین؟
من تو روستا بزرگ شدم
پس تو نوشتن خوب نیستم
شوخی میکنین، بانوی چهارم
بانوان جوان ستارگان مهمانی امروز هستن
چی میشه که بانو چهارم این بار یه شعر بگن؟
شو گو
نمیخوای بنویسی؟
اگه نمیخوای من میتونم برات بنویسم
بچه ای از شمال گله ها را میچراند
بر گوسفندان، گاوها و ستارگان نظارت میکند
من میتونم ادامه بدم
اون پیرمرد فریبکار سیاه پوش یه کمین شبانه راه میندازه
به دنبال بغل و اغوشه و میخواد
یه بوسه بدزده
چقدر بی شرم
احمقانه ست
از روی دست خط
به نظر میرسه بانو ژائو این رو نوشته
ژائو سی دو بار در امتحانات وزارت تشریفات شرکت کرده
تو تنها دخترسی
چطور میتونی انقدر بی ادب و احمق باشی؟
ولی کارتون خوب بود که ادامه اش دادین ارباب جوان پانگ
چطوره من نخ قرمز رو بکشم براتون؟
شما میتونین داماد خاندان ژائو بشین
من هیچ وقت نگفتم که اونو میخوام
معذرت میخوام که بی ادب شدم
اون فکر کرد که ژائو این رو نوشته
به همین خاطر شوخی کرد
فقط یه شوخی بود
وقتی درخت گندیده باشه
نمیتونی انتظار داشته باشی که میوه اش خوب باشه
والدین بانو ژائو رفتن دیان نان
اون تربیت درستی نداره
بعد از سال ها زندگی تو روستا با بازرگان ها
طبیعیه که آگاهی زیادی نداشته باشه
مزخرفاتتو بس کن
آروم باش
اگر شما درست میگین
منم بدون والدین بزرگ شدم
به همین خاطر کارهای پیش پاافتاده میکنم
و تو روستاها پرسه میزنم
دو ژائو
عالیه
یه بیت اولی به ذهنم رسید
شو گو
چی؟ چیکار میکنه؟
دو ژائو، اینجا قسمت مرداست
چطور جرات کردی بیای این طرف؟
خجالت نمیکشی؟
دو ژائو
اربابای جوان خیلی بی خیال در مورد ازدواج بانو ها بودن صحبت میکردن
اگه اونا خجالت نمیکشن
چرا من باید بکشم؟
بادبزن فقط توسط رقاص ها
یا محققای بااستعداد استفاده میشه
ارباب جوان لیو شوئه ژن
شنیدم شما شش بار
تو آزمون سلطنتی رد شدین
شما هم یه بادبزن دارین، پس چه استعدادی دارین که نشون بدین؟
شما یه بانو هستین
حرفایی که میزنین
مناسب نیست
ارباب جوان چن شی یوان
شنیدم کسب وکار خاندانتون ورشکسته شده
حتی مجبور شدین خونه ی اجدادی رو بفروشین
حدس میزنم امیدوارین با مهریه، مشکلات رو حل کنین
شو گو مدت ها از پایتخت دور بوده
چطور این رو میدونه؟
[گنج قیمتی]
یه عاشق بی وفا پیدا کردن راحته ولی پیدا کردن یه گنج قیمتی سخته
چرا باید احساسات غیرواقعی رو به نامه های پر زرق و برق بسپریم؟
آدمای بی هنر و بی اخلاقی رو که برای قدرتمندا چاپلوسی میکنن رو نمیتونم تحمل کنم
فکر میکنین چون چندتا کلمه بلدین، از بقیه برترین
و پشت سر بانوها بد میگین
شما ازدواج رو مثل یه جنس توی قفسه میبینین
دربارش حرف میزنین و نظر میدین
فکر میکنین ما آدمای ردشده و بی ارزشیم که آخر صف ایستادیم
اینطوری شما اون مگس کثیف نیستین؟
گستاخ
داری بی احترامی میکنی
و جلوی مهمونا حرفای بی ربط می زنی
ادب و آدابت کجا رفته؟
این هم از خواهر ژائو
ارباب جوان وو
عذرخواهی میکنم
دوبیتی بانوی چهارم دو
خیلی صادقانه و صریح بود
یه کم شوخ طبعی طعنه آمیز هم داشت
راستش فکر میکنم
هیچ مشکلی نداره
ولی خب، باعث میشه ساختن دوبیتی دیگه سخت تر بشه
من خیلی بی ادب و بی هنرم
لیاقت بودن توی جمع شما رو ندارم
اجازه بدید برم و به رفتارم فکر کنم
منم همینطور- منم همینطور-
ولشون کن
مشکلی برای بانوی چهارم پیش نمیاد؟
یه خونواده ی اصیل میدونه که باید شرایط رو بسنجه
زیاده روی کردن ممکنه چیز خوبی نباشه
بستگی داره که بانوی چهارم بتونه خودشو کنترل کنه یا نه
اگه بتونه
باید 15 دقیقه دیگه صبر کنیم
جناب چن، همیشه انقدر مرموزانه حرف میزنین
اگه نتونه خودشو کنترل کنه چی؟
وایسا، خواهر ژائو
اومد
عصبانی نشو، خواهر ژائو
من عصبانی نیستم
حوصله اون آدما رو ندارم
مطمئنین عصبانی نیستین، بانوی چهارم؟
خب یه ذره ناراحتم
یعنی تو منو به این مهمونی آوردی
که بی سروصدا باشم؟
ولی خب همه چیز بد هم نیست
تو انتخاب همسر
ارباب ها بیشتر به فضیلت و احترام اهمیت میدن
حالا که منو
یه دختر جسور و وحشی می بینن
بهترین بهانه ست برای رد کردن پیشنهاد ازدواج مرزبان جینینگ
حالا دیگه نمیتونن منو مجبور به ازدواج کنن
یعنی واقعا برات مهم نیست
که آبرو و ازدواجت چی میشه؟
زن ها بدون مردها هم میتونن
یه زندگی خوب داشته باشن
وقتی زن کسی میشی باید حواست به هر دو خانواده باشه
نگران شغلش باشی، کارای خونه رو مدیریت کنی
تازه بماند صیغه ها و بچه های نامشروع
اگه احساست واقعی باشه
آخرش مثل مادر من میشی
با این حال، من دلم میخواد عشق واقعی خودمو پیدا کنم
ازدواج کنم و بچه دار بشم
شاید چون من بدون پدر و مادر بزرگ شدم
همیشه دلم یه خانواده میخواسته
...اگه فکر میکنی
میخوام یه درس حسابی به اون آدمای بی سواد بدم
چه جراتی دارن که بگن من زیادی سنم بالاست، زمخت و نامطلوبم؟
بهشون نشون میدم- ...ژائو ژانگ رو-
من،ژائو ژانگ رو نشونشون میدم بی ادبی یعنی چی
ژائو ژانگ رو برگرد اینجا
بگیر بشین
ژائو ژانگ رو
این آدما کور و بیاحساسن
نمیتونن بزرگی تو رو ببینن
درسته
اگه پدرم اصرار نداشت که برام شوهر پیدا کنه
تا الان دیگه ازدواج کرده بودم، مگه نه؟
باشه، باشه،اون مسته
من میبرمش
بیا
حوصله ام سررفته
بریم یه دوری بزنیم
باشه. تا دیر وقت بیرون نمونین
بریم،این طرف
سوسو،بیا یکم دیگه بنوشیم
باشه، مینوشیم
بانو
یه نفر داره تعقیبمون میکنه
بانو، ببینین
برگرد به عمارت دو
و برام حواله نقره ای بیار
چشم بانو هر چی شما بگین
بازم بیاین
(نمایش، زندگی لو شان)
هی جناب
این نمایش جدیده، زندگی لو شان
درباره ی پسر بی مادریه که پدرشو به دربار میکشونه
زندگی که پر از درگیری های احساسی هستش
رابطه پدر پسری که خیلی سخت میشه از بین بردش
هنوز چندتا جای خالی داریم
چرا نمیاین داخل؟
نوشیدنی و خوراکی هم هست. همه چی تکمیله
(نمایش، زندگی لو شان)
خوش اومدین
من جی جیانمینگ رو به عمارت ییلاقی دعوت کردم
امیدوار بودم اون و شو گو از هم خوششون بیاد
اینکه برادر جی و شو گو هی خصوصی با هم دیدار میکنن، یعنی حتما بهش حس داره
خواهر ژائو
شما دوتا تا کجا پیش رفتین؟
مراقب باش
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaacom ══━━━━✥◈ مترجم: ValdaSatur =قسمت سوم=
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.