All language subtitles for A.Love.Story.of.Oiled.Paper.Umbrella.EP18

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت هجدهم =

[داستان عاشقانه چتر کاغذی]

[قسمت هجدهم]

کمک

الهه

بیدار شدی

ولیعهد

مگه تو طومار کوه ها و دریاها مهرو موم نشدم؟

بین بین برات عوضشون کرده

باور نمیکنی چه اتفاقی افتاده

رفتم تو اتاق مادرم

طومار کوه ها و دریاها رو دزدیدم

استاد دو رو پیدا کردم

مخفیانه نجاتت دادم

الهه همین الانشم از شهر خارج شدیم

علیاحضرت

از این موضوع مطلع شده؟

نگران نباش

یه نسخه از طومار کوه ها و دریاها درست کردم

به چیزی مشکوک نمیشه

دان چیان

دان چیان هم گم شده

باید برم پیداش کنم

قبلا دان چیان رو پیدا کردم

الان تو قصر شرقی مخفی شده

در امانه

ممنونم ولیعهد

الان

امنیتت مهمترین چیزه

باید سریع از اینجا بریم

مهم نیست

هر چه جلوتر بریم بهتره

پس

منو کجا میبری؟

البته که به شی جو

شی جو؟

چرا؟

...تو

چه طور میتونی باهام

به یه جای اینقدر د‌ور بری؟

بزرگترین ارزوی من

اینه که بتونم ازت محافظت کنم

لازم نیست نگران من باشی

به علاوه

نامه ای رو از

زن داییم چند روز پیش گرفتم

داییم

ژنرال سون که از شی جو محافظت می کنه

بیمار شده

منطقیه که

به دیدنش برم

هیچ کسی مشکوک نمیشه

پس

رفتن به شی جو

فکر تو بوده؟

اره البته

شی جو زادگاه توئه اینطور نیست؟

نان فنگ یی

هیچی درمورد

اینا نمیدونه

درسته؟

...اون

اون از این موضوع خبر نداره

نگران نباش

خوبه

پس من

دیگه چیزی بهش بدهکار نیست

[هو گونگ شیائو]

منگ شی جو

یه اهریمنه

از این به بعد

باید دیگه بهش فکر نکنی

قول میدی؟

بله قول میدم

قول میدم

امپراتور حالش خوب نیست

در اینده به جای اون

درباره امور دربار تصمیم گیری میکنم

در طول شیوع اخیر اهریمن تو شهر چانگ له

جناب نان فنگ یی

جونش رو برای کشتن اهریمن ها به خطر انداخته

اون من و مردم رو

از وضعیت خطرناک نجات داده

اون حتی

طومار گمشده کوه ها و دریاها رو پیدا کرد

یه دستاورد بزرگیه

بدینوسیله تورو به عنوان فرمانده ارتش بولیانگ منصوب می کنم

اسم خاندانیت بای زه احیا میشه

و لوحت به عنوان

بزرگترین شکارچی اهریمن بهت داده میشه

ممنونم علیاحضرت

ممنونم علیاحضرت

[بزرگترین شکارچی اهریمن دنیا]

[اردوگاه شی جو]

الهه

رسیدیم

خواهر زاده عزیزم

بالاخره اومدی

زن دایی

زن دایی چیشده؟

...من

چندین بار به دایی نامه نوشتم

چرا به هیچ کدوم جواب نداد؟

میتونی بری

...اون

زن دایی

اون قابل اعتماد ترین فرده

زن دایی

دقیقا چی شده

داییت ناپدید شده

ناپدید شده؟

چه زمانی این اتفاق افتاده؟

مدتی گذشته

چرا تو نامه هات بهم نگفتی؟

البته که نتونستم بهت بگم

به منظور ایجاد صلح تو داجو

از مرز دفاع میکنه

اگه دشمن بفهمه که ژنرال تو ارتش نداریم

خطرناک میشه

زن دایی به فکر همه چی بودی

بانو سون

اولویت اولمون

پیدا کردن داییه

میشه بهم بگی

اخرین جایی که رفته کجا بوده؟

...اخرین جایی که رفته

...وان

صخره وان گو

نزدیک نقاشی های دیواریه

نزدیک نقاشی های دیواری

[صخره وان گو]

پس

تو دختر لی شی یی هستی

بله

هرگز فکرشو نمی کردم

دختری داشته باشه که تو این دنیا زندگی میکنه

پدرم رو می شناسی؟

بله البته

اون موقع اهریمن ها

تو گروه نمایش شی جو ظاهر شدن

بحران رو حل کرد

اون برای مردم شی جو یه قهرمان بوده

بحران اهریمن تو گروه نمایش وجود داشته؟

همه چیز مال بیشتر از یه دهه پیش بوده

من اون موقع

هنوز یه دختر جوان و برازنده بودم

برای مدت طولانی پدرت رو تحسین می کردم

ولی هرگز فرصت ملت باهاش رو نداشتم

شنیدم

که گروه نمایش بعدش

منحل شد

بیشتر از یه دهه پیش بوده

گروه نمایش

بیشتر از یک دهه پیش منحل شده

پس گروهی که

تازگیا تو شهر چانگ له اجرا کردن

همه شیاد بودن اینطور نیست؟

الهه

فکر میکنی

سبک نقاشیشون به نظر اشنا میاد؟

نه

این سبک

استفاده از جوهر

رنگ امیزی

چهره های اغراق امیز انسانی

رنگ های زنده

لحن، فضا و مناظر

همشون خیلی اشنا نیستن؟

تو کشیدی؟

نه البته که نه

جدیم

جدی میگم

خیلی چیزا گفتی

ولی منظورت چیه؟

ممکنه بهم بگی؟

نگاه کن

سبکش

استفاده از جوهر

رنگ امیزی

چهره های اغراق امیز انسانی

رنگ های زنده

لحن، فضا و مناظر

نقاشی های دیواری تو این منطقه

همشون توسط یه

نفر رنگ شدن

پس تو هنرمند

طومار کوه ها و دریاها کشف کردی؟

در مورد این طومار اطلاعی ندارم

ولی این نقاشی های دیواری

توسط پیرمردی به نام تیان نقاشی شدن

افسانه ها میگن که اون بیشتر از 600 سال سن داره

بیشتر از 600 صد سال سن داره

درسته

مرد خارق العاده ایه

هر چند دهه

برخی ادعا میکنن که دیدنش

ده ها سال از

اخرین حضورش گذشته

اون موقع

مادرم

هنوز یه دختر جوان برازنده بوده

باورم نمیشه که

به طومار کوه ها و دریاها متصله

زن دایی

نقاشی ازش داری؟

یا کسی دیده که

کجا زندگی میکنه؟

طبق افسانه

این

نقاشی از اونه

بای زه یی

عرض ادب علیاحضرت

بای زه یی

ولیعهد چند روزیه که به استقبالم نیومده

متوجه شدی که چه بیماری داره؟

علیاحضرت

تازه میخواستم بهتون گزارش بدم

که ولیعهد

گم شدن

گم شده؟

چه اتفاقی که تو این لحظه اتفاق افتاد؟

چرا متوقف شدی؟

ادامه بده

بله

واقعا یه اهریمن پری دریاییه

علیاحضرت

پاهاتون

...یهویی

یهویی پیر شدن

...تو

مزخرفه

برو بیرون

بله

عجله کن و اب بیشتری اضافه کن

بای زه یی

انتظار نداشتم

انقدر دلرحم باشی

علیاحضرت حاضرم فقط به شما خدمت کنم

از راهتون پیروی کنم

و جونم رو به خاطر شما به خطر بندازم

بدون هیچ تردیدی

امپراتور هنوز نمرده

تو

اول محل اختفای ولیعهد رو پیدا کن

بله علیاحضرت

بای زه یی

می خوای به من پناه بیاری؟

به نظرت به این راحتی میشه؟

ولیعهد

چرا نصف شب به اینجا برگشتیم؟

بیا دنبالم

نقاشی دیواری نمایه ای از تیانه

و توسط خود تیان لائو نقاشی شده

باید اینو به عنوان سرنخی برای بازدیدکننده ها گذاشته باشه

این پسر فانوسی

و کرم شب تاب

یعنی باید تا نیمه شب صبر کنیم

تا تیان ظاهر بشه

و همین طور خیلی یهویی

برف شروع شده و دما پایین اومده

که با چهار فصل ناهنجار تو این نقاشی به تصویر کشیده شده مطابقت داره

شاید

برامون یه ازمونه

ولی بنا به دلایلی

وقتی در طول روز به اینجا اومدیم

شتر سفید کوچیک

واقعا این مکان رو دوست نداشت

برای رفتن سر و صدا به پا کرد

...این نقاشی

حالا فهمیدم که چرا از اینجا خوشش نمیومد

منم متوجه شدم

ولی چرا در طول روز

نتونستیم این استخوان ها رو ببینیم؟

الهه نگاه کن

این کرم های شب تاب

دقیقا مشابه چیزیه که تو نقاشیه

پسر فانوسی در میان کرم شب تاب

الهه به این نقاشی نگاه کن

تیان یه گروه کرم شب تاب داره

اگه از اونا پیروی کنیم

میتونیم تیان روپیدا کنیم

شاید پسر فانوس بین کرم شب تاب باشه

چرا من نمیتونم پسر فانوسی رو ببینم؟

هر چیزی که می بینم به نظر میاد

احتمال داره که

این پسر فانوس اهریمنی باشه

فقط مهارت شناسایی اهریمن من

میتونه ببینتش

امتحانش کن

چتر بیا

[پسر فانوسی]

کمرم

ای زن بدجنس

چه طور جرات میکنی منو لمس کنی

بهمون بگو

تیان کجاست

ماهارو ببر دیدنش

چرا باید بهت بگم؟

خب

اگه ماهارو به دیدن نمیبری اشکال نداره

اون وقت توهم نمیتونی ببینیش

توهم باهامون میای

چیکار میکنی؟

منو بذار زمین

شاید کوچیک به نظر بیایم

ولی من در واقع بیشتر از دویست سال زندگی کردم

به نظرت مناسبه که

اجدادی رو اینجوری اویزون کنیم؟

مزخرف نگو

اگه ماهارو به دیدن تیان نبری

چترم اسیرت میکنه

بهتره باورش کنی

و

بذار یه چیزی بهت بگم

من یه

شکارچی اهریمنم

خب باشه میبرمت

الان خوشحالی؟

عجله کنین

جوون های این دوره

برای همه کاری سستن

کوچولو

...این

اینجا کجاست؟

پدربزرگ

مهمون داریم

پدربزرگ

مهمون داریم

کوچولو

بهت نگفتم

اجازه نده کسی مزاحمم بشه؟

این زن کاملا ترسناکه

اگه اذیت شدی

حساب اینارو برس

تیان لائو

من بی گونگ شو هستم

و این منگ شی جوئه

ژنرال سون، که نگهبان شی جوئه دایی منه

اومدیم اینجا که محل اختفاش رو بفهمیم

ژنرال سون

راهش رو تو نقاشی من گم کرده

برای همین نمیتونه بیاد بیرون

راهش رو گم کرده؟

داییت دلش برای خواهرش تنگ شده

احساس می کنه مرگش مشکوک بوده

مدام اذیتم میکرد

چاره ای نداشتم

نقاشی به اسم دلتنگی برای خواهر براش کشیدم

معلوم شد

که وارد نقاشی شده و نتونسته بیرون بیاد

مادرم بر اثر بیماری از دنیا رفته

همه تو قصر اینو میدونن

چرا دایی غیر از این گفته؟

تیان لائو لطفا بذار داییم بیاد بیرون

هر کسی عقده عاطفی خودشو داره

اگه انقدر مهربون نبودم

تا این سن زندگی نمی کردم

دچار توهم نشو

تو یه نقاشی معمایی

بی انتهای خودم گیر افتادم

چه طور می تونم به داییت کمک کنم؟

نقاشی معمایی؟

درموردش بهمون بگو

شاید

بتونیم حلش کنیم

لی شی یی اون موقع با ملکه اهریمن جنگید

لی شی یی

چه طور تونسته

ملکه اهریمن رو بکشه؟

این چه جور معمایه؟

لی شی یی

بزرگترین شکارچی اهریمن دنیا بود

به طور طبیعی، قدرت جادوییش قوی بود

پس حتی ملکه اهریمن هم براش قابل مقایسه نبوده

احمق

کاملا اشتباه میکنی

قبلا ملکه اهریمن رو دیدم

قدرت وصف ناپذیری داشت

چه طور لی شی یی میتونه همتاش باشه؟

اگه واقعا جواب به همین سادگی بود

برای مدت طولانی اینجا گیر افتاده بودم؟

پدرم بهم دروغ نمیگه

ملکه اهریمن

واقعا توسط اون کشته شده

پدر تو لی شی یی ئه؟

بله

من دخترشم

...تو

تو دخترش هستی؟

خدا طرف منه

تو تنها کسی هستی

میتونه وارد نقاشی بشه و

معمارو حل کنه

وارد نقاشی شدن؟

یعنی چی؟

اون نقاشی های دیواری

راستش از عقده های احساسی خیلی از مردمه

با تمام زندگیشون مبارزه میکنن تا

تا جوابی پیدا کنن

برای همین خواستن که براشون نقاشی کنم

و صحنه های قبلی رو بازسازی کنم

تا بتونن جواب هارو پیدا کنن

با این حال

فقط نزدیکترین اعضای خانواده از کسانی که تو نقاشی هستن

میتونن حقیقت رو کشف کنن

تو دختر لی شی یی هستی

به طور طبیعی با خون به لی شی یی تو نقاشی مرتبطی

میتونی داستان رو از همون سال دوباره شروع کنی

و بهم کمک کنی تا حقیقت رو در مورد نبرد لی شی یی با ملکه اهریمن پیدا کنم

پس

تو میگی

میتونم وارد نقاشی بشم

و شاهد مبارزه باشکوه

پدرمو و ملکه اهریمنی باشم؟

بله البته

با این حال

اون نمیشناستت

چون تو قراره بدن

یه غریبه رو داشته باشی

بذار واضح تر بگم

افرادی که وارد نقاشی میشن

ولی نمیتونن معمارو حل کنن

مثل داییش میشن

اونا داخل به دام میفتن و قادر به فرار نیستن

و در نهایت به این استخوان های پراکنده تبدیل میشن

من میرم

من میرم

نه

الهه

چه طور میتونم بهت اجازه بدم این خطر رو بکنی؟

...چی میشه اگه

منظورم اینکه اگه

لی شی یی

پدرت واقعیت نباشه چی

مطمئنی

بچه واقعیش هستی؟

فراموش نکن

یه اهریمنی

اگه تو نقاشی گیر بیفتی

باید چیکار کنم

ولیعهد

عیب هایی که من دارم

دقیقا مثل پدرمه

همین طور ولیعهد

چیزهای زیادی وجود داره

میخوام از پدرم

حضوری بپرسم

این چیزیه که ارزوش رو داشتم

ولیعهد امیدوارم

که جلوی منو نگیری

میتونم به جاش وارد بشم؟

فقط نزدیکترین اعضای خانواده

میشه مسیر نقاشی رو باز کنه

اگه باور نداری خودت امتحانش کن

هردوتون

مقداری خون بدین

زیر سایه چراغم بندازین

نقاشی نبرد بزرگ لی شی یی

با ملکه اهریمن

واقعیه

راهیه که باید طی کنم

زمان منتظر هیچکسی نیست

لطفا برو‌ داخل نقاشی

باشه

صبر کن

لطفا خیلی مراقب باش

نگران نباش

حتما برمیگردم

تیان لائو

رابطتت

با لی شی یی

و ملکه اهریمنی چیه؟

چه طور جرات کردی وارد این نقاشی بشی؟

بیست سال پیش

ملکه اهریمن توسط لی شی یی کشته شد

طومار کوه ها و دریاها هزاران اهریمن رو اسیر کرد

این درد اهریمن هاست

پس من برای مدت طولانی دنبال خون ملکه اهریمن گشتم

ولی اخرش خودمو به دام نقاشی انداختم

پس

توهم اهریمنی

اگه انسان بودیم

چرا باید پنهان بشیم؟

چرا جرات نمی کنیم بیرون بیایم؟

کنجکاوم بدونم الهه

میتونه پدرشو ببینه یا نه

[عمارت لی]

یادت باشه

تو نقاشی با هویت شخص دیگه ای حضور داری

پس

فقط میتونی یه ناظر باشی

نمیتونی نتیجه هیچ چیزی رو تغییر بدی

و همین طور نمیتونی رابطه واقعیت رو فاش کنی

اگه انجامش بدی

هرگز حقیقت رو نمیفهمی

نمیتونم صداش بزنم

دیگه خودم نیستم

چه مزخرفی میگی

همسرم گم شده

کی گم شده؟

همسرم، رن گوانگ گم شده

رن گوانگ؟

رن گوانگ همسرته؟

ا شی

امروز چت شده؟

برو

واقعا تو هستی؟

چیکار میکنی؟

همسرم بارداره و در شرف زایمانه

الانم

بیا از هم جدا بشیم و دنبالش بگردیم

بانو داره زایمان میکنه

و گم شده

...من

این نقاشی

نبرد بزرگ لی شی یی با ملکه اهریمن نیست؟

چرا

به روزی برگشتم که مادرم منو به دنیا اورده؟

مادرم به دلیل زایمان سخت

وقتی منو به دنیا میاورد مرد

نه

باید پیداش کنم

مادر

مادر

خواهر

زنی رو دیدی که پا به ماه باشه؟

نه دیدم

زنی رو دیدی که پا به ماه باشه؟

نه ندیدم

زنی رو دیدی که پا به ماه باشه؟

انقدر بزرگ

برای عمارت لی کار میکنی درسته؟

اره

چیزی میدونی؟

چیزی نمیدونم

ولی بانوت خیلی خوب و باوقاره

هرگز با لی شی یی بحث نمی کنه

نگران نباش

رفتارش خیلی خوبه

دور نمیره

واقعا؟

خوبه

حتی بهم

لباس و کفش بچه سفارش داده

دختر میخواد

خوشحال بود حتی با اینکه هر روز صبح حالت تهوع داشت

واقعا مادر خوبیه

نگاه کن

این لباس ها صورتین

اگه پسر باشه چی؟

باید اینارو براش ببری

ارزوش باید محقق بشه

باشه

ممنون خواهر

مرد جوان

اوایل صبح امروز

یه زن باردار رو دیدم

که لرزون

به سمت غارمیرفقت

چطور اونجا بری دنبالش

ممنون

مشکلی نیست عجله کن برو

باید مادرم باشه

حتی بال های مشابهی داریم

نزدیک تر نشو

بانو

نگران نباش

بهت صدمه نمیزنم

...من

...من

ا شی ام

زود باش بهم کمک کن از ورودی غار محافظت کنم

نمیتونم شکل انسانیمو رو برای مدت طولانی حفظ کنم

باشه

پس میرم ارباب رو‌خبر کنم

نمیتونی این کار بکنی

همون جا وایستا

نرو لطفا

ارباب

هویت واقعی منو‌نمیدونه

الان خیلی ضعیفم

دارم به حالت اولیه خودم برمیگردم

پس باید چیکار کنیم؟

بلد نیستم بچه به دنیا بیارم

واقعا کاری نمیتونی بکنی

خودم میتونم

باشه

پس تو ورودی غار مراقب میشم

بانو اگه اتفاقی افتاد

فقط صدام کن

بانو

چطوره

برای تشویقتون

یکم شعر بگم؟

سفر سخته

سفر سخته

خیلی از مسیرها از هم جدا میشن

الان به کجا هدایت میشن؟

زمانی خواهد رسید وقتی باد امواج رو میشکنه

و ما به دریای پهناور سفر میکنیم

این شعر خوب نیست؟

پس بذارین یکی دیگه انتخاب کنم

همون طور که حرکت بهشت ​​همیشه شدیده

...همین طور یه

ساکت بمون

این یکی هم خوب نیست؟

...پس من

بذارین به یکی دیگه فکر کنم

یکی دیگه انتخاب میکنم

جایی که اراده هست راهی هست

بدنیا اومدم

ا شی

بیا کمکم کن بچه رو نگه دارم

ممکنه مادرم

از یه زایمان سخت نمرده باشه؟

باشه

کمکم کن بچه رو نگه دارم

تو بامزه ترین

دختر کوچولوی دنیا هستی

بانو

خوشحالم که تو و دخترت سالم هستین

نمیدونی

وقتی این بچه بزرگ بشه

چقدر خوش حال میشه

از کجا میخواد بدونه

که روز تولدش

روز رنج مادرشه؟

مهم نیست

تا زمانی که بتونم اونو تا زمانی که بزرگ میشه همراهی کنم

رنج الان

ارزشش رو داره

دارین به شکل واقعیت برمیگردی

الان خیلی ضعیفم

نمیتونم شکل انسانیم رو حفظ کنم

بچه رو بگیر و برو

بهم کمک کن که ارباب رو‌اروم کنم

اجازه نده پیدام کنه مهم نیست چی میشه

اینجوری تو غار تنها میشی

چیزی برای خوردن داری

یا نوشیدنی؟

می تونم از خودم مراقبت کنم

الان باید بری

بهم قول بده

باید مطمئن باشی

بچه سالم میمونه

میتونی اینکارو بکنی؟

نگران نباش بانو

قطعا از این بچه محافظت میکنم

اگه زنده بمونه

منم زنده میمونم

اگه زنده نمونه

منم زنده نمیمونم

هر چند

یه ملکه اهریمنی واجد شرایط نیستم

حتی برادر ها و خواهرام رو

...ملکه اهریمن

نا امید کردم

ولی

میخوام که

یه مادر خوب باشم

چی گفتی؟

تو ملکه اهریمن هستی؟

نه

بمیر اهریمن

عزیزم

عزیزم

ملکه اهریمن

حتی فکرش هم نکن

با گرفتن شکل همسرم گولم‌بزنی

ا گوانگ کجاست؟

متاسفم

...من

نمیخواستم برای همیشه ازت مخفی کنم

من هرگز فکر نمی کردم

متوجهش

بشی

ملکه اهریمن بودن یه نفرینه

از لحظه ای که به دنیا اومدم

به عنوان شکار انسان ها بودم

هر کسی منو بکشه

تبدیل به

بزرگترین شکارچی اهریمن دنیا میشه

ولی

از قضا

میخواستم که

زندگی معمولی داشته باشم

نمیخوام که مثل مادرم

توسط خاندان بای زه

پوستم کنده

استخون هام شکسته

و از خونم

طومار کوه ها و دریاها ساخته بشه

نه

ماها هنوز

همچین بچه دوست داشتنی داریم

به خاطر من

یه زندگی معمولی

و خوب داشته باش

باشه؟

...من

من کسی رو که خیلی دوست داشتم کشتم

همیشه فکر می کردم

وقتی هویت واقعی منو بفهمی

برات مهمه

الان

بالاخره میدونم

هرچند که من یه اهریمنم

تو هنوز منو دوست داری

بانو

اون لایق عشقت نیست

خودتون رو سرزنش نکنین

تو بزرگترین شکارچی اهریمن دنیا هستی

کشتن ملکه اهریمن

وظیفه مقدس توئه

چرا قبلا بهش نگفتی؟

وسواسش برای کشتن اهریمن خیلی عمیقه

بانو

اون قاتل توئه

اگه به دست اون کشته نمیشدم

مطمئن به دست شکارچی های

داجو میفتادم

پوستم میکندن

استخون هامو میشکوندن

از خونم

برای ایجاد طومار دیگه کوه ها و دریاها استفاده میکردن

تا برادرها و خواهرهامو زندانی کنن

الان که بهش فکر می کنم

واقعا خودخواهم

هزاران

هم نوع

دارم که

تو طومار

اسیر شدن

همیشه امیدوار بودن

که برم و نجاتشون بدم

بهم امیدوار بودن

ولی من

فرار رو انتخاب کردم

مرگ امروز من

عذاب منه

کسیو سرزنش نمیکنم

...اگه

اگه تو

بهم کمک کنی

طومار کوه ها و دریاها رو دوباره پیدا کنم

تو باید

ازادشون کنی

اونا هم مثل منن

همشون

بی گناهن

ا گوانگ

بانو

ا گوانگ

ا گوانگ

ترکم نکن

ا گوانگ

ا گوانگ

بعد از مرگم

منم میام پیشت

تو زندگی بعد مرگ

هرگز از هم جدا نمیشیم

بعدش چی؟

قراره چیکار کنی؟

اخرین خواسته ا گوانگ رو

برای طورمار کوه ها و دریاها انجام میدم

واقعا قصد این اهریمن هارو ازاد کنی؟

فاجعه دیگه ای برای بشریت ایجاد کنی؟

چرا ازاد شدن اهریمن ها

قطعا منجر به یه فاجعه میشه؟

ا گوانگ یه بار بهم گفت

که اهریمن ها و انسان ها

یکسانن

همشون خونه هایی برای زندگی اروم

صلح امیز میخوان

متاسفانه

اون موقع وسواس زیادی روی کارم داشتم

و کلا حرف هاش رو نادیده گرفتم

حالا که رفته

بالاخره متوجه منظورش شدم

ولی انسان ها اهریمن هارو بیگانه میبینن

و اونارو با سلاخی شکنجه میکنن

اهریمن ها انسان ها رو به عنوان دشمن های فانی میبینن

و دیوانه وار به دنبال انتقام هستن

نفرت و کینه بینشون

همیشه اینطور بوده

فقط عمیق تر میشن

فرزندم

اسم فامیل مادرت منگه

و اینجا متولد شدی

از این به بعد

اسمت منگ شی جوئه

و از امروز

به هم تکیه میکنیم

تا اخرین ارزوی مادرت رو براورده کنیم

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت هجدهم =

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.