All language subtitles for moralio

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫آنچه گذشت...

‫از دستی در اوردن غلات تاخیر ایجاد شد...

‫و شایعه شده که یه فلاویان...

‫- پشت کمبود غذا بوده ‫- یه فلاویان؟

‫دومیتیان، امپراتور بشه...

‫قطعا کار همه‌مون ساخته‌س

‫آره!

‫[شش سال پیش]

‫شهروندان، و برای خدمت به رُم...

‫افتخار لشکرکشی‌هامونو...

‫نه، نه، نه

‫آنچنان که در میدانهای نبرد ‫دور دست به رُم خدمت کردم... نه

‫بله، چی شده؟

‫شاید یه پیشنهاد بخواین؟

‫بله، کلمه بده

‫بهم کلمه بده. ‫خوب بلدی با کلمات بازی کنی

‫من...

‫تیتوس فلاویوس وسپاسیانوس...

‫صداتو نمی‌شنوم. بلندتر!

‫من...

‫تیتوس فلاویوس وسپاسیانوس...

‫یه حلقه آهنین به دست دارم

‫طلایی نیست...

‫نقره‌ای نیست...

‫با سنگ‌های با ارزش روکش نشده

‫آهن، ماده سازنده گاوآهن...

‫و گلادیوس...

‫و دهنه قاطرانی که...

‫پدرم و پدربزرگم پرورش می‌دادن

‫امپراتور نرون فقید، نجیب‌زاده‌ای...

‫از خانواده آگوست...

‫طلا بدست می‌کرد

‫اون دوموس آئورا رو ساخت...

‫باشکوه‌ترین خونه‌ای ‫که ساخته شده...

‫روی زمینی که از شهروندانش دزدید

‫من، تیتوس فلاویوس وسپاسیانوس...

‫اون دوموس آئورا رو سنگ به سنگ...

‫نابود می‌کنم

‫و به جاش یه آمفی‌تئاتر می‌سازم

‫نه برای اربابان این شهر...

‫بلکه سرگرمی و لذت...

‫شهروندان این شهر

‫مردان آهنین که خون و عرق‌شون...

‫این شهر، رُم ما رو ساخته

‫حیرت کردم

‫و منو باش فکر می‌کردم ‫که زیادی به مربی‌های علم فصاحتت...

‫پول داده شده

‫و آمفی‌تئاتر، یه زیرکی ناگهانی بود؟

‫نه، مدتی میشه که دارم ‫بهش فکر می‌کنم

‫چه راهی بهتر از گرفتن قدرت ‫از سیرک ماکسیموس...

‫و نجیب‌زاده‌هایی که ‫از پیشرفت ما بیزارن؟

‫آره

‫خب، شاید بهتره از همین ‫الان یکی از بالهای منو به عهده بگیری

‫بال سیاسی رو

‫همونطوریه که تصورشو می‌کردم

‫فراتر از درک و فهم

‫نرون هرگز توده مردم رو درک نکرد

‫زیادی روی ساخت خونه طلایی ‫مسخره‌ش تمرکز کرده بود...

‫با باغ‌های بی‌پایان و ‫حوض‌های آبش...

‫و ساز خودشو می‌زد

‫پدرم در یکی از کنسرتهای ‫خسته‌کننده‌ش خوابش برد...

‫و نرون اونو از ورود به دربارش منع کرد...

‫و فرستادش تا در اورشلیم جنگ راه بندازه

‫در نهایت، خودکشی ‫تنها و آخرین چاره نرون بود

‫و برای اونم نیاز به کمک داشت

‫یه جوان متعصب

‫لطفا، دومیتیان بزرگ

‫درک کنین که تنهایی دست به این کار زد

‫ممکن بود همه‌مون کشته بشیم!

‫خواهش می‌کنم برادران!

‫لطفا!

‫ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو ‫@SubKio

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫« مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫به خدایان قسم که دیرم شده

‫دوباره کی می‌تونم ببینمت؟

‫وقتی بتونم فرار کنم

‫وسط روز؟ عصر؟

‫امشب؟

‫نزدیک پنج هفته‌س که پیش همیم...

‫و فقط می‌تونی به عشق بازی فکر کنی؟

‫جدی؟

‫باید یه چیزی بهت بگم

‫یه چیز مهم

‫بهم بگو، چی شده؟

‫امشب

‫باشه

‫- برو ‫- باشه

‫کدوم یکی رو دوست داری؟ این یکی؟

‫این یکی

‫چی شده، اورا؟

‫بهم بگو ببینم

‫اونجا بودم. وقتی اون مرد سعی ‫کرد تو رو بکشم اونجا بودم

‫و می‌دونستم یه جای کار می‌لنگه

‫می‌دونستم. باید برمی‌گشتم

‫باید کمکت می‌کردم

‫الیا! خوش برگشتی

‫حاضری بریم؟

‫فراکس امروز صبح خوب غذا خورده؟

‫کرفس برای خون خورده؟

‫توی بایتیکا بهشون غذا دادیم

‫و حالا اینجا حتی غذای بهتر بهشون میدیم

‫زیادم دیرت نشده، برادر کوچولو

‫خواب موندم

‫- روی تخت کی؟ ‫- دیشب خونه نبود؟

‫- امروز صبح هم نبود ‫- میشه...

‫فهمیده توی زندگی بیشتر از اسبها وجود داره؟

‫بیا بریم ببینیم مرد شدی یا نه

‫- یه اسپانیایی ‫- چیزی برای گفتن نیست

‫با اینحال پیرهنت رو برعکس پوشیدی

‫بیخیال

‫فکر می‌کنی پرنده عاشق ما ‫شب رو تنهایی سپری کرده یا...

‫در یه لونه دنج، شاید؟

‫دارم می‌بینم که به کمک من نیازی ندارین

‫- پس... ‫- الیا. الیا

‫برات خوشحالیم

‫شاید بتونیم یه روزی باهاش آشنا بشیم

‫هیچوقت چنین بلایی سرش نمیارم

‫آندریا، اسب‌هات آماده‌ن

‫امشب برای جشن گرفتن می‌نوشیم

‫فقط می‌خواستم بگم که همه‌ش ‫یه اشتباه خیلی ناجور بود

‫خب، می‌تونم بهت اطمینان بدم ‫هیچکس چیزی ازش نمی‌شنوه

‫اون بیرون موفق باشی

‫امروز روز خوبیه، مگه نه؟

‫بازی‌ها شاید به آدم چنین حسی بدن

‫همینطوره. حتی برای منم داره جذاب میشه

‫یه چیز دیگه هم هست

‫من، تیتوس...

‫سزار وسپاسیانوس...

‫بازی‌های امروز رو...

‫به افتخار ساخت حمام‌های عمومی ‫به شما تقدیم می‌کنم!

‫ساخت و سازش دو ماه میشه ‫که شروع شده

‫و اعلام می‌کنم که من به رُم عزیزمون...

‫یه وارث میدم!

‫از اونی که انتظار داشتم سریعتر یاد می‌گیره

‫ای کاش پدر و مادرم اینجا بودن ‫تا اینو ببینن

‫تمام رُم به پای من افتادن

‫تا وقتی نبردی رجزخونی نکن

‫ارابه‌ها!

‫آماده!

‫اسب‌های آندریا پرواز می‌کنن!

‫یه کم پول برام ببرین!

‫خدایان رو شکر که آندریا ‫جلوتر از اون بود

‫فونسوآ، به کمکت نیاز دارم

‫الان میام

‫آندریا! آندریا! آندریا!

‫آندریا! آندریا! آندریا!

‫اسکورپوس!

‫اسکورپوس، چی کار می‌کنی؟

‫اسکورپوس!

‫آندریا!

‫بیا

‫میز رو خالی کن! عجله کن! زود باش!

‫زود باش. زود باش

‫دوست داشتم این دختر رو ببینم

‫و می‌بینیش

‫همیشه خوش‌بین بودی

‫مراقب همدیگه باشین

‫بهم قول بده

‫به مادرمون میگم...

‫که چه ماجراجویی بزرگی داشتیم

‫آندریا

‫آندریا

‫نه!

‫اسکورپوس! اسکورپوس! اسکورپوس!

‫ای کثافت آشغال! تو کشتیش!

‫خودش راه‌شو انتخاب کرد

‫نه، کار تو بود!

‫تو به سمت چپ کشیدی

‫بهم بگو چی دیدی

‫کاری کرد آندریا چپ کنه. ‫یه گوشه گیرش انداخت

‫دیگه کافیه

‫دوباره به اسکورپوس دست بزن ‫تا بگم سرتو قطع کنن

‫و منم به خاطر کشتن برادرم سرتو قطع می‌‌کنم

‫آندریا مُرده

‫یه تصادف بود

‫تموم شده

‫تسلیت میگم

‫چه تصادف ناگواری

‫- نه، دروغ میگی! ‫- بازی ما یه بازی خطرناکه

‫برادرت اینو می‌دونست

‫ببین امروز چی سر زنون اومد

‫راست میگه، الیا

‫حرفمو باور نمی‌کنی

‫فقط چیزی که میگی دیدی رو ندیدم

‫آندریا رو مجبور کرد به لاشه ‫ارابه بخوره و یه گوشه گیرش انداخت!

‫- نه. ‫- نمی‌تونی مطمئن باشی

‫دیگه کاری با شماها...

‫یا این فرقه طلایی ندارم

‫کلی دستیار اصطبل دیگه دارم

‫الیا

‫کار اسکورپوس نبوده. ‫به خاطر یه ارابه شکسته بود

‫پیش میاد

‫تو هم به بدی همونی

‫معمولا بهتر از این دروغ میگی

‫همونطور که اسکورپوس گفت...

‫دستیار اصطبل زیاد داریم ‫ولی فقط یه اسکورپوس وجود داره

‫چقدر من احمقم

‫فکر کردم ذره‌ای نجابت در وجودت دیدم

‫و تو، برادر؟ تو طرف کی هستی؟

‫امیدوارم بادها تو رو به الیزیوم ببرن...

‫جایی که خدایان بهش فرمانروایی می‌کنن...

‫و دوباره همدیگه رو می‌بینیم

‫هیچوقت نه پول و نه وقت کافی ‫داشتم تا برای بقیه اشک بریزم

‫اینطوری خشونت رو توجیه می‌کنی؟

‫اینطوری توضیحش میدم

‫می‌تونی به بقیه دروغ بگی...

‫ولی خطرناکه به خودت دروغ بگی

‫دیگه بچه نیستی

‫خیلی بیشتر از دلسوزی از دستت برمیاد

‫ترک عادت موجب مرض ـه

‫این عذرخواهی ـه؟

‫شاید هست

‫اینقدر بهت اهمیت نمیدم ‫که عذرخواهی تو رو بخوام

‫یه کسایی هستن که بهش نیاز دارن

‫فکر کردم رابطه ما یه توافق ‫پرسود برات بوده...

‫که بهت اجازه میده به بچه‌هات کمک کنی

‫نمی‌دونستم سعی داشتی ‫یه مرد نجیب ازم بسازی

‫اونقدرها هم به نجابت تو اهمیت نمیدم

‫یا به نبودش

‫وقتی بچه بودی همیشه کنار ‫رودخونه بیاتیس دنبالت می‌اومدم

‫حالا دوباره باید این کار رو بکنم؟

‫دیگه بازی‌های بچگانه نمی‌کنیم

‫آخرین چیزی که آندریا می‌خواست ‫این بود که از هم جدا بشیم

‫پس باهام بیا

‫الیا!

‫الیا، صبر کن!

‫اگه بخوام باهات بیام، ‫سلینا و این پسر چی سرشون میاد؟

‫مردی این حرفو می‌زنه که هیچوقت ‫گذارش به فاحشه‌خونه نیافته...

‫- وقتی چند تا سکه توی جیبش بوده ‫- مال گذشته بود

‫و الان وضعیت اینه

‫نمی‌تونم به سلینا پشت کنم

‫ادامه بده. دیگه چی؟

‫اسکورپوس و تناکس بهم جایگاه ‫دوم تیم طلایی رو پیشنهاد دادن

‫این شهر چنان تو رو عوض کرده...

‫که حاضری با مردانی سواری کنی ‫که برادرمونو کشتن

‫فقط تو اینو میگی

‫پس اسکورپوس دو تا از برادرهامو ازم گرفت

‫الیا

‫خب...

‫حاضر نمیشه غذا بخوره و ‫دیگه نمی‌خواد مبارزه کنه

‫نمی‌خواد بازیچه دست ما باشه

‫الان چند هفته شده؟

‫تقریبا پنج هفته، سرورم

‫و فقط دو هفته تا باز شدن ‫آمفی‌تئاتر فلاویان فرصت داریم

‫هرمس

‫کمی غذای خوشمزه برات آماده کردیم

‫انجیر

‫زیتون اسپانیایی

‫صدف

‫برای مبارزه افتتاحیه در آمفی‌تئاترم ‫به قدرت بدنی‌ت نیاز داری

‫باید از فلاویوس دومیتیانوس ‫تشکر کنی که اینقدر لطف داره

‫دوباره امتحانش کنیم؟

‫بخور! و باید مبارزه کنی

‫با اون یکی امتحان کن

‫دوستش هستن

‫همونی که باهاش تمرین می‌کنه

‫پس...

‫یه تیر از گردن این وحشی شمالی بگذرونیم؟

‫به خاطر هدیه‌ت ازت ممنونم

‫فلاویوس دومیتیانوس

‫وفاداری، خصلت احمقانه نادون‌هاست، سگ کثیف

‫خب، حالا خوشمزه‌ترین...

‫و جالب‌ترین راه ممکن رو ‫برای کشتن اون دارم

‫دومیتیان از نمایش خوشش میاد

‫هر روز هم پیش نمیاد که سناتورها ‫رو داشته باشیم، حتی...

‫کثافت‌های خائنی مثل اینا، نه

‫یه چیز خاص و یه چیز نمایشی می‌خواد

‫شاید اگه خود ادیل لودی اینجا بود، ‫می‌تونستیم راضیش کنیم

‫شاید استاد جدید بازی‌ها باشی، توشن...

‫ولی دومیتیان منو مسئول ‫قانونی ادیل لودی کرده

‫قدرت من یا اونو زیرسوال نبر

‫البته. منو ببخش

‫متوجه شک و تردیدهاتون هستم

‫ولی بهم اعتماد کنین...

‫بین اون جایگاه‌های بوگندو بزرگ شدم

‫می‌دونم توده مردم می‌خوان چی ببینن

‫باید سرگرم‌شون کنیم

‫به هیجان بیاریمشون...

‫به وجد بیاریمشون

‫یادتون باشه، کافی بودن خوبه

‫هر چی بیشتر باشه بهتره

‫زیادی باشه...

‫بی‌نظیر میشه

‫چقدر سخته که آمفی‌تئاتر رو پر از آب کنیم؟

‫زیادی سخاوتمندانه‌س

‫به خاطر پسرت قبولش کن

‫اگه برای خودت قبول نمی‌کنی

‫با درآمدم دیگه چی کار می‌خوام بکنم؟

‫تا یه حدی می‌تونم شراب بخورم

‫به یه شرط

‫یه قرض ـه، نه هدیه

‫وقتی سهمم رو پس بگیرم ‫پولتو پس میدم

‫اگه سهمم رو پس بگیرم

‫پس می‌گیری

‫اوضاع بهتر میشه

‫فونسوآ، چی شده؟

‫به خاطر برادرمه

‫دلم براش تنگ میشه

‫اگه فونسوآ راست بگه چی؟

‫اگه فقط یه تصادف بوده باشه چی؟

‫من...

‫اصلا دید خوبی نسبت بهش نداشتم

‫انگار فقط تو می‌تونستی ببینیش

‫زنون!

‫همونجا بود. باید ‫یه چیزی دیده باشه

‫اسکورپوس

‫خیلی متاسفم، دوست من

‫جدی؟

‫یا فقط اومدی ببینی واقعا درسته یا نه؟

‫که کار زنون تموم شده

‫مزخرف نگو

‫تو و من دوباره به زودی مسابقه میدیم

‫چندین هدایا اوردم

‫تا اترگتیس دردت رو کم کنه ‫و سریعتر خوب بشی

‫این چیه؟

‫یه هدیه

‫تا پول پزشکان رو بدی

‫هر چیزی که نیاز یا میل داری تهیه کنی

‫ممنونم، ولی اینقدر پول دارم ‫که دستمزد پزشکانم رو بدم

‫البته، فقط می‌خوام باری از روی دوشت بردارم

‫فکر می‌کنی با چند تا سکه ‫میشه سکوتم رو خرید؟

‫متوجه حرفت نمیشم

‫چرا میشی

‫اسپانیایی جوون رو مجبور کردی ‫بره سمت ارابه شکسته

‫دیدمش

‫خب، اشتباه می‌کنی

‫آسیب دیدی. ذهنت شفاف نیست

‫نه، اسکورپوس

‫می‌دونم چی دیدم

‫اون پسر رو کشتی

‫و اصرار دارم به صاحبان تیم اعتراف کنی

‫نمی‌تونم این کار رو بکنم

‫همه چیزو از دست میدم. ‫دیگه نمی‌تونم مسابقه بدم

‫لطفا

‫زنون، بعد از اون عصر...

‫فکر کردم تو و من دوستیم

‫دوستی‌تو بردار...

‫و همینطور هدیه‌تو...

‫و بکنش توی کونت

‫حالا گم شو بیرون!

‫اگه تو بهشون نگی، من میگم

‫زنون

‫زنون

‫پزشک کجاست؟

‫کجاست؟ سریع بیا

‫نفس نمی‌کشه

‫خیلی وحشتناکه

‫زنون...

‫مُرده

‫برای همه‌مون فقدان بزرگیه

‫شاید شنیده باشی

‫دیگه برای تیم طلایی کار نمی‌کنیم

‫پس دنبال کاری؟

‫بله

‫هیچکس توی رُم بهتر از ما اسبها رو ‫نمی‌شناسه و رام‌شون نمی‌کنه

‫متاسفانه، یه تیم کامل از ‫دستیاران اصطبل و مهترها رو داریم

‫بد متوجه منظورمون شدی

‫می‌خوام مسابقه بدم

‫- مسابقه بدی؟ ‫- بله

‫ارابه‌رانی؟

‫هیچوقت ندیدم پشت یه ارابه باشی

‫جریان چیه؟

‫این آقایون به خاطر کار تیم اومدن

‫مشخصه، و هر چیزی که به تیم ‫آبی مربوط باشه به منم مربوطه

‫ایشون گاوروس هستن

‫بله، می‌دونم کیه

‫و ایشون ایلاست، برادر همون ‫ارابه‌ران طلایی که مُرد

‫یه برادر دیگه داره. ‫هنوزم برای تیم طلایی ارابه‌رانی می‌کنه

‫دقیقا مثل رومولوس و ریموس

‫امیدواره ارابه‌رانی کنه، ‫ولی آموزش ندیده و خودشو ثابت نکرده

‫بیا نزدیکتر

‫نزدیکتر

‫برادرت برای تیم طلایی مسابقه میده

‫چرا می‌خوای برای تیم آبی مسابقه بدی؟

‫چون اسکورپوس برای تیم طلایی مسابقه میده

‫باهاش در مسابقه روبه‌رو میشم...

‫و شکستش میدم

‫گفتی ثابت نشده؟

‫بله

‫پس باید خودتو ثابت کنی

‫به اصطبل‌هامون برید و آماده بشید. ‫امروز عصر میام اونجا

‫صدها مرد جوان هستن که ‫آرزوشون مسابقه دادن برای تیم آبی ـه

‫چرا به اون یه فرصت میدی؟

‫یه چیز اونو متفاوت می‌کنه

‫تنفرش

‫می‌تونستی بهم بگی می‌خوای مسابقه بدی

‫اینقدر غافلگیرکننده بود؟

‫راستش نه

‫ولی بازم باید بهم می‌گفتی

‫توی اصطبل‌ها می‌بینمت

‫منتظر بودم ببینمت

‫در مورد برادرت شنیدم

‫قلبم به درد اومد

‫کاری از دست کسی برنمیاد

‫باید یه چیزی رو بهت بگم

‫و منم باید یه چیزی بهت بگم

‫برمی‌گردم خونه، به اسپانیا، به بایتیکا

‫- چی؟ ‫- اول باید یه کاری بکنم

‫ولی به محض اینکه بتونم، از اینجا میرم

‫متاسفم

‫امپراتور من

‫پورتو بهم میگه می‌تونی یه تهمت بزنی

‫فقط اطلاعاتی دارم که ‫باید بیان‌شون کنم، لرد تیتوس

‫با کلمات بازی نکن. ‫مثل یه گزارش عملیاتی لشکر باهاش رفتار کن

‫به باور من برادر شما دومیتیان مسئول ‫تاخیر رسیدن غلاته

‫و همینطور شورش‌های غذا

‫مدرک داری؟

‫یه ملوان روی یکی از ‫کشتی‌های غلات...

‫که در ساحل سیسیلی غرق شده، ‫نجات پیدا کرده و بعد دستگیر شد

‫شاهد همین الان که داریم ‫حرف می‌زنیم به اینجا همراهی میشه

‫و گفتن این مسئله چه نفعی برای تو داره؟

‫فقط به دنبال خدمت به شما و ‫خدمت به رُم هستم

‫کلی مشتری دارم، چه ‫علنی و چه مخفی در سنا...

‫اینقدر زیادن که هر رای رو تغییر میدن

‫بهتون پیشنهاد حمایت کمال و تمام...

‫برای پروژه‌های ساختمانی‌تونو میدم

‫و در عوضش چی می‌خوای؟

‫شراکت مالی در آمفی‌تئاتر فلاویان

‫خواسته عجیبیه

‫اونجا اصلا سودی نداره. فقط هزینه داره

‫فعلا

‫قبوله

‫پورتو، به مورد اعتمادترین افرادت ‫در اوستیا بگو منتظر این ملوان باشن

‫به محض اینکه رسید بیارش پیش من

‫تشکر و وفاداری من از آن شماست، سزار

‫فقط به دومی علاقه دارم. می‌تونی بری

‫باید بگم، برادر، ‫دیدم که هدفگیریت بهتر از اینم بوده

‫قبلا هیچی آشفته‌ت نمی‌کرد

‫نه حتی سرفه پدر

‫تنهامون بذار

‫یونانی‌ها میگن...

‫بخشش آسونتر میشه وقتی ‫قبلش اعتراف صورت گرفته باشه

‫دوست داری به چی اعتراف کنم؟

‫سناتور لتو بهم گفته...

‫که ماموران کشتیرانیش مدرکی پیدا کردن...

‫که نشون میده تو باعث تاخیر ‫در رسیدن غلات شدی

‫ولی برادر، نمی‌تونم به کاری ‫اعتراف کنم که نکردم

‫به ظاهر یه شاهد هست...

‫که داره به رُم میاد و ‫همه چیزو تصدیق می‌کنه

‫به ظاهر وقتی همه چیزو در نظر بگیری...

‫لتو یه نجیب‌زاده جاه‌طلب ‫و منفعت‌طلبه...

‫که از همون اول از اوج‌گیری ما بیزار بود

‫هر دوی اینا رو می‌دونم

‫و با اینحال ازم خواستی ‫به یه کار نادرست اعتراف کنم

‫نه چندان

‫دارم یاد می‌گیرم این بازی ‫رو چطور برات بازی کنم

‫پس دارم بهت در مورد یه تهمت میگم...

‫و دارم تماشا می‌کنم چه واکنشی میدی

‫و چی می‌بینی؟

‫خب، این قسمت رو هنوز دارم یاد می‌گیرم

‫یه برادر غریبه ولی وفادار می‌بینم

‫یا بهترین دروغگویی که تا حالا دیدم

‫دوموس

‫فکر کنم از نمایشی که ‫طراحی کردم خوشت میاد

‫ناامیدم کردی

‫قرار بود ردپای منو در ‫به تاخیر انداختن غلات بپوشونی

‫یه ملوان، از یه کشتی غلات زنده مونده

‫به اینجا و رُم اورده میشه تا ‫برای تیتوس شهادت بده

‫پس می‌کشیمش. ‫حرف اون مُرده در برابر شمای زنده‌س

‫- کجاست؟ ‫- برای این کار خیلی دیر شده

‫یه شهادت کتبی نوشته

‫تنها کاری که مونده اینه که ‫برای برادرم تاییدش کنه

‫اگه خیلی برای کشتنش ‫دیر شده باشه، اونوقت چی؟

‫برادرمو می‌کشیم

‫اون لحظه برامون فرارسیده. ‫بکش یا کشته شو

‫بسیار خب، کی رو بین گارد پرتورین میشه خرید؟

‫هرمس

‫دومیتیان

‫بیا، بهمون ملحق شو

‫ببرینش

‫چی؟ نه، نه

‫دومیتیان، لطفا، لطفا. ‫متوجه نمیشم

‫نه بدون اجازه من

‫خیلی متاسفم

‫ببخشید. متاسفم. نه!

‫لطفا!

‫نه، لطفا!

‫بیا. هر چی بهم داد همین بود

‫بگیر بشین

‫آیریس. باهام بیا خونه

‫با من میای

‫کجا میری؟

‫مال منه، زنیکه

‫اگه دوباره نزدیکش بشی...

‫خیلی آروم می‌کشمت. مرتیکه!

‫آیریس، بیا

‫- دردسر داشتی؟ ‫- تو هم؟

‫دخترم، اورا

‫دیگه مال من نیست

‫به رُم از دستش دادم

‫بهم گفتی...

‫که اشکالی نداره به بقیه دروغ بگی ‫ولی دروغ گفتن به خودت خطرناکه

‫از صمیم قلب پذیرفتمش

‫داری یاد می‌گیری

‫شاید اونقدرها که فکر می‌کنی کثافت نباشم

‫و احتمالش هست که ‫خون نجیب‌زاده در رگ‌هام جاری باشه

‫شما رومی‌ها خیلی احمقید

‫فکر می‌کنین خون اهمیتی داره؟

‫در رُم، خون همه چیزه

‫با خون مناسب، یه مرد ‫هر کاری می‌تونه بکنه

‫تمام دنیا به روش باز میشه

‫و دوستان جدید و کلاس بالات، ‫بوی گند جایی که بودی...

‫و کاری که کردی رو نادیده می‌گیرن؟

‫بدتر از اینو هم نادیده گرفتن

‫نمی‌تونم بگم هیجانزده شدی یا ترسیدی

‫ترسیدم

‫باید یه کار وحشتناک بکنم

‫که یه زمانی بهم لذت می‌داد

‫ولی حالا اگه در درجه اول یک رومی باشم...

‫منو به وحشت میندازه

‫پس فقط به لذتش فکر کن

‫نه

‫هنوز...

‫نه، چی؟ هنوز نه؟

‫اینو نگفتم

‫ولی بهش فکر می‌کردی

‫شاید

‫توی سامینا، یه پسرعمو دارم

‫در یه محل امانت استخوونها ‫زیر زمین کار می‌کرد

‫مایعات بدن مرده‌ها رو تخلیه می‌کنن...

‫و برای مقبره‌ها آماده‌شون می‌کنن

‫کاری پست‌تر از این وجود نداره

‫ازش فرار کرد

‫خودشو کشت؟

‫نه، با میل خودش به عنوان...

‫یه گلادیتور در لودوس مگنوس ‫ثبت‌نام کرد

‫یعنی میگی برده نبود؟

‫خیلی‌ها برده‌ن

‫ولی برخی حق انتخاب دارن

‫انتخاب مرگ به دست یکی دیگه

‫شاید نه

‫سه سال گذشته و هنوز زنده‌س

‫غذا می‌خوره، جای خواب داره ‫و با احترام باهاش رفتار میشه

‫فقط مردها نیستن

‫زنها رو هم به عنوان گلادیتور قبول می‌کنن

‫- زنها؟ ‫- برای جمعیت سرگرم‌کننده‌س

‫ولی گاهی یه زن اینقدر خوب می‌جنگه...

‫که دیگه نمی‌خندن

‫هی، آروم، آروم

‫اینچیتاتوس

‫گرسنه‌ای، ها؟

‫بیا

‫بیا بخور، پسر

‫توی خونه و اسپانیا، پدربزرگم ‫همیشه می‌گفت...

‫اسبها شکار هستن و انسانها شکارچی

‫برای اینکه اسب به حرکت دربیاری ‫باید راضی‌شون کنیم...

‫که ما واقعا شکارچی نیستیم

‫قاتل نیستیم

‫اول باید بهشون بفهمونی ‫که نمی‌خوای بهشون آسیب بزنی

‫هیس. ولی کافی نیست

‫راضی کردن یه اسب ‫به دویدن آسونه

‫ولی واقعا به پرواز دراوردنش...

‫اینکه راضیش کنی ‫قلب و روحش رو بده...

‫از عرق و عضله‌هاش مایه بذاره...

‫باید عاشقشم باشم

‫و باید اینو بدونه

‫و اگه از راه درست بهش بگم ‫چقدر دوستش دارم...

‫هر کاری برام می‌کنه

‫[باسیلیکا جولیا] ‫[مجلس رومی]

‫شرط بدی بستی

‫نمی‌دونم

‫شاید تیتوس مدت زیادی امپراتور نمونه

‫سرباز درونش زیادیه

‫به اندازه کافی سیاست نداره

‫کی جاشو می‌گیره؟

‫معلومه، دومیتیان

‫و اگه قرار بود این اتفاق بیافته...

‫تمام کسانی که به تیتوس وفادارن ‫احتمالا باهاش می‌میرن

‫هیچکس از کار ناتموم خوشش نمیاد

‫رُم حاکمان جنگجویی داشته ‫که در پیری مُردن

‫در زمان جنگ شاید

‫ولی زمونه صلحه. ‫خیلی خطرناکتره

‫در صلح، جنگجو نمی‌خوای

‫مبارز خیابونی می‌خوای

‫ده میلیون استرسیس به طلا، ‫در دو روز دیگه...

‫همینجا در این مکان...

‫و اگه بخوای چونه بزنی...

‫فقط بهم میگه دومیتیان منابع کافی برای ‫جانشینی رو نداره و می‌کشمت

‫و خیانتش رو به تیتوس گزارش میدم

‫دو روز

‫دومیتیان از اونی که فکر می‌کنی ‫به مرگ نزدیکتره

‫و اگه اون بمیره، دوستانش هم می‌میرن

‫هیچکس از کار ناتموم خوشش نمیاد

‫ده میلیون

‫دو روز

‫آروم، آروم

‫آندریا!

‫می‌دونستی؟ ‫سریعه، خیلی سریع

‫« مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.