All language subtitles for Three.Women.S01E07.720p.WEB-DL[Fa]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

سی‌نما تقدیم می‌کند www.30nama.com

« سـه زن »

کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما @CinamaSub

♪ La vita nuova - Christine and the Queens ♪

«ترجمه از «امــیــررضــا @ARZ_110_SUB

« پیا » « بولونیا »

،وقتی مادرم یه زن جوون بود

یه مرد همیشه تا سر کار اون رو تعقیب می‌کرد

،هر روز صبح

...و خودارضایی می‌کرد

پشت سر اون...

چرا دارم درمورد پاهای ] [ مادرم می‌نویسم؟؟

اصلاً چه ربطی داره؟!؟ ] [ کاملاً مرتبط نیست؟...

هی، می‌خوای یه چیز خنده‌دار بشنوی؟

...چی

نه. نه

وای، خدا

...انگار خیلی

از دیدن من تعجب نکردی

خب، نکردم

چون اصلاً تعجب‌آور نیست

تو هیچ حد و مرزی نداری، پسر

می‌دونی، عجیبی

،عجیب و غریب و ترسناکی

مثل همین مغازه

کار خاصی کردم؟

اینجا چیکار می‌کنی؟

می‌دونی اینجا چیکار می‌کنم

اومدم عذرخواهی کنم

اوه. خیلی‌خب

...خب، من

...الان غرق کتابم شدم - آره. آها -

و به حواس‌پرتی نیازی ندارم...

!اما ما عاشق همیم

رفیق، مجبورم نکن حرف احمقانه‌ای بزنم

مثلاً یه حرف فلسفی پوچ «مثل «من به عشق اعتقاد ندارم

نمی‌تونی یه کتاب درمورد عشق بنویسی

اگه خودت بهش اعتقاد نداری

.دارم فقط بهش اعتماد ندارم، باشه؟

.یه اتفاق بد می‌افته یه اتفاق دیگه

!هیچ اتفاق بدی نمی‌افته

هیچ اتفاق بدی برای !احمق‌ها نمی‌افته

!تو احمقی

خیلی احمقی

بیا بغلم، ای احمق بی‌شعور

ببین، این رو امتحان می‌کنیم، باشه؟

فقط باید به من اعتماد کنی

خب، می‌کنی؟

...من نمی

نمی‌دونم

.واقعاً خونه‌مون رو دوست دارم خیلی دلنشینه

خفه شو

این که خونه‌ی تو نیست

دیگه وقتش بود لس‌آنجلس رو ترک کنم

و می‌تونم توی یه مسافرخونه بمونم - نه -

برای یه شغل بدون آینده درخواست کار دادم

...ببین، پسر

ببین، پسر» نگو به من»

من یه آدم غریبه نیستم که توی یه سایت دوستیابی باهاش آشنا شده باشی

ما یه بچه با هم داشتیم

و بچه مُرده

نه

دخترمون فقط منتظره

دوست داشت بابا و مامانش کنار همدیگه باشن

،می‌دونست که مامانش کمی دیوونه‌ست

و برای حمایت عاطفی به باباش نیاز داشت

اومم

چرا از من خوشت میاد؟

هوم؟

بهم بگو

معلومه، من خودم مشکلاتی دارم

،اگه نداشتم

یه جامعه‌ستیز رو در سراسر آمریکا تعقیب نمی‌کردم

وقتی دخترای زیادی هستن

که حاضرن یه پیام زننده رو نادیده بگیرن

از کجا می‌دونی؟

که من... چون من جرت میدم

اگه یه پیام عاشقانه برای کسی فرستاده باشی

چون یه جامعه‌ستیزی

...مثلاً، من - من از این اصطلاح به راحتی استفاده نمی‌کنم -

کیرت رو سرخ می‌کنم...

چی؟ - می‌کنم -

اوه، ترسیدی؟

نه - آره -

نه

فقط فهمیدم که شکمویی

سرخ کردن

[ میایی، بچه‌جون؟ ]

سلام، رایان

نظرت چیه که تنهایی مراقب داداش کوچولوت باشی

وقتی مامان میره یه کاری انجام بده؟

...می‌تونی یه بچه‌ی خوب باشی و

مجبورم؟ - نه، نه، نه -

باشه

چطوره بریم خونه‌ی خاله میسی؟

نه، نمی‌خوام

...خب، نظرت چیه که

!هی. اوه

...آم، ما... من، آه

عید پاک امسال زودتر اومده

اگه پسر خوبی باشی می‌تونی هر چقدر خواستی شکلات بخوری

واقعاً؟

باشه

!یالا، بزن بریم

سلام، میس، میشه دو ساعت مراقب بچه‌ها باشی؟

لطفاً، کارم ضروریه

می‌دونم چرا می‌خوای ،مراقب بچه‌ها باشم

و اصلاً هم ضروری نیست

چی؟ تو چی می‌دونی؟ - رندی از اِد شنید -

الان دیگه با اِد حرف می‌زنی؟

چی، یادت رفته من خواهرتم؟

«وقتی گفتی «بله اون رو عضوی از خانواده کردی

حالا که اینجایی، سهمت از هدیه‌ی مامان ۴۷ دلار میشه

هر کی ۴۷؟ چه جور دستبندی اینقدر میشه؟

الماس واقعی ارزون نیست، لینا

الماس؟ مامان چیزی به این باکلاسی نمی‌پوشه

باشه، حالا هر چی - تولد شصت سالگیشه -

شبه الماس که نمی‌تونیم بهش بدیم

باشه، باشه

،باید بریم ازشون مراقب می‌کنی یا نه؟

نه

من به رفتار گناه‌آلودت کمک نمی‌کنم

باشه. خیلی ممنون

فکر می‌کنی خدا چه احساسی نسبت بهت داره؟

و باید صندلی‌های تاشو رو هم !برای جشن بیاری

خیلی‌خب. خیلی‌خب

!وای، خدایا - وای، خدا -

ببخشید. شرمنده - سلام. سلام -

عیسی - اوه، جیا. ببخشید -

سلام - ...آم... میشه -

میشه مراقبشون باشی؟

اوه - فقط... اِیدن توی بارداستاون منتظرمه -

وقت زیادی هم نداره

...این... آه، لینا، اینجا اصلاً

...مناسب نگهداری بچه نیست

!اوه. لینا - وای، خدا! ببخشید! باشه -

سلام. من جکم - ببخشید -

این همونه؟ همون مرد؟

همون مرده

همین رو به منم گفتن - وای، خدا -

سلام. بهم نگفتی پیدات کرده

پیدا کرده

،اوه، محض اطلاع

به صورت جادویی پیداش کردم

قطعاً به‌خاطر تعقیب آنلاین

یا اون صفحات سفید نبوده صفحات سفید به عنوان مرجعی برای) (یافتن اطلاعات تماس استفاده می‌شدند

صفحات سفید؟

آره - ...خب، من -

نمی‌دونم، به نظر من جادویی بوده

نظر من هم همینه

...خیلی‌خب. آم

خب، خیلی شرمنده‌ام که ...مزاحم شدم، اما من

،خدایا، یه جورایی الان تحت فشارم

و امیدوار بودم شما بتونید مراقب بچه‌هام باشید

من فقط... یه قراری دارم

،می‌دونی، در واقع الان داشتیم حرف می‌زدیم

درمورد اینکه باید نگهداری از بچه رو تجربه کنیم

پس در واقع داری به ما لطف می‌کنی

،وای، خدا باشه، خیلی‌خب

اسمت چیه؟ - این الیوته -

.خیلی‌خب، الیوت چطوری، رفیق؟

هی، سلام - و این رایانه -

سلام، رایان

آره، هوا سرده - اومم. باشه -

یک ساعت دیگه میام

.شاید هم بشه دو ساعت اما سریع برمی‌گردم، باشه؟

دوستتون دارم، دوستتون دارم

بچه‌ی خوبی باش و مراقب داداشت باش، خب؟

باشه

سلام

سلام، بچه‌جون

واقعاً وقت زیادی ندارم

نه، خب، منم فقط یه‌کم وقت نیاز دارم

گفتی برام یه غافلگیری داری؟

ارزش داره دیر برم؟

برو عقب

همین الان

شلوار و کفش‌هات رو دربیار

برو

♪ Beauty - The Shivers ♪

اونقدر گرسنه‌ام بود که وقت بود بخورمش

...اوه

پشمام، زن

اومم، هم شوره و هم شیرین

...داری چیکار

وای، خدا - این رو دربیار -

وای، خدا

اوه، من عاشق خوردن کُستم

صبر کن، صبر کن، نمی‌خوام کیر کثیفت رو بکنی توی کُسم

!اوه

ارضا شدی؟ - آره -

وای، خدا. وقتشه ارضا بشی؟ - آره -

بس کن، بس کن

این بار دوست دارم بریزی توی دهنم

اوه

!آه... اوه

اوه، لعنتی

!لینا. لعنتی! آه

...وای، خدا

می‌دونی، من هیچوقت خوشم نیومده

فقط وقتی با توئم خوشم میاد

دوست دارم بریزی توی دهنم

منم دوست دارم بریزم توی دهنت

اِیدن

این چند هفته‌ی گذشته خیلی دلم برات تنگ شده بود

آره. آره. سرم شلوغ بود

که اینطور، الان می‌تونی بری

...بچه‌جون

منم دلم برات تنگ شده بود

می‌دونی که این برای من فراتر از یه رابطه‌ی جنسی ساده‌ست

...من کسی کسی نیستم که با احساسات بقیه بازی کنم

،اما، در هر صورت، خانم پریش

دیگه نباید اینجوری همدیگه رو ببینم و از هم لب بگیریم

اوه، اِیدن، به نظرم اصلاً نمیشه گفت «لب» می‌گرفتیم

.فکر می‌کنم حق با توئه ...ولی فقط منظورم این بود که

...ما باید - ...و تازه، اِیدن -

،قرار نیست دیگه یه خانم متاهل باشم

...چون

.الان جدا شدم به صورت قانونی

اِیدن؟

آره. آره. بچه‌جون

،ببین، گوش کن نمی‌خوام بهت صدمه بزنم

تو نمی‌تونی بهم صدمه بزنی

مردک خنگول

«نمی‌خوام بهت صدمه بزنم» - ...خب، منظورم اینه که من -

هیس، رفیق

باید برم، بچه‌جون

برگرد توی ماشین

خداحافظ، رفیق - خیلی‌خب، رفیق -

به زودی همدیگه رو می‌بینیم

ببرم بذارمش توی ماشین - خوابیده؟ -

اوه، آره - عجب. جوانمردی هنوز نمرده -

چطور بود؟ - واقعاً خوب بود -

خوبه

:چرا اینقدر آسون میشه گفت

«دوست دارم کیرت داخلم باشه»

:اما خیلی سخته که بگی

دوستت دارم»، همین؟»

...یعنی، من - آماده‌ان -

ممنون - آره -

...اوه

ممنون

خداحافظ. شب بخیر - شب بخیر -

آروم رانندگی کن - باشه -

ممنون - آره -

...تو

مطمئنی؟

می‌دونی که چاره‌ی دیگه‌ای ندارم

مامانم یه بار بهم گفت

،اگه یه روز جواهراتش رو بفروشم

از توی قبر برمی‌گرده و انگشت‌های پام رو گاز می‌گیره

هوم. پس مطمئنی

آره

چهارصد هفتاد و سه، نقد

چهارصد و هفتاد و سه دلار؟

می‌تونم با این کارت هدیه ‏۵۰۰ دلار بهت بدم

بذار یه نگاهی به اون بندازم

اوه، این فروشی نیست

سنگین به نظر می‌رسه

لینا - اوه، شوخی می‌کنی -

خب، پول نقد یا کارت؟

هی، هی، هی، چیکار می‌کنی؟

مجبور نیستی این کار رو بکنی

مجبورم

سلام - سلام -

سلام

ببین کی اومده

اوه، فکر کردم کارِت

با این محفل جادوگران تموم شده

خب، اومدم تو رو ببینم

.خدایا، ببخشید خیلی سرم شلوغ بوده

...آره، من - مطمئنم سر تو هم شلوغ بوده -

آره

اوم، داشتم فکر می‌کردم امشب

من و تو بریم رستوران لنی و نوشیدنی مای‌تای بخوریم

وانمود می‌کنیم توی هاوایی هستیم

اوه، قطعاً خیلی

...خیلی باحال میشه. آم

اوه، بیخیال، بیا بریم

باید آخرین باری که با اِیدن بودم رو برات تعریف کنم

...جیا، انگار اصلاً

بهترین ساک دنیا رو براش زدم

اوه، واقعاً؟

می‌خوام همه چیز رو بدونم

...اصلاً - سلام، خانم‌ها -

دیگه خودم رو نمی‌شناسم...

خیلی خوشگل شدی - اوه، ممنون -

سلام، دخترا - بعداً صحبت می‌کنیم -

لینا - سلام -

اوضاع چطوره؟ - خوبه. واقعاً خوبه -

یعنی، به شدت خوبه

اِیدن چطوره؟ هنوز اون رو می‌بینی؟

.هنوز اون رو... آره وای، خدا، آره

...در واقع - در واقع چی؟ -

می‌خواد به‌خاطر تو از همسرش جدا بشه؟

،چیزی که اینقدر پرشوره حتماً به پایان می‌رسه

اوهوم - ناراحت نشی -

آره. درسته - ممنون. سلام -

اوه، میشه به منم یکی بدی؟

جیا، چیزی که میگم رو باور نمی‌کنی

همه چیز رو برام بگو

خوشت اومد، حالا هر چی بود؟

باشه. تا حالا اسم «کره‌گیر» رو شنیدید؟

می‌دونید، از لحاظ سکسی؟

کره‌گیر؟

...اوه، مثل

عجب

اینا چی‌ان؟

امروز تولد مادرت نیست؟

وای، خدا

...چی

وای، خدا - چیه؟ -

...اوه، آره، آم - !چی؟ -

،یارو احساس بدی داشت پس با ضرر پسش داد

پولش رو چطور دادی؟

واقعاً مهم نیست

اما، می‌دونی، پیاده رفتن سر کار

باعث میشه بدنم دوباره سرحال بشه

ماشینت رو فروختی تا گردنبند مادرم رو پس بگیری؟

آره

جک، این احمقانه‌ترین کار دنیاست

می‌دونم

نه، ببین، ما وسط ناکجاآباد زندگی می‌کنیم، رفیق

باید ماشین داشته باشیم - می‌دونم -

!این واقعاً احمقانه‌ترین کار دنیاست

باور کن می‌دونم

...چی

...تازه

...تو

بی‌نظیری

می‌دونی؟

ببین، فقط فکر کردم شاید امشب

بتونی درمورد مادرت حرف بزنی

همینجا بمون

وقتی داری یکی از اینا می‌خوری

آبجوی مورد علاقه‌ی اون - آبجوی مورد علاقه‌ی اون -

اوه، خیلی با دقت گوش میدی

تو هم همینطور

ممنون

اون کار رو نکن

وای - ،باشه، خیلی‌خب، حتماً -

،خب، کیفیتش خیلی خوب نیست

،اما... می‌دونی

اونقدر بد نیست که بشینی روی زمین

هی، خوبی؟

سه قلو

خب، خودشه. برگشته- بس کن -

شوخی نمی‌کنم

،من چنین باوری دارم ...می‌دونی

،بچه‌هایی که ناپدید میشن

،سقط میشن و این جور چیزا

اونا فقط منتظرن

و در نهایت به این دنیا میان

باور خوبیه

...پس

پس؟

چی، واقعاً می‌خوای دوباره این کار رو بکنیم؟

دوباره نیست

و آره

...واقعاً؟ چون - آره. آره، می‌خوام -

توی ایندیانا زندگی می‌کنیم...

باشه؟ پول نداریم

،توی کِی‌مارت کار می‌کنی

کتاب من هیچ آینده‌ای نداره

!حتی ماشین هم نداریم

واقعاً امیدوارم بدبینی تو به بچه‌مون هم سرایت نکنه

می‌دونی چیه؟ من یه خبر خوب دارم

اوهوم؟

‏۲۸ دلار جایزه گرفتم

به‌خاطر اینکه این ماه بهترین فروشنده‌ی

پکیج عکس لوکس توی کِی‌مارت بودم

این یه نشونه‌ست

وای، خدا

این یه نشونه‌ست و میگه همه چیز درست میشه

اینجا رو ببین

!اه. اه - ببین. یالا -

وای، خدا. خدایا

♪ My Mona Lisa - Terry Blackwell ♪

اولین بار کجا مادرم رو دیده بود؟

،پاهاش، حتی در دوران پیری

به طرز عجیبی زنانه بودن

می‌تونم خودم رو جای این مرد بذارم

و پاهای مادرم رو ببینم و دنبالشون راه بیُفتم

یکی از میراث زندگی کردن تحت نگاه مردانه برای قرن‌ها

اینه که زن‌های دگرجنس‌گرا

خیلی‌وقت‌ها مثل مردها به بقیه‌ی زن‌ها نگاه می‌کنن

مادرم الان مُرده

پس نمی‌تونم ازش بپرسم چرا هر روز بهش اجازه می‌داد

از اون زن‌هایی نبود که از این کار لذت ببره

اما نمی‌تونم کامل مطمئن باشم

مادرم هیچوقت درمورد چیزی که خودش می‌خواست صحبت نمی‌کرد

♪ تولدت مبارک ♪

♪ تولدت مبارک ♪

♪ تولدت مبارک، مامان عزیز ♪

♪ تولدت مبارک ♪

کیک نخوردی، لینا؟

.چی؟ یه‌کم خوردم واقعاً خوب بود

...هی، آم

درمورد دستبند حق با تو بود

کار درستی بود

میشه کمک کنی و ماشین ظرفشویی رو پر کنی، لینا؟

برم ببینم مامان چیزی نیاز نداره

آره

باشه، به همین دلیل می‌گفتم

اگه از یک‌بار مصرف استفاده کنید، راحت‌تره

.پیک‌نیک که نیومدیم بشقاب‌های واقعی می‌خواست

باشه

اوه

[ فردا ساعت ۲ نوبت دارید ]

اوه، باشه

باشه

دنبال چی می‌گردی؟

دنبال دستکش می‌گردم

تازه مانیکور کردم

اِد، تونستی بیایی

خوشحالم که اومدم - !بابایی -

تولدت مبارک - اوه، ممنون -

!بابایی - ...اوه، سلام -

چه مرگته؟ اِد رو دعوت کردی؟

،مامان دوست داشت اون بیاد پس مجبوری باهاش کنار بیایی

تولد اونه

کجا میری؟

کجا میری؟ - !لینا -

می‌دونی، بچه‌دار شدن ...سختی‌های خودش رو داره، ولی

اینکه با هم وسیله بخریم؟...

هیچ راه فراری نیست

این کوفتی ۳۵ دلار بود، رفیق

اگه بعد از جدایی این رو از دست بدم مشکلی نیست

اوه! قرار نیست از هم جدا بشیم

الان این رو میگی

همیشه این رو میگم

وای، خدا، لیناست

دوباره. خدایا

،می‌دونی، اون واقعاً خانم خوبیه

اما هیچ حد و مرزی وجود نداره

آره، خب، کاری که من و لینا با هم انجام می‌دیم

بدون پیچیدگی نیست

می‌دونی، من کسی نیستم

که بگم حد و مرز چیه

امکان نداره

سلام. چه خبره؟ - سلام -

پیام‌هام برات میان؟

...آره، اما ما... من

سلام، جک. شرمنده

...من میرم... یه چیزی

سلام

نمی‌تونی اینجوری به من بی‌توجهی کنی

...ها؟ من... من هیچوقت

،انگار اِیدن کامل داره ازم دور میشه

پس تو هم نمی‌تونی اون کار رو بکنی

یعنی به من بی‌توجهی کنی - اونطور نیست. قول میدم -

فکر می‌کردم بیشتر از یه سوژه‌ام

رفیق

...باید چیکار کنم

هستی، هستی. شرمنده

،این... تو... من... خیلی شرمنده‌ام ...فقط خیلی

خب، بهم بگو

می‌خوای یه قرار بذاریم؟ فردا خوبه؟

...آره، فردا میرم برنزه بکنم، و بعدش

...چی میشه اگه تو هم میایی با من برنزه بکنی؟

آره، حتماً. برنزه. آره

حرف نداره - عالیه -

ولی باید بیایی سراغم

باشه. میام سراغت، ۱:۳۰

آره

باشه، باشه، نمی‌خوام ...مزاحم بشم، پس

باشه، اما ساعت ۱:۳۰ - آره -

قول میدی؟ - !آره -

باشه

،فکر نمی‌کنم ایراد از من باشه

...چون اون - نیست -

حتی به من نگاه هم نمی‌کنه

خب، احتمالاً فقط به‌خاطر کار خسته‌ست

،نه، این... فقط میگم

الان احساس می‌کنم حتی وقتی کنارشم دیگه فکرش پیش من نیست

یعنی هر وقت کیرش ،توی کس من نیست

اصلاً نمی‌دونم به کجا فکر می‌کنه

،وقتی حامله هستی ] [ برنزه کردن اشکال نداره؟

مطمئنم اینطوری نیست

مطمئنی، ها؟

!اون صدای چیه؟

!وای، خدا چیکار می‌کنی؟

نینا، چی شده؟

!برید زیرزمین، خانم‌ها

این هشدار گردباده. یالا

،اگه نمی‌خواستی برنزه کنی

می‌تونستی بهم بگی

ببخشید

تنقلات داری؟

حامله‌ای؟

...چطور - وای، خدا -

از کجا فهمیدی؟ - صبر کن. از کِی می‌دونی؟-

پنج دقیقه پیش - چرا بهم نگفتی؟ -

،چون فعلاً خیلی زوده

،و بعد از اون بار دیگه به کسی نمیگم

تا زمانی که اولین دندونش بیُفته - نه، نه -

چیزی نمیشه - اوه، واقعاً؟ -

چون... واقعاً خیلی می‌ترسم

...فقط می‌خوام

،حتی اگه خوب پیش بره هم

اصلاً جک رو نمی‌شناسم، می‌دونی

ممکنه معلوم بشه که یه روان‌پریش تمام عیاره

اوه، آره، مطمئنم

که اون فرشته یه روانیه

دیوونه‌ای

دختر خوش‌شانسی هستی

هیچ اتفاق بدی نمی‌افته - نه، نیستم -

جیا، حتی وقتی سعی می‌کنی خرابش کنی، باز هم درست میشه

مثل یه عوضی رفتار می‌کنی ،و از دستش در میری

و اون دنبالت میاد و می‌خواد باهات بچه‌دار بشه

در حالی که من حتی سعی نمی‌کردم اشتباه کنم

هر کاری از دستم بر میومد ،انجام می‌دادم تا جواب بده

و توی دبیرستان همه چیز رو ...با اِیدن خراب کردم. پس

.اون دورت زد چیکار می‌تونستی بکنی؟

آره، خب، با داستان‌هایی ،که گفته میشد

نمی‌تونم سرزنشش کنم - داستان؟ -

درمورد اون یکی پسرها و اون قضیه

کدوم یکی پسرها؟

توی مهمونی. بهت گفتم که

نه. اصلاً نگفتی

خب، چیزی برای گفتن نیست

من خیلی احمق بودم ،و دل اِیدن رو شکوندم

و همین

باشه. چی شد؟

واقعاً الان می‌خوایم درموردش حرف بزنیم؟

آره

آم... سال دوم دبیرستان بودم

من و اِیدن حدود سه ماه بود که با هم قرار می‌ذاشتیم

اوهوم - هشتاد و هفت روز -

من همیشه می‌شمردم

وای، خدا - من مثل تو باحال نبودم -

،پس، آره، ما با هم قرار می‌ذاشتیم

،و یه روز، یهویی اِیدن کم‌کم باهام سرد شد

...مثل همین الان. آم

و خیلی بهم زنگ نمیزد

...و، آه

یه آخر هفته باهام برنامه نریخت

اوهوم - ...و من... من -

می‌دونی، اون موقع، یه شنبه شب

،بدون برنامه با دوست‌پسرت مثل آخر دنیا بود

آره

...و من فقط

فقط خیلی دوستش داشتم

و نمی‌دونستم چیکار کنم - آه -

،و خب، همون جمعه

یه یارویی، جف، ازم خواست که به یه مهمونی برم، درسته؟

اوهوم - «منم گفتم «آره -

چون فقط امیدوار بودم که اِیدن حسودیش بشه

اما باید اول باهاش حرف می‌زدم

و بهش اعتماد می‌کردم که عاقل میشه

نمی‌دونم چرا نمی‌تونم باهاش حرف بزنم

اما بچه بودی

آره، و خیلی احمق بودم

چون... خب، اساساً جف میاد سراغم، اما یه مهمونی نیست

چهارتا پسر توی یه زیرزمین دارن مشروب می‌خورن

اوه - آره -

ببین، حتی تو هم می‌دونی - اوه -

«!من گفتم: «سلام، بچه‌ها آره، خیلی احمقانه بود

و باید خیلی بیش‌تر عاقل می‌بودم

و از نوشیدنی‌ای که ...بهم دادن نمی‌خوردم

،پسرهایی بودن که اونا رو می‌شناختی پسرهای توی دبیرستانت بودن؟

،اوه، آره. آره، آره ...آره، آره، آره، اما با این حال

به هر حال، اینطور نیست ...که صورتت رو خراب کنه

...هر چند، آم - وای، خدا -

،چون، نه، چیزی که به خوردم دادن واقعاً خیلی خوب بود

کامل بیهوش شدم - لینا -

،می‌دونی، هیچی احساس نکردم

و واقعاً خیلی توی حال خودم نبودم

،که بخوام بترسم ...و فقط یادم میاد که

دو نفرشون داشتن من رو می‌کردن

آم... آره - وای، خدا -

،اوه، و بعدش، خب ،جف منو برد خونه

،و من خیلی ساکت بودم اصلاً چیزی نمی‌گفتم

چون نمی‌خواستم دلیلی بهشون بدم

که توی مدرسه بهم بگن جنده

«بهش گفتم: «لطفاً به کسی نگید

و معلومه که به همه میگن

این خبر به گوش اِیدن می‌رسه

«لینا یک شب با چهارتا پسر بوده»

...و این همه‌ی

...همینطوری، من رو ول کرد

...من فقط، من - ...یعنی -

...خیلی متاسفم - اوهوم -

که اون اتفاق برات افتاد - آره -

تمام این مدت با آسیب روانی دست و پنجه نرم می‌کردی

آره. آه... نه

کاملاً منطقیه

که چرا با مردی ازدواج کردی که تو رو نمی‌بوسه

...به خاطر - احتمالاً بهت اجازه می‌داده -

...حس کنی یه جورایی کنترل زندگیت

.صبر کن، نه. نه، نه ...آم، چی

درمورد اتفاقی که با پسرها افتاد داری حرف می‌زنی؟

آره - اون... نه، نه -

...به اون دلیل نبود که من مشکل این بود

که وقتی اِیدن رو از دست دادم ...اعتماد به نفسم رو هم از دست دادم. من

خدایا، اگه کَس دیگه‌ای بهم علاقه‌مند می‌بود

باهاش ازدواج می‌کردم

...خب - اما اعتماد به نفس نداشتم -

تا کسی جز اِد رو جذب خودم کنم

آره، البته - ...به خاطر -

چون توی بقیه‌ی زندگیت موج می‌زنه

،رفیق، ضربه‌ی تعرض

می‌تونه روی همه‌ی انتخاب‌هات تاثیر بذاره - میشه اینقدر این حرف رو نزنی؟ -

از دست دادن اِیدن اون ضربه بود - نه، درست نیست -

ها؟

من فقط... فکر می‌کنم ...اصلاً امکان نداره

تقصیر خودمه که رفتم پیش اون پسرها، درسته؟

اگه به اِیدن اعتماد کرده بودم - تقصیر تو نیست. لینا -

به معنای واقعی کلمه هست - رفیق -

نیست، و تو به این داستان گیر دادی

،تا اون بی‌تقصیر باشه

اما لینا، اِیدن یه آدم عوضیه

...بس کن! چی

به تو تجاوز شده

...بهت تجاوز شده - ...آه -

و همینطوری تو رو ول کرد؟

اِیدن منو می‌شناخت - اوه، تو رو میشناخت؟ -

ارتباط ما حتی اون موقع هم دیوونه‌وار بود

لینا، تو رو می‌شناخت. واقعاً؟ - آره -

چون باهاش رابطه‌ی جنسی نداشتی، درسته؟

آره - ...و فقط -

،بوسیدن و دستمالی کردن بود همه‌اش مخصوص بالای ۱۳ ساله‌ها

و بعدش، چی؟ یه روز یه شایعه می‌شنوه

،که به چهارتا پسر دادی

در حالی که هنوز ،دوست دخترش بودی، توی یه شب

و این مزخرفات رو باور می‌کنه؟

،یعنی، فکر می‌کنه حقیقت داره

که تو با کمال میل اون کار رو می‌کنی؟

،اگه تو رو می‌شناخت ،اگه واقعاً تو رو می‌شناخت

چرا اصلاً چنین چیزی رو باور کرده؟

نمی‌دونم - چون تو رو نمی‌دیده -

به عنوان یه انسان تو رو نمی‌دیده

مهربونی و دلسوزیش کجا بوده پس؟

و انسانیتش؟

!ذره‌ای آرامش، رفیق - اومم -

،تو... داشتی می‌مردی

و اون تو رو ول کن - وای، خدا. نمی‌مُردم -

.جیا، آروم باش ...حالم خوب بود. اون

!حالت خوب نبود- قلب اِیدن شکسته بود -

چون احساس می‌کرد بهش خیانت کردم

!حقیقت اینه که قلبش شکسته بود

نباید اینقدر ازش دفاع کنی

تو کسی هستی که همیشه درمورد آسیب‌هات وسواس داری

تو کسی هستی که نمی‌تونی اتفاقی که برات افتاده رو فراموش کنی

!نه من. انگار شخصیتت همینه

وای. عجب

...ببخـ - عجب -

اینطور نیست که من انتخاب کرده باشم پدر و مادرم رو

قبل از ۲۴ سالگی از دست بدم

اما انتخاب می‌کنی که چطور با اون موضوع کنار بیایی

آره - من هم باید اون حق رو داشته باشم -

هر کدوم از ما از ،چیز تاریکی می‌ترسیم

چیزی توی سایه‌ها که نمی‌تونیم بپذیریمش

یه زن سعی کرد بهم بگه که از یه عشق یه طرفه

بیشتر صدمه دیده ،تا یه تجاوز گروهی

و باورش برام سخت بود

اما چرا؟

چرا می‌خواستم تجربیات خودم رو روی اون بازتاب بدم؟

فکر می‌کردم کدوم خری هستم که اون کار رو کردم؟

همه‌مون فکر می‌کنم چه حقی داریم

که می‌تونیم کامل زندگی یه زن دیگه رو درک کنیم؟

سلام، بچه‌جون

،آه، خیلی توی دردسر افتادم اما... بالاخره اومدم

هی، بچه‌جون، زمان زیادی ندارم

هی، صبر کن

چی شده؟

...چرا

اون داستان توی دبیرستان درمورد من رو باور کردی؟

...درمورد

اینکه من با اون پسرها خوابیدم؟

چون... می‌دونستی چه حسی نسبت به تو دارم، درسته؟

و اینکه من به هیچ عنوان اون کار رو

،قبل از تو با کسی انجام نمی‌دادم اصلاً با هیچکس به جز تو

به هر حال، از روی میل انجامش نمی‌دادم

کدوم داستان؟

یادت نمیاد؟

نه

چی...؟

اینکه خیلی بدتره

،از اتفاقی که افتاد بدتره اینکه یادت نمیاد

...خب

الان خیلی پیر شدیم، بچه‌جون

...یادم نمیاد چه

توی عصر حجر چه اتفاق افتاده

...من

من رو می‌بخشی؟

...اوه

اومم

هی

چی شده؟ مشکل چیه؟

ریه‌هام

ها؟

باشه، خیلی‌خب، الان با دکتر تماس می‌گیرم، باشه؟

نه، باید برم بیمارستان

باشه، خیلی‌خب - !جک -

باشه، طاقت بیار

حالت چطوره؟

بهترم، آره. خوبم

باشه، خوبه

...پس - بله؟ -

مسئله اینه که سونوگرافی یه ضایعه رو

در لوب تحتانی ریه‌ی چپ نشون میده

.لعنتی. خوابم برد، ببخشید سلام، دکی

اوه، نتیجه چی شد؟

من سرطان دارم - چی؟ -

...بیایید... یک ثانیه صبر کنید، این

...این چیزی نیست که من میگم. اوه

فقط بگوش، محض رضای خدا، لطفاً

،مادرم به‌خاطر سرطان ریه مُرد

حالا منم به خاطر سرطان ریه می‌میرم

باید یه اِم‌آرآی با کنتراست انجام بدیم

،و در نهایت برداشت نمونه بافت

،اما برای نوزاد خطرناکه

در معرض تشعشع و مواد شیمیایی قرار می‌گیره

...پس... چی، من

باید صبر کنید تا بعد از تولد بچه

تا بهم بگید که دارم می‌میرم؟

خب، دوباره انجامش می‌دیم، درسته؟

می‌تونیم دوباره انجامش بدیم؟ - نه، هشت بار انجامش دادن -

از ۲۵ زاویه مختلف

وقتی قیافه‌ی اون زن رو موقع گذاشتن دستگاه روی سینه‌ام دیدم

همه چیز رو فهمیدم

اگه مایلید می‌تونیم همین الان آزمایش‌ها رو انجام بدیم

فقط باید بدونید که چه خطراتی برای نوزاد وجود داره

صبر می‌کنیم

!به اون نگاه نکن !به من نگاه کن. صبر می‌کنیم

فهمیدم

،پس اگه الان درمان مد نظرتون نیست

شما رو مرخص می‌کنیم

می‌دونستم که این اتفاق می‌افته

می‌دونستم - هی -

باور کن می‌دونستم - هی -

بهم دست نزن - ...جیا -

جک - جیا -

.بهم دست نزن بهت گفتم. اون روز بهت گفت

...چی - هی، هی -

زود برگشتی

...چی؟ اوه، آره، آره

...کِی‌مارت یه طرح جدید داره، آم

.مرخصی زایمان برای پدر... خیلی خوبه

چه خبره؟

...آم

یه متخصص سلامت مادر و جنین پیدا کردم

اوه، باشه

...اون یه متخصصه توی آم... می‌دونی

کجا؟

...یه جاییه. آم

.آره، یه جایی ،می‌خوام یه‌کم تحقیق کنم

...و یه زنی هست که

که می‌خوام اونجا ...ببینمش، پس

کجا؟

...بهت زنگ می‌زنم وقتی

...به دنیا اومد. من

،صبر کن، صبر کن ...صبر کن، صبر کن

...تو

نمی‌خوای بگی کجا میری؟

نه

چی، فقط میخواستی ...یه یادداشت برام بذاری

و وقتی برگشتم اینجا نباشی؟

...ببین، من فقط باید

باید تمومش کنم

.می‌دونی، کتاب رو باید کتاب رو تموم کنم

درک می‌کنم. واقعاً میگم

...اما من چیزی که درک نمی‌کنم اینه که

این چه ربطی به من و تو داره

نیاز نیست بیش‌تر از این ،دوستت داشته باشم

و تو هم نیاز نیست دیگه دوستم داشته باشی

،خب، چی میگی می‌خوای دیگه منو نبینی؟

می‌خوای دیگه منو نبینی؟

چون منو نمی‌بینی، جیا

...می‌دونی، تو... تو

...من همیشه

...اوه

...خیلی‌خب. اوه خیلی‌خب، این دیوونه‌کننده‌ست

،این دیوونه‌کننده‌ست من توی ایندیانای خراب‌شده‌ام

...می‌دونم، و متاسفم، اما

من باید چیکار کنم؟

...باید همینطوری اجازه بدم

هر دوی شما برید؟

آره

نه. نه. امکان نداره

جک

لعنتی

خواهش می‌کنم

این کیری‌ترین تجربه‌ی

زندگی من بوده

،و درست میگی، تو یه خبر بدی

ولی نه اونطوری که فکر می‌کنی

...بهت زنگ می‌زنم وقتی

دخترمون به دنیا اومد...

بازم ممنون که اومدی سراغم

آره

اگه نمیومدی درک می‌کردم

بعد از حرف‌هایی که بهت زدم

آره. خیلی عالی نبودن

نه، نبود

شرمنده - اوه -

واقعاً شرمنده‌ام

نمی‌دونم، فکر می‌کنم اون حرف‌ها رو بهم زدی

چون بهم اهمیت میدی

میدم

خیلی زیاد بهت اهمیت میدم

خوبه

من هم شرمنده‌ام

تازه، فکر نمی‌کنم بتونی به کَس دیگه‌ای زنگ بزنی که بیاد سراغت

عجب

باید می‌گفتمش، ببخشید

خب درست هم میگی

جیا، داری چیکار می‌کنی؟

نمی‌خوای یه فرصت دیگه بهش بدی؟

فقط با توجه به توی راه بودن بچه میگم

چرا باید از این شهر بری؟

چرا صبر نمی‌کنی و ببینی رابطه‌تون جواب میده یا نه، می‌دونی؟

چون رابطه‌ای که دارید خیلی نادره

...آره، من

ما فقط برای همدیگه مناسب نیستیم، آره

،زمان این موضوع رو تغییر نمیده

،و باید چند تا مصاحبه بکنم، می‌دونی

تا کتاب رو تموم کنم

اوه، درسته، کتاب - آره -

اِیدن چی شد؟ - ...آم -

.نمی‌دونم شاید حق با زن‌های توی گروه باشه

شاید اینکه من دنبالشم ...یه‌کم رقت‌انگیزه، و

شاید همه‌مون یه‌کمی رقت‌انگیزیم

و فقط نمی‌خوایم قبولش کنیم

آره

...نمی‌دونم، شاید شاید هیچکدوم‌مون رقت‌انگیز نیستیم

آره

فقط کاش اینقدر درد نداشت

آره

...می‌خواستم بگم

،ممکنه درد داشته باشم اما این درد رو انتخاب کردم

این بار انتخاب خودمه - آره -

می‌دونی؟

،اینکه اون دلم رو می‌شکونه ،می‌دونم خیلی خریته، جیا

اما حداقل یه احساسه

می‌دونم

آره

خیلی‌وقت‌ها اون احساس باعث خوشحالیم میشه

قول میدم بهش احترام بذارم، می‌دونی

تا داستانت رو جوری تعریف کنم که خودت میگی

باشه

،به نفعته همین کار رو بکنی وگرنه روحم میاد سراغت

همونطور که مامانت گفته بود

خدایا

♪ La vita nuova - Christine and the Queens ♪

نه، نرو

تو قوی‌ترین زنی هستی که تا حالا دیدم

واقعاً؟ - آره -

...یعنی، شاید

،شاید مامانم از تو قوی‌تر باشه اما... فقط اون قوی‌تره

خداحافظ

دوستت دارم

واقعاً. خیلی دوستت دارم

زنی من رو بزرگ کرده که اجازه می‌داد یه مرد خودارضایی بکنه

با دیدن بدنش در راه ،رفتن به محل کار

در راه رفتن به خونه

دیگه نمی‌تونم ازش بپرسم ،که چرا اجازه‌ی اون کار رو داده

،اما می‌دونم که برای اون

فقر بدتر بود

دردهای خاص ما از زخم‌هایی سرچشمه می‌گیرن

که توی وجود همدیگه نمی‌بینیم‌شون

کاری که می‌تونیم برای درک کردن انجام بدیم

،اینه که گوش بدیم

اینه که واقعاً با دقت گوش بدیم

«ترجمه از «امــیــررضــا @ARZ_110_SUB

ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama

جیا؟

سلام - سلام -

ممنونم که بالاخره قبول کردی منو ببینی

هوم

آدم بدی هستی؟

...اوف. فکر نکنم، اما

انگار هستی - اوه، باشه -

به عنوان تعریف این رو میگم

خیلی‌خب

من کار بدی کردم

و نسبت بهش احساس وحشتناکی دارم

من به کسی خیانت کردم که بیش‌تر از همه توی دنیا دوستش دارم

...اما

بهترین کار دنیا هم هست...

،پس، اگه باعث میشه یه آدم بد باشم

،حتی بدترین آدم دنیا هم باشم

بازم به چیزی که می‌خوام می‌رسم

...همون چیز

...هر شب

تا آخر عمرم

و به چه کسی می‌تونم چنین چیز وحشتناکی رو بگم؟

♪ Reason or Rhyme - Bryan Ferry ♪

هوم

به من بگو

بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال www.30nama.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.