Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آنچه در «آنان که در شرف مرگاند» گذشت...
اون مرد کی بود پیش دومیتیان؟
- اسمش تناکسـه. - باید بیشتر در موردش بفهمم.
شوهرت اون سهامها رو دزدیده.
به دستور امپراتور تیتوس،
بدین وسیله اجازهی شرکت در سیرک ماکسیموس
از تیم طلایی گرفته میشه.
با دست خالی چی میتونی بکشی؟
بگیریدش!
نمایش خوبی از مرگش درست میکنیم.
دار و ندارت رو میگیرم.
اورسس؟
همون پسری که ولش کردی بسوزه.
اورسس، اورسس.
چـ... چی کار کردید؟
ای عوضیها!
خواهش میکنم! بیخیال! کمک!
امروز این کارو نکنید!
اورسس.
اورسس!
من باز میکنم.
ما تخته سنگهای بیشتری برای سقف میخوایم.
و یه کارمند دیگه برای رسیدگی به شرطبندیها.
- شنیدی چی گفتم؟ - آره.
اینو گذاشته بودن دم در.
برام بخونش.
- شاید شخصی باشه من... - فقط...
بخونش.
خجالت نکش.
مردم من هزار سال زبان نوشتاری نداشتن.
- گذشتهی ما خاموشه. - من خجالت نمیکشم.
فقط بخونش.
با صدای بلند.
برای من.
«تمام بردهای شما در پایان هر روز مسابقه،
باید در اتاق کنج طبقهی دوم،
در اقامتگاه اشرافی شما در سیسپین هیل گذاشته شود.
این بهای سکوت من است.»
هیچ کس از این باخبر نشه.
ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو .:: FilmKio.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
«ترجمه از محمدرسول نوبهاری»
اون کسی که روی اسب طلایی کوچیک شرط بندی کرده.
گنده، با جای سوختگی روی صورتش.
- پیداش کنید. - ولی ما حواسمون بـ...
گفتم پیداش کنید، همین الان! همهی قمارخونهها رو بگردید،
همهی فاحشهخونهها، همهی فاضلابها، هر گوهدونیای که هست.
پیداش کنید!
تو بیرون منتظر من باش.
غذا بخورید.
هی، تو از همهی اینها بهتری.
من یه کاری برات دارم که انجام بدی.
یه آپارتمان هست تو سیسپین هیل، طبقهی دوم، اتاق کنج.
بلدمش.
برو اونجا. یه نگاه به اطراف بنداز. ببین چی میتونی ببینی،
کی داره نگاه میکنه. نامرئی باش.
هی، اول غذا بخور.
اول سوبورا.
یه نظراتی دارم که کجا ممکنه قایم شده باشه.
خواهر، اینو برات برداشتم.
ممنون.
تناکس، پیداش کردم.
مرد گنده و صورتسوخته رو. از این طرف.
لطفا لطفا. منو نکشید.
منو نکشید!
بازم بگردید.
[سیسپین هیل] [اقامتگاه اشرافی سوبورا]
زنون! زنون! زنون! زنون!
بجنبید!
زنون! زنون! زنون! زنون!
اسکورپوس نه.
بجنب!
برو!
آره.
هیاه!
هیاه!
آره!
آره.
آره!
زنون! زنون!
انگار قراره زنون حقوقش رو بگیره.
مطمئناً همینطوره.
ممنون. از همهتون ممنونم.
پیروزیای، هم نجیبانه و هم شایسته.
ممنون.
ممنون.
تبریک میگم.
دهنتو ببند.
بیخیال، مقام سوم.
خیلی بهتر از چیزیه که آدم از اون اسبهای پیر انتظار داره.
واقعا نمیتونم بگم دلم براشون تنگ میشه.
امروز برات خیلی خوب پیش نرفت.
گمشو.
چرا از من عصبانیای؟
من عصبانی نیستم که با سفیدها قرارداد امضا کردی.
دلخورم. دلخورم که بهم اعتماد نکردی.
یه اتفاقی افتاده. باید بیای.
نیکا
بیا، بیا.
نیکا
متاسفم.
اسکورپوس سوم شد.
اسکورپوس... سوم کیری!
سوم کیری.
لعنت.
آسوده بخواب.
با یک چشم باز.
من هیچوقت مادرم رو نشناختم.
فیلیکس،
اون زمان قبل از مریضی مادرم رو یادش بود.
گفت واقعا زیبا بوده.
مثل تو.
مادرت...
اون بالا تو ابرهاست،
تو رو نگاه میکنه.
من فرستادمش اونجا.
باید میدونستم.
در این مورد مطمئنی؟
اون یه بچه رو کشت.
بجنبید.
اوه. هی.
اینم از همش.
گوش کنید ببینید چی میگم.
دو تا از شما همیشه اینجا رو بپایید.
بهتر از فیلیکس قایم بشید.
دیدین چه بلایی سرش اومد.
اگه مرد صورتسوختهی گنده اومد، یکیتون تعقیبش میکنه،
و اونیکی میاد منو پیدا کنه.
خیلی... مراقب... باشید.
یه تناکس درحال دعا.
من یه مرد قماربازم.
هر کاری رو یک بار امتحان میکنم.
تو چرا بیداری؟
نمیتونستم بخوابم.
فیلیکس نسخهی 20 سال پیشِ من بود.
من بدترین جای شهر، نزدیک اصطبلها زندگی میکردم.
ولگرد بودی؟
من همیشه اسبها رو دوست داشتم. بنابراین وقتی اومدم رم،
احساس میکردم جاییه که باید برم.
نزدیک اصطبلها.
تو یه خونهی بزرگ میخوابیدیم... ۳۰ یا ۴۰ نفری...
به خاطر گرما... و امنیت.
انگار که همچین چیزی وجود داشت.
اما تو خودت رو از اونجا کشیدی بیرون.
من تو آشغالها رو گشتم،
یه غذای کمی پیدا میکردم.
یه پادویی کردن،
یه کتک خوردن، یه کتک زدن،
یه چاقوکشی کردن، یه تبانی تو مسابقه،
یه آپارتمان خریدن، هر سری... یه قدم به جلو.
برخیز یا بمیر،
روش رومی.
و قبل از رم،
اون چی میدونه؟
این کسی که پول رو میخواد.
شرط میبندم یه چیزی برای مقابله با اینه.
هوم، خوب التیام پیدا کرده.
اگه همچین چیزی وجود داشته باشه.
بخواب.
- مسابقه داریم زنون؟ - امروز مسابقهای نیست.
شماها هیچوقت خوشگذرونی نمیکنید؟
و تهش بشیم مثل تو؟
واسه من که خیلی «خوش» به نظر نمیاد؟
خب، هست.
برای یه پسر کوچیک، صندوق بزرگیه.
فرار کنیم تا به لژیونها بپیوندیم، آره؟
مادر میگه داریم به یه خونهی بزرگ اسبابکشی میکنیم.
قراره من اتاق خودم رو داشته باشم.
پس اجازه بدید در این امر به شما کمک کنم، عالیجناب.
بپر بالا.
فونسوآ، میبینم پسرم تو رو به کار گرفته.
مرد بزرگ، به کمکت نیاز دارم.
اوه آره.
خب، به کجا؟
اسکیلین.
یه خونهی بزرگ با آبانبار و باغه.
خونهی یکی از دوستهای مادرمه.
پس میدونم همون جایی هستید که بهش تعلق دارید.
و فهمیدی که تو به کجا تعلق داری؟
بایتیکای زیبات تو رو صدا نمیزنه؟
میزد.
خب، من ازت ممنونم که اینجا رو برای اون قابل تحمل کردی.
من با برادر کوچیکم تمرین داشتم.
مادرم موقع زایمان مرد.
و برادر بزرگترمون همیشه با اسب ها میرفت.
پس به من افتاد.
روزهای سختی بود، حتی در بهشت.
فونسوآ،
منو فراموش کردی؟
دیگه باید بریم.
- بذار کمک کنم. - نه خواهش میکنم.
به اندازهی کافی کمک کردی.
لطفاً.
- بپر بالا. - اوه.
- آمادهای؟ - آره.
میخوای بهم بگی چی تو سرته؟
تو داری به همه میگی که من برمیگردم خونه.
آره.
وقتی که به اندازهی کافی برای رفتنت به لپتیس ماگنا پول درآوردیم.
بهتر نیست صبر کنم؟
میتونیم به عنوان یه خونواده برگردیم.
نه فقط خدا میتونه بگه
چقدر طول میکشه تا برادر و خواهرت آزاد بشن.
و من نیاز دارم که تو در غیاب من این تجارتگاه رو بچرخونی.
سینو میتونه این کارو بکنه.
اوه، تو ترجیح میدی اینجا بمونی،
تو این لونهی مارها.
روم جای خیلی خطرناکیه.
اوهوم.
برام جای تعجبه که اصلا باید اینو بهت بگم،
با توجه به تجربهی ما.
نظر من در این مورد اصلا اهمیتی نداره؟
مادر، ما این همه راه اومدیم تا مرکز دنیا.
من فقط دلم میخوام بخشی ازش رو خودم ببینم.
برادر و خواهرت دارن برای زندگیشون میجنگن،
و تو طوری صحبت میکنی که انگار این یه ماجراجویی بزرگه.
من مجبور شدم بیام اینجا تا تو رو از اینکه
تهش یه فاحشه تو یه دکه بشی نجات بدم.
واقعاً ممکنه کوامه توی آوردگاه بمیره...
به خاطر حماقت تو.
ببخشید.
ببخشید.
ببخشید.
من نمیخوام که سنگدل باشم.
دختر بزرگ من یه مسئولیتی در قبال این خونواده داره.
من قرار نیست رنج خودخواهی رو بکشم.
تو تنها کسی نیستی که رنج میکشه، مادر.
اورا.
میتونستم برای وسایلت بردهها رو بفرستم.
مشکلی نبود.
ممنون.
از اینجا به بعدش رو افراد من میبرن.
موفق باشید. هر دوتون.
ممنون. همچنین خودت.
دیر کردی.
گوش کن، یکی از مهترها، اون لاغرـه،
گفت تیم قرمز دنبال استخدام یه ارابهران ذخیرست.
ما برای تیم طلایی کار میکنیم برادر.
- کدوم تیم طلایی؟ - تناکس گفت درستش میکنه.
و اگه نکنه چی؟
باشه، با برنامهی تو پیش میریم.
تیم قرمز ما رو استخدام میکنه،
از تناکس میخوایم اسبهامون رو نگه داره و ما رو به خاطر این توهین بکشه.
ایدهی عالیایه.
زنون تو این کار عالیه.
آره، عالیه.
عجیبه که مردم نخواستن شمشیر چوبی رو بگیره. (شمشیری جهت آزادی گلادیاتور)
خواستن، سه بار.
هر بار که آزادیش رو بهش اهدا کردن،
بهشون گفت که شمشیر رو بکنن تو کونشون.
چه جور آدمی انتخاب میکنه که تو آوردگاه بمونه؟
کسی که نگران باختن نیست.
گلادیاتورها،
بیاین نزدیکتر.
برای گرامیداشت عروسی امپراتور ما، تیتوس،
بازیهای ویژهای در نظر گرفته شده.
عروسی کِیه؟
منم باید شرکت کنم؟
میگن عروسی قبلاً نیمه شب گرفته شده.
با این حال، درخواست جشنوارهی بازیها داده شده.
فلاما نمایش رو رهبری میکنه.
حریف اون، که شخصاً توسط...
ایدیل لودی و فلاویوس دومیتیانوس انتخاب شده،
کسی نیست جز شیرکش کوچیک ما،
کوامه.
اون البته به کمک نیاز داره
تا اونقدر دووم بیاره که بشه بهش سرگرم کننده گفت.
اوتزی، پریتزی،
شما افتخار مردن با کوامه در دستان فلاما رو خواهید داشت.
متاسفم برادر.
بیا،
برگردیم به تمرین.
من از مرگم متنفرم میشم اگه باعث ناامیدی شهبانو بشه.
چطور تونستی سفیدها رو ول کنی؟
الان زنون واسه آبیها ارابهرانی میکنه.
و وفاداری تو به تیم ما کجاست؟
وفاداری من با زنونه.
هرجا اون بره، منم میرم.
خب، شما دو تا با هم یه زن و شوهر دوست داشتنی میشید.
اما این مسابقه قطعی مشخصه.
سبزها فقط با مادیانهای مارمانو مسابقه میدن،
بعد از بارندگی شکست ناپذیرن.
اگه «مشتری» امشب آسمون رو باز کنه،
که میکنه، تو پولت رو سه برابر میکنی.
پس چرا همهی اینها رو به من میگی؟
خب، هیچ کس تو قمارخونه ارزشی برای حرف من قائل نیست.
- اما اگه ۲۰ سسترشوس به من بدی... - درسته، درسته.
من دارم سعی میکنم کمکت کنم.
همونطور که به زنت با باختن کل ثروتش تو قمار کمک کردی.
هر کسی که چشم داشته باشه میدونه تو اون مسابقه گاوبندی شده بود.
تناکس منو به گا داد تا اون سهام رو به دست بیاره.
در مورد این مدل حرفها بهت هشدار داده بودم.
اون چطور اسکورپوس رو راضی کرد که عقب بمونه، ها؟
هیچوقت نمیفهمم.
تناکس منو به گا داد تا اون سهام رو به دست بیاره.
برو زمین یکی دیگه رو...
با خونت کثیف کن.
خب شنیدم که سهام تیمت رو به تناکس باختی.
یکی میخواد باهات صحبت کنه.
بیا.
خوش اومدی.
روفس بودی، آره؟
بهم گفتن که تو با تناکس معامله کردی،
همون کسی که پادشاه سابورا صداش میکنن.
لطفا بشین.
ظاهر نامناسبم رو ببخشید.
انتظار قرار گرفتن در مقابل دیدگان ملکهی یهودیان رو نداشتم.
بهم گفته شده که اون در مسابقه تقلب کرده و سهام تو رو در تیم آبی دزدیده.
اون شرمی که تو چشمهای سلینا بود، وقتی دید که من چی کار کردم.
پسر زیبای من.
به ذهنم میرسه که شاید ما بتونیم به همدیگه کمک کنیم.
یه سوال.
تا حالا این تناکس رو توی اطرافیان برادر امپراتور دیدی؟
نه با چشم خودم.
اما بهم گفتن که تناکس پیشکار دومیتیانه.
شایعات میگن که دومیتیان بوده که...
تیم طلایی تناکس رو تایید کرده.
اینجاست که شما به من یه خنجر میدید
و ازم میخواید که گلوی تناکس رو پاره کنم؟
من بهتون اطمینان میدم که افراد شایستهتری برای این کار وجود دارند.
من نمیخوام تناکس رو بکشی.
میخوام ازش بخوای براش کار کنی.
[کوامه]
چیزی نیست.
اسمت رو بهم بگو.
آرن، کجا بودی؟
اوه، داری بزرگ میشی.
کوامه،
نخوابیدی؟
چرا آخرین لحظاتم رو با خواب تلف کنم؟
همسرم لینزا و پسرم آرن.
به ما افتخار میدید.
خواهش میکنم، خواهش میکنم بیا بشین.
منم دو تا خواهر توی رُم دارم.
دیگه نمیبینمشون.
شوهرتون خوب مبارزه میکنه.
برندهی شمشیر چوبی میشه.
پس دعا میکنم.
و وقتی برنده شدم،
سهتامون برمیگردیم به بوری.
پدرم اونجا یه مزرعه برام گذاشت.
غاز، چند تا بز.
من و لینزا هر دو رو پرورش میدیم،
و همچنین خودمون رو، بچههای بیشتری به دنیا میاریم، کلی بچه.
دوست داری داداش بزرگه بشی؟
آره، تو یه داداش بزرگهی خوب میشی.
چیز خوبیه که از خدا بخوایم.
بچه، غاز و بز.
نه، من...
من از خدا میخوام که از تو محافظت کنه برادرم.
یه استدعا به خدایان رو هدر میدی...
به خاطر من؟
هدر نمیره.
شاید یه روز به مزرعهتون سر زدم و...
بچههاتون رو دیدم.
و بزها رو یادت نره.
دیوونگی این حرکت.
تیتوس با فامیلش ازدواج کرده.
یه دخترهی دهاتی.
اگه فقط من یه مردی رو میشناختم،
با خون آلوده نشدهی پاتریسیایی،
که ممکن باشه از کرسی کورولی بالاتر بره.
یکی با سابقهی درخشان نظامی،
که فرمان دادن براش راحت باشه.
ما قبلاً این حرفها رو زدیم، آنتونیا.
هر پاتریسیایی از اینجا تا اسکندریه
این حرفها رو زده و الان هم داره میزنه.
سنا در لحظات بحران به تو رو میاره.
خیلیهاشون حاضرن آدم بکشن تا تو روی کرسی کورولی ببینن.
مراقب باش. اینکه یه چیزی رو تو خونهی خودمون بگیم یه چیزه،
اما اینجور مکالمهای بیرون از این دیوارها
آبیه که ریخته شده و جمع شدنی نیست.
شک داری که من شهبانوی خوبی میشدم؟
عزیزم این تنها چیزیه که من ازش مطمئنم.
«شهبانو». چه کلمهی دوست داشتنیای.
اما نه اندازهی «امپراطور».
هیش!
جنگ داخلی هزینه داره.
سناتورها، حتی اونهایی که با منن، اینو یادت باشه.
جمعیت و سنا هر دو بعد از آتیشسوزی رو به نرون آوردن.
آتیشسوزی؟
برای ارضای جاه طلبی ما حاضری رم رو به آتیش بکشی.
برای تو و برای پسرمون
و برای خونوادهمون،
ما کل امپراتوری کوفتی رو میسوزونیم.
من چه جور امپراتوری میشم اگه قرار باشه شهر رو قربانی کنم
تا توش حکومت به دست بیارم؟
ما به آتیشسوزی نیاز نداریم.
ما فقط به یه جرقه نیاز داریم.
ممنون عزیزم.
برو بیرون.
- میشه حرف بزنیم؟ - گفتم برو بیرون.
- خواهش میکنم، من... - اگه بحث سهامه...
و هر کاری که فکر میکنی من برای به دست آوردنشون کردم،
انرژیت رو هدر نده.
من اومدم از شما درخواست کار کنم.
- که چی کار کنی؟ - هر چیزی که نیاز دارید.
هیچ کسی منو استخدام نمیکنه.
دلیل خوبی داره.
من کمتر شراب میخورم و هیچوقت دزدی نمیکنم.
حداقل از شما.
من این رو از مردهای خیلی قویتر از تو شنیدم.
به جون پسرم قسم.
قسم خوبیه.
اما نه از دهن یه احمق.
اوه، تـ... تناکس لطفا.
التماستون میکنم، خواهش میکنم.
سه سسترشوس در روز،
و هر کاری که اون بگه میکنی.
ممنونم تناکس...
اگه از من دزدی کنی،
دستات رو قطع میکنم و میفروشم به کارپو.
ممنونم.
[فلاما - کوامه]
مادر!
چیه؟ چیه؟
مامان، کوامه.
کوامه.
تو از این خبر داشتی؟
نه.
چی کار میتونم بکنم؟
نمیشه جلوش رو گرفت.
الان دیگه نه.
پست شده، همین الانش باید تو میدون آوردگاه باشن.
هر چیزی یه قیمتی داره.
این نه. الان نه.
اما تو آشنا داری.
نفوذ داری و میتونی...
اگه خود امپراتور هم بودم، الان نمیتونستم جلوش رو بگیرم.
جمعیت بوی خون به مشامش خورده.
میتونم ببینمش؟
درود میفرستیم بر امپراتور تیتوس
و همسر جدید ایشان، شهبانو مارسیا.
امپراتور خرسندند که اعلام کنند
که پس از هفتهها قحطی،
ایشان انبارهای غله را پر کردهاند.
شهروندان روم، دیگر گرسنه نخواهند بود!
و به افتخار همسر جدیدشان، مارسیا،
ایشان روز مخصوصی برای بازیها تدارک دیدهاند!
دختر خاله، خوشحالم که دوباره میبینمت.
به موقع رسیدی تا فلاما رو ببینی
که سه مرد رو به افتخار تو میکشه.
همچنین به افتخار تو، بازداشت دومیتیان رو به حالت تعلیق درآورم.
با هم میتونیم از یه روز باشکوه بازیها لذت ببریم.
تشکر میکنم.
منم میتونم دو تا سگ نگهبان کنارم داشته باشم.
در ضمن،
این جایگاه همسرمه.
بذارید رد بشه.
پسرم.
مادر؟
اورا... اون آزاده.
- به زودی جولا هم آزاد میشه. - خوبه
تو...
تو قراره تو این مبارزه پیروز بشی.
بعد میتونیم همه با هم برگردیم خونه.
هر اتفاقی که بیفته، میخوام به بهترین شکل انجامش بدم.
نه، نه نه، نه نه نه نه.
به من نگاه کن. به من.
روزی که به دنیا اومدی،
پدرت یه نگاه بهت کرد و گفت:
«روح اپادماک، خدای شیر سر، در پسر ما زندگی میکنه.»
همیشه از من خرافاتیتر بود.
راستش رو بخوای، من فکر میکردم این حرفها کاملاً بیمعنی بود.
ولی الان میتونم ببینمش.
من میبینمش.
به همون وضوحی که اسلحهی دستت رو میبینم.
این کار وحشتناکیه که اونها ازت انتظار دارن انجام بدی،
اما تو باید انجامش بدی.
میدونم مادر.
وقتی پات به شن خورد،
متوقف نشو.
تا زمانی که اونها تو رو از روش جدا نکردن تسلیم نشو.
من متوقف نمیشم.
بعدش دوباره همدیگه رو میبینیم.
بگو، کوامه.
دروازهها.
دوباره میبینمت.
بگو.
دوباره میبینمت.
بگو!
دوباره میبینمت.
باید بریم.
باید برم.
تو شیری هستی که از خونوادهی ما محافظت میکنه.
فلاما! فلاما!
فلاما! فلاما!
فلاما! فلاما!
مایی که در شرف مرگ هستیم،
بر شما درود میفرستیم.
بهشون زنجیر بزنید.
این چیه؟
- تکون بخورید! - بیا. بیا.
فلاما! فلاما!
وسط بمون.
و برای آخرین مسابقهی امروز ما،
فلامای عظیم،
با نیرویی که فقط در اساطیر شناخته شده نبرد خواهد کرد.
مردان شرور از جزایر سایرن.
گلادیاتورها...
آماده!
بجنگید!
هی! آروم باش برادر!
با هم باشیم.
بیا!
بیا، یالا!
محکم باش دوست عزیزم، محکم.
خدایان دارن لطفشون رو نشون میدن. میدونستم.
نه، نه.
متاسفم برادر
آب.
شهبانو نسبتاً رنگپریده به نظر میان.
شاید کسی نیمنگاهی به برادرم هم داشته باشه.
کوامه! کوامه! کوامه!
نه!
کوچیکه داره شجاعت زیادی
در برابر شکست حتمی نشون میده.
حیف که شاهد هدر رفتن چنین فضیلتی در ورزش هستیم.
میبینی فضیلتش چی به سرش میاره
وقتی فلاما شمشیر رو تو قلبش فرو میکنه.
تو شیری هستی که از خونوادهی ما محافظت میکنه.
بیا دیگه!
کوامه! کوامه! کوامه!
شأن بازیها خیلی پایینتر از توئه، اما بازم خودت رو دخیل میکنی.
استقامتش سزاوار دیده شدنه.
هرچقدر هم که شأن قضاوت پایین.
کنجکاوم.
بریدن پای همرزم زخمیت چه فضیلت رزمیای داره؟
چه خبر شده؟
توی اولین مسابقه مورد لطف جمعیت قرار گرفتن
شاهکار کوچیکی نیست.
آیندهی خوبی رو نشون میده.
ممکنه آزادش کنن؟
نه.
میخوان بارها و بارها جنگیدنش رو ببینن.
اگه خوش شانس باشه، یه سری طرفدار پیدا کنه،
حریفهای بهتر، شانس بهتر.
شاید عجله کردم که روی باختش شرط بستم.
از خون پسرم پول درمیاوردی؟
اینجا رومه،
همش خونبهاست.
امروز نزدیکتر از همیشه بودید،
مخصوصاً برای تو، نه؟
امپراتور من، شهبانو.
برادر، چرا جایزهی دلگرمی رو
به بازنده عطا نکنی؟
پناه بگیرید.
تو از خدایان یه جرقه خواستی.
این هم جرقهی تو.
«ترجمه از محمدرسول نوبهاری»
دانلود فیلموسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.