All language subtitles for Sonic.The.Hedgehog.2020.WEB-DL.DD5.1.H264-FGT FA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم ‫MrMovie.in

‫مرجع دانلود زیرنویس فارسی ‫MrSub.net

‫Telegram: @EILIAsubs

‫ترجمه از ایـلیـا و نیـمـا ‫EILIA & NimaAM

‫خب... می‌دونم دارین به چی فکر می‌کنین

‫چرا این خارپشت بی‌نهایت خوشتیپ

‫توسط یه مرد عصبانی و

‫سیبیلوی عهد بوقی تعقیب میشه؟

‫اگه بخوام راستشو بگم ‫گمون کنم تموم زندگیم داشتم فرار می‌کردم

‫خیلی زیاده؟ زیادی سریع میرم؟

‫خب ما اینیم دیگه ‫می‌دونین چیه، بیاین از اول ماجرا رو ببینیم

‫من اهل این جزیره‌ام

‫همه چی داره،

‫ساحل‌های شنی ‫آبشارهای پرآب

‫دسترسی همگانی به راه‌های حلقه‌ای

‫تازه هیچوقت مجبور نبودم ‫سوار اتوبوس مدرسه بشم

‫چون می‌تونم کل جزیره رو

‫توی کمتر از 2 ثانیه بدوم

‫البته مدرسه‌ای هم نداشتیم

‫می‌دونم، خیلی جزیره باحالیه، درسته؟

‫آره!

‫من با قدرتایی غیرعادی‌ متولد شدم

‫و بهم گفتن درموردشون به کسی حرفی نزنم

‫و مثل هر بچه‌ای، دقیقاً عکسشو انجام دادم

‫

‫این این درازچنگاله ‫ازم مراقبت می‌کرد

‫مثل اوبی وان کنوبی تو جنگ ستارگان بود

‫البته اگه اون ‫منقار داشت و موش می‌خورد

‫سونیک، ممکن بود کسی ببیندت

‫هیچکس منو ندید. خیلی تند وتیز بودم!

‫و می‌خواستم اینو برات بیارم

‫بخواب زمین!

‫انگار وقتی قدرت زیادی داری

‫اونایی که به قدرت زیاد تشنه‌ان میان سراغت

‫و من مستقیم آورده بودمشون در خونه‌مون

‫خوب گوش کن سونیک

‫تو قدرتی داری ‫که تاحالا شبیه‌شو ندیدم

‫این یعنی یه نفر همیشه می‌خواد ‫قدرتت مال خودش باشه

‫تنها راهی که در امون بمونی ‫اینه که همیشه مخفی بشی

‫این دنیا توی دورترین نقطه این جهانه

‫اونجا جات امنه

‫- نمی‌خوام بدون تو برم ‫- مجبوری!

‫این حلقه‌ها مهم‌ترین داراییت هستن

‫اگه یه روز جاتو پیدا کردن ‫از یکیشون استفاده کن

‫هیچوقت از فرار کردن دست نکش!

‫حالا برو!

‫درازچنگال!

‫خداحافظ سونیک

‫نه!

‫نه!

‫سونیک خارپشته

‫گرین‌هیل، مونتانا ‫ده سال بعد

‫بیخیال، حتی یه ماشین هم نیست؟

‫حوصله‌ام سر رفته

‫تام، صدامو می‌شنوی؟ اونجایی؟

‫نه وید، راستش رفتم جزیره باربادوس

‫که با ریحانا قایق‌سواری کنم

‫وای خدا،

‫ایول بهت ‫چند تا عکس بفرست

‫نه وید، نشستم پشت دوربین کنترل سرعت

‫جون من؟ چطور این قدر زود برگشتی؟ ‫باربادوس توی اقیانوسه

‫گوشی دستت ‫فکر کنم یه چیزی گیرم اومد

‫هی رفیق، با این همه عجله کجا؟

‫اینجا بچه رد میشه

‫همیشه نمک می‌ریزم،

‫شرمنده

‫چی؟

‫تام، توی خیابون اصلی بهت نیاز داریم

‫چندتا خلافکار دارن به هم تیراندازی می‌کنن

‫شوخی کردم، یه سگ یه دونات دزدیده

‫ولی می‌خوان پسش بگیریم

‫رفیق، داشتی خودتو به کشتن می‌دادی

‫چیه؟ معتاد آدرنالین و هیجانی؟

‫حتماً خیلی برات سخته ‫که همیشه اینقدر یواشی

‫می‌دونی چیه ‫امروز روز شانسته

‫

‫تاحالا اینقدر حس سرزندگی داشتی؟

‫عالیه، کارت حرف نداره

‫خاک بر سرم!

‫خوب نجاتت دادم

‫

‫خب بهتره این قضیه ‫بین خودمون بمونه، باشه؟

‫اصلاً منو ندیدی ‫من هیچوقت اینجا نبودم

‫خب چه انتظاری داشتین؟

‫یه خارپشت کوچیک و کثیف

‫که توت می‌خوره و به زحمت زنده است؟

‫تجدید نظر کنین ‫چون روی زمین خیلی دارم حال می‌کنم

‫یه کتابخونه دارم

‫باشگاه خونگی دارم

‫و یه سیستم امنیتی با هنرای رزمی

‫وای نه!

‫و اگه یه روز جامو پیدا کنن

‫دستورالعمل‌های درازچنگالو انجام میدم

‫و از حلقه‌هام برای فرار به ‫یه سیاره جدید استفاده می‌کنم

‫یه دنیای کوچولوی خوشگل و امن ‫که سرتاسرش پر از قارچه

‫قارچ‌های بوگندو و چندش

‫از قارچ متنفرم

‫ولی اصلاً در موردش نگران نباشین

‫اینجا گرین‌هیلزه

‫بهترین جای دنیا

‫اینا مردم منن و باید بگم که

‫من موجود فضایی دوست داشتنی اونام

‫چه اهمیتی داره که اصلاً نمی‌دونن وجود دارم؟

‫شخص موردعلاقه‌ام اینه، آقای دوناتی

‫محافظ شهر

‫مدافع تمام موجودات کوچیک و بزرگ

‫صبح بخیر،

‫دونالد، دیزی، دافی

‫آقای دوناتی با خانم چوب‌شوری زندگی می‌کنه

‫خیلی با حیوونا مهربونه

‫و به جون خودم هیچ استخونی نداره

‫آخ، آی، اوف!

‫یه نفر هم تو شهر هست

‫که روی من کراش داره

‫بهم میگه شیطان آبی

‫دیشب تقریباً گرفته بودمش

‫به کارل دیوونه سلام کنین

‫با همدیگه خوش می‌گذرونیم

‫می‌دونم اون بیرونی!

‫می‌دونم واقعی هستی!

‫نه نیستم!

‫شبایی رو که فیلم می‌بینیم، خیلی دوست دارم

‫تو رو خدا، تو رو خدا

‫ایول! کیانو!

‫تو یه گنج ملی هستی

‫- وقتی پیدات کنم... ‫- امتحان غیرمنتظره، آقای حرفه‌ای

‫یه بمب توی اتوبوسه

‫امتحان غیرمنتظره، آقای حرفه‌ای

‫جون، چه دیالوگ خفنی

‫در واقع ما مثل یه خانواده‌ایم

‫حتی با اینکه هنوز باهم آشنا نشدیم

‫فکر نمی‌کنی انزوای طولانی مدتت

‫باعث شده یه ذره دیوونه بشی؟

‫دیوونه؟ من؟

‫نه بابا دکی ‫داری اشتباه می‌زنی

‫با وجود این همه دوستی که میگی داری،

‫در اعماق وجودت، هنوز احساس تنهایی می‌کنی؟

‫شاید می‌ترسی برای همیشه تنها بمونی؟

‫هی! نه، نه...

‫برین اونطرف زودباش

‫وای بیخیال! برین دیگه!

‫بزنین به چاک، راکونای آشغالخور

‫مدی، به عنوان محترم‌ترین دامپزشک گرین هیلز،

‫سریع ترین راه خلاص کردن یه راکون چیه؟

‫سلام اوزی سلام ‫خوشحال شدی اومدم؟

‫تو که آشغال نمی‌خوری، مگه نه؟

‫اون چیه؟

‫- همونیه که فکر می‌کنم؟ ‫- آره، بازش کن

‫یه کم کوچیکه، خبر بدی توشه؟

‫فقط... بازش کن

‫توماس عزیز،

‫درخواست شما را

‫برای ورود به اداره پلیس سانفرانسیسکو بررسی کردیم

‫و در انتظار بررسی بین سازمانی

‫و تایید سوابق شما هستیم ‫و خوشحالیم که به شما اطلاع بدهیم

‫برای پیوستن به تیم ما انتخاب شده‌اید

‫وای! خدای من!

‫وای! خدای من!

‫

‫گور بابای سانفرانسیسکو؟

‫

‫اشتباهی آوردم

‫

‫- هیچوقت شک نداشتی، ها؟ ‫- نه!

‫- باورم نمیشه! ‫- می‌دونم. موفق شدی

‫اینا چیه؟

‫چند تا آپارتمان برای اجاره ‫تو اینترنت پیدا کردم

‫فکر کردم من و اوزی فردا با پرواز بریم اونجا

‫و یه سری به چندتا محله‌ بزنیم

‫آخه همه چی داره خیلی سریع اتفاق می‌افته

‫واقعاً اتفاق عجیب غریبیه

‫برای یه کار درخواست میدی، ‫اون کارو بهت میدن!

‫خب تایید سوابق هنوز مونده

‫وای پسر ‫امیدوارم نفهمن یه زمانی

‫از وای‌فای همسایه استفاده می‌کردی

‫اشتباه می‌کنی ‫هنوز از وای‌فای همسایه استفاده می‌کنم

‫ولی، مدی...

‫تو با این قضیه مشکلی نداری؟

‫توماس مایکل واکاوسکی

‫تمام مدتی که من دانشکده دامپزشکی می‌رفتم ‫تو چیکار می‌کردی؟

‫شغل دوم داشتم ‫که اجاره‌ها رو بدم و ...

‫و یه شغل سوم که شهریه رو بدی

‫تو به خاطر من فداکاری کردی ‫با جون و دل برات فداکاری می‌کنم

‫عزیزم، مطمئنی که خودت ‫با این قضیه مشکلی نداری؟

‫خب واکاوسکی‌ها بیشتر از 50 ساله

‫از این شهر محافظت کردن

‫این تغییر بزرگیه

‫موافقم

‫ولی وقتشه این مرد بره و خودشو ثابت کنه

‫گرین هیلز رو خیلی دوست دارم، ولی...

‫می‌خوام به مردمی که ‫تو دردسر واقعی افتادن کمک کنم

‫می‌خوام یکی که پای جونش در میونه بیاد پیشم

‫و من ازش محافظت کنم

‫می‌فهمم

‫- خیلی بهت افتخار می‌کنم ‫- ممنون

‫

‫و با قلبی اندوهگین باید بهتون بگم که

‫من یه موقعیت شغلی رو

‫در گروه پلیس سانفرانسیسکو

‫پذیرفته‌ام

‫ترک زادگاهم

‫و ترک دوستام خیلی سخته

‫ولی حس می‌کنم باید این کارو انجام بدم

‫تا رشد کنم،

‫هم به عنوان یه افسر، هم یه مرد

‫نظرت چیه گروهبان دونات خامه‌ای؟

‫زیاد بد نبود، مگه نه؟

‫حالا تنها کاری که باید بکنم اینه که...

‫به هرکسی که دونات نیست اینا رو بگم

‫وای، رقابت‌های حذفی

‫خیلی خفنه

‫مرحله آخر بازی، امتیازها مساوی

‫و در نقطه ضربه به توپ

‫چه کسی وایساده؟ سونیک

‫ولی کسی که در نقظه پرتاب بهش خیره شده

‫ترسناک‌ترین چپ‌دست توی گرین‌هیلزه:

‫اونم سونیکه

‫خیلی‌خب، متمرکز کن سونیک

‫اگه برنده بشی، محبوب‌ترین بچه ‫توی گرین هیلز میشی

‫توپ به بزن سمت چپش ‫نقطه‌ضعفش اونجاست

‫وای، نمی‌تونم تحملش کنم

‫هی سونیک توپ‌زن

‫مثل موشک میره و میاد

‫می‌گیرمش، می‌گرمش

‫نگرفتمش

‫برو روی نقطه شروع، برو برو

‫بجنب!

‫به موقع رسید!

‫آره! آره! موفق شدم

‫دیدین؟ موفق شدم! موفق شدم!

‫واقعاً تنهام

‫تنهای تنها. تا همیشه

‫مطمئنم هیچکس متوجه ‫اون انفجار آبی گنده نشد، درسته؟

‫- سلام وید ‫- سلام تام

‫وید هستم

‫چه خبر شده؟

‫خدایا، فکر کنم برق رفته

‫وای راستی میگی

‫همه چی خاموش شده ‫کل شهر ترسیدن

‫- باید چیکار کنم؟ ‫- خیلی‌خب، آروم باش

‫یه نفس عمیق بکش ‫به گیل زنگ بزن

‫ببین می‌تونن بفهمن ‫برق از کجا قطع شده

‫بعد به زیم زنگ بزن، ببین می‌تونه ‫ژنراتورش رو ببره به فروشگاه شهر

‫تا غذاهای تو یخچال خراب نشن

‫به زیم قبل از گیل زنگ بزنم؟

‫- به گیل... الو؟ وایسا وایسا ‫- بهت زنگ می‌زنم

‫وایسا! الو؟ ‫آخرین چیزی که گفتی چی بود؟

‫خیلی‌خب، از پسش برمیای

‫اولین چیزی که گفت انجام بدم چی بود؟

‫درسته، آروم باش

‫بیست دقیقه پیش یه افزایش انرژی

‫برق رو در سراسر مناطق غربی کشور قطع کرد

‫از دلیلش چی می‌دونیم؟

‫اولین حدسمون این بود که ‫یه بمب الکترومغناطیسی بوده

‫ولی پالس‌های الکترومغناطیسی اینجور قدرتی ندارن

‫ناسا بارش شهاب سنگی ‫یا شراره‌های خورشیدی رو رد کرده

‫وزارت انرژی می‌گه ‫نقص عملکردی نیروگاه هم نیست

‫خب انگار خیلی خوب تونستیم بفهمیم

‫که چی نبوده

‫می‌تونه مقدمه‌ای برای یه حمله بزرگتر باشه

‫پیشنهاد می‌کنم هنگ پنجم ‫و ششم رو وارد عمل کنیم

‫نه نه...

‫به یه ذهن خیلی پیچیده‌تر نیاز داره

‫کسی که فناوری رو درک می‌کنه

‫- می‌خواین یه بچه آزمایشگاهی بفرستین؟ ‫- نه هر بچه آزمایشگاهی‌ای

‫یه بچه آزمایشگاهی خفن

‫منظورتون اونی نیست که فکر می‌کنم منظورتونه

‫- می‌دونم یه کم عجیب غریبه ‫- عجیب غریبه؟

‫- نه نه امکان نداره! ‫- اون یه گلوله آتیشی روانیه

‫ولی خیلی باهوشه، 5 تا دکترا داره ‫آی.کیو فوق‌العاده بالایی داره

‫و فناوری پهپادش انقلابیه

‫مطمئنین که از پسش برمیاد؟

‫سابقه عملیاتی بی‌نقصی داره

‫- اون کودتا توی پاکستان رو یادتونه؟ ‫- نه

‫یا اون قیام توی آذربایجانستان؟

‫- اصلاً همچین کشوری نداریم ‫- دقیقاً

‫و می‌تونین بابتشون ‫از روباتنیک تشکر کنین

‫باورم نمی‌شه می‌خواین اون خل و چل رو ‫وارد این قضیه کنین

‫خودمم باورم نمیشه، ولی...

‫چاره دیگه‌ای ندارم

‫این دیگه...

‫اینجا تو رئیسی؟

‫- بله منم ‫- نه!

‫- اسمم... ‫- اشتباهه!

‫- من! ‫- اینجا رئیس منم!

‫- سرگرد... ‫- من

‫- بن... ‫- اینجا رئیس منم

‫قبلاً همچین چیزی ندیدی؟

‫میگه من موز شماره یک

‫تو دنیای پر از میمونای کوچولو و گرسنه‌ام

‫بذار روشنت کنم

‫در یک سلسله مراتب متوالی مرتب‌شده بر اساس

‫سطح اهمیت بحرانی،

‫اختلاف بین ما بیشتر از اونیه ‫که بشه اندازه‌اش گرفت

‫- مامور استون؟ ‫- دکتر فکر می‌کنه شما خیلی معمولی هستین

‫فرآیند جستجو رو شروع کن

‫ده مایل در هر جهت کفایت می‌کنه

‫- هنوز داره بربر منو نگاه می‌کنه؟ ‫- آره

‫بگو بس کنه وگرنه ‫آمار جد و آبادش رو بیرون می‌کشم

‫اگه نگاه کردن به دکتر رو متوقف نکنین

‫- ایشون نگاه دقیقتری به... ‫- کر نیستم

‫و بهش بگو افرادش به من گزارش بدن و ...

‫

‫ببخشید؟ گوش کن رفیق ‫نمی‌دونم فهمیدی یا نه...

‫ببخشید سرگرد، اسمت چی بود؟

‫- بنینگـ... ‫- برای هیچکس مهم نیست!

‫مهم نیست ‫گوش کن سرگرد مهم نیست

‫می‌دونی چرا برای هیچکس ‫مهم نیست که کی هستی؟

‫چون هیچکس به دستاوردهای ضعیفت اهمیت نمی‌ده

‫و هیچکس اهمیت نمی‌ده که مامان جونت ‫چقدر به خودش افتخار می‌کنه

‫که تازه رفتی کلاس سوم دبستان

‫هنوز کتاب شارلوت عنکبوته رو تموم نکردی؟

‫خطر اسپویل، آخرش می‌میره

‫ولی یه کیسه تخم گنده و چندش می‌ذاره

‫وای عزیزدلای من

‫ببین از کیسه تخم من چی بیرون اومد

‫می‌دونی از چی ماشین‌ها خوشم میاد؟

‫کاری که بهشون بگی انجام میدن ‫طبق برنامه‌ریزی‌شون عمل می‌کنن

‫وقت استراحت لازم ندارن که مست کنن

‫گند بزنن به زندگیشون

‫و تو هرکاری بهت میگم انجام میدی

‫برو اون گوشه کنار شخصیت ضعیفت وایسا

‫و تماشا کن ماشینای من ‫کار تو رو انجام میدن

‫- حسش می‌کنی استون؟ ‫- آره خوب حسش می‌کنم دکتر

‫این تکامله استون

‫تکامله

‫- مامور استون؟ ‫- دکتر

‫چیز مفیدی توی این عکس می‌بینی؟

‫- به هیچ وجه دکتر ‫- البته که نمی‌بینی

‫چشمای تو برای ردگیری ردپاها

‫توسط نیروی ردیاب‌های ‫بومی‌ پلیس آمریکا آموزش ندیده

‫این غیرعادیه

‫نه، چیزی که غیرعادیه

‫اینه که قد، وزن و

‫انحنای ستون فقرات ‫این موجود رو تعیین کردم

‫و کامپیوترم توی هیچ‌جایی ‫از قلمروی حیوانات روی کره زمین

‫نتونست مشابهی براش پیدا کنه

‫خاموشی یه حمله تروریستی نبود

‫و اون رد پای یه بچه نیست

‫این یه چیز دیگه است

‫کاملاً فرق داره

‫کلیه واحدهای جستجو رو ‫به محل ردپا هدایت کنین

‫برای آدم‌ها یه ردپای کوچیکه

‫برای من یک جهش بزرگه

‫خیلی‌خب، همه چی مرتبه

‫رفتی بیسبال بازی کردی ‫یه کم عصبانی شدی

‫رعد و برق از باسنت زد بیرون ‫و حالا دارن میان سراغت

‫خیلی‌خب، زمین دیگه امن نیست

‫وقت نقشه دومه، سیاره قارچی

‫باید وسایلمو ببرم ‫خیلی‌خب. فقط وسایل ضروری

‫خب، مسواک، خمیردندون، ‫ژل مو، چراغ‌خواب،

‫کلاه بانمک ‫این طالبی نیمه‌خوره

‫و شمع معطرم

‫تمام کلکسیون کمیک‌هام ‫صندلی بادی

‫صندلی بادی هم ‫تو کوله‌پشتی جا میشه؟ نه نه

‫البته که نه. احمقانه است

‫خیلی‌خب، دیگه چی؟ حلقه‌ها! ‫البته که حلقه‌ها!

‫خب دیگه تمومه! وقت استفاده از حلقه است

‫سیاره قارچی دارم میام

‫وای نه! درست بیرون اینجان

‫باید برم یه جای دیگه

‫خداحافظ غار

‫- سلام ‫- سلام

‫چیکار می‌کنی؟

‫دارم با جوجو و ریچل نقاشی می‌کشم

‫به نظر که خوش می‌گذره

‫اینجا کلی هیجان‌انگیز شده ‫برقمون قطع شده بود

‫کل شهر تاریک شده بود

‫انگار یه نشونه بود که بهم می‌گفت ‫زودتر بزن به چاک

‫- وید حتماً عقلشو از دست داده ‫- آره

‫البته عقل زیادی برای از دست دادن نداره

‫خواهرت چطوره؟ ‫هنوز متقاعدت نکرده ترکم کنی؟

‫ولی گفت گوشیتو چک کنم ‫ببینم برنامه دوستیابی نصب کردی یا نه

‫به جز برنامه‌هایی که رو خودش بوده ‫تاحالا هیچی نصب نکردم

‫و اپ رستوران الیو گاردن

‫- چون وقتی اونجاییم... ‫- خانواده‌ایم

‫امکان نداره!

‫راکون‌ها برگشتن

‫ایندفعه قراره سورپرایز بشن

‫سورپرایزت بهتره تفنگ بیهوشی من نباشه

‫فقط گرسنه‌ان

‫درضمن، اون مال خرسه

‫- خوبه، دیگه مطمئنم کار می‌کنه! ‫- تام!

‫شوخی می‌کنم، فقط می‌خوام بترسونمشون

‫احتمالاً تا حد مرگ

‫- دوستت دارم. خداحافظ ‫- تام...

‫طلاق بگیر

‫خیلی‌خب، وارد شدم

‫با کمترین خسارت ‫به دارایی‌های آقای دوناتی

‫خیلی‌خب

‫روی زمین آخر و عاقبتی نداشتی ‫ولی اشکالی نداره

‫داری به یه دنیای امن میری

‫یه دنیای قشنگ و امن پر از قارچ

‫قارچایی که تنها دوستات میشن

‫وای خیلی افتضاحه ‫نمی‌تونم این کارو بکنم

‫مجبوری این کارو بکنی ‫چاره دیگه‌ای نداری

‫خیلی‌خب

‫پلیس سانفرانسیسکو، ‫منتظر تایید سوابق

‫پنجه‌ها بالا!

‫ام... میو؟

‫

‫سانفرانسیسکو؟

‫نه

‫چی؟

‫شیطان آبی

‫- آقای دوناتی؟ ‫- می‌تونی حرف بزنی؟

‫تو که نمی‌خوای...

‫نمی‌خوای منو بدزدی، مگه نه؟

‫تو منو دزدیدی!

‫آره، نکته درستی بود. تو چی هستی؟

‫چرا توی گاراژ من قایم شدی؟

‫یه جای امن لازم داشتم

‫و تو تنها کسی بودی که تونستم ‫بهش فکر کنم آقای دوناتی

‫چرا بهم میگی آقای دوناتی؟

‫چون با دونات‌ها حرف می‌زنی

‫و اگه بعدش به توافق نرسین ‫اونا رو می‌خوری

‫بازم نکته درستی بود

‫وایسا ببینم، قارچ‌ها کجان؟

‫چرا هنوز روی زمینم؟

‫وای نه، حلقه‌هامو گم کردم!

‫چی؟

‫چی داره میشه؟ سفینه توئه؟

‫حال و حوصله ندارم روم تحقیق بشه

‫فکر کردی فقط خودت نگرانی؟ ‫من حتی شلوار پام نیست

‫این دیگه..

‫- دارن میان سراغم! ‫- کی داره میاد سراغت؟

‫- چه ربطی به من داره؟ ‫- الان وقت توضیح دادن ندارم

‫ولی باید کمکم کنی

‫نه نمی‌کنم. چرا باید بکنم؟

‫خب، پاهام که به عنوان ‫یه سلاح کشنده طبقه‌بندی میشه

‫الان مثل اسپاگتی شده

‫کمکتو لازم دارم، خواهش می‌کنم ‫مساله مرگ و زندگیه

‫باشه، همراهم بیا

‫میشه کمک کنی؟

‫خیلی‌خب، همینجا بمون و ساکت باش

‫نقشه خوبیه. فوق‌العاده است

‫چطور اینقدر کارمون با همدیگه خوبه؟

‫عملاً داریم جمله‌های همدیگه رو کامل می‌کنیم

‫خیلی‌خب، خداحافظ

‫سلام

‫می‌تونم کمکتون کنم؟

‫صبح بخیر رفیق داهاتی من

‫من... از اداره برق هستم ‫در مورد خاموشی تحقیق می‌کنم

‫اشکالی نداره اگه کنتور برق توی

‫خونه‌تون رو بخونم؟

‫شوخی می‌کنی؟ از اداره برق اومدین؟

‫حتماً باید رفیقم اسپنسر رو بشناسین

‫با هم سافت‌بال بازی می‌کنیم

‫اسپنسر، آدم درستیه

‫- آره، آره... بفرمایید ‫- عالیه

‫هرچی کنتور دوست داری بخون

‫فقط...

‫مگه اداره برق کنتور‌ها رو بیرون خونه نمی‌ذاره؟

‫که اگه خونه هم نبودیم ‫بتونن کنتور رو بخونن

‫رفیقم اسپنسر توی اداره گاز هم کار می‌کنه

‫و خیلی تیر و فرزه

‫پس می‌خوای بهم بگی چرا ‫فکر می‌کنی انقدر احمقم

‫که بذارم بیای تو خونه‌ام؟

‫- بخشید آقای...؟ ‫- واکاوسکی

‫ولی بهتره تام صدام بزنی

‫به جز دندون‌پزشکم، ‫که تیم صدام می‌زنه

‫ولی خیلی مدته که اینجوری میگه

‫اگه الان بهش بگم اشتباه میگه خیلی عجیبه

‫خب، تامی که دندونپزشکش تیم صداش می‌زنه

‫شاید متوجه شده باشی که

‫برق کل شهر قطع شده بود

‫آره، هیچ چراغی روشن نبود، متوجه شدم

‫بیست دقیقه پیش ‫یه پالس انرژی رو ردگیری کردم

‫که شبیه همونی بود ‫که باعث ایجاد اختلال شده بود

‫گوش کن آقای...

‫دکتر

‫دکتر روباتنیک ‫ولی دندونپزشکم راب صدام می‌زنه

‫

‫ببین دکتر روباتسکیز...

‫مطمئنم موضوعی که ‫ازش حرف می‌زنین خیلی جدیه

‫ولی به من هیچ ارتباطی نداره

‫می‌تونین از هرکس توی شهر بپرسین

‫- همه منو می‌شناسن ‫- حتماً همینطوره

‫آره فکر کردی مثل منی

‫که توی اون پمپ‌بنزین بین راهی

‫برای همه محبوب بودم

‫همون روزایی که

‫با زیربغلم صدا درمیاوردم

‫و شاید یه روز به هدفت برسی

‫که بن تخفیف فروشگاه گیرت بیاد ‫یا یه سگ لابرادودل بگیری

‫ولی نکته اینجاست که

‫هر کاری که بخوای انجام بدی

‫من وقتی بچه بودم بهترشو انجامش دادم

‫وقتی تازه داشتی شیرخشک می‌خوردی ‫من آروغمم زده بودم

‫من شیر مادر خوردم

‫خوبه ‫اینم بکوب تو سر منِ یتیم

‫آقای واکاوسکی با ماده 105 بند 10 قانون 904

‫از قانون اساسی آمریکا آشنا هستی؟

‫- آره... ‫- هرکس که تلاش کند

‫به دشمنان ایالات متحده کمک کند ‫مجازاتش مرگ است

‫و اگه من اونی باشم که مچتو می‌گیره،

‫بلای بدتری سرت میارم

‫بدتر از مرگ؟

‫خیلی‌خب من یه توپم ‫فقط یه توپ معمولی

‫خودمو گردالی کردم

‫حرف نزن. نه خودت حرف نزن

‫ساکت باش سونیک، خودت ساکت باش سونیک!

‫امیدوارم منو با اشعه ایکس اسکن نکنن

‫یه ناهار خجالت‌آور خوردم

‫نترس، نترس

‫نترس، نترس

‫دارم از ترس می‌میرم!

‫چرا پله‌ات رو فرش نکردی؟

‫در مقایسه با...

‫- صدای لوله‌ها بود ‫- آره

‫شاید خونه داره نشست می‌کنه

‫بریم اینجا خبری نیست

‫هی!

‫باید بگم که

‫من هیچوقت اشتباه نمی‌کنم

‫خب، فکر کنم همیشه ‫یه اولین باری وجود داره

‫یه کم کیک دوست دارین؟

‫شنیدم راکون‌ها بین حیوونایی که آشغال می‌خورن

‫تمیزترین دهن رو دارن

‫اینو ببین

‫حق با من بود

‫ببین که اصلاً متعجب نشدم

‫میشه دوباره امتحان کنیم؟

‫ثانیه بهت وقت میدم بهم بگی کجاست

‫پنج

‫نمی‌دونم از چی حرف می‌زنی

‫- چهار ‫- هی قلچماق، من یه پلیسم

‫داری یه افسر پلیس رو تهدید می‌کنی

‫چطور میشه کسی که ‫اصلاً وجود نداره رو تهدید کرد؟

‫سه

‫زود باش، مغزتو به کار بنداز!

‫ممکنه یه سری بهونه به درد نخور

‫برای زنده موندن پیدا کنی ‫دو

‫یک!

‫وایسا! کاریش نداشته باش!

‫دیگه شورشو درآورده

‫پشت من بمون

‫

‫نگران نباش ‫همونجا که می‌خواستم گرفتمش

‫باورت میشه آمازون می‌خواد ‫بسته‌های پستیش رو با این چیزا تحویل بده؟

‫نقشه وحشتناکی بود ‫چه فکری کرده بودم؟

‫الان بالا میارم!

‫زود باش ‫باید از اینجا بریم

‫نگو هرچی داشتی همین بود

‫من که تازه شروع کردم

‫بذار ببینم دوباره می‌خوای با شیطان آبی ‫در بیفتی یا نه

‫دکتر! حالت خوبه؟

‫الان دیدم یکی از اینجا دوید بیرون ‫گفتم بیام بهتون سر بزنم

‫همونی که باید جلوشو می‌گرفتی؟

‫دهنتو باز کن

‫و بگو فکر کردی که باید جلوشو بگیری

‫نه فکر کردم باید بهتون سر بزنم

‫ببینم حالتون خوبه یا نه

‫می‌دونی باهوش‌ترین آدم دنیا بودن، کجاش سخته؟

‫- بقیه همه‌شون احمق به نظر می‌رسن ‫- آره آفرین

‫بالاخره یه چیزی رو فهمیدی

‫این موجود هرچیزی که هست ‫وظیفه ماست که بگیریمش

‫خلع سلاحش کنیم ‫و منبع قدرت رو کشف کنیم

‫و اگه مقاومت کنه

‫حسابشو برسیم

‫تیکه تیکه‌اش کنیم

‫ببینیم از چی ساخته شده

‫- استون ‫- دکتر

‫به بخش بصری زنگ بزن

‫یه عینک جدید لازم دارم

‫خودشون می‌دونن از چی مدلی خوشم میاد

‫و اون تیغ خارپشت رو بیار

‫بله دکتر

‫خیلی‌خب رفیق

‫بهتره همین الان حرف بزنی

‫تو کی هستی؟ ‫چی هستی؟

‫من یه خارپشتم ‫به نظرم واضح و آشکاره

‫- و توی بد دردسری افتادم‌ ‫- تو تو دردسر افتادی؟

‫تو نبودی که با مشت ‫زدی تو صورت یه مامور دولت خل و چل

‫فکر کردی اینا مشکل بزرگیه؟ ‫من حلقه‌هامو گم کردم!

‫حلقه‌ها؟ از چی حرف می‌زنی؟

‫همه تمدن‌های پیشرفته به وسیله حلقه‌ها

‫بین دنیاهای مختلف جابه‌جا میشن

‫و حلقه‌های من بالای یه ساختمون نوک‌تیز هستن

‫که تاحالا فقط روی ‫تی‌شرت اندامی تو دیده بودمش

‫پس، دوست دارم منو ببری سانفرانسیسکو

‫تا حلقه‌هامو پیدا کنم و

‫برای رفتن به سیاره قارچی ‫ازشون استفاده کنم

‫- سیاره قارچی؟ ‫- آره!

‫درسته

‫- باشه رفیق، برو پی کارت ‫- ببخشید، چی؟

‫ببین، این بدترین زمان ممکنه

‫که خودمو تو دردسر بندازم، باشه؟

‫ازم خواستی جونتو نجات بدم ‫منم جونتو نجات دادم

‫حالا خواهش می‌کنم ‫برو حلقه‌هات و اون قارچ‌آباد رو پیدا کن

‫ایشالله که منم ‫روی تخت یه بیمارستان به هوش بیام

‫و دکترا بهم بگن کولونوسکوپی‌ام

‫موفقیت‌آمیز بوده ‫باشه؟ پس خداحافظ

‫- باشه، خداحافظ ‫- خداحافظ

‫- چرا نمیری؟ ‫- نمی‌دونم سانفرانسیسکو کجاست

‫- غربه ‫- غرب؟

‫مستقیم برو میرسی

‫باشه. عالیه

‫دیگه یه خداحافظی واقعی می‌کنم

‫خب، چون افتادم توی ‫آب سرد و تیره اقیانوس آرام

‫یه چیزایی یاد گرفتم

‫اول، اصلاً نمی‌دونم کجا دارم میرم

‫دوم، آبشور پوست رو می‌سوزونه

‫سوم، الان اصلاً نباید روی این سیاره باشم ولی هستم

‫چرا؟ چون تو بهم شلیک کردی!

‫- می‌دونم ‫- تو بهم شلیک کردی!

‫باشه، دفعه اول هم شنیدم. ‫لازم نیست که...

‫دوباره بکوبیش تو صورتم

‫خیس شدم. سردمه

‫یه ماهی رو سرمه

‫و مشخصه که نمی‌تونم تنهایی این کارو بکنم

‫باشه، سوار ماشین شو

‫واقعاً؟ می‌خوای کمکم کنی؟

‫به نظرم همه این اتفاقایی که برات افتاده ‫یه ذره‌اش تقصیر منه

‫نه یه ذره‌اش، همه‌اش. ‫همه‌اش تقصیر توئه

‫باشه، همه‌اش تقصیر منه. میای؟

‫آره

‫سفر جاده‌ای، ایول

‫دارم چیکار می‌کنم؟

‫خیلی‌خب، توی این سفر چند تا قانون داریم

‫شماره 1: دقیقاً کاری رو می‌کنی ‫که من میگم

‫- فهمیدی؟ ‫- فهمیدم آقای دوناتی

‫میشه دیگه نگی آقای دوناتی؟

‫من اسم دارم. اسمم تامه

‫منم سونیک هستم

‫سونیک؟ سونیک

‫پس چند ساله ‫داری جاسوسی ما رو می‌کنی

‫من اسمشو جاسوسی نمی‌ذارم

‫داشتیم باهم وقت می‌گذروندیم ‫فقط من دعوت نشده بودم

‫و هیچکس نمی‌دونست من اونجام

‫باورم نمیشه کارل دیوونه ‫تمام این مدت راست می‌گفت

‫آره، به جاش باید بهش بگین ‫کارل فوق‌العاده تیزبین

‫- وای خدا، زود باش ماشینو نگه دار ‫- چیه؟ چی شد؟

‫بزرگترین توپ رزینی دنیا؟

‫- باید ببینیمش! ‫- نه نه

‫سفر تفریحی خانوادگی که نیومدیم

‫دولت می‌خواد تو رو کالبدشکافی کنه

‫و منو دستگیر کنه. قضیه خیلی جدیه

‫حق با تو بود، به درد نمی‌خورد

‫ولی غرفه‌های خریدش خوب بود ‫یه دونه موس‌پد گرفتم

‫کی می‌رسیم اونجا؟

‫هروقت برسیم می‌رسیم

‫خیلی‌خب میرم با وید حرف بزنم ‫ببینم می‌دونه جریان چیه یا نه

‫می‌خوای توی اون چیز شیشه‌ای ‫وید رو ببینی؟

‫اون چیه؟ جعبه تله‌پورت؟

‫تلفن همگانیه ‫بیشتر برای موادفروشاست

‫و فراری‌هایی مثل ما

‫توی ماشین بمون ‫نمی‌خوام کسی ببیندت

‫باشه!

‫

‫باشه باشه، اون باحالاترین جای دنیاست

‫ولی باید تو ماشین بمونی

‫قوی باش، قوی باش

‫

‫الو، اداره پلیس گرین‌هیلز

‫- وید منم ‫- سلام

‫خیلی خوشحالم که زنگ زدی

‫یه یارویی اومد چندتا سوال پرسید

‫یه‌کم عجیب غریب بود

‫یه جورای منو یاد مردان‌سیاه‌پوش انداخت

‫ولی به اندازه ویل اسمیت ‫دوست‌داشتنی و خواستنی نبود

‫وایسا ببینم، چه سوالایی پرسید؟

‫یه سوالایی در مورد تروریسم

‫بهشون گفتم من با تام ‫رفتم دریاچه یخ‌زده ماهیگیری کردم

‫بلد نیست چطور بمب بسازه

‫حتی نمی‌تونه طعمه رو بزنه سر قلاب

‫باشه، وید گوش کن خیلی مهمه

‫بهشون نگو باهم حرف زدیم، باشه؟

‫می‌دونی، فکر کنم همین الانش هم می‌دونن

‫آقای واکاوسکی

‫تام

‫می‌خوام بدونی تنها آدم دیگه‌ای

‫که مشت زده تو صورتم ‫قلدر تو مدرسه بود

‫توی کافه‌تریا کتکم زد و باعث شد

‫باقت نرم دور استخون زیر چشمم کبود بشه

‫جلوی چشم تمام مدرسه تحقیرم کرد

‫و می‌دونی واکنش من چی بود؟

‫به نظرم گزارشش رو به دفتر مدیر دادی،

‫چون این طرز رفتار برات غیرقابل قبوله

‫من روی بی‌عرضگی آدمای پخمه مطالعه کردم

‫و از تکنولوژی استفاده کردم ‫که این بی‌عرضگی رو رفع کنم

‫اون پسر تا یک سال ‫فقط با نی غذا می‌خورد

‫من دیگه هیچوقت تو دعوا نباختم،

‫تا امروز

‫پس ایول به من، نه؟

‫نه، چون قراره تبدیل بشی ‫به قلدری که با نی غذا می‌خوره!

‫دارم میام سراغت آقای واکاوسکی

‫و وقتی بگیرمت...

‫الو

‫الو؟

‫الو؟ الو؟

‫فکر کنم تلفن رو قطع کرده

‫چون می‌بینم چراغ تلفن روشن نیست

‫ممنون افسر شاسکول

‫یه لحظه فرصت بدین ‫یه خط خارجی باز می‌کنم

‫نه زحمت نکش

‫فقط همینجا بشین و

‫به درد نخور

‫کسی نمی‌خواد حافظه‌ام رو پاک کنه؟

‫به همه در مورد امشب میگم

‫خیلی‌خب، سالمترین غذای ممکن نیست ولی...

‫سونیک؟

‫وای نه

‫نه، نه

‫

‫چطورمطوری رفیق

‫من شریکت نیستم ‫بجنب باید بریم

‫ولی چند نفر هستن که خیلی خلافن

‫باید ریشاشونو ببینی

‫بعداً میایم می‌بینیمشون ‫بیا بریم، پاشو

‫اگه بمونیم قول میدم ‫تا آخر سفر حرف نزنم

‫از همین الان شروع شد

‫به پیستون پیت خوش اومدید ‫چی براتون بیارم رفقا؟

‫من ناچو و بال سوخاری و سس گواک می‌خوام

‫کلمه بامزه‌ایه مگه نه؟ گواک گواک

‫ورود بچه‌ها ممنوعه

‫چی پوشیده؟ ماسک زده؟

‫راستش اون 43 سالشه

‫و یه مریضی نادر پوستی داره

‫که رشدش رو مختل کرده و ‫باعث شده این شکلی باشه

‫ظاهرم چیزیه که از زمان تولد داشتم

‫ولی اعتماد به نفسم رو خودم به دست آوردم

‫- نوشابه ملویلو برامون بیار ‫- باشه

‫- یکی بهم بدهکاری ‫- تاحالا رو چارپایه بار ننشسته بودم

‫چقدر نرمه

‫وای ببین می‌چرخه!

‫آره

‫- خوبه ‫- حال تهوع گرفتم

‫خوش می‌گذره؟

‫از لیست آرزوهات خطش می‌زنی آره؟

‫- چه شب خاصی شد برات ‫- لیست آرزوها چیه؟

‫لیست آرزوها...

‫لیست کارهاییه که دوست داری ‫توی زندگی انجام بدی،

‫قبل از این که... ‫غزل خداحافظی رو بخونی

‫من تا حالا غزل خداحافظی هم نخوندم

‫باید لیستم رو بنویسم

‫

‫سونیک

‫

‫چیه؟ چی شده؟

‫تا حالا کارهای زیادی انجام ندادم

‫و حالا که دارم برای همیشه از زمین میرم...

‫فکر کنم دیگه فرصتش رو از دست دادم

‫خب، فکر کنم اینجا از اون جاهاییه که

‫می‌تونی تو یه مدت خیلی کم ‫کلی توش زندگی کنی

‫فکر کنم بتونیم یک ساعتی رو اینجا بگذرونیم

‫چی؟ با من لیست آرزوهات رو خط می‌زنی؟

‫- آره، چرا که نه ‫- پشیمون نمیشی

‫مطمئنم که میشم

‫رکورد جدید

‫

‫

‫صبر کن ببینم، این گاوه سرش قطع شده

‫یا دوتا باسن داره؟

‫آسونه

‫باشه

‫من یه کابوی‌ام، جیگر

‫من خوبم

‫

‫آره!

‫

‫آره، بخند

‫کارت خوب بود، رومئو

‫خوشحالم بهت خوش می‌گذره

‫معلومه داره بهم خوش می‌گذره

‫دیگه بهتر از این نمیشه، ‫مثلا چه اتفاق بدی می‌تونه رخ بده؟

‫

‫می‌تونیم کمکتون کنیم؟

‫ما خوشمون نمیاد امثال شما اینجا باشین

‫امثال ما؟ یعنی چه جوری؟

‫بچه سوسول

‫- چطور جرات می‌کنی؟! ‫- هی، می‌دونی چیه؟

‫به هر حال ما داشتیم میرفتیم، مگه نه؟

‫- مشکلی نیست ‫- نه، نه. اشکالی نداره

‫نه، نه. میریم

‫من دقیقاً می‌دونم تو این موقعیت چیکار کنم

‫یه سوال، آقای زرنگ

‫الان دعوا رو با یکی که خودشو ‫شبیه یه خارپشت کوچولو کرده شروع کردی

‫کسی که کلی فیلم اکشن دیده

‫چیکار می‌کنی؟ ‫چیکار می‌کنی؟

‫دیوونه‌ام؟ این باید بشکنه، آره؟

‫لطفاً بشکن. ‫بطری. لطفاً بشکن

‫لطفاً بشکن

‫- لطفاً لطفاً ‫- سونیک؟

‫

‫قشنگ زدی

‫ممنون. حرف نداره، آره؟

‫خیلی‌خب، بعدی کیه؟ ‫کی تنش می‌خاره؟

‫کیو بزنم؟

‫هی، کسی پیشخدمت منو ندیده؟

‫هنوز منتظر سوخاری‌ام

‫تو!

‫

‫

‫واقعاً؟

‫

‫- خب، از اینجا بریم بیرون؟ ‫- آره، وقت رفتنه

‫عالی بود!

‫یه لحظه صبر کن، انعام دادیم؟

‫مهم نیست!

‫اینو ببین. اینو ببین. ‫همیشه می‌خواستم این کار رو بکنم

‫- بگیرینشون! ‫- به امید دیدار، عوضیا

‫زیاد مطمئن نیستم، ‫ولی فکر کنم از من خوششون اومد

‫یالا! نذارین فرار کنن!

‫- آره! آره! ‫- آره!

‫آخ!

‫قشنگ زدنت

‫حالم خوبه، بدتر از این هم کتک خوردم

‫دیدی چقدر دستمال توالت استفاده کردم؟

‫نفر بعدی که میره تو اون توالت ‫چیزی نداره خودش رو پاک کنه

‫ساختمون پُر دردسر بود ‫جمعیت خشن بودن

‫شانس زیادی نداشتیم

‫ولی چیزی جلودار آقای دوناتی و بلو بلر نبود

‫یکی دیگه رو از لیستم خط می‌زنم

‫آدم عجیبی هستی

‫

‫

‫

‫

‫کافیه

‫خب، حالا قراره چیکار کنیم؟

‫من که می‌خوابم و تلویزیون می‌بینم ‫تو هم باید بخوابی

‫ولی این آخرین شب من رو زمینه

‫می‌خوام تا ثانیه‌ی آخر استفاده کنم

‫خیلی‌خب. هر کاری که می‌تونی ‫تو این اتاق انجام بدی،

‫راحت باش

‫اوغور بخیر

‫بیخیال دیگه

‫بوش خیلی بَده. چی خوردی؟

‫فکر کنم بهش میگن چیلی داگ

‫بهتره توی خوردن این چیزا ‫تجدید نظر کنی رفیق

‫این سیاره‌ی بعدی که قراره بری چجوریه؟

‫مثل زمین نیست. اینو مطمئنم.

‫کسی نیست ‫فقط هوای قابل تنفس و

‫قارچ‌های گنده و اینجور چیزها

‫خب، اینجوری بهش نگاه کن

‫حداقل تو تنها کله قارچی اونجا نیستی

‫نه، دیگه این کار رو نکن

‫خودم خوشم اومد

‫من واقعاً دلم برای اینجا تنگ میشه

‫می‌دونم برای این که در امان باشم باید از زمین برم

‫ولی اگه پنجه‌دراز اشتباه کرده باشه چی؟

‫شاید بتونم اینجا یه زندگی داشته باشم

‫خیلی‌خب، باید یه‌کم بخوابیم

‫تو بخواب، نگران من نباش،

‫من کل شب بیدار می‌مونم و ‫تا اونجایی که می‌تونم از زمین لذت می‌برم

‫حتماً، بچه‌جون

‫تا جایی که ساعت 8 تو جاده باشیم

‫یه چیلی داگ خوردم ‫برای همین این بو رو میدم

‫«توماس واکاوسکی متهم به ‫تروریسم داخلی شده است»

‫«واکاوسکی احتمالاً مسلح و خطرناک است»

‫«هرگونه اطلاعاتی در خصوص محل تقریبی وی»

‫«باید فوراً به مقامات محلی گزارش شود»

‫نگفت کجا میره؟

‫شاید. شاید هم نه

‫انگار بهت میگم

‫برو کنار، مامور استون

‫این شهروند خوش نیت قطعاً ‫فوریت ماجرا رو نفهمیده

‫واقعاً؟

‫من به این میگم، «پلیس خوب، پلیس بد»

‫

‫گاردتو باز گذاشتی

‫با توجه به انتخاب سریع‌ترین جاده ‫به سانفرانسیسکو

‫سرعت تقریبی خودرو

‫و شرایط آب و هوایی...

‫اونا باید...

‫دقیقاً در حدود...

‫اینجا باشن

‫- هوشمندانه‌ست، قربان ‫- ممنون...

‫برای هیچی

‫- خب، تو لیست آرزوهای تو چیه؟ ‫- من؟

‫آره، همه یه لیست آرزوها دارن، آره؟

‫حتماً، ولی...

‫تویی که داری زمین رو ترک می‌کنی

‫و من قصد ندارم به این زودی بمیرم

‫زیاد مطمئن نباش،

‫بهترین دوستت جاذب خطره

‫اسم خودتو گذاشتی بهترین دوست؟

‫

‫یه کمی خودبینانه است، ولی... یعنی...

‫از تو خوشم میاد، البته، ولی...

‫می‌دونی، ما بهترین دوست نیستیم

‫دیشب پتو کشیدی روم

‫باشه، باشه. بهترین دوست حیوانی

‫- این میشه سگم آزی ‫- خیلی‌خب،

‫بذار این بحث ‫به شدت تحقیرآمیز رو تموم کنیم

‫لیست آرزو. بگو ببینم

‫خیلی‌خب، یه چیزی هست

‫همیشه توی گرین هیلز احساس می‌کنم

‫نمی‌دونم، بیشتر پرستار بچه‌ام ‫تا یه پلیس واقعی، می‌دونی؟

‫برای همین دنبال یه فرصتم تا خودم رو ‫تحت فشار واقعی ثابت کنم

‫می‌خوام نقل مکان کنم به سانفرانسیسکو، ‫یه پلیس خیابونی بشم

‫و نمی‌دونم، ‫ببینم شایستگیش رو دارم یا نه

‫چیه؟

‫چرا قیافه‌ات این شکلیه

‫تو داری از گرین هیلز میری؟!

‫خیلی‌خب

‫ولی... ولی چرا؟ ‫چرا باید از گرین هیلز بری؟

‫شاید فهمیدنش برای تو سخت باشه ‫ولی گرین هیلز یه شهر کوچیکه،

‫یه شهر خیلی کوچیکه

‫کوچیک نیست. صدها نفر اونجان

‫این یعنی شهر کوچیک، رفیق

‫یه شهر عالیه، ‫و مردم بهت نیاز دارن

‫دست بردار، من جوب آبشون رو تمیز می‌کنم،

‫تو زمستون ماشینشون رو باتری به باتری می‌کنم

‫می‌تونن برای این کار به هر کسی زنگ بزنن

‫آره، می‌تونن به هر کی زنگ بزنن، ولی نمیزنن

‫به تو زنگ میزنن

‫ده، بیست، سه پونزده...

‫هزار و شصت و شونزده

‫- کارهات با عقل جور در نمیاد ‫- میشه آروم بشی؟

‫تو اهل یه شهر عالی ‫با آدم‌های عالی هستی،

‫و با حساب من، هیچ آدم بدی ‫نمی‌خواد تورو بکُشه

‫غیر از این، چی می‌تونه مهمتر از

‫محافظت از مردمی باشه که برات مهم هستن؟

‫ببین، می‌فهمم...

‫آره!

‫می‌دونی چیه؟ ‫در موردت اشتباه می‌کردم

‫تو اصلاً آقای دوناتی نیستی

‫بیشتر مثل آقای بیشعور می‌مونی

‫توجه کردی که یه نیزه ‫گیر کرده به داشبوردمون؟

‫سونیک!

‫من مجبور شدم از خونه‌ام بیام بیرون،

‫خونه‌ی تو عالیه و داری از اونجا میری

‫چرا باید این کار رو بکنی؟

‫- بدنت! ‫- نه، نه! دوباره نه!

‫هی، صبر کن!

‫- چرا؟ ‫- چون می‌خوام این کار رو بکنم

‫سونیک!

سونیک!

‫فکر کنم یه جون اضافه داشتم

‫آره، جیگر!

‫سونیک، یک، ‫تانک گنده، صفر

‫- ببخشید. فیلمش رو گرفتی؟ ‫- چه‌جوری هنوز نمُردی؟

‫به جون خودت اگه بدونم

‫- ولی رقصیدنم رو می‌بینی؟ ‫- آره، رقصت رو دیدم

‫فقط همینو داشتی؟

‫نه، ولی ممنون که پرسیدی

‫سونیک! بپر پشت ماشین!

‫تو برو، من میرسم بهت

‫

‫فکر کنم اون تانکه بچه‌دار شد

‫داره میاد!

‫- نوبت منه! ‫- الان دست تو بود. مال منه!

‫هی، دعوا نکنین، وگرنه پرتش می‌کنم بیرون!

‫خیلی‌خب، بابا

‫کجا میری؟

‫تو رانندگی‌ات رو بکن ‫خودم حسابش رو می‌رسم

‫و اگه موفق نشدم، منو ول کن و برو،

‫انگار این کار رو خوب بلدی

‫سلام به همه، ‫به پخش زنده‌ی من خوش اومدین

‫امروز ما ربات نابود می‌کنیم

‫قدم اول

‫آره! موفق شدیم!

‫موفق نشدیم. این یارو کیه؟

‫تا حالا برات سوال پیش نیومده مالیاتت کجا میره؟

‫نوبت منه،

‫بگیرش، فقط مستقیم برو

‫گذاشتم رو کنترل سرعت

‫حس می‌کنم وین دیزل‌ام

‫خانواده از همه چی مهمتره، تام

‫یه پیشنهاد

‫تبدیل‌شو به یه توپ ‫و با بدنت بزن لهش کن

‫کجا رانندگی یاد گرفتی؟

‫همینجا، تو این وانت، ‫همین‌ الان که داریم حرف میزنیم

‫دستم نمیرسه، نزدیک‌ترش کن

‫- چی؟ ‫- نزدیک‌ترش کن. بزن رو پدال

‫- منظورت این یکیه؟ ‫- اون یکی پدال!

‫بیخیال‌شو دیگه!

‫

‫

‫یه ترمز محکم بزن!

‫این یکی بامزه‌ست، بیا نگه‌ش داریم

‫

‫بیخیال!

‫چه‌جوری یه چیز به این تو دل‌برویی ‫می‌تونه اینقدر وحشتناک باشه؟

‫ماشینت بیمه‌ست دیگه، نه؟

‫بزن به چاک!

‫این صداش خوب نیست

‫- نه، بیب بیب بَده! از شرش خلاص شو! ‫- دارم همین کار رو می‌کنم

‫از پنجره بندازش بیرون! ‫از یه جایی بندازش بیرون!

‫- کنده نمیشه! ‫- خیلی‌خب، میزنم کنار

‫- انداختمش؟ ‫- نه

‫بیا، تکون نخور

‫داره میره. داره میره

‫هنوز اینجاست

‫ازم کنده‌شو!

‫ترکوندیم!

‫سونیک!

‫نه، نه

‫هی، یالا. حالت خوبه ‫بیدار شو، بیدار شو

‫گرفتیمشون؟

‫نه، اونجان

‫این دوتا، هفت‌تا جون دارن

‫میشه یه دقیقه بیای؟

‫خودت رو بچسبون به دیوار

‫می‌دونی، وقتی تو مُردی ‫دلم برات تنگ نمیشه

‫آدم‌ها غیرقابل اعتماد و احمق هستن،

‫و زیاد برای من مهم نیستن

‫ولی دستگاه‌های من ‫سخت‌کوش و پیگیر هستن

‫برای من همه چیز هستن!

‫

‫

‫طاقت بیار، رفیق.

‫حالت خوب میشه ‫حالت خوب میشه

‫- مدی اینجاست؟ ‫- نه نه

‫- امروز نه. خداحافظ ‫- اورژانسیه

‫- بای بای ‫- ریچل وایسا! مدی!

‫لطفاً این کار رو نکن. مهمه

‫- خدای من! ریچل، بذار بیاد تو! ‫- زنگ میزنم به پلیس

‫نه، زنگ میزنم اف‌بی‌آی. ‫زنگ میزنم به سی‌آی‌ای

‫- بس کن؟ اینجوری نکن! ‫- زنگ می‌زنم مادرت

‫- خیلی‌خب. فهمیدیم ‫- مدی، میشه لطفاً...

‫تام، چه خبر شده؟ اسمت تو اخباره ‫سعی کردم باهات تماس بگیرم

‫مجبور شدم گوشیم رو بندازم ‫که نتونن رد من رو بگیرن

‫- گوشیش رو بندازه؟ ‫- ردت رو بگیرن؟

‫- عمو تامی! ‫- جوجو! سلام

‫حالا این دختر شریک جرمت شد

‫- نه نیست ‫- میشه آروم بگیری؟

‫آروم بگیرم؟ من آروم نمی‌گیرم!

‫- کافیه ‫- آره، آروم باش، حرف نزن

‫نه، آزی، لطفاً. می‌دونم، ‫منم خوشحالم می‌بینمت

‫یا پروردگار، خود مسیح!

‫این چیه، تام؟

‫پلوتونیمه؟ ایمیله؟

‫آره، پلوتونیمه

‫میشه لطفاً بریم تو اتاقت و حرف بزنیم...

‫بس کن، آزی! ساکت!

‫برای همین بهت گفتم آدم خوبی نیست

‫- خوشم نمیاد که... ‫- نه، آزی، دست بردار!

‫آزی، نه! آزی! نه، نه!

‫منو بگیر، جوجو

‫خدارو شکر!

‫میشه یه لیوان آب بدی؟

‫فکر کردم یه کم قهوه لاته

‫با شیر بُز اتریشی زده‌شده دوست داشته باشین

‫قیافه‌ام به کی میخوره، یه ابله؟

‫معلومه که یه لاته می‌خوام! ‫عاشق روش درست کردنتم!

‫نمونه‌ی اولیه رو حاضر کن

‫با چنین قدرتی

‫دستگاه‌های من ‫بالاخره می‌تونن به توان کاملشون برسن

‫حالش خوب میشه، جوجو

‫خدارو شکر. ‫حالش خوب میشه، آره؟

‫من دامپزشکم، تام، ‫من اصلاً نمی‌دونم دارم به چی نگاه می‌کنم

‫این یه خارپشته... ‫یا خودش اینجوری میگه

‫- حرف میزنه؟ ‫- تقریباً بی‌وقفه

‫خیلی‌خب

‫- وای... ‫- چیه؟

‫نبضش خیلی سریعه

‫شاید براش عادی باشه

‫نمی‌دونم. باید کمکش کنی، مدی

‫من فیزیولوژی این رو نمی‌دونم

‫به نظر نمیاد استخون شکسته‌ای داشته باشه. ‫فقط...

‫بدجوری ضربه خورده

‫پاهای کوچولوش رو نگاه کن

‫طاقت بیار، رفیق. ‫حالت خوب میشه

‫جوجو؟ مادرت رو باز کن... جوجو!

‫مامانی رو باز کن

‫عزیزم جوجو!

‫باید برم دستشویی

‫مشکلی براش پیش نمیاد، آره؟

‫یعنی حالش خوب میشه. ‫به زودی به هوش میاد؟

‫نمک معطر!

‫یه چیز مثل نمک معطر برای حیوانات نداری؟

‫مثلاً برای گربه یا طوطی یا چیزی؟

‫نه، نمک معطر برا گربه‌ها نمی‌سازن

‫- باید بسازن ‫- نمک معطر برای انسان‌ها دارم

‫تو جعبه کمک‌های اولیه‌ای ‫که مال انسان‌هاست

‫خیلی‌خب

‫یالا، رفیق

‫باید سریع برم!

‫من کجام؟ چه سالیه؟

‫راک رئیس‌جمهور شده؟

‫هی، رفیق. ‫تو خوبی. آروم باش

‫سلام، خانم چوب‌شوری!

‫سلام

‫- تام؟ ‫- چیه؟

‫میشه لطفاً باهات حرف بزنم؟

‫خارپشت فضایی، همونجا بمون. ‫استراحت کن

‫حله. من تو استراحت کردن حرف ندارم

‫من بهتر از هر کسی استراحت می‌کنم

‫هنوز حرف میزنه

‫اول از همه، میشه یه کم وقت بذاریم

‫که بگیم چقدر خودمو کنترل کردم؟

‫- خیلی زیاد ‫- وحشت نکردم

‫- نه ‫- کاملاً آروم بودم

‫ممنون

‫دوم،

‫اینجا چه خبره؟! ‫این چیزه یه فضاییه؟

‫خیلی‌خب، یادته چه‌جوری کارل دیوونه

‫- همیشه درباره‌ی شیطان آبی حرف میزد؟ ‫- شیطان آبی!

‫- خودشه؟ واقعیه؟ ‫- آره دیگه!

‫اینجا چیکار می‌کنه؟ ‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫یه جورایی...

‫با اسلحه بی‌هوش‌کننده‌ات ‫به دوست آبی کوچولومون شلیک کردم

‫- نه، نزدی! ‫- منظوری... منظوری نداشتم

‫خیلی‌خب، یه جورایی توضیحش برام سخته

‫و یه جورایی دیوونگی به نظر بیاد

‫باید به ساختمون ترنس‌امریکا برسه،

‫و من قول دادم می‌برمش

‫فضایی؟

‫مدی، شوهرت عقلش رو از دست داده

‫می‌تونی از این فرصت استفاده کنی ‫و ازش جدا بشی

‫هیچکس تو رو قضاوت نمی‌کنه

‫برای این که پاهات دیگه درد نگیره

‫واقعاً؟

‫تا حالا کسی بهم هدیه نداده بود

‫باید از لیست آرزوهام خطش بزنم

‫خیلی‌خب. به نظر خوب میاد

‫خیلی‌خب

‫تو گفتی می‌خوای تو مشکلات واقعی ‫به مردم کمک کنی، آره؟

‫داری همین کار رو می‌کنی

‫خارپشت فضایی آبی هم جزء مردم حساب میشه، آره؟

‫- منم همینطور فکر می‌کنم ‫- آره

‫- فکر کنم ‫- خیلی‌خب

‫دوستت دارم. اینو بهت نگفتم؟

‫لیاقت تو رو ندارم، می‌دونستی؟

‫من که می‌دونم

‫خب، تو باید همون بهترین دوست تام باشی

‫که مدام در موردت حرف می‌زد

‫من که هیچ جاذبه‌ای نمی‌بینم

‫بس کن

‫خیلی چندشه

‫- سلام ‫- سلام

‫خب وانت من هنوز کار می‌کنه، ‫ولی تقریباً داغونه

‫فکر می‌کنی خواهرت اجازه میده ‫ماشینش رو قرض بگیریم؟

‫حتماً شوخیت گرفته!

‫- مشکلی نداره ‫- آره، انجامش بدیم

‫

‫اینجا خونه‌ی منه!

‫دارم میام!

‫باید دور بزنم و از این رد بشم

‫ببخشید. و...

‫- یه پارک عالی ‫- دیوونه‌ای؟

‫چیزی موند که بهش نزده باشی؟

‫چرا گذاشتیم این فضایی رانندگی کنه؟

‫هی، شما رو رسوندم اینجا ‫و لطفاً، 5 ستاره بدین

‫- خب، همینه؟ ‫- همینه. همون ساختمون هرم شکل

‫نگاهش کن

‫حالا چی میشه؟

‫- اون... رفت ‫- آره

‫خوب نیست. برای رفتن به پشت بوم ‫یه کلید مخصوص می‌خواد

‫حالا چی؟

‫وقتشه از قدرتی که ‫بهم واگذار شده سوء استفاده کنم

‫باید بریم روی پشت بوم. ‫باید سریع برسیم اون بالا،

‫وگرنه یه آدم له و لورده می‌مونه رو دستتون

‫شما این همه راه رو از مونتانا اومدین

‫آره، قضیه اینقدر جدیه

‫خیلی‌خب

‫شما جون یه نفرو نجات دادین

‫چقدر مونده؟ ‫نمی‌تونم اینجا نفس بکشم

‫الو؟ کسی هست؟

‫بچه‌تون رو گذاشتین تو ساک؟

‫نه

‫یعنی آره، یه بچه‌ست، ‫ولی مال من نیست

‫بچه‌ی شما نیست؟

‫آروم باشین، من یه پلیسم، باشه؟

‫تازه، از اونجا خوشش میاد، ‫مگه نه، رفیق؟

‫برای چی باید از اینجا خوشم بیاد؟

‫اینجا از اون قفس سگ ‫که منو انداخته بودی بدتره

‫چه بچه‌ی شوخی

‫- خیلی‌خب ‫- نه، من از تاریکی میترسم!

‫کسی اونجا نیست؟

‫تو این ساک چی نگه میداری؟

‫یه شیشه ترشی گوز؟

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب، ‫دنبال چی هستیم؟

‫این!

‫خب، الان چی میشه؟

‫حالا، فقط باید به این فکر کنم که

‫اون طرف حلقه چی ظاهر بشه، ‫و پرتش کنم

‫- همین؟ ‫- موفق شدیم؟

‫آره. موفق شدیم

‫هی، متاسفم که نتونستیم تمام کارهایی که ‫تو لیست آرزوهات بود رو انجام بدیم، رفیق

‫اشکالی نداره. اونایی که بیشتر ‫نیاز داشتم رو انجام دادم

‫شما دوتا خیلی بامزه هستین، مثلاً...

‫- خواهش می‌کنم. چی؟ ‫- نیستیم

‫نه، ما بامزه نیستیم

‫ما دوتا آدم بی‌اعصابیم که ‫با قوانین خودمون زندگی می‌کنیم

‫دقیقاً

‫- واقعاً؟ ‫- آره

‫و قوانین ما شامل ابراز احساسات قلبی میشه

‫حالا هر چی

‫- خب، پس ‫- خیلی‌خب

‫- تو باید بری، آره؟ ‫- آره، باید برم، پس...

‫من باید برم. ما هم باید بریم

‫خب... خیلی‌خب. خداحافظ

‫فقط یه چیز دیگه

‫متاسفم که اینقدر بهت سخت گرفتم

‫می‌دونم برات تصمیم سختی بوده که ‫از گرین هیلز بری

‫جدا شدن از چیزی که بهش اهمیت میدی

‫باید دردناک باشه

‫مطمئن نیستی می‌خوای بری یا نه، آره؟

‫من نمی‌خوام برم، ولی نمی‌تونم بمونم

‫تا وقتی اینجام، همه رو به خطر میندازم

‫نمی‌تونم این کار رو بکنم

‫فقط می‌خوام بدونی این دو روز آخر

‫بهترین دو روز عمرم بوده

‫می‌دونی، هیچوقت فکر نمی‌کردم اینو بگم

‫ولی واقعاً دلم برات تنگ میشه، ‫شیطان آبی کوچیک

‫دل منم برات تنگ میشه، آقای دوناتی

‫ممنون

‫برای چی؟

‫که جونم رو نجات دادی

‫خیلی‌خب، کسی ردیاب منو فعال کرده؟

‫به سانفرانسیسکو خوش اومدی، آقای واکاوسکی

‫از سوپ صدف لذت می‌بری؟

‫این شرخر دولته که می‌خواد ما رو بکُشه،

‫و ناموفقه!

‫ممنون که سر راهت به کامیک-کان ‫یه سر هم به ما زدی

‫آره، این چیه پوشیدی؟

‫لباس خلبانیه

‫طراحی شده که دمای بدن منو تنظیم کنه ‫و فشار هوا رو کم کنه

‫آره هنوزم شبیه دلقک‌هایی

‫خوب بود

‫موتورت داره روشن میشه، توماس

‫صحبت از گرما شد، ‫می‌بینم ازدواج کردی

‫اسمی هم داره،

‫یا فقط بهش بگیم ‫خسارت جانبی؟

‫هی، مراقب حرف زدنت باش!

‫مگه اینکه بازم از همون چیزی که ‫قبلاً نصیبت کردم دلت می‌خواد؟

‫زدم تو صورتش

‫با مشت زدی تو صورتش. ‫عالی بود

‫وقت حرف زدن تمومه! ‫وقت زدن دکمه‌هاست

‫تخم‌مرغ‌های پرنده‌ی شما تحسین‌برانگیزن، ‫آقای تخم‌مرغی

‫ولی قبول کن، دستت به من نمیرسه

‫چه اعتماد به نفسی

‫یه احمق جانشین یه باهوش شده

‫اصلاً خوب نیست

‫سونیک، می‌دونم تو سرعتت بالاست و این چیزا،

‫- ولی من و مدی... ‫- کاملاً بی‌دفاع؟ احتمالاً منفجر میشین؟

‫تقریباً، آره

‫نگران نباشین، می‌دونم دقیقاً چیکار کنم

‫انتظار اینو نداشتم

‫ولی انتظار داشتم که ‫انتظار چیزی رو نداشته باشم، پس حساب نمیشه

‫

‫

‫یالا!

‫بیا... بیا... ‫بیا... بیا!

‫

‫سلام، تام

‫خوشحالم اینجایی ‫شاید بتونی یه کم کمک کنی

‫بسيِ پیر داره بچه‌دار میشه

‫یه دقیقه بهم وقت بده

‫

‫می‌تونم یه نصیحت هوشمندانه بکنم؟

‫ندو

‫اینجوری بیشتر درد داره

‫و برای مفاصلت هم خوب نیست، ‫اینو ثابت کردن

‫خیلی‌خب، آقای تخم‌مرغی، ‫می‌خوای سریع باشیم؟

‫بیا سریع باشیم

‫پس راه سخت رو انتخاب کردی

‫در ضمن این گردش به چپ غیرقانونی بود

‫خب، دوباره رسیدیم اینجا

‫چیزهای خیلی زیادی رو با هم تجربه کردیم

‫حالا می‌فهمین برای چی ‫یه دکتر روبات روان‌پریش

‫داره یه خارپشت آبی سوپرسونیک رو ‫تعقیب می‌کنه

‫می‌خواین بدونین چه‌جوری تموم میشه؟ ‫آره، من هم همینطور

‫چه‌جوری امکان داره؟

‫تا حالا کسی به گرد پام نرسیده بود

‫دارم رد میشم!

‫

‫معذغت می‌خوام آقا!

‫بزن که بریم. راه رو باز کنین

‫نمی‌تونم از دستش خلاص بشم!

‫اگه نمی‌تونی شکستش بدی، ‫کورش کن

‫ارتباط چشمی قطع شد

‫حق نداری بری اون بالا! ‫یکی از عجایب هفتگانه‌ست!

‫برین بیرون!

‫تو یه موجود کوچولوی عجیب غریبی

‫بامزه میشه که تورو برای لیست طولانی

‫روش‌های تهاجمی اکتشافی ‫برگردونم به آزمایشگاه

‫حرف آخری نداری؟

‫گواک ‫از این کلمه خوشم میاد

‫مجبور نیستم بهت بگم ‫که چقدر پیشرفت علمی

‫با استفاده از تست حیوانی بدست اومده

‫خیلی خودخواهی

‫مسیرت با من یکیه؟

‫این یعنی...

‫فکر کردی چه خری هستی؟

‫من آقای دوناتی‌ام، حرومزا...

‫هدایت خودکار، تنظیم شد

‫چرا؟

‫چرا جونت رو برای ‫این موجود به خطر میندازی؟

‫برای همینه که من هیچ دوستی ندارم

‫یهو متوجه میشی ‫ساقدوش یکی دیگه هستی

‫و اونا می‌خوان یه عروسی خارج از شهر بگیرن

‫انگار هیچکی کار مهمتری نداره!

‫به هر حال، کجا بودیم؟

‫آره ‫تو داشتی می‌مُردی

‫با کلانتر ما در افتادی

‫و با شیطانی آبی ما

‫که همینجور که همه می‌تونن ببینن ‫یه موجود خیلی واقعیه،

‫و من اصلاً از خودم در نیاوردم!

‫- مراقب باش ‫- فقط... ببرش کنار...

‫تام؟

‫نمی‌خوام بی‌ادب باشم

‫ولی یکی باید یخ بیاره ‫تا جسد تازه بمونه

‫این فقط یه موجود فضایی احمقه

‫متعلق به اینجا نیست!

‫این فضایی کوچولو

‫از تو بیشتر درباره‌ی انسانیت می‌دونست

‫اسمش سونیک بود

‫اینجا خونه‌اش بود

‫و دوست من بود

‫در اختیار خودته

‫همه برین عقب!

‫فکر کنم یه چیزی دستته که مال منه

‫

‫این قدرت منه!

‫و دیگه برای فرار کردن ‫ازش استفاده نمی‌کنم

‫ازش برای محافظت ‫از دوستام استفاده می‌کنم!

‫دیگه کارت تمومه!

‫بگو چی شده، آقای تخم‌مرغی،

‫من از زمین نمیرم ‫تو میری!

‫آقای دوناتی؟

‫- گفتم درستش می‌کنی ‫- هی، ما درستش کردیم

‫- اینا مال توئه ‫- خیلی ممنون

‫دیگه آدم‌ها رو از ساختمون پرت نکن

‫می‌دونی که نمی‌تونم قول بدم

‫- کارت خوب بود، خارپشت فضایی ‫- ممنون، آقای دوناتی

‫می‌خوای قضیه این ‫آقای دوناتی رو توضیح بدی؟

‫نه، ببخشید، ‫این بین منه و این رفیق کوچولو. مگه نه؟

‫- ما مسائل خودمونو داریم، تو هم مسائل خودتو داری با خواهرت ‫- وای خدای من خواهرم!

‫باید سریع برم. باید سریع برم

‫جوجو، دستبند هوشمندم رو بزن

‫اینجوری می‌تونم حداقل چند قدم راه برم

‫اصلاً نمی‌تونیم برگردیم اونجا

‫اصلاً قراره برگردیم؟

‫چون یه جورایی ‫حس می‌کنم الان تو خونه هستیم

‫واقعاً؟

‫یه جورایی حس می‌کنم ‫«نجات زندگی» رو

‫از لیست آرزوهام خط زدم

‫حالا فقط می‌خوام زندگیم رو

‫بین اونایی که دوستشون دارم بگذرونم

‫می‌خوام اون رو از لیست خط بزنم

‫باشه. دوستش دارم

‫خیلی‌خب، همگی. چیزی برای دیدن نیست

‫متفرق بشین

‫فقط یه روز عادی دیگه ‫توی گرین هیله

‫کارل، اره‌برقی رو بده به من

‫یالا، برین!

‫یه جوری رفتار می‌کنین ‫انگار تا حالا یه جنگ بین

‫یه جونده‌ی فضایی کهکشانی و ‫یه روبات با درجه دکترا ندیدین

‫به اندازه‌ی کافی اونجا هست؟

‫- بله، آقای مدیر ‫- بازم می‌خوای؟

‫او رو ببر...

‫آقا و خانم واکاوسکی؟

‫بله؟

‫پیشکشی برای قدردانی ‫از طرف دولت شما

‫برای حفظ سکوت درباره‌ی وقایع اخیر ‫که هرگز رخ نداده

‫عجب!

‫- یعنی چیه؟ ‫- پول برای تعمیر خونه؟

‫- نامه از طرف رئیس‌جمهور؟ ‫- خواهی دید

‫خیلی‌خب

‫- رستوران اولیو گاردن؟ ‫- آره

‫اونجوری که گفتین خواهی دید

‫باعث شد فکر کنم یه چیزی بهتر از ‫چیزهاییه که ما گفتیم

‫تا حالا «کاسه‌ی بی‌پایان پاستا» رو امتحان کردین؟

‫بی‌پایانه

‫به نظر فانتزی میاد

‫خب، ممنون. ‫برای این حرکت سپاسگزاریم

‫فکر کنم بتونیم پرونده‌ی ‫اون یارو روباتینگ رو ببندیم، آره؟

‫یهو غیبش زد

‫متاسفم،

‫ولی چنین شخصی وجود نداره، ‫و تا حالا هم وجود نداشته

‫کاش این حرف حقیقت داشت

‫شما احتمالاً از زمان اون حادثه

‫با یک موجود فضایی خاص ‫در ارتباط نبودین، بودین؟

‫دولت دوست داره با ایشون ‫یه صحبتی داشته باشه

‫خیلی خودمونی، شاید به صرف غذا

‫منظورتون اون یارو آبیه‌ست؟

‫نه

‫نه. هیچی

‫فکر نکنم دوباره خبری ازش بشنویم

‫بسیار خوب

‫خیلی‌خب

‫- ممنون ‫- عالی

‫

‫آره

‫راستش رو بخوای دلم ‫اون کاسه‌ی پاستا رو می‌خواد

‫خب، شماها می‌خواین فیلم ببینین یا چی؟

‫شرمنده رفیق، فردا روز کاریه،

‫وقتشه برگردی به غارت

‫چی؟ ساعت 3 عصره!

‫می‌دونی وقتی خسته میشی ‫چه‌جوری میشی، یالا

‫من؟ من مثل هیچی نیستم

‫- شماها اصلاً باحال نیستین ‫- آره. خودمون می‌دونیم

‫هی، رفیق، کجا میری؟

‫شماها گفتین باید برگردم به غارم

‫گفتیم

‫خدای... شوخیتون گرفته؟

‫باورم نمیشه

‫شما چه‌جوری...

‫این... اینا... همه‌ش اینجاست

‫اینو ببین! شوخیتون گرفته؟ ‫حتی مبل کیسه‌ای؟

‫امکان نداره! ‫اصلاً چه‌جوری اینا رو پیدا کردین؟

‫چه‌جوری این همه راه آوردین؟

‫عاشقشم! عاشقشم!

‫خب، به خونه خوش اومدی

‫خیلی ممنون

‫نه، تو نمیای

‫هیچ بهترین دوست حیوونی شماره دوئی ‫حق نداره بیاد تو اتاق من

‫صبر کن، داری چیکار می‌کنی؟

‫نزدیک من نیا، بس کن

‫بهت هشدار میدم، ‫من نانچیکو دارم

‫هی، بس کن. ‫خیلی‌خب، می‌تونی بمونی

‫هنوز عقلم سر جاشه

‫درست نیست، مامور استون؟

‫چرا تو اول نمیری؟

‫برو یه کم شناسنگی بکن

‫شناسنگی. ‫بیخیال، خیلی خنده‌داره

‫تو چت شده؟

‫موقعیت اینجوریه. ‫یه سیاره‌ی غیرمسکونی

‫بدون منابع. بدون لوازم ‫هیچ راهی به خونه نیست

‫یه مرد ناچیز اینجا می‌میره

‫من تا کریسمس میرسم خونه

‫شناسنگی!

‫یالا، بخند!

‫«فیلم بعد از تیتراژ ادامه دارد»

‫اگه این مختصات دقیق باشه، اون اینجاست

‫پیداش کردم!

‫فقط امیدوارم زیاد دیر نکرده باشم

‫ترجمه از ایـلیـا و نیـمـا ‫EILIA & NimaAM

‫Telegram: @EILIAsubs

‫دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم ‫MrMovie.in

‫مرجع دانلود زیرنویس فارسی ‫MrSub.net

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.