Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
«امپایر بست تیوی با افتخار تقدیم میکند» ..:::EmpireBestTV.Com:::.
«امپایر بست تیوی در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
«امپایر بست تیوی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.
دو تا افسر اطلاعاتی بریتانیا
دیشب از بوداپست رسیدن.
میخواستم ببینم، آدمات میتونن یه کاریشون بکنن؟
داری از من کمک میخوای؟
بخواب! بخواب!
یه نفر هست که خیلی مصممه منو بکشه.
- تو خونهی منی! - هر چی که باید بدونم رو بهم بگو.
وگرنه میمیری.
جورج هندز. یه گروه واتساپ تکتیراندازها داره.
- آدرس رو برام پیامک کن. خودم میرم. - من که جاسوس نیستم.
میتونستی انجوری شلیک کنی؟
یه نفر هست. الکساندر داگن.
از ساعت شیش عصر کل ساختمون قفل میشه.
کسی نه بره نه بیاد.
ریور قراره همه چیز رو عوض کنه.
گورتو گم کن، عوضی!
یه جایی همینجاست. همه راههای خروجی رو ببندین.
پیتر؟
قیافهی آدم خوبا رو داری، راسموس.
هدف داخل محوطهست.
برد ۱۴۰۰.
۱۴۰۰.
باد...
۰.۵
بزنش.
اون که نیست.
- بزنش و بریم گم شیم از اینجا. - نه، ریشش سفیده.
به کسی چه ربطی داره، داگن؟ کسی اهمیت نمیده!
فقط بزنش که بتونیم از این گرفتاری لعنتی خلاص شیم...
اون که اون نیست، گری.
- هدف از دید خارج شد. - هدف نبود.
لعنتی رفت.
چقدر باید صبر کنیم؟
هرچقدر که لازم باشه.
ترجمه از رضا حضرتی Death Stroke
«روز شغال» «قسمت هشتم»
جزئیات هنوز مبهمه، بعد از اتفاقی که انگار
یه سوءقصد به اوله داگ چارلز بود...
- لئونوراست. - بذارش رو بلندگو.
چه اتفاقی افتاده؟
فقط اینو میدونم، کسی که این کار رو کرد، آدم ما نبود.
تدی، درسته که اون تیرانداز یکی از کارمندای امنیتی خودِ اوله داگ بوده؟
یودی سی در امانه. میخواد به همه اطمینان بده...
- لئونورا، تو هم داری چیزی که ما میبینیم رو میبینی؟ - آره.
اجازه نمیده نیروهای شرور
جلوی راهاندازی ریور رو در بیستوهشتم بگیرن.
درسته که حتی هیئت مدیرهی داگ هاوس معتقده ریور یه فاجعه برای
اقتصاد جهان میشه.
ریور جاری خواهد شد. ممنون.
شبتون بخیر.
هیئت مدیره! بزدل، بیاراده، یه مشت پاچهخوار.
خب معلومه که اگه سلیمان مقدس بهشون بگه، ادامه میدن.
چطور گذاشتی این اتفاق بیفته؟ اصلاً خوب نیست.
خب، حالا چیکار میتونیم بکنیم؟
چون اگه این برنامه راهاندازی بشه، دیگه باید برم تو یه بازار محلی دکه بزنم.
- لئونورا، آدم ما هنوز فعاله؟ - زینا داره الان بررسی میکنه.
واقعا؟ بهش بگو تندتر بررسی کنه، باشه؟
تالین تنها شانس ما بود و اون خرابش کرد!
داریم روش کار میکنیم.
هنوز یه هفته وقت داره تا ریور رو راهاندازی کنن.
به محض این که شغال پیداش شد، میفهمم چه خبره.
تو وینتروپ رو مثل من نمیشناسی، زینا.
شکست این مردا رو تهدید میکنه.
و هر کسی که به این شکست ربط داشته باشه، اضافیه.
حتماً قبل از قرنطینه یه جایی اون پایین قایم شده.
دو روز. چه صبری داره.
آره.
این همون تفنگیه که نورمن پرینتش کرده.
بندرها، فرودگاهها و گذرگاههای مرزی همگی عکس اونو دارن.
ببین شغال چقدر برای این کار نقشه کشیده.
آره، بعد اون دیوونهی عوضی، کریس، همهچی رو خراب کرد.
از اوناییه که بیانیه مینویسه.
قبل از این که تیراندازی کنه، گذاشته بودش تو فیسبوک.
- خدای من، چی نوشته؟ - طولانیه.
کلی حرف قلمبه سلمبه.
میخواست همه فکر کنن ریور به نفع خودشونه.
دروغگو، دروغگو، دروغگو. اون دنبال اطلاعات بود...
هنوز نمیفهمم
چطور نمیدونستی این یارو یه توهم توطئه داره؟!
با اسمهای مستعار پست میذاشت. با اسم خودش چیزی نذاشته بود.
اجازه دادی یه آدم متعصب تا این حد به کشتن اوله نزدیک بشه.
باید همین الان برن!
کاملاً میفهمم، اما شغال هنوز فراریه.
شغال دیگه تنها نگرانی من نیست.
من نگران آدمهایی هستم که تو خونهی خودمن!
یعنی چی که هیچی؟!
خب، هنوز هیچی با اون عکس مطابقت نداره.
میدونیم که اونجا بوده، پس باید یکی از این آدما باشه!
روح نیست، نمیتونه همینجوری غیب بشه!
این یارو... مثل خود ماست.
نیازهایی داره.
غذا میخوره، مریض میشه.
کجا میره که استراحت کنه؟
به کی رو میندازه؟ کی ازش مراقبت میکنه؟
گزارشت در مورد الکساندر داگن کجاست؟
نسخهی بهروز شده رو همین الان برات میفرستم.
یه کم ناقصه، نه؟
خب، پروندهی داگن و واحدش STRAP 2 هستش.
- چی؟ - منطقی نیست.
STRAP 2 دو سطح بالاتر از خیلی محرمانه هستش.
پس داگن و واحدش حتماً یه کارایی کردن که ارتش
و وزارت دفاع... میخوان مخفی بمونه.
شیش ساعته اینجاییم، داگن.
گروه دو. ماشینها در حال حرکتن.
هدف داره از محوطه میاد بیرون.
برد ۱۴۰۰.
۱۴۰۰.
باد.
۰.۴ از چپ به راست.
۰.۴
بزنش.
تکل کن!
آره! بزنش!
حتی نمیتونه یه پای دیگه رو بگیره.
باید اونو تبدیل کنی، داگن. ناامیدمون نکن.
باشه.
- خیلی لطف داری. - امیدوارم با بقیه هم تقسیمش کنی، داگن.
مثل همیشه، گز.
یالا دیگه، رئیس، بچسبونش.
نه، من نه. فقط یه نفر هست که باید این کار رو بکنه.
بذارش، گری.
داگز! داگز!
داگز! داگز! داگز!
داگز! داگز! داگز! داگز! داگز! داگز!
خب، هیچکدومتون هوس یه استراحت چند روزه رو ندارین؟
یه سفر کوتاه به قبرس؟
- آکی آرمز؟ - بزن بریم!
عالی!
عالی بود، رفیق.
۱۴۰۰ متر!
لعنتی... چطوری این کار رو میکنی، داگن؟
بهترین تکتیرانداز تو کل ارتش بریتانیا.
اما دوستت دارم.
ولی بدون من که نمیتونستی این کار رو بکنی.
قبول کن. من بهترین شناساییکننده تو دنیام.
من تو رو عالی میکنم.
هی...
وای! ببخشید.
وای! ببخشید.
- هی، هی، هی! صبر کن، گری. - ببخشید، ببخشید.
- گز. گز. - قصد توهین نداشتم، باشه.
ببخشید. میتونم یه نوشیدنی مهمونتون کنم؟
رفیق، جواب این سؤال
همیشه آره هستش، بخر بریم!
باشه. یه دور دیگه برای اینا، و یکی هم برای من.
آروم باش، رفیق.
شماها تو... تو هلمند بودین؟
اونجا چهجوریه؟
هلمند؟ لعنتی... افتضاحه، رفیق.
ماه پیش پای دو تا از بچههامون با بمب قطع شد.
بمب کنار جادهای.
وای، ارتش حتماً یه عالمه پول بهتون میده
که اینجور خطرها رو قبول کنین؟
رفیق، اگه تو لنکشر سطل آشغال خالی میکردم، بیشتر پول درمیآوردم.
اما شما مردای آموزشدیدهای هستین.
باید خیلی بیشتر از این پول دربیارین.
اینطور فکر میکنی؟
اگه بهت بگم یکی از دوستای من
ده هزار پوند بهتون میده...
شاید حتی پونزده هزار...
که یه مشکلش رو حل کنین چی؟
چه مشکلی؟
میخواد یه نفر رو بکشن، گز. درسته؟
خب. برای ارتش که آدم میکشین، چه فرقی میکنه؟
فقط اینجوری پول خیلی بیشتری میگیرین.
اگه برای ارتش آدم بکشی که نمیری زندان.
دوست من... یه آدم خیلی مهمیه.
هیچ خطری نداره. همیشه خطر هست.
دوستم ممکنه تا بیست هزار هم بره بالا.
برای هر کدومتون.
این کارت منه.
عینکم بهت میاد.
بار برهنهها!
واقعاً هنوز نمیدونیم این مرد کیه؟
- اثر انگشت و دیانای رو داریم. - هیچ سابقهای ازش نیست.
- هیچجا. - پس اون عکس تنها چیزیه که داریم؟
نه. الکساندر داگن رو داریم.
اون تکتیرانداز مرده رو؟
یه چیزی در مورد داگن و واحدش درست نیست.
اول از همه، پروندههای ارتش داگان STRAP 2 هستش.
- حتماً اشتباه شده. - نه، اشتباه نشده.
باید پروندهی داگن و واحدش رو ببینم.
این یه روند خیلی بوروکراتیک و خستهکننده، خواهد بود.
داگن یه تکتیرانداز فوقالعاده بود. بهترین.
- آره. بود. - تنها کسیه که سابقهاش میگه
- میتونسته اون تیر رو بزنه. - اما اون مرده!
رفت افغانستان و دیگه برنگشت.
اما جنازهای نیست.
ممکنه تو اون پرونده اطلاعاتی باشه که به ما کمک کنه.
بذار ببینم چیکار میتونم بکنم.
بیانکا، ساعت شیش عصر ۱۰ دقیقه وقت داری
- با وزیر امور خارجه ملاقات کنی؟ - آره.
کارور داره تمام تلاشش رو برای تحقیق میکنه
اما همهاش مانع جلو راهمون سبز میشه.
که... خیلی خستهکنندهست.
بیانکا. از دیدنتون خیلی خوشحالم.
من هم همینطور.
- بفرمایید. - ممنون.
خب، امروز صبح یه پیام واتساپ از نخستوزیر گرفتم
با یه لینک از اون کلیپ که تو تالین بودی.
و نوشته بود: «بهترین بریتانیا!»
پس، انگار هنوز یه چیزایی هست
که توش بهترینیم،
و مهمتر از اون، دنیا هم میدونه.
خب، ایزابل بهم گفت که میخوای یه پروندهی STRAP 2 رو ببینی؟
درسته.
چون فکر میکنی بهت کمک میکنه شغال رو پیدا کنی؟
- آره. - میگن خیلی جذابی.
فکر کردم شاید دلت بخواد از این جذابیتت برای وزارت دفاع استفاده کنی؟
واقعاً که.
خب، این یعنی مدیون نیک میشم و این...
خب، موقعیت ایدهآلی نیست.
نه.
اما شاید بهتر از این باشه که اوله داگ توسط یه آدمکش کشته بشه
که در نهایت کاشف به عمل بیاد قبلاً تو ارتش بریتانیا بوده،
و حتی بعدش معلوم بشه که ما اطلاعاتی داشتیم و کاری نکردیم.
اون تحقیقات داخلی همیشه خیلی خستهکنندهان.
درسته.
باشه، آره. خیلی خب، با نیک حرف میزنم.
خب، من باید برم تئاتر، پس...
- چیز دیگهای هم هست؟ - فعلاً همین. فکر کنم.
خوبه.
- خب، از تئاترت لذت ببر. - ممنون.
مال دیوید هیر هستش. معلومه که قرار نیست ازش لذت ببرم.
دوستم از کارت خیلی راضیه.
بارزانی خیلی دردسر درست میکرد.
همیشه تو روزنامهاش دروغ میگفت.
میدونی، راستش،
دوستم مطمئن نبود بتونی این کار رو بکنی.
بارزانی پارانویا و همیشه کلی محافظ داشت.
خیلی کم چهرهاش رو نشون میداد. اما تو موفق شدی.
تو بهترینی.
دوستم امیدواره که ممکنه در دسترس باشی
که یه چیز دیگه رو براش بررسی کنی.
- چقدر؟ - آدم خیلی دست و دلبازیه.
اون همچنین... کلی دشمن داره.
و ما همهی کارهای مربوط به تدارکات رو انجام میدیم، سفر، تجهیزات،
مسکن، هزینهها، اسناد و مدارک، همهچی.
خیلی عالیه.
اما من هنوز شیش سال خدمت دارم.
داگن سه سال.
اگه فرار کنیم، پلیس ارتش همه جا رو دنبال ما میگرده.
با اون عوضیها شوخی نداریم.
خب، اگه نظرتون عوض شد شمارهام رو که دارین.
- آره. - ممنون.
بیا! نوریا زود بیا اینجا!
- واسه چی داد میزنی؟ - نگاش کن
چارلزه نه؟
خودشه؟
هر کسی ممکنه باشه.
بیخیال. خودشه. خودتم میدونی چارلزه.
گفتی رفته تالین؟
این شغال قاتل هم توی تالینه.
- نوریا؟ میدونی چارلز کجاست؟ - ریور جاری خواهد شد.
- هی! - هنوز تو تالین هستی؟
نه، نه. تونستم بیام بیرون.
اما اونجا واقعاً وحشتناک بود. خوبی؟
اینجا تو اسپانیا یه عکس تو تلویزیون نشون میدن.
یه مرد که پلیس دنبالشه.
آره، فکر کنم منم همون رو دیدم.
آلوارو فکر میکنه تویی.
باشه.
باید به برادرت بگی که به هیچکس اینو نگه.
داری میشنوی؟ این مهمه.
به آلوارو بگو که نباید چیزی
که الان گفتی رو به کسی بگه، فهمیدی؟
پلیس میاد اینجا؟
نه، اونا هیچ دلیلی برای اومدن ندارن.
به من گوش کن، نوریا، باشه. کاملاً در امانی.
کسی نمیدونه من کیم. نمیدونن کجا زندگی میکنم.
تو، کارلیتو، خانواده. همهتون در امانید.
اما به برادرت بگو که نباید یه کلمه هم بگه.
- چه غلطی کردی، چارلز؟ - نه، این مهمه.
به برادرت بگو که نباید یه کلمه هم بگه.
هنوزم قراره فردا بیای؟
آره، میام.
- بعد از ظهر اونجام. - به نفعته اینجا باشی.
چون حالا... دیگه باید تموم شه!
میخواهم حقیقت رو بگی!
گری، مدیر شرکت گرمایشی و همسرش، جس،
این زمین رو دو سال پیش خریدن.
بعد از این که چند تا مانع برنامهریزی رو از راه برداشتن،
کار روی این پروژهی فوقالعاده...
شروع شد.
مامان؟
جس؟
من نمیدونستم...
یه لحظه برو عقب.
سلام. بیا تو.
میشه همین بیرون حرف بزنیم؟
کسی اینجا نیست. فقط منم.
عزیزم، نمیتونیم که تو سرما وایسیم.
میشه بیای تو لطفاً؟
خدایا، چقدر دلم برات تنگ شده بود.
چایی چیزی میخوای؟
- میدونی، خیلی سرده. - میل ندارم.
تو جون اوله داگ رو نجات دادی؟
من... عضوی از یه تیم بودم.
همهی دوستام فکر میکنن اون قراره دنیا رو تغییر بده.
تو چی فکر میکنی؟
خب، اون برای نسل ما خیلی کارا میکنه، پس... شاید.
شاید.
واقعاً داری ما رو ترک میکنی؟
چی؟
من ترکتون نمیکنم. نمیکنم. هیچوقت این کار رو نمیکنم.
پس چرا اینجا نیستیم؟ با هم؟
من... باید یه راهی پیدا کنم که از تو و خونوادهمون محافظت کنم.
خیلی خب.
من باید... من باید...
مطمئن بشم که درست انجامش میدم.
خب، پس چه اتفاقی برای اون مردی که اون شب اومد اینجا افتاد؟
اون تو زندانه. نمیتونه بهت صدمه بزنه.
فکر نمیکنم واقعاً میخواست بهم صدمه بزنه.
اون فقط از بابت دخترش ناراحت بود و من دلم براش میسوزه.
نکن. نکن جس، بیخیال.
- اون آدم خوبی نیست. - اما، مامان. دخترش مرده.
مرگ اون به تو ربطی داشته؟
نه.
میدونم که تو جون آدما رو نجات میدی. و این کار خوبیه.
بعضی وقتا...
ممکنه مجبور بشی... یه کارای دیگهای بکنی
که شاید نخوای انجامشون بدی.
نه، جس.
من... من فقط کارای خوب میکنم، کار بد نه.
خب؟
مطمئنی؟
مامان، نگام کن.
بله.
نجیب خان فرماندهی میدانی طالبانه.
یه آدم خیلی خطرناکه.
از تپهها اومده پایین که تو عروسی پسرعموش شرکت کنه.
فرصت خیلی خوبیه که نباید از دستش بدیم.
اما باید خیلی با احتیاط عمل کنیم، بدون دردسر.
باید زنده دستگیرش کنیم.
داگن و گری مراقب هستن.
ماشینها رو برای حرکت آماده کنید.
داگن، گری و... رونی، شما تو اولین ماشین هستین.
من تو دومین ماشین و با کنراد و جیسونم.
یادتون باشه که نباید خشونت به خرج بدیم. باید زنده دستگیرش کنیم.
- بله، قربان. - موفق باشید.
نه. بدون دست راستم چیکار کنم؟
میتونی با پیدا کردن یه دوست دختر شروع کنی، رفیق.
گورتو گم کن، داگن.
یا یه بز.
یه سری بز خوشگل اون بیرون دیدم.
- آره. دیدمشون! - آره، دیدیشون.
«زیرنویس پارسی اختصاصی وبـسـایـت امـپـایـربـسـتتـیوی»
یه دستگیری ساده. میریم تو و میایم بیرون، بدون دردسر، باشه؟
شناساییکنندهها سر جاشون هستن، ما هواتون رو داریم.
فهمیدم.
داریم وارد میشیم.
آروم اما جدی، بچهها.
السلام علیکم.
دوست.
ما دنبال دردسر نیستیم، اما باید اسلحههاتون رو بذارین زمین.
آروم آروم.
رئیس مهم. آدم بزرگ. داخل...
- آره، ما برای اون اینجاییم. - دوست بریتانیا.
دوباره بهتون نمیگم!
انگار خوشحال نیستن.
اسلحههاتون رو بذارین زمین، همین الان!
- تیرانداز بالای محوطه. - دیدمش.
داره نشونه میگیره. چیکار کنیم؟
- صبر کنیم؟ ببینیم تیراندازی میکنه؟ - نه، دیگه باید ما اقدام کنیم.
اسلحههاتون رو بذارین زمین، همین الان!
شلیک شد!
لعنتی!
آرپیجی!
آرپیجی!
والترز دوباره قاطی کرد!
آتشبس!
یه عروسی بود.
حرکت کنید!
برید!
خب، این دیگه خیلی گندش رو درآورد.
باید یه جوری خوب درش بیاریم.
سلام، همر ۱۴، فانتوم یک صفر آلفا هستم.
موقعیت شبکه سه،
هفت، پنج، شیش، پنج،
شیش، هفت، نه.
یک، هشت، شیش درجه. ما گیر افتادیم و زیر آتیشیم.
درخواست یک بمب هدایتشونده جیدم با علامت دود من دارم.
تمام.
- دریافت شد، فانتوم. - ماشینها رو آماده کنید! بریم!
همهتون آرپیجیها رو دیدین.
درسته؟ هیچکس در مورد اتفاقی که امروز اینجا افتاده چیزی نمیگه.
بمبها تو راهن... با پنج مایل فاصله.
سریع از اون موقعیت خارج شید. تمام.
از فانتوم یک صفر آلفا.
به گوشم، الان از منطقه تماس خارج میشیم.
- برو اون تو، کونی. - بیا دیگه، کونی.
تمیز نبود. خیلی کثیف بود.
ممنون که قبول کردی من رو ببینی.
خواهش میکنم. بیانکا.
چطوری، لری؟
نه. واقعاً میخوام بدونم.
- چطوری میگذرونی؟ - آره، ببین وقتی اون قولها رو بهم دادی،
واقعاً جدی میگفتی؟ حتی برای یه لحظه؟
میتونم درک کنم. کارت همینه.
از دخترم استفاده کردی که به زنم برسی.
از زنم استفاده کردی که به من برسی، از من استفاده کردی که به برادرم برسی.
خیلی جالبه.
با این تفاوت که همهی اونا الان مردن.
چه ردپای غمانگیزی رو پشت سرت گذاشتی، بیانکا.
لری، من آلیسون رو نکشتم. تو کشتیش.
آره، من آلیسون رو کشتم.
من خیلیها رو کشتم.
بیشترشون حقشون بود.
و از آدما استفاده کردم تا به چیزی که میخوام برسم.
که دقیقاً همون کاریه که تو میکنی.
خب، من بدم.
من فاسدم. اما توام همینطور.
بهم بگو دروغ میگم.
گوش کن...
من هر روز به اما و آلیسون فکر میکنم.
و واقعاً، از صمیم قلب متاسفم.
برای همین میخواستم ببینمت.
که بهت بگم متاسفم.
تو معنی متاسف بودن رو نمیدونی.
تو از من خیلی فاسدتری، بیانکا.
بهیار!
بهیار، همین الان!
با آمبولانس تماس بگیرید! لطفا برید عقب.
عقب!
اون مرد احتمالاً حدود بیست نفر رو کشته،
از جمله همسرش رو.
واقعاً دستام به خون آلودهست.
بیا اینجا. من که چیزی نمیبینم.
بیانکا...
همهی آدمهای تو این ساختمون کارایی کردن
که هیچوقت فکر نمیکردن یه روزی انجام بدن.
- آره! - ببین.
اگه بهت بگن یه نفر تو خیابون
یه خطر واضح و فوریه و باید خنثی بشه،
راحته، نه؟ نمیشناسینش، فقط انجامش میدی.
آره.
اگه همسایهی بغلیتون باشه، یه کم سختتره.
اما ما کاری که باید انجام بشه رو میکنیم.
اما اگه... نمیدونم. مامانت باشه.
مثال بدی بود.
- مثال بدی بود. - باشه، خیلی خب.
اما منظورم رو که میفهمی. این کار پیچیدهست.
باید یادمون باشه که چرا این کار رو میکنیم.
- بهم یادآوری کن. - برای محافظت از مردم.
برای محافظت از مردم.
اگه بهت بگم پروندهی الکساندر داگن تو اتاق کنفرانس ۲ منتظرته،
خوشحال میشی؟
جدی؟
آره، آره، خوشحال میشم.
به لطف وزیر امور خارجه.
هر چی که تو و ایزابل بهش گفتین، جواب داد.
ممنون.
- متاسفانه نه. - چی؟
اجازهی خوندنش رو تو و وینس دارین. اما یه سری شرایط داره.
این پرونده از این اتاق بیرون نمیره، و من هم همینطور.
از همین الان. و باید اینو امضا کنی.
این دیگه خیلی مسخرهست.
- لطفاً پایینش رو امضا کنید. - بله، بله، بله، بله، بله.
ممنون. خیلی ممنون.
ممنون.
الکساندر جیمز گوردون داگن
به عنوان دانشجوی افسری به سندهرست ملحق میشه
و پیشبینی میشه که شمشیر افتخار رو بگیره
تا این که از اونجا خارج بشه و به عنوان سرباز وظیفه به پاراها ملحق بشه.
مربی آموزشگاهش تو ارزیابیش مینویسه،
داگن یه ارادهی بیرحمانه از خودش نشون میده
تا یه سرباز چترباز بشه.
اون دورهی تکتیراندازی رو تو Pirbright HDPRCC میگذرونه.
تو دورهی فرماندههای تکتیرانداز
تو واحد تکتیرانداز تو وارمینیستر شرکت میکنه.
به عنوان تکتیرانداز ارشد به جوخهی پیشاهنگ میپیونده.
به ایرلند شمالی، نروژ، کوزوو،
سیرالئون، عراق اعزام میشه.
و بعد افغانستان.
اون عضوی از یه واحد نیروهای ویژهی مخفی بود.
اونا به رهبران طالبان حمله کرده و دستگیری
و ترور انجام میدادن.
در ۲۳ آوریل ۲۰۱۳، این واحد در حال انجام عملیاتی
تو هلمند بود.
داشتن میرفتن که یه رهبر بدنام طالبان رو بکشن که...
...کل واحد با یه انفجار بزرگ از بین میره.
پس...
داگن مرده؟
من فقط...
نمیدونم.
یه چیزی درست نیست.
صبر کن. نگه دار!
نگه دار، نگه دار، نگه دار!
- بالا سمت راست. - آره.
چه خبره؟
اون تپه رو میبینی، یه چیزی بالای اون هست.
بمب کنار جادهای؟
بریم یه نگاهی بندازیم.
آره، درست به نظر نمیرسه.
جنبنده در جهت ساعت چهار!
پوشش ۳۶۰!
من پرونده رو میگیرم، اوسی.
از این طرف، آقای هالکرو. باید حرف بزنیم.
خبری نیست؟
نه.
هیچی اونجا نیست، کلهخراب.
دارم بهت میگم، من یه چیزی دیدم.
نظرت چیه؟
خب، نمیتونیم همینجوری مثل یه مشت احمق وایسیم.
یه وظیفهای داریم. باید بریم.
- من خوشحال میشم یه نگاهی بندازم. - آره، باشه.
کنراد، با داگن برو.
نه، من گری رو با خودم میبرم.
بیا، گری.
هی، اگه میخوای دنبال بمب بگردی، من خوشحال میشم، رفیق.
چرا باید با تو بیام؟
- هی! - بیا دیگه.
خیلی ممنون رفیق.
پوششم میدی؟
مراقب باش، رفیق.
فکر میکنی تلهست؟
داری چیکار میکنی، دیوونه؟
میخوام از اینجا راه رو پیدا کنم.
سهچرخهی کوفتی!
چه کوفتیه.
سوار شید.
بیا، رفیق، بریم.
داگن.
این چه کوفتی بود!
چه اتفاقی افتاد؟
- باید بریم. - کجا بریم؟
جایی که نتونن پیدامون کنن.
ترجمه از رضا حضرتی DeathStroke
«امپایر بست تیوی کهکشانی از فیلم و سریال» .:::EmpireBestTV.Com:::. «در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
«امپایر بست تیوی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.