Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
«امپایر بست تیوی با افتخار تقدیم میکند» ..:::EmpireBestTV.Com::
میری «تالین». «یودیسی» قراره اونجا باشه.
تا چهار روز دیگه پروژۀ «ریور» رو معرفی میکنم
و بیستوهشتمِ برج، منتشر میشه.
- الآن کجاست؟ - احتمالاً رفته باشه «تالین».
باید پیداش کنی و پیشش بمونی.
فاصله تا هدف، ۷۵ متر.
- چه موانعی هست؟ - یه فلزیاب.
و یه اسکنرِ فوق حساس
- ولی یه فکری براش دارم. - خیلی هوشمندانهست.
شیشه، ضد گلولهست.
جلوی پنجتا گلوله از یه تفنگ کالیبر ۷.۶۲ میلیمتری رو میگیره.
لامصب یه اثر هنریـه.
میشه صداشون کنی لطفاً؟
- نمیخوام اون اینجا باشه. - آنجلا، برو داخل.
- اومدم با شوهر و بچهام حرف بزنم! - لطفاً برو داخل.
قیافۀ این آدمای خوب رو داری.
چرا لازمه تغییر چهره بدی؟
یه عده دنبالم میگردن.
میشه لطفاً کارت شناساییتون رو ببینم؟
سلام، راسموس خودتی؟
میخواستم بدونم دوست داری یه نوشیدنی بزنیم؟
بهنظرت چهجور حس و حالی دارم؟
یهجورایی جدی! ضمناً یهکم خطرناک!
«روز شغال» «قسمت هفتم»
[استونی - تالین]
«امپایر بست تیوی در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
مترجمین: مهدی ابوئی و محمد سید
خب، دوتا افسر اطلاعاتیِ بریتانیایی...
دیشب از بوداپست رسیدن اینجا.
[تالین - سفارت بریتانیا]
مرد، ۳۰ و خُردهای سال، سفیدپوست،
۱۷۸ قد، مو قهوهای.
خانم، حدوداً همون سن،
مو مشکی، اسم کوچیک: بیانکا.
میخواستم بدونم افرادت میتونن یه کاریشون بکنن؟
ببینم، الآن داری ازم تقاضای کمک میکنی؟
باشه.
پیگیری میکنم. «رودن» جمعه میرسه.
میان ازم میپرسن مطمئنی که این کار شدنیه یا نه.
خب، میتونی هر چی که دوست دارن بشنون رو بهشون بگی.
خب، این سؤال خودمم هست.
میخوای چی بهت بگم؟
که موفق میشی.
من طرفِ توئم.
امیدوار بودم تا الآن اینو فهمیده باشی.
امیدوار بودم این همکاری رو گسترش میدادیم.
من اهل همکاری نیستم.
تا بعد از اتمام کار، خبری ازم نمیشه
و انتظار دارم بلافاصله دستمزدم رو بگیرم.
منم.
بله، یه «دستیار اولویتبندی» در محل میخوام.
باشه، میگم فوراً جزئیات رو براتون ارسال کنن.
توی دفتر رایزن فرهنگی، مستقرتون میکنیم.
صبح بهخیر. به «تشکیلات آنوبیس» خوش اومدین.
یه بندهخدایی اصلاً وقتی رو تلف نکرده.
وزیر امور خارجه، خیلی مرد سخاوتمندی نیست.
ولی به شخصه خیلی حرصش در اومده
که شغال، دوستش «منفرد» رو کُشته.
هیچ مورد مطابقی از دیانای و اثر انگشتهاش پیدا نکردیم؟
هیچی!
یارو اصلاً انگار وجود خارجی نداره.
اسکار ایلوز از سازمان امنیت داخلی استونی رابط ماست.
تیمش داره توی هتلها، مسافرخونهها،
اقامتگاهها و منازل اجارهای رو میگرده.
از طرفی دنبال عکسش میگردن،
پس میخوام با «کول» آشناتون کنم.
کول کمکتون میکنه برای شغال، یه چهره تعیین کنید.
گشادتر...
یهکم دیگه... آره... همینطوری. آره. همینه.
- کار دیگهای نکن. - که اینطور. خیلیخب، باشه. نظرت چیه؟
وینس، تو هم دیدیاش، نه؟
- فقط برای یه لحظه. - خب، نظرت چیه؟
آره، آره. میتونه خودش باشه.
ببین، اوسی، از این دقیقتر در نمیاد دیگه.
باشه.
برای اسکار ایلوز و استونیاییها هم میفرستیمش.
ممنون، کول.
قربان، همین الآن شنیدم یه تیم بریتانیایی
رد آدمکُش رو تا مجارستان زدن.
متأسفانه قسر در رفت. آدم کاربلد و خطرناکیه.
نباید برید تالین. معرفی پروژه رو از همینجا انجام بدین.
اگه قایم بشم...
دشمنان ریور برنده میشن.
یه ساله که داریم برنامۀ این کار رو میریزیم.
مهمونها دعوت شدن؛ تعدادشون ۱۰۰۰تاست.
مردم عادی یا افرادی که تصادفاً انتخاب شدن.
تا وقتی نرسن اونجا روحشون خبر نداره دارن کجا میرن
- و همهشون فُرم عدم افشا امضا کردن. - دهن مردم رو نمیشه بست!
اگه الآن کنسل کنیم، یودیسی مسخره جلوه داده میشه.
مسخره بهتر از مُردهست.
قابل بحثـه.
صبح بهخیر.
صبح بهخیر. اینجایی پس.
ببخشید، صبح زود یه کاری داشتم و نمیخواستم بیدارت کنم.
اون چیه؟
تونستم این نقشههای «کنستردیسال» رو پیدا کنم.
سازهای که این جماعت ساختن خیلی تحسینبرانگیزـه.
آره، بهنظر منم دیشب خیلی عالی بود.
لبخند خیلی قشنگی داری، راسموس.
- ممنون. - نه، یهجورایی از خودت مهربونی ساطع میکنی.
- وای. - نه، چیز خوبیه.
این روزها آدم هر چی مهربون باشه، بازم کمه.
اگه میخوای با این نقشههای معماری رقابت کنی،
در جریان باش که هیچچیز مثل این نقشهها تحریکم نمیکنه.
بخشهای جذابش رو نشونم بده.
- میخوای بدونی؟ - آره.
- آره؟ - آره.
اون بخشِ اونجا...
[اسپانیا - کادیس]
- سلام عزیزم. - سلام.
- حالت چطوره؟ - خوبم.
یعنی... خوبِ خوبی؟
آره، حالم خوبه.
یا اینکه داری وانمود میکنی؟
خب، مطمئن نیستم.
حرفی که بهت زد رو باور میکنی؟
خب، فعلاً فقط باید اعتماد کنم.
نوری...
داداشت یه خواستهای ازت داره.
اونوقت چطور میتونی تشخیص بدی؟
احتمالاً با رفتن به اونجا و نگاهکردن.
ولی روی این نقشه حتی سعی هم نکردن توضیحش بدن.
خب، من میتونم ببرمت.
یه نگاه بنداز.
- واقعاً؟ - اوهوم.
ولی باید امروز عصر باشه.
امشب یه کنسرت هست و کل اونجا رو میبندن.
- یعنی کامل بسته میشه. - قضیهاش چیه؟
نمیدونم، فقط بهمون گفتن که از امشب به بعد...
کسی بدونِ مجوز ویژه، وارد یا خارج نمیشه.
خب، منو امشب برمیگردونن، پس...
امروز عصر انجامش میدم، مشکلی نداره؟
کاری میکنی که ارزش وقتم رو داشته باشه؟
اصلاً میدونی چقدر پول نقد اونجاست؟
نه، نمیخوام هم بدونم.
بذار یه چیزی رو بهت بگم.
اون زمان که بابات زنده بود،
همیشه میدونستم چقدر پول داره، تا آخرین قِرونش!
اوه!
ازدواج یعنی همین.
این خواهش رو میکنم، چون خیلی برام ارزشمنده. فرصتیه که نمیخوام از دست بدمش.
دوستم «آنتونیو» رو یادته؟ همونی که مرکز شهر یه میخونه (بار) داره؟
میخواد بفروشتش. نه کلش رو. نصفش رو!
از من خواسته بخرمش.
باید پولش رو تا جمعه جور کنم وگرنه به اولین کسی که میاد میفروشه.
چهل هزارتا...
برای میخونهای که وسطِ کادیزـه.
میتونه زندگیِ داداشت رو تغییر بده.
بیا.
خودت برو ببین چی به چیه.
- ممنون. - برو.
عزیزم. نگران نباش.
- داری یه فرصت دوباره بهش میدی. - آره، آره.
هیچچیز قشنگتر از کمککردن به برادر نیست.
آره خودم میدونم.
خیلی خوشحالم میکنه.
خیلی بهت افتخار میکنم.
شرم و حیا نداری کلاً.
همهچی روبهراهه؟
آره.
ردیفیم.
چهل هزارتا.
تا آخرین قِرونش رو به چارلز برمیگردونم.
برو.
سلام، بچهها.
سلام، راسموس!
آخیش، خوشحالم امشب کار نمیکنم.
فکرش رو بکن مجبور باشی سه ساعت بشینی و پیانوی کلاسیک گوش کنی.
فکرش رو بکن!
خب، من منتظرت میمونم.
با این برگرد اینجا. برو برای خودت راحت باش.
[ورود افراد متفرقه ممنوع است]
راسموس؟
یه لحظه.
- سلام، چطور بود؟ - روحت هم خبر نداره چطور بود.
خیلی... خیلی خارقالعاده بود.
چیه؟
هیچی، فقط اینکه خیلی براش خوشحالی. خندهدارـه.
برای من... اون... اون اتفاق بزرگی بود.
که اینطور.
ممنون.
خواهش میکنم.
میخوای بریم غذا بگیریم؟
خوشحال میشدم بیام ولی کلی از کارهام مونده
که باید قبل از پروازم بکنم.
ولی وقتی اومدم وسایلم رو بردارم میبینمت؟
- چرا که نه؟ - باشه؟
- باشه. - باشه؟
- باشه. - باشه.
یه خط ارتباطی با «کیث کانوی» برقرار کردم
که میشه رئیس تیم امنیتیِ یودیسی.
تصویر چهرهنگاری رو براش فرستادم
ولی عملاً چیزی رو باهامون در میون نمیذاره.
حتی اعتراف نمیکنه که یودیسی داره میاد تالین.
- اسکار ایلوز رو پشت خط دارم، اوسی. - بذارش رو بلندگو.
اسکار، سلام. اوسی هستم.
سلام. یه افسر پلیس داریم که تصویر چهرهنگاری رو شناسایی کرده.
دیشب توی یه اقامتگاه با یارو صحبت کرده.
یه بریتانیایی به اسم پیتر گیبسون. الآن تو راه اون موقعیتام.
اسکار، یکی از تیمهامون رو برات میفرستم.
شیوون، براشون ماشین و یه اسکورت مسلح بفرست.
اسکورتتون ریچاد و فیل هستن.
تا پنج دقیقۀ دیگه جلوی ساختمون میبیننتون.
موقعیت اقامتگاه رو گرفتم.
نه! سرت رو بدزد! سرت رو بدزد!
دنبال من بیاید! زود باشید!
- مستقیم به سمتت نشونه گرفته بود. - اگه نمیزدم، میزدت.
- خوبی؟ - آره.
میخوای یه چند دقیقه بیای تو؟
نه، نه. نه... باید بریم.
- باید بریم. - برو. پلیس رو بسپر به من.
هی. هی. هی.
مواظب باش.
خوبی؟
تیرش با اختلاف کمی خطا رفت.
آره... احمق.
اسکار ایلوز هستم، از امنیت داخلی.
- میدونید سوژه داخله یا نه؟ - نمیدونیم،
ولی دیشب قطعاً اونجا بوده.
- دمِ تمامِ خروجیها نیرو گذاشتیم. - خیلیخب.
امنیت داخلی! در رو باز کنید.
برید!
برید، برید، برید، برید!
- خالیه! - عن توش!
- خوبی؟ - آره، سوشیِ بیکیفیت خوردم.
امیدوارم این قرصها قبل از پرواز شکمم رو سفت کنن.
زیادی اطلاعات دادی!
خب...
خوش گذشت.
فراتر از خوشگذرونی بود.
قیافۀ این آدمای خوب رو داری، راسموس.
یعنی چی؟
بهنظر میاد که مهربونی همینطوری از ذاتِت میاد بیرون.
گمون کنم صرفاً آدم شادی باشم.
هم یودیسی و هم داگهاوس دهان خود را قرص نگه داشتند
و صحبتی دربارۀ اطلاعیۀ آتیِ «ریور» نکردند.
سالنهای گردهماییِ موجود در دوبلین، دوبی و کوالا لامپور
بر اساس شایعات، موقعیتهای احتمالیِ این همایشاند.
یودیسی از همین حالا، هیاهو بهپا کرده
و سرنخهایی داده که آخرین اختراعش، ریور، چه کارهایی میتواند بکند.
یودیسی، که خدا اون مغز خرخونش رو براش حفظ کنه
هنوز متوجه نشده که تبعیض طبقاتی...
دیگه الآن با عقل جور در نمیاد،
اونم وقتی که دنیا بیشتر از هر زمان، نیاز به اتحاد داره.
قضیۀ تالین به سرانجام نرسید.
چندتا روس بودن. گند زدن.
سالهای سال از کمونیسم میگذره ولی روسها هنوز...
مَست، تنبل، بیعُرضه و رعیتهای فاسدند!
خصوصیتهای ملّی، همیشه بیشتر از تغییرات رژیم امتداد پیدا میکنن.
خیلی لحظهآخری بود، تیم.
میدونستی وقتی رومیها دیگه نتونستن به اندازۀ کافی رومی پیدا کنن
که امپراتوریشون رو باهاشون بگردونن، اونم بزرگترین امپراتوریای که دنیا به خودش دیده،
شروع به جذبِ خارجیها کردن.
بقیهاش هم که مشخصه. افول و سقوط!
میفهمی چی میگم؟
خارجی بی خارجی.
اوهوم.
به لئونورا بگو از دیالوگِ تبعیض طبقاتیِ «کافلین» خوشمون اومد.
ایشون افسر کوور هستن. مطمئن هستن که دیشب سوژهتون رو دیدن.
اومده بودیم به یه گزارش دزدی توی ساختمون رسیدگی کنیم.
با چندتا از مستأجرهای این طبقه صحبت کردیم.
و یه آقا...
یهکم مشکوک میزد و خیلی شبیهِ این بود.
«زیرنویس پارسی اختصاصی وبـسـایـت امـپـایـربـسـتتـیوی»
شب خوش.
میتونم کیفتون رو ببینم، آقا؟
اوه. احتمالا به خاطر پام هست.
ممنون، موردی نداره.
ممنون.
اون یه پاسپورت انگلیسی به اسم پیتر گیبسون داشت.
- گیبسون چطوری پول میداد؟ - با کارت اعتباری.
داریم بررسی میکنیم ببینیم از کارتش استفاده کرده یا نه.
به بچههای پزشکی قانونی هم میگم که روی اثر انگشت و دیانای کار کنند.
امیدوارم بتونیم نتایج رو با چیزهایی که توی مجارستان پیدا کردیم، مطابقت بدیم.
و افسر کوور رو بفرستیم پیش چهرهنگاری.
ببینیم تشابه بهتری دستگیرمون میشه یا نه.
آم... از اینا لطفاً.
و چهارتا بسته آجیل
و... و چهارتا از این شکلاتها.
- چقدر میشه؟ - سی یورو.
سی. سی یورو، یا خدا.
ممنون.
آقایون و خانمها، لطفا در جای خود بنشینید.
کنسرت در شرف آغاز شدن است.
[ورود افراد متفرقه ممنوع است]
همه چیز خوبه؟
آره، خوبه، مرسی.
پس، اونا اهل روسیه هستند؟
پلیس استونی بر این باوره. این رو نگاه کنید.
آره، یه نفر حسابی مصممـه تا من رو بکشه.
باشه، فهمیدیم آدم مهمی هستی.
خب، چهرهنگاری رو بهروز کردیم.
ایلوِز داره این رو برای همه پلیسها توی استونی میفرسته،
همینطور فرودگاهها، بندرها، ایستگاههای قطار،
مغازههای اجاره خودرو، و محل برگزاری همایش.
نظرت چیه؟
خب، شغال هیچ دو دفعهای از یک چهره استفاده نمیکنه، مگه نه؟
ایلوز میگه پیتر گیبسون از وقتی هزینه اقامتگاه رو پرداخت کرد،
دیگه توی تالین از کارت اعتباریش استفاده نکرده.
راسموس، برو داخل اون.
بیایید ببینیم صبحانه چی خورده.
سیستم قدیمی کاملاً خوب بود.
ولی نمیتونست همچین کاری بکنه.
کیث؟
- بیانکا پلمن. - وینس پاین.
برای اوسی هالکرو کار میکنیم.
خیلیخب. آم... سوژه ما اینه.
- این چقدر دقیقـه؟ - یک مامور پلیس به مدت یکی دو دقیقه،
با همین فاصله که من جلوی تو هستم،
اون رو دیده.
باشه. بهمون خیلی کمک میکنه.
آره. آم... این هم هست.
کیه؟
یکی از چهرههای شغال.
جدی؟
حالا همچین هم کمکی نمیکنه، نه؟
چطوری به نظر میام؟
میخوام ساعت شش عصر، دیگه کسی اینجا نباشه.
از ساعت شش عصر، ساختمان کاملا بسته باشه.
هیچکس بدون اجازه شخصی من وارد یا خارج نمیشه.
این طبقات بالایی رو خالی میذاریم
که نیروهای مسلح، حاضرین رو پوشش بدن.
کیث، یه هدیه برای سگـت دارم.
شغال این رو جا گذاشت.
- همم. - ممکنه بوی اونو داشته باشه.
یودیسی بیست دقیقه قبل از معرفی به اتاق سبز میرسه.
اتاق کاملاً ضدعفونی شده.
وقتی چراغها خاموش بشه، ریما یک معرفی مختصری داره.
و یودیسی اطلاعیه خودش رو پشت شیشه ضدگلوله میده.
تمامی افراد رسانه زیر نظر داگهاوس هستند.
تصویر اختصاصی همه شبکهها رو اونا تأمین میکنند.
ارزشش رو داره؟
- همیشه تنهایید، آقای کالتروپ. - همیشه.
تنها غذا خوردن ناراحتکنندست.
آره، کمی غمناکه.
معنیش چیه؟
توی اسپانیا میگیم، تنهایی بهتر از همنشین بدـه.
- اینطور نیست؟ - درسته.
لعنت بهش.
- سلام. - عصر بخیر، آلبرتو.
- عصر بخیر. - عصر بخیر، آقای کالتروپ.
میشه لطفاً منو چارلز صدا کنی؟
"چالز."
- چارلز. - چارلز.
- خوبه، اون عالی بود! - عه، مرسی.
- آم... - الان میز رو آماده میکنم.
نه، راستش به خاطر اون، من برای این...
میخواستم بدونم، هیچ شبی مرخصی داری؟
آره. من که برده نیستم.
خب، آم... اگه...
وقتی یک شب مرخصی هستی،
میخواستم بدونم میتونم متقاعدت کنم که بریم شام بخوریم؟
آره، حتماً.
حدس و گمانهای فراوانی در استونی
با حضور گسترده نیروهای امنیتی
در سالن کنسرت تالین به وجود آمده...
پاسخ به سوالاتی که
ماههاست بر سر زبانهاست:
ریور دقیقا چیه، و چطوری قراره دنیا رو تغییر بده؟
بازارها و طبقات تجاری سرتاسر دنیا غرق در آشوب هستند.
...حمله به آزادیهای بازارهای مالی سنتی.
انگار داریم برای روز قیامت آماده میشیم. فقط زمان، نتیجه رو مشخص میکنه.
کریس...
میخوام یک دفعه دیگه کل ساختمان رو بگردید.
ممنون، خانم.
ریما باتنز.
- سلام! - خدایا، یاسمین عاشق این زنه.
- عه؟ باهاش سلفی بگیر. - اوه، عمراً همچین کاری کنم!
- سلام، من ریما هستم. - سلام، از دیدنت خیلی خوشحالم.
بیا، از این طرف بیا. به اتاق سبز میبرمت.
هواپیما الان فرود اومد. یودیسی تا ده دقیقه دیگه میرسه.
پس فکر کنم قصد نداره مراسمش رو لغو کنه.
الان دیگه قرار نیست برگرده.
قربان، یادتون باشه که نزدیک به شیشه بمونید.
اوه، خدای من، اون اینجاست.
ریما! سلام! چطوری؟
اوه، من خوبم.
مرسی که این کار رو داری انجام میدی.
شوخیت گرفته؟ مایه افتخارمه!
فقط کاش ریور بهم نشون میداد که شوهر سابقم
چطوری چهل هزار دلاری که هر ماه بابت نفقه بهش میدم رو خرج میکنه.
مادر جنده.
شرمنده. دارم درباره شوهر سابقم غر میزنم، در حالی که تو...
تو داری دنیا رو نجات میدی.
ممنون.
♪ ترانه Song for the UNification of Europe از Zbigniew Preisner ♪
وقتشه.
ممنونم ازت.
نزدیک به شیشه بمون.
آقایون و خانمها،
خوشآمد بگید به میزبانتون برای مراسم امشب،
فعال، طنز پرداز،
و اغواگر، ریما باتنز.
ریما! هی!
شماها خوششانسترین آدمهای روی سیاره هستید یا نه؟
نه تنها باهوشترین،
شیکپوشترین، و آم...
حتی احتمالاً خوشچهرهترین...
اما قطعاً خوششناسترین هستید.
چرا که همینجا و همین الان،
نظارهگر واقعهای تاریخی هستید!
یه راز کوچولو رو بهتون میگم.
دنیایی که میشناسیمش...
...محکوم به فناست.
بله. ظاهراً داریم به فنا میریم.
- شنیدم. - آره، میدونم. این صحبت اولیه
باید شما رو آماده مراسم اصلی کنه، نه اینکه شما رو حسابی بترسونه.
اما بیخیال، من که ازتون تعریف کردم.
- اون خیلی باحاله. - باید یه صحبت جدی داشته باشیم.
منظورم شماها، و میلیونها مردمی هست که سرتاسر دنیا
با گوشیها و تلویزیونهایشان در حال مشاهده این مراسم هستند.
بعضی از ماها،
نه، اکثر ماها، یک عالمه چیزی داریم.
خب، اینطور نیست که محتاج یک لقمه نان هستیم.
خجالت نکشید. چون یک سری چیزها رو داریم،
دلیل نمیشه که بدبخت نباشیم.
نمیخواهیم قبول کنیم.
تظاهر میکنیم که انگار هیچ اتفاق بدی نمیافته
در حالی که میدونیم اینطوری نیست.
بعد از من تکرار کنید.
- داریم بگا میریم! - داریم بگا میریم!
باید عوض بشیم، و اینو میدونیم.
و اون تغییر باید با پول شروع بشه.
چون پول یعنی قدرت.
و کِی دیدیم که قدرت بخواد تغییر پیدا کنه؟
تغییر برای آدمهای قدرتمند مثل کریپتونایت میمونه. اینجوری میشن که... [کریپتونایت: نقطه ضعف سوپرمن]
عوق...
این دیگه کیه؟
آدم خاصی نیست.
صد سال پیش، زنها گفتند...
به ما رای بدید.
قدرت گفت: "نه، اینطوری دنیا به پایان میرسه."
به فقرا غذا بدید. نه، نمیتونید همچین کاری کنید.
فقرا همیشه پیش ما خواهند بود!
قدرت دستبردار نیست. هرگز تسلیم نمیشه.
باید بهش فشار آورد.
و اینجا مردی هست...
که قراره انجامش بده. آقایون، خانمها،
و سایر موارد،
این شما و این هم اوله...
داگ چارلز!
وو!
آره! آره!
مثل صحنه نمایش اصلی توی گلَستِنبِری میمونه. [جشنورهای سالانه در جنوبغربی انگلستان]
دست بردار.
اونا گفتند ما هرگز به اینجا نمیرسیم، اما حالا اینجاییم!
تالین!
حالا وقتشه!
ووو!
دوستان، ممنونم که امشب اینجا بهم ملحق شدید.
میدونم راه درازی رو پشت سر گذاشتهاید.
حالا ازتون میخوام که...
باز هم جلوتر بیایید.
میخوام که...
...با من به یک سفر بریم.
من میام!
بهتون دروغ نمیگم،
سفری نیست که به راحتی بتونیم انجامش بدیم.
برای بعضیها، اینطوریه که باید یک سری چیزها رو فدا کنند،
همانطور که ریما گفت.
اما باید انجام بشه.
باید انجام بشه!
ثروتمندان...
به قدری ثروتمند شدهاند...
حالم رو به هم میزنه.
...قدرتمندان به قدری قدرتمند شدهاند،
مفسدین به قدری فاسد شدهاند،
ثروتمند، فاسد و قدرتمند...
چیزی که متعلق به خیلیها بوده رو ازشون گرفتند...
و جایی پنهانش کردند
که فقط عده محدودی میتونند پیداش کنند.
و ریور قراره جای اونا رو
به شما نشون بده
که بتونید بیایید و چیزی که مال شماست رو...
پس بگیرید!
کون لقت، ستمگر.
بیخیال.
دوتا تیرانداز بودند. اونم یه جایی همینجاست.
همه خروجیها رو ببندید. بیا بریم.
اون دیگه چی بود؟
الان چه اتفاقی افتاد؟!
حرومزاده رو کشتن؟!
- خیلیخب، کنترل رو بده بهم. - نه!
کنترل رو بده. کنترل کوفتی رو بده!
آرامش خودتون رو حفظ کنید.
لطفاً همه علامتهای خروج رو دنبال کنید.
همه درها باز هستند.
درها رو ببندید!
- از این سمت! - درها رو ببندید!
نه، ما درها رو نمیبندیم.
پیتر؟
هی! پیتر؟ خودتی؟
پیتر؟
آهای!
پیتر!
- سلام. - سلام.
مگه نرفته بودی؟
مترجمین: مهدی ابوئی و محمد سید
♪ ترانه Cascade of Events از André Bratten (feat. Susanne Sundfør) ♪
«امپایر بست تیوی کهکشانی از فیلم و سریال» .:::EmpireBestTV.Com:::. «در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
«امپایر بست تیوی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.