Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
این برنامه محتوی صحنههای خشن و الفاظ رکیک است.
«امپایر بست تیوی با افتخار تقدیم میکند» ..:::EmpireBestTV.Com:::.
«امپایر بست تیوی در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
«امپایر بست تیوی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.
حقیقت چیه؟
- آدم میکشی؟ - نه.
لطفا دیگه دروغ نگو.
دیگه دروغ نمیگم.
دوست آمریکاییم یه چیزایی شنیده.
قیمت رودن توافق شده.
شغال در راهه.
یه نفر برای کشتن تو قرارداد بسته.
- یعنی کی این قرارداد رو بسته؟ - اطلاعاتی در این مورد نداریم، قربان.
نورمن قطعاً میدونست داریم میایم.
این نورمن استوک دقیقاً کیه؟
تکتیرانداز، اسلحهای که باهاش فست رو کشته بود
با خودش برده و اینجوری این کار رو کرده.
همهاش به لطف نورمن استوک. نورمن...
یه آدرس لازم دارم.
با طرفم حرف میزنم.
میخوام اینو ببینی.
هر چی لازمه بدونم رو بهم بگو.
شغال، الان کجاست؟
باید تو تالین باشه.
باید پیداش کنی و باهاش بمونی.
سلام.
تو بیست میلیون دلار از آدمایی گرفتی
که عادت دارن چیزی که بابتش پول میدن رو بگیرن.
و اونا بهت پول ندادن که تو مونیخ خودسر بشی.
اگه من انجامش ندم، اگه تو... انجامش ندی،
اونا جدی واکنش میدن.
به نفعته با این آدما دشمن نشی.
اونا از اونی که فکر میکنی قدرتمندترن.
اگه حرفم رو باور نمیکنی
از نورمن استوک بپرس.
هیچکس بیشتر از من نمیخواد که تو موفق بشی.
من خیلی کار تو رو تحسین میکنم.
ترجمه از رضا حضرتی Death Stroke
«روز شغال» «قسمت پنجم»
من تا تحویل تو تالین میمونم، پس...
اگه چیزی لازم داشتی میتونی بهم زنگ بزنی.
گوشیم امنه.
یه پرستار بچه؟
هر چیزی که هست.
خوبی؟
عالی.
ببین، بیانکا وقتی ما...
اون سعی کرد دخترم رو بکشه.
نکتهی بجاییه.
بیرون.
برو گمشو بیرون، عوضی.
کسی نیاد تو. فهمیدی؟
نورمن کجاست؟
گورتو گم کن.
وقتی میگم باور کن،
نورمن رو پیدا میکنم و خودم میکشمش.
شوخی نداره.
ما پلیس نیستیم. نیازی به حکم بازداشت نداریم.
اگه پیداش کنه، میکشتش.
چیزی که میخوایم بدونیم رو بگو... و اولاً،
ما نورمن رو نمیکشیم.
دوماً، به جای اینکه
تا آخر عمر برید زندان، جفتتون نهایتاً
پنج سال میافتید زندان.
یه زندان خوب و راحت. راحت پنج سالو میگذرونی میره، لری.
و سوماً... میتونی برید خونه
پیش بری الیسون، اما، و باهاشون خداحافظی کنی.
خب، میخوای باهام حرف بزنی؟
نه؟
کون لقت.
به خاطر آخرین اجرای خوبت تبریک میگم.
ممنون. این فقط به لطف یه ساز خیلی خوب ممکن شد.
ساخته شده توسط یه استاد.
آره، بهترین. برای همینه که هی برمیگردم.
این دفعه چی لازم داری؟
قبل از اینکه برم سر اون...
یه سوال ازت دارم، نورمن.
بپرس.
چه اتفاقی برات افتاده؟
- منظورت چیه؟ - منظورم...
اینه که آیا چیز غیرعادی رو تجربه کردی؟
اخیراً؟
میشه گفت غیرعادی، آره.
از کجا میدونستی؟ دقیقاً چی؟
باید بدونم قبل از اینکه... بتونیم بریم سراغ بقیهی ماجرا.
یه سفر کاری بودم.
خارج از کشور. یه سری مهمون سرزده اومدن.
دعوت نشده بودن و گل هم نیاورده بودن.
کی بودن؟
واینستادم باهاشون گپ بزنم.
بیخیال، فقط همین رو بگم که یه استقبال بلفاستی کوچیک ازشون کردم،
بعدش هم از اونجا زدم بیرون.
ترتیبشونو دادم.
درسته و الان صد در صد امنه؟
صد در صد.
میدونی که من از ریسک خوشم نمیاد.
میدونی که منم دوست ندارم.
فاصله تا هدف ۷۵ متره.
از تو بعیده که اینقدر نزدیک بشی.
آره. متأسفانه، چاره دیگهای ندارم.
موانع چی هستن؟ یه...
فلزیاب و یه اسکنر فوق حساس
اما یه فکری برای اون دارم.
کی لازمش داری؟
خب، کار پنج روز دیگه است.
یه مشکلی هست.
- قیمتت رو بگو، پیرمرد. - نه.
سر پول نیست. اون مهمونایی که گفتم؟
یه تیر به بازوم خورده. نمیتونم حتی درست خودمو تمیز کنم.
تنهایی نمیتونم تا موعد مقرر کار رو تموم کنم.
خب، کسی هست که بتونه کمکت کنه؟
کسی که بهش اعتماد داشته باشم، نه.
به من اعتماد میکنی؟
باشه! بسه!
دیگه بسه!
نمیکشیش؟
تضمینه؟
- صد در صد. - کجاست، لری؟
نورمن کجاست؟
بوداپست.
بوداپست؟
- آدرسش چیه؟ - من فقط یه بار اونجا بودم.
- اومد فرودگاه دنبالم. - چقدر طول کشید
- تا از فرودگاه برسی به خونش؟ - نمیدونم، حدود یه ساعت؟
- خارج از شهر بود. - روستا بود؟
- یه منطقهی مسکونی؟ چه شکلی بود؟ - اونجا... یه...
قهوهفروشی سر خیابون نورمن بود.
و پشتش هم اصطبل بود... با اسب.
خونهاش چه جور جاییه؟
خونهست؟ آپارتمانه؟
خونه نیست، یه ساختمون سفید بزرگه.
با یه دروازه و یه حیاط. همین رو میدونم. قسم میخورم.
فقط همین رو میدونم!
چطوری فهمیدی من کجا زندگی میکنم؟
نورمن بهم گفت.
نورمن از کجا میدونست؟
نورمن تو محفلهای متفاوتی نسبت به من میگرده.
اون میتونه هر چی رو پیدا کنه.
سلام. نوریا هستم.
اطلاعیه...
برای مسافران باقیمانده در پرواز EST119 به مقصد بوداپست .
لطفاً فوراً به سمت گیت پنج برید
و کارت پرواز خود را آماده کنید.
خب، یکی از این یاروها
- یه نفوذی کوچولوی کثیفه... بله. - فقط یه دقیقه بهم وقت بده.
یه خبر جدید در مورد الکساندر داگن دارم.
اون یه آدم تنها بود. وسواسی. مظنون منطقی به عنوان تکتیرانداز.
واحدش متخصص حذف رهبران طالبان بود.
کلی آدم کشته.
اما در سال ۲۰۱۳ توسط یه بمب جادهای در هلمند کشته شدن.
پس، داگن مرده؟
بله.
جسدش پیدا شد؟
خب، فکر کنم آره، اما میتونم چک کنم.
بله.
باشه...
هی، یه جو عجیبی تو اداره هست.
- سطح پارانویا داره میره بالا... - میتونی
یه عکس از داگن هم بگیری؟
آره، فهمیدم. باشه.
من پارامترها رو گسترش دادم
تا یه شعاع ۹۰ دقیقهای از فرودگاه باشه.
اونجا رو یه ساختمون بزرگ و سفید با یه دروازه و یه حیاط توصیف کرد.
قهوهفروشی سر خیابون، اصطبل هم پشتش.
چقدر طول میکشه تا یه مکان دقیق داشته باشیم؟
یه کم مبهمه.
- ممکنه یه کم طول بکشه. - خب،
یه حرکتی بزن. یه آدمکش فراریه.
درسته. پس هیچ فشاری نیست.
اطلاعات زیادی بهم ندادین.
متفکر یا اسکل؟
لعنتی.
رودن یودیسیه. هدف بعدی شغاله.
خب، این قطعاً کار رو سختتر میکنه.
اون خیلی از آدمای قدرتمند رو عصبانی کرده.
اینو با ایزابل در میون گذاشتی؟
گفتی پیش همه جار نزنم.
اون میدونه. ما خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم.
باشه. قدم بعدیت چیه؟
باید نورمن استوک رو پیدا کنم و فکر میکنیم
یه ایدهی کلی از جایی که نورمن هست داریم.
کجا؟
فهمیدم.
اما حدس میزنم به محض اینکه یه مکان دقیق داشته باشی،
میخوای سریع بری و دستگیرش کنی؟
آره، نقشه همینه.
که برای این کار به مجوز و پشتیبانی لجستیکی نیاز داری.
به جز ایزابل تنها کسی که میتونه بی سر و صدا این کار رو بکنه،
منم.
اگه قراره کمک کنم، به جزئیات نیاز دارم. کجاست؟
یه جایی نزدیک بوداپست.
دقیقاً نمیدونیم کجاست، اما به محض اینکه بفهمیم میتونیم بریم.
شروع میکنم به ترتیب دادن کارها.
وقتی آمادهی حرکت بودی، بهم خبر بده.
آره، هر وقت خودت خواستی.
۲۰ دقیقهست اینجا وایسادم.
میدونم.
از اونی که فکر میکردم قد بلندتری.
و لاغرتر. خیلی خب، کدوم گوری هستی؟
برو گوشهی جنوب شرقی میدون.
میام دنبالت.
چی شد؟
۱۷ تا مکان احتمالی پیدا کردیم
- که ۹۰ دقیقه با فرودگاه فاصله دارن. - خب، این که فایده نداره.
ببرش به شصت. یه شعاع ۶۰ دقیقهای بهت ۱۱ تا مکان میده که با معیارهات مطابقت دارن.
که با معیارهات مطابقت دارن.
هنوز خیلی زیاده.
چیز دیگهای داری که محدودش کنه؟
نه.
خیلی خب، ببینم چه کار دیگهای میتونیم بکنیم.
انشالله.
خونهشون دست چپه.
- سلام، آنجلا... - اصلاً میدونی
چقدر داری آسیب میزنی؟
مستقیم برو سر اصل مطلب. من فقط اومدم تا با شوهرم و بچهام حرف بزنم.
- میشه بهشون بگی بیان، لطفاً؟ - یه مادر خوب
- مجبور نبود اینجا باشه. - یه مادر خوب؟ - بسه دیگه.
بذار دهنم بسته بمونه... من نمیخوام...
آنجلا، برو تو. من درستش میکنم.
کسی نمیخواد با تو حرف بزنه. میخوام با شوهرم...
- لطفاً، فقط برو تو... من درستش میکنم. - و بچهام حرف بزنم!
- من درستش میکنم! واقعاً؟! - لطفاً. از دید اون بهش نگاه کن.
- چرا باید از دید اون بهش نگاه کنم... - هی! هی، هی!
وقتی اومدم تا با تو و بچهام حرف بزنم و اون داره حرف میزنه...
چیزی که اتفاق افتاده ممکنه برای تو عادی باشه، اما برای ما،
- خیلی ترسناکه! - باشه. جاسمین، اونجاست؟
چه خبره؟
حال اون خوبه، پیش پسراست. اونا خیلی باهاش خوب بودن.
آنجلا هم همینطور.
میای خونه؟
یا میخوای اینجا پیش زن سابقت بمونی؟
باشه.
از اولش، تو خیلی با من
در مورد اینکه چقدر کارت رو دوست داری و چقدر برات مهمه روراست بودی، خب؟
اما دیشب خطر رو به خونهمون آوردی.
و بین اون چاقویی که جلوی گردن دخترم گرفته شده بود
و اون اسلحهای که به سمتش گرفته بودی،
جاسمین میتونست کشته بشه.
- اما نشد. من حلش کردم. - اون گفت تو اون مرد رو شکنجه کردی.
اون اطلاعات داشت و من باید ازش میگرفتم.
من... من حتی نمیخوام بدونم
با این حرفت چی میخوای بگی، اما...
در هر صورت، محض رضای خدا، این...
واقعاً این مادری ایدهآلی نیست، نه بیانکا؟
من دارم تلاش میکنم، پال. اما یه کاری دارم که باید انجامش بدم.
همهمون کارایی داریم که باید انجام بدیم!
فقط اینکه یه سریامون میفهمن که تو خانواده،
- باید یه سری کوتاه بیای. - تو کارت، میتونی
برای کنفرانس دیر برسی یا
یه مقاله رو دیر تحویل بدی و اینا...
توی کار من، اگه جایی که بهم میگن نباشم،
سر همون ساعتی که بهم میگن اونجا باشم، نباشم،
یه نفر میمیره.
میفهمی؟!
دیگه نمیشناسمت.
به خونهی محقرم خوش اومدی.
«زیرنویس پارسی اختصاصی وبـسـایـت امـپـایـربـسـتتـیوی»
گفتی هفتاد و پنج متر؟
آره.
- محدودیتها چی هستن؟ - خب.
محدودیت اصلی اندازهست،
پس نباید از این بزرگتر باشه.
- به محافظ ماشه نیاز داری؟ - نه، اما داشتم فکر میکردم
که میتونم ماشه رو مثل قبلی جدا کنم،
تا بتونم قبل از شلیک وصلش کنم.
- چرا؟ - چون کل مکانیزم
باید تو اون جا بشه.
بله.
- قشنگه. خیلی هوشمندانهست. - ممنون.
و اسکنر رو هم گفتم.
و فکر کنم خیلی حساسه.
کفشهای شکستگی پااز جنس پلاستیک و پلیمر.
به راحتی از اسکنر رد میشن،
اما... مکانیزم شلیک و... لوله،
اونا رو نشون میده.
برای همین داشتم به این فکر میکردم که کلش پلاستیکی باشه.
نمیتونی لوله رو از پلاستیک بسازی.
فرقی نمیکنه ماشینی باشه یا چاپ سهبعدی،
اما میتونیم
یه لوله با تعداد گلوله کم و یکبار مصرف که از
یه آلیاژ سبک ساخته شده باشه رو امتحان کنیم.
صحیح. اونوقت چند تا گلوله بهم میده؟
معمولاً یه...
یه گلوله و بعدش دور انداختنیه، اما با یه استاد مثل من،
میتونی تا هشت تا شلیک داشته باشی.
هفت تا به قطع.
خیلی خب، نه، خیلیم هست.
میتونم یه صدا خفهکن هم داشته باشم؟
میتونیم هستهی صدا خفهکن رو پرینت کنیم.
اپراتورهای اسکنر رو گیج میکنه.
- از نظر زمانی چی؟ - چهار یا پنج ساعت طول میکشه تا برنامه رو بنویسیم
و بعد... ده ساعت دیگه برای پرینت.
برای این کار وقت داری؟
اگه الان شروع کنیم، آره. خیلی خب،
من میرم یه گندی بزنم، دوش بگیرم و یه سیگاری بکشم.
بعدش آماده میشم.
اگه چارلز بفهمه وارد اینجا شدیم بد میشه
میتونی درستش کنی؟
آره، نگران نباش.
ولی نوری، گوش کن...
اگه حرفاشو باور نمیکنی، چرا اینو درست کنم؟
آلوارو، درستش کن
گوش کن، خب؟
هر چی تو بگی.
خیلی خب.
شروع کنیم؟
شروع کنیم.
جی، نه... ام، هشت، دو.
آره.
ام، یک، چهار، صفر.
آره.
اس، یک، چهار.
پرینت شروع شد. ده، دوازده ساعت
طول میکشه.
مسکن.
آره، آره. یه کم میخوری؟
- نه، ردیفم ممنون. - ممکنه نظرت عوض بشه.
بفرمایید.
سلامتی.
خب، بفرما. آفرین.
خدای من، به این لیوانها نگاه کن.
اینجا به یه زن نیاز داره.
تا حالا زن داشتی؟
- زن؟ - آره.
خب، یه بار... تقریباً.
زن خیلی خوبی بود، آشپز خیلی خوبی بود، هات بود..
همدم خیلی خوبی بود.
اما خب تو... بازی ما
نمیتونی زن داشته باشی.
نظرت اینه؟
صد در صد. مخصوصاً
اگه عاشقشون بشی.
و من همیشه عاشق بودم.
کابوس بود. من یه آدم رمانتیک بیچارهام.
اون سفر خارج از کشور واسه همین بود؟ یه چیز رمانتیک بود؟
نه، نه. نه. اون... اون کاری بود.
یه مشتری با نیازهای خاص، مثل تو.
کجا رفتی؟
حریم خصوصی مشتری.
کجا رفتی؟
سکوت باعث میشه... یه کم عصبی بشم.
بلاروس بود... خب؟ این اعصابت رو آروم میکنه؟
کی تو بلاروس اومد سراغت، نورمن؟ روسها؟
لهجهی انگلیسی داشتن.
میبینیشون؟
- اون عوضی که بهم شلیک کرد رو دیدم، آره... - یه زن؟
زن سیاهپوست. یه گلاک ۱۷ داشت.
یه... زن سیاهپوست بریتانیایی مسلح
تو بلاروس.
به من دروغ گفتی، پیرمرد.
چ... چطوری دارم بهت دروغ میگم؟
دارم همهچی رو بهت میگم، نه؟
چطوری از دست یه جوخهی دستگیری MI6 فرار کردی، نورمن؟
یکم کمک داشتم.
آره. بهم خبر دادن
- که دارن میان. - از طرف کی؟
نمیدونم.
هیچ شمارهای نبود...
فقط... فقط یه پیام بود که گفت، همین الان برو.
تو یه هنرمندی، دوست من،
و همیشه محتاط بودی.
اما اگه این تغییر کنه...
بله؟
یه خبر خوب دارم. فکر کنم مکان نورمن رو پیدا کردیم.
با همهی پارامترها مطابقت داره، یه کارخونهی متروکه تو یه جایی به اسم لورینچی.
مطمئنی؟
مطمئن مطمئن.
ساختمون بزرگ سفید، ۵۶ دقیقه با فرودگاه بوداپست فاصله داره.
الان بهترین گزینهمونه.
اوسی، احتمالا جاشو پیدا کردیم.
مجوز داریم؟
پس تو بوداپسته؟
- آره، بوداپسته. - به مجارها خبر میدم
که قراره تو خاکشون عملیات داشته باشیم.
تو برو فرودگاه، من مجوز رو میگیرم.
اگه چیز دیگهای لازم داشتی، بهم زنگ بزن.
بهش اعتماد داری؟
تو داری؟
امتحانش کن.
آره این... به طرز عجیبی راحته.
اسکنر قطعات فلزی رو میگیره،
اما نباید برای اپراتور تعجبآور باشه.
اگه ازت خواست درش بیاری،
میتونی به خاطر مسائل پزشکی بهش بگی گورتو گم کن.
بهم نشون بده چطوری سر همش کنم.
این یه اثر هنری واقعیه.
خب، نزدیکترین جایی که میتونم اینو بدون جلب توجه
- تست کنم، کجاست؟ - بالای جاده، بپیچ راست.
سر ریل قطار چپ و همینطور برو جلو
تا برسی به یه جنگل.
میتونی ماشین من رو برداری.
من میرم بخوابم.
به اینا نیاز داری.
یه سری خاص هم اون تو هست.
یادت باشه... این از جنس فلز اسلحه نیست.
هشت تا شلیک باهاش داری.
برای احتیاط، شلیک آزمایشی رو به حداقل برسون.
به بوداپست خوش آمدید. ساعت محلی
۱:۳۵ است. برای شما آرزوی یه سفر امن داریم.
اونجاست.
ببخشید، میدونی چیه،
میشه کوچیکه رو بردارم؟
- چقدر میشه؟ - دو هزار تا.
دو هزار تا، خیلی ممنون.
سلام... غریبه.
سلام، عزیزم.
خوبی؟
بله.
مطمئنی؟
داشتم بهت زنگ میزدم.
مطمئنی خوبی؟
خوبم. فقط
- به یکم وقت برای فکر کردن نیاز داشتم. - باشه.
- خب، امیدوارم همهچی روبرواه باشه. - آره، فکر کنم روبراهه.
- کی برمیگردی؟ - چهار یا پنج روز دیگه. نهایتش یه هفته.
و بعدش بهت قول میدم که اونقدر از من خسته بشی،
که التماسم کنی برم.
فقط میخوام همهچی مثل قبل بشه.
همینجاست، دست چپ.
- پسر کوچولومون چطوره؟ - عالیه.
- خستهکننده است، اما عالیه. - دلم خیلی براتون تنگ شده.
ما هم دلمون برات تنگ شده.
اما یه چیزی هست که باید در موردش صحبت کنیم، چارلز.
- صدام رو میشنوی؟ - آره...
قطعاً با توصیف لری مطابقت داره.
صحبت مهمیه، چارلز.
الان باید قطع کنم، اما یکم دیگه باهات حرف میزنم، باشه؟ دوستت دارم.
- خداحافظ. - خداحافظ، خداحافظ.
هنوز بهم دروغ میگه، آلوارو.
مطمئنم که دروغ میگه.
میتونیم برق رو قطع کنیم، همهچی آماده است.
فقط نمیخوام بلاروس تکرار بشه.
میخوای چیکار کنی؟
تصمیم با خودته.
لعنتی...
درسته. یادت باشه که باید زنده دستگیرش کنیم، باشه؟ باشه...
بله؟
یه سری مهمون داری. یکیشون
شبیه دوستت از MI6 هست. وسایل رو جمع کن و همین الان برو.
فقط مطمئن شو که همهچی رو جمع میکنی.
لعنتی...
لعنتی.
این نه.
بیاید، حرومزادهها!
میریم تو!
حرکت کنید!
گورتونو گم کنید!
گورتونو گم کنید!
حرکت کنید!
لعنتی.
سلام، نورمن.
میدونم اسلحهای که منفرد فست رو کشت، تو ساختی.
- تو هیچی نمیدونی. - ولی بازم اومدی
و داری یه جدیدش رو میسازی، نورمن.
اینم برای شغاله؟
اصلاً نمیدونم در مورد چی داری حرف میزنی.
فقط با یه دست غیرممکنه، نه؟
اینا چیه؟
یه مهمون کوچولو داشتی، نورمن؟
خب، منطقیه.
خودت که یه موجود خیلی بدبختی.
کون لقت.
بگو شغال کیه.
اصلاً نمیدونم در مورد چی داری حرف میزنی.
بیخیال نورمن... اسم شغال چیه؟
اصلاً نمیدونم در مورد چی داری حرف میزنی.
فکر کنم میدونی، نورمن. میدونیم شغال
برای یه قتل دیگه قرارداد بسته.
منطقیه که به یه اسلحهی سفارشی دیگه نیاز داشته باشه.
و بعد از اینکه قبلی رو شاهکار درآوردی
خب، اگه من بودم،
ناراحت میشدم اگه اسلحه بعدی رو هم از من نمیخواست.
این مال اونه. این... این مال اونه.
نه، نورمن؟
شغال اینجاست، نه؟
- بیا بریم. سوارش کنیم تو ماشین. - نه.
صبر کن.
شغال اینجا بوده. وسایلش اینجاست،
پس برمیگرده.
به لینا و تاماس بگو تو خیابون مراقب باشن.
نقشه عوض شد. لینا، کنار ماشین بمون.
- تاماس، برو سر موقعیت. - دریافت شد.
خب، حالا که منتظریم، نورمن،
میتونی بهم بگی چطوری آدرس خونهام رو پیدا کردی.
کار همون کسی بود که بهت خبر داد ما تو بلاروس هستیم؟
اصلاً نمیدونم در مورد چی داری حرف میزنی.
کنجکاو نیستی بدونی کی بهمون در مورد تو خبر داد؟
لری بود.
آره، درسته.
باید خیلی سخت باشه،
که بفهمی برادر خودت تو رو فروخته.
و باید سختتر هم باشه،
وقتی کسی که جلوت وایساده
کسیه که مجبورش کرده حرف بزنه، و قراره جفتتون رو
تا آخر عمرتون بندازه زندان.
تکتیرانداز. از سمت چپ بود.
کسی اونو میبینه؟ کسی میبینتش؟
- منفیه. - منفیه.
میبینمش. کنار اسطبله
دریافت شد. گمش نکنی.
یالا!
با یه اسب شروع به حرکت کرد.
دارم تعقیبش میکنم.
لینا، منم بردار.
بهم نگفتی دنبال یه جان وینی.
برو، برو، برو!
- حالت خوبه؟ - آره.
به جلیقه شلیک کرد.
لعنتی!
لعنتی!
ترجمه از رضا حضرتی DeathStroke
«امپایر بست تیوی کهکشانی از فیلم و سریال» .:::EmpireBestTV.Com:::. «در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
«امپایر بست تیوی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.