All language subtitles for Mafia The Game of Survival 2016.fr

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

♪

♪T

♪Tr

♪Tra

♪Tran

♪Trans

♪Transl

♪Transla

♪Translat

♪Translate

♪Translate

♪Translate B

♪Translate By

♪Translate By:

♪Translate By:

♪Translate By: J

♪Translate By: JO

♪Translate By: JOn

♪Translate By: JOnA

♪Translate By: JOnAh

♪Translate By: JOnAh♪

♪Translate By: JOnAh♪

♪Translate By: JOnAh♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪م

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مت

♪Translate By: JOnAh♪ ♪متر

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترج

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم:

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم:

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: ي

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يو

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يون

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪♪

امروز یک دوره جدید از مافیا آغاز می‌شود

آخرین بازی احساسات را بهم ریخت

منتظرم ببینم در این دوره چی پیش میاد

آخرین بازی خیلی خسته کننده بود

بازی محبوبیت‌ـش رو از دست داده

من هیچ وقت به این بازی نمیرم

واقعاً فکر میکنی بیینده‌های جدید ارزش ساخت روَ افزایش می‌دهند؟

مردمی که میرن تا با عذابشون روبرو بشند

امروزه مردن در تلویزیون خیلی کِسل آور شده

کِی میتونیم سازنده‌های واقعی برنامه رو ببینیم؟

هر چیز جدیدی در این دوره اتفاق بیاُفته، من می‌ترس‌ـم

که پایانی فوق العاده‎ای بنظر میرسه

اما حالا برنامه "مافیا" انتظار میرود که قدیمی شده باشه

مســکو - سال 2072

برای چه چیزی یک مَرد میخواهد بمیرد؟

چه چیزی در زندگی‌اش برایش خیلی مهم است؟

به این سوالات می‌شود پاسخ داد

به افرادی که امروز در بازی هستند پاسخ داده می‌شود

یک بازی که در سطح جهانی نمایش داده می‌شود

در ابتدا از سازنده‌هایش تشکر می‌کنیم

... اونها گفتند که "مافیا" قادر است

...افراد رو در شرایط خیلی شدید قرار بدهد

... و اینکه نشان می‌دهد چه اتفاقی

برای کسی که نمی‌ترسد میاُفته

شرکت کنندگان گرامی: مفتخرم ورود شما به برنامه مافیا را خوش آمد بگم

" ... قوانین ساده‌س: در استودیو دوازده بازیکن هستند که "

" نُه‌تای آنها شهروند و سه نفر مافیا هستند "

" که هیچکدام انها نمیدانند به کدام گروه تعلق دارند "

" ... هدف این است که در طول بازی شهروندان "

" افرادی که مافیا هستند را پیدا کنند... "

" در حالی که مافیا وانمود میکند که شهروند‌ـه، تا به فینال برسه "

" هر شب مافیا یک شهروند را می‌کُشند " (در جریان بازی تحت عنوان شب، مافیا یک نفر از شهروندان را انتخاب می‌کنند )

" شهروندان هرچه سریع‌تر باید افراد مافیا را پیدا کنند "

" تا آنها زنده بمونند "

" جایزه این بازی یک میلیارد روبِل هست "

" ... چه کسانی جایزه را بین خودشان تقسیم می‌کنند؟ "

" مافیا یا شهروندان؟ ... "

" ! حاضر هستید؟ بنابراین شروع می‌کنیم "

" دست‌ـتون رو بلند کنید "

" ... کامپیوتر به طور تصادفی "

" شما را در مافیا و شهروند تقسیم می‌کند ... "

" نقش‌ها توزیع شدند "

" از حالا، فقط کامپیوتر می‌داند به کدام گروه تعلق دارید "

" ... هر شرکت کننده فقط بارکُد خودش را می‌تواند ببیند "

" و با بقیه می‌توانند صحبت کند ... "

" اعضای مافیا هنوز ناشناخته هستند، شهروندان نیز همینطور "

" طبق روال همیشگی خوش آمد میگیم به بازیکنان "

" شرکت کننده شماره 1: کدام یک از آنها مافیا هستند؟ "

احتمالاً هر یک از بازیکنان باشند

" لوکا سِرگوینچ، با 85 سال سن مُسّن‌ترین شرکت کننده‌ـست "

" با پزشکی مُدرن تواسنته خودش را جوانتر ساخته "

" لوکا یک میلیادر‌ـه "

" از هیچی، اون یک شرکت سرمایه‌گذاری ساخت "

" لوکا دوست دارد برای زندگی‌اش بازی کند، همین انگیزه شرکت او در بازی است "

" ... اون اغلب در زندگی‌اش ریسک می‌کند "

" و به نظر میرسه دلیلی برای شانس‌ـش باشد ... "

" نوه‌هایش منتظرند تا پدربزرگـشان بمیرد "

" ولی لوکا به سختی اعتیادش به قمار را کنار میزارد "

" بیشتر از هرچیزی، لوکا از اینکه لذت زندگی‌اش را از دست بدهد می‌ترسد "

" ... لوکا سِرگویچ یک وصیت‌نامه برای بستگانش تنظیم کرده است "

" ... که براساس آن اگر پدربزرگشان در طول بازی "

" بمیرد، هیچی به نوه‌هایش نمیرسد ... "

" برای همین آنها پدربزرگـشان را تشویق می‌کنند تا برنده بشه "

متاسفانه من باید بگم که: من مافیا نیستم

بازیکن شماره 2

تنها چیزی من میخوام اینه که برنده بشم

چون چیزی واسه از دست دادن ندارم

" ایلیا، 38 ساله، مهندس "

" پزشکان در او سرطان تیروئید پیدا کردند "

" او بیشتر از 3 ماه زنده نخواهد بود "

" ترس بیشتر ایلیا از اینه که خانوداه‌اش را بدون پول و پس‌اندازی ترک کنه "

در برنامه مافـیا یک میلیارد روبل برنده بشید

" و این فرصتی هست تا خانواده‌اش را در رفاه و آسایش قرار بدهد "

" او حاضر‌ـه هر چه زودتر بمیرد، اگرچه همسرش خیلی نگرانش بود "

" آنها تمایل داشتند 3 ماه باقی مانده را با عزیزانشان بگذارنند "

" و او را تا لحظه مُردنش همراهی کنند "

" عوض آن باید زجر کشیدنش را به هنگام مرگ در تلویزیون ببینند "

" و علاوه بر آن، میلیون‌ها ببینده این را می‌بینند "

" و بازیکن شماره 3 و شماره 4 چطور؟ "

" اونها قرعه کشی شده‌اند "

" شما برای پول بازی نمیکنید، برای شما "بهای خاصی" پرداخته شده "

" دولت و برنامه مافیا "

" با هم برنامه بی سابقه‌ای دارند "

".. هر زندانی در کشور ما "

" ... میتواند صرف نظر از میزان جرم‌ـش .. "

" و نتیجه کیفرش، آزاد بشود ... "

اصلاً مدیریتی هست ؟

" او اینجاست تا فقط برنده بشه "

مایلم بگم که جلسه محاکمه من برگزار شده

واسه منم همینطور، لعنتی

گریه نکن، بریم ببینیم چی میشه

" بازیکن شماره 4، شما مافیا هستید یا نه؟ "

نه من با مافیا نیستم

آقای بوچر، شما جزو مافیا هستید؟ - ... آقایِ بوچر -

آقای بوچر هم جزو مافیا نیست، و اون لعنتی هیچ اهمیتی واسه‌ـش نداره

من هیچ جایزه‌ای به جز آزادی نمیخوام

و من به انتقامم میرسم

" خُب، میریم ببینیم بازیکن بعدی چی میگه "

بعد از این چرندیات من چی باید بگم؟

منم مافیا نیستم، به عنوان یک افسر اینو بهتون قول میدم

... چرنده، بهم بگو

چرا گذاشتی افرادت براحتی بمیرن؟ ...

احتمالاً مثل الان فقط نشسته بودی و نگاه میکردی؟

" و حالا میریم ببینیم خانوم‌های زیبا‌ـمون چی دارن بگن "

من مافیا نیستم و خوشحالم از این

من بخاطر گذشته‌ام اینجا نشستم

... من اینجام

... تا بتونم به زندگی قبلی‌ـم بتونم برگردم، در حال حاضر

چیزی بیشتر از این نیاز ندارم ...

منم اینجام تا ببینم چقدر توانایی و شجاعت دارم

شرکت کنندگان عزیز در این بازی شما نباید به نتایج اشتباه تکیه کنید

بازی همه چیز رو بالاخره آشکار میکنه - من انتخابی ندارم -

می تونم بگم این سرنوشت مـنه

در کُل

منم آرزو داشتم روزی به "مافیا" بیام

و میخوام به همه نشون بدم که هر غیرممکنی، ممکن میشه

" بنابراین، حالا همه یکمی نسبت به هم آشنا شدیم "

" ما مطمئناً در این دوره بازی درباره‌ی بازیکنان‌ـمان چیزای زیادی کشف میکنیم "

" و حالا شمارش معکوس رو شروع میکنیم "

" میریم اولین رأی گیری رو آغاز کنیم "

به چی نگاه میکنید؟ هیچکس پیشنهادی نداره؟

... خُب من پیشنهاد میکنم ما این مُفت خور رو انتخاب کنیم چون

زیادی عُمر کرده ...

خفه شو، عوضی بهت هشدار میدم

والتر، جر و بحث نکن چون کمکی به ما نمیکنه

به نظرم باید از وقت‌ـمون بهترین استفاده رو کنیم

هیچکس برای اولین انتخاب نظری نداره؟

کنستانتین؟ - نه، من این راند کنار میکشم -

من فعلا صبر میکنم - ... اگه اینطوره، پس من -

... یکی رو پیشنهاد میدم. حس‌ـم میگه که مافیا ...

یک مَرد جوان‌ـه ...

... که اون

کرین‌ـه ...

چرا باید وقت‌ـمون رو تلف کنیم؟

خیلی خُب، کرین

کسی دیگه‌ای هست؟ - هـِی صبر کن -

من این دوتا رو میشناسم، چندین بار توی زندان درباره‌ی اینا فیلم دیدم

اون یک رقاصه

که حرکات عجیب و غریب انجام میداد، اینطور نیست؟

توئه حیوون اهمیتی نداره درباره چی صحبت میکنی

" ماریا، 24 ساله، او یک رقاص برجسته باله است " (باله نوعی رقص با انعطاف پذیری بالاست )

" که رقاص بسیار بااستعدادی بود "

" به طوری که تا 21سالگی، حرفه‌اش را به سطح بالایی رساند "

" ... اما بخاطر یک تصادف وحشتناک "

" حرفه‌اش به پرتگاهی سقوط کرد "

" اگرچه توانست بعد از چندین ماه دوباره خودش رو روبراه کند "

" !ولی درمورد باله نتوانست کاری انجام بده "

" ...،ماریا میتوانست دوباره به صحنه برگرده تنها با یک عمل جراحی "

" که به وسیله آن او 100درصد میتوانست دوباره پاهایش رو داشته باشه ... "

" ... هرچند، یک چنین عمل بزرگ جراحی "

" هزینه زیادی برای ماریا داشت ... "

" دو سال پیاپی اون در به در به دنبال جمع آوری پول بود "

" ولی او حتی نتواسنت 10درصد هزینه رو جمع کنه "

" او نا امید شد "

آیا شما دل و جرأت دارید؟ پس پرسشنامه رو پُر کنید

آزمونی گرفته میشه، و شما بعد آن به مشهورترین برنامه جهان دعوت داده می‌شویذ

" مافــیا، این آخرین شانس شماست "

" برگشت دوباره به صحنه یعنی زندگی دوباره برای اون "

" بعد از این تصادف ماریا ترس زیادی از باران، طوفان و رعدوبرق دارد "

به این خاطره که اونها با هم دوست‌ـند

من شاشـم گرفت، پس کِی شروع میکنیم؟

خاله همپل یا سگ کوچولوش

پس تو ماریا رو نمی‌شناسی، درسته؟

درسته که ما همدیگه رو چندین ساله میشناسیم

من و ماریا ولادمیرنا

!احمق حالا که چی؟

.ما واقعاً هیچ توافقی نداریم باور کنید

برای چندین سال من کاراش رو دنبال میکردم

و وقتی که اون تصادف اتفاق افتاد، من خواستم بهش کمک کنم

... من حتی آپارتمانم رو فروختم، پس اونها - !من هیچی از تو نخواستم -

من دوسِت ندارم، میشنوی؟ ! من هیچوقت دوسِت نداشتم

ماریا ولامیرنا

جلو اونا چیزی نگو اینجا جاش نیست

چرا تو منو تنها نمیزاری؟

دوباره همه چیزتو از دست میدی

خُب، گندکاری قشنگی بود، ها ؟

دوباره میپرسم، برای بار اول چه کسی رو انتخاب میکنید؟ - ... خُب، من میگم -

ماریا

صبر کنید، صبر کنید لطفاً، خواهش میکنم

اگه شما همه اونو انتخاب کنید

پس اون به اکثریت میرسه ازتون خواهش میکنم

!التماستون میکنم ... ازتون میخوام

منو به جاش انتخاب کنید ... من

!من مافیام آره من مافیا هستم

... هیچکس نمیتونه ببینه، ولی واقعاً

!من مافیا هستم، منو انتخاب کنید ... - " رأی گیری به اتمام رسید " -

" پایان رأی گیری "

نه، ... نمیتونه بشه

من یک شهروندم

مافیا نیستم

" ... وقت اون رسیده که ببینیم که انتخاب شرکت کنندگان "

" اشتباه بوده یا نه ... "

" ماریا یکی از شهروندان‌ـه "

من مجبورم خدافظی کنم

شاید خدا با شما باشه

!ولم کنید ! فوراً

" شما رو به اولین مرگ در 57مین فصل "مافیا" میبرم "

" مشهورترین برنامه در تاریخ تلویزیون "

" بازی که مردم میخواهند برای پیروزی زندگی‌ـشان رو به خطر بیاندازند "

" بازی که واقعاً یک شخص در آن میمیرد "

* اینجا مادر یک قاتل زندگی می‌کند *

هر سال همین اشتباهات، کسل کننده کرده

- untranslated line -

" اولین شب در شهرمان اتفاق میافته "

" و تنها اعضای مافیا میتونند ببینند "

" و این حق رو دارند که در تاریکی بیدار بمانند "

" وقت آن است اولین فرصت، و انتخاب کنند قربانی‌ـه شان "

" شهر به خواب میره "

" و مافیا بیدار می‌ماند "

" حالا هر شهروند یک قدم با مرگ فاصله دارد "

" انتخاب صورت گرفت "

" قابل توجه اعضای مافیا، که باید سریع به توافق برسند "

" چه کسی کُشته خواهد شد؟ "

" برای چه کسی بازی تمام خواهد شد؟ "

" ... امسال اولین قربانی مافیا هست "

" کنستانتین، شما ممکنه بدانید چه کسی توسط مافیا انتخاب شده است؟ ... "

... فقط میدونم

من انتخاب نشدم ...

چیز دیگه‌ای برام مهم نیست

" خیلی خُب، بنابراین شما را زیاد معطل نمیزارم "

" ... شخصی که زیاد بیدار نمی ماند "

" آقای بوچر "

هـِی ناظر

چه غلطی داری میکنی؟ چکار داری میکنی؟

شوخی میکنی؟ مگه ندیدی بیدار بودم؟

تو یک خوکی

کی اینو گفت؟

من بودم، تو یک خوکی

.توئه احمق .تو برای هیچی آپارتمانتو فروختی

همه‌تون احمقید همه‌تون حرومزاده‌اید

این شادی‌ـتون زیاد طول نمیکشه ... بعد از اینکه

اون عوضی‌ها رو که کُشتم، دوباره برمیگردم

تو روی صندلی برقی، کُشته نخواهی شد

برای تو یک چیز خاص در نظر گرفتم

یک ضیافتی برات تدارک دیدم

* ارزیابی روانشناسی - دو هفته قبل شروع مسابقات * میخواییم ببینم از چی بیشتر میترسی؟ - چـی؟ -

.ترس‌ـت فقط با "آره" یا "نه" جواب بده

باشه

خُب ... از تنهایی میترسی؟

قبلاً وقتی که توی سلول انفرادی بودم - در برابر تنگدستی؟ بیچاره‌گی؟ -

جونکه من خوک های پولدار رو نشون دادم؟

- اونها فقط حسادت میکردند - توئه احمق ...

توئه احمق حرومزاده ، من چشم دیدن اون عوضی ها رو نداشتم

- کیا؟ - منظورم همون عوضیاست

به نظرم داری کم کم ما رو دیوانه میکنی

امیدوارم توی جهنم بسوزی

از مرگ میترسی؟

... اینطوری بهت بگم

مَردهایی مثل من نمیترسن

مگر قبلـش مثل یک عوضی بمیرن

حالا من بالاخره دوباره آزاد میشم

شرکت کنندگان گرامی و بینندگان عزیز " " همه چی رو دیدیم

" که چطور آقای بوچر تلاش و سعی خودش رو کرد "

" اما بازی غیرقابل پیش بینی‌ـه "

" برگردیم به برنامه مافیا، و یک رأی گیری چدید رو شروع کنیم "

" ... به ازای هر رأی گیری که انجام میشود "

" زمان کوتاه‌تر میشود ... "

" زمان رو بر روی 8 دقیقه تنظیم میکنم "

او لیاقت‌ـش همین بود

منظورت از این حرف چیه؟ - اون خوک حق‌ـش مُردن بود -

من میگم ما باید بگیم که واقعاً چه میخواییم

من میتونم دقیقاً چه کسی مافیاست

" کنستانتین، وقتی یک بچه بود او توانایی هایی در مورد روشن بینی داشت "

" در مدرسه، او می توانست نمره های ضعیف رو پیش بینی کند "

" به عنوان یک نوجوان می توانست دخترهای فریب خورده را پیش بینی کند "

" مردم او رو " پیام‌آور سیاه" صدا میزدند "

" او همیشه در برنامه های روانشناسی شرکت میکرد "

" او رسماً کارش را مشاوره در موقعیت های بحرانی شروع کرد

" بزرگترین ترس او این است که بر اثر کهولت سنّ بمیرد "

... مافیا هست

.پیتر

واقعاً ! نه والا

اگه تو همه چیز رو میدونی چرا گذاشتی اون بمیره؟ هووم؟

بله، درسته واقعاً خیلی وحشتناک بود

آره؟ - به همه بستگانش تسلیت میگم -

کسی که دوباره به این بازی برنمیگرده، واقعاً میگم متأسفم

یادتتون باشه یکی از دو مافیا رو شده

جایزه بین شهروندان تفرقه میندازه

ولی من اینو نمیخوام

من میخوام ببینم مافیا می‌میره

ولی خیلی از شهروندان موافق نیستند

میدونی جیه؟

ازت متنرفم

حُب - -

اگر توی ارتش‌ـم بودی، میدادم به اعدامت کنند

به دار می‌آویختم‌ـت - خوشبختانه ما توی ارتش‌ـت نیستیم -

بیاییم تصمیم بگیریم

کی با کنستانتین موافقه؟ - ... من -

من فکر میکنم کنستانتین‌ـه ...

اگه من مافیام، پس منم میگم اونم هست

کنستانتین هم مافیاست - به نظرم ما خیلی سریع برنده بشیم؟ -

بنابراین کنستانتین‌ـمون مجبوره جایزه رو با بقیه تقسیم کنه

او نمی تونه

... جونکه

کنستانتین‌ـمون مافیاست

اوه، من چیزی ندارم بگم

من اول کُشته میشم

چونکه من آخرش فهمیدم که چرا اون میخواست بمیره

صبر کن، منظورت چیه فهمیدی؟

اگه کنستانتین مافیاست، چرا همدست‌‌ـش بکُشه؟

برای اینکه مجبور نشه جایزه رو تقسیم کنه این کاملاً منطقیه

! کی میگه کنستانتین‌ـه، دستشو بلند کنه

من واقعاً به این پیش بینی‌های شیطانی اعتمادی ندارم

منو ببخش و من چیزی واسه از دست دادن ندارم -

" سه رای برای کنستانتین ثبت شد "

کی میگه در حقیقت پیتر مافیاست؟

شِش رأی برای پیتر " رأی گیری به اتمام رسید "

" تنهای سوالی که باقی می ماند این است که انتخابشان درست بوده یا نه "

برید به جهنم، همه‌ـتون

پس من به ماری می‌پیوندم

پیتر یک شهروند‌ ـه

خُب، یک زنی هست که از

!فکر از دست دادن‌ـش می‌ترس‌ـم، خیلی زیاد

.حتماً به یک دلیلی هم هست - آره - خیلی دوست‌ـش داری، درسته؟ -

... سعی یادت بیاد قبل از آشنا شدن با این زن

... جلوتر از اون، وقتی که یک بچه بودی

از چیزی می‌ترسیدی؟

من در واقع از هیچی نمی‌ترسم - و همینطور که بزرگ شدی؟ -

... ولی، یادم میاد

... وقتی کوچک بودم

ترس زیادی از آب داشتم

" ...بازیکنان عزیز، متاسفم برای شما "

"... :و حالا قانون دیگر" " شما دوباره اشتباه کردید "

"که اعضای مافیا پیدا بشود " " وقتی که سه شهروند کشته شدند، شانسی هست "

" یک رأی اضافی، که بازیکنان فرصتی داشته باشند "

"یک مافیا مونده، شما شش دقیقه مهلت دارید "

واسه اینه که من اینجور برنامه‌های تلویزیونی رو دوست دا‍رم

هرگز نمیشه فهمید چه اتفاقی می‌اُفته

بریم تا مافیا رو به جهنم بفرستیمش

والتر، 45ساله

" ...افسر ارتش، بعد از چندین مأموریت در مناطق جنگی "

" با واکنش های اختلالی درگیر و مواجه شد ... "

" او تأیید کرده تا بفهمد که اگر بخواهد زنده بماند یا نه "

" او بخاطر شکست‌ـش، خیلی زیاد احساس گناه میکرد "

" بخاطر یک اشتباه تاکتیکی بخشی از نیروهای تازه‌کارَش کُشته شدند "

" او نیاز داشت تا در مقابل بیماری قوی بشه "

" در خواب اشتباه‌ـش را تکرار و تکرار میکرد "

والتر چرا همش در مورد "قربانیان" صحبت میکنی؟

چی فکر میکنی؟ یا تو قاتل بچه رو ترجیح میدی؟

من فراموش کردم که از کسی بخوام اونا رو چی بنامَم

من واقعاً میگم بهت که من از همون اول بیگناه بودم

البته، البته زندانی‌مون اینجا بیگناه نشسته

چرا اینجوری باهاش صحبت میکنی؟

تو هیچی در موردش نمیدونی

قبل اینکه انتخاب بشه مجازات شده

من هیچی در مورش نمیدونم؟

دخترک مست کرده بود و دو نفر دیگر هم با خودش همراه کرد

" ایوان یک دانش آموز معمولی بود "

" که به نظر میرسید امتحان پایانی رو گذرونده بود به زندگی بزرگسالان پا گذاشته بود "

" ... بعد از جشن فارغ التحصیلی "

" او جشن رو با دوستانش ادامه داد "

" همه چی سریع اتفاق اُفتاد "

" دو تا از هم کلاسی‌هاش کُشته شدند "

" و به خاطر عیش و لذت یک زن گیر اُفتاده بود ... "

زندگی‌ـش کوتاه شده بود. سریع دادگاهی شد و در موردش قضاوت کردند

" و به نفع ایوان نشد ، در صورتی آن شب از این ماجرا بی تقصیر بود ... "

" هیئت منصفه هم اون(دوستش) را از همه گناهانش تبرئه کرد "

متهم و گناهکار

" قتل از قبل مشخص شده بود "

" ...ترس بیشتر ایوان این است که در زندان بمیرد "

" و هرگز دوباره آزاد نشود ... "

حداقل مثل تو از عمد اینکار رو نکردم

خفه شو احمق - لارا منو ببخش -

اما قیافه‌ـت آشناس

قبلاً همدیگر رو جایی دیدیم؟

نه، هیچ‌جا ؟! نه عزیرم اصلاً

حتماً منو توی تلویزیون دیدی

- untranslated line -

درسته - حالا حاضری؟ -

هنوز نشون خونواگی‌ت رو نشونش ندادی؟

چطوره ما از اینجا بریم، ها؟

چرا تو عصبانی هستی؟

من هیچ کاریت نکردم

برای چی میخوای گاز بگیری؟ - تو نمیخواد نگران باشی -

در مورد مافیا تمرکز کن، عزیزم

من فکر میکنم تو مافیا هستی

اوه، آره؟ - آره -

خُب منم فکر میکنم تو مافیایی

خُب، جالب شد - بریم رأی بگیریم - چی؟ -

میشه آخرین رأی‌ـت رو یادآوری کنم؟

من به کنستانتین رأی دادم

و او به پیتر

! یکی به این گوش کنه

.یک هرزه عوضی به یک افسر ارتش چی میگه

داره مثل یک تبه کار وانمود میکنه - ! کافیه -

نمی تونی مؤدب باشی؟ بهت هشدار میدم والتر

تو هیچ وقت توی جنگ نبودی، درسته؟ ترسو

من ترسوـَم؟ - آره -

...من هشت بار

... سَر مرز مغولستان

درگیر بودم

در حالی که اون زن در این کشور مشغول جشن گرفتن بود

کافیه. شما دارید منو عصبی میکنید

... من

برای لارا موافقم، و ...؟

کَس دیگه‌ای هست؟

" یک رأی برای لارا ثبت شد "

" من به والتر رأی میدم

منم به والتر رأی میدم

منم والتر رو انتخاب میکنم

شما میدونید دارید چکار میکنید؟

! شما پَست‌ید من خیلی متاسفم، بدبختای پَست

همه‌تون عُقده‌ای هستید برای نمونه، این لوکا

یک احمق که نمیدونه با میلیاردها پول چیکار کنه

و خودشو اینجا گیر انداخته تا تنها توی خونه نمیره

و این رقاص و معشوقه بیفکرش، که حاله آدمو بهم میزنن

تو زو من شناختمت

یک تیم عالی، گرفتیم؟

- untranslated line -

" پنج رأی برای والتر، که اکثریت رأی رو آورد "

" این تصمیم گرفته شد "

" والتر ما را ترک خواهد کرد "

نمی‌فهمم، کرین و من رأی ندادیم

والتر مافیا نیست، قطعاً نیست - واقعاً -

این مهمه ؟

چشات رو باز کن، به دور و برت نگاه کن؟

هر جا گروهه! هر چیزی دور و برت گروهیه

! ما مثله مُرده‌ هستیم

نمی‌فهمی؟

به عنوان یک افسر بهت قول میدم

تو حتی در موردش میدونی؟

قول یک افسر؟

" والتر یک شهروند‌ـه "

" شرکت گنندگان اشتباه کردند "

" مافیا هنوز درمیان شماست "

" بازی ادامه داره "

همه‌تون برید به جهنم

! الو

الو ، شماره یک اینجایی، صدامو داری؟

شاهین در موقعیت - ! بریم -

به گوش باش شاهین

! روی سقف

! پوشش بده

ما اولی نفرمون رو از دست دادیم

این یک کمین‌ـه

ما دشمن رو شکست دادیم، موقعیت رو بررسی میکنیم - دریافت شد -

لعنتی ! اون چی بود؟

! لعنتی ! شاهین

رفقا، من دارم میام پیشتون

" وقتشه استودیو شب بشه "

" شهر به خواب میره، ولی مافیا بیداره "

" مافیا دوباره انتخابش رو کرد "

" کسی که ما رو ترک میکنه: لارا "

خوبه پس

سرنوشتم نوشته شده، شاید سزاوارش هستم

" در اول لارا : یک خانه، یک خانواده، یک کار خوب داشت "

" اما او همه چیزش را از دست داد "

" در اول، یک لیوان شراب در بعد از ظهر برای راحتی می نوشید "

" برای بار دوم یک لیوان کونیاک " ( کونیاک نوعی شراب فرانسوی)

" وقتی که لارا الکی شد، وقتی بود که دیگه دیر شده بود "

" شوهرش از کمک کردن بهش خسته شده بود "

" وقتی که لارا مست بود، پسرش کشته شد، شوهرش او رو ترک کرد "

" لارا تنها ماند "

" برای خودکشی اون جرأت کافی نداشت "

" او ترس از ارتفاع داشت، آگروفوبیا "

" ... حدود هشت سال او خونه‌ـش رو ترک نکرد تا آنها "

.تا اینکه من یک شب در جاده بودم

ببخشید، تو گفتی جاده مستقیم؟

آره، ایوان

من باید اعتراف کنم یه چیزی برات قبل اینکه بمیرم

من امیدوارم تو بتونی منو ببخشی. من میدونستم همه چی چطور اتفاق افتاد

من نمی خواستم ماشین رو برونم

این معنی رو میده که تو میخواستی جونم رو نجات بدی؟

آره، نجات بدم .... و یا از بین ببرم

تا اینکه سَر صحنه والدین گریشا از من تقاضا کردن در حق‌ـشان لطفی بکنم

منو ببخش، ایوان ، منو ببخش

من فقط برات رنج آوردم

خدمت شما، من با قاطعیت میتونم بگم مرد جوان اسم ایوان رو گرفته

که برای این تصادف وحشتناک مقصرـه که روی صندلی جلو ماشین نشسته بود

گریشا ولقعاً آسیب دیده بود

برای این مصیبت اون(ایوان) به هیچ وجه عهده‌دار نیست، اصلاً

لارا، تو مطمئناً حق داشتی

چون تو حق انتخابی نداشتی، بنابراین من به این خاطر تو رو می بخشم

ممنونم عزیزم

" لارا شهروند‌ـه "

سپاسگذارم

امیدوارم تو برنده بشی

مسافران گرامی، داریم به یک جَوّ و توده اَبری نزدیک میشیم

لطفاً بر روی صندلی‌هایتان بنشینید و کمربندها‌یتان رو ببندید، با تشکر

...پس

شروع شد

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

♪Translate By: JOnAh♪ ♪مترجم: يونس♪

خونسرد باشید، همه چی مرتبه

" از این قبیل صحنه های هولناک در برنامه‌ی ما زیاد وجود ندارد "

" ممنونم که حوصله به خرج دادید، ادامه میدهیم ببینیم امکان دارد شگفت زده شویم "

" حالا تنها شش شرکت کننده داریم، به این چهره‌ها نگاه کنید "

" دوتای از انها قاتل خونسرد هستند "

" لارا با این هواپیما نگون‌بخت پرتاب شد "

" این دو نفر کی هستند؟ شرکت کنندگان عزیز باید پیداشون کنید "

" شما چهار دقیقه مهلت دارید تا رأی گیری کنید "

خُب به نظر میرسه من درک‌ـم رو از دست دادم

تنها یکی مونده. که من شکی ندارم

اسمش رو بگید - من فکر میکنم اون همه‌مون هستیم -

بیاییم به ایوان رأی بدیم

تو فکر میکنی او میخواست لارا بمیره؟

من همچین چیزی نگفتم. من فقط میگم بیاییم به ایوان رأی بدیم

و یادتون باشه یه چیزی. آیا شما نمی‌ترسید صدای آشنا بشنوید

آیا شما نمی ترسید با زمین برخورد کنید

اما وقتی اونا بپرند همه چی خوب میشه

وقتی که روشنائی یک مثلث هست

شما راه خروج رو پیدا میکنید و ممکنه نجات پیدا کنند

منو با نظریه هاتون گیج کردید

من نمی فهمم، کنستانتین

فکر میکنی ایوان اونو بخاطر اعترافش نبخشید؟

در حقیقت اون داره با ما بازی میکنه؟

آیا اون از همون اول در مورد ارتباط لارا خبر داشت؟

تو چیزی میدونی کرین؟ همون چیزی که توی سر منم هست

... اما من

من فکر میکنم او با ما بازی نمیکنه

یه چیزی در مورد اون مطمئن نیستم - همه موافقیم -

کی میگه ایوان؟ - ! همیشه اونجا مثل یک مومیایی نشستی -

و میگی چی درسته ! چرا باید حرفت رو باور کنیم؟

در طول بازی کنستانتین هیچ چیز منطقی و مستدلی نگفته

من فکر میکنم کیت و کرین به نوعی همدست‌ـن

شاید شما قبل بازی دست به یکی کردید؟

نزارید اونها حواس‌ـتون رو پرت کنند ! در این لحظه این مهمه که به ایوان رأی بدیم

و من میگم: عقلم برگشته و تو گوش‌ـم اسم کنستانتین رو میگه

عقلم میگه که به ایلیا رأی بده

به هر حال، ما مجبوریم آخر رأی گیری کنیم. کی به ایوان رأی میده؟

ایوان، تو بهم مظنون شدی

من فقط میخوام بازی کنم، فقط همین

من به کنستانتین رأی میدم

منم همچنین

ایوان، دستت رو بلند کن

من به ایلیا رأی میدم

" سه رأی برای ایوان، دو رأی برای کنستانتین و یک رأی برای ایلیا "

" ... براساس قوانین بازی، بازیکنی که "

" اکثریت رأی رو بیاره کنار میره "

" در این مورد چهار رأی مَد نظر هست، رأی گیری دوباره انجام میشه "

" ایوان، ایلیا و کنستانتین. فقط همین سه نفر مَد نظر هستند "

" عجله کنید، فقط دو دقیقه مهلت دارید "

من نمیخوام اتفاقی برای ایوان بیافته، من به اون رأی نمیدم

من به کنستانتین رأی میدم

کیت، تو از وانی که فکر میکنی قویتر هستی

منم برای کنستانیتن موافقم

! ایــوان

من تصمیم رو عوض نمیکنم، من به کنستانتین اعتماد دارم. هر چی میخواد بشه

من یکم دراماتیک‌ـش(نمایشی‌تر) میکنم، من کنستانتین رو انتخاب میکنم

سه رأی کافی نیست

ایــوان چه مرگته؟ دستت رو بلند کن

واسه چی؟ من فکر میکنم کنستانتین مافیا نیست

من ایلیا رو انتخاب میکنم

من به کنستانتین رأی میدم

چی شد؟ یک یازیکن میتونه به خودش رأی بده؟

من فکر میکنم این اولین بار در تاریخ مافیا باشه، درسته آقای ناظر؟

کاملاً درسته - که ما زیاد موافق نیستیم -

آیا اون مافیاس؟

" کنستانیتن مافیاست "

تموم شد

چته پدربزرگ؟ من عجله دارم

چرا بهم میگی پدربزرگ، پسر؟

بالاخره اتفاق افتاد

همه حرفامو باور کردید، من فریب‌ـتون دادم

من نقشه بازی رو تغییر دادم، حالا شما می تونید اونها رو شکست بدید

حالا کار برنامه مافیا تمومه

حالا مثل یک پیرمرد میمیرم

این از همه مرگ ها زیباتره

تمام شد

خواهیم دید چه کسی گردش بازی رو تغییر میده

" شهر دوباره به خواب میره . مافیا بیدار می‌مونه "

" خوش آمد میگم بازگشتتون به برنامه مافیا "

" بازی با خطر مُردن، بازی که ذهنیاتتون رو تغییر میده "

" الان میریم ببینیم چه کسی انتخاب شده "

" اون هست .... ایـوان "

ایوان

نمیتونه درست باشه

چطوری ؟

چرا ایوان؟ - این درست نیست -

" ایوان شهروند‌ـه "

خیلی ناراحت کننده‌س - گریه نکن، مشکلی نیست -

توی این برنامه خیلی چیزا بدست آوردم

حالا همه میدونن من بیگناه هستم

آره، درسته من قبول دارم گه امیدوار بودم آزاد بشم

من فقط هیجده سال دارم

اما من میدونم قوانین رو

منو ببخش مادر

من هرگز باهات خوب نبودم

مادر، مادر عزیزم

! صبور باش

من خیلی دوسِت دارم، منو ببخش

من پسر خوبی نبودم

مامان

منو ببخش مادر

" خوش آمد میگم به چهار بزرگوارمون "

" در میان آنها سه شهروند هست "

" لازمه که نیروـتون رو یکی کنید تا از آخرین مافیا چهره بردارید "

" اما مافیا باهوش‌تر و قویتر از همه‌ـست "

" آیا آنها بازی رو مدیریت میکنن تا به فینال برسند؟ "

" دو دقیقه وقت دارید، زمان شروع شد "

چونکه ما سه نفر هستیم، احتمالا بتونیم اون رو افشاء کنیم

وگرنه مافیا ما رو میکُشه - حالا تو سه رأی لازم داری -

اینه که ما باید هم رأی بشیم، پس با کی شروع کنیم؟

تو این عبارت رو میدونی که " ماهی رو با خودت صید کن "؟ ایلیا

تو ممکنه مافیا باشی؟

همیشه همینه

تا وقتی شما هیچی نگفتید همه چیز خوبه، اما این کارِت تو رو ممکنه مافیا کنه

زودباش ایلیا، تو کی رو پیشنهاد میکنی؟ - نظری ندارم -

شما یک زوج خوب هستید، تو و کیت

تو چرا فکر میکنی ما زن و شوهریم؟

خیلی وقته دارم فکر میکنم

" کرین اهل بحث و جدله، اون به همین خاطر به بازی اومد "

" یکی از دوستانش شجاعت کرین رو به تردید انداخت "

" و اون هم فُرم برنامه مافیا رو تایید کرد "

تو اشتباه کردی

" ! و اون دُرست روز قبل بازی با کیت ملاقات کرد، به طور شانسی "

" بدون اینکه اطمینانی در موردش داشته باشه "

" :کیت به او در مورد همه‌ی ترس‌هایش گفت "

" از ارتفاع، مارها، صحرا "

" کیت در پرورشگاه بزرگ شده "

" به این دلیل او فکر میکنه هیچ کس از او در این دنیا محافظت نمیکنه "

" ... نه کرین و حتی کیت نمی دانستند "

" که دوباره همیدگر رو روز بعد در برنامه مافیا ملاقات کنند "

" جایی که اونها فهمیدند واقعاً از چی میترسند "

پس من میگم مطمئناً درست به جا دراین مکان اومدید

اما من فکر نمیکنم شما سخت و پاخت کرده باشید

دقیقاً، ما فقط دیروز همدیگر رو دیدیم

حقیقت داره

اصلاً نیّت نداشتیم همدیگر رو اینجا ببینیم

این درسته، من هنوز از این سوپرایز متعجبم

دیروز اصلاً در مورد بازی صحبت نکردیم

کرین، تو مطمئنی کیت مافیا نیست؟

آره مطمئنم - تو چی کیت؟ کرین شهامت داره؟ -

آره

ایلیا، بنظر میرسه بعدی یکی از ما باشه - چرا خُب؟ -

چون بنظر میرسه اونها با هم کار کنند، تو تصمیم بگیر بعدی کی باشه

کرین و من سعی نمیکنیم از هم محافظت کنیم

ما فقط میخوایم مثل شماها جان سالم بدر ببریم - ما زمان نداریم -

کیت، زودباش، حالا مجبوری یکی رو انتخاب کنی

نه، نمی تونم

من مافیا نیستم و نمیدونم که چه کسی اینجا میتونه باشه

" شرکت کنندگان گرامی، فقط دَه ثانیه مونده تا تصمیم‌ـتون رو بگیرید "

" عجله کنید " - کیت، انتخابت کیه؟ -

من نمیدونم کی رو انتخاب کنم، من گیج شدم

نمیدونم چکار کنم

" شرکت کنندگان دیگه نمیتونن انتخاب کنند "

" به این معنی‌ـه که بازی خودش انتخاب خواهد کرد "

" ... کامپیوتر انتخاب خواهد کرد کسی رو "

" که ممکنه هر کسی باشه، یک شهروند یا آخرین عضو باقی مانده مافیا "

" . چه کسی شانس بهتری خواهد داشت؟ دَه ثانیه

" ... نُه ، هشت، هفت "

" ... شش، پنج، چهار "

" سه، دو، یک "

" قرعه به اسم کیت اُفتاد "

! نـــَه - بنابراین پایانی که دوست نداریم -

از چی صحبت میکنی؟ هنوز یک راند دیگه مونده

که ممکنه هنوز بتونیم برنده بشیم

" کیت یک از شهروندان‌ـه "

کرین، منو می‌بخشی؟

سرنوشت میخواست اینطوری بشه

باید ... اینطوری میشد

همینه که چرا من اومدم اینجا

کیت، تو چرا اینجایی؟

از چی صحبت میکنی؟

چکار میکنی؟ کرین بَس کن

کیت، من باهات میام

واقعاً جالبه

چیزی که هرگز پیش بینی نمیشد در این برنامه

کیت، این ترس توئه. من میتونم نجاتت بدم

فقط پایین ر ونگاه نکن، یادت نره چطوری کار میکنه

ما باید از این صفحه بپریم اگه بخواییم زنده بمونیم، به من اعتماد کن

- فهمیدی؟ - اما من نمی‌پرم

می فهمی؟ - آره، ولی من نمیتونم بپرم -

من کمک‌ـت میکنم

فقط حالا باید مراقب باشی

... اوکی، با شماره سه، دو

کیت، رو به راهی؟

آره، فقط یکم دست پاجه شدم

ما کجاییم؟

هیچ نظری نداری؟

لعنتی، باید سریع از اینجا بریم

کجا؟ چی فکر میکنی؟ - ... مثلث نورانی اون جلوست -

چی؟ همون چیزی که کنستانتین گفت

چطور ممکنه؟

او درست میگفت

تو هم احساس میکنی، خیلی اینجا هستیم؟ - ... کیت -

باید بریم سَمت نور

این سر و صداهای چیه؟

نمیدونم

! مراقب باش

از این ور

این چیه؟

فقط ترس توئه

این چیه؟

تو ازش میترسی؟

باید خودتو قایم کنی

!خودتو مخفی کن

.خودتو مخفی کن

!کرین! نور ! او از نور میترسه

ما کجاییم؟ - اینجا خیلی برام آشناست -

اینجا پرورشگاه منه

چرا اینجاییم؟

اون تویی؟

تو میدونی، من همیشه آرزو داشتم والدینم رو بشناسم

.و چطوری به دنیا اومدم

ولی میترسم از اینکه بدونم چرا اونها منو ترک کردند

.بخاطر همینه که اینجاییم، چون ترس‌ـت اینجا زیاده

کیت، یادت باشه اینجا هیچی واقعی نیست

چه آینده یا گذشته

تو باید خودتو از خیالات بیاری بیرون

من چندین ساله به همین دلیل زندگی کردم، واسه همین به بازی اومدم

کیت، تو باید بفهمی این گذشته واقعی‌ـت رو نشون نمیده

گذشته قبل از اینکه باعث ترس‌ـت بشه، باید تغییرش بدی

فقط تصور کن پدر و مادرت اونچا واسه‌ـت چجوری بودند

و یک چیزی روی داده

که قسمتی از تو هستش. سعی میکنی؟ - باشه سعی میکنم -

تو میتونی

" ...ببیندگان گرامی، براساس قوانین بازی "

" ... وقتی فقط یک شهروند و یک مافیا مونده باشه "

" همه‌ی مبلغ جایزه به عضو مافیا پرداخت میشه "

" و کسی که مافیاست رو بعد آگهی اعلام میکنیم "

" حیلی زود برمیگردیم، در راند بعدی "

دیوونگیه

وقتی باهاتون آشنا شدم

تصور نمیکردم که بتونید چیزی رو تغییر بدید

اما از اول کنستانتین بهم اطمینان داد

که شماها رو اضافه کنم

کنستانتین از اول میدونست مافیاست؟ - دقیقاً -

ولی بیشتر از اون، اون یکی از بهترین طراحان من بود

به وسیله شماها اون میخواست بازی رو نابود کنه

اما واقعاً نمیدونست که بازی دقیقاً چجوری کار میکنه

در اون لحظه تو پیدا کردی خودتو توی جهانی که من ساختم

این غیرممکنه

خُب ...؟ ما هنوز اونجاییم؟

آره، اگرچه جز ما هیچکس نمی بینه، به نظرت بازی جالب نیست؟

مافیا، اون زندگی مَـنه

من هرگز تسلیم نمیشم. احتمالات به طور فاجعه باری شکست خوردند

مردم دیگه از مرگ در تلویزیون خسته شدند

بنابراین من چیزایی رو تغییر دادم - یک لحظه صبر کن -

چرا تو تصمیم گفتی عشق ما دوتا رو نشون بدی؟

به این خاطر که کرین از اونجا راحت ترک کنه، درسته؟

درسته، من واسه اونجا شگردهایی رو دوباره برنامه‌ریزی کردم

ایده خوبی نیست؟ - ! کیت و من داریم بازی رو کنترل میکنیم -

تنا کسی اینجا کنترل میکنه، منم

بازی به ذهن من وصله

عالی نیست؟ بنابراین من پایان رو میسازم

بینندگان قبلاً مثل اینو ندیدن

.این واقعیت که توسط من کنترل میشه اونها هرگز کیت رو فراموش نمیکنن

و لطفاً مجبورم نکنین که از اینکه شماها رو زنده گذاشتم پشیمون بشم

موفق باشید. شما رو دوباره داخل بازی می‌بینیم

این مهمه که ما زنده‌ایم، کیت

... درسته، و وقتی که بازی تموم شده و ما

.دوباره در واقعیت هستیم کی دو نفر مافیا بود؟

!بابا ! بابا

سلام، چطوری؟

بزارید برم پیش مامان‌ـتون

سلام

منو ببخش عزیزم

من فقط نمیخواستم تو هیچ کمبودی رو احساس کنی

من برنده شدم

تو مافیا بودی؟

مهم نیست

مهم اینه که تو دوباره پیش ما برگشتی

و تو پیش ما می‌مونی

ایلیا، دَه ماه زنده ماند به جای سه ماه که واسه او تشخیص داده بودند

لوکا شانس آورد

به او اجازه دادند بازی رو ترک کنه، البته بدون پیروزی

لوکا تصمیم گرفت نوه‌هایش رو از ارث محروم کنه

و تمام دارایی‌ـش رو واسه پرورشگاه خرج کرد، جایی که من بزرگ شدم

مادر ایوان هر روز به خاطر یاد پسرش گُل دریافت میکرد

کرین، تو میدونی در حقیقت کنستانتین ثابت کرد که قهرمان واقعی‌ـه

او جریان بازی رو تغییر داد، بنابراین ما تونستیم اون رو تموم کنیم

اما ما باختیم

... نه، کیت

هنوز خیلی مونده تموم بشه

بازی جایی هست که به سختی شانسی برای بنده شدن وجود دارد

اما وقتی شیطان مجازات نشده است

یک کسی هست که سیستم رو به مبارزه بطلبد

کسی که آرمان‌ها و حقیقت رو باور دارد

کسی که تا آخرش به مبارزه می پردازد

...چونکه اگر شهر به خواب بره

مافــــیا بیــدار می‌شود

"امیــدوارم از تـــماشــای فیــــلم لــذت بـــرده باشـــــید

" ترجــمه و تــنــظیـــم: یــونــس translate by: jonah

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.