Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهشده توسط وبسایت دیجیموویز :.:.: DigiMoviez.Com :.:.:
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت :دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
« زیرنویس از آرمان اسدی و محیا مبینمقدم » ::. Mahya14 & Arman333 .::
...چه صدای بلندی
آره
من آدم آهنیام
و عنکبوت
و عنکبوت
نه
نه، نه، نه، نه
.خیلی خب، خیلی خب عزیزم، بسه دیگه
بسه
باید خوراکیهای ترد هم بخریم، نه؟ - !سلام -
.اوه، سلام !خدای من
سالی، تو اینجا چی کار میکنی؟
آخرهفته اومدم دیدن مامانم
عزیزم، این سالیه
...بعد از اینکه تو به دنیا اومدی
سالی جایگزین شغل مامان توی گالری شد
وای چقدر بانمکه
عاشق این نیستی که همیشه توی خونه پیشش باشی؟
باید فوقالعاده باشه
...آره. یعنی، این سوال خیلی خوبیه، میدونی؟
،ولی سوال پیچیدهای هم هست ...از این نظر که
من خیلی دوست دارم احساس رضایت داشته باشم
،ولی درعوض ...احساس میکنم داخل زندانی که
خودم ساختم، گیر افتادم
...و اونجا همش خودم رو عذاب میدم
تا وقتی که نیمهشب میشه ...و پشتسرهم کلوچه انجیری میخورم
تا یه وقت نزنم زیر گریه
و احساس میکنم هنجارهای اجتماعی ...و توقعات جنسیتی
،و زیستشناسیِ ساده بدنم ...منو به آدمی تبدیل کردن که
.برام غریبهست ...و من تمام مدت عصبانیام
.یعنی واقعا تمام مدت ...یعنی
...و میدونی، خیلی دوست دارم
بخشی از آثار هنریم ...رو به این سمت ببرم که
به شکل شفافی، انتقاداتم ...نسبت به سیستمهای مدرن رو
.بیان کنم ...ولی مغزم دیگه به خوبیِ
.زمانی که بچه نداشتم، کار نمیکنه الان کودن شدم
و عمیقا میترسم که دیگه هرگز نتونم ...باهوش باشم
شاد باشم یا لاغر بشم
عاشق این نیستی که همیشه توی خونه پیشش باشی؟
باید فوقالعاده باشه
آره واقعا. خیلی دوست دارم
.واقعا من عاشق مادر بودن هستم
[سگِ شب]
هفت، هشت
واو
پیف پیف
ببین... خونه رو ببین
♪ این کار رو میکنم تا شاد بشم ♪
اوه اوه
♪ چون من دختر شادابی هستم ♪
گشنمه
♪ ...چون دنیا، هیچی به من ♪
میخوام بخورمت
♪ بدهکار نیست ♪
♪ و ما دنیا رو به همدیگه بدهکاریم ♪
♪ ...این کار رو میکنم چون این ♪
♪ کمترین کاریه که از دستم برمیاد ♪
اووه! ترسیدم
!تا جای ماه بریم بالا
!تا جای ماه
♪ و این کار رو میکنم چون دلم میخواد ♪
حالت خوبه؟
چهار، پنج
اردکیه کجاست؟
کجاست؟
!نه
خودت میدونی
یک، دو، سه، چهار، پنج
شش، هفت، هشت
نه، ده
...در ابتدای دوران دخترانگی
آتشی درون خودت روشن میکنی
اونو شعلهور نگه میداری و بهش رسیدگی میکنی
به هرقیمتی، ازش محافظت میکنی
اجازه نمیدی در حد یک کوهِ آتشین، شعله بکشه
چون این در شانِ یک دختر نیست
اونو مخفی نگه میداری
میذاری که همچنان بسوزه
،از همون نقطه ...از همون آتش
میتونی خلق کنی و مبارزه کنی
و توی دنیا، راه خودت رو باز کنی
از دل همون آتشه که میتونی چیز جدیدی پدید بیاری
نسخه جدیدی از خودت
...یا یک انسان کاملا جدید
،که تاوقتی اونو به زور وارد دنیا نکردی وجود نداشت
...آدمی که یک روز بدون پلک زدن
میشاشه توی صورتت
بریم کامیون رو ببینیم
بریم، آره
چاچو کجاست؟
چی؟ - چاچو -
کامیون؟ - آره -
بالای خیابونه
بالای خیابون؟
آره
کامیون اونجاست؟ - آره -
باید دوباره بذاریمش تو خیابون
واقعا؟ - آره -
...اونا دارن میرن کنار همون خیابونی که کامیون سبز داره
پشتش سوار شده - واقعا؟ -
بهش میخوره خیلی قوی باشه
شرط میبندم از پسش برمیاد
نه
نه، رفتش که
بالاتر - بالاتر؟ -
چقدر بالا؟
به اندازه ماه - تا ماه؟ -
داریم میریم تو
اینجا؟
.آره، میریم اون تو این کاریه که میکنیم
آره - میتونیم بریم -
مردم نمیتونن جلومون رو بگیرن
.نمیتونن جلومون رو بگیرن درسته
سلام نورما - و همینطور توی اقیانوس -
،بعضی از تجزیهکنندهها حتی به پاکسازی آب کمک میکنن
«کتابخوانی برای بچهها» - واو، من اصلا اینو نمیدونستم -
اوه، لعنتی
♪ من با دوچرخه محبوبم میرم دور دور ♪
♪ بهتون میگم چی میبینم ♪
♪ ،یه روز گرم تابستانی کنار دریاچه پدال میزنم ♪
♪ و درست جلوی من ♪
♪ یه ادرک کوچولوی بینوا هست که منقارش خیلی بزرگه ♪
♪ و چشماش شبیه نخودفرنگیِ کرهایه ♪
♪ پرهای صورتی داره ♪
مشکل اینه که من از همنشینی با بقیه مادرها، لذت نمیبرم
♪ اسکی روی آب ♪
♪ اوه، اون اردکه چشه؟ ♪
♪ اون اردکه چشه؟ ♪
♪ ...اوه، اردکه ♪
به نظرم رقتانگیزه که ...تنها دلیلت برای دوستی
،با یک زن دیگه این باشه که هردو بچه دارید
♪ اون اردکه چشه؟ ♪
♪ با ماشین محبوبم میرم دور دور ♪
♪ بهتون میگم چی میبینم ♪- ...البته اگه یه روزی -
با یه زن زیبا و باهوش و شوخ طبع آشنا بشم
...و با هم دوست بشیم
،«سر نفرت از «کتابخوانی برای بچهها با هم بگو بخند میکنیم
♪ اسکیت پاش میکنه و درحالیکه شکل عدد 8 رو میکشه ♪
نه. نه - ♪ میبینم که دهنش میجنبه ♪-
♪ اوه، اون اردکه چشه؟ ♪
♪ اون اردکه چشه؟ ♪
♪ اوه، اون اردکه چشه؟ ♪
♪ اون اردکه چشه؟ ♪
♪ وقت خداحافظیه ♪
♪ خداحافظی با دوستامون ♪
♪ ممنون که با ما آهنگ خوندید ♪
خداروشکر
♪ .خیلی خوش گذشت ولی این آخرین آهنگه ♪
♪ ...پس خداحافظ ♪
زارا بورلی
♪ ...و خداحافظ ♪
کیدن
♪ ...و خداحافظ ♪
!لعنتی! لعنتی، لعنتی، لعنتی
!مامان
...من نمیام اینجا
دهنت رو سرویس میکنم
من بدترین مادر دنیام
شما... اوه، ببخشید
اهل کلاسای نقاشی با شراب هستی؟
تو هنرمندی، درسته؟
اینو خودم بهت گفتم؟
ما توی کلاس یوگای مادرو فرزند حرف زدیم
.البته فقط چند ثانیه جن هستم
خب، نقاشی میکنی یا کار دیگه؟ - نه -
یه زمانی بیشتر هنرهای شهودی انجام میدادم
مجسمهسازی و ریختهگری - اوه، یعنی چیدمان و اینا؟ -
ببخشید فالگوش واستادم
آخه من خیلی طرفدار هنر هستم
واقعا؟ - آره، آره -
واقعا هست - منم همینطور -
،قبلا توی نیویورک زندگی میکردم ...و هر روز تایم ناهارم رو
میرفتم رستوران مدرن (محلی در موزه هنرهای مدرن)
آثار منم یه بار توی مدرن نمایش دادن
واو - واو -
ولی انگار یک عمر از اون روزا گذشته
آره - درسته -
کاملا - دقیقا -
ما درک میکنیم - آره -
...شاید باورت نشه
ولی من یه زمانی رقاصِ لختی بودم
،حال میداد ...البته فقط برای یه مدت کوتاه، نه که
زمانهای قدیم
آره. آره
خدای من - درسته -
میدونید، واقعا باید زودتر ببرمش خونه تا به خوابش برسه
اوه آره. درسته
آره
خیلی خب - خب، شاید هفته دیگه ببینیمت -
آره. خسته شده
آره؛ البته
آخی عزیزم... آره
چه بانمکه - آره -
میدونم
خدای من - عاشق این دخترهام -
باحاله - باحاله، نه؟ -
آره واقعا
شب به خیر، شب به خیر" کارکنان ساخت و ساز
،توی ساخت و سازهای بزرگ ...کامیونهای سرسخت
"با تمام قدرت، کار میکنن
پاهاشون رو شستن
دست دراز میکنه و خودش رو بالا میکشه"
"و اشعهش رو به سمت آسمون، تاب میده
پس هیچ تیمی دیگه" "پوف پوف نکنه
این یکی چیه؟
دندونهای بزرگش رو ببین
کجاست؟
کجاست؟
یکی یکی میرن توی ...تختخواب تا خمیازه بکشن
،و به سرهای خوابآلودشون استراحت بدن
حالا دیگه منم خمیازه میکشم
میشه برم پایین؟
نه، قراره بخوابیم. یادته؟
نه
نه - خواهش میکنم -
نه
نه - خسته نیستی؟ -
...همه - نه -
همه ماشینا خستهان - نه -
آره - نه -
بابائه کیه؟
نه،نه،نه. بیا دیگه
بیا دیگه. بیا
خیلی خب
بیا دوباره بخوابیم - نه -
.چیزی نیست آره، میدونم
چیزی نیست
بیا موش ساکت بازی کنیم
میخوای موش ساکت بازی کنی؟
میتونی موش ساکت باشی؟
آبنبات میخوام
عزیزم - نه -
نه
نه
!نه
تقصیر خودمه که نمیخوابه
نباید از دستش عصبانی بشم
،همه بهم هشدار دادن ولی من گوش ندادم
چون خوشم میومد ...مثل یه گرمکنِ گرم و نرم
روی سینهم بخوابه
...باید به حرف کتابا گوش میدادم و
،درحالیکه گیج ولی هنوز بیدار بود میذاشمتش تو تخت
،اینطوری تا آخر عمرش عادت خواب درستی داشت
،و منم یه آشپزخونه تمیز داشتم و یه زندگی جنسیِ خوب
و زندگی عالی میشد
ولی الان گند زدم بهش
حالا چی؟
،شاید اگه تکون نخورم منو نبینه
ماچ
دوستت دارم
خوشمزه
منم دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم - دوستت دارم -
دوستت دارم - اوه -
مامان
بیا اسب سواری کنیم
باشه
♪ دور و بر بوته توت سفید ♪
♪ یه چیزی افتاده بود دنبال راسو ♪
♪ میمونه داشت کلی تفریح میکرد ♪
♪ که یهو تق! راسو در رفت ♪
خوبه؟
مامان پشمالو
چی؟
من که پشمالو نیستم
مامان پشمالو
کجام پشمالوئه؟
اینجا - !آخ -
اوه، عالی شد
امروز چه جهنم جدیدی پیش روته؟
چندتا تارموی سفید دارم
...یه عالم موی سفید، و چندتا
چین و چروک جدید
آها
آها
خیلی خب
خب، اینم از حال و روز ما
خیلی خب
برم موچین بیارم
بابا، بابا، بابا
سلام رفیق
اوه اوه. اسپاگتی
به خدا گاهی وقتا انگار حالیشون نیست منم زندگی دارم
...من ترجیح میدم تو خونه پیش شما باشم
تا اینکه پنجشنبه 11 شب ...توی اتاق هتل بشینم و
گزارش تایپ کنم
چقدر اعصاب خردکن
آره واقعا
خب، ما که هفته خوبی داشتیم
رفتیم «کتابخوانی برای بچهها»، مگه نه؟
«کتابخوانی برای بچهها»
فکر میکردم تو از اونا متنفری
آره متنفرم
تو هنوز زندهای، گلولهپشمیِ پیر؟
...حالا که حرف گلوله پشمی شد
چیه؟ - نمیدونم. نه -
چی شده؟ - نباید حرفش رو میزدم -
نه خب بگو چی شده؟
...خب، من فقط
...نمیدونم. نزدیک شدن به یائسگی
عوارض عجیبی برام داشته
مطمئن نیستم
بدنم موهای عجیب درآورده
نوک سینههات رو میگی؟
نه
نمیدونم. انگار مثل همیشه نیستم
حس میکنم حس بویاییم تقویت شده
یه جورایی مثل دوران بارداریم
هوم
مثلا از بوی باسن گربه چندشم میشه
ولی منم از بوی باسن گربه چندشم میشه
دندونام رو بببین
میبینی چقدر تیز شدن؟
درسته. قطعا همینطوره
چقدر عجیب
عزیزم، اینا همش واقعیه
هیچکدومش رو توهم نزدی
بس کن
تو همیشه فکر میکنی یه چیزیت شده
خب، مشکلِ "اضطراب بیماری" همینه دیگه
یه روزی بالاخره حق با منه و اونوقت تو متاسف میشی
یادم نمیاد آخرین بار کی این پیراهن رو شستم
چه زندگی رویایی داری
آره، زن خانهداری هستم که هیچوقت نمیخواستم باشم
...میدونی، سختترین قسمتش اینه که
انگار همیشه مراقبم بچه خودکشی نکنه
،انگار اگه یه لحظه سرم رو برگردونم ...چنگال رو فرو میکنه
،توی پریز برق یا خودش رو میندازه تو دره
بهتر از اینه که اونو ...پیش اون زنهای افتضاح
توی اون مهدکوک افتضاح، تنها بذاریم
اوه، اون واقعا غم انگیز بود
،اگه بیدارش کنی گلوت رو جر میدم
باشه. باشه
ببین، من یه جورایی فکر میکردم خودتم همینو میخوای
...که دیگه تا دیروقت توی گالری نمونی
،و درحالیکه شیر میدوشی توی دستشویی گریه کنی
.همینو میخواستم ...میخوام، میخوام. فقط
شاید بهتر باشه یه کار پاره وقت پیدا کنم
میدونی، حساب کتابش جور درنمیاد
احتمال اینکه درآمد تو بیشتر از ...هزینهی پرستار بچه باشه
خب، شاید تا وقتی بره مدرسه، صبر کنم
آره. فقط تا پیش دبستانی دووم بیار
آره
...و بعدش با خودم فکر میکنم
من چه حقی دارم که بخوام شکایت کنم؟
میدونی، لطف خدا بوده که میتونم هر روز بمونم خونه پیش بچهم
باید قدرشناس باشم
...بد نیست بگم من حاضرم آدم بکشم
که بتونم هر روز خونه پیش اون باشم
...فکر میکنی حاضری این کار رو بکنی
ولی بهت اطمینان میدم که اینطور نیست
!دو، سه! هووو
!یک، دو، سه! هوووو
یک، دو، سه - سه -
!هوووو
...دارن میان دنبال
خیلی خب
قدم بعدی چیه؟
وقت حمومه
بسپرش به من
خدا خیرت بده
کی میخواد با بابایی بره حموم؟
من - !خیلی خب -
"!آره! بگو "هوووو! حموم با بابایی - ممنون -
حموم با بابایی
درسته
حموم با بابایی - حموم با بابایی -
خودم هم حموم میرم
عزیزم؟
میشه براش نون تست بیاری؟ میگه گشنشه
عزیزم، میشه شیشه شیرش رو بیاری؟
دستم بنده
عزیزم، میشه یه حوله بندازی تو خشککن؟
که براش گرم بشه؟
چیه؟
هیچی
،وقتی تو نیستی هر روز تنهایی این کارا رو میکنم
چی شده؟ - من...هیچی -
مامان، بابا
مامان، بابا
مامان و بابا - هوم -
هی
صداش رو نمیشنوی؟ - چی؟ -
میشه یه غلطی بکنی؟
.بیا، رفیق بگیر بخواب
نه - باشه؟ -
بخواب
!مامان
...ما
قهوه رو گذاشتی؟
نه هنوز
میشه خودت درست کنی؟
حتما
دو پیمانه بریزم؟
خب، من که سه تا میریزم
خیلی خب
...خب، دیشب تو یه جورایی
...چیز بودی
سگ اخلاق؟
...خب
خودت گفتی، من نگفتم
آره
"سگِ شب"
من "سگِ شب" هستم
این حقیقت نداره
بای بای، دادا
بابا برمیگرده؟
آره، برمیگرده
از چهار شب خوابِ کامل لذت ببر
اوه عزیزم
تو به مشکل نمیخوری؟
نه چیزیم نمیشه
میدونی، واقعا نباید نگران رویش موی عجیب و این چیزا باشی
...میدونی، هفته خودت رو کنترل کن
بهش ساختار بده
...یه بار توی یه مقاله خوندم که
،داشتن ساختار کلید حفظ سلامت روانه
،یه نقشهای بکش برنامهریزی کن
و جوری باهاش رفتار کن انگار شغلت همینه
خوشبختی یه انتخابه
خوشبختی یه انتخابه
سعی میکنم
خیلی خب - خیلی خب -
"بگو "خداحافظ بابا
خداحافظ بابا
!خداحافظ
...یه تیکه کوچیک رو میذاریم و الان
،من این تیکه رو انجام دادم ...و بعدش
[انسانهایی با حواس حیوانی]
[دندانهای تیز و برنده]
!مامان
آها
خدای من
واو. شما از کجا پیداتون شد؟
سلام
اینا سگهای شمان؟ اوه، سلام
مامان
آره. به نظر میاد مهربونن
آره
سلام - این سگها کی هستن؟ -
نمیدونم
تو مال کی هستی؟
اینا مال شمان؟ - نه -
کسی نبود؟ - بوی توت فرنگی میدی -
.بوی توت فرنگی میدی آره واقعا
ما هم باهاتون میایم
بریم
میریم دنبال سگها، زودباش
!بریم بگیریمشون
!بگیریمشون
!سگهای بزرگ - !زودباش! صبرکنید بیایم -
!صبرکنید برسیم
!تو میتونی
!بجنب
اونجا رو ببین
.خیلی از ما جلوترن بهشون میرسیم، بجنب
میخوای بغلت کنم؟ - آره -
باشه. بیا
!بریم بگیریمشون !یالا
افتادی
♪ ...بالاخره، در یک روز خوب ♪
،وقتی خونه رو ترک کردم خیلی چیزا رو فراموش کردم
...چون فراموش کردنِ کودکی
یعنی از اون دوران جون سالم به در بردم
♪ ،در آن ساحل زیبا ترانه خواهیم خواند ♪
ولی الان، خاطرات دوباره راه بازگشت رو پیدا کردن
♪ نغمههای آهنگین نیکبختان ♪
♪ و روح ما دیگر غمگین نخواهد بود ♪
♪ ...هیچ آهی ♪
...مادرم یه بار بهم گفت که
نزدیک بود توی اروپا خواننده معروفی بشه
ولی بهجاش موند و ما رو به دنیا آورد
♪...یک روز خوب ♪
♪ ،در آن ساحل زیبا دیدار میکنیم ♪
دیگه چی دیدیم؟
♪ ...بالاخره، در یک ♪
اوه، یکی هم اونجاست
سبزه
سبز چیه؟
امروز قراره روز هنری داشته باشیم، باشه؟
چرا؟ - چون خیلی خوش میگذره، باشه؟ -
پس اینجا رنگ میریزیم
مراقب باش - رنگ زیاد -
زیاد، باشه
اینجا... این چه رنگیه؟ - نارنجی -
نارنجی. آفرین - و سبز -
و... زرد
میخوای چی نقاشی کنی؟
چی میخوای درست کنی؟
یه دایره
آره. انگشتت رو ببر توش و واقعا رنگ رو احساس کن
..درست - آره -
همینجا
عالیه
خیلی خوب. چقدر قشنگه
اوه آره
زیباست
میخووای چی کار کنی؟ - تو رو رنگی کنم -
اوه، عالی شد - بازم رنگ -
عالیه. عاشقشم
اوه! حالت خوبه؟
آره - حالت خوبه، عزیزم؟ -
...میخوام بازم - اوه، نه نه نه نه -
نه، روی دیوار نه
تو آزادی
امروز قانون بی قانون
اوه، چقدر خلاقانه
حالا من به لپ تو دست میزنم
ممنون. خیلی خوبه. ممنون
همهجا
عالیه. روی کاغذ انجامش بده
.بیا روی کاغذ انجامش بده !اوه
میریزمش روی باسنم
...عزیزم
میشه... میشه این کار رو نکنی؟
!نه، نه، نه، نه
!نه، نه
اون اردکه چشه؟
اون اردکه چشه؟
اون اردکه چشه؟
!گندش بزنن
...چرا همش یاد خاطرات مادرم
در روزهای پیش از مرگش میفتم؟
چرا الان؟
!لعنتی
آخ
همش از اعصابه
،هورمونهام قاطی کرده و عصبی شدم
...یونجه خشک
دود، عسل
.یکم مشک قارچ فوق العادست
،همیشه همچین قدرت بویایی داشتم یا حواسم جمع نبوده؟
یا هم یه...؟
سبزیجات، غذای مردم متمدنه
بله
سگها سبزیجات نمیخرن
نگاه کن
[گالری تیدال] [آثار شناخته نشده]
هنرمند چیدمان، چشمانداز بصری] [جسورانهای در آرسنال به تصویر میکشد
عجب
شمایید
سلام
نه
!اوه
!بس کنید. نه
مامان دیشب یه خواب عجیب دید
میخوای توی بالکن غذا بخوری؟
آره
اوه، نذار گربه بره بیرون
اوه، عزیزم عزیزم
.اه،اه، اه اونو از کجا آوردی؟
نه، نه، نه. بذارش زمین
.بذارش زمین اه، اه، پیف، پیف
پیف پیف
خرگوش
بریم - چرا؟ -
بیا بریم تو، باشه؟ - چرا؟ -
میخوایم دستات رو بشوریم
چرا؟ - چون اه و پیفه، باشه؟ -
...ما که نمیخوایم - اه و پیف -
نه، ما نمیخوایم به اونا دست بزنیم، درسته؟
...شاید بتونی بیشتر برام
توضیح بدی دنبال چه کتابی هستی
هرچیزی در حیطه تبدیل زنها به حیوانات
تغییرشکل، دگردیسی
دارم روی یه پروژه کار میکنم
دنبال دیدگاه علمی میگردم
یا... دیدگاه ماورالطبیعه
خب یه کتابی هست، در دسته کتابهای "نژاد شناسی اسطورهای"
ولی واقعا خیلی علمیه
راهنمای میدانیِ زنان جادویی
تاحالا اسمش رو شنیدی؟
ممنون نورما - اوهوم -
ما دیگه میریم - باشه -
،آشنایی من با این موضوع تصادفی خجسته بود
...من به شناخت انواع روشهای
،بروز زنانگی در سطح اسطورهای علاقمند بودم
زنان پرندهی "پرو"، در ...تنه درختان بلند و پربرگی
در جنگلهای بارانی زندگی میکردند
...و در آنجا لانههای پیچیده و نفسگیری
،از جنس چوب و نی برای خودشان ساخته بودند
زنان پرنده، در دهه 60 سالگی پر و منقار درمیاوردند
ولی فقط درصورتی که فرزندانشان، بزرگ شده بودند
...زنان پرنده، برای بقیه عمر
از درختی به درخت دیگر میپریدند
صداهای زیبا تولید میکردند
و یاد میگرفتند پرواز کنند
مامان، پی پی
پی پی
یا خدا
ماکارونی و پنیر - ماکارونی و پنیر، عالیه -
یکی دیگه
...ماکارونی بردار و
کوفته قلقلی
میشه به منم...؟ - چی گفتی؟ -
میشه از ماکارونی و پنیر به منم بدی؟
.آره. با هم تقسیم میکنیم درسته
اوه
فکر کنم کم خونی دارم
خیلی خب. بفرمایید، عزیزم
بیا بخوریم
بفرما - من چنگال میخوام -
خب، بفرمایید
اوه اوه
هوم
خیلی خوبه، نه؟
ما سگ شدیم، مگه نه؟
هاپ هاپ
پسر داشتن خیلی کیف میده، نه؟
من و پسرم هم سگبازی میکردیم
،خیلی خوش میگذشت اونم عاشقش بود
نمیدونستم تو بچه داری
نرو، نورما
از پسرت برام بگو
،وقتی بچه بود سرکار میرفتی؟
تمام تصمیمات درست رو گرفتی؟
کاری هست که بگی کاش جور دیگه عمل میکردم؟
رمز و رازش رو بهم بگو
بابا
شیر تموم کردیم
واقعا؟
آره. ده کیلو گوشت خام داریم ولی شیر نداریم
بریم،رفیق
میشه در رو ببندی؟
نمیفهمم چطوری شیر تموم کردیم
چون همه شیرها رو خورده
آره، ولی تو خبر داشتی؟
خبر داشتم؟
میدونستی شیر تموم کردیم؟
نمیدونم
این یعنی چی؟
،این هفته اولین باریه که وقت کردم دوش بگیرم
سه بار رفتم خواربار فروشی
ولی چهار روزه بدنم رو نشستم
...پس مشخصه که نمیدونستم شیر نداریم
وگرنه میخریدم
...ولی تو مختاری که با پسرت بری سوپرمارکت
و خودت شیر بخری
و تا وقتی اونجایی برای منم تامپون بخر
چون فکر کنم به زودی ...خونریزیم شروع میشه
و این یکی حسابی شاهکاره
باشه بابا
کافیه، خیلی خب؟ ای بابا
عالی شد
نه - "همه کارکنان ساخت وساز، رفتن زیر پتو" -
نه. نه - هیس -
.روز تموم شده" چراغها رو خاموش کنید
"امروز عالی کار کردین هیس
نه - هیس -
نمیخوای بخوابی؟
لطفا بخواب
نه - لطفا بخواب -
نمیخوابم
نه
خواب بی خواب
تقویتکنندههای نیترو
بعدا میبینمتون، احمقها
خوابید؟
نوبت توئه
اون منو نمیخواد
برام مهم نیست که تو رو نمیخواد
...هی، من 200 ساله که هرشب دارم
کارای شب به خیر رو انجام میدم
و دیگه دارم هلاک میشم
دیگه تو باید شب به خیر بگی
نوبت توئه که شب به خیر بگی
باشه
...فقط محض اطلاعت میگم
از اصطلاح «کارای شب به خیر» خوشم نمیاد
باشه. باشه. باشه
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
نه، نه، نه، نه، نه، نه
من فقط... متاسفم
...متاسفم. فقط
نمیخوام چیز دیگهای بهم نیاز داشته باشه
یا بهم دست بزنه
اینجا
چی شده؟
نگاه کن
باید از اینجا بریم
بیاید جدا بشیم
نرو
...دلت میخواد
میدونی دیگه؟
نه تو رو خدا
.متاسفم. همچین منظوری نداشتم ...منظورم این بود که
یکم... یکم خشن گفتی
آخه خیلی درد دارم
فکرش هم نمیکنی
باشه. خب، من که اینو نمی دونستم - ...خب -
بعدشم، الان هشت تا نوک پستون دارم
میترسم چندشت بشه
!نه
،در اسطوره شناسی هندو" ...سارما یک سگ مونثه که
به خدای جنگجو، ایندرا، خدمت میکنه
او مادرِ تمام جانورانِ پنجهداره
...در اسطوره شناسی یونان، کیمیرا (کیمیرا: ترکیبی از بز و شیر و مار)
تجسمِ تمام چیزهای خانگی و مادرانه بود
یک بز که به کودکان شیر میده
و از خونه و زندگیش مراقبت میکنه
"و در عین حال، ویژگیهای یک دیو رو داره
مامان؟
...اگه مادرم هنوز زنده بود
چندتا سوال جدی ازش میپرسیدم
...چطوری با احساس خشم و دلخوری
،بابت کارهای نکرده کنار اومده؟
چندتا زن دستیابی به عظمت رو ...به تعویق انداختن
درحالیکه مردهای اطرافشون نمیدونستن
با عظمت خودشون چی کار کنن؟
ازش میپرسیدم آیا شده که از مادر شدن پشیمون بشه؟
الان کجا بریم؟ قسمت پستانداران؟
حتما
آره؟ دوست داری بری اونجا؟
دلم نمیخواد برم قسمت پستانداران
باورم نمیشه
تو اینجایی - سلام. جن. واو -
چقدر عجیبه که توی دنیای وحشی میبینمت
یعنی، خارج از اون فضاهای همیشگی
سلام، من جن هستم - سلام جن -
از آشناییتون خوشبختم
منم از آشناییتون خوشبختم
...این هفته توی جلسات یوگای کودکان
یا پیادهروی با بچهها، میبینیمت؟
نه، باشه یه وقت دیگه
ای بابا
باشه. دفعه بعد - خیلی خب -
خیلی خب. بریم بچهها
بریم بازم استخون دایناسور ببینیم، درسته؟
این دیگه کی بود؟
یکی از مادرهای جلسات «کتابخوانی برای بچهها»
هوم
فکر کنم تازه دارم یه چیزی رو متوجه میشم
چیو متوجه شدی؟
فکر کنم من دیگه هنرمند نیستم
اوه، عزیزم
.نمیدونم چرا دارم ناراحت میشم من که ناراحت نیستم
...نه، نه، اصلا اصلا ناراحت به نظر نمیای
...آخه من یه لیستِ بیانتها دارم
از کارهایی که هر روز ...باید انجام بدم و نمیدم
و از هر نظری که به عنوان یه هنرمند، اُفت کردم
و فکر میکنم اگه بتونم
روی کاری که ...دارم میکنم، تمرکز کنم
اونوقت خیلی شادتر میشم
منم... منم باهات موافقم
و باید تمرکزم روی این باشه که بهترین مادرِ ممکن بشم
و واقعا از لحظاتی که ...با بچه دارم، لذت ببرم
چون اینا تا ابد که ادامه نداره
اون خیلی سریع داره بزرگ میشه
اوه اوه
...و علاوه بر اینا
..هنرمند بودن، احمقانهترین و
خودمحور ترین چیزیه که میشه بود
واقعا شغل خجالتآوریه که بخوای بلند به زبون بیاریش
...با رها کردن همه اینا
انگار یه باری از روی دوشم برداشته شده. میدونی؟
خوبه - آره -
فقط میخوام روی این لحظهای که در کنارش هستم، تمرکز کنم
خیلی خب
اگه این چیزیه که خودت میخوای، باشه
آره
خیلی خب
♪ ،ما در آن ساحل زیبا ترانه خواهیم خواند ♪
مامان
من پشم و خون و استخوان هستم
من غریزه و خشم هستم
جز هوای شب، هیچی نمیشناسم
فقط یک فکر توی ذهنمه
من یک حیوان هستم
میخوام جمجمهش رو خورد کنم
!خون! خون، خون! خون
!اوه، خون
،من یه زمانی دختر بودم بعدش زن شدم
،عروس شدم مادر شدم
و الان، این خواهم بود
کجا رفتی؟
رفتم بدوم
باید ذهنم رو خالی میکردم
با پای برهنه دویدی؟
خیلی کثیف شدی
میشه بیام تو؟
حتما
«کاری از دیـــجـــی مــــوویــــز»
من یک زن هستم
من یک حیوان هستم
من نو هستم و همچنین باستانی
،من شرمنده بودم ولی دیگر نخواهم بود
خیلی خب، خداحافظی کن - خداحافظ -
میتونی برای بابا قشنگ دست تکون بدی؟
خداحافظ بابا - خداحافظ بابا -
داره میره
باهاش بای بای کن
خداحافظ - آره -
بریم تفریح کنیم؟ - چی؟ -
این کار رو بکنیم؟
ادای سگها رو دربیاریم؟
♪ اره برقی رو بذار زمین و به حرفم گوش کن ♪
♪ وقتشه ما وارد مبارزه بشیم ♪
♪ وقتشه بذاری بچههات بزرگ بشن و گاوچرون بشن ♪
♪ وقتشه بذاری ساسها تو رو بگزن ♪
♪ ،سروسامون بگیر تشکیل خانواده بده♪
♪به انجمن حمایت از حیوانات بپیوند ♪
♪ کفشهای معقول و ماشین شورلت بخر ♪
♪ ،بعدش تا وقتی ورشکسته بشی مهمونی بگیر ♪
!اوه، نه نه. اوه، تویی که
♪ بزن بریم ♪
سنجاب. بریم بگیریمش
یالا
شاید راز خوشبختی همینه
همه ما، فقط حیوان هستیم
روی یه قایق قایم شدی، سگ کوچولوی خنگ؟
گوش هم بذارم؟ - آره -
واسه توـه
ببین. نگاهش کن
هاپوها روی تخت خودشون میخوابن؟
آره که میخوابن
و هاپوها پستونک میخوان؟
نه
خیلی مسخرهاس
♪ جرات کن احمق باشی ♪
هاپ - خیلی خب -
شب بخیر، هاپو
♪ دستی که بهت غذا میده رو گاز بگیر ♪
♪ بیشتر از اندازهی دهنت لقمه بردار ♪
♪ چیکار میتونی بکنی؟ ♪
♪ جرات کن احمق باشی ♪
♪ چند تا سکهی چوبی بردار ♪
♪ دنبال آقای گودبار بگرد ♪
♪ حالا جادوت رو به کار بنداز ♪
♪ نشونت میدم چطوری ♪
♪ جرات کن احمق باشی ♪
♪ میتونی گونهی دیگهات رو جلو بیاری ♪
♪ میتونی بیخیال کشتی بشی ♪
♪ میتونی کلی سوشی بخوری و انعام ندی ♪
♪ جرات کن احمق باشی ♪
♪ بیا و جرات کن احمق باشی ♪
اینم از این، بیا
بیا
سلام، نورما
ببین، عزیزم، نورماست
هیس. اینجا محل سکوته
میخواستم تشکر کنم که اون کتاب رو پیشنهاد کردی
باید بگم، دقیقا چیزی بود که دنبالش بودم
انجام وظیفه بود
ببینین کی اومده
سلام، خانمها - سلام -
امروز هاپو شده
البته - آره -
چه بانمک - آهنگ «چرخهای اتوبوس» رو میخونیم -
آره. بیا. برات جا نگه داشتم - ممنون -
♪ چرخهای اتوبوس میچرخن و میچرخن ♪
♪ میچرخن و میچرخن ♪
♪ چرخهای اتوبوس میچرخن و میچرخن ♪
♪ در سراسر شهر ♪
دیگه مثل خودت نیستی
وای خدا، تو هم باید واسه پیادهروی صبح جمعه باهامون بیای، مگه نه؟
آره - آره -
نه، از پیادهروی خوشم نمیاد
نه. نگران نباش
کار زیاد سنگینی نمیکنیم
صبح زود قبل از اینکه هوا خیلی گرم بشه چند کیلومتر پیادهروی میکنیم
خیلی بد به نظر میاد
خیلی بامزهای. خیلی بامزهای
این روزها نمیتونم زیاد پیادهروی کنم
آره، حالت چطوره؟ اجازه هست؟
البته
بوی توتفرنگی میدی
شامپوی توتفرنگی
چی گفتی؟
ببخشید، حس بویاییم خیلی قوی شده
همینو بگو. صبح به خاطر بوی آشغال بالا آوردم
آخه تو حاملهای
از اونجا شروع میشه
ساختار ژنتیکیـمون تغییر میکنه
هیچکس در مورد تغییرات سلولی که وقتی مادر میشیم حرف نمیزنه
آره، هیچکس نمیگه
هیچکس بهت نمیگه که دیگه
نمیتونی روی ترامپولین بپری. درسته؟
تازه مفهوم مادر شدن
که توی مخمون فرو میکنن، شر و وره
باید کل قضیه رو خودت تنها بفهمی
بدون اینکه کسی در موردش یادت بده
دولت هیچ مزایایی برای مادر شدن بهت نمیده
فرهنگ عامه مسخرهات میکنه
و عملاً یه صنعت میلیارد دلاری وجود داره
و محصولاتی رو تولید میکنه که حس کنی مادر بدی هستی
ولی بیشوخی، مبارکه
کاملا راست میگی
خواهرم که الان توی برلین زندگی میکنه به خاطر مادر شدن دو سال مرخصی با حقوق گرفت
وای
باورم نمیشه دوباره قراره اینا رو تجربه کنم
زایمان
خیلی ناجوره
به نظرت دنیل چیکار میکنه؟
اون همیشه داستان زایمان اولم رو تعریف میکنه
،و جوری که دکتر برگشت و گفت "حالا وقتشه بچه رو بیرون بیاریم"
و یه رگ از پیشونیم بیرون زده بود
مثل یه حیوون وحشی شده بودم
آره، حیوون وحشی
وای خدا، آره
شوهرم هم همین رو گفت
صداهایی که ازم بیرون میاومدن عین صدای حیوانات بود
نزدیک بود غش کنه
...الیته رابطهاش با خون خوب نیست، ولی - آره، درسته -
تا حالا حس کردین راز بزرگ اینه که ما خدا هستیم؟
چی؟
زندگی خلق میکنیم
زندگی درست میکنیم
خیلی قدرتمند هستیم
.شرط میبندم مردها ازمون وحشت دارن خودت رو ببین
تو یه الههی معجزهگری که درونت استخون رشد میدی
خیلی قدرتمندم
...اوه
وای - آره -
به گمونم کامل درکش نمیکنم
.فقط یه بازیه مثل سگها رفتار میکنیم و اون دوستش داره
همم
از کاسهی مخصوص سگها غذا میخوره؟
بعضیوقتها
آره، بعضیوقتها از کاسهی سگ نو
که هیچوقت سگ واقعی ازش استفاده نکرده غذا میخوریم
قلاده هم بسته؟
خب، میخواست اهلی باشه
...من مخالف بودم، ولی
خیلی خب - و روی رختخواب سگ میخوابه -
چی گفتی؟ - نه، ولی اینطوری لازم نیست چند ساعت -
کنارش دراز بکشم تا بخوابه
فقط یکم غرش میکنم
و خودش میره روی رختخواب
و بدون پستونکش میخوابه
معجزهاس
ببین، نمیخوام ازت انتقاد کنم ولی به نظرت
امکانش نیست این قضیه گیجش کنه؟
اون رو گیج میکنه یا تو رو؟
بیخیال. باید قبول کنی یکم عجیب و غریبه
.نه، قبول نمیکنم نمیفهمم مشکل چیه
اون خوابیده، یعنی منم بعد از دو سال
بالاخره میتونم بخوابم و کلی ورزش میکنیم
واسه همین وقتی بیدار میشم دیگه کمرم درد نمیکنه
فقط سعی دارم یکم خوش بگذرونیم
از کی تا حالا اینقدر سختگیر شدی؟
گردنم رو گاز بگیر
گردنم رو گاز بگیر
باشه
میتونی حرف بزنی؟
!واق - آفرین -
حرف زدن با واق - بفرما -
یه ترفندیه که روش کار میکنیم
درسته، ادای سگ در آوردن
حس میکنی تنها موندی، عزیزم؟
نه
بیا
التماس کن
التماس کن
پسر خوب
وای خدا، خفه شو
بهت غذا دادیم، حیوون احمق
حیوون احمق
پیشی، پیشی، پیشی
پرتت میکنم روی پشتبوم تا اون بالا از گرسنگی بمیری
شاید هم یه شاهین بیاد و با چنگالهاش بگیره
و ببرتش به آسمون
و از یه ارتفاع خیلی خیلی زیاد
داخل یه معدن عمیق پرتش کنه و اونجا دستگاههای حفاری در حال حرکت
با چرخهای ممتدشون پشت سر هم از روی جنازهاش رد بشن
تونل کجاست؟ - اونجاست. اون تونله -
اونجا بوق میزنه
!ییها
سلام
!ییها
هی، به نصیحتت گوش کردم و یه نقشه برامون ریختم. برنامهریزی کردم
عالیه - آره -
نه، بیا ببین
.خیلی خب دوشنبه کلاس ژیمناستیک و شهربازیه
«سهشنبه «کتابخوانی برای بچهها توی کتابخونهاس. عاشقشم
چهارشنبهها، یوگای مادر و بچههاست
پنجشنبههای بیکاریم. میبینی؟
و جمعه طبیعتگردیه
عکسها رو میبینی؟
عجب - آره -
خیلی خب - ،چون اگه قراره این کار رو بکنم -
واقعا باید بهش متعهد بشم، نه؟
آره - آره -
یادته که گفته بودم امشب قراره
با دوستای زمان دانشگاهم برم به شهر؟
آره. آره، از بچه نگهداری میکنم
اگه بچهی خودت باشه اسمش نگهداری نیست
هر چی حالا. میدونی منظورم چیه
قراره حواسم به زمان خواب بچه باشه و تو قراره با آدمهای بالغ شام بخوری
آره، ساعت 9 شب. چهار ساعت دیرتر از زمان شام همیشگیمه
♪ چرخهای اتوبوس میچرخن و میچرخن ♪
♪ میچرخن و میچرخن ♪ ♪ میچرخن و میچرخن ♪
یه جور چشمک طعنهآمیز داره
من که متوجهش نشدم
فکر کنم باید توی یه فرهنگ خاص بزرگ شده باشی تا این طعنه رو حس کنی
میدونین، کار روی سنجش شبکههای اجتماعی مثل مقالهی من یکم سخته
نتونستیم بیطرف بمونیم - درسته -
دارم روی یه قطعهی ویدیویی در مورد روز کامل یک زن کار میکنم
یه 24 ساعت کامل از یه بازیگر زن فیلمبرداری میکنم
که همونجا و همون روز همون نقش رو بازی میکنه
خودارضایی میکنه، میرینه
ولی از کجا میفهمی کدومش شخصیت واقعیشه؟
دقیقا
نبوغش به همینه
تحت نظر بودن یعنی چی
کسی هست که تحت نظر نباشه؟
وای. خیلی جالب به نظر میاد
روی چیزی کار میکنی؟
من؟
اوه، نه، نه
نه، روی هیچی کار نمیکنم
نه
امشب قزلآلای خیلی خوبی داریم
با سس شراب سفید سرو میشه
همچنین پاستای خانگی با قارچ و پیچک هم داریم
چی خندهداره؟
آره
من و پسرم یه شوخی خودمونی در مورد پیچک داریم
بهشون میگیم پیچچچک
فکر کنم باید تجربهاش میکردین چون دو سالشه هنوز لکنت داره
نمیتونه بگه پیچک
میشه پاستا رو بدون قارچ سفارش بدم؟
بله
...منم
سالاد کلم میخوام، لطفا - چی؟ -
سالاد کلم
چی؟
سالاد کلم
و یه نوشیدنی منهتن دیگه
شما چطور؟
من خوراک برّه میخوام
خب نایا؟
نایا؟
لیلیانا چطوره؟
شش سالش شده؟ - آره -
توی آکادمی موسیقی کلاس اول میره
و خیلی به ویولن و ویولنسل علاقه داره
تماشای بزرگ شدنش خیلی محشره، میدونی چی میگم؟
وای
تعادل برقرار کردن سخته؟
بین مادر بودن و کارهای هنری؟
نه واقعا
البته بدون کریستی نمیتونستم از پسش بربیام
خدا پرستار بچهام رو حفظ کنه
...ولی
به گمونم به خاطر کارم مادر بهتری هستم
آره
خودم رو گم نکردم، میدونی چی میگم؟
اوهوم
...فریدا
تقاضانامهی کمکهزینه برای تحقیقاتت
تحویلش دادی؟ - به زور -
ساعت 2 صبح تحویلش دادم - چی؟ -
خیلی احمق بودم
تو چی؟
چند هفته پیش تحویلش دادم
و حالا باید منتظر بمونیم
من هنوز تقاضانامهام رو تحویل ندادم
چیکار باید بکنم؟
شرط میبندم واسه همه سواله که تقاضانامهی من کجاست
ببخشید - تازه رسیده بودیم -
داشتم میپرسیدم چقدر طول میکشه
تا یه میز آماده بشه؟ - چیکار میکنی؟ -
هر چی که میخواستیم - میدونی چیه؟ -
دفعهی دیگه تو رستوران رو انتخاب کن - اینم از کلم شما، خانم -
همیشه این کار رو میکنی
...نه، اون - راستش بیشتر مثل مدیتیشنه -
از چشماندازش باور دارم - بذار بگیم همینه که هست -
نمایش مهمترین رویداد هنری عمرمون بود
آره، من این شکلی نمیبینمش - آره، ولی همیشه مخالفی -
آره، فکر کنم یکم زیادی بزرگش کردن
...خیلی اغراق میکنی، آخه
آدمها آشغال بودن و اثر هنری چی بود؟
به نظرم خیلی خوب پیش رفت
من یه گاو در آرامشم
...من یه گاو در آرامشم
که توی یه چراگاه سبز
و آرامشبخشم
...میشه یه
...اوه
این کلم
...داره
،به پایین فشارشون میده
،همهاشون رو
خشم و ناامیدی
،فکر کردم هضمش کردم
ولی هنوز درونمه و داره سوراخم میکنه
...و زنی که قبلا بودم
...یه زن بااستعداد
و باشهامت بود که ایدههای بزرگی داشت
اونم درونمه
...توی دل و رودهام
زیر کلم دفن شده
منتظر فرصته
شاید هم مرده
خفه شده
...منم اینجام
...این بالا توی
نورپردازی زیبای این رستوران زیبای لعنتی هستم
...فقط یه
مادر میانسال شل و ول هستم
که نمیتونم هیچ حرف هوشمندانهای به این مکالمه اضافه کنم
بیارزشم
اثر هنری جرمین رو توی گالری «آرماتور» رو دیدی؟
من که میمیرم نمایشگاه «آرت لوشرن» رو توی شب ببینم
منم همینطور. باید باهم بریم
هردوشون فوقالعاده بودن
...آره. ولی لازمه که
آره، باید بهم اعتماد کنی و به اونجا بری
...مطمئنم میتونه یه لنز گیر بیاره
از هر کسی که برای نمایشگاه خریداری کرده
ارزشش فقط بالاتر میره - آره، شک نکن -
این کلم بهم سازگار نیست
چه مرگته؟
خدای من
میتونم با واژنم یه گردو بشکنم
چی؟
میخوام بدوم و هیچوقت برنگردم
نمیخوام دیگه هیچوقت موهام رو شونه کنم
میخوام بوی گند بدم
میخوام یه هنرمند
و یه زن
و یه مادر باشم
منظورم یه هیولاـه
میخوام یه هیولا باشم
چندشآوره
مامان
عزیزم؟
خیلی خب
بیا پایین
تو میتونی
عزیزم؟
یه پسر کوچیک ندیدی؟
موهاش بلونده - نه -
خیلی خب
عزیزم؟
عزیزم؟
اینجایی - سلام -
هی. هی
اینجایی
نباید اینطوری از مامانی قایم بشی
نباید اینطوری ازم قایم بشی
داشتم میشمردم
میشمردی. میدونم. میدونم
گربه مرد و اصلا بهم زنگ نزدی
صبح خیلی دلهرهآوری بود
روی پلهها خون ریخته بود و مجبور شدیم دفنش کنیم
ولی... میتونستم کمک کنم
فکر کنم توی تنهایی کار کردن حرفهای شدم
اوه
همم
ولی بعضی چیزها برام خیلی واضح شدن
چی مثلا؟
اوضاعم روبراه نیست
وقتی گفتم میخوام بیخیال هنرمند بودن بشم
خیلی سریع از تصمیمم حمایت کردی
گفتی دلت میخواد این کار رو بکنی
،نه، خیلی سریع عمل کردی هیچ اعتراضی هم نکردی
اگه یکم تشویقم میکردی خیلی خوب میشد
مثلا میگفتی کارم رو خوب انجام میدادم
و اگه بیخیالش بشم خیلی بد میشه
.بهم میگفتی یه روز دوباره ادامهاش میدم ولی فقط لبخند زدی
نه، نه، لبخند نزدم
چون یه زمانی میدونستی که قراره به چیزی که همیشه میخواستی برسی
یعنی من باید یه مادر خانهدار میشدم
یه دقیقه صبر کن - درست مثل مادرت و مادرش... -
.معاملهی خوبی برات شد تو کار خودت رو میکردی و من کار خودم رو
فقط کار من هیچ حقوق و تعطیلات
و قدردانی نداشت و باید لباسهای زیرت رو میشستم
من هیچوقت اینو نگفتم، خب؟ حس میکنم برام تله گذاشتی
حس میکنی توی تله افتادی؟
اصلا میدونی چقدر حس میکنم توی تله افتادم؟
خودم رو وسط یه زندگی زناشویی مثل دههی 50 میبینم
و تمام کارم شده مراقبت از پسرمون
و مراقبت از تو و گربهی لامصبـمون
فکر خودت بود که بیخیال شغلت بشی
من پیشنهادش ندادم - ،نه، من باهاش موافقت کردم -
ولی اصلا روحم خبر نداشت با چی دارم موافقت میکنم
نمیدونستم قراره حس کنم یه مادر تنهام که هیچ کمکی نداره
و باید از رویاهاش دست بکشه تا از بقیه مراقبت کنه
نمیدونم چی بگم
نمیدونستم همچین حسی داری
فکر میکنی من میخواستم اینطوری بشه؟
فکر میکنی دلم میخواد با مادرم ازدواج کرده باشم؟
دلم نمیخواد وقتی میام خونه حس تنفرت رو حس کنم
،اگه اینقدر ناراضی بودی
چرا بهم نگفتی؟
انتظار داری ذهنت رو بخونم؟
،ببین، اگه بهم بگی همه چی روبراهه
اونوقت منم فکر میکنم همه چی روبراهه
اگه بهم بگی میخوای بیخیال شغلت بشی
و دیگه هنرمند نباشی و توی خونه پیش پسرمون بمونی
،و منم قبول کنم
به نظر خودم دارم ازت حمایت میکنم
این رفتارهات یه چجور خشم منفعل مزخرفه
...نه. خیلی خب. ولی - نه، نه، نه، نه، نه -
تو هم شخصی که باهاش ازدواج کردم نیستی
شخصی که باهاش ازدواج کردم چیزهایی که مهم نبود رو بیخیال میشد
خیلی سرسخت بود
عجیب بود و در مورد چیزهایی توی دنیا
مثل کتاب خوندن هیجانزده میشد
،یا خدا !باورم نمیشه اینو بهم میگی
.نه، ناامیدکنندهاس واسه منم ناامیدکنندهاس
.نمیدونم چطوری به اینجا رسیدیم واقعا نمیدونم چطوری به اینجا رسیدیم
سرت اینقدر مشغول «کتابخوانی برای بچهها» بود
که در مورد روزی که سر کار داشتم نمیپرسیدی یا از رویدادهای جدید عقب مونده بودی
چه بلایی سر دختری که باهاش ازدواج کردم اومد؟
چه بلایی سر دختری اومد که الهامبخشم بود
و باعث میشد با روشهای جدید و جالب دنیا رو به چالش بکشم؟
چه بلایی سر همسرم اومد؟
موقع زایمان مرد
مامان
...فکر کنم
باید یه مدت از هم جدا بشیم
خیلی گیج شدم
توافقی که کردیم دیگه برام جواب نمیده
...یکم فضا نیاز دارم
...نمیدونم چطوری
...نمیدونم
...نمیدونم چه حسی دارم یا چی نیاز دارم، ولی
میدونم که باید توی تاریکی جستجو کنم
و دوباره خودم رو پیدا کنم
از بچهدار شدن پشیمونی؟
نه
نیستم
ولی اگه میتونستم به عقب برگردم میگفتم بیا بشینیم
و یه راه منصفانه برای پدر و مادری کردن پیدا کنیم
حاضر بودم این کار رو بکنیم
متاسفم
منم همینطور
بابایی؟
چی شده، عزیزم؟
چطوره با قطارهات بازی کنیم؟
بابایی رو میخوام
چو چو
تونل کجاست؟
قاطر رو شوت کردی؟
...چی
از دست قطار ناراحتی؟
چیکار میکنی؟
بیا اینجا، عزیزم. مراقبت هستم
بیا اینجا
بیا اینجا
آره، چیزی نیست
آره
دوستت دارم
دیگه این رو نمیخوام
این از کتابهای ما نیست
فکر نکنم باشه
چی؟
تو اون رو بهم دادی
خب، فکر نکنم
ببین، مهر کتابخونه نداره
،نمیدونم این کتاب از کجا اومده ولی نمیتونیم تحویلش بگیریم
یادمه وقتی بچههام کوچیک بودن اوضاع چطوری بود
واسه منم سخت بود اوضاع رو تحت کنترل بگیرم
چند سال نمیتونی بخوابی، درسته؟
و وقتی شکمدرد دارن
یا دندوندرد دارن یا خواب بد میبینن بغلشون میکنی
فشارش اونقدریه که آدم کنترلش رو از دست بده
شبیه مادرها به نظرم نمیاومدی
تشخیصش ندادی؟
توی چشمهای یه زن دیگه نگاه میکنی و یه آتیش رو میبینی که سو سو میزنه
خدای من
،آره، درد، فداکاری
پیوند مشترکی از چیزهایی که بیخیالشون شدیم
تا گونهی انسانها ادامه پیدا کنه
خیلی بیشتر از اونی که فکر میکردم منو در بر گرفته
...آره، آره، تغییرت میده
...و تو رو به یه جور
غرایز اولیه متصل میکنه
مرسی
چه اتفاقی بین تو و شوهرت افتاد؟
توی یه جور فعل و انفعال بد گیر افتاده بودیم
که من یه مادر خانهدار بودم
و شاید براش آماده نبودم و اون شاغل بود و میرفت بیرون
و توی دنیا سهیم میشد و مجبور شدم ازش فرار کنم
و این هفته گربه رو هم کشتم
و این باعث شد بفهمم ...شاید اوضاعم خیلی خوب نیست
به لحاظ احساسی
من گذاشتم ماهی بمیره
یکم بیتوجهی کردم
نمیخواستم تنگ ماهی رو تمیز کنم
من اتفاقی گذاشتم پرسی پرواز کنه و بره
میدونم، میدونم، میدونم
وایسا، پرسی کیه؟
یه طوطیه
خبر خوبیه. واقعا خبر خوبیه
خیلی خب
،خیلی خب، احتمالا وسایل زیادی گذاشتم
ولی باید هر چی که لازم داری رو داشته باشی
توی ساکه
خوش بگذره، باشه؟ - باشه -
دلم برات تنگ میشه
اگه چیزی لازم داشتم بهت زنگ میزنم
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ
خب، رفیق
خیلی خب
پاستای معروف بابا با سس معروفش، خب؟
میارمش، آب برات میارم
یکمی هم پنیر پارمسان
!وای، وای
رفیق
...حالت خوبه؟ چی
روی دستمه
چی شد؟ - روی دستمه، بابا -
.چی؟ روی دستته. باشه بذار پاکش کنم
حالت خوبه؟ - آره -
چی شد؟
افتاد و بعدش شکستمش
افتاد، ولی شکستیش؟
با عقل جور در نمیاد
،اون چیزه بذار این چیز رو بردارم
پاکش میکنم
خیلی خب. میخوای بری روی مبل؟
میتونی اونجا بشینی؟
میدونی، بابا داره میترکونه
داره میترکونه، نه؟
دو تا هم زیر مبله
آره
اونجاست
آره
وای
اینم از قندعسلم
بیا اینجا، سلام - اینطوری -
اینطوری؟ - آره -
خیلی از دیدنت خوشحالم
خستهام
میدونم
چطور بود؟
خوب بود
واقعا؟ - خیلی خوب پیش رفت، درسته، فسقلی؟ -
درسته؟
سخت بود - سخت بود -
دروغ چرا، خیلی سخت بود
آره
زمان تنهاییت چطور بود؟
...امم
راستش خیلی فوقالعاده بود
آره
یه ایدهی جدید واسه یه پروژه دارم
.آره، باحاله خیلی روش تمرکز کردم
جالبه که وقتی هیچ زمانی ندارم
چقدر میتونم مفید باشم
ممنون
خواهش
برات ببُرم؟ - آره -
کمک میخوای؟ - نه -
نه؟ باشه - نبُرش -
چون روش شیره داره
میخوایش؟ آره، بخورش
میتونی با بابایی خداحافظی کنی؟
خداحافظ، بابایی - خداحافظ، رفیق -
زودد میبینمت - خداحافظ -
خداحافظ، مامان
مامان نمیره
پس، صبح شنبه بیارمش پیشت؟
آره، حتما
هنوز بهم عادت نکرده
یه جورایی حس کردم فکر میکنه دزدیدمش
عوض میشه
،نمیدونم، انگار با خودش میگفت این مرد عجیب کیه"
که توی مجتمع آپارتمانی غمانگیز "پیش مردهای غمانگیز دیگه زندگی میکنه؟
به خدا انگار همهی پدرهای تازه طلاق گرفته اونجان
کلی بچه دور استخر میشینن و گیج شدن
یه مادر هم اونجا نمیبینی
تنها چیزی که به ذهنم میاد اینه که بچهها آفتابسوخته شدن
چون هیچکس یادش نمونده ضدآفتاب ببره
لعنتی، ضدآفتاب اصلا به ذهنمم خطور نکرده بود
پس شنبه میبینمت
آره
♪ چند تا تخممرغ میخوای؟ ♪
!خیلی دلم برات تنگ شده بود
!مامان
ببین چطوری دنبال توپ میره
خنگ نیست؟
مامان
میتونی این دو تا رو بغل کنی
میتونم به سگت دست بزنم؟
سلام - سلام کن -
کدوم رو بریم ببینیم؟ کوچولو رو؟
بیا، بریم. سلام
ممنون
!سلام، سلام
سلام! مال شماست؟
عاشق سگهاییم
...الانم تو
من یه سگم
نه، سگ نیستی
این چیه؟
میبینیش؟
تمام رنگها رو میبینی؟
قرمز، زرد، نارنجی، سبز
میتونی بشمری؟ - ،یک، دو -
...سه، چهار - !دو، سه، چهار، پنج -
پنج نفر توی قطار هستن؟
آره - چه زیاد -
میشه یه چیزی بهت بگم؟ - بله -
عاشق اینم که مادرت هستم
دوستت دارم. چو چو دوست دارم
منم همهی چو چوها رو دوست دارم
آره
مامان؟
نمیخواستم بترسی
میخواستم بدونی که اومدم خونه
کجا رفته بودی؟
،یکم فضا نیاز داشتم
واسه همین رفتم توی جنگل قدم زدم
فکر کردم قرار نیست برگردی
من همیشه برمیگردم
من برای همیشه مادرت هستم
و همیشه برمیگردم
میخوام به عقب برگردم و از شونههات بگیرم
و سرت داد بزنم
اصرار کنم که خوش بگذرونی
زمان کوتاهه
فقط به خاطر خودت انجامش نده
به خاطر منم انجامش بده
همیشه فکر میکردم مادر بودن ،یک حالت ضعیف از انسانه
ولی مادر بودن خیلی اساسیتر و فعالتر از این حرفاست
احتمالا به جز مرگ، خشونتآمیزترین تجربهایه که انسان میتونه تجربه کنه
ممنون
اولین حرکت کودک خشونت علیه زنی هست که اون رو ساخته
با این حال، مادر با قویترین عشق دنیا
عاشق بچهاس
این موجود با پاره کردن مسیرش از داخلمون بیرون میاد
به معنای واقعی جرمون میده
و با خون و مدفوع و ادرار بیرون میاد
یا با یه چاقو شکممون رو میبُرن و بیرونش میارن
اعضای بدنمون رو بیرون میارن و دوباره برشون میگردونن و بخیهامون میزنن
پس نه، مادر بودن همهاش خوش و خرّم بودن و پودر بچه زدن
و آبنبات پاستیلی و لباس بنددار نیست
مادر بودن خیلی وحشیانهاس
...میدونم، میدونم، آخه
هستی
پرندهی مرده اونجا نبود
ممنون - خیلی ممنون -
سلام - !وای خدا -
!ممنون که اومدین
ممنون، ممنون - وای خدا -
خیلی تحتتاثیرم قرار دادی
خیلی افتخار میکنم که بخشی از اینم - ممنون. ممنون، بچهها -
ممنون - خیلی خب -
سلام - سلام -
سلام، ممنون که اومدی - وای خدا -
،خیلی باحاله
ولی مخصوصا واسه حومهی شهر
خیلی به این نمایش علاقمند شدم
خیلی تحریکآمیزه. خیلی بهت میاد
ممنون
یکم منو یاد کار پارسالِ
،شارلوت گیبلی میاندازه البته منظورم اینه که کارت خوبه
منظورم این نیست که تقلیدیه
ببخشید
!اومدی
موفق شدی
صدات کردن و جوابشون رو دادی
نایا رو دیدی؟
باورم نمیشه از شهر بیرونش کشوندیم
خوبی؟
نه واقعا
متوجهش نشدم
متوجه نشدی؟ چی رو؟
ندیدمش
چیزهایی که با خونه موندن ازشون دست کشیدی رو ندیدم
درسته
آخه ببین چیکار کردی
حس میکنم منو به یه دنیای دیگه آوردن
که اصلا نمیتونستم ببینمش
چه چیزهایی بود که نمیتونستی به زبون بیاری
آره
شوکه شدم
به خاطرت شوکه شدم
و باید بهت میگفتم که بیخیالش نشی
گند زدم
گند زدم و متاسفم
خیلی عجیبی
و عاشقتم
منم عاشقتم
خیلی خب
باید برم پرستار بچه رو مرخص کنم
باهات میام
نه، نه، خواهش میکنم
«باید بری پیش مادرهای «کتابخوانی برای بچهها
همهاشون توی بار اونور خیابون هستن
مطمئنی؟
آره، شب توـه
خرس چه صدایی در میاره؟
زمانهایی هست که به پسرم نگاه میکنم
و نمیدونم اون از کجا شروع میشه و من کجا تموم میشم
اون در این حد بخشی از منه
ما بخشی از همدیگه هستیم
بچهها، تو خرس باش
تو خرس باش. منم خرس میشم
خیلی خب، کی اول بشه؟
تو
حیوان بودن باید اینطوری باشه
،زیر ماه، داخل غار گرممون جمع میشیم
تبدیل به یک موجود میشیم تا گرما رو حفظ کنیم
میخوای بخوابی؟
همیشه اینطوری بوده و همینطوری هم ادامه پیدا میکنه
میخواست بخوابه
وقت خوابه
ارائهشده توسط وبسایت دیجیموویز :.:.: DigiMoviez.Com :.:.:
باشه. باشه. خیلی خب
نمیتونم - بهم گوش کن -
آره - تو میتونی -
مادرت این کار رو کرده
مادر اون هم این کار رو کرده
پس وقتشه که به اعماقت رجوع کنی
نیروت رو پیدا کنی
چون وقتشه با دخترت آشنا بشی
!حالا
بجنب
گرفتمش
« زیرنویس از آرمان اسدی و محیا مبینمقدم » ::. Mahya14 & Arman333 .::
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت :دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.