All language subtitles for Le Deuxième Acte (Quentin Dupieux, 2024)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫[پرده‌ی دوم]

‫نقشه‌ات عجیبه.

‫نقشه من؟

‫تا حالا چند بار بهت کمک کردم؟

‫آره، واقعا دوست خوبی هستی. ‫در این مورد شکی نیست.

‫نباید هم شکی باشه.

‫ببین، من در مجموع مشکلی ندارم.

‫صرفا قبل وارد عمل شدن باید ‫ یه سری چیزها رو بدونم.

‫مشکلش چیه؟

‫چرا باید مشکلی در کار باشه؟

‫احمق که نیستم. حتما مشکلی هست.

‫ویلی، قول می‌دم مشکلی نیست.

‫- ولمون کن. ‫- مشکلی نیست!

‫زشتی چیزیه؟

‫گوش نمی‌کنی چی می‌گم.

‫خیلی خوشگله.

‫خوشگله، خوش هیکله.

‫چرا انقدر مشکوکی؟

‫چون یه چیزی این وسط درست نیست.

‫یه دختر خوشگل دنبالته.

‫باشه، این با عقل جور در میاد.

‫و جای این‌که خودت بری سراغش...

‫من رو می‌فرستی جلو؟

‫آره، کاملا واضحه.

‫نه، اصلا هم واضح نیست.

‫گوش نمی‌کنی چی می‌گم ویلی.

‫این قضیه یه چیزیش بو داره.

‫حقیقت رو بگو. حرف بزن. ‫چی شده؟

‫چیزی نشده.

‫هیچی بو دار نیست.

‫فقط بدبینی.

‫نیستم.

‫من تو رو می‌شناسم. ‫مطمئنا یه مشکلی هست.

‫حرف بزن.

‫ترنسی چیزیه؟

‫این مزخرفات چیه؟

‫این‌ها رو از کجات در میاری؟

‫حالا چه فرقی می‌کنه؟

‫خیلی فرق می‌کنه.

‫از این نظر ما شبیه هم نیستیم.

‫تو هر دو طرف بازی می‌کنی. ‫من صبر دارم، خب...

‫ولی اگه طرف مرد بوده باشه نگاهش هم نمی‌کنم.

‫حالم به هم می‌خوره.

‫ساکت شو احمق!

‫صرفا گفتم.

‫نباید بگی.

‫چرا؟

‫چون تنها نیستیم. ‫دارن ازمون فیلم می‌گیرن.

‫آره راستی، ببخشید.

‫ببخشید. منظوری نداشتم.

‫ببخشید.

‫منظورم این بود که...

‫- بذار از اول بگم. ‫- آره، دوباره بگو.

‫یعنی اگه خانمی که می‌خوای باهاش ‫ آشنا شم مرد بوده باشه...

‫نه، اشتباهه، «خانمه سابقا مرد بوده باشه.»

‫من مثل تو باسواد نیستم!

‫- بگو. ‫- ولش کن!

‫- خب؟ ‫- اگه این خانم مرد بوده باشه...

‫آره.

‫من نمی‌تونم...

‫چطوری بگم؟

‫با ایشون کاری کنم...

‫صرفا بخاطر این‌که گرایش جنسی من...

‫متاسفانه بهم اجازه چنین کاری رو نمی‌ده.

‫با این وجود به این افراد احترام می‌ذارم...

‫و تفاوتشون از نظرم قابل احترامه.

‫خیلی خنگی. ولش کن...

‫بخش تنفر رو حذف کردم دیگه.

‫آره، شنیدیم.

‫به خدا منظوری نداشتم.

‫بس کن. داری بدترش می‌کنی.

‫قسم می‌خورم که ازشون متنفر نیستم.

‫صرفا از نظر من...

‫با هم دنیای متفاوتی داریم...

‫یعنی در دنیای من...

‫یه خانم نمی‌تونه...

‫چطوری بگم؟

‫آلت تناسلی بیرونی داشته باشه. عمرا!

‫بس کن! خواهش می‌کنم!

‫آخه اصلا حتی تصورش هم سخته.

‫انگار تخیلیه.

‫اگه زنی رو تصور کنم...

‫که آلت تناسلی مردانه داره...

‫مغزم به هم می‌ریزه.

‫ساکت! مغزت رو ول کن.

‫صرفا گفتم.

‫ولش کن. داری عصبیم می‌کنی.

‫داریم از موضوع منحرف می‌شیم. ‫ولش کن.

‫صرفا خواستم توضیح بدم.

‫ببخشید.

‫خب...

‫فلورنس ترنس نیست.

‫مادرزادی زن بوده.

‫و خیلی هم خوشگله.

‫باشه.

‫باور می‌کنم.

‫خوبه.

‫حالا می‌شه یه سوال ساده در این مورد بپرسم؟

‫چه سوالی؟

‫اگه دوست‌دخترت انقدر خوشگله...

‫چرا می‌خوای من به جات بکنمش؟

‫گوش نمی‌کنی من چی می‌گم.

‫چون نمی‌تونم!

‫منظورت چیه؟

‫نمی‌تونم بکنمش!

‫نمی‌تونم. ایتالیایی بگم؟

‫نمی‌شه دیگه.

‫یعنی تو، زن‌باز بزرگ...

‫خوش‌گذرون معروف که همیشه با زن‌هاست...

‫نمی‌تونی با یه زن خوشگل باشی؟

‫نه، نمی‌تونم. قضیه فیزیکیه.

‫پس فیزیکیه. دیدی درست می‌گفتم؟ ‫خوشگله.

‫- نه، احمق! ‫- منطقیه.

‫ویلچریه؟ نگو که معلوله!

‫انقدر از این مزخرفات نگو!

‫- تف توش! ‫- چیه؟

‫می‌خوای کنسلمون کنن؟

‫هر چی که به ذهنت می‌رسه رو نگو.

‫ما رو توی دردسر می‌اندازی.

‫درست رفتار کن و دیالوگ‌هات رو بگو.

‫دیالوگ‌هات رو بگو.

‫من معلول‌ها رو مسخره نکردم. ‫صرفا گفتم.

‫جرم که نیست. آروم باش.

‫نه، کافیه!

‫اصلا نمی‌تونم آروم باشم!

‫نمی‌شه با چنین موضوعات ظریفی شوخی کرد ویلی.

‫ولش کن، خب؟

‫می‌ری بیرون مشروب بخوری در موردش حرف بزن، ‫اینجا نزن!

‫من می‌خوام شغلم رو حفظ کنم. ‫فقط موضوع تو نیست.

‫می‌شنوی چی می‌گی؟ ‫«می‌خوام شغلم رو حفظ کنم.»

‫چون کلمه «معلول» رو گفتم می‌ترسی اخراج بشی؟

‫- واسم مهم نیست... ‫- درست نیست.

‫یه سری چیزها رو نباید بگی دیگه! ‫من که قوانین رو درست نکردم.

‫باشه.

‫- الان انجامش بدیم؟ ‫- نه.

‫باشه، دیالوگ‌هات رو بگو.

‫ادامه بده.

‫رسانه‌ها مل گیبسون رو نابود کردن ‫چون که صرفا اسم یهودی‌ها رو آورد بود.

‫- داری از عمد می‌گی دیگه؟ ‫- خب جالبه.

‫آره، خیلی جالبه. ‫ولی باید سکانس رو ضبط کنیم.

‫وقت نداریم. الان وقتش نیست ویلی.

‫ادامه بده.

‫اگه انقدر ناراحت می‌شی، دیگه حرف نمی‌زنم.

‫ساکت می‌شم، ولی همچنان... ‫پس بیا ادامه بدیم.

‫چی باید می‌گفتم؟

‫داشتیم در این مورد حرف می‌زدیم ‫که من نمی‌تونم با فلورنس بخوابم.

‫آره، گفتی که موضوع فیزیکیه.

‫من اصلا بهش جذب نمی‌شم، ‫متوجه می‌شی؟

‫خیلی خوشگله، ولی اصلا نمی‌تونم!

‫پس قضیه فیزیکی نیست. ‫بحث شیمیه

‫آره، می‌شه گفت شیمیه.

‫از بوش خوشم نمیاد...

‫از دست‌هاش...

‫یا از صداش. از هیچیش!

‫نمی‌شه دیگه.

‫خب این رو می‌تونی بهم بگی.

‫متوجه می‌شم. خوشگله. ‫ولی از نظرت جذاب نیست.

‫دقیقا. همین یه ساعت طول کشید!

‫خب واسه چی تمومش نمی‌کنی؟

‫چرا بهش نمی‌گی که نمی‌شه ‫ و نمی‌فرستیش پی کارش؟

‫چرا من رو قاطی قضیه می‌کنی؟

‫چون دائما اصرار می‌کنه.

‫دو ماه بهش جواب رد دادم!

‫ولم نمی‌کنه، خیلی بده!

‫یعنی روانیه؟

‫نه!

‫گمونم از من خوشش میاد دیگه.

‫دائما بهم زنگ می‌زنه و پیام می‌ده.

‫فقط حواسش رو از من پرت کن.

‫اگه عاشقت شده باشه که من از پسش برنمیام.

‫ول کن ویلی.

‫برو و باهاش لاس بزن دیگه!

‫ده دقیقه طول می‌کشه. کاری نداره.

‫اگه از تو خوشش میاد قطعا بخشیش بخاطر پولته.

‫چی؟

‫چطوری من برم توجه‌اش رو جلب کنم؟

‫من خونه مادرم زندگی می‌کنم، ‫نمی‌تونم...

‫این چه ربطی داره؟

‫الکی خودت رو سرزنش نکن. ‫تو خوشتیپی!

‫آدم خوبی هستی. ‫چرا نباید بخوادت؟

‫ممنون که می‌گی.

‫- خب حقیقته. ‫- لطف داری.

‫آدم خوبی هستی ویلی.

‫تو هم سکسی هستی.

‫ببین، ما اصلا...

‫اصلا...

‫مثل هم نیستیم.

‫من آدم سنتی‌ای هستم. ‫من رو که می‌شناسی.

‫اولا که خیلی عوضی‌ای.

‫به نظرت خنده داره؟

‫اگه بگم «کونی» به نظرت خنده داره؟ ‫راستش رو بگو!

‫وقتی می‌گیش...

‫راستش خجالت آوره.

‫ادامه بده.

‫خیلی‌خب، بیا ادامه بدیم.

‫قبول می‌کنم.

‫خوبه.

‫خب پس بیا سناریو ایده‌آل رو تصور کنیم. ‫واسه جمع‌بندی.

‫ادامه بده.

‫من می‌رم پیش فلورنس زشته...

‫خوبه.

‫- و ختم ماجرا. ‫- درسته.

‫بعد میاد سراغ من. ‫کل قضیه همینه.

‫احساساتی می‌شه. ‫از من خوشش میاد.

‫- تو رو بی‌خیال می‌شه. ‫- دقیقا!

‫فقط همین رو می‌خوام. ‫که من رو بی‌خیال بشه.

‫خیلی‌خب. حالا چی گیر من میاد؟

‫شوخی می‌کنی؟

‫- من چی گیرم میاد؟ ‫- هیچی دیگه.

‫به دوستت کمک می‌کنی. همین.

‫همین خیلیه. چیه؟

‫- صبر کن. ‫- فکر کردم...

‫وای خودشه!

‫هر نیم ساعت بهم زنگ می‌زنه.

‫بذار عکسش رو ببینم.

‫عکس سگ گذاشتم. خیلی عصبانیم می‌کنه.

‫بله فلورنس؟

‫خوبی؟

‫آره، خوبم.

‫خواستم خبرت رو بگیرم.

‫آره، دارم میام.

‫تقریبا رسیدم.

‫زیاد دور نیستم. ‫هنوز می‌خوای من رو ببینی؟

‫آره، عالیه، عالیه.

‫واقعا می‌خوام ببینمت.

‫من هم همین‌طور.

‫آره فلورنس.

‫خوبه.

‫و می‌خواستم بگم که...

‫نترسی‌ها، ولی دارم با بابام میام.

‫قراره صرفا من رو برسونه.

‫گفتم به هم معرفیتون کنم.

‫فقط یه پنج دقیقه.

‫آهان، باشه، باشه.

‫مشکلی نداری؟

‫نه، نه.

‫باشه. می‌بینمت.

‫می‌بینمت.

‫بوس. بوس. خداحافظ.

‫خیلی‌خب.

‫دوست داره ببینتت.

‫واقعا امیدوارم ازش خوشت بیاد بابا.

‫چون به نظرم خیلی برام مناسبه.

‫گوش کن عزیزم.

‫می‌دونی چیه...

‫من دیگه نمی‌تونم. ‫بی‌خیال می‌شم.

‫چیکار می‌کنی؟

‫نمی‌خوام انجامش بدم. ‫بی‌خیال می‌شم.

‫تمومه. نمی‌تونم!

‫چی شده؟

‫داشت خوب پیش می‌رفت.

‫دیگه نمی‌تونم تظاهر کنم. ‫خسته شدم.

‫کاری از دستم برنمیاد.

‫دیگه بهش باور ندارم. ‫نمی‌تونم.

‫لزومی نداره خودم رو توجیه کنم. ‫می‌رم دیگه. تمام.

‫نمی‌تونی وسط فیلم بی‌خیال بشی.

‫چرا می‌تونم. و می‌شم.

‫مشخصا می‌تونم. من آزادم.

‫آزادم!

‫- تموم نشده! ‫- نشده؟

‫می‌دونی چیه؟ تو اصلا سعی نمی‌کنی بفهمی.

‫فقط ولم کن!

‫چی شده؟ چرا این‌طوری حرف می‌زنی؟

‫دیگه حوصله این فیلم‌های احمقانه رو ندارم.

‫بسه دیگه. دیگه که دهه هشتاد نیست.

‫فایده‌ای نداره!

‫کسی دیگه به این داستان‌های عاشقانه ‫ اهمیت نمی‌ده. قدیمی شدن!

‫دیگه وقتشون به سر رسیده.

‫کل دنیا توی آشوبه. ‫متوجه نشدی؟

‫لزومی نداره سرم داد بزنی.

‫من که آشوب نکردم. ‫تقصیر من نیست.

‫همچنان می‌تونیم کارمون رو انجام بدیم. ‫من متوجه ربطش نمی‌شم.

‫نمی‌شی؟

‫حتی وقتی آب تموم شده...

‫و ملت سر یه تیکه نون کشته می‌شن...

‫همچنان به بازیگری ادامه می‌دی، ‫بی‌توجه به دنیای اطرافت؟

‫انگار که همه‌چیز مرتبه؟

‫آره خب، چرا که نه؟

‫جوابت همینه؟ «آره خب، چرا که نه؟»

‫دیگه چیزی نداری بگی؟

‫خب نه، چرا. نمی‌دونم!

‫وقتی تایتانیک داشت غرق می‌شد ‫نوازنده‌ها همچنان می‌نواختن.

‫ما هم همینیم دیگه؟

‫فیلم جیمز کامرون بود، واقعیت نبود!

‫- معلومه واقعی بود! ‫- نه نبود!

‫- شایعه بود. ‫- نبود!

‫- واسه این بود که ملت رو گول بزنه... ‫- اول تحقیق کن!

‫واسه این بود که ملت فکر کنن هنرمندها شجاعن.

‫- مزخرفه! ‫- نیست.

‫ول کن.

‫نوازنده‌ها ادامه دادن...

‫تا این که از سرما یخ زدن. خب؟

‫- و خیلی زیبا بود. ‫- زیبا!

‫پس من هم مسیرشون رو ادامه می‌دم. ‫تا جایی که بتونم به بازیگری ادامه می‌دم.

‫نمی‌تونی نظرم رو عوض کنی، خب؟

‫به کارم ادامه می‌دم.

‫فقط یه چیزی... ما توی تایتانیک نیستیم. ‫می‌دونی دیگه.

‫موضوع 2000 نفر آدم توی یه ‫کشتی درحال غرق شدن نیست.

‫جهنم روی زمین به پا شده.

‫آشوب جهانیه. ‫غرق شدن کشتی جهانیه!

‫همه داریم غرق می‌شیم!

‫ولی تو مشکلی نداری دیگه؟

‫راحتی، مگه نه؟

‫نسل بشر به آخرش رسیده...

‫و می‌خوای که قبول کنم دخترم توی ‫ یه فیلم مستقل بازی می‌کنه؟

‫احمقی دیگه. احمق!

‫آره، احمقم!

‫خب؟ فیلم ساختن هرگز فایده‌ای نداشته.

‫خیال کردی با فیلم‌های درجه سه ‫ جان ملت رو نجات می‌دیم؟

‫نه، واسمون مهم نیست.

‫واسه همینه که فیلم‌ها خوبن. ‫چون هدفی ندارن. خب؟

‫خب خوبه، عالیه!

‫خوشحالم که بهت خوش می‌گذره.

‫ولی حاضری رایگان انجامش بدی؟

‫حتی جواب هم نمی‌دم.

‫مهمه. حاضری همچنان دیالوگ‌های مسخره بگی...

‫و توی فیلم‌های مستقل لخت بشی...

‫ولی پولی واسه خرید لباس ‫ و جواهرات دریافت نکنی؟

‫می‌دونی چیه؟ دهنت رو ببند. ‫خب؟

‫دهنم رو می‌بندم.

‫من وارد بازیت نمی‌شم.

‫انرژی منفیت باشه واسه خودت. ‫خب؟

‫کاملا مزخرفه! ‫نمی‌فهمی داری چی می‌گی!

‫تظاهر می‌کنم حرف‌هات رو نشنیدم...

‫وگرنه روانی می‌شم.

‫خیلی‌خب، بی‌خیالش.

‫باید ادامه بدیم. ادامه می‌دم.

‫من حرفه‌ایم. ‫دیالوگ‌هام رو می‌گم.

‫ادامه بده. می‌شنویم.

‫- داریم می‌شنویم. ‫- باشه.

‫بابا...

‫امیدوارم ازش خوشت بیاد. ‫چون من خیلی ازش خوشم میاد.

‫نهایت تلاشت همینه؟ ‫همین رو فقط بلدی؟

‫تف توش! کثافت!

‫بعدا بهتر می‌شم. خودت می‌دونی دیگه.

‫حین تدوین درستش می‌کنن. ‫ویرایش می‌شه. موسیقی میاد روش...

‫تظاهر نکن خودت خیلی بی‌نقصی.

‫دائما بخاطر تیکت متوقف می‌شی!

‫- چی؟ ‫- تیک‌هات!

‫الان؟

‫خودم می‌فهمم کی تیک دارم. ‫ولی الان ندارم.

‫پس ولش کن.

‫واسم مهم نیست.

‫خیلی کار زشتیه که به اون اشاره کنی. ‫حقارت محضه.

‫خیلی زشته.

‫زشت.

‫بیچاره. از تیک‌هاش حرف می‌زنه.

‫جرئت داشته باش! کارت رو بکن!

‫- علامت من رو بده. ‫- باشه می‌دم، مشکلی نیست.

‫- ادامه بده. ‫- می‌بینی چقدر مزخرف می‌شه. آماده باش.

‫گوش کن عزیزم...

‫واقعا فکر می‌کنی...

‫صبر کن.

‫ببین عزیزم، واقعا فکر می‌کنی ‫ نقش پدرته که...

‫چی باید می‌گفتم؟

‫واقعا فکر می‌کنی نقش پدرته که...

‫خیلی‌خب، فهمیدم.

‫ببین عزیزم...

‫واقعا فکر می‌کنی نقش پدرته که...

‫مردی که دوست داری رو قضاوت کنه؟

‫من بی‌توجه به رنگ پوست و مذهبش می‌پذیرمش.

‫پدرها باید از دخترشون حمایت کنن.

‫راضی شدی؟

‫می‌فهمی چه جمله مزخرفیه؟

‫یا کَری؟

‫- تو کری. ‫- نه، خیلی خوبه.

‫داستان ساده‌ایه. کاملا درکش می‌کنم.

‫در هر صورت سکانسیه که ‫سکانس بعدی رو توضیح می‌ده...

‫بعدا متوجه می‌شن.

‫نباید منتظر بمونیم که متوجه بشن. ‫متوجه نیستی؟

‫وقت نداریم.

‫داریم غرق می‌شیم!

‫همه چیز داره خراب می‌شه!

‫جنگ شده. منابع دارن تموم می‌شن.

‫یه لحظه.

‫بله.

‫نه، فیلم نمی‌گیریم... ‫خب، نه راستش.

‫واسم مهم نیست. بگو.

‫کی؟

‫ای وای!

‫باشه، بهت زنگ می‌زنم.

‫نه، زنگ می‌زنم.

‫- چی شده؟ ‫- تف توش.

‫جدیه؟

‫خیلی بده!

‫چی شده؟

‫- پل توماس اندرسن رو می‌شناسی؟ ‫- نه. خب، آره.

‫پل توماس آندرسن می‌خواد ‫ توی فیلم بعدیش بازی کنم.

‫وای.

‫من رو ترسوندی!

‫فکر کردم یه نفر مُرده!

‫نشنیدی چی گفتم؟ ‫پل توماس اندرسن!

‫عجیبه. واقعا عجیبه.

‫- که چی؟ ‫- عالیه. ولی مگه خسته نشده بودی؟

‫می‌دونستم دیر یا زود جواب می‌ده!

‫چهل سال زحمت کشیدم... ‫بالاخره جواب داد!

‫بزرگ‌ترین کارگردان دنیا من رو ‫ واسه فیلم بعدیش می‌خواد.

‫چه شوکه کننده.

‫بزرگ‌ترین شوک ممکنه!

‫ببخشید که بدرفتاری می‌کردم.

‫الان حالم بهتره.

‫خب... بیایید از اول بریم.

‫برگشتم!

‫بریم توی کارش.

‫- بیا ایستاده انجامش بدیم، خب؟ ‫- باشه.

‫از توی ماشین خیلی بهتره.

‫- باشه؟ ‫- آره.

‫خیلی‌خب، بیا.

‫گوش کن عزیزم...

‫واقعا فکر می‌کنی نقش پدرته که مردی ‫ که دوست داری رو قضاوت کنه؟

‫من بدون توجه به رنگ پوست و مذهبش می‌پذیرمش.

‫پدرها باید از دخترشون حمایت کنن. ‫همین.

‫باشه.

‫ممنون بابا.

‫بیا. دوست دارم ببینمش.

‫باشه، حتما.

‫می‌خوام برم قدم بزنم و قارچ بچینم.

‫نه، نمی‌شه.

‫آشنا شدن با هم دیگه...

‫الان نمی‌تونیم دیگه. چی بگم؟

‫یارویی که دختره پیششه...

‫- هم اتاقیش؟ ‫- آره، همون.

‫- شرکت بزرگیه؟ ‫- آره، خیلی بزرگه.

‫ولی اگه می‌خوایم دسامبر یه سفر خوب بریم...

‫[رستوران «پرده‌ی دوم»]

‫سلام.

‫- خوبی؟ ‫- خوبم.

‫- پدرم. ‫- سلام.

‫دیوید تویی؟

‫- دیوید. درسته. ‫- بسیارخب.

‫سر راه ویلی رو دیدم. ‫دوستم.

‫پس با ویلی آشنا بشید.

‫سلام ویلی.

‫امیدوارم مشکلی نداشته باشه که باهامون بیاد.

‫- امیدوارم ناراحت نشید. ‫- اصلا.

‫نه، اشکالی نداره!

‫- بریم یه نوشیدنی بخوریم. ‫- حتما.

‫می‌شه خصوصی حرف بزنیم؟

‫چرا؟

‫می‌فهمی.

‫ما الان میاییم.

‫فقط سریع یه سیگاری بکشیم.

‫چی شده؟

‫- وسط سکانس؟ ‫- یه لحظه.

‫زود میاییم. فقط یه لحظه.

‫- هر جایی می‌شه نشست؟ ‫- آره.

‫- اینجا مشکلی نداری؟ ‫- بشین!

‫عجب عوضی‌ایه.

‫- گیلامه؟ ‫- آره.

‫خیلی روی مخه!

‫از همین الان حوصله‌اش رو ندارم.

‫قراره کار خیلی سختی بشه.

‫اصلا خوب نیست.

‫واقعا عصبانیم که اینجام.

‫شرمنده. تقصیر تو نیست.

‫مشکلی نیست.

‫چیکار کنم؟

‫باید بتونی که...

‫طرف رو از هنرمند درونش جدا کنی.

‫خب، هر دوشون مزخرفن.

‫پس سخت‌تره.

‫مارتین اسکورسیزی؟

‫قدیمی‌ها رو ول کن بابا. ‫یه کارگردان بزرگ و مدرن.

‫یه غول!

‫کارگردان مدرن و بزرگ...

‫تارانتینو؟

‫نه، باهوش‌تر.

‫خیلی سوال و جوابت مسخره‌ست. بگو دیگه.

‫- حاضری؟ ‫- بگو.

‫پل توماس اندرسون

‫وای، اون!

‫- خوبه... ‫- خیلی‌خب...

‫واقعا خیلی محشره.

‫آره، دست‌خوش.

‫آره. باحاله نه؟

‫داری تظاهر می‌کنی؟

‫- نه، عالیه. ‫- چرا. داری می‌کنی.

‫فکرش رو بکن.

‫می‌خوای چی بگم؟ ‫برات خوشحالم دیگه.

‫داری سعی می‌کنی من رو تحت‌تاثیر قرار بدی؟

‫- حسودی می‌کنی. ‫- نه نمی‌کنم.

‫بیا بریم دیگه. منتظرن.

‫ضدحال نزن. طرف ناسلامتی نابغه‌ست!

‫واقعا؟

‫آمریکایی‌ها بهت زنگ زدن ‫ و بقیه رو بی‌خیال شدی؟

‫- خودت هم بودی همین‌کار رو می‌کردی. ‫- نه، نمی‌کردم.

‫می‌تونی انگلیسی حرف بزنی؟

‫می‌تونی زود یاد بگیری.

‫کلاس‌هاش هست.

‫در مورد پایان بشر حرف می‌زد، جنگ...

‫واقعا روی مخ بود.

‫شرمنده.

‫ببخشید.

‫خیلی‌خب، اومدیم. بیایید از اول شروع کنیم.

‫- یعنی چی؟ ‫- ببخشید.

‫شروع کنیم.

‫خب...

‫- بریم. ‫- آره.

‫خب، حاضرید؟

‫شروع کنیم.

‫دیوید، خوشحال شدم بالاخره دیدمت.

‫من هم همین‌طور.

‫فلورنس خیلی در موردت حرف می‌زنه. ‫شک داشتم اصلا وجود داشته باشی.

‫بابا، لطفا...

‫خجالتم نده.

‫نه، بذار بگه.

‫اشکالی نداره.

‫خب بس نمی‌کنه دیگه. ‫من می‌شناسمش.

‫کل مکالمه رو در انحصار خودش قرار می‌ده.

‫اشتباه نمی‌کنه. حقیقت داره.

‫من خیلی حرف می‌زنم. ‫دست خودم نیست.

‫نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم. ‫همینه دیگه.

‫حتی وقتی که باید ساکت باشم...

‫دلیلش رو نمی‌دونم. ‫فقط حرف می‌زنم دیگه.

‫همین‌طوری می‌ریزه بیرون.

‫خنده‌داره، نه؟ ‫ولی وقتی بچه بودم...

‫بذارید یه لحظه یه چیزی بگم.

‫شما دو تا رفتید دماغتون رو پر کردید؟

‫جانم؟

‫رفتید کوکائین زدین که واسه ‫ این سکانس آماده باشین؟

‫عوضی! داشتیم حرف می‌زدیم.

‫دائما داره دماغش رو می‌خارونه.

‫از دور صحبتتون رو نشیدم.

‫متوجه حالتون شدم، ولی...

‫هی، اولا که...

‫به من با عنوان سوم شخص اشاره نکن. خب؟

‫چی داری می‌گی؟

‫دماغم رو خاروندم. چیه مگه؟

‫مگه جرمه؟

‫ببین، من قضاوتت نمی‌کنم...

‫ولی تظاهر نکن که رفتی حرف بزنی. ‫راستش رو بگو.

‫فقط بگو «بریم یه لاینی بزنیم.» ‫که ما هم بفهمیم.

‫اشکالی نداره. برداشت بد نکن.

‫اهل کجایی؟

‫از کجا اومدی؟

‫می‌دونی من چند تا نقش بازی کردم؟

‫احمق!

‫من سالی پنج تا فیلم بازی می‌کنم!

‫به نظرت آدم بزرگیم؟

‫خیلی بزرگی!

‫آره، بزرگم.

‫در این مورد مشکلی داری؟

‫ببینید، بیایید سکانس رو ادامه بدیم.

‫به نظرت پل توماس اندرسن حاضر بود ‫یه معتاد رو استخدام کنه؟

‫احمق! اگه حرف دهنت رو نمی‌فهمی ‫ حداقل درشو ببند!

‫ببین چقدر تهاجمی شدی.

‫مشخصه رفتی نشئه کردی.

‫آروم باش و به اطرافت توجه کن.

‫- آروم. ‫- احمقه!

‫بس کن.

‫وقتی سرم داد می‌زنه باید بهش احترام بذارم؟

‫حق دارم بدونم که با کی کار می‌کنم.

‫دوست داری بدونی با کی کار می‌کنی؟

‫اگه دوست داری مطمئن شی بیا من رو بگرد.

‫لزومی نداره.

‫ببین، بس کن!

‫من رو بگرد. هر کاری دوست داری بکن. ‫واسه من کارآگاه بازی در میاره، احمق!

‫من تا حالا چیزی مصرف نکردم...

‫پس بزن به چاک!

‫ادب رو رعایت کن.

‫اگه نشئه نکردی پس چرا انقدر عصبانی‌ای؟

‫چشم‌هات مثل گاو عصبانی قرمز شده!

‫گاو عصبانی؟

‫هی!

‫دست خودت نیست دیگه!

‫- هر ده دقیقه باید از کوره در بری! ‫- که چی؟

‫- عمرا اگه تمومش کنیم. ‫- بهم توهین کرد.

‫پرید وسط حرفم.

‫می‌تونستی ملایم برخورد کنی. ‫لزومی نداشت عصبانی بشی.

‫- ملایم بودم. ‫- معلومه!

‫دوست داشتم خیلی کارهای دیگه بکنم!

‫شانس آوردی دست روی پیرمردها بلند نمی‌کنم!

‫بیا بریم بیرون تا پاره‌ات کنم.

‫کسی قرار نیست پاره بشه. ‫بسه دیگه!

‫خونریزی داری.

‫بس کنید!

‫بذار سر و صورتش رو تمیز کنم.

‫- خوبی؟ ‫- آره.

‫عوضی.

‫تف توش. دختره راست می‌گه دیگه.

‫عمرا بتونیم تمومش کنیم! ‫فاجعه‌ست!

‫می‌فهمی این چقدر وجه‌مون رو خراب می‌کنه؟

‫خشونت فیزیکی و کلامی بی‌دلیل. ‫حتما لازم بود؟

‫همین الانش هم سینماها پر نمی‌شن، ‫ولی بذار بگم...

‫عمرا اگه کسی بخواد فیلممون رو ببینه!

‫کارمون تمومه.

‫ملت از ما متنفر می‌شن.

‫انقدر سعی نکن دائما فیلم بی‌نقص بسازی.

‫اصلا به ما اهمیت نمی‌دن.

‫اصلا اسم ما رو هم بلد نیستن. ‫مشکلات بزرگ‌تری دارن.

‫خیلی وقته که بی‌خیال شدن.

‫نه، تو بدبینی. من موافق نیستم.

‫هنوز خیلی از علاقه‌مندها ‫ما رو تماشا می‌کنن.

‫و هنوز در معرض دید هستیم. ‫شرمنده.

‫باید الگوی خوبی باشیم.

‫واسه چی زدیش؟

‫که الگوی خوبی باشم.

‫می‌دونی چیه؟

‫با همجنس‌گراییت روبه‌رو شو ‫ که مثال خوبی باشی.

‫- علنیش کن. ‫- چی؟

‫گمشو بابا! به تو چه ربطی داره؟

‫خیلی خوبه که به بقیه درس بدی.

‫- اول مشکلات شخصیت رو حل کن. ‫- ولمون کن.

‫محض اطلاعت...

‫لزومی نداره خودم رو به تو اثبات کنم.

‫و همچنین...

‫این مشکل هم محسوب نمی‌شه. خب؟

‫من دوجنس‌گرا هستم، همجنس‌گرا نیستم. ‫خیلی فرق دارن.

‫خوب شد گفتی.

‫مثل ماشین‌های هیبریدی. ‫اول آلودگی به بار میاری. بعد برقی می‌شی.

‫عالیه!

‫ولم کن! نمی‌خوام اصلا به ‫مثال کثیفت فکر کنم!

‫خدای من!

‫نباید این کار رو قبول می‌کردم.

‫طمع سود کارهای وحشتناکی می‌کنه.

‫اگه پول رو به من نشون بدی...

‫واست توی گه سگ هم غلت می‌زنم. ‫بدون این که سوالی بپرسم.

‫انقدر حرکت نکن.

‫همین‌طوریش سخت هست.

‫ببخشید.

‫چرا قبول کردم که مثل یه ‫ پرستار بهت رسیدگی کنم؟

‫شاید چون یکم از من خوشت میاد.

‫به نظرت چطوریم؟

‫- حین فیلمبرداری؟ ‫- آره.

‫آره، خوبی. خوبی دیگه...

‫واقعا؟

‫آره، خوب بازی می‌کنی.

‫واقعا دامنه احساسات گسترده‌ای دارم.

‫تا الان با خویشتن‌داری بازی می‌کردم...

‫ولی وقتی راه بیفتم. مراقب باش!

‫- این چه کاریه؟ ‫- نه؟

‫- نه! ‫- عه، فکر کردم. ببخشید.

‫می‌تونم بابت این کار نابودت کنم.

‫چی؟

‫اگه به مطبوعات بگم دیگه عمرا بتونی کار کنی.

‫چرا؟ مگه بهت تجاوز کردم و نفهمیدم؟

‫آره، اگه نمی‌رفتم عقب با ‫ هم برخورد می‌کردیم.

‫داشتم تمرین می‌کردم!

‫یه جایی باید هم رو ببوسیم.

‫ولی واقعی نیست!

‫می‌خواستم امتحانش کنم. ‫حالا واقعا نه...

‫که ببینم چه حسی داره.

‫خب به نظر من که خیلی واقعی بود.

‫- فورا می‌فهمی چی واقعیه و چی نیست؟ ‫- آره.

‫پس واسطه‌ای چیزی هستی؟

‫آره، واسطه سکسم!

‫چه انتظاری داری؟ مردها رو می‌شناسم دیگه.

‫اولیشون هم نیستی.

‫خوب گوش کن.

‫حتی اگه یه میلیون دلار نقد هم بهم بدی...

‫قسم می‌خورم. یه میلیون.

‫حاضر نیستم با مرد جماعت سکس کنم.

‫عمرا.

‫اصلا کار درستی نیست.

‫شرمنده دیگه. نظرم اینه.

‫شما روانی‌این.

‫ادامه بده. قشنگ بگو!

‫آفرین! حرف نداره! وای!

‫حالا دیگه فقط با پول حساب و کتاب می‌کنی؟

‫خیال کردی اینجا هالیووده؟

‫کسی اصلا حاضر نمی‌شه با تو سکس کنه. ‫خودت رو دیدی؟

‫عمرا اگه بدونی با زن‌ها چقدر موفقم!

‫شرمنده. تصورش سخته.

‫و در مورد هالیوود...

‫حتی اگه طاقت شنیدنش هم نداری، شرمنده...

‫ولی واقعیت همینه. ‫همینه دیگه.

‫این مزخرفات رو تموم می‌کنم...

‫و بعدش از اینجا می‌رم.

‫- دیگه هم من رو نمی‌بینی. ‫- برو!

‫برو خیلی دور. خیلی خیلی دور. ‫کسی جلوت رو نگرفته.

‫دوباره برمی‌گردم، ‫ولی به محض این‌که اشتباهی کنین...

‫روانی می‌شم و می‌رم. خب؟

‫- ادامه بدیم؟ ‫- آره، بدیم.

‫عوضی‌ها.

‫بهتری؟ زنده می‌مونی؟

‫اصلا ازت عصبانی نیستم.

‫به عنوان یه بازیگر سابق من ‫رو تحت‌تاثیر قرار دادی.

‫شروع کنیم؟

‫باشه. یه لحظه. ‫می‌دونی چیه؟

‫امیدوارم بتونی پنج درصد شهرت من ‫رو به دست بیاری. جدی می‌گم رفیق.

‫ولی نمی‌تونی. می‌دونی چرا؟

‫چون رکود تو راهه.

‫شروع کنیم؟

‫ولی امیدوارم بتونی.

‫برات آرزوی موفقیت می‌کنم.

‫شروع کنیم؟

‫دو سال دیگه من از بهترین‌هام.

‫از روی همه رد می‌شم.

‫از بهترین‌های چی؟

‫بهترین بازیگرها.

‫بس کنین!

‫اون بس نمی‌کنه.

‫مگه دوازده سالتونه؟

‫شروع کنیم.

‫می‌خواین اندازه کیرتون هم به رخ هم بکشین؟

‫- شروع کنیم. ‫- حرفه‌ای باشید. آبروریزی نکنین.

‫گاییدین ما رو!

‫انقدر بی‌ادبی نکن. ‫«اندازه کیر» و «گاییدین» چیه دیگه؟

‫از اینجا نشستن پیش تو هم خجالت می‌کشم. ‫شرم‌آوره.

‫شروع کنیم دیگه.

‫به تو هم هشدار می‌دم...

‫یه حرف همجنس‌گراستیزانه ‫دیگه بزنی ازت شکایت می‌کنم.

‫نگران نباش. نمی‌شنوی.

‫دیگه همه‌اش رو گفتم.

‫خوبه. ممنون.

‫قابلی نداشت.

‫- حاضرین؟ ‫- حتما.

‫بگو گیلام.

‫بله قربان!

‫اینطوریه.

‫دیوید. خیلی خوشحالم که بالاخره می‌بینمت.

‫من هم همین‌طور.

‫فلورنس خیلی در موردت حرف می‌زنه. ‫باور نمی‌کردم که وجود داری.

‫بابا، بس کن...

‫- خجالتم می‌دی. ‫- بذار حرف بزنه. اشکالی نداره.

‫من اون رو می‌شناسم. بی‌خیال نمی‌شه که.

‫- مکالمه رو به انحصار خودش در میاره. ‫- درست می‌گه.

‫من خیلی حرف می‌زنم. دست خودم نیست. ‫نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم، همینه دیگه.

‫حتی وقتی که باید ساکت بشم...

‫دلیلش رو نمی‌دونم. همین‌طوری دائما ‫حرف می‌زنم. همین‌طوری می‌ریزه بیرون.

‫خنده‌داره، نه؟

‫ولی بچه که بودم خیلی خجالتی بودم.

‫فلورنس بهم گفت شما بانکدار هستید؟

‫درسته.

‫شاید واسه همین دائما حرف می‌زنم...

‫که مشتری‌ها رو گول بزنم. ‫از کجا معلوم؟

‫به نظر من خیلی جالبه...

‫چون در واقعیت...

‫تا حالا بانکداری ندیدم که این‌طوری باشه.

‫ندیدی؟

‫خیلی ساده‌ست.

‫وقتی همه می‌خرن ما می‌فروشیم...

‫و وقتی همه می‌فروشن ما می‌خریم. ‫خیلی پیچیده نیست.

‫باشه.

‫ببخشید که معطل شدید.

‫یه بورگوندی خوب سفارش دادم. ‫خوشتون میاد؟

‫- من خوشم میاد. ‫- بذار ببینیم.

‫- خب... ‫- عالیه.

‫وای.

‫ببخشید.

‫خیلی مضطربم.

‫مشخصه.

‫بس کن. داری می‌ریزی.

‫اولین باریه که بازیگری می‌‌کنم.

‫بخاطر ترس از صحنه‌ست.

‫نتونستم شب بخوابم.

‫عجب‌ها...

‫ببخشید که خرابش کردم.

‫قبل این‌که بیای خراب شده بود. ‫مشکلی نیست.

‫اسمت چیه؟

‫استفان.

‫چیزی نیست استفان. خب؟

‫مضطرب نشو.

‫- ما همراهتیم. ‫- از اول تلاش کنم؟

‫آره، وقت تمرین داری.

‫باشه. خوبه.

‫مطمئنی که...

‫مشکل عصبی نداری؟

‫نه، فقط خیلی مضطربم.

‫شکمم درد می‌کنه.

‫حسش می‌کنم.

‫موضوع اینه که...

‫همیشه دوست داشتم توی یه فیلم بازی کنم.

‫واسه همین اینطوری شدم.

‫خیلی صبر کردم!

‫گوش کن...

‫به خودت فشار نیار استفان...

‫وگرنه بدتر می‌شه.

‫سعی کن آروم باشی.

‫وای!

‫روزی که آرزوم به حقیقت می‌پیونده...

‫این‌طوری گند می‌زنم!

‫نکن!

‫فقط یه فیلمه استفان.

‫باشه. ببخشید.

‫از اول سعی کن.

‫آروم و ملایم. ادامه بده.

‫باشه.

‫همینه.

‫محشره. بورگوندی.

‫این بار رو با گیلامه موافقم. ‫انگار حمله صرع بهش دست داده.

‫آره، درست می‌گفتم.

‫حالش خوب نیست.

‫وای!

‫شاید اصلا سندرم تورت باشه؟

‫بس کن.

‫داری بدترش می‌کنی.

‫باید هوا بخورم.

‫تا حالا توی عمرم انقدر اذیت نشده بودم.

‫- تایتانیک رو ترک می‌کنی؟ ‫- درسته.

‫ببخشید، تقصیر منه.

‫نه، تقصیر تو نیست.

‫الان یکم زمان داریم.

‫- همین‌جا هستیم. برو تمرین کن. ‫- باشه.

‫- خب... ‫ - عالیه.

‫باشه. ممنون.

‫عالیه.

‫- استفان... ‫- خیلی فشار رومه.

‫دارم همه‌جا رو کثیف می‌کنم.

‫به نظرم...

‫بهتره...

‫باقیش رو بخوری.

‫بهم اعتماد کن. ‫نمی‌شه اینطوری باشی که.

‫الان منفجر می‌شی.

‫خب...

‫برو کلی ازش بخور رفیق.

‫باشه.

‫به حرفش گوش کن. ‫ این بار درست می‌گه.

‫همینه.

‫آره، مطمئنم. مطمئنم. خب؟

‫فاجعه‌ست. فضا به هم ریخته. ‫همه دارن فریاد می‌زنن.

‫اگه اینجا بمونم سرطان می‌گیرم.

‫و اون یارو ویلی هم سعی کرد توی ‫ دستشویی ازم سوءاستفاده کنه.

‫حالم به هم خورد!

‫الان هم یکی از عوامل بازیگری ‫ داره سعی می‌کنه...

‫بسه دیگه.

‫ببین، یه راهی پیدا می‌کنیم.

‫یه نفس عمیق بکش.

‫چیزی نیست. من پیشتم.

‫ببین، اگه الان بی‌خیال بشی...

‫هیچی گیرت نمیاد.

‫تف توش.

‫قرارداد امضاء کردی فلورنس.

‫خودت می‌دونی که حد و حدودی هست.

‫نمی‌تونی یه کاری بکنی؟

‫خب، می‌تونیم دروغ بگیم...

‫و بگی که بارداری.

‫چی؟

‫آره، که بارداری...

‫حالت بده...

‫حالت تهوع و سرگیجه داری...

‫و نمی‌تونی کار کنی.

‫بهانه خوبیه.

‫به خدا که بدترین مدیربرنامه دنیایی!

‫یه بار که لازمت دارم ایده‌ات ‫ اینه که تظاهر کنم حامله‌ام؟

‫چیکار کنم؟ زیر لباسم بالشت بذارم؟

‫نمی‌دونم...

‫ببین، خودم یه کاریش می‌کنم، خب؟

‫واقعا که به درد نمی‌خوری.

‫برو با تعطیلاتت برس. ‫با پولی که من بهت می‌دم!

‫خداحافظ!

‫جنده کثافت.

‫بله دیوید عزیزم؟

‫عزیزم، یه لحظه یه کار احمقانه باهات دارم. ‫وقت داری؟

‫باشه عزیزم. چی شده؟

‫خب تاردیو در مورد...

‫یه کار جدید بهم گفت که ‫ ظاهرا با پل توماس آندرسونه.

‫- در موردش شنیدی؟ ‫- خیلی نه.

‫مسئولش کیه؟

‫گمونم مارینه

‫باشه. عالیه.

‫می‌خوام زنگ بزنی...

‫و اون رو از فیلم خارج کنی.

‫هر چی دوست داری بگو عزیزم...

‫بگو ضدیهوده، معتاده، الکلیه...

‫هر چیزی که می‌خوای بگو. ‫ولی شرش رو کم کن.

‫و کاری کن که به جاش من رو بگیرن.

‫طرف اصلا انگلیسی بلد نیست!

‫اسم واقعیت نیست؟

‫اسم واقعیم کریستینه.

‫و ویلی اسم هنریمه.

‫آهان، باشه، از چیزی که ‫ فکر می‌کردم هم بدتره.

‫خودت انتخابش کردی؟

‫آره، من...

‫من طرفدار سریال «شیوه‌های متفاوت»‌ام.

‫عاشق اون کوتوله سیاه بودم ‫و باهاش جفت و جور شدم.

‫جدی می‌گی؟

‫آره.

‫از مدرسه من رو ویلی صدا می‌کردن. ‫به یاد ویلیس.

‫طرفدارش بودم و همه قسمت‌هاش رو دیدم.

‫واقعا خیلی احمقی!

‫- چرا؟ ‫- کوتوله که ویلیس نبود.

‫سلام.

‫آرنولد بود.

‫چی؟

‫همه می‌دونن.

‫همه می‌دونن که کوتوله آرنولد بود.

‫دویست تا قسمتش رو دیدی و نفهمیدی؟

‫صبر کن، داری می‌گی...

‫کل زندگیم آدم اشتباهی رو انتخاب کردم؟ ‫عجب‌ها!

‫یعنی چی؟

‫خندیدی. پس ازم خوشت میاد!

‫زوده که بخوام بگم ازت خوشم اومده...

‫ولی دیگه نمی‌خوام کتکت بزنم.

‫آخرش ازم خوشت میاد.

‫به سلامتی!

‫- به سلامتی آرنولد و ویلیس. ‫- آره.

‫چطور پیش می‌ره؟

‫نمی‌تونم.

‫تمرین می‌کنم. از پسش برمیام.

‫آره، تمرین کن.

‫منتظرین که بازیگر خانمه برگرده؟

‫نه.

‫یکی از بازیگرهای فرعی مشکل داره.

‫همون آقای چاق. پیشخدمت.

‫حین انجام یه کار ساده...

‫به مشکل خورد.

‫خیلی مضطربه. واسش راحت نیست.

‫متوجه‌ام.

‫باورم نمی‌شه.

‫عمرا!

‫بدترین روز زندگیمه!

‫وحشتناکه.

‫الان فروپاشی روانی می‌کنم!

‫باید همین الان بیای دنبالم.

‫غر نزن عزیزم. خیلی مسخره‌ست.

‫می‌دونی چی فکر می‌کنم دیگه. ‫دارم بهت می‌گم.

‫تو مناسب سینما نیستی.

‫همشون حال به‌هم زنن.

‫باید درست رو ادامه می‌دادی.

‫راضیت نمی‌کنه.

‫توش هم خوب نیستی.

‫ببخشید که می‌گم فلورنس.

‫بازیگر خوبی نیستی دیگه.

‫حتی بابات که انقدر دلسوزه ‫هم از کارت راضی نیست.

‫گاهی وقت‌ها که توی تلویزیون ‫ می‌بینیمت خجالت می‌کشیم.

‫قطع کرد.

‫تف توش!

‫دارم مثل بید می‌لرزم!

‫یه لحظه. آروم باش.

‫ترس از صحنه خیلی بده.

‫مخصوصا اگه بازیگر فرعی باشی.

‫همه منتظرن.

‫خیلی فشار روته.

‫ممکنه چندین ساعت طول بکشه.

‫وقتی از خونه تماشا می‌کنی متوجه نمی‌شی.

‫خیلی عجیبه.

‫ما تمام تلاشمون رو می‌کنیم...

‫که به شما جادو ارائه بدیم.

‫- ممنون. ‫- شنیدیم اولین فیلمیه که...

‫کارگردانش هوش مصنوعیه. ‫درسته؟

‫آره.

‫نویسنده و کارگردانش هوش مصنوعیه.

‫- اولین فیلمیه که این‌طوره. ‫- جدی؟

‫خب معنیش چیه؟

‫واسه ما ناشناخته‌ست.

‫خب...

‫نمی‌تونم توضیح بدم. خیلی غمگینه.

‫به تصور کردن ادامه بدین.

‫- بهترین کار همینه. ‫- باشه.

‫وای!

‫از دیدنت خوشحالم عزیزم.

‫دلم برات تنگ شده بود.

‫باز گریه می‌کنی؟

‫چیزی نیست.

‫فقط خسته شدم.

‫خوش می‌گذره؟

‫والدین سیمون خیلی خوبن. ‫مامانش یه شغل معمولی داره.

‫گیاه پرورش می‌ده و می‌فروشه.

‫خوبه.

‫دوست داری من هم یه شغل معمولی داشته باشم؟

‫نه، واسه تو خیلی سخته.

‫- جدا؟ ‫- آره.

‫تو تظاهر می‌کنی شغلی رو انجام ‫ بدی که نمی‌تونی.

‫باید برم.

‫خداحافظ عزیزم.

‫خداحافظ!

‫تف توش!

‫استفان، به جز سرو شراب دیگه چیکار می‌کنی؟

‫ترجیح می‌دم تمرکز کنم. ببخشید. ‫وگرنه از پسش برنمیام.

‫توی گروه موسیقی جغجغه می‌زنی؟

‫خیلی کارش درسته.

‫دوازده ساعت کنسرت می‌ذاره!

‫- بس کن. ‫- موزیسین محشریه.

‫مسخره‌ام نکنید.

‫بیا! ممنون!

‫نمی‌تونم... می‌تونم.

‫تف توش!

‫بسه!

‫بگیرش!

‫خسته شدم!

‫چی شد؟

‫هی...

‫این بخشی از فیلم بود؟

‫خدای من.

‫کات.

‫تموم شد!

‫وای!

‫خیلی فشار روم بود!

‫همه جام ریخته!

‫- خیلی خوب بودی! ‫- برو خودت رو تمیز کن.

‫- آفرین. ‫- ممنون.

‫- عالی بود. ‫- تو هم عالی بودی.

‫ممنون. می‌بینمت.

‫آفرین گیلامه تاردیو و فلورنس دراکر.

‫این برداشت حرف نداشت. ‫احتمالا بهترین برداشتمون بود.

‫می‌دونستم.

‫بازیگریتون طبق دستورات من پیش رفت.

‫تبریک می‌گم.

‫ممنون.

‫ولی کاری که الان کردیم...

‫مردم متوجه می‌شن که چرا یهویی...

‫خودش رو کشت؟

‫به نظر خیلی سریع پیش رفت.

‫این‌طور فکر نمی‌کنین؟

‫نظر شما در نظر گرفته نمی‌شه.

‫می‌دونم، ولی همون‌طور که گفتم، حس کردم...

‫نظر شما در نظر گرفته نمی‌شه.

‫متوجه‌ام.

‫من چهل سال تجربه دارم.

‫پس راه و چاه رو بلدم. ‫بلدم چطوری پیش می‌ره.

‫باید به حرفم گوش کنید.

‫نمی‌شه همین‌طوری الکی...

‫از سر الگوریتم تصمیم بگیرید. ‫باید...

‫نظر شما در نظر گرفته نمی‌شه.

‫حداقل حرفم رو زدم دیگه.

‫اگه اجازه هست بگم که من باهاش موافق نیستم.

‫این شیوه جدید فیلم‌سازی واقعا هیجان‌انگیزه.

‫من عاشقشم.

‫همچنین نظر شما هم در نظر گرفته نمی‌شه.

‫- بیا. ‫- باشه.

‫من تدوین فیلم رو شروع کردم...

‫و با رضایت بهتون می‌گم که در حال حاضر...

‫92 درصد با نمودار هنری...

‫استودیو هماهنگ هستیم.

‫امتیاز بسیار خوبیه.

‫- عالیه! ‫- خب، اگه واستون مهمه...

‫خوشحال شدیم.

‫پس روز بسیار خوبی داشتیم.

‫باید برگردید هتل و استراحت کنید.

‫فراموش نکنید که هفت ساعت خواب نیاز دارید.

‫فراموش نکنید...ـنید...

‫ـنید...ـنید...

‫خراب شد.

‫فهمیدیم چی گفت. خنگ نیستیم.

‫فردا می‌بینمت.

‫می‌بینمت.

‫چرا انقدر پاچه‌خاری می‌کنی؟

‫پاچه هم نداره که بخاریم!

‫نمی‌خوام بیرونم کنن.

‫خب قول می‌دم که...

‫بهم میاد.

‫92 درصد با نمودار هنری...

‫استودیو هماهنگ هستیم.

‫امتیاز بسیار خوبیه.

‫عالیه.

‫خداحافظ ویلی!

‫برم باهاشون خداحافظی کنم.

‫- داریم می‌ریم. ‫- خداحافظ بچه‌ها.

‫آفرین. حرف نداشتید! ‫واقعا حرفه‌ای بودید!

‫امشب می‌بینیمت؟

‫نه، می‌رم خونه. خیلی خسته شدم.

‫بیچاره! خسته شده!

‫- خیلی دیالوگ داشتم. ‫- ولمون کن!

‫برو استراحت کن. فردا می‌بینیمت.

‫می‌بینمتون.

‫ببخشید. در خدمتم.

‫فقط یه چیزی. خوب بودم یا نه؟

‫خوب بودی، ولی به اندازه کافی سخت‌گیر نبودی.

‫امروز خطوط دیالوگ رو عوض کردی و تغییر دادی.

‫شرمنده. دست خودم نیست.

‫باید روشون کار کنم. ‫وگرنه از پسش برنمیام.

‫از تصحیح‌کننده خودکار دیالوگ ‫ استفاده کردم...

‫که همه‌چیز رو درست کردم.

‫از حقوق شما کسری‌ای به مبلغ...

‫460 یورو بدون مالیات کسر خواهد شد.

‫باشه. ولش کن.

‫کل شب رو حرف نزن. ‫بیا بریم.

‫آخرشه.

‫ببخشید باید برم، ‫ولی در آینده بیشتر احتیاط می‌کنم.

‫فردا کلی کار داریم.

‫فراموش نکن که هفت ساعت بخوابی.

‫هفت ساعت، حتما... فهمیدم.

‫ممنون رئیس. فردا می‌بینمت.

‫نه، می‌دونم.

‫مشکلات شخصی بزرگی داشتم.

‫زنم ولم کرد و...

‫دچار فروپاشی شدم.

‫از وقتی استخدام شدم 25 کیلو وزنم زیاد شده.

‫واسه همین یکم عوض شدم. ‫از لحاظ فیزیکی می‌گم.

‫شرمنده.

‫باید در مورد این افزایش وزن شدید ‫ به ما اطلاع می‌دادی.

‫مجبور می‌شیم به صورت دیجیتالی ‫ ظاهرت رو عوض کنیم...

‫که هیکل متناسبی برات درست کنیم.

‫خب باشه، واسم مهم نیست.

‫متاسفانه این باعث هزینه‌های اضافی ‫پس از تولید می‌شه...

‫که از حقوق شما کسر می‌شه.

‫عصر بخیر و ممنون استفان ژووه.

‫چی؟

‫یعنی چی!

‫وای. قشنگه.

‫آره، اینجا مثل بهشته.

‫بغضم گرفت، خیلی قشنگه.

‫من رو که می‌شناسی. روستاییم. ‫اینجا خوراکمه.

‫آپارتمانمون توی پاریس قشنگه...

‫ولی وقتی اینجا رو می‌بینی...

‫نمی‌تونی بی‌خیال حسش بشی.

‫از اینجا خسته نمی‌شم. ‫می‌تونم سه روز...

‫همین‌جا بشینم و طبیعت رو تماشا کنم.

‫باید بیشتر از پاریس خارج بشیم...

‫که هوا بخوریم.

‫احمقیم.

‫از پسش برمیاییم. یعنی من...

‫درآمد خوبی دارم.

‫خب دائما می‌گیم، ولی انجامش نمی‌دیم.

‫گیر مزخرفات می‌افتیم.

‫می‌دونم.

‫ولی اگه یه سگ داشتیم...

‫مجبور می‌شدیم بیشتر بیاییم.

‫خواهشا دوباره شروع نکن.

‫توافق کردیم. بس کن.

‫دنبالمون می‌اومد.

‫همه‌جا می‌بردیمش.

‫خودت می‌دونی که به سگ حساسیت دارم عزیزم.

‫فکر می‌کنی حساسیت داری!

‫آدم که به سگ حساسیت نداره.

‫سگ زندگی آدمه.

‫آدم به زندگی حساسیت پیدا می‌کنه؟

‫مشکلت ذهنیه.

‫همون مشکلیه که من با اسفناج داشتم.

‫نه، صبر کن...

‫تو اصلا جوش نمی‌زدی.

‫کاملا فرق داره.

‫همونه!

‫نمی‌شه مقایسه‌اشون کرد.

‫اگه ذهنت رو رها کنی...

‫یه شبه همه‌چیز تغییر میکنه. ‫می‌تونی پیش سگ‌ها بخوابی.

‫قصد ندارم بخوابم. ولم کن!

‫قصد ندارم. خب؟

‫فقط یه سگ کوچیک بغلی.

‫- سگ گنده نه. ‫- نه!

‫قبلا در موردش حرف زدیم دیگه. ‫خوب نیست! بس کن!

‫همه کارش رو من می‌کنم! ‫تو لازم نیست کاری کنی.

‫می‌برمش قدم بزنه، ‫تمیزش می‌کنم...

‫واسم مهم نیست! ‫اذیت می‌کنن و بو می‌دن!

‫دیگه چطوری بگم؟

‫می‌دونی که خیلی سگ دوست دارم. ‫خواهش می‌کنم!

‫خواهش می‌کنم! ‫التماس می‌کنم...

‫عاشق وقتیم که التماس می‌کنی.

‫ادامه بده!

‫یهویی احساس قدرت می‌کنم.

‫ادامه بده. التماس کن.

‫می‌خوای زانو بزنم؟

‫- آره، امتحان می‌کنیم. ‫- باشه، حتما.

‫عشقم...

‫دو سال زیبا تا الان با هم بودیم...

‫با لذت و اشتیاق و سخاوت با هم ساختیم...

‫توی چشم‌هام نگاه کن.

‫دارم بهت نگاه می‌کنم عزیزم. ‫جز تو به کسی نگاه نمی‌کنم.

‫من خونه‌ام توی کوهستان رو ول کردم...

‫که توی خونه دو خوابه‌ ‫تو توی پاریس زندگی کنم.

‫می‌دونی که چقدر برام سخت بود.

‫دوستان خاصی رو از دست دادم...

‫نگرانی‌های مالی داشتم...

‫با والدینم جر و بحث داشتم.

‫می‌خوای بدونی نظر من چیه؟

‫بذار حرفم رو تموم کنم.

‫الان جلوت زانو زدم، ‫با کمال میل.

‫کریستین، بس کن!

‫- جدی می‌گم. ‫- لطفا.

‫از صمیم قلبم می‌گم. ‫شوخی نیست.

‫خب...

‫من خوشحالم. تو خوشحالی.

‫همه‌چیز خوبه.

‫اما همچنان، یک چیز هست که...

‫می‌تونه زندگیمون رو خاص‌تر...

‫- بهتر بکنه... ‫- می‌فهمم.

‫یه سگ. نه!

‫یه سگ. خواهش می‌کنم.

‫کاملا جدی ازت می‌خوام...

‫زانو زدم عزیزم...

‫- چی؟ ‫- بذار حرفم رو بزنم.

‫کاملا جدی ازت می‌خوام، ‫گیلامه عزیزم...

‫باهام ازدواج می‌کنی؟

‫نه، فقط یه سگ می‌خوام!

‫خیلی کار کثافتی بود! ‫اصلا خوب نبود.

‫- خیلی بد بود! ‫- قیافه‌اش رو ببین!

‫- حالم به هم خورد. ‫- ببخشید، من رو که می‌شناسی.

‫بد بود.

‫سلام!

‫خوبید؟

‫دیگه شما رو نمی‌بینم. ‫کارم تموم شد.

‫- آره، فقط یه سکانس داشتی. ‫- آره.

‫- خوشت اومد؟ ‫- نمی‌دونم.

‫اختلاف نظر دارم.

‫تهیه‌کننده هم یه گندی زد.

‫خیلی عوضین.

‫همیشه همینن.

‫ولی حرف نداشتی.

‫لرزیدنت و کارهات حرف نداشتن.

‫- خنده‌دار بود. ‫- آره.

‫واقعا خوب بود.

‫اصلا کار راحتی نیست. واقعا می‌گم

‫لطف دارین. ممنون.

‫شماره‌هامون رو به هم بدیم؟

‫واسه چی؟

‫نمی‌دونم...که...

‫در تماس باشیم.

‫در تماس...

‫انگار راضی نیستی...

‫نه راستش...

‫ما اصلا به کسی زنگ نمی‌زنیم.

‫موبایل داریم، ولی اصلا ‫ازش استفاده نمی‌کنیم.

‫ازش خوشمون نمیاد.

‫بخاطر امواج و وای‌فای و این داستان‌ها.

‫زندگی ارگانیک داریم.

‫- باشه. ‫- ارگانیکیم.

‫ولی اگه خواستی حین پیش‌نمایش می‌بینیمت.

‫آره، باشه.

‫فهمیدم.

‫- برداشت بد نکن. ‫- نه، چیزی نیست.

‫- موفق باشید. ‫- تو هم.

‫به درود!

‫خداحافظ.

‫ناراحتش کردیم.

‫مهم نیست.

‫- که چی؟ ‫- احساس گناه کردم.

‫ما که نمی‌شناسیمش عزیزم.

‫می‌دونی چطوره دیگه.

‫زنگ می‌زنه، جواب نمی‌دی.

‫بعد بد می‌شه.

‫درسته.

‫نمی‌شه با کسی در ارتباط باشی.

‫غیرقابل مدیریته.

‫فکرش رو بکن...

‫من همیشه بعد از کارم...

‫یه لحظه شناوری دارم.

‫حس خیلی عجیبی دارم.

‫سر صحنه تجربیات سختی داری.

‫وقتی تموم می‌شه...

‫نمی‌دونم... حس می‌کنم گم شدم.

‫انگار تخلیه شدم.

‫نمی‌خوام اذیتت کنم.

‫نه، درک می‌کنم.

‫تو اصلا احساسی نداری؟

‫خب...

‫نه.

‫جالبه، در موردش حرفی نزدیم، ولی...

‫یه نظریه بزرگی در موردش دارم.

‫- جدی؟ ‫- آره.

‫فکر می‌کنم...

‫شیوه درک ما از دنیا...

‫کاملا برعکسه.

‫همه چیز برعکسه.

‫مثلا چی؟

‫همه چیز.

‫کلا اشتباه درکش کردیم.

‫فکر می‌کنیم تخیل، تخیله...

‫و واقعیت، واقعیته.

‫نه، کاملا اشتباهه.

‫از نزدیک که ببینی متوجه می‌شی ‫که کاملا برعکسه.

‫آهان! نظریه بزرگت اینه؟

‫نخند، خیلی...

‫خیلی طول کشید که بفهممش.

‫سال‌ها بهش فکر می‌کردم.

‫مزخرف نیست.

‫اگه متوجه منظورم بشی ‫ خیلی شوکه‌کننده می‌شه...

‫خب بیشتر بگو چون متوجه نمی‌شم.

‫چیزی که درحال حاضر ‫ و اینجا فکر می‌کنی حقیقته...

‫یا فردا صبح مثلا...

‫که بیدار می‌شی، قهوه می‌خوری، ‫می‌ری می‌دوی...

‫همش تخیله.

‫درحالی که فیلم‌ها...

‫موسیقی، خواب‌ها، داستان‌هایی ‫که به هم می‌گیم، فانتزی‌ها...

‫اون‌ها واقعین.

‫شاید بخاطر اینه که تخیلات ‫ رو بیشتر دوست داری.

‫نه، متوجه نیستی.

‫بحث عمیق‌تره.

‫ما اشتباه برداشت می‌کردیم. ‫از اولش.

‫مردم همیشه فرض می‌کردن ‫ که واقعیت چیزیه که می‌بینن.

‫می‌بینی؟ طبیعیه دیگه.

‫نه!

‫نه، طبیعی نیست.

‫از بدو تولد برنامه‌ریزی شدی ‫که این‌جوری فکر کنی.

‫دست خودت نیست. مثل بقیه مردم.

‫بهت می‌گم که...

‫همه چیز برعکسه.

‫کاملا برعکس.

‫می‌دونم که فورا نمی‌شه پذیرفتش.

‫عجیب به نظر میاد. درک می‌کنم.

‫ولی اگه واقعا بهش فکر کنی...

‫خیلی شوکه‌کننده‌ست.

‫خیلی‌خب، فرض کنیم درست می‌گی.

‫ولی... ببخشید اگه سوالم احمقانست.

‫این توی زندگیت چه چیزی رو عوض می‌کنه؟

‫همه‌چیز!

‫همه‌چیز... خیلی‌خب، یه مثال واسم بزن.

‫اولین چیزی که به ذهنم میاد، ‫خب؟

‫باشه، بگو.

‫خب اگه نظریه من رو اعمال کنیم...

‫می‌تونم بدون خیانت کردن ‫به زنم با تو سکس کنم.

‫- چی؟ ‫- ساده‌ست دیگه.

‫انگار که تخیل بوده. واسمون اهمیتی نداره.

‫اهمیتی نخواهد داشت.

‫باشه، فهمیدم.

‫صرفا...

‫راهیه که اهمیت ندی.

‫نه! اصلا. جدیه.

‫یه مفهوم مزخرف ساختی که بدون عذاب وجدان ‫با هر کی که دوست داری سکس کنی.

‫نه!

‫خیلی کثافتی.

‫ولش کن.

‫- می‌خوای با من سکس کنی. ‫- نه!

‫مثال بود فلورنس.

‫صبر کن...

‫- واسه من هم جواب می‌ده؟ ‫- آره.

‫- واقعا؟ ‫- آره.

‫عالیه.

‫پس یعنی اگه بخوام...

‫با صدابردار سکس کنم...

‫به شوهرم خیانت نکردم دیگه، ‫درسته؟

‫- چون واقعیت تخیله؟ ‫- کدوم صدابردار؟

‫- کلاود؟ ‫- مثال بود.

‫می‌خوای با اون کثافت سکس کنی؟

‫واسه من هم جواب می‌ده؟

‫می‌خوای با اون کثافت سکس کنی؟

‫ولش کن.

‫واقعا داری کلاود رو می‌گی؟

‫این روش واسه من هم...

‫من اولیشم یا...

‫صرفا روش نیست.

‫یه فلسفله انقلابیه که دارم ‫ باهات به اشتراک می‌ذارم.

‫آره، حتما!

‫حرف نزن.

‫خجالت‌آوره.

‫من که احمق نیستم.

‫کلاود! واقعا؟

‫ساکت. ساکت شو. خب؟

‫ولم کن.

‫ترجیح می‌دم سکوت کنیم.

‫واقعیت همون واقعیته. ‫ختم کلام.

‫[پرده‌ی دوم]

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.