All language subtitles for Man.of.Iron.1981.1080p.BluRay.DDP.5.1.x264-JKP-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

کانال «سـاب‌اَوَلـی‌هـا» تقدیم می‌کند t.me/SubAvaliHa

مترجم: حمزه دکستر

‫«مرد آهنین»

‫امید وجود دارد، اگر کسی معتقد باشد که زمین یک رؤیا نیست

‫ بلکه یک جسم زنده است

‫و آن بینش، حس لامسه و شنوایی دروغ نمی‌گویند

‫و هر آنچه که من اینجا پیدا کرده‌ام

‫مانند یک باغ است ‫از بیرون از دروازه‌ی باغ می‌توان آن را دید

‫نمی‌توان واردش شد، ‫اما با این حال وجود دارد

‫اگر با دانایی و اهمیت بیشتری نگاه میکردیم

‫گل‌ها و یا ستاره‌های زیادی در

‫بوستان دنیا می‌دیدیم

‫عده‌ای می‌گویند که چشم انسان را فریب می‌دهد که آنجا چیزی نیست

‫و این فقط جزء تصورات انسان است

‫اما این آن‌ها هستند که تمام امیدشان را از دست داده‌اند

‫گمان می‌کنند که وقتی یک انسان برمی‌گردد

‫دنیای پشت سرش نابود می‌شود

‫انگار که دنیایش توسط یک دزد دزدیده می‌شود

‫خوبه؟

‫دوباره انجام می‌دم

‫سنسورها قطعش می‌کنن

‫- شاید متوجه نشن میلوسز؟

‫اونا الان فقط توی فکر کره و اعتصاب هستن

‫- هزینه‌ها خیلی رفتن بالا همین بلا سر برنامه‌ات هم میاد

‫- به زودی نوبت شما می‌شه درستش می‌کنم

‫چهار تا زن دارید باید آماده بشید

‫درش میارن؟

‫آره

‫نمی فهمم

‫وقتمون داره تموم میشه

‫فکر کنم عالی بود

‫چند دقیقه ی دیگه نوبت ماست بیاید یه بار دیگه تمرین کنیم

‫نماینده ی گروه زنها

‫نگرانی بزرگش رو در مورد

‫تعلیق كار بی دلیلشون بروز میده

‫در مورد اتوبوسها بهش بگو

‫که هزینه ی بیشتر از حد معمول از مسافرها میگیرن

‫من 20 کیلومتر قدم زدم

‫نمیدونم این کارگرهای حمل و نقل شهری چشونه

‫باید بهتون یادآوری کنم که

‫اعتصاب کردن اینطوری نیست

‫ببخشید ‫باید به راننده ها یادآوری کنیم

‫با این نگه داشتن‌های دل‌بخواهی کار مشکل داریم

‫دارنده های ماشین پول گزافی رو از مسافرها می گیرن

‫حالا در مورد موزها

‫ممنون

‫ که در حالیکه موزها دارن خراب میشن کشتی ها در بندرگاه لنگر انداختن

‫ما داریم در مورد ویتامین برای بچه ها صحبت میکنیم

‫تلفن

‫زن و مادرهای لهستانی میخوان که

‫سر کارشون برگردن

‫فوریه

‫چی شده؟ ‫- اونا یه چیزی می خوان

‫- بهش بگو ‫- رئیس میخواد ببینتت

کدوم یکی؟ ‫رئیس بزرگ

‫حتماً صورت حساب کافه تریات رو بده

‫- یعنی انقدر بَده؟ نمی دونم

‫"موندک"، جای منو بگیر خواهش میكنم

‫- کی تماس گرفت؟ ‫دارن یه ماشین میفرستن

‫- کی تماس گرفت؟ معاون اول رئیس

‫- ای خدا ‫باید موهات رو شونه کنی

‫132 یه ماشین "فیات" آبی تیره

‫موفق باشی

آقای وینکل؟ - بله. یه تماس داشتم -

سوار شو - مجبور شدم از استودیو بیام بیرون -

‫نمیدونی چرا اونا می خوان منو ببینن؟

نه

شرمنده

‫گلوهام ناخوشن

‫کارگردان: «آندری وایدا»

‫لطفا اینجا صبر کنید

سلام - ‫- ایشون آقای "وینكل" هستن

‫- اینجا بمونید یه مشروب بخوریم نه ممنون. مشکل کبدی دارم

به هر حال منتظر بمونید

‫تمامی شخصیت‌های این فیلم ساختگی هستند

‫اما در رویدادهایی نقش ایفا می کنند که واقعاً رخ داده اند

‫همچنین از چند نقل قول بخصوص هم استفاده شده

‫همه چیز آماده ست؟ خوشحالم

‫اینا مدارک برای تو هستن

‫تجهیزات

‫پول، مقدار قابل توجه

‫اینجا رو امضا کنید

‫تمام اینا بین ما میمونن، درسته آقای وینكل؟

‫آقای وینكل؟

‫من راننده تون هستم لطفاً با من بیاید

‫ببخشید، شما؟

‫نه، مهم نیست

‫ما در کارخانه ی کشتی سازی "گدانسک" هستیم 1981 تاریخ 20 آگوست

‫ماچیک تومزیک اولین کسی بود ‫که برای اعتصاب با اون تماس گرفته شد

‫لطفاً بهمون بگید که چطور شروع شد

‫ما صبح روز چهاردهم ‫مثل همیشه اومدیم سر کار

‫سه نفر بودیم من و 2 تا از رفیقام

‫قبلش توافق کرده بودیم ‫که روز چهاردهم شروع میشه

‫هفتا پوستر و 1500 تا رساله

‫آماده کرده بودیم

‫من 800 تاش رو برداشتم

‫به بخش رفتم

‫و یه پوستر روی پنجره گذاشتم

‫و رساله ها رو توی رختکن گذاشتم

‫دوباره از بچه ها پرسیدم ‫که میخوان به ما ملحق بشن یا نه

‫چون میخواستم مطمئن بشم

‫گفتن ملحق میشن

‫چون باید درخواست تثبیت مقام "آنا" رو می کردیم

‫اونا اخراجش کرده بودن

‫پوستر منو پاره کردن ‫من اینجا گذاشته بودمش

‫"آنا والنتینویس" رو دوباره استخدام کنید

‫بعلاوه ی یک افزایش حقوق بخاطر میزان تورم

‫بعد به بچه ها گفتم

‫ما به بخش ک-3 میریم ‫و اونا هم کارشون رو شروع کردن

‫حقیقت اینه که ‫هیچکس نمی دونست آخرش چی میشه

‫اما همونطور که گفتم اونا شروع کردن

‫بیست، سی نفرمون بیرون رفتن، 170 نفر موندن

‫ما به طرف ک-3 رفتیم

‫من پوسترمون رو از روی پنجره برداشتم

‫همه اونجا حاضر و آماده منتظر ما بودن

‫یه سری شعار به چوب چسبونده بودن

‫من پوستر رو چسبوندم به چوب و به دفاتر مدیرها رفتم

‫یه گروهی اونجا جمع شدن، ‫آدمای توی کشتی داشتن بهمون نگاه میکردن

‫بقیه ی بخشها هم همینطور ‫چون ک-3 حرکت خودشون رو انجام داده بودن

‫کارکنان اومدن طرفمون و پرسیدن که چی شده

‫بهشون گفتیم که بعداً صحبت میکنیم

‫توی ساختمون مدیران ‫یه گروه کوچیکی منتظر "والسا" بودن

‫ما كمیته ی اعتصابمون رو انتخاب کردیم که تا ساعت 10 تا 11 قبل از ظهر طول کشید

‫گروه همینطور بزرگ تر میشد ‫و بعد ما به طرف محل ساخت کشتی ها رفتیم

‫آدمای زیادی بودن که بهمون ملحق شدن

‫وقتی به دفاتر برگشتیم ‫والسا پرید اون طرف حصارها

‫به ما ملحق شد ‫این نشون میداد که همه چیز مرتبه

‫والسا اومدش چند کلمه باهامون حرف زد چون ما درست نمیدونستیم چیکار کنیم

‫گفت که بعد از 10 سال کار کردن در اونجا ‫اخراجش کردن

‫اون گفت، "شما همه تون منو میشناسید" و به بقیه گفت که موضوع از این قراره

‫اون کسیه که اعتصاب رو ‫در محل کشتی سازی شروع کرده

‫ماچیک تومزیک یه حرومزاده

‫اما اصل و نسب خاصی داره

‫- می خوای دوباره ببینیش؟ نه، لازم نیست

‫پدرش هم یک سال پیش یه اعتصاب کننده بود

‫بنابراین با یه رسم و رسوم ‫از فعالیتهای ضد انقلابی طرفیم

‫چرا اینا رو پس می دی؟ ‫این اطلاعات برای تو هستن

‫برای کاری که میخوای انجام بدی

‫درست متوجه نشدم

‫وینكل

‫وقتی شروع بشه ‫میخوام پوز ماچیک تومزیک رو به خاک بمالیم

‫افسانه ای متولد میشه که ما مجبوریم

‫نابودش کنیم

‫گزارشات تو کمک مون میکنه که این کار رو بکنیم

‫من گزارشگر نیستم

‫نمیدونم چرا تو رو انتخاب کردن

‫ایده ی بدی نیست ‫هیچوقت به فکرم نمی رسید

‫میدونی کی سال 71 بیرونت آورد؟

‫نه

‫- من ‫- نمیدونستم

‫اون موقع منو نمی شناختی، اما من می شناختمت

‫لطفاً بخاطر ماشین امضا کن

‫کمیته‌ی اعتصاب برای فروش الکل ممنوع شده

‫تحریم شده

‫اما ما یه جوری از پسش بر اومدیم

‫بیا، لازمت میشه

‫اونا ممنوع می کنن اما لهستانی ها ‫هیچوقت سر این موضوع به توافق نمیرسن

‫در "وارسا"، اونا نمیدونن که چقدر اوضاع جدیه

‫فقط بلدن گند بزنن

‫دیگه هیچ آدم عاقلی توی گدانسک نمونده؛ ‫یه مشت بزدل

‫به زودی همه شون با کمیته‌ی اعتصاب همدست میشن

‫حقیقت آشکار اینجاست که ما بهشون قدرت نمیدیم

‫میدونی چیه؟

‫این انقلاب متقابله

‫ما باید یه راهی به داخل کارخونه کشتی سازی پیدا کنیم

‫من چیکار میتونم بکنم؟ ‫یه آدم کوچیک با یه ضبط صوت کوچیک؟

‫خیلی كارا می تونی بكنی

‫ما اونا رو از هم جدا میکنیم می فرستیمشون توی خیابون

‫من میدونم چی دارم میگم این موضوع هنوز تموم نشده

‫وارسا باید بفهمه ‫که ما مجبوریم الان اقدام کنیم

‫اگه الان درستش نکنیم ‫اون یارو این کار رو برامون میکنه

‫و چه بلایی سر ما میاد؟

‫بیا وارسا رو متقاعد کنیم ‫که این در مورد یه تهدید فانیه

‫ایده ای داری؟

‫آره

‫باید بهشون بفهمونیم ‫که این موضوع خیلی جدیه

‫آشغالا رو میریزیم توی خیابون

‫- مثل 10 سال پیش ممکنه نیان

‫خیلی خوب هم میان ‫اگه شر تومزیک رو کم کنید چی؟

‫بعد انفجاری رخ میده، یه مقابله و...

‫آمبولانس خبر کنید!

‫آروم باش

‫مدیر بعد از اینکه شغلش رو از دست داد اغلب از این حمله ها بهش دست میده

‫می ترسیدم یه وقت

‫فکر میکنم تو خیلی شجاعی که الان اینجا اومدی

‫نمی فهمم

‫خطر واقعیش اینجاست که ممکنه ‫توی لیست سیاه هر دو طرف دعوا قرار بگیری

‫منظورت چیه؟

‫تو انقدر از کارگرها بدت میاد؟

‫من؟

‫ببین

‫من به زودی شروع میکنم

‫اوه خب

‫بهت هشدار دادم

‫ما یه اتاق برای آقای وینكل میخوایم

‫بسیار خب کارت شناسایی لطفاً

‫اتاق 1303

‫مخزن پره

‫یعنی چی؟

‫امشب ساکته اما فردا ممکنه نباشه

‫- ببخشید ‫- بفرمایید

‫اینجا اتاق 1303، آقای وینكل

‫در رو ببند

‫به چی زل زدی؟

‫ببخشید

‫من یه پلیسم و برای تمیز کردن گندکاری‌ها اینجام

‫مقامات باید محکم باشن و داستان بافی نکنن

‫همکاران دست بالا همه چیز رو خراب کردن

‫توی این تومزیک و چند نفر دیگه ‫از اطرافیانش هستن

‫خیلی چیزا میشه از توش انتخاب کرد

‫ماچیک تومزیک

‫الكلی، بیمارستان روانی مشکلاتی در مورد

‫قلب و کبدش تشخیص داده شده

‫واقعا؟

‫این چرا اینجاست؟! مهم نیست

‫پرخاشگری

‫فرضاً یه کارگر، اما مادرش

‫یه ویلا در زاکوپان داره و ازش حمایت میکنه

‫حمله به یه افسر پلیس، معاملات ارزی

‫تجاوز به حقوق اجتماعی

‫خراب کردن اتاق خوابگاهش اینم زنشه

‫می شناسمش

‫الان توی زندانه

‫فکر کنم خودش نیست

‫چرا خودشه

‫یه فیلم در مورد بیرکوت از دهه‌ی 50 درست کرد

‫میبینیش

‫این شماره تلفنمه

‫یه مقاله آماده کن ‫که ازش برای یه گزارش خبری تلویزیون استفاده کنم

‫تا چند ساعت دیگه ‫خودمون فیلمبرداری رو شروع میکنیم

‫وقتی آماده شدی، بهم زنگ بزن

‫پیشنهاد میکنم با زنه ‫آخرین نفر مصاحبه کنی

‫مصاحبه با همسر تومزیک ‫خیلی چیزا رو برات روشن میکنه

‫یه مجوز بهت میدم

‫این رساله ها رو هم ببین اما حواست بهشون باشه

‫اگه مچت رو بگیرن ‫هیچکس اعتراف نمیکنه که تو رو میشناسه

‫این روزا یا باید اینطرفی باشی یا اون طرفی

‫اینجا رو امضا کن

‫اینجا هم همینطور

‫اینم مجوزت

‫بهتره به محل کشتی سازی نری

‫حمایت ما تا اونجا نمیرسه

‫خداحافظ

‫ این یک اشتباه است که فکر کنیم اعتصاب در محل کشتی سازی

‫و دیگر محلهای کار در منطقه‌ی تری-سیتی

‫ از نتایج فعالیتهای مردمی هستند که بر علیه سوسیالیزم میباشند

‫ که آنها از منابع خارجی به طبقه‌ی کارگر

‫و خصومت آمیز به جمهوری مردمی منتقل شده اند

‫در طول اعتصاب ‫با وجود وسعت آن

‫کارگران هیچ جاه طلبی سازمان یافته ای را به نمایش نگذاشته اند

‫و یا بر علیه مقامات مردمی، سیستم سیاسی ملی

‫و یا هر هم‌پیمان‌هایی جبهه نگرفته اند

‫سلام عزیزم ‫من دنبال یه بطری میگردم

‫- تحریم شده می فهمم

‫من آروم میرم توی اتاقم

‫ممنوعه

‫هیچکس اهمیت نمیده

‫- حرفم رو واضح زدم نزدم؟ کی ممنوعش کرده؟

‫کمیته ی اعتصاب

‫اینجا هتله، کارخونه کشتی سازی که نیست اینجا که ممنوع نیست

‫من بهتر میدونم بهتره تمومش کنید

‫اپراتور، عصر بخیر

‫- می خواستم با وارسا تماس بگیرم حتماً تازه وارد این شهر شدید

‫ما نمیتونیم خطوط رو به هیچ شهری در لهستان وصل کنیم

‫- مسدود شده؟ بله

‫اما می تونید از یه تلگراف یا تلکس استفاده کنید

‫لطفاً به پذیرش اطلاع بدید که من میمونم

‫حتماً ‫شب بخیر قربان

‫بیاید برای رهبران کشورمان دعا کنیم

‫بیاید دعا کنیم که آنها در صحبت هایشان ‫با اعتصاب کنندگان از داناییشان استفاده کنن

‫بیاید دعا کنیم

‫که در برطرف سازی مشکلات ‫آنها منفعت لهستان را در نظر بگیرند

‫مریم مقدس ‫خداوند با تو است

‫اتحادیه ی صنفی چی بهمون میده؟

‫دوازده سال کار بدون یه تعطیلات!

‫کارگرها لیاقت تعطیلات رو ندارن ‫فقط اونایی که دفتری هستن دارن

‫یه جفت لباس بچگونه 80 تا 90 زلوتی خرج داره

‫از کجا بیاریم؟ ‫اجاره خونه 700 تا مدرسه 700 تا

‫مگه ما چقدر درآمد داریم؟

‫مطمئنم یكی میتونه بهمون توضیح بده ‫آدمای ثروتمند

‫من درآمدم از لوتی بیشتر نیست

‫با این فقط میتونم نون و كره تقلبی بخرم

‫ثروتمندترین و فقیرترین آدما حق خورد و خوراک دارن

‫ما همه مون مثل هم هستیم

‫اونا میدونن که کارگرهای امروز مثل قرن 18 نادان نیستن

‫مردم دیگه درس خوندن، ‫حتی با كلاسهای شبانه و پاره وقت

‫اما با اینحال سعی می کنن ‫اونا رو در تاریکی نگه دارن

‫اونا می تونن احمقا رو به خدمت بگیرن، نه آگاهان رو

‫نه کسایی که میدونن اوضاع از چه قراره

‫اتحادیه ی صنفی ما ‫فقط برای خاموش کردن سروصداست

‫ما می خوایم

‫آدمای كاملاً جدیدی به دست کارگرها انتخاب بشن

‫و بهمون بگن

‫اوضاع واقعاً از چه قراره

‫کدوم صاحب منصب اتحادیه ‫می خواد جلوی مدیر بایسته؟

‫اون با یه کلمه ‫میتونه همه شون رو فوت کنه برن

‫شما میدونید که ما داریم ‫مراسم یادبود چه کسانی رو میگیریم

‫میدونید که در دسامبر 1970 چه اتفاقی افتاد

‫بیایید برای اونهایی که در اون قتل عام دست جمعی ‫کشته شدن دعا کنیم

‫به نام پدر پسر و روح القدس

‫منو یادت نمیاد، مگه نه؟

‫ده سال پیش کمکم کردی ‫که توی ایستگاه رادیو یه شغل پیدا کنم

‫- دیزیک ‫- درسته

‫دوستان عزیز اونها رو برندارید ‫اونها رو نخونید

‫اون هیچوقت موفق نمیشه، خیلی عصبیه

‫ماچیک تومزیک

‫واقعا؟

‫- از کجا می شناسیش؟ ‫- با هم دانشگاه می رفتیم

‫موقع قهوه خوردن ‫همه ش رو برات تعریف میکنم

‫- هنوز توی اون ایستگاه کار می کنی؟ ‫- یه جورایی

‫اونا رو برندارید!

‫چیزی ازت توی رادیو نشنیدم من تجهیزات رو آماده میکنم

‫- چطوره؟ ‫- تجهیزات کوچیک کار ساده ایه

‫من توی وارسا خرابکاری کردم

‫- اگه یه زمانی اونا هم مثل تو بودن زمونه عوض شده

‫من نمیدونم چون به رادیومون گوش نمی کنم گوشام درد میگیرن

‫نظرت با قهوه و کنیاک چیه؟

‫بذار یه چیزی نشونت بدم

‫بخاطر قدیما

‫ دستور انجام حکومت نظامی پلیس

‫ پونزده دسامبر 1970

‫ اعتصاب شغلی

‫ ما خواستار آزادی بیان هستیم!

‫ آنقدر اعتصاب میکنیم تا پیروز شویم!

‫دستتون رو از کارخونه ی کشتی سازی بکشید!

‫قتل نه ‫ارزان‌تر

‫ دوران حکومت کپک زده سرآمده

‫کارگران کشتی سازی، ‫آرامش و نظم را نگه دارید

‫زمانی که متحد باشیم قوی هستیم هوشیار بمانید

‫این باید به صورت مداوم

‫به تمام کارگرهای لهستان نشون داده بشه

‫تا دیگه هیچ توهمی نداشته باشن

‫حالا کار به جایی رسیده

‫که اونا یا باید نابودشون کنن یا به رسمیت بشناسن

‫فکر میکنید مقامات ‫اونا رو به رسمیت میشناسن؟

‫اتحادیه های تجارت مستقل؟ حق اعتصاب؟

‫امتیاز انحصاری بخش از گهواره تا گور؟

‫اونا هنوز امتیاز ودکا رو دارن

‫ببخشید ‫یه نوشیدنی می خوای؟

‫حتما

‫ازش استفاده کن ‫این بهترین بطری شهره

‫کشتی سازی، فروش الکل رو ممنوع کرده

‫و دیگه ازش فروخته نمیشه

‫یه‌کم گرمه

‫تو هم توی همون سال تومزیک بودی؟

‫نه، اما توی یه خوابگاه بودیم

‫توی مدرسه ی شبانه باهاش آشنا شدم آدم سرسختی بود

‫دوستانه نبود؟

‫دقیقاً برعکس، اما خیلی مرموز بود

‫مخصوصاً بعد از اعتصاب دانشجویی در سال 1968

‫توی اون هم نقش داشت؟

‫مثل همه مون اعتصاب کرد و کتک خورد

‫من تا یک ماه از باتون کبود بودم

‫هنوز یه‌کم مونده

‫واقعاً گرمه

‫در مورد چی بود؟

‫پدرش

‫پدرش توی کشتی سازی کار می کرد

‫راستش اون پسر نامشروعش بود

‫میدونم، پدر بیرکوت، پسر تومزیک

‫دقیقاً

‫پدرش قبلاً معروف بود، بعدش کمرنگ شد

‫درست برعکس ماچیک ‫خیلی خوب با هم کنار نمی اومدن

‫چون پسر نامشروعش بود؟

‫آقای وینكل، الان قرن بیستمه!

‫موضوع این نبود

‫اون موقع در مارچ سال 68 کارگرها بهمون ملحق نشدن

‫ماچیک به پدرش التماس میکرد ‫که کاری کنه افراد کشتی سازی یه حركتی بکنن

‫اما پدرش مثل سنگ بود ‫می گفت اینا فقط تحریک بی خودی هستن

‫پدر، شروع شده!

‫یادت رفت در رو ببندی

‫شروع شده!

‫نه، ماچیک

‫وقتی شروع بشه خودم بهت میگم

‫تمام کشور

‫آقای بیركوت، ‫تمام دانشگاهها

‫باید افراد کشتی سازی رو حمایت کنی!

‫- تمام دانشگاهها میدونم

‫امروز، روز قضاوته ‫ما به دانشگاه میریم

‫ماچیک نمیاد

‫تو هر کاری دلت میتونی بكنی اون همینجا میمونه

‫آروم باش

‫اونا دارن ما رو می زنن

‫تو رو بیشتر می زنن

‫تو حق نداری ‫دیزدک، کمرت رو بهش نشون بده

‫نیازی نیست ‫منم روی کمرم کبودی دارم

‫- به اندازه ی کافی کبود نشده به چه نتیجه ای رسیدی؟

‫که همینطوری بیكاری بشینی؟

‫ماچیک، آروم باش!

‫بیین ما می خوایم یه تغییراتی ایجاد کنیم!

‫اونا دارن از تو برای این کار استفاده میکنن دارن برای جاه طلبی میجنگن

‫آدمای عرشه عوض شدن

‫دارن برای این کار از دستای شماها استفاده میکنن و شما هم مثل گوسفند این کار رو میکنید

‫تو که اسمش رو تحریک میذاری پس بهتره دستات رو ازش بشوری

‫باشه

‫شاید حق با تو باشه اما اگر کارگرها

‫از محل کشتی سازی بیرون برن

‫بس کن دیزدک ‫خودت رو خسته نکن

‫پلیس مخفی گذاشت شما کارتون رو شروع کنید اما اونا بهش خاتمه میدن

‫کارگرها رو قاطی این قضیه نکنید

‫- اونا میرن؟ آره

‫وقتی زمانش برسه

‫یعنی كی؟

‫ماه برای همیشه پشت ابر نمیمونه

‫به خودتون اجازه ندید قاطی بازی اونا بشید

‫اما این در مورد زندگی مونه

‫از کجا میدونی الان نیست؟

‫از کجا مطمئنی؟

‫تو ترسیدی!

‫به هیچی بجز کارت اهمیت نمی دی!

‫لهستان به تخمت هم نیست ‫امثال تو باید برای این کار سرزنش بشن

‫بس کن ماچیک، آروم باش!

‫وقتی واقعاً شروع بشه، ‫هر دو با هم دست به کار میشیم

‫الان نه

‫ما با هم هیچ جا نمی ریم! ‫دیگه هیچی بینمون نیست

‫دو سال بعد، وقتی کارگران کشتی سازی خیابونها رو گرفتن

‫ما گفتیم، "خودتون تنها برید"

‫اونا از خوابگاه ما گذشتن ‫و ما رو مجبور کردن که بهشون ملحق بشیم

‫اما این بار ما پوست کلفت بودیم

‫دانشجویان

‫این مبارزه ی شما هم هست

‫دوستان شما هنوز در زندان هستند

‫برای مارچ سال 68

‫با هم میتوانیم آنها را آزاد کنیم

‫حالا می توانیم با هم کار کنیم

‫اگر با هم باشیم ‫واقعه ی مارچ دیگر تکرار نخواهد شد

‫موفقیت به ما بستگی دارد، فقط به ما!

‫ظلم، خشونت و دروغ دیگر بس است

‫غلطها را تصحیح کنید! ‫ما امروز جمع شده ایم

‫که با هم برای حقوق بشر بجنگیم

‫دانشجویان

‫با شما صحبت میکنم به ما ملحق میشوید؟

‫همه مون داشتیم دیوونه میشدیم، مخصوصاً ماچیک

‫اما بهشون ملحق نشدیم

‫میدونم

‫شاید کار خوبی کردی

‫اما برای زمان طولانی نتونستم فراموشش کنم

‫هنوزم نمیتونی

‫واسه همین همینطوری اونجا نشستیم

‫با اسلحه شلیک میکردن اوضاع داشت بدتر میشد

‫بعدش

‫بلند شو ماچیک! ‫اونا پدرت رو کشتن

‫اون کجاست؟

‫همون جایی که بهش شلیک کردن

‫- نمی تونستی؟ ‫- اونجا تانک هست

‫- باید بریم بیاریمش هیچوقت موفق نمیشیم

‫صبر کن

‫یه شال گردن

‫بیرون سرده

‫جمعیت در حال حمل یک جسد هستند

‫میتونیم از پرچم قرمز و سفید استفاده کنیم

‫گروه هایی که جسد و پرچم ها را حمل می کنند به خیابان سویتو جانسکا رسیدن

‫در جلو جوانها قرار دارند، دانشجویان

‫اونها به طرف هیئت رئیسه می روند جسد رو به محل کشتی سازی میبرند

‫گروه دومی از جوانان هستند که این جمله رو نوشتن

‫"خون کودکان"

‫منظور گروهی هست که جسد رو حمل میکنند

‫اونها به هیئت رئیسه رسیدن

‫باید اون جسد رو بگیریم ‫فشار زیادی داره وارد میشه

‫بگید ترتیبش رو بدن

‫جمعیتی دارن در کنار بیمارستان شهر جمع میشن

‫باید متفرق بشن

‫جسد بر روی پیاده رو ‫نزدیک ساختمان هیئت رئیسه گذاشته شده

‫خیلی خب، فهمیدم

‫اون کجاست؟

‫بردنش

‫- چی؟ اونجا نیست

‫- کجاست؟ ‫- کنار پیاده رو

‫- کدوم طرف؟ کنار پیاده رو

‫- دقیقا کجا؟ ‫- سمت راست

‫اونجا، کنار چراغ برق؟ زیر پل نیست؟

‫- ماچیک صبر کن

‫- اونجا نیست! ‫- فراموشش کن

‫- بهت شلیک میکنن باید پیداش کنم

‫- اونجا نیست ‫- از کجا می دونی؟

‫و حالا رئیس انتخاب شده ی جدید کارگران متحده ی لهستان

‫وزیر اول ادوارد گیرک

‫همراهان و شهروندان هم میهنان عزیز

‫چندی پیش در امروز، کمیته ی مرکزی

‫بخش کارگران متحده ی لهستان

‫وظیفه ی وزیر اول رو به من واگذار کردن

‫و من با نام حزب ‫به شما خدمت می کنم

‫شدیداً از شما کارگران لهستان

‫و تمام طبقه ی کارگر میخوام

‫که به یک تصمیم واحد ‫در خصوص این وقایع تأسف بار برسن

‫روی صحبت من مخصوصاً با

‫کارگران فلزات، معدنچی ها، کارگران فولاد و کارگران پارچه میباشد

‫نه، نه، نه

‫- اون ایده ی درستی داره من باور نمی کنم

‫ماچیک، ببین ‫این ممکنه تنها شانسمون باشه

‫چیزی نیست

‫ترتیب همه چیز داده شده ‫دوستمون یه حمله بهش دست داده بود

‫میشه مرخص بشه؟

‫می تونست ممنون پرستار

‫- می تونست فردا مرخص بشه اما شوکه شده بود

‫این نسخه ی مطمئنشه

‫ممنون

‫نیازی نیست، منم اینجا زندگی میکنم

‫اون هنوز در خطره؟

‫بستگی داره شما توی گواهی پزشکی تون ‫چی بنویسید

‫ما فقط تأیید می کنیم ‫که چقدر توی بیمارستان مونده

‫چه بیماری ای رو تشخیص دادید براش؟

‫میشه به لهستانی بگید؟

‫چرا؟

‫اون به اندازه ی کافی اینجا بوده باید کفایت کنه

‫این یعنی ماچیک واقعاً بیماره؟

‫از دیدگاه روانپزشکی، ‫هیچ مشکلی وجود نداره

‫قطعاً نه بیشتر خودمون

‫اما قلب و کبدش ناخوش هستن

‫باید مواظب خودش باشه مطمئن نیستم بتونه

‫پس مشکلش بدتر میشه چیز دیگه ای هم هست؟

‫نه ممنون

‫ببینم

‫چرا شما بهش کمک میکنید؟

‫مهم نیست

‫- من به دانشگاه برنمیگردم می خوای چیکار کنی؟

‫- به کشتی سازی میرم بعدش چی؟

‫هیچی

‫اونجا کار میکنم ‫- چه فایده ای داره؟

‫دانشگاه رفتن چه فایده ای داره؟

‫واسه من که هیچی ‫آخرش یه مهندس میشم

‫و هیچ سودی هم برام نداره

‫مزخرفه چرا؟

‫چیزای بیشتری برای از دست دادن دارم

‫آهان می خوای به خودت ریاضت بدی

‫نه

‫- می خوام آزاد بشم ‫- چرا؟

‫تا بتونم قدرت انتخاب داشته باشم

‫می خوام کارایی که پدرم کرد و حرفایی که زد رو درک کنم

‫چه ایده ی متکبرانه ای ‫فقط زندگیت رو حروم میکنی

‫شاید

‫گوش کن

‫می تونم یه کاری ازت بخوام؟

‫هر چی که بخوای

‫گورت رو گم کن!

‫و تو هم گورت رو گم کردی؟

‫سیگارام تموم شدن

‫یکی این سیگارای مراکشی رو بهم داد

‫اینجا می تونی سیگار بکشی؟ نه واقعاً اما

‫برگشتم پیش ماچیک اما ناپدید شده بود

‫کجا رفته بود؟

‫نمیدونم، اما یه سال بعدش ‫بدون اینکه چیزی بگه برگشت

‫یه روز دیدمش

‫ماچیک سلام

‫- حالت چطوره؟ خوبم

‫توی کشتی سازی کار می کنم

‫من توی ارتش بودم

‫همه مون فارغ التحیصل شدیم

‫کی، پارسال؟

‫نمی تونم کار پیدا کنم

‫کریسیک رو یادته؟ ‫یا اون شیرین کاریش توی تلویزیون؟

‫دست آخر توی غل و زنجیر انداختنت

‫شماها واقعاً حالمو خوب کردید!

‫من یه تلگراف به وزیر اول فرستادم

‫و بهش تبریک گفتم

‫صبر کن

‫برات میخونمش

‫ببین

‫به افتخار نام گذاری شما به عنوان وزیر اول

‫کمیته ی مرکزی حزب ‫به شما تبریک می گویم

‫و بهترین آرزوها را بخاطر کار سختتان دارم

‫از طرف یک مهندس جوان

‫خوبه

‫واقعا؟

‫چی؟

‫بذارش همینجا

‫چه عجیب

‫- پس اون هیچوقت فارغ التحصیل نشد؟ ‫- نه

‫توی کشتی سازی کار کرد بعدش سرکارگر شد

‫- بعد انداختنش بیرون بخاطر پدرش؟

‫فکر نکنم اسمش رو عوض کرده بود توی یه کارخونه ی دیگه هم بود

‫غیبش زد ‫چرا انقدر علاقه داری بدونی؟

‫لعنتی، اینا خیلی قوین

‫این یارو رو نمی شناسم ‫اما فکر کنم داره یه جور بازی رو دنبال میکنه

‫سال 1970 در مورد پدرش مطلب نوشتم شاید الان هم در مورد خودش بنویسم

‫آره، الان میام

‫- ببخشید ‫- نه، تقصیر منه

‫تا رادیو و تلویزیون دروغ گفتن رو تموم نکنن نمیذاریم وارد بشین

‫من از طرف تمام رسانه ها جواب نمیدم فقط از طرف خودم میگم

‫حقیقت رو در مورد اعتصاب بگید تا بتونید وارد بشید

‫آقای تومزیک سرش شلوغه

‫میدونه من اینجام؟ امروز روز سومه

‫اونا 24 ساعته جلسه دارن ‫فقط یه دقیقه طول میکشه

‫نمی تونم

‫- من مادرش هستم ‫ما خانواده ها رو راه نمیدیم

‫یه مادر حق داره

‫به تمام اون مادرایی که اونجان نگاه کنید

‫پس شما دیگه هیچوقت اونو ندیدید کمکش هم نکردید؟

‫سعی کردم اما اون نامه ها رو پس داد و پولها رو هم قبول نکرد

‫دیگه براش نامه ننوشتم

‫قبول کردم که دیگه پسری ندارم

‫حالا می فهمم که اونم درست مثل پدرشه

‫الان فقط میخوام زنده بمونه

‫چون اونا میکشنش، ‫درست همونطور که پدرش رو کشتن

‫امروز روز هشتم اعتصابه، خسته نشدید؟

‫میشه چند کلمه باهاتون صحبت کنیم؟

‫ما داریم بیانیه ای رو می نویسیم به نام تمام گزارشگرها

‫می خواید من امضاش کنم؟ اول باید بدونم چی نوشتید

‫بذارید براتون بخونمش

‫ما گزارشگرهای لهستانی اطلاعات

‫مربوط به اعتصاب رو اعلام می کنیم و سبک اون نشون میده

‫که حس وقایع منتقل نشده که باعث انتشار اطلاعات غلط شده

‫ارتباطات مسدود شده و ‫ممنوعیت انتشارات

‫تأثیرات وخیمی داشته و جلوی کار صادقانه ی ما رو گرفته اند

‫اکثر مردم فکر میکنن ‫ما یه مشت حرومزاده و دروغگوایم

‫چیز خاصی نیست

‫کلا خوبه، اما یه‌کم احمقانه ست

‫این روزا امضا کردن ‫هر چیز قدیمی ای محبوب شده، اما من نه

‫درک میکنیم که ممکنه دلایل خودتون رو داشته باشید

‫صبر کن موضوع این نیست یكی منتظرمه

‫- اینجا امضاهای زیادی هست بیشتر هم میشن

‫همیشه دوست دارم بدونم ‫که چی دارم امضا میکنم همین

‫ توسط عموم مورد قبول واقع شده

‫چرا؟

‫این مشارکت مشترک ما در ارائه ی دیدگاه ها بود

‫که شامل گزارش انحصاری کمیته ی منطقه ای بود

‫به نظر من، امکانش بود

‫که در دراز مدت با کارگردان در منطقه تماس مستقیم داشته باشه

‫ما سعی کردیم حقیقت هدف رو منتقل کنیم

‫و همه چیز رو درک کنیم

‫چیزهایی که ‫اعتراضات صحیح طبقه ی کارگر رو تحریک کرد

‫یک کشمکش مشابه هم در سال 1970 به تراژدی ختم شد

‫امکانش هست که این بار ‫شرایط جور دیگه ای پیش بره؟

‫من كاملاً مطمئنم

‫همه ی ما این موقعیت رو میبینیم و سعی داریم

‫تا به سرعت به مشکلات رسیدگی کنیم

‫مشکلاتی که هنوز حل نشدن

‫نمیتونم تکرار وضعیت اخیر رو تصور کنم

‫این یكی خیلی برامون گرون تموم شد

‫نمیشه که

‫کشمکشها رو با استفاده از روشهای دیگه ای حل کرد

‫فقط میشه با گفتگو و توافق اونها رو حل کرد

‫- دیدی، هنوز امید هست ‫- حتما!

‫اون کیه؟ ‫- وزیر منطقه ای

‫- آها نشتاختمش ‫- میخوان با هم حرف بزنن

‫قبلاً هم حرف زدن ‫فقط لکه های خون ازش باقی میمونه

‫این یعنی جنگ داخلی

‫با اسلحه های امروزی ‫کشتار یک ساعت هم دووم نمیاره

‫فقط کارخونه کشتی سازی نیست مردم خسته میشن

‫و بعد

‫- دنبال من می گشتی؟ من یه چیزی دارم

‫ دسترسی رسانه ای را به تمام مناطق محیا کنند

‫تمام کسانی که برای مشارکت در ‫اعتصاب اخراج شدند

‫به سر کار برگردند

‫و دانشجویانی که برای اعتقادات سیاسیشان اخراج شدند دوباره نام نویسی شوند

‫اطلاعات در مورد ‫آغاز کمیته ی اعتصاب و درخواست هاشون

‫چاپ بشن

‫برای بر طرف کردن این بحران قدم های بزرگی برداشته شود

‫اطلاعات موثق در مورد جامعه و اقتصاد ‫محیا شود

‫به تمام گروهها اجازه داده شود

‫که در مذاکرات در مورد یک برنامه ی بهسازی ‫مشارکت کنند

‫به مردم در دوران اعتصاب

‫مانند دوران تعطیلات حقوق داده شود

‫حقوقها افزایش پیدا کنند

‫ حالا برای تو وقتی نیست

‫مادرت سال هاست که تو رو ندیده

‫یه‌کم دیگه صبر کن تا بزرگ بشی

‫و ما تمام این اتفاقات رو برات تعریف می کنیم

‫از این روزهای امیدوارکننده

‫مملو از صحبت های سخت و مجادله های

‫این شبهای بی قراری

‫و از قلب های ما که سریع تر می تپند

‫از این آدمهایی که بالاخره احساس کردند

‫کسانی که بالاخره احساس کردن در خونه ی خودشان هستند

‫و برای امروز می جنگند

‫و فردا هم برای شما میجنگند

‫پس غمگین نباشید و کمی دیگر صبر کنید

‫تا باری دیگر به آغوش ما بازگردید

‫به خانه ی ما که وجود نداشت ‫- پروژکتور داره خراب میشه

‫چی شده؟ ‫- فیلم خراب شده

‫- میتونی درستش کنی؟ آره

‫لطفاً به کسی نگو چی دیدی

‫- بیشتر از این ادامه پیدا میکنه؟ نمی دونم اونا مذاکره میکنن

‫- جاگیلسكی باهاشون صحبت میكنه ‫- شک دارم

‫اونا 400 تا کارخونه پشت سرشون دارن، ‫قدرت زیادیه

‫جوری حرف میزنی انگار خریدنت

‫مسخره بازی رو تموم کن ‫وگرنه به گوش رئیس میرسه

‫از کدوم طرف؟ مستقیم

‫- این مادر بزرگ آقای هولویكز

‫اون موافقت کرده باهات صحبت کنه ‫خیلیا دیدنش

‫خیلیا اینجا خیلیا رو دیدن که چی؟

‫این نظر ماست یه گزارشگر اصیل

‫من اصیل نیستم دورگه م

‫تازه، تصمیمش با من نیست به رئیسم بستگی داره

‫به رئیس رئیسم، ‫اونا هستن که برنامه رو میسازن

‫تنهایی این کار رو نمیکنن

‫درس اخلاق رو بی خیال شو، خب؟

‫دخترش درست توی مرکز توفان قرار داره

‫شاید باید برگردیم

‫من از بلایای طبیعی خوشم نمیاد

‫اون میتونه ترتیب یه کارت ورود رو برات بده

‫به کشتی سازی؟

‫من سال 1970 توی خونه نموندم

‫اگه بخاطر پاهام نبود ‫امروز توی کارخونه کشتی سازی بودم

‫با پسرا و دخترام

‫می خواید در مورد ماچیک بنویسید؟

‫بله، دوباره

‫در مورد پدرش هم نوشتید؟

‫آگنیسزکا می خواست در موردش یه فیلم درست کنه

‫اما توی اون دنیا ‫فیلم به چه دردش میخوره؟

‫تا جایی که من میدونم ‫اون در حین رهبری یه گروه معترض کشته شد

‫این حقیقت نداره

‫بهتون میگم چه اتفاقی افتاد من اونجا بودم

‫داشتم میرفتم سر کار

‫وقتی صدای شلیک رو شنیدم ‫اونم داشت با من قدم میزد

‫مردم هر جایی که می تونستن

‫پناه گرفتن اما اون به راهش ادامه داد

‫من صداش کردم ‫اما اون به راهش ادامه داد

‫دوباره صداش کردم ‫چون صدای شلیکها نزدیک تر شد

‫میتونستم پشتش رو ببینم

‫اون مستقیم به طرف شلیک‌ها رفت انگار که به دنبال مرگ میگشت

‫به دخترش این چیزا رو نگفتم

‫کار درستی کردم، نه؟

‫میدونید

‫تمام این چیزا غیر قابل تحمل شده

‫اما یه چیز دیگه رو بهتون میگم

‫باید اینو بنویسید ‫که مردم یادشون بمونه

‫تا فراموش نکنن

‫که چطور با اون مرده های بیچاره رفتار می کردن!

‫هرچی باشه ‫آدم مرده، مقدسه

‫جسدهای خیلی زیادی بود

‫من دنبال ماتئوز میگشتم

‫فقط پاهاشون رو میتونستیم ببینیم با اسم هاشون که

‫به انگشت پاشون وصل بود

‫من ماتئوز رو با انگشت پای شکسته ش شناختم

‫یه بار یه میله افتاد روی پاش

‫خودشه

‫کفشاش رو فراموش کردیم

‫چیکار می کنی؟

‫اینجا

‫مواظب باش

‫فقط یه یادآوری میکنم، به هیچکس چیزی نگید

‫هیچوقت یادم نمیره که چطور تهدید کردن

‫اون مرد درستکار و خوبی بود

‫مثل یه سگ باهاش رفتار کردن

‫حتماً اینا رو بنویس که مردم یادشون بمونه

‫بعدش قبر رو بردن پایین و بهمون گفتن که بریم

‫چون بقیه هم میخواستن بیان

‫بهمون گفتن به هیچکس چیزی نگیم

‫دیگه تحملش رو ندارم چقدر باید زجر بکشیم؟

‫نه، اینجا نه

‫اوه خدایا همینجا بود!

‫البته فقط یک ماه پیش بود

‫جوزفا یاشینكا چی شده؟

‫همینجا دفنش کردیم!

‫قبرش اینجا بود!

‫سرپرست قبرستون کجاست؟

‫اما قبرش همینجا بود

‫اونا یه صلیب فلزی قشنگ توی کارخونه درست کردن

‫و ماچیک گذاشتش نزدیک پل

‫همونجایی که پدرش کشته شد

‫ماچیک گفت که

‫اونا از بدبختی مردم به قدرت رسیدن

‫و برای اینکه در قدرت بمونن ‫میخواستن همه چیز رو جارو کنن. برن

‫بدون هیچ ردّی

‫و اون گیریک چی؟ ‫من به اون هم اعتماد کردم

‫چه آدم بی سروپا و خونسردی

‫مردم امید داشتن اما مشخص شد

‫اون کاملاً خبر نداشت

‫توی چه فکری هستی؟ دست به کار شو

‫اونا به زودی از سر کار برمی گردن

‫وقتشه شام رو درست کنیم هوا داره تاریک میشه

‫دخترم

‫و دوستاش گفتن معقولانه نیست که تنهایی بریم اونجا

‫و باید با همدیگه عمل کنیم

‫موقعی بود که اتحادیه ی صنفی ‫در کارخونه ی کشتی سازی تشکیل شده بود

‫دخترم با قلب و روحش عضو جنبش شد

‫سعی کرد اونو متقاعد کنه، اما اون قبول نکرد

‫احساس تلخی میکرد

‫چون وقتی در ماه ژوئن سعی کرد اونا رو متقاعد کنه

‫به حرفش گوش ندادن

‫به بچه ها گفتم بعد از کار توی رختكن منتظر بمونن

‫به چند تا از افرادت هم بگو بیان

‫مطمئن نیستم باید چیکار کنیم ‫دادخواست‌ها هم هیچ کاری نکردن

‫شاید یه اعتصاب مشترک راه‌گشا باشه

‫و امیدوارم باشیم که مطبوعات حقیقت رو بنویسن

‫چطور میتونیم بهشون آسیب بزنیم؟ ‫الان دارن اونا رو می زنن، بعدش هم نوبت خودمونه

‫این بخاطر نون و کره نیست تمام کشور چشمشون به ماست

‫الان ما تنها کسایی هستیم ‫که میتونیم ازشون دفاع کنیم

‫ما فقط چیزی رو میخوایم ‫که گیریک قولش رو بهمون داده بود

‫- می تونستیم بهشون آسیب بزنیم انقدر اینو نگو

‫باورت نمیشه توی "رادوم" چه خبره

‫اگه کاری نکنیم

‫فکر میکنن ما ترسیدیم

‫راه‌پیمایی‌هاشون، تبلیغاتشون؛ مشخص شد که

‫تمام فداکاری‌هامون غیرضروری بودن

‫ما یه حق رسمی داریم که درخواست

‫حق و حتی مسئولیت کنیم

‫ما فقط به اونا صدمه می زنیم

‫نمیتونیم همینطوری دست روی دست بذاریم

‫اونا افزایش قیمتها رو فسخ کردن اما دارن مردم رو می زنن

‫ما نقش خودمون رو انجام دادیم

‫من زندگی رو میشناسم ‫و اون شورش با خودش فقط دردسر میاره

‫آدمایی مثل تو فقط برای امیدواری تحریک ایجاد میکنن

‫بعدش خانواده هاشون رنج میکشن هیچوقت چیزی رو عوض نمی کنیم

‫پدر من نمرد تا ما بذاریم اونا بقیه رو بزنن

‫میدونی من چی میخوام؟

‫که بچه هام یتیم نشن

‫می خوام عادی زندگی کنم و مثل همیشه کار کنم

‫منظورت بردگیه دیگه!

‫شاید اینطور باشه ‫اما در عوض تا جایی که میتونم زندگی می کنم

‫شورشهای تو هیچی رو عوض نمیکنن

‫میدونی چرا؟

‫چون دانشجوها و کارگرها همیشه تنهایی عمل میکنن

‫وقتی ما حرکت کردیم اونا کشیدن عقب ‫حالا اونا دارن حرکت میکنن و ما ترسیدیم

‫اینطوری همیشه شکست می خوریم

‫به ما توهین نکن ‫هیچکس نترسیده

‫مردم میتونن پیش خودشون فکر کنن و تحریک نشن

‫بیا صبر کنیم

‫اونا قیمتها رو کاهش دادن

‫- اتحادیه ها برای این کار نیستن پس برای چین؟

‫بقیه ی آدما ترتیب تعطیلات کارگرها رو میدن!

‫شما از علایق کارگرها حمایت میکنید

‫اما نه از اوباش

‫کدوم اوباش؟

‫اینا رو در مورد ما نوشتن؟ ‫پس تورم هیچ تاثیری رومون نذاشته؟

‫این آخرین فرصته

‫اگه تو نکنی ‫یکی دیگه ازشون حمایت میکنه

‫نمیدونم کی، ‫اما این آخرین شانسته

‫که با افتخار از زیرش بیرون بیای و بعدش متفرقش كنی

‫- ما رو نمیتونی متفرق کنی از کجا معلوم

‫خودت رو توی دردسر ننداز ‫چون من ازت حمایت نمیکنم

‫کدوم دردسری؟

‫تو طرف کی هستی؟ ‫کی تو رو انتخاب کرده و چرا؟

‫- از چی من حمایت كنی؟ که اخراج نشی

‫بهت نگفته بودم، ‫اما الان دارم بهت هشدار میدم

‫پول قلبمه انقدر احمقت کرده یا قدرت؟

‫چرا باید منو اخراج کنن؟ دارم کارم رو انجام میدم دزدی می کنم یا مشروب می خورم؟

‫اونا بهم جایزه دادن ‫بعد حالا تو میگی می خوای اخراجم کنی؟

‫به من این حرفا رو نزن ‫موضوع سر کار کردنت نیست

‫پس چی؟

‫انقدر ایجاد تحریک نکن ‫لازم نیست که حتما بگم، لازمه؟

‫انقدر جدی نگیر

‫توی انجمن خرید ازم حمایت میكنی

‫هیچکس خودش رو بخاطر ‫یه دردسر ساز به خطر نمیندازه

‫تو بخاطر "رادوم" و "اورسوس" ازمون حمایت نمی كنی؟

‫ما مأمورا رو خبر می کنیم ‫که جلوی اقداماتت رو بگیرن

‫اوه ماچیک

‫کاری که باهات کردن وحشتناکه

‫مجبور شدم یه مسکن به خودم بزنم تا این برگه ی اخراج رو بهت بدم

‫و واقعاً متأسفم

‫چرا این کار رو می كنی؟

‫وگرنه اونا منو اخراج میکنن

‫بعد یکی دیگه اینو بهت میداد

‫اما اگه اون هم قبول نمی کرد، آخرش

‫هیچکس رو نمیتونستن اخراج کنن یه‌کم برات پول دارم

‫لطفاً اینجا رو امضا کنید

‫خیلی خب ‫بهتره بشمریش

‫خداحافظ

‫- شمردی؟ آره

‫آگنیسزکا بقیه‌ش رو بهت میگه بعد از اینکه اونا آزادش کردن

‫الان توی زندانه ‫مثل خیلی های دیگه

‫ازم پرسیدی که در مورد ‫تمام این اتفاقات چی فکر میکنم

‫ما پیروز میشیم

‫اگه الان نه اما یه وقت دیگه

‫اخیراً زیاد مطالعه کردم چون زمان زیادی داشتم

‫آگنیسزکا و ماچیک ‫برام چند تا کتاب در مورد

‫تاریخ لهستان خریدن

‫چیزای خوب زیادی توشون نوشته شده بود

‫باید یه عدالتی وجود داشته باشه

‫که در مورد این قانون اساسی ‫و دیگر قانونها نوشته شده باشه

‫حداقل از این نوعش

‫- داری حقیقت رو در مورد ماچیک می نویسی؟ ‫- مگه هنوز پیروز شده؟

‫مثل آدمای بدبین رفتار میکنی اما باید تا آخرش باشی

‫برای چی؟

‫قراره یه داستان بزرگ بنویسی بعد زیرزمینی چاپش کنی؟

‫تو بیشتر از گزارشگرهای ‫"پاریس مچ" و "دِر اشپیگل" اطلاعات داری،

‫ازشون استفاده کن

‫- اما هنوز داخل نشدم میشی

‫با بالا رفتن از حصارها؟ ‫- یه مجوز عبور میگیری

‫آقای وینكل؟

‫سلام، لطفا با من بیاید ‫مادرم در مورد شما باهام صحبت کرده

‫نظرات در مورد شما متفاوت هست

‫چطور؟

‫خیلی ها نمیخوان شما رو اینجا ببینن

‫شما نماینده ی یک موسسه ی ‫بسیار فریب انگیز هستید

‫نظر خود شما چیه؟

‫بنظرم شما باید اینجا باشید

‫- میگن مردم راحت میتونن بهم اعتماد کنن من زیاد مطمئن نیستم

‫فکر میکنم شما روزنامه نگارها به کمک احتیاج دارید

‫اگه با ما وقت بگذرونید ‫شاید احساس گناه زیادی بکنید

‫بالاخره، شما لهستانی هستید و اینجا هم الان لهستانه

‫- کلمات بزرگی هستن ‫- حقیقته

‫پدرش آماده اومد اینجا

‫اما ماچیک باید ساخته میشد

‫باید مثل یه تیکه فلز شکل پیدا میکرد ‫- و شما اونو ساختید؟

‫اون توسط زندگی در لهستان شکل پیدا کرد و پیش هم عادت کرد

‫که اگه خدا بخواد ‫برای همیشه به پایان میرسه

‫چون اونا در طول تحقیقات ضرب و شتم میکنن

‫اون تصمیم گرفت خودش تنهایی اعتراض کنه

‫- منو بهش معرفی کن وقتی آزادش کردن

‫یه روزی آزادش میکنن

‫شاید نمیخواد باهامون صحبت کنه

‫- با عقل جور در میاد؟ نمیاد؟

‫تو نوشتی ای دولت مردم کارگران را نزنید

‫پس یه درخواست از مقامات بود

‫- مقامات گوش هم دادن؟ مردم خوندنش

‫- چندتا پوستر اونجا بود؟ ‫- پنج تا

‫- چندنفر خوندنش؟ نمی دونم

‫شاید 100 نفر

‫از من چی می خواد؟

‫میخواد یه محاسبات سود و زیان انجام بدی

‫مگه من حسابدارم؟

‫صد نفر خوندنش، 3 ماه زندانی موازنه ی خوبیه؟

‫- من بهترش می کنم زیاد نمی تونی

‫بنزین برمی‌دارم و تمام ساختمون کمیته ی منطقه ای رو میسوزونم

‫- تو احمقی ‫- مگه تو تا حالا جایی رو نسوزوندی؟

‫اون واسه خیلی وقت پیشه

‫ما دیگه چیزای اونا رو نمیسوزونیم بلکه تجهیزات خودمون رو میسازیم

‫تو می خوای برای بقیه تصمیم بگیری و این معقولانه نیست

‫مردم تنبلن و ترسیده‌ن

‫تو نمی تونی براشون این کار رو بکنی خودشون باید دست به کار بشن

‫منم تنها میرم سرکار، خودم تنها

‫بذار دستگیرم کنن بزننم بگشتم

‫پدرت جور دیگه ای فکر میکرد چون احمق بود

‫خیلی خب، شاید احمق نه ‫اما مثل بچه ها ساده لوح بود

‫مثل همیشه به خودش اجازه داد که فریب بخوره

‫اون به کوچیلک ایمان داشت و سر کار رفت بقیه رو هم مجبور کرد که این کار رو بکنن

‫و مردم بخاطر اون کشته شدن

‫تقصیر پدرم بود که اونا مردن

‫ماچیک نمی تونی این حرف رو بزنی

‫نمیتونی، ‫لازم نیست

‫خب حالا چی میشه؟

‫حکومت عوض میشه ‫و ما یه توافق نامه رو امضا میکنیم

‫به زودی

‫تو هم اونجا خواهی بود

‫- ممنونم حرفشم نزن

‫لطفاً اخلاقی رو که 10 سال پیش داشتی فراموش نکن

‫تو استعداد خوبی داری ‫فقط یه‌کم خودت رو گم کردی

‫مثل تمام کسایی که توی رسانه ها هستن

‫به مجوز خوب هم میگیری

‫توی اتاق کنفرانس میمونی ‫و شاهد لحظات تاریخی میشی

‫- وقتی برسه اگه برسه

‫امیدوارم خودتون رو در لهستان جدید پیدا کنید

‫بیاید برای تمام اعتصاب کنندگان دعا کنیم

‫باشد تا مریم مقدس نگهبان ما باشد

‫و به ما قدرت و آرامش دهد

‫بیاید به عیسی مسیح دعا کنیم که به ما کمک کند

‫تمام مشکلاتمان حل شود

‫وینكل

‫من طبقه ی پایین ‫توی رستوران منتظرتم

‫اشتباه گرفتید

‫- ببخشید، ساعت چنده؟ وقت ملاقاتتون شده

‫بریم لطفاً

‫کیف هاتون رو اینجا بذارید ما مواظبشون هستیم

‫سرویسمون زیاد غنی نیست اما قابل اطمینانه

‫عصر بخیر ‫داشتم چرت می زدم

‫بشین

‫چرا همه از ترس ریدن به خودشون؟

‫مثل بید داری می لرزی

‫اثرات ترک مشروبه

‫ممکن نیست! ‫الکل که تحریم شده

‫نگران نباش ‫به زودی همه چیز به حالت عادی برمیگرده

‫یه استراحتی به کبدت بده

‫چیز خفنیه

بریم سر اصل مطلب ‫بگو ببینم چی داری

‫خیلی چیزا دارم اما باید یه‌کم روشون کار کنم

‫یه چند روز طول میکشه

‫آقای وینکل، این یه پخش زنده نیست

‫و منم هیچ اهمیتی ‫به جوابهای مسخره ت نمیدم

‫تونستی داخل بشی؟

‫کجا؟

‫داخل دروازه

‫- به این راحتی‌ها نیست انقدر طفره نرو

‫وگرنه بدجوری عصبانی میشیم و برات بد میشه

‫- قرارداد داری؟ آره

‫تا 2 روز دیگه پخش رادیو داریم

‫اما چیکار میتونم بکنم؟

‫- ویرایش تنهایی ویرایش؟

‫ویرایش به تو مربوط نمیشه

‫تو فقط باید بری داخل و مدرک بیاری

‫می دونی که رئیس چی میخواد

‫آدمای پشت صحنه تومزیک

‫کدوم آدمای پشت صحنه؟ کسی رو ندارن

‫مطمئنی؟

‫به زودی میفهمی که همیشه دشمنانی از سوسیالیزم هست

‫که در رده های عقبی مخفی شدن ‫و احساسات کارگرها رو تعذیه میکنن

‫اونجا چطوری گروه فیلمبرداری پیدا کنم؟ فقط خارجی ها رو اجازه ی ورود میدن

‫آقای وینكل

‫من اگه خودم میتونستم وارد اونجا بشم از شما نمی خواستم

‫پول این هتل رو هم نمیدادم

‫من نمی خوام نقشی توی این کار داشته باشم

‫چیکار میکنی می خوای مجبورم کنی؟

...‫- من که چی؟

‫جاسوس نیستم!

‫اوه واقعا؟

‫پس فکر کردی کی هستی آشغال؟

‫- تو امضا کردی، نکردی؟ چی؟

‫ماشین پول پرونده های شخصی ما ازشون رسید داریم

‫وقتی تا گردن توی گه فرو رفتی، وول زیادی نخور

‫پس تا 2 روز دیگه شما رو میبینیم خدانگهدار

‫کجا می ری؟

‫خب؟

‫پونزده دقیقه وقت داری

‫- اما سروان ویرسكی اون مافوق من نیست

‫و زن و بچه دارم

‫ویرسكی قبلاً برام دردسر درست کرده

‫حتی دادگاهی هم شدم

‫اون زنه هیچی بهت نمیگه

‫سرسخته

‫خیلی خب بیا

‫خب اونا هردومون رو زندانی کردن ‫سلام

‫من براتون پیغام فرستادم

‫من که هیچی نمی فهمم

‫حتی نمی دونستم که منو به خاطر داری

‫یا حتی می خوای باهام حرف بزنی یا نه

‫چطوری اومدی داخل؟

‫منم روشهای خودم رو بلدم

‫کی در مورد من بهت گفته؟ خانم هولویسز

‫اون مقاله‌م رو از سال 1970 به خاطر آورد

‫همون که باعث شد از ایستگاه بندازنم بیرون

‫می تونی بهم اعتماد کنی یا نه؟

‫باید یه چیزی رو بدونی

‫وضعیت اصلاً خوب نیست اینجا میکروفون گذاشتن

‫احتمالاً

‫اونا می خوان حمله کنن

‫کیا؟

‫تو دوستای زیادی داری

‫- اونا هیچوقت تسلیم نمیشن چرا میشن

‫این سیستم پابرجا نمیمونه چرا، میمونه

‫من بخاطر اون تومزیک تو ‫توی دردسر افتادم

‫اونا دارن ایجاد تحریک میکنن

‫می خوان اون رو قربونی کنن

‫مدرک دارن که اون با ‫رادیو اروپای آزاد و سازمان CIA تماس داشته

‫جاسوسی، آشوبگری جاکشی، الكلی

‫اینا یه‌کم زیادی نیست؟ چی می خوان اصلا؟

‫آدمای رده دوم ‫رده اول رو هم فکر میکنم میخوان

‫- تو دیدیش؟ آره

‫داشت سخنرانی میکرد تبریک می گفت

‫لاغر شده بود؟ ‫شرط می بندم اصلا نمی خوابن

‫بنظر بیچاره می اومد ‫اما از خودش مطمئن بود

‫ماچیک هیچوقت خلاف قانون عمل نکرده

‫زندان رفت یا نه؟

‫مقامات قانون رو زیر پا گذاشتن ‫بدون هیچ دلیل اساسی ای دستگیرش کردن

‫باور کنی یا نه

‫من میخوام حقیقت واقعی رو در موردش بنویسم

‫می خوای اسمش رو بذار کفاره یا فرصت طلبی، ‫مهم نیست

‫من ازت کمک می خوام، برای اطلاعات

‫در مورد زندگیش کارش و نقشه هاش

‫رئیس فرستادتت؟

‫یه جورایی ‫من دارم اسناد و مدارک جمع میکنم

‫محض اطمینان

‫مجبور نیستی بهم توهین كنی

‫سر تمام آدمای تلویزیونی که نباید زیر گیوتین بره

‫تقریباً همه

‫نظر من فرق می كنه مطمئنم

‫وضعیت به مردم دیکته شده

‫این تئوری راحتیه ‫با این تفاوت که کارگرها باهاش موافقت نمیکنن

‫- اونا هیچی برای از دست دادن ندارن ‫- ماچیک هم همیشه همینو میگفت

‫سیگار داری؟

‫وقتی حامله بودم ترکش کردم اما گاهی هوس میکنم

‫- خانم هولویسز کمکت کرد؟ ‫- یه نصف روز باهاش حرف زدم

‫خیلی وقته سیگار نکشیدم

‫- عوض شدی ‫- الان خونسردتر شدم

‫آروم شدم

‫یه زمانی خیلی جاه طلب بودم

‫می خواستم به هر قیمتی برنده شم

‫ماچیک ازم خیلی تعجب میکرد

‫از من بزرگ تر بود، ‫واسه همین درک کرد

‫دلش برام میسوخت

‫اینجا کنار دریا زندگی متفاوته

‫مجبور نیستی بین موفقیت و تقوا، یكی رو انتخاب كنی

‫با توجه به کمبود چشم انداز آروم تر میشی

‫هیچ نیازی نیست که دو رو باشی می تونی افکارت رو بیان کنی

‫هر کاری دلت میخواد ‫و فکر میکنی درسته رو انجام بدی

‫و بعدش هم بچه م!

‫اون موقع ها منو می شناختی

‫هیچوقت فکر نمی کردم دلم بچه بخواد

‫اما میدونی که چطوریه

‫با یه مرد آشنا میشی

‫و می فهمی که می خوای ازش بچه دار بشی

‫از تصمیمم پشیمون نیستم باور می كنی؟

‫آره

‫ماچیک سعی کرد متقاعدم کنه که به فیلم سازی برگردم

‫زندگی در اینجا، عملگرا بودن، یعنی محرومیت از حقوق مدنی

‫تو فراتر از قانونی ‫حتی با اینکه اونو زیر پا نمیذاری

‫گاهی خیلی سخت میشه

‫اما وقتی بهش عادت کنی، گاهی هم لذت بخشه

‫آره

‫یه وضعیت های سرگرم کننده ای پیش میاد

‫و با آدمای خیلی جالبی آشنا میشی و باهاشون کار میکنی

‫از خر کردن پلیس های مخفی لذت میبری

‫بهترین چیزش اینه که از هیچی نمی ترسی

‫حتی توی زندان ‫می دونی که نمیتونن زندانیت کنن

‫دقیقاً

‫چطور زندگی می کنی؟

‫می دونی که قبلا چطوری بود

‫اولین باری که اینجا اومدم

‫دنبال بیرکوت میگشتم، نمیدونستم اون قبلا مُرده

‫ماچیک

‫اون موقع توی کشتی سازی جوشکار بود

‫نمیدونستم پلیس اونو انداخته زندان و کتکش زده

‫من تمام دهه ی 50 رو زیر و رو کردم و هیچوقت زمان حال رو ندیدم

‫اصلا نمیدونستم که شرایط کارگرهای لهستان کارساز بوده

‫بهت میگم که یه جوشکار ‫چطوری توی یه کشتی 2 لایه کار میکنه

‫نیازی نیست ‫من 16 ساله که گزارشگرم

‫بدون این که نمی فهمی این از همه مهم تره

‫من با ماچیک بیرون از کارخونه آشنا شدم

‫بهم گفت که چطور پدرش مرده

‫فکر کردم کمک خوبیه ‫با خودم بردمش به وارسا

‫میدونی چی شد؟

‫- رئیس الان برمیگرده منتظر می مونیم

‫اون چیکار میکنه؟

‫سلام، من دوباره اومدم

‫این ماچیک تومزیک‌ـه پسر ماتئوس بیرکوت

‫- خب؟ از آشنایی تون خوشبختم

‫مسخره بازی رو تموم کن ‫من یه دوربین میخوام فیلم و یه گروه

‫- واسه چی؟ ‫که بتونم فیلمم رو تموم کنم

‫- اون قهرمان کجاست؟ ‫- وقتی دیدیش می فهمی

‫- ترجیح میدم الان بدونم ‫اینطوری فشار احساسیش رو از دست میدی

‫- اما اطلاعات جمع می كنم باشه، لطفا بایست

‫باید در کمال احترام شنیده بشه

‫خب پدرت کجاست؟

‫اون در گینیا در سال 1970 مرد

‫چی داری میگی؟

‫پلیس اون رو کشت

‫اون قبر نداره ‫اما این فیلم داستان زندگیش رو میگه

‫میشه لطفا منو ببخشید؟

‫صبر کن! ‫چه نقشه ای توی سرته؟

‫میشه چند دقیقه تنهامون بذاری؟

‫خیلی خب

‫دیوونه شدی؟

‫حالا داری وضعیت رو به اینجا میکشونی؟

‫تو همچین چیزی میخوای دیگه

این آدم با سلاح حمله کرده

میخوای ازش قدیس بسازی؟

‫حزب قتل عام رو محکوم کرده کِی؟ شیش سال پیش

‫حالا "رادوم" هست "اورسوس" ساختمونهای کمیته سوزونده شدن

‫تو می خوای من بیركوت رو قدیس کنم؟ حتماً دیوونه شدی

‫باید دِین‌ش رو ادا کنم

‫یه لحظه صبر کن

‫تو به صورت رایگان به مدرسه ی ابتدایی رفتی

‫توی دبیرستان خانواده ت هیچ پولی ندادن

‫خرج تحصیلاتت در مدرسه ی فیلم به عهده ی دولت بود

‫به میلیون "زلاتی" خرجش شد تو باید این دِین رو ادا کنی

‫نه بر علیه کشوری که انقدر روت سرمایه گذاری کرده

‫حالا لطفاً برو بیرون

‫و به اون آدم بگو که این فیلم باید منتظر بمونه

‫و ما ممکنه دوباره روش کار کنیم و اون میتونه مشاوره بده

‫با مهارت بهش بگو که بهش بر نخوره

‫من این فیلم رو درست میکنم

‫نمیدونم چطور؛ چه اهمیتی داره؟

‫واقعا؟

‫- کارت ورودت رو داری؟ ‫- آره

‫- بدش به من ‫- چرا؟

‫می خوام ببینمش

‫تو دیگه کارت ورود نداری

‫و دیگه هیچوقت نمیتونی وارد این ساختمون بشی

‫بعلاوه من با مدیریت صحبت میکنم

‫و کاری می کنم که هیچوقت در حیطه ی فیلم کار نکنی

‫اونا به شکلی قدرتمند

‫ترتیبش رو میدن ‫که حتی فکرش هم نمیتونی بكنی

‫پیشنهادم بهت اینه که حالا

‫دنبال یه شغل دیگه باشی حرفه های زیادی هست

‫امیدوارم انتخاب خوبی بكنی

‫تو یه حرومزاده ای!

‫خداحافظ

‫بیا

‫سلام

‫- فیلم چطوره؟ فراموشش کن

‫پسرش رو پیدا کردم

‫خوش اومدی

‫شبیه‌ش هستی

‫آقای وینكل داستان پدرت رو نوشت

‫- چرا روی قتلش سرپوش گذاشتی؟ نمیخواستم بترسونم تون

‫اونا جلوی فیلمم رو گرفتن

‫کجا رفت؟

‫پس اینطوریه بیا بریم بیرون

‫با من بیا گانسک

‫دیوونه شدی؟

‫جدی میگم ‫تو یه دوربین داری

‫با دوست پدرم آشنا میشی از مردم

‫و بقیه ی جاها عکس میگیری

‫بعد در معرض نمایش میذاریمشون

‫کجا؟

‫خونه ی من، من یه اتاق بزرگ دارم کلی عکس آویزون میکنم

‫زود باش

‫عصر بخیر ‫می تونم باهاتون صحبت کنم؟

‫- لطفاً بشینید ‫- ممنون، ترجیح میدم بایستم

‫چی شده؟

‫میدونید

‫می تونستیم به دفتر زنگ بزنیم اما رئیس منو فرستاد

‫چون شاید بتونیم یه معامله بکنیم تا مشکلی پیش نیاد

‫- چه مشکلی؟ ‫- شما قبلاً هم دردسر درست کردید

‫- نمی خوایم تکرار بشه در چه مورد؟

‫در مورد این آقای توزیک

‫میشه روشن تر بگید؟

‫روشن نیست؟ ‫چرا داری این زن رو

‫به دشمنان جمهوری مردم معرفی می كنی؟

‫چرا داری از جاهایی دیدن میکنی که باید فراموش بشن؟

‫همه جا سر و صدا راه میندازی که چی بشه؟

‫اون کیه؟ ‫- مدیر پرسنل

‫کدوم مدیر پرسنل؟ ‫من فقط توی دفتر کار میکنم

‫خب، این خانم یه عکاسه

‫این حقیقت نداره ‫شما فقط مدرسه ی فیلم رو تموم کردید

‫هرکسی میتونه عکس بگیره

‫البته اما بستگی داره

‫شما می خواید اینا رو به نمایش بذارید اما باید اجازه ش رو بگیرید

‫من توی خونه م هر چی که دلم بخواد میتونم به نمایش بذارم

‫البته، اما در صورتی که قانونی باشه

‫قانون همچنین به ما اجازه میده تا تو رو به یه شغل بد منتقل کنیم

‫اوه آره، چطور؟

‫به شغل خیلی بد با حقوق بد

‫- میدونی به این چی میگن؟ چه اهمیتی داره؟

‫من یه پیشنهاد دارم ‫تو تمام اینا رو بسوزون

‫اون وقت دیگه لازم نداری به پرسنل گزارش بدی

‫وگرنه پتکی میشه توی سر خودت تصمیمش گرفته شده

‫در موردش فکر کنید دوستان فردا تصمیمتون رو بهمون بگید

‫خداحافظ

‫- چیکار می کنی؟ هنوز نفهمیدی؟

‫نمی فهمی اونا حتی قبل از اینکه ‫کارمون رو شروع کنیم اومدن اینجا؟

‫ما هیچ شانسی نداریم

‫ارائه ی عکسها و فیلم انجام میشه "عنوانش هم میشه "قربانی های دسامبر

‫- دوستامون رو دعوت میکنیم بعدش اخراجت میکنم

‫اون وقت رساله ها رو برای اعتراض ‫پخش میکنم

‫گوش کن

‫میدونی چه اتفاقی می افته؟ این یه سرازیری عمیقه

‫می دونی تهش چیه؟

‫هر چی باشه اون پدرم بود

‫آروم باش

‫ناامید بودم

‫موقعی بود که اولین شبمون رو با هم گذروندیم

‫هنوزم نمی فهمم

‫هر دومون خجالت میکشیدیم

‫با خودم فکر کردم یه جور تعطیلات زودگذره

‫اما همینطور که اونو میشناختم دیدم که از اون نوع آدماست

‫که نمیتونی ترکش کنی

‫از این گذشته، اون زیاد در مورد خودش بهم گفته بود

‫اون خیلی...

‫نمیتونم توضیح بدم

‫یه بار می خواستم ترکش کنم و سعی کردم دوباره در وارسا

‫وسایلم رو جمع کنم

‫وسایلم رو جمع کردم خداحافظی کردم و یه دفعه فکر کردم باید برگردم

‫دیوونه ‫چرا بهم نگفتی؟

‫اون لحظه فکر نمیکردم ممکن باشه

‫که در من در نظرش جدی باشم نه اینکه خیلی خود پرست

‫و مغرور باشه

‫اما وقتی بهم گفت عاشقمه

‫نمی تونم حسم رو برات تفسیر کنم

‫- چیكار می كنی؟ ‫به کشتی سازی زنگ میزنم

‫بخش 157 لطفاً

‫من آگنیسزکا هستم ‫میتونم با ماچیک تومزیک صحبت کنم؟

‫ لیست کارگران کارخانه ی کشتی سازی که بعد از 1976 اخراج شدند

‫می تونید امنیت اعتصاب کنندگان رو

‫تضمین کنید

‫و اینکه بقیه هم مورد آزار و اذیت قرار نمی گیرن؟

‫نباید انتظار شاهدین دروغین

‫و محاكمه ی قلابی رو داشته باشیم

‫که شورای اعتصاب رو متهم به عضوی از باندهای جنایی می کنن؟

‫آقای نخست وزیر عضو کمیسیون

‫این موضوع اصلی هست

‫کشور ما یک حکومت پلیسی هست یا دموکراسی؟

‫ما نمیخوایم که اتحاد ملی ‫با باتون پلیس بهمون زور بشه

‫- این عوام فریبی مطلق هست شاید

‫اما مردم با اعتقادات سیاسی مختلف کماکان دستگیر میشن

‫ما لیستی داریم و هیچ کدوم اونها متهم به جرمی نشدن

‫شاید به این دلیل به زندان رفتن که دیدگاه شون «درست» نیست

‫خوشحال میشم این لیست رو بهتون بدم

‫شما از واژه ای استفاده کردید ‫که از نظر من توهین آمیز هست

‫چطور میتونید انقدر مطمئن ‫صحبت کنید که اعتصاب کنندگان...

‫روی این کلمه تأکید میکنم مجرم» تلقی نمیشن؟»

‫من شخصاً بهم برخورد

‫بالاخره من دارم با شما ‫به عنوان انسانهای صادق رفتار میکنم

‫کسی میتونه به این اشخاصی که در اینجا حاضر هستن بگه جنایتکار؟

‫من چندین بار تهدیداتی از آزارهای شخصی دریافت کردم

‫در این صورت باید من رو هم از اینجا ‫بندازید بیرون

‫اگر یک معلم مدرسه ی قدیمی مجبور باشه ‫که به یک کلیسای خیلی دورتر از خونه ش بره

‫تا مدیرش متوجه نشه

‫اینا هیچ فایده ای نداره

‫آگنیسزکا

‫قطعش کردن؟

‫یه سیگار بهم بده آخریشه؟

‫عیبی نداره

‫چی داشتم می گفتم؟ لعنتی

‫چی بود؟

‫بعدش همدیگه رو میدیدیم که آزادانه سیستم رو نقد کنیم

‫- بعد اون شروع به توطئه چینی کرد؟ ‫- توطئه؟

‫- توی اتحادیه ی صنفی آزاد کار می کرد منظورت چیه؟

‫اون موقع هنوز اتحادیه‌ی صنفی آزاد نشده بود

‫ما قانون اساسی رو خوندیم

‫و میدونستم که فعالیت هامون کاملاً قانونی هستن

‫اما بعد

‫به اتفاق خنده دار افتاد

‫ماچیک ازم درخواست ازدواج کرد

‫راستش ازم پرسید که حاضرم با یه کارگر بیکار ازدواج کنم یا نه

‫بعدش هم مراسم ازدواج

‫من هیچوقت مذهبی نبودم ‫پدر و مادرم به زور منو به کلیسا می بردن

‫تا زمانی که توی خونه زندگی کردم

‫اما با ماچیک میدونستم ‫که حتماً باید یه عروسی توی کلیسا باشه

‫انگار که یه چیز ضروریه واجبه

‫باشد تا خداوند قادر ‫مرحمت خود را نثار شما کند

‫باشد تا شما و فرزندانتان را مورد مرحمت قرار دهد

‫باشد تا فرزند خداوند، شما را در روزهای خوب ‫و لحظات مشکل یاری دهد

‫باشد تا خداوند قادر تمام افراد حاضر در اینجا را مورد مرحمت قرار دهد

‫به نام پدر پسر و روح القدس

‫بهترین آرزوها برای هردوتون

‫بهترین آرزوها برای تو ماچیک

‫بهترین آرزوها برای این مسیر ‫جدی ای که در زندگی در پیش داری

‫فکر کنم خیلی باید جدی بگیریش

‫و یادت باشه که هر موقع نیاز داشتی می تونی رومون حساب كنی

‫از اونجایی که این یه ازدواج دموکراتیکه اینا رو هم دموکراتیکی بهتون میدم

‫من بخاطر آشغال ریختن توی خیابون ‫اینجا نیستم

‫من می تونم بخاطر چیزی که واقعاً براش دستگیر شدم ‫جوابگو باشم

‫همکاری کردن در شکل‌گیری اتحادیه ی صنفی آزاد

‫و سازماندهی جشنها ‫به افتخار قربانی های دسامبر سال 70

‫اما نه برای آشغال ریختن! این مسخره ست!

‫از این گذشته، مردم تمام رساله ها رو برداشتن پس هیچ آشغالی باقی نمونده بود

‫زیاد نیست آگنیسزکا، ‫اما همه توی بخش یه مقدار گذاشتن

‫ما هر ماه یه جمع آوری می کنیم

‫تا موقعی که ماچیک توی زندانه

‫من نمی تونم اینو قبول کنم خودم یه کاریش میکنم

‫نمی تونی قبول نكنی! ‫ماچیک اگه بود می گرفتش

‫صدقه نیست ‫از نمایش همبستگی مونه

‫لطفاً برش دار

‫خیلی خب

‫پس ما میریم

‫- بچه کجاست؟ بیا ببین

‫اطلاعات مردم کم کم بیشتر شد، ‫دیگه بیشتر میتونستن بخونن

‫دیگه بیشتر در مورد این مطالب صحبت میکردن

‫بعدش چی شد؟

‫ما به خونه ی خانم هولوسكا رفتیم

‫بعدش خیلی زود، شروع شد

‫دستت رو از بچه بکش

‫بریم

‫خداحافظ

‫کجا رفتی؟

‫من رمز و رازی براشون نبودم یکی از اونا هم سوار قطار شد

‫و اونا میدونستن

‫رفتم خونه ی پدرم بچه هنوز اونجاست

‫- همونجا دستگیرت کردن؟ ‫- نه

‫کارخونه کشتی سازی هنوز کار میکرد اما هوا داشت گرم میشد

‫وقتی اعتصاب شروع شد می خواستم با ماچیک باشم

‫سوار یه قطار شدم ‫و اون موقع بود که منو گرفتن

‫باهات چیکار کردن؟

‫هیچی

‫اونا همین الان هم شکست خوردن

‫اگه شکست نخورن چی؟

‫پس به بازی ادامه میدیم

‫میدونی سال 68 ‫بیرکوت به ماچیک چی گفت؟

‫ماه هیچوقت پشت ابر نمیمونه

‫کتکت زدن؟

‫اونا دیگه زندانی های سیاسی رو نمی زنن

‫ترسیدی؟

‫آره، آخرش هر اتفاقی بیافته دخل منو میارن

‫هنور میخوام در مورد ‫اتحادیه ی صنفی آزاد و توزیع کالا بدونم

‫- توی کارخونه میبینمت ‫- خداحافظ

‫- چیزی ازش كشیدی؟ یه‌کم

‫فکر میکنی برنده بشن؟

‫خداحافظ

‫کفشات رو دربیار

‫قرار بود زنگ بزنی

‫عیبی نداره سیگار بکشم؟

‫اینجا؟

‫دو، سه روز دیگه وقت میخوام

‫مجبوری سیگار بکشی؟

‫باید یه ورزشی بكنی

‫هنوز مدارک خیلی خوبی ندارم

‫خیلی خب، نمیکشم

‫چیزی که اون دفعه بهت دادم ‫یه جور تشکر برای یه توافق خاص بود

‫اما اون توافق ممکنه فردا به پایان برسه

‫فکر کنم یه سیگار بکشم

‫هرکاری دلت میخواد بکن

‫هركسی جلوی اونجور آدما بی ادب میشه

‫بدون دستور حتی نمیتونیم بهشون دست بزنیم

‫اما ما آماده ایم

‫باید یه‌کم ورزش کنی

‫اون پرونده ها برای فیلمنامه ت

‫کافی نیستن

‫مواظب باش

‫اما به لطف تو ‫من با چند تا آدم فوق العاده آشنا شدم

‫یه شبی رو به خاطر بیار که مست بودی

زدی به واگن و اسب‌ها رو کشتی ‫و راننده رو زخمی کردی

‫اون موقع متهم شدی؟ ‫نه

‫همچین پرونده‌ای ازت دارم حرومزاده

‫کفشات

‫دستگیرم کنید، بکشینم، اما دیگه راحتم بذارید

‫می تونم از تلفن استفاده کنم؟

‫- برای وارسا بفرما

‫- شنود میشه ‫- مهم نیست

‫دفتر منشی، بفرمایید

‫سلام، وینکل هستم ‫می خواستم با رئیس صحبت کنم

‫- اینجا نیستن ‫- پس یه پیغام میذارم

‫بله از طرف خودم: من استعفا میدم

‫فکر کنم دیگه پیر شدم

‫کارخونه کشتی سازی پیروز شده و من فقط میتونم

‫براشون آرزوی بهترین‌ها رو بکنم

‫به کدوم رئیس این پیام رو بدم؟

‫- نمی فهمم ‫- خبر رو از رادیو نشنیدید؟

‫اینجا هیچکس گوش نمیکنه

‫رئیسهای قبلی رفتن ‫ما مدیریت جدید داریم

‫پیام رو برسونم؟

‫فقط بهشون بگید من کشیدم کنار

‫واقعا ساده نبود

‫مذاکرات سخت بود مشکل

‫اما ما توجه مون رو روی مسائل مهم گذاشتیم

‫من صحبت هایی که انجام شد رو تصدیق میکنم و سر حرفم هستم

‫ما گفتیم که مردم لهستان باید با یکدیگر هم صحبت بشن

‫یک چیز دیگه رو هم میتونم تأیید کنم

‫اینجا هیچ برنده و بازنده ای نداریم

‫عمیقاً معتقدم که این ‫به عنوان یک شهادت باقی میمونه

‫برای مقاصد میهن‌پرستی ‫و شهروندی‌مون

‫که تا جایی که میتونیم

‫برای منافع طبقه ی کارگر و وطن سوسیالیستی مون

‫خدمت کنیم

‫اسناد لطفاً

‫که امضاشون کنیم

‫من همون روز اول گفتم که پیروز میشیم و همین اتفاق هم افتاد

‫من آخرین کسی هستم که آزاد شدم خدا رو شکر میرم سر کار

‫باورم نمیشه! موفق شدیم!

‫دیگه لازم نیست اینو مخفی کنی حالا لطفاً برو

‫من اینطوری نیستم!

‫ما همه چیز رو میدونیم

‫این مرد بهمون گفت

‫می‌تونم همه چیز رو توضیح بدم

‫حداقل خداحافظی كن

‫قبلاً کردیم

‫آقای وینكل

‫چرا انقدر نگرانی؟ ‫این توفق‌نامه بی‌معنیه

‫قانون، توافق‌نامه‌هایی که بدون هیچ اختیاری انجام شده باشن رو به رسمیت نمیشناسه

‫فقط یه تیکه کاغذه

‫می‌خواستم بهت بگم که ما پیروز شدیم

‫که چیزی رو که در سال 69 می‌خواستیم ‫و چیزی رو که تو در سال 70 می‌خواستیم، به دست آوردیم

‫حالا مطمئنم که دیگه هیچوقت نمیذاریم اونا ما رو از هم جدا کنن

‫هیچوقت اجازه نمی‌دیم که ما رو فریب بدن

‫ما بدترین ها رو پشت سر گذاشتیم

‫کمبود ایمانم به خودت رو ببخش

‫اما هنوز همه چیز برام مثل یه رؤیا میمونه

‫اما واقعاً حقیقته

‫ما همه‌مون دیدیمش ‫و هیچی نمیتونه عوضش کنه

‫امیدوارم که حالا بهم افتخار کنی

‫راستش، فقط همین رو میخواستم بهت بگم

‫ای پسرهایی که از همه جا به اینجا اومدید امروز پلیس از اسلحه استفاده کرد

‫ما خیلی شجاعانه مقاومت کردیم یانک ویشنوسکی مُرد

‫اونا جسدش رو در سویتوجانسکا ‫جلوی پلیس ها و تانکها سوراخ سوراخ کردن

‫بچه های کشتی سازی انتقام مرگش رو گرفتن یانک ویشنوسکی مُرد

‫حالا گاز اشک آور قسمتی از حلمه هاست بر پشت سر کارگرها منفجر میشه

‫زن و بچه ها هم کشته میشن یانک ویشنوسکی مُرد

‫یكی زخمی شده، یکی کشته شده، ‫زمستون شروع شده، خونها ریخته شده

‫دولت داره به کارگرها شلیک میکنه یانک ویشنوسکی مُرده

‫کارگران کشتی سازی به خونه برید جنگ تموم شده

‫دنیا فهمید، اما در سکوت مونده یانک ویشنوسکی مُرد

‫مادران گریه نکنید. باید بدونید که کارخونه کشتی‌سازی پرچمی با کمان قرمز داره

‫برای نان، آزادی و لهستانی جدید یانک ویشنوسکی مُرد

‫مادران گریه نکنید. باید بدونید که کارخونه کشتی‌سازی پرچمی با کمان قرمز داره

‫برای نان، آزادی و لهستانی جدید یانک ویشنوسکی مُرد

مترجم: حمزه دکستر

«تبدیل و ویرایش: کانال «سـاب‌اَوَلـی‌هـا t.me/SubAvaliHa

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.