Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
🔷 RezaAm 🔷
ستیغ کفر
.باشه، بیاید شروع کنیم
.تا الان، ما دو سر نخ مبهم داریم
.باید دوباره رابطه اینا مایر و توبیاس دورفمیستر رو بررسی کنیم
باید دنبال چی بگردیم؟ - .هر چیزی که مفید باشه -
.من ممکنه یه چیزی داشته باشم
.یه پیام توی سابقه گفت و گوی توبیاس دورفمیستر پیدا کردیم که ممکنه جالب باشه
،اون گفت و گو رو پاک کرده .ولی خیلی شلخته بود
.ما تونستیم پیام هارو برگردونیم
.این نشون میده که اون با یه نفر توی رابطه بوده
.نمیدونیم باقی شماره ها متعلق به کی هستن
.داریم روش کار میکنیم. ولی ممکنه زمان ببره. از سرویس دهنده درخواست کردیم
.نسخه چاپی پیام های رد و بدل شده رو برات میفرستم
لپتاپی که از هاس توقیف کردیم چی؟ بهش دسترسی پیدا کردید؟
...هنوز داریم روس کار میکنیم، ولی هنوز نتونستیم
.باید برشگردونیم .دستور قاضیه
.زمان کافی نداریم
هارد درایو کپی شده؟
خیلی خب پس، راه دیگه ای هست که بتونیم
ثابت کنیم هاس سلاح هایی که از انبار پلیس دزدیده بود رو توی دارک وب فروخته؟
.بدون بررسی کردن فعالیت اینترنتیش راه دیگه ای به ذهنم نمیرسه
.ببخشید
.دوباره باید همه چیز و دوره کنیم
چک کنید ببینید که اخیرا مرگ و میری توی منطقه بوده
.که به شکل کامل توجیه نشده
.شاید یه چیزی رو جا انداخته باشیم
.خیلی خب، برای الان کافیه
.مامانی میخوام با دوستام بستنی بخورم
.الی، اینا پیام هایین که سون از خدمات دهنده گرفته
خوبه. نظرت چیه؟ - ...خب -
.به نظر میرسه همش خوش و خرم نبودن
خانم مایر؟ - .بله -
.سلام توماس براون هستم
.دنبالم بیاین
.من به طور داوطلبانه اینجام و تحت هیچ تعهدی برای بودن یا ماندن در اینجا نیستم
.ممنون که وقتتون رو برای ما گذاشتید .این مصاحبه مهمه
درباره چیه؟ - .دروغ -
.شما آقای توبیاس دورفمیستر رو بیشتر از اونی که ادعا کردید میشناسید
ما اینجا پیام های رد و بدل شده میان آقای دورفمیستر و یه خانم دیگه داریم
.که احتمالا باهاش رابطه شخصی داشته
.چیزی که جالبه این شماره تلفن ها هستن
...یکی مال آقای دورفمیستره و اونیکی برای
.شماست...
.این ثابت نمیکنه که من اونارو نوشتم
،میدونم از لحاظ قانونی حرفه ای هستین .ولی این شماره تلفن شماست
منطقیه که فرض کنیم کسی که آقای دورفمیستر باهاش رابطه داشته شما بودید
.باشه، دوباره شروع کنیم
شما خانمی هستید که آقای دورفمیستر این پیام هارو براش نوشته؟
...خانم مایر، اگه میخواید از حقتون استفاده کنید و ساکت بمونید
نمیخوام. شما دارید سوال هایی میپرسید که جوابشونو میدونید
خوبه، حالا یه قدم جلو افتادیم
و این حقیقت که تو آخرین ملاقاتمون .اینارو از ما مخفی کردید رو نادیده میگیرم
.چیزی که خیلی جالبه اینه که چرا لحن حرف زدن یهو تغییر میکنه
،اول، همه چیز با محبت و خوبه
.بعدش مینویسه "تو جنده تقلبی، فکر کردی کی هستی؟" و ادامه
.به نظر میاد یه اتفاقی بینتون افتاد
چیزی برای گفتن دارید؟
.من نمیخواستم باهاش همدست بشم
!ما داریم درباره یه قتل تحقیق میکنیم، خانم مایر
به عنوان یه وکیل باید بدونید .که دروغ گفتن نتیجه های خوبی نداره
خب، چه اتفاقی افتاد؟
نمیخواید اونو خاموش کنید؟
.خانم مایر، لطفا
.فقط سکس بود
یعنی چی؟ توی رابطه بودید یا نه؟
اون شمارو مجبور به کاری کرد؟ - .نه، اینطور نبود -
.امیدوارم بودم یه چیزی ازش بدست بیارم - .ازش استفاده کردید -
"استفاده"
چرا یه زن نمیتونه کاری که یه مرد میکنه رو انجام بده؟
امیدوار بودید چی بدست بیارید؟
میخواستم توبیاس رو قانع کنم تا .جلوی پدرش رو بگیره تا زمین رو نفروشه
.بعد شاید پروژه متوقف میشد
،راستش وقتی شروع کردم همه چی خوب پیش میرفت
ولی بعدش اون بهم علاقه مند شد .و منم نمیتونستم تحمل کنم
.مناسب هم نبودیم
.و بعد از اون همه چیز تغییر کرد
.اون ازم ناراحت بود و برای فروش به پدرش فشار آورد
شب قتل کجا بودید؟
.توی کمپ
یکم فکر کنید، با کشتن اون بعد از فروش زمین چی گیرم میومد؟
.انتقام به ندرت با هدف انجام میشه
من هیچ ارتباطی با مرگ توبیاس ندارم. چرا باید اینکارو بکنم؟
چون دیگه نمیخواستم باهاش بخوابم؟
الی میشه باهام بیای، لطفا؟
.فکر کنم به اندازه کافی بهت گفتم
صبر کن. یعنی قاتل سریالی مسئول این قتل هم هست؟
.هنوز نمیتونم اینو بگم
.جواب سوالمو گرفتم
.گروه ضربت توی صحنه قتله باید یه ارتباطی باشه،نه؟
.ممنون - ...خانم اشتوکر -
.الی، گیدین، اسم مقتول پیتر لخنره
.سرپرست استخر میگه اون تقریبا هر صبح اینجا بود، تنها
.تا اونجایی که میدونیم اون اینجا معلم دبیرستان بوده
.باید چند ساعت پیش اتفاق افتاده باشه
.یه خانم جوان خون رو دیده و به سرپرست خبر داده
.بعد اون در اتاقک رو باز کرده
تقریبا مکان عمومیه، شاهد؟ - .متاسفانه نه -
دوربین مداربسته؟ - .هیچکدوم از اونام نه -
.اطراف خونهش رو بگرد و توی مدرسه هم تحقیق کن
.چشم - .ممنون -
.به نظر میاد یه قاتل سریالی داریم
.فقط نمیفهمم ربط همه اینا بهم چیه
!تو و اون دوربینت از جلو چشام گمشید
.هی، ولش کن
مشکلت چیه؟
.ممکنه دیروز بهم کمک کرده باشی ولی بهم اعتماد نداری
.ازت نمیپرسم چرا وقتی دیروز بیرون خونم از هوش رفتم اونجا بودی
.خوبه
از تیم ناظر مارکستاین بپرس ببین
.امروز صبح خونه بوده یا اینکه خونه رو ترک کرده
.باشه
.خانم مارکستاین، سلام
.پلیس. ما دنبال پسرتون هستیم .کی مارکستاین
آقای مارکستاین؟
خانم مارکستاین، پسرتون کجاست؟
میتونید بگید که گیدین وینتر همیشه دارای عقل سلیم بود؟
.جواب این سوال رو قبلا دادم
یه عکاس رسانه شکایتی علیه وینتر
.برای آسیب زدن بهش بدون دلیل توی استخر ثبت کرده
.اون داشت مانع تحقیقاتمون میشد
چرا اینو به دادستان سوبدا گزارش نکردید؟
.تغییر عقیدهتون رو درک نمیکنم
شما چهار شکایت رسمی علیه گیدین وینتر ثبت کردید
و به دادستان سوبدا گفتید
.که اون از اتاق مدارک دزدی کرده
.اشتباه میکردم
شما حتی چند ماه از وظیفه تعلیق شده بودید
،چون، به عنوان یه افسر آلمانی
.به تنهایی توی اتریش درباره اون تحقیق میکردید
.شما این بدرفتاری ها از آقای وینتر رو گزارش نکردید
چرا؟ - این الان درباره منه یا وینتر؟
.خیلی خب ، پیتر لخنر مجرد بود .پیا و من توی واحدش بودیم
.هیچ نشانی از رابطه تو اونجا پیدا نکردیم
تنها فامیل نزدیکش پدرشه
.که وقتی توی سفر بود درباره مرگ پسرش فهمید
.الان تو راه برگشته
به مدرسه هم سر زدیم. .پیتر لخنر جغرافیا و زیستشناسی تدریس میکرده
.مدیر مدرسه خیلی جا خورد .تا جایی که خبر داشت لخنر دشمنی نداشته
.اون مقتول رو یه مرد ساکت و مودب توصیف کرد
.لخنر حتما بعد از اولین ضربه به زور توی اتاقک هل داده شده
.صدمه های بزرگی به جمجمهاش وارد شده
.اون حجم از خون نشون دهنده اینه که شاهرگش بریده شده
.ما منتظر گزارش معاینه پس از مرگ میمونیم - آلت قتاله؟ -
.همون چیز هایی که میدونستیم .یه سنگ با وزن تقریبی 1.5 کیلوگرم
.هیچ چیز غیر معمولی دربارش نیست .تغییر داده نشده بوده
چیزی که به نظرم خیلی جالبه .اینه که یه مکان عمومی رو انتخاب کرده
.هر لحظه ممکن بوده یکی اونجا قاتل رو ببینه
اعتماد به نفس باورنکردنی اون رو نشون میده
.که یه نفر رو توی روز روشن تو یه مکان عمومی به قتل برسونه
حتما احساس امنیت کامل میکنه .و عاشق ریسک کردنه، یه قمارباز
.یا ترسی نداره و یا اینکه از این لذت میبره
کِی مارکستاین با مشخصات قاتل مطابقت داره؟
.کاملا محتمله
،گزارش های روانشناسی که درباره مارکستاین نوشته شده
.که اون مشکوک به ابتلا به نقص شخصیتی نامتعارف بوده
.به عبارت دیگه، کنترل کمی روی کارهایی که میکنه داره
.اون تمایل به حرکات بی اراده و پرخاشگرانه داشته
.که این شباهت خیلی زیادی به قتل آقای لخنر داره
.اشتوکر
"هر کاری در زندگیم انجام بدم، جرایم من فراموش نمیشن
"بخششی وجود نداره
"فقط احساس گناه وجود داره
"احساس گناه هر روز من و دنبال میکنه
"و همیشه اینجاست
"ولی آیا من بدون اینکه جرمی مرتکب بشم باید احساس گناه بکنم؟
"من توی راهم
"اون منو وارد دایره میکنه چون باعث افتخارشم
"...من اونو شنیدم"
.و درکش کردم...
.اون اینطور که اینجا قضاوتم میکنن منو قضاوت نمیکنه
.اون جوری بهم درس میده که هیچکس نمیتونه
.با اون، هیچ احساس گناهی وجود نداره
.حالا همه چی درست میشه
.در مرگ من جاویدانم
.من وجود دارم
!چرا؟ پسر من
!اوه، پسرم
.بهتون تسلیت میگم
.بهتون تسلیت میگم
!پسرم
!ما اینجا میمونیم! ما اینجا میمونیم
چه خبر شده؟
!وایسید - چه خبر شده؟ -
!عقب وایسید! هی، هی
!وایستید! هی
!چه خبره؟ کافیه
!بس کنید، با همتونم. بس کنید
!بسه
!بسه
اینجا چه خبره؟ رودی؟
.اخطاریه تخلیه پایانی امروز بعد از ظهر اومد
.درخواست ما رد شد
میتونم اخطاریه رو ببینم، لطفا؟
.این معتبر نیست
!معلومه که هست. و الان باید از اینجا برید
!گمشو
کافیه، کافیه
!مقاومت! مقاومت
بله؟ - .رافائل، منم -
چی میخوای؟
میذاری بیام تو؟
.الی، صادقانه میگم فکر نمیکنم ایده خوبی باشه
.لطفا
!رافائل
.الی، اینطوری نمیشه
.من کلید برق نیستم که خاموش و روشنش کنی
چی؟
.احساسات رو نمیشه خاموش و روشن کرد
...رافائل
.من فقط میخوام امشب و باهات باشم
یه رابطه میخوای؟
الان باید اینجا در این باره حرف بزنیم؟
.چرا که نه؟ سوال ساده ایه
الی؟
.اشتوکر
!کارت خوب بود. ممنون واسه هیچی
شما کی هستید؟
.کمپ مارو خالی کردن .گوسن ها میخوان کارشونو شروع کنن
.همش به خاطر اینه که توی ایستگاه با تو بودم
.تبریک میگم
"او حتما مردی مرموز کاریزماتیک بوده است، «جکیل کناکر»
"گروهی که شبانه در جنگل جمع شده بودند
"آن ها ظاهر شدن کسی که به دنبالش بودند را مشاهده کردند
"برای آن ها، او ظاهری جادویی داشت
".به همین خاطر بلافاصله او را جکیل ساحره نامیدند
"،با ستایش پیروانش .او یک نگهبان و آموزگار بود
"اما افراد دیگر او را متهم به
"استاد نیرو های تاریک دنیا
"و خبیث و لعن شده شیطان زمان ما میخواندند
"نماینده شیطان بر روی زمین
"اما آن گروه تا ابد و فراتر از آن با جکیل بودند
"وای به حال کسی که راز یا قدرت او را آشکار کند
"مقامات که از قدرت اون هراس داشتند او
"و افراد گروهش را شکار کردند
"او میدانست که چطور با جنگل ترکیب شود
".یا اینکه به شکل یک گرگ تبدیل شود
"افسانه میگوید که حتی اسب ها هم هراس داشتند
"و دیگر جرئت ورود به جنگل را نداشتند"
...گیدین
.گیدین
.بررسی ها نشون داده که تمام خون های فرعی مال بوقلمون بوده
.مشخصا اون رو نوشیده. ولی با دلیل دیگه مرده، خفگی
.فرد دیگه ای دخالت نداشته
،خودکشی مارکستاین یه عمل مذهبی بوده
،نوعی خود-قربانی
و همونطور که یادداشت خودکشیش میگه .اون میخواسته به چیز بزرگی تری وارد بشه
ارتباط بین پرونده ها چیه؟
،از اونجایی که نمیتونیم هیچ شباهتی میان زندگی های قربانی ها پیدا کنیم
.باید به کار های قاتل نگاه کنیم
،توی پرونده قربانی اول
.ما یه کار سادیسمی شدید دیدیم که جلو زدن ازش سخت بود (یعنی اینکه شدید تر از اون رو نمیتونه انجام بده)
.قربانی دوم خیلی سریع تر و با درد کمتری به قتل رسیده بود
ولی قاتل فضای امنش رو رها کرد جایی که میتونست مخفی بمونه
و به یه فضای خصوصی رفت .پس این ریسک رو کرد که پیدا بشه
اگرچه، اون فقط توبیاس دورفمیستر .رو به قتل رسوند و اجازه داد همسرش زنده بمونه
.من فرض میکنم که اون از حضور خانم اطلاع داشته
.چون هر دوی اونها باهم وارد خونه شدن
.همین بوده که اونو هیجان زده کرده
.من فکر میکنم قاتل ما با هر جرم بی پروا تر میشه
.مثل یه معتاد، میخواد نئشه کنه
.باید دوز مواد رو بالا ببره .جرایم اون عمومی تر و عمومی تر میشن
اون میزات خشونت قتل هاش رو بالا نمیبره بلکه میزان ریسکشون رو بیشتر میکنه
.اون بیشتر کنترلش رو از دست میده
.اون به نظر نمیاد که انگیزه جنسی یا ایدهئولوژیک داشته باشه
ولی پرونده های خیلی کمی وجود داره .که توش بدون انگیزه آدم بکشن
اونا فقط به خاطر کشتن اینکارو میکنن .این کشتنه که به شوق میارتشون نه مقتول
پس برای تفریح آدم میکشه؟
نه لزوما. بیشتر یه اشتیاق برای امتحان راه های مختلف کشتنه
،اگه ارتباطی وجود نداره چطور باید پیداش کنیم؟
هاس چی؟ اون کجای این داستان جا داره؟
.بالاخره، تفنگ اون تو صحنه جرم اول بوده
با اطلاعاتی که دارم، باید بگم اون شبیه به قاتل ما نیست
.ولی از الان به بعد درباره هیچ چیزی مطمئن حرف نمیزنم
.یه ارتباطی وجود داره ما فقط هنوز پیداش نکردیم
.به کمکت نیاز دارم
مگه کمکم و نگرفتید؟ - .این راجع به یه چیز دیگهس -
.کارمون به جایی نمیرسه
تا الان، خیلی مفید نبودید، چی برای پیشنهاد دارید؟
کل داستان؟
.فکر کنم خودم دارمش - .نه، این بخش رو نداری -
.ما یه مظنون داریم که میتونه مارو به قاتل برسونه. آندریاس هاس
.نمیتونیم بهش نزدیک بشیم .و چیز هایی که ازش توقیف کردیم مارو به جایی نمیرسونه
الی، پلیس حمل و نقل آلمان درخواست پزشک ها و همکارای اتریشی مارو کرده
.برای تصادف موتورسیکلت. فکر میکنن یه قتل باشه
.الان میام
خب؟
راننده اتریشی بوده .سمیر شوختر، 30 ساله
.به دلیل جراحات توی صحنه تصادف مرده
،اول به عنوان تصادف جاده ای گزارش شده بود
.ولی طی تحقیقات با اختلافاتی مواجه شدن
.موقعیت قربانی و موتورسیکلت باهم تطبیق نداشت
.حالا فکر میکنن یه حمله هدف گذاری شده بوده
.طی معاینه جسد، اونا ورم خونی روی سینه اش پیدا کردن
.اینجا، روی سینه اش
.یه چیزی بهش فشار آورده بوده
.ممکنه از روی دیوار ها بوده باشه
.جراحات تصادف باید متفاوت میبود، بیشتر افقی نه عمودی
اما تصادف چند روز پیش بوده چرا الان جسد رو معاینه کردید؟
میدونید چقدر اینجا تصادف اتفاق میفته؟ .ما فرض نمیکنیم که یه تصادف جاده ای قتل باشه
.یه چیز دیگه هم میخوام نشونتون بدم
.مرز بین اتریش و آلمان اینجاست وسط تونل
.قبلا اینجا یه دروازه آهنی بود که برای بستن مرز استفاده میشد
.متخصصین صحنه یه چیزی روی قلاب قدیمی پیدا کردن
جای خراشیدگی؟ - .درسته. تو سمت دیگه هم هست -
اگه از من بپرسید یه سیم از هر دو طرف دیوار ...کشیده شده بوده که سمیر شوختر رو از روی موتورش
.زمین انداخته - .دقیقا -
.آقای نیستلر با شما کار دارن
.من درباره خفاش های محلی تحقیق میکنم
.اینجا پر از شکاف و غاره
و شما تصادف رو از اونجا دیدید؟
.من ندیدمش. صدای یه انفجار بزرگ رو شنیدم
.پس،اومدم پایین جنگل تا یه نگاهی بندازم
اونموقع دیدم که یه مرد جوون از ماشینش پیاده شد
.و رفت سمت قربانی تصادف
.ولی دیگه دیر شده بود .اون مرد مرده بود
متوجه چیزی شدید که به همکارانمون نگفته باشید؟ مثلا یه طناب؟
یه طناب؟
...اگر چه، روز بعد، اون پایین
.یه خرگوش توی تله پیدا کردم که خیلی آسیب دیده بود
.داشت فریاد میزد
.خیلی خب
.خیلی ممنون، آقای نیستلر
.یکی اونجا توی جنگل بود
...شاید یکم عجیب به نظر برسه، اما
.یه چیزی داشت منو تماشا میکرد...
یه چیز؟
کی؟
.اون مثل... یه سایه بود
نمیتونم بهتر توضیحش بدم
.از خودش انرژی ساطع میکرد
.خوب نبود
.شیطانی بود
کجا بود؟
.اون پایین
.نزدیک رودخونه
میتونید مارو اونجا ببرید؟
.من دیگه اون پایین برنمیگردم
.بهتون گفتم
.اون شیطانیه
به نظرت اینجا چی دیده؟ یه شکارچی؟
یه ولگرد؟
چی انقدر اونو ترسونده؟
گیدین؟
گیدین؟
.تو برو
.برمیگردم
سلام؟
!بایست یا اینکه شلیک میکنم
!الی
...یکی
.توی این جنگله...
.میدونم
🔷 RezaAm 🔷
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.