All language subtitles for Pustina.2016.S01E08.HDTV.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- میشه بیام تو؟ ‫- آره.

‫بیا تو.

‫حواست به این ظرفه باشه.

‫- یاکوب، یه لحظه برو کار دارم. ‫- باشه.

‫- سلام. ‫- سلام علیک.

‫- قهوه می‌خوری؟ ‫- رفته بودم شرکت، پیش [یانوش] کوآتکوفسکی.

‫همه‌شون زهره‌ترکن.

‫- منظورت چیه «زهره‌ترکن»؟ ‫- ترسیدن.

‫ترسیدن که نکنه همه چیز به هانکا ربط داشته و ‫هر کی این کار رو کرده، دشمن هانکا بوده.

‫کوآتکوفسکی چیزی نگفت؟

‫می‌دونی اگه روزنامه‌ها بنویسن که ‫شرکت تورکوو آتیش‌بیار معرکه بوده، چی میشه؟

‫فکر کن بنویسن میشا فقط واسه یه مشت زغال مُرده!

‫یعنی چی؟

‫دیگه خونه‌ها رو نمی‌خرن؟

‫- نمی‌دونم. ‫- مگه دیوونه شدن؟ می‌دونی چقدر خرج کردن؟!

‫- الان پا پس نمی‌کشن. ‫- اینشو دیگه من نمی‌دونم.

‫ولی حتماً دست نگه می‌دارن. ‫از خرید خونه‌ها بگیر تا کارهای استخراج.

‫فعلاً که تصمیم گرفتن تا آروم شدن اوضاع، صبر کنن.

‫تا کِی؟

‫- دو ماه دیگه، سه ماه؟! ‫- نمی‌دونم.

‫خودِ کوآتکوفسکی گفت؟

‫ریناره.

‫بفرمایید، ماسورُوا هستم.

‫باشه حتماً. الان میام.

‫تا ۵ دقه دیگه اونجام. ‫باشه.

‫ممنون.

‫اومدن دم در شهرداری. ‫باید برم درو براشون باز کنم.

‫تیم ترجمۀ تی‌وی‌وُرلد تقدیم می‌کند. ‫TVWorld.info

‫زیرنویس از مسیح محمودزاده ‫masihm.ir | @masih_mzsh

‫پوستینا

‫- سلام. ‫- بفرمایین تو.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- اگه یه وقت لازم شد، اینم کلید دستشوییه. ‫- ممنون.

‫اگه باز هم پیداش نشه، چی؟ ‫اون وقت چی کار می‌کنین؟

‫اینقدر می‌گردیم تا پیداش کنیم.

‫می‌دونی...

‫اگه این اتفاق نیفتاده بود، ‫خیلی وقت پیش مردم از اینجا رفته بودن.

‫- واسه همین این سؤالو پرسیدم. ‫- می‌دونم. در جریانم.

‫ولی کاری از دست کسی بر نمیاد. ‫وضعیت خیلی پیچیده‌ایه.

‫درسته.

‫ممنون.

‫- من همین اتاق کناریم. اگه چیزی بود، صدا بزنین. ‫- ممنون.

‫بیا تو.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- واسه تست دادن، اومدم. ‫- باشه. اسمت چیه؟

‫یوزف تُوارژ.

‫- بفرما بشین. ‫- ممنون.

‫- کارت شناسایی همراهته؟ ‫- آره.

‫- نمی‌خواد لباسمو در بیارم؟ ‫- نه.

‫دهنتو باز کن.

‫- بالاخره یه کاری کردن. ‫- آخرشم هیچکی رو نمی‌گیرن. می‌بینی.

‫چرا؟

‫- اگه تو قاتل بودی و می‌دونستی که ازت دی‌ان‌ای دارن... ‫- خب...

‫- می‌رفتی تست بدی؟ ‫- معلومه که نه!

‫- دقیقاً. فرار می‌کردی. ‫- بعدش کجا می‌رفتی، فرانتی؟

‫به محض این که می‌دونستن فرار کردی، ‫دستت رو می‌شد و پلیس می‌اومد می‌گرفتت.

‫تا بخوای به خودت بیای، کارت تمومه.

‫مخصوصاً تو که نمی‌تونی بدوی!

‫پاول آبراهام

‫پاول آبراهام

‫▓ول آبراهام

‫▓▓ آبراهام

‫▓▓▓براهام

‫▓▓▓براهام

‫▓▓▓▓اهام

‫▓▓▓▓هام

‫▓▓▓▓▓م

‫م▓▓▓▓▓

‫▓▓▓▓▓▓

‫دیگه هیچوقت مثل قبل نمیشه.

‫چی؟ منظورت چیه؟

‫ما دیگه هیچوقت اون آدم‌های قبلی نمیشیم.

‫نه.

‫زندگی همینه.

‫لویزا میکولیک.

‫۷۵۳-۸۴۲-۲۵۱.

‫همه اومدن.

‫- حتی آبراهام؟ ‫- اول از همه‌شون.

‫- با رینار حرف زدی؟ ‫- آره.

‫تا چند روز دیگه خبر میدن.

‫گفت که بهت زنگ می‌زنه.

‫ممنون که واسه دادرسی اومدی.

‫اگه نیومده بودی، ولم نمی‌کردن.

‫فقط به خاطر مادرت این کارو کردم.

‫اومده بود خونه‌مون.

‫نمی‌خواستم توی پوستینا دیده بشم. ‫همین که پدر و مادرم اونجان، بسه.

‫دارم میرم لیبِرِتس.

‫فردا راه می‌افتم.

‫یکی از رفیق‌های مارتین استرانسکی ‫اونجا شرکت زده. مارتین سفارشمو کرده.

‫اصلاً نمی‌خواستم اینجوری بشه کلارا.

‫گفتم... کارِ یه باره، دیگه سمتش نمیرم.

‫«گِرِدی» هِی تو گوشم می‌خوند که ‫اگه برم لهستان و چهارتا قرص واسه‌ش بیارم،

‫خرده‌حساب ماشینو برام صاف می‌کنه.

‫ولی بعد بوی پول به دماغم خورد و...

‫- گرفتارش شدم. ‫- همۀ حرف‌هاتو توی دادگاه شنیدم.

‫به خدا راسته، کلارا. دروغ نمیگم.

‫اگه دستت رو نمی‌شد، همین‌جور ادامه می‌دادی لوکاش.

‫می‌دونی، وضع ما هیچوقت مثل خونوادۀ شما خوب نبود.

‫درسته بابات یه کم پرته،

‫ولی مادرت به اندازۀ کافی پول در می‌اورد.

‫نمی‌خوام آخرش مثل بابام...

‫مسخرۀ این و اون بشم.

‫هیچکی باباتو مسخره نمی‌کنه.

‫خیلی هم آدم خوبیه، همه دوسِش دارن.

‫همه‌ش توی ذهن خودته.

‫برات آرزوی موفقیت می‌کنم.

‫خدافظ.

‫وویتا کروشینا؟

‫- این پسره که به زور راه میره! ‫- بهش دستبند زده بودن، داشتن می‌بردنش.

‫چرا اونو دستگیر کردن؟ ‫اون که اصلاً تست دی‌ان‌ای نداده.

‫- هنوز ۱۵ سالش نشده. ‫- به رینار زنگ بزن.

‫- زدم، جواب نداد. ‫- یه بار دیگه بزن.

‫وویتا...

‫می‌دونم خیلی گذشته، ولی سعی کن یادت بیاری.

‫اون روز که میشا گم شد، داشتی ‫چی کار می‌کردی؟

‫چهارشنبه بود،

‫وسط هفته،

‫بیست و سوم فِوریه.

‫چهارشنبه‌ها چی کار می‌کنی؟

‫چه ساعتی از مدرسه مرخص میشی؟

‫- یه ربع به دو. ‫- با سرویس مدرسه میای؟

‫صبر کن...

‫- گفتی بیست و سوم فوریه؟ ‫- آره.

‫اون روز که اصلاً وویتا اینجا نبوده.

‫با بچه‌های کلاستون رفته بودی کوه، یادته؟

‫از طرف مدرسه رفته بودن اشپیندلروف.

‫تا جمعه اونجا بودن.

‫- اردوی مدرسه؟ ‫- آره.

‫خودم وقتی برگشتن، رفتم دنبالش.

‫همه جا پر پلیس بود، ‫داشتن دنبال میشا می‌گشتن.

‫تموم‌مدت اونجا بودی؟ جایی نرفتی؟

‫نه.

‫خب... آدرس مدرسۀ وویتا رو می‌خوایم.

‫چندتا از همکلاسی‌ها و معلم‌هاش باید حرفشو تأیید کنن.

‫کاری نداره. می‌تونم شمارۀ معلمش رو بهت بدم.

‫ممنون. یه لحظه صبر کنین.

‫همه توی شهر دیدن. ‫چرا وویتا رو دستگیر کردین؟

‫چون بین دی‌ان‌ای پدر وویتا کروشینا و اونی که...

‫ توی کالبدشکافی پیدا کرده بودیم، ‫شباهتی جزئی وجود داشت.

‫معنیش چیه؟

‫یعنی که قاتل میشا...

‫از بستگان نزدیک پتره کروشیناست.

‫- پدر، برادر یا پسرش. ‫- چی؟

‫آقای پتره کروشینا برادری نداره، پدرش هم مُرده، ‫به خاطر همین فرض کردیم که کار پسرشه.

‫کار وویتاست؟!

‫اون تا کلبه هم نمی‌تونه بیاد.

‫حتماً توی آزمایشگاه اشتباه کردن.

‫چون وقتی میشا گم شده بود، ‫وویتا ۱۰۰ کیلومتر اون طرف‌تر وسط کوه بوده.

‫معلم و همکلاسی‌هاش، حرفشو تأیید کردن.

‫خب... حالا چی کار می‌کنین؟

‫تکلیف چیه؟

‫باید دوباره از همه تست بگیریم.

‫ما یه مدرکی داریم که ثابت می‌کنه ‫کشتنِ اون الاغه، زیر سر آبراهام بوده.

‫یکی از بچه‌های کانون واسه‌ش انجام داده. ‫تیبور بالگ.

‫شاید اون‌ها چیزی بدونن.

‫چی؟

‫پسره چندتا عکس گرفته. توی گوشیش هست.

‫این گوشی رو از کجا اوردین؟

‫چه فرقی داره؟ ‫باید الان از اون پسره و آبراهام بازجویی کنی.

‫خانم سیکوروا، هیچ مدرکی وجود نداره که...

‫قتل میشا رو به کشتن اون الاغه مرتبط کنه.

‫ما از بالگ تست گرفتیم و مشخص شد که قاتل نیست.

‫تیبور بالگ با آبراهام دیده شده.

‫شمارۀ آبراهام رو گوشیشه. ‫به هم زنگ زدن.

‫این چی رو ثابت می‌کنه؟ ‫که به تاکسی تلفنی زنگ زده؟

‫خانم سیکوروا...

‫یه بار ازتون خواستم توی تحقیقات دخالت نکنین.

‫دیگه حرفمو تکرار نمی‌کنم. ‫خدانگهدار.

‫اگه هیچوقت نفهمیم، چی؟

‫پوستینا رو صاف می‌کنن.

‫همۀ آدم‌ها گم و گور میشن.

‫هر چی بوده، نابود میشه.

‫پیداش می‌کنیم.

‫اگه پلیس نکرد، خودمون پیداش می‌کنیم.

‫چجوری پیدا می‌کنی؟

‫تو که آدرس خونه‌های جدیدشون رو نمی‌دونی.

‫فکر کردی این‌ها برمی‌گردن و ‫پشت سرشونو نگاه می‌کنن؟

‫آبراهام... ماساروا...

‫بچۀ اون‌ها که توی قبر نیست.

‫آبراهام بازم تاکسیش رو می‌رونه ‫و مسافرها رو می‌چاپه.

‫ماساروا هم هر صبح، کرکرۀ مغازه رو بالا میده.

‫زندگی واسه اون‌ها هیچ فرقی نمی‌کنه.

‫کارله...

‫باید برم خونه.

‫- خدافظ. ‫- خدافظ.

‫کمک!

‫- ولم کن! ‫- یه کم تکونش بده!

‫- ول کن! ‫- بگیرش!

‫ولم کن! دیگه بسه.

‫- ولم کن! ‫- برو تو کارش!

‫بخوابونش!

‫عکس‌ها رو بعداً بهم بفرست.

‫پتره؟

‫پتره؟

‫کروشینا اینجا نیست؟

‫- نه، دیگه نیست. ‫- واسه چی؟

‫توی شرکت استخراج معادنه. ‫دیگه اونجا کار می‌کنه.

‫اگه الان بری، شاید خونه‌ش باشه.

‫- تو هم داری میری؟ ‫- آره.

‫بچه‌ها رو کجا می‌ذاری؟

‫همین دور و بر. ‫هر جایی واسه‌شون جا بود.

‫اون پسرۀ اهل هرادِتس رو یادته که...

‫یه پیرزنی رو توی خونه‌های سازمانی کشته بود؟ ‫با قیچی زده بودتش. قبلاً اینجا بود.

‫- اون موقع تو هم اینجا بودی؟ ‫- آره.

‫نمی‌دونی الان چی کار می‌کنه؟

‫چطور مگه؟

‫خبری ازش نداری؟

‫خبر خاصی ندارم. ‫فقط شنیدم که رفته پراگ.

‫- آزاد شده؟ ‫- آره.

‫وقتی پیرزنه رو کشت، ۱۴ سالش بود. ‫هنوز مسئولیت کیفری نداشت.

‫- ۱۸ سالش که شد، آزادش کردن. ‫- کسی رو سرش هست که کارشو تکرار نکنه؟

‫نه... فکر نکنم، نیست.

‫به خاطر همین اومدی؟

‫تو چی؟

‫تو چی کار می‌کنی؟

‫میری یه کانونِ دیگه مشغول میشی؟

‫هنوز نمی‌دونم.

‫شای‍...

‫وویتا!

‫پتره...

‫یه لحظه وقت داری؟

‫چی شده؟

‫توی کانون دنبالت می‌گشتم.

‫نمی‌دونستم دیگه اونجا کار نمی‌کنی.

‫با پلیس در مورد قضیۀ وویتا و ‫اون تست اشتباهی صحبت کردم.

‫آره، به من هم گفتن توی آزمایشگاه اشتباه شده.

‫وقتی میشا گم شد، اصلاً وویتا اینجا نبوده.

‫وویتا آزارش به مورچه هم نمی‌رسه.

‫اگه یه وقت فکر کردی کار منه،

‫بدون که اون موقع جلسۀ شورای شهر بودم. ‫همۀ مردم شاهدن.

‫همیشه بهت حسودیم می‌شد.

‫- واسه چی؟ ‫- همۀ دخترها خواطرخواهت بودن.

‫همیشه می‌گفتم: «این پسره چی داره؟»

‫هر چی بود...

‫- هانکا رو هم خاطرخواهت کرده بود. جدی میگم. ‫- این چه حرفیه!؟

‫رویِ هم چند نفر بودن؟ ‫گابینا رو که خبر دارم،

‫رادسا میکولیکُوا و مارکتا هم بودن. ‫ولی فقط این‌ها نیستن.

‫یه وقت‌هایی به سرم می‌زنه که با هانکا هم بودی.

‫مگه دیوونه شدی؟

‫می‌دونم که چه حسی داری، پتره.

‫دلت نمی‌خواد به زنت خیانت کنی، ‫دوست نداری دلشو بشکنی،

‫ولی دست خودت نیست.

‫توی خونِته.

‫همینجوری به دنیا اومدی. ‫کاری از دستت بر نمیاد. توی ژنته.

‫منظورت چیه، کارله؟

‫این ژن‌ها هم چیز عجیبی‌ان.

‫یه مشت ذرۀ ریزه‌پیزه‌ن، ‫ولی آخرِ سر، همۀ تصمیماتو می‌گیرن؛

‫این که کی باشی،

‫چی کارها بکنی،

‫چه شکلی باشی.

‫می‌خوام وویتا رو ببرم مدرسه. ‫دیگه به اندازۀ کافی کشیده.

‫واسۀ همین وویتا رو گرفتن، نه؟

‫پلیس از همۀ مردهای بالای ۱۵ سال تست گرفت، ‫ولی فقط با نمونۀ تو شباهت داشت. پس اومدن وویتا رو گرفتن.

‫هیچکس به ذهنش نرسید که شاید ‫یه توله‌کروشینای دیگه این وَرها باشه.

‫چی داری واسه خودت میگی؟ ‫عقلتو از دست دادی؟

‫کدومشونه؟ ‫پسر میکولیک، یا ماسارُوا؟

‫- گورتو گم کن! ‫- کدومشونه؟

‫گفتم گم شو!

‫- برو! ‫- کدومه؟

‫برو کارله، اذیتمون نکن.

‫کدومه؟

‫چی کار داشت؟

‫[شهرداری]

‫[اسلاید همه‌پرسی]

‫[مانور آتش‌نشانی ۲۰۱۴]

‫ادارۀ پلیس پوستینا، بفرمایید.

‫- سلام، کروشینا هستم. ‫- سلام. چه کمکی از دستم بر میاد؟

‫- باید با سربازرس رینار صحبت کنم. ‫- یه لحظه.

‫باید منتظر باشید.

‫سلاممو به اون وروجک برسون.

‫- باشه. خدافظ. ‫- خدافظ.

‫این‌ها چقدر میشه؟

‫مارکتا! کجایی؟!

‫سه تا از این‌ها برداشتم.

‫خودت دیگه حساب کن.

‫- الو؟ ‫- خانم سیکوروا؟

‫- بله؟ ‫- می‌دونید شوهرتون کجاست؟

‫نه، نمی‌دونم.

‫چی شده؟!

‫- اگه یه وقت پیداش شد، زنگ بزنین. ممنون. ‫- باشه.

‫به [مارکتا] ماسارُوا زنگ بزن، ‫ببین پسرش کدوم مدرسه میره.

‫- من میرم باقی بچه‌ها رو خبردار کنم. کنار ماشین منتظرتم. ‫- باشه.

‫باشه.

‫باشه، الان.

‫- مارکتا! به تو هم زنگ زدن؟ ‫- آره.

‫کارله افتاده دنبالش. با ماشین من بیا.

‫- می‌شناسیش؟ ‫- آره. تو کلاس C نیست؟ کلاس Cﻪ.

‫- کلاسش کجاست؟ ‫- طبقۀ دوم، کنار آزمایشگاه.

‫اینجا کلاس هشتمِ Cﻪ؟

‫یاکوب ماسار کجاست؟

‫- امروز نیومده. ‫- چرا؟

‫- چراشو نمی‌دونم. ‫- مریض شده؟

‫- دیروز اومده بود. ‫- فکر نکنم.

‫سلام آقا معلم!

‫هفتۀ پیش توی «بارِ کا» با هم بودیم!

‫خوش می‌گذروندیم.

‫درسته... ‫یاکوب ماسار رو می‌شناسی؟

‫- همون که کلاس Cﻪ؟ می‌شناسم. ‫- نمی‌دونی کجاست؟

‫احتمالاً خونۀ واندارچکه. ‫همیشه خونۀ اون پسره‌ست.

‫- خونه‌شون کجاست؟ ‫- مجتمع مسکونی فیالکا. نزدیک خونۀ ماست.

‫- آدرس دقیقش چیه؟ ‫- خیابون هاولیچْکُوایِ ۱۲.

‫- هاولیچْکُوای ۱۲. ‫- آره.

‫دنبال کسی می‌گردین؟

‫اینجا چی کار می‌کنی؟

‫- کی بود؟ ‫- نمی‌دونم.

‫- چی کار داشت؟ ‫- هیچی.

‫برید خیابون اون طرفی، ‫حواستون به پشت مدرسه باشه.

‫خیلی ازتون ممنونم.

‫اگه احیاناً خبری شد، همکارهام...

‫ببخشید.

‫- یاکوب کجاست؟ ‫- امروز مدرسه نیومده. خبر ندارین کجا رفته؟

‫نه.

‫کارله سیکورا دنبالشه. ‫پسرتون تلفن همراه داره؟

‫- آره ولی برنمی‌داره. ‫- یه بار دیگه زنگ بزنین.

‫هماهنگ کن که بچه‌ها تلفنش رو ردیابی کنن. ‫بگو که وقت تلف نکنن.

‫باشه، الان.

‫- میشه شما هم همراهمون بیاین؟ ‫- باشه.

‫[مامان]

‫دست از سرت برنمی‌داره. ‫جواب بده که خودشو می‌کشه.

‫متأسفانه دستم بنده!

‫- بله؟ ‫- پیک موتوری‌ام.

‫میشه درو بزنین؟

‫واسه کی بسته اوردی؟

‫برو تو.

‫[واندارچک]

‫این دیگه کیه؟

‫خفه‌ش کن.

‫بابای میشا سیکورواست!

‫اینجا چی کار داره؟

‫گفتم گوشیتو بذار رو سایلنت.

‫- به کسی نگفتی که اینجایی؟ ‫- نه، به کی بگم؟!

‫خب...

‫ول کرد.

‫- جمع کن که بری. ‫- اگه هنوز اون بیرون باشه، چی؟

‫کسی نیست، رفته.

‫خبری نیست.

‫از در پشتی برو؛ ‫شاید جلوی ساختمون منتظرت وایساده باشه.

‫خدافظ.

‫وایسا.

‫آقای سیکورا...

‫ولم کن!

‫رینار هستم.

‫کجا؟

‫- تو راهیم. ‫- چی شده؟

‫دور بزن برو مجموعۀ مسکونی فیالکا.

‫یه پیرزنی از اونجا زنگ زده. ‫به نظر میاد شوهر شما و پسر شما رو دیده.

‫- آدرس دقیقش چیه؟ ‫- خیابون هاولیچکوای ۱۲.

‫سر و صدا نکن.

‫آقای سیکورا...

‫من کاری نکردم.

‫کمک! کمک!

‫کمک کنین! کمک! ‫کمک کنین!

‫- داد نزن! ‫- یاکوب!

‫اعتراف کن کثافت!

‫- اعتراف کن. ‫- کارله!

‫بذار بره، کارله!

‫یاکوب!

‫بذار پسرم بره، کارله!

‫- اعتراف کن! ‫- کمک!

‫- تو رو خدا کارله! ‫- کار من نیست.

‫اعتراف کن کثافت! راستشو بگو!

‫کار من نیست.

‫- کمک! ‫- چرا کشتیش؟

‫- آقای سیکورا! ‫- همونجا وایسا!

‫- دیگه نمی‌تونم. ‫- اعتراف کن وگرنه می‌ندازمت.

‫- به خدا کار من نیست. ‫- بذار بره. ارزششو نداره.

‫- تو دخالت نکن. ‫- کمکم کن. دارم می‌افتم.

‫- بذار بره کارله. ‫- دخترمو کشته...

‫- این کار فایده‌ای نداره. ‫- واسه من داره.

‫آخه چرا دختر من؟

‫سر عقلش بیار.

‫کارله... نذار بدون مجازات بره.

‫مجازات؟ این بچه‌ها که مجازات نمیشن.

‫- تو رو خدا کمک کنین! ‫- کارله، بذار پسرم بره.

‫دارم میام اونجا...

‫کمک! تو رو خدا!

‫- ولش می‌کنن که بره. ‫- کمک!

‫گناه دخترم چی بود؟

‫زنگ بزن یکی از بخش جرایم کودکان بیاد ‫تا کارهای بازجوییش رو انجام بدیم.

‫می‌خوای چی کار کنی؟ من که ۱۵ سالم نشده.

‫نمی‌تونین زندان بف‍...

‫- ولش کن واشکو! ‫- ببرش از اینجا.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫ایشون خانم ویتاسْکواست از بخش جرایم کودکان.

‫- می‌خوام با مادرم حرف بزنم. ‫- دیگه واسه این ننه‌من‌غریبم‌بازی در اوردن‌ها خیلی دیر شده.

‫به اتهام قتل میشا سیکوروا تحت بازداشتی.

‫- باید باهاش حرف بزنم. ‫- امکانش نیست.

‫باید بهش بگم که تقصیر اون زنیکه‌ست.

‫- کدوم زنیکه؟ ‫- هانیه سیکوروا. همه توی پوستینا از دستش عاصی‌ان.

‫واسه همین دخترشو کشتی؟ ‫چون مردم از دستش عاصی‌ان؟

‫دخترش همیشه بهم می‌خندید!

‫جلوی همه بهم می‌گفت که بابام ‫به خاطر من و مادرم ولمون کرده.

‫می‌گفت تحمل ما رو نداشته. ‫بابای خودش مگه کیه؟

‫واسه همین میشا رو کشتی و بهش تجاوز کردی؟

‫سربازرس رینار!

‫ببرینش.

‫کار یاکوب نیست، هانکا.

‫پسر خوبیه. خودم بزرگش کردم.

‫- می‌دونم همچین کاری نمی‌کنه. ‫- لطفاً برید طبقۀ پایین، خانم ماساروا.

‫همراهم بیاین، خانم ماساروا. ‫بیاین.

‫- کار یاکوب نیست. پسرم بی‌گناهه، هانکا. ‫- لطفاً بیاین. بیاین.

‫همچین کاری از دستش بر نمیاد. ‫بچه‌م بی‌گناهه.

‫بیاین.

‫یاکوب ماسار، جلوی کلبه با دخترتون برخورد داشته.

‫دیده که کسی نیست و...

‫بقیۀ... داستان...

‫- به دخترم تجاوز کرده؟ ‫- نه.

‫میشا باکره از دنیا رفته.

‫سعی کرده بهش تجاوز کنه ولی...

‫موفق نشده و...

‫از دستش استفاده کرده.

‫از قرار معلوم یاکوب...

‫عادت داشته ناخنش رو بجوه؛

‫اینجوری از خودش اثر به جا گذاشته.

‫بعدش میشا رو تا چاه کشیده و...

‫اونجا انداخته.

‫اینقدر هم به عقلش رسیده که...

‫کلیدهای میشا رو برداره و جای دیگه‌ای بندازه، ‫تا ما رو گمراه کنه.

‫ولی آخه چرا؟

‫چرا این کارو کرده؟

‫هنوز دقیق نمی‌دونیم.

‫روی تلفن همراهش چندتا عکس، ‫شبیه به اون عکس‌های تیبور بالگ پیدا کردیم.

‫بالگ انکار می‌کنه ولی...

‫یاکوب اعتراف کرده که دو نفری اون الاغه رو کشتن.

‫احتمالش وجود داره که انگیزه‌ش از اختلاف بینِ...

‫شما و مادرش شکل گرفته باشه.

‫خیلی نسبت به مادرش حساسه.

‫ضمناً...

‫یاکوب و میشا اون روز توی مدرسه ‫با هم بگومگو داشتن.

‫شاید هیچوقت نتونیم...

‫دلیل واقعیش رو بفهمیم.

‫شاید اصلاً دلیل قانع‌کننده‌ای در کار نباشه.

‫برو بالا.

‫بلندش کن، بیار...

‫وایسا، سنگینه، خودم می‌برم.

‫- دو نفری می‌بریم. ‫- سبکه.

‫وسایل رو بار زدیم، خانوم.

‫- آدرس خونه رو بلدین؟ ‫- بله. ییراسْکوا ۳۷۵، طبقۀ چهارم.

‫برید، ما میایم.

‫داریم میریم.

‫شاید واسه برداشتن چندتا خرت و پرتِ دیگه برگردم، ‫ولی فکر نکنم تا اون موقع اینجا باشی.

‫اگه یه وقت کمک خواستی، ‫من توی کلبه‌م هستم.

‫خدافظ.

‫خدافظ.

‫خدافظ.

‫خدافظ کلارا.

‫کمربندت.

‫وایسا، گوشیم رو جا گذاشتم.

‫الان برمی‌گردم.

‫بابا...

‫زیرنویس از مسیح محمودزاده ‫masihm.ir | @masih_mzsh

‫حمایت از من برای پیشبرد پروژه‌های بعدی: donate.masihm.ir ‫عضویت در خبرنامۀ جدیدترین زیرنویس‌ها: masihm.ir/subtitle

‫♪ Waldemar Matuška - Sbohem lásko ♪

‫یادمه اون وقت‌ها شونزده سالمون بود

‫دنیا با ما دو تا چه مهربون بود

‫چشم‌های آبی آسمونیت دلم رو می‌برد

‫ولی ته دلم... می‌دونستم... ‫من آدمی نیستم که پیشت بمونم

‫خدا نگه دارت اولین عشق

‫اولین عشق، خدا به همراه

‫رفتنم دست خودم نیست

‫کار این پاهای دنیاندیده‌ست

‫خدا می‌دونه که دوسِت داشتم

‫ولی ازم چه توقعی داشتی؟

‫من اونی که می‌خواستی نبودم

‫باید رختمو از این خونه می‌بستم

‫زمونه گذشت و من هنوز حیرونم

‫هر خونه‌ای که بودم، انگار نبودم

‫شعرهایی که این دل سرود، ‫مرهمی بودن

‫روی این دردم که چرا همیشه من

‫چشم آدم‌ها رو خیس می‌کردم

‫masihm.ir 19.02.2018 © ‫ver 1.5

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.