All language subtitles for Pustina.2016.S01E07.HDTV.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫نیکی؟

‫نیکولا؟

‫نیکولا؟

‫نیکولا؟

‫آلچا؟

‫- چی شده؟ ‫- نیکولا رو ندیدی؟

‫- نیکی؟ ‫- نیکولا؟

‫- نیکی؟ ‫- نیکولا؟

‫نیکولا؟

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- نیکولای ما رو ندیدی؟ ‫- نه.

‫نیکی؟

‫جایی رفته؟

‫نمی‌دونم. داشت تو حیاط بازی می‌کرد. ‫ولی الان نیست.

‫میرم ببینم، شاید خونۀ ونسا پیشتک رفته.

‫اگه یه وقت دیدیش، بیارش خونه. باشه؟

‫- باشه. تو راهم نگاه می‌کنم. ‫- باشه.

‫نیکی؟

‫نیکی؟

‫نیکولا؟

‫تیم ترجمۀ تی‌وی‌وُرلد تقدیم می‌کند. ‫TVWorld.info

‫زیرنویس از مسیح محمودزاده ‫masihm.ir | @masih_mzsh

‫پوستینا

‫همشهریان محترم،

‫لطفاً توجه کنید.

‫از شما می‌خواهیم که در جستجوی ‫دخترکی ۶ساله به نام نیکولا آبراهامُوا، به ما کمک کنید.

‫او آخرین بار ساعت ۲ ظهر، در نزدیکی خانۀ پدرش، ‫پاول آبراهام دیده ش‍...

‫لطفاً هر کسی خواهان شرکت در این جستجوست،

‫خود را به مرکز شهر برساند.

‫تکرار می‌کنم...

‫داشت تو حیاط بازی می‌کرد که غیبش زد.

‫همه جا رو گشتم. خونۀ ونسا پیشتک هم نبود.

‫- چی شده؟ ‫- دخترش نیکولا گم شده.

‫استخر هم نرفته بود. کسی ندیدتش.

‫- آروم باش، پیدا میشه. ‫- پاول...

‫چطوری گم شد؟

‫داشت تو حیاط بازی می‌کرد، بعد غیبش زد.

‫- به پلیس زنگ زدین؟ ‫- آره. تو راهن.

‫ای خدا.

‫- یاکوب، میشه بارا رو تا خونۀ ما برسونی؟ ‫- باشه.

‫بارا، با یاکوب برو. مامان خونه‌ست.

‫راه بیفتین، بریم.

‫همین‌جا بمون.

‫بیا پشت میکروفون حرف بزن. ‫شاید صداتو بشنوه و راضی بشه برگرده. بیا.

‫اشکال نداره برم؟

‫- نه. بعداً حرف می‌زنیم. ‫- باشه.

‫نیکولا... نی‍...

‫- باید اینو نگه داری. ‫- باشه.

‫نیکولا...

‫من و بابا خیلی نگرانتیم.

‫اگه حالت خوبه و صدام رو می‌شنوی، ‫خواهش می‌کنم برگرد.

‫هانکا؟

‫می‌تونی بیای پیش من، توی شهرداری.

‫مرکز شهر، توی شهرداری.

‫یا هم که می‌تونی بری پیش خاله ایتکا.

‫باشه نیکولا؟ ‫اگه صدامو می‌شنوی، برگرد.

‫باشه نیکولا؟

‫برگرد.

‫هانکا، چند دقه پیش [سگمون،] «مشکی» رو برده بودم بیرون.

‫دور و بر رودخونه که بودم، کارله رو هم دیدم.

‫نزدیک‌های خونۀ پاول آبراهام.

‫- مطمئنی؟ ‫- یه هفته پیش هم اونجا دیدمش.

‫- من رو ندید. یه راست برگشت توی جنگل. ‫- یه لحظه...

‫- به کسی چیزی نگو. ‫- هانکا!

‫بعداً بهت زنگ می‌زنم.

‫کارله؟

‫کارله؟

‫هانکا.

‫- کجا بودی؟ ‫- رفته بودم شنا کنم.

‫کی برگشتی؟

‫همین الان.

‫- نزدیک پوستینا نرفتی؟ ‫- چطور مگه؟

‫خبر نداری چی شده؟

‫- نزدیک خونۀ پاول آبراهام دیدنت. ‫- می‌خواستم میونبر بزنم.

‫واسه همین از وسط جنگل اومدم.

‫هفتۀ پیش هم اونجا دیدنت.

‫- کی دیده؟ ‫- مهم نیست.

‫اونجا چی کار می‌کردی کارله؟

‫این چیه؟

‫این دیگه چیه؟

‫۶۷ روز گذشته، هانکا.

‫همه‌ش منتظرم که یه روز رینار، ‫یا یکی از زیردست‌هاش...

‫خبر گرفتن قاتلو بدن.

‫هر روز منتظر اون روزم.

‫مردم رو زیر نظر گرفتی؟!

‫به نظرت کسی که همچین کاری رو می‌کنه، ‫چجور آدمی می‌تونه باشه؟

‫تا به حال بهش فکر کردی؟

‫نمیشه بهش فکر نکرد.

‫شاید یه آدمِ قاطیِ جمع باشه.

‫یکی مثل... [پاول] آبراهام.

‫- شایدم [پتره] کروشینا. ‫- داشتی پاول آبراهام رو تعقیب می‌کردی؟

‫واسه همین امروز اونجا بودی؟

‫هانکا، من تا نفهمم دست برنمی‌دارم.

‫دخترشون گم شده.

‫ساعت ۲ ظهر.

‫داشته تو حیاط بازی می‌کرده که یهو غیبش می‌زنه. ‫همه دارن دنبالش می‌گردن.

‫توندا تو رو کنار خونۀ آبراهام دیده.

‫باید کمکشون کنیم.

‫باید بریم کمکشون.

‫کارله.

‫هنوز پیدا نشده؟

‫- نیکولا کجاست؟ نیکولا کجاست؟! ‫- پاول!

‫- نمی‌دونم. ‫- دروغ نگو!

‫کنار خونۀ ما دیدنت. ‫اونجا چی کار می‌کردی، مرتیکۀ مریض؟

‫اومده بود خونۀ ما.

‫بعدشم از راه وسط جنگل برگشت به کلبه‌ش. ‫جرمی که نکرده.

‫کارله با دخترت، نیکولا، کاری نکرده.

‫چه ساعتی نزدیک خونه‌شون بودی؟

‫فکر کنم... نزدیک‌های ۲ بود.

‫- متوجه چیز خاصی نشدی؟ ‫- نیکولا؟

‫- نیکولا! نیکولا! ‫- نیکی! نیکی!

‫نیکولا، حالت خوبه؟ ‫چیزیت نشده؟

‫- نیکولا. ‫- کجا رفته بودی بابا؟

‫حالت خوبه؟ چی شد که رفتی؟

‫حالت خوبه؟ چیزیت نشده؟

‫رفته بود پارک. ‫داشت با این پیشی کوچولو بازی می‌کرد.

‫گشت شمارۀ ۲۱۳ صحبت می‌کنه. ‫عملیات جستجو به پایان رسیده.

‫فرد گم‌شده رو صحیح و سالم توی پوستینا پیدا کردیم.

‫بهتره بیشتر مواظبش باشین. ‫شاید یه وقت کار دست خودش داد.

‫چی؟

‫ببرش خونه.

‫- چی؟ ‫- گفتم ببرش خونه!

‫آقای آبراهام، شما و خانومتون باید یه سر بیاین ادارۀ پلیس.

‫- فقط یه کم کاغذبازیه. ‫- باشه.

‫میشه یه لحظه با شما صحبت کنم؟ ‫باید اطلاعات تماستون رو بگیرم.

‫- باشه. ‫- دنبالم بیاین.

‫ممنون که اومدین. ‫خدا رو شکر به خیر و خوشی تموم شد.

‫مطمئنی که همه چیز به خیر و خوشی تموم شده؟!

‫دختره پیدا شد. دیگه باید چی کار کنیم؟

‫همین که دختره پیدا شد، دیگه می‌ذارین و میرین؟!

‫هنوز که هنوزه معلوم نیست کار کیه.

‫- زیاد سخت نگیر، مارکتا. ‫- چی رو سخت نگیرم؟!

‫تحقیقات اون پرونده به عهدۀ پلیس جناییه.

‫باید با خودشون صحبت کنین.

‫فکر کردی به حرف ما گوش میدن؟

‫دیگه حتی جرئت نمی‌کنیم بچه‌هامونو از خونه بفرستیم بیرون.

‫چرا تا الان توی شهر، گشت راه ننداختین؟

‫حتماً باید یه کس دیگه‌ای بمیره؟

‫واقعاً متأسفم. ‫ولی در حال حاضر کاری از دست ما بر نمیاد.

‫آره! راهتو بکش و برو!

‫خدانگهدار.

‫سلام.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- بابا اینجاست؟ ‫- اینجا می‌بینیش؟!

‫- بیشتر از دو ماه گذشته. ‫- دی‌ان‌ای اون حرومزاده رو که دارن؛

‫پس چرا نمیان از همه تست بگیرن؟ ‫اون موقع می‌فهمیم کار اهالی شهر بوده یا نه.

‫دقیقاً. خیالمون هم راحت می‌شد.

‫حتماً اینقدرها هم آسون نیست.

‫نگران نیستی که چرا شرکت تورکوو، ‫خرید خونه‌ها رو به تعویق انداخته؟

‫قیمت‌ها سر جاشه. ‫فرقی نکرده.

‫- درسته، ولی... ‫- نگران نباش.

‫ولی آخه کِی دیگه؟ ‫۶ ماه بعد؟

‫گفتن تا وقتی اون حرومزاده پیداش نشه، ‫از هیچکس خونه نمی‌خرن.

‫چرا نمیان از ما هم مثل بچه‌های کانون، تست بگیرن؟

‫- بد میگم؟ ‫- نه.

‫سلام.

‫میشه بشینم؟

‫چی می‌خوری؟

‫- آب. ‫- آب معدنی؟

‫نه، معمولی.

‫نگرانیتون بابت امنیت بچه‌هاتون رو درک می‌کنم.

‫مطمئن باشین که ما با تمام تلاشمون ‫دنبال گرفتن اون قاتلیم.

‫به نظرتون قاتل از اهالی شهره؟

‫ما سعی می‌کنیم تمام احتمالات رو در نظر بگیریم. ‫پس امکانش هست که از اهالی پوستینا باشه.

‫- پس چرا دست رو دست گذاشتین؟ ‫- اگه یکی دیگه رو بکشه، چی؟

‫همونطور که سربازرس گفت، هنوز چیزی دقیقاً مشخص نیست. ‫قاتل می‌تونه هم از اهالی شهر باشه، هم نه.

‫چه فرقی می‌کنه؟

‫اگه امکانش هست که از خودمون باشه، ‫پس باید یه کاری بکنین.

‫- بچه‌هامون مدرسه میرن! ‫- من کاملاً نگرانیتون رو درک می‌کنم.

‫اما در حال حاضر اطمینان داریم که هیچ خطری، ‫امنیت شما و بچه‌هاتون رو تهدید نمی‌کنه.

‫- از کجا اینقدر مطمئنی؟ ‫- از کدوم امنیت حرف می‌زنی؟

‫خواهش می‌کنم. لطفاً آروم باشین.

‫- بذارین سربازرس حرفشو ادامه بده. ‫- ساکت!

‫ممنون.

‫تصمیم گرفتیم که از امروز...

‫تا روزی که قاتل رو پیدا می‌کنیم، ‫گشت ۲۴ساعته توی شهر راه بندازیم.

‫مطمئن باشین امنیت شما در اولویته.

‫چرا از همه‌مون تست نمی‌گیرین؟

‫شما که دی‌ان‌ای قاتل رو دارین!

‫اگه قاتل از اهالی شهر باشه، راحت پیدا میشه.

‫در حال حاضر تصمیمی برای گرفتن تست دی‌ان‌ای ‫از کل اهالی شهر نداریم.

‫هر تحقیقاتی، قواعد خاص خودشو داره.

‫- مطمئنی دلیل دیگه‌ای نداره؟ ‫- ببخشید، منظورتونو نمی‌فهمم.

‫شاید دلتون نمیاد واسه تست گرفتن یه کم خرج کنین.

‫لطفاً هر چیزی که توی روزنامه نوشته شده رو باور نکنین.

‫- پس حقیقت نداره؟ ‫- نه.

‫به قیافه‌ش خوب توجه کردی؟

‫دیدی چجوری نگاه می‌کرد؟

‫از یه چیزی می‌ترسه، هانکا. ترسیده!

‫چند ساعت قبل، دخترش گم شده بود. ‫احتمالاً به خاطر همین عصبی بوده.

‫کی بود که دخترشو پیدا کرد؟

‫یه کم عجیب نیست که یهو وسط ماجرا، ‫دخترش با اون پسرۀ نخاله از کانون پیداش میشه؟

‫به نظر من که عجیبه.

‫یعنی همینجوری پیداش میشه؟ یهویی؟

‫پسره اومده بوده که یکی از رفیق‌های کانونشو ببینه.

‫نه، نه. اون و پاول آبراهام همدیگه رو می‌شناسن. ‫متوجه نشدی؟

‫متوجه چی بشم؟

‫متوجه نگاهشون؛ وقتی پسره، دختر پاول رو اورد.

‫- معلوم بود همدیگه رو می‌شناسن. ‫- کارله...

‫به نظرت عجیب نیست که بین این همه آدم، ‫اون پسره میاد دختر پاول رو پیدا می‌کنه؟

‫این دیگه کجاش عجیبه؟

‫کجای این که یه پسری بعد از دو ماه برمی‌گرده کانون، ‫تا رفیق‌های قدیمیش رو ببینه، واسه تو عجیبه؟

‫کجاش عجیبه که آبراهام بعد از گم شدن دخترش ‫یه کم عصبی باشه.

‫خود رینار گفت که احتمالاً کار یکی از اهالی شهره.

‫خب که چی؟

‫فکر کردی دیگه کارآگاه شدی؟ ‫می‌خوای خودت سر در بیاری کار کی بوده؟

‫یه کم به خودت نگاه کن که داری چی کار می‌کنی.

‫همه فکر می‌کردن کار منه.

‫- کل شهر. ‫- آره.

‫تو هم رفتی توی اون سوراخت قایم شدی.

‫بیا این جنست. ‫هیچکی با این قیمت نمی‌خره.

‫با ۸۰۰ کرونا باید کلاهشونم بالا بندازن.

‫- کیفیتش عالیه. ‫- این آشغالو میگی؟

‫فکر کردی می‌تونی همینجوری توی یه انباری مواد بسازی، ‫بعدش هم یه شبه پولدار بشی؟

‫مشکلی نیست. خودم می‌فروشم. ‫برو رد کارت.

‫گِرَمی ۵۰۰ کرونا. ‫نمی‌تونم بیشتر بدم.

‫- ۵۰۰ کرونا؟ واسه این «آشغال»!؟ ‫- بفروشش، بعد بزن به چاک.

‫نرَم چی؟ می‌خوای بزنیم؟

‫می‌خوای بزنیم کسکش؟ جواب بده نه؟

‫می‌زنم همینجا ناقصت می‌کنم. فهمیدی؟

‫می‌تونی بری.

‫کفشتو بده ببینم.

‫خر گیر اوردی؟

‫چیه!؟ حتماً کسی اونجا گذاشتتش.

‫این دفعه، بار آخرته که بیرون میری. فهمیدی؟

‫اوه! ‫حالا زبون باز کردی؟

‫فکر کردی همه رو اینجا روی انگشتت می‌چرخونی؟

‫می‌خوای چی کار کنی؟! ‫نذاری دیگه برم بیرون؟

‫می‌دونی چیه؟ اینو ببر پیش پلیس.

‫من هم یه حرف‌هایی باهاشون دارم.

‫بیشترش در مورد داداشته.

‫منظورت چیه کثافت؟

‫می‌دونی از چی تعجب می‌کنم؟

‫این که این همه مدت پشت داداشتو گرفتی، ‫ولی الان یاد مقررات افتادی. عجیب نیست؟!

‫پس تو بودی که لوش دادی؟

‫ببخشید آدام. یه کسی اومده دیدنت.

‫باشه.

‫الان میام.

‫کفشو پس نمیدی؟

‫سلام.

‫باید تا ۵ دقه دیگه همراه بچه‌ها باشم.

‫چی شده؟

‫خبر داری دوشنبه نزدیک خونۀ آبراهام چی شده؟

‫گم شدن دخترشو میگم.

‫- آره. ‫- می‌دونی کی دختره رو پیدا کرد؟

‫یکی از بچه‌های اینجا.

‫دو سه ماه پیش مرخصش کردین.

‫چند دفعه همراهت دیده بودمش.

‫قیافش چه شکلیه؟

‫لاغر و قدبلنده. مدل موهاش بوکسوریه. ‫روی بازوش هم خالکوبی داره.

‫تیبور؟

‫این پسره کیه؟

‫چطور مگه؟

‫واسه چی اینجا بود؟

‫ببین کارله. اگه یه وقت فکر کردی اون...

‫پلیس از اون هم نمونۀ دی‌ان‌ای گرفت.

‫وقتی اینجا تست می‌گرفتن نبود، ‫ولی بعداً پیداش کردن و ازش تست گرفتن.

‫از کجا می‌تونم پیداش کنم؟

‫واسه چی می‌خوای ببینیش؟

‫فقط چندتا سؤال ازش دارم.

‫اجازه ندارم اطلاعات تماس بچه‌ها رو به کسی بدم.

‫ممکنه توی دردسر بیفتم. ‫شرمنده‌م. خداحافظ.

‫آقایون! راه بیفتین.

‫- نوش جون. ‫- چی می‌خوای؟

‫دو سه ماه پیش، یه پسره‌ای اینجا بوده. ‫اسمش تیبوره.

‫به نظرت با اینقدر میشه آدرسشو گیر اورد؟

‫بیا تو.

‫سلام.

‫- بفرما بشین. ‫- ممنون.

‫- چیزی نمی‌خوری؟ ‫- نه، ممنون.

‫به خاطر لوکاش اومدم.

‫هفتۀ بعد نوبت دادگاهشه.

‫چهارشنبه، نهم.

‫امروز با وکیلش صحبت کردم.

‫گفت که باید امیدوار باشیم.

‫احتمالش بالاست که بذارن بیاد بیرون.

‫یعنی تحقیقات ادامه پیدا می‌کنه، ‫ولی اون زندان نمیره.

‫زندانش خیلی جای بدیه، هانکا.

‫۵ نفر توی یه سلولن. جرم‌هاشون خیلی سنگین‌تره.

‫لوکاش از همه‌شون جوون‌تره.

‫می‌گفت که باهاش کارهای بدی کردن.

‫نمی‌تونست توی چشم‌هام نگاه کنه.

‫از ما چه توقعی داری؟

‫وکیلش گفت که اگه تو و کلارا، ‫موقع دادرسی به دادگاه بیاین،

‫خیلی به سرنوشت پروندۀ لوکاش کمک می‌کنه.

‫اگه لطف کنین، بیاین دادگاه و ‫در مورد رفتار خوبش صحبت ک‍...

‫کنین...

‫هانیه، تو که پسرم رو از بچگی می‌شناختی.

‫می‌دونم کار اشتباهی کرده. قبول دارم.

‫تا آخر عمر این گناه روی دوشش سنگینی می‌کنه.

‫ولی اون کاری با میشا نکرده.

‫عمراً همچین کاری کرده باشه.

‫آزارش به کسی نمی‌رسید. ‫تو که بهتر از من می‌شناسیش!

‫- آزارش به کسی نمی‌رسید؟ ‫- نه.

‫پس اون آشغالی که درست می‌کرد رو به کی‌ها می‌فروخت؟

‫معتادها. ولی اگه لوکاش هم درست نمی‌کرد، ‫بالاخره از یه جایی گیر می‌اوردن.

‫می‌دونی ما واسه لوکاش چی کار می‌کنیم؟

‫بهش لطف می‌کنیم و من و کلارا به دادگاه نمیایم.

‫بهشون نمیگیم که این چند ماهه،

‫لوکاش توی صورتمون زل زده و دروغ گفته.

‫بهشون نمیگم که احتمالاً اون کثافتی که ‫توی بدن میشا پیدا کردن رو اون درست کرده.

‫این تمام لطفیه که در حقش می‌کنم، ایتکا.

‫هانیه...

‫من این همه مدت کنارت بودم و کمکت کردم...

‫- ایتکا؟ دادگاه لوکاش چه ساعتیه؟ ‫- یک و نیم.

‫همراهت میام.

‫به مامان چیزی نگو.

‫[بالُگ]

‫وایسا!

‫یالا! برو تو.

‫ییژین، چی بهت گفتم!؟ ‫مواظبش باش.

‫چی می‌خوای؟

‫سلام خانم بالُگُوا. ‫من از طرف کانون اصلاح و تربیت اومدم.

‫- یه مسئله‌ای در مورد پسرتونه. ‫- اینجا نیست.

‫نمی‌دونید کجاست؟ باید ببینمش.

‫برو بگیر بخواب که مریضی.

‫اگه پیداش نکنم، مجبورم با پلیس تماس بگیرم.

‫برو به پلیس زنگ بزن. به من ربطی نداره.

‫هر کاری داری، برو به خودش بگو. ‫اگه نری، میگم بیان با تیپّا بندازن‍...

‫خانم بالگوا...

‫پسرتون درست قبل از این که از کانون مرخص بشه، ‫گوشی چندتا از دوست‌هاش رو دزدیده.

‫ارزششون روی هم ۱۵٬۰۰۰ کرونا میشه.

‫این اتفاق قبل از ۱۸ سالگی و مرخص شدنش افتاده، ‫پس می‌تونیم خسارتش رو از شما هم بگیریم.

‫منتظر تماس پلیس باشین!

‫وایسا.

‫واقعاً نمی‌دونم کجاست.

‫یه کم پول به هونزا، دوست‌پسرم، بدهکاره. ‫واسه همین اینجا نمیاد.

‫اینو بخور، بعد استراحت کن.

‫اگه استراحت نکنی، خوب نمیشی.

‫- آخرین بار کی دیدیش؟ ‫- دو هفته پیش.

‫بهت چی گفتم!؟ ‫مواظبش باش که نره.

‫سگ پررو! ‫مواظب باش که گاز می‌گیره.

‫چیزی نیست.

‫با من آشتیه. ‫گردنش چی شده؟

‫داداشی بهم گفت که کار آدم‌های بدجنسه.

‫کار یه مشت آدم مریضه. ‫دور گردنش سیم خاردار بستن که بره توی پوستش.

‫- سیم خاردار؟ ‫- آره.

‫پاتوق تیبور کجاست؟

‫ببین! داره نگاهم می‌کنه!

‫سانی، ببین. ‫ماهیه داره نگاهم می‌کنه.

‫- حتماً عشقو توی چشم‌هات پیدا کرده! ‫- جدی میگم. داره نگاهم می‌کنه.

‫آقا معلم! آقا معلم! ‫چطوری؟

‫- سلام. ‫- خوبی؟

‫- تو چطوری؟ ‫- با بچه‌ها اومدیم، خوش می‌گذرونیم. بیا پیشمون بشین.

‫- کجا؟ ‫- این وَر.

‫- بچه‌ها! ببینین کی اومده. ‫- آقا معلم! از این وَرا!

‫- سانی! سانی! اونجا رو ببین. ‫- چی شده؟

‫- آقای سیکوراست. ‫- همه‌مون خیلی ناراحت شدیم. هنوز پیداش نکردن؟

‫نه.

‫بیاین اینجا. کنارمون بشینین.

‫می‌خوری؟

‫- این چیه؟ ‫- چایی گیاهی!

‫جشن فارغ‌التحصیلی رو یادتونه؟

‫یه کم بخور!

‫بالگ! بالگ! بیا اینجا.

‫سلام. شرمنده صداتو خوب نشنیدم. ‫آهنگش خیلی بلنده.

‫گرم کردیم و دمیدیم و سرد کردیم، تا بالاخره لیوان شد. ‫ولی هنوز همونه که بود و سرخپوست‌ها اینو می‌دونن!

‫چشم، بزرگترین شعبده‌باز دنیاست!

‫- چرا حقیقت رو نمی‌بینید؟! ‫- چون کوریم.

‫تو که می‌بینی؟!

‫- بیا. ‫- کجا؟

‫- از من می‌ترسی؟ ‫- نه، چه ترسی؟!

‫بیا تو بغل آقا معلم!

‫حالت خوبه؟ بلند شو.

‫تیبور، منو می‌شناسی؟

‫باید باهات حرف بزنم.

‫- در مورد چی؟ ‫- فلیپه پاسکوفسکی.

‫- چرا؟ ‫- فقط تویی که می‌تونی کمکم کنی.

‫تو فلیپه رو خوب می‌شناسی. ‫توی کانون با هم بودین.

‫خب که چی؟

‫پلیس‌ها گند زدن.

‫گذاشتن که بره.

‫مطمئنم که یه چیزی در مورد قتل میشا می‌دونه.

‫پلیس‌ها به تخمشونم نیست. فقط می‌خوان که ‫هر چه سریع‌تر مهر مختومه رو روی پرونده بزنن.

‫ولی من نمی‌تونم دست رو دست بذارم.

‫میشا، جگرگوشه‌م بود.

‫ببین... بهت پول میدم؛

‫ولی باید کمکم کنی.

‫از دست قانون فرار کرده و ‫داره به ریش هر دوتامون می‌خنده.

‫باید هر چی در مورد فلیپه می‌دونی رو بهم بگی.

‫واسه چی تو کانونه؟

‫آقا معلم! ما میریم یه چرخی بزنیم. ‫تو هم میای؟

‫پیدات نبود!

‫همدیگه رو می‌شناسین؟

‫تیبور، هونزا. ‫یکی از شاگردهای قدیمیم. شاگرد اول کلاس!

‫می‌خوری؟

‫- چیه؟ ‫- چایی گیاهی.

‫چیز خوبیه.

‫زود باش که الان میان.

‫- خوب شنگول شده، نه؟ ‫- آره.

‫مستِ مسته.

‫نوش جون.

‫امروز چند شنبه‌ست؟

‫بچه‌ها، اومدن!

‫- ترکوندین! ‫- این که چیزی نیست.

‫تو بحرِ چی رفتی، آقا معلم؟ ‫نکنه تو هم می‌خوای یه دور بزنی؟

‫به کلاسِت نمی‌خوره، نه؟

‫هی.

‫فقط نگاه کن!

‫- داره شوخی می‌کنه. ‫- وایسا، وایسا... الان می‌بینی.

‫راه رو باز کن!

‫نه بابا!

‫راه بیفت!

‫ما که رفتیم!

‫گاز بده!

‫گاز بده دیگه!

‫گاز بده!

‫بیشتر!

‫گاز بده!

‫گاز بده!

‫خوبه، همینجوری!

‫همینجوری!

‫«و خط پایان رو رد می‌کنه»!

‫قهرمان!

‫- زدی ترکوندی! ‫- هنوز ترکوندن ندیدین! نگاه کنین.

‫لشتو بکش اون وَر.

‫این دفعه رو خوب گاز بده، فهمیدی؟

‫- اعتماد به نفست بالاست. ‫- این دکمه رو بزنی، فیلم می‌گیره.

‫اگه نگفته بودی، نمی‌فهمیدم!

‫به امید دیدار.

‫خوب نگاه کنین. همه‌تون!

‫به سرش زده.

‫این پسره رو از کجا می‌شناسی؟

‫یه لحظه بده...

‫دنبال چی می‌گردی؟

‫این دیگه چیه؟!

‫گوش کن چی میگم... ‫این شماره رو واسه‌م بگیر.

‫- چی؟ ‫- این شماره رو بگیر.

‫این شماره. با گوشی خودت بهش زنگ بزن.

‫اینی که اسمش تاکسیه.

‫گرفتی؟

‫تاکسی تلفنی آبراهام. بفرمایید؟

‫- رسید. فیلم بگیر. ‫- الو؟

‫- زود باش گوشی رو بیار. ازش فیلم بگیر. ‫- داری کجا میری؟

‫زود باش دیگه. فیلم بگیر که رسید.

‫ترکوندی پسر. ‫دمت گرم.

‫شماره تلفن آبراهام رو داشت.

‫روز گم شدن دختر آبراهام، به هم زنگ زده بودن.

‫این‌ها دیگه اتفاقی نیست، هانکا. ‫همه چیز داره رو میشه!

‫رفته بودم خونۀ پسره. ‫یه سگی داشتن که دور گردنش جای سیم خاردار بود.

‫حتماً پسره مشکل روانی داره. ‫با این چیزها حال می‌کنه.

‫- باید به پلیس بگیم. ‫- نه، صبر کن.

‫این قضیه، فکر خود پسره نیست.

‫آبراهام داره بهش خط میده.

‫ولی آخه چرا؟

‫حتماً پای پول وسطه.

کارتون چقدر زمان می‌بره؟

‫یکی دو روز.

‫خیلی دوست دارم بهتون کمک کنم، ‫ولی این مسئله به پلیس مربوط میشه.

‫به نظر من تو تمام روابط لازم ‫برای متقاعد کردن پلیس رو در اختیار داری.

‫می‌خواین بریم از کل شهر تست بگیریم، خانم سیکوروا؟!

‫فکر کردین پلیس به همین راحتی می‌ذاره که ‫یه شرکت خصوصی توی روند پرونده‌شون دخالت کنه؟‫

‫به نظرم می‌ذارن.

‫چندتا عکس دیگه هم هست.

‫در ضمن یه مدرکی دارم که ثابت می‌کنه این پسره، ‫تیبور بالگ، با پاول آبراهام در ارتباط بوده.

‫می‌دونم که با حرف پاول رفته اون الاغه رو کشته.

‫موی دماغ شدن، عواقب خودشو داره.

‫ببخشید؟!

‫منظورتو نمی‌فهمم.

‫نمی‌دونم که کار تو بوده یا نه. ‫اهمیتی هم نمیدم.

‫ولی اینو بدون که از تحویل دادن این عکس‌ها و اطلاعات ‫به پلیس و مطبوعات، هیچ ابایی ندارم.

‫فکر نکنم خیلی طول بکشه که ‫تیبور بالگ اصل داستان رو بگه.

‫به نظرم آبراهام هم...

‫زیاد طولش نمیده.

‫به نظرت بخش روابط عمومی‌تون می‌تونه اینو ماست‌مالی کنه؟

‫میشه لطف کنی و بگی این چیه؟

‫طرز درست کردن یه همبرگر رو هم نمی‌تونی حفظ کنی؟

‫- مشکلش چیه؟ ‫- یالا. یکی دیگه درست کن، ببینم.

‫اول خیارشور می‌ذارن، بعد پیاز؟!

‫- مگه اصلاً مهمه؟ ‫- معلومه که مهمه. از اول بذار.

‫چی کار می‌کنی؟ یه نون دیگه بردار.

‫از این به بعد اینجوری درست می‌کنی.

‫اگه بفهمم یه بار دیگه گند زدی، اخراجی.

‫ما اینجا سر گنج ننشستیم.

‫تو عکس‌های اون الاغه رو به سیکورا دادی؟

‫گوشیمو دزدیده.

‫چرا اصلاً رفتی عکس گرفتی؟!

‫- اون پوله که می‌گفتیم چی شد؟ ‫- یه بار پولتو گرفتی. دیگه خبری از پول نیست.

‫جدی؟

‫پس میرم همه چیزو به پلیس میگم. ‫فکر کردی برام مهمه؟

‫چه گهی می‌خوای بهشون بگی؟

‫فکر کردی توی کانون چهارتا بچه‌کونی کیرخورت شدن، ‫دیگه همۀ دنیا زیر خایه‌هاتن؟

‫اگه دخترکوچولوت کیرخورم بشه، چی؟

‫خوب گوش بده، پدرسگ...

‫اگه ببینم نزدیک دخترم شدی، ‫کیرتو می‌برم و می‌چپونم توی کونت، فهمیدی؟

‫اگه پول رو بدی، گم و گور میشم.

‫- آره! مثل این دفعه که گم و گور شدی! ‫- راست میگم. دیگه نمی‌بینیم.

‫گوش کن...

‫وقتی داری اونجا ظرف‌ها رو می‌سابی، به من فکر کن؛ ‫چون این خراب‌شده، ته خطیه که توی زندگیت میری.

‫- اینو تو گوشت فرو کن. ‫- حله.

‫فهمیدی؟

‫حالا گورتو گم کن.

‫کمک نمی‌خوای؟

‫نه، ممنون.

‫هانکا...

‫می‌دونم این چند وقته خیلی حرف‌ها زدم و ‫خیلی وقت‌ها شده که ناراحتت کردم...

‫ولی هیچوقت از ته دل نبوده.

‫ممنون، مارکتا.

‫خیلی متأسفم...

‫بابت همه چیز.

‫خانم سیکوروا؟

‫- یه لحظه وقت دارین؟ ‫- چی شده؟

‫میشه ما رو تا بالا همراهی کنین؟

‫باید یه اعلامیه‌ای رو پشت میکروفون بخونیم.

‫خانم شهردار داخله. ‫می‌تونه راهنماییتون کنه.

‫سلام. چی شده؟

‫میشه ما رو تا بالا همراهی کنین؟ ‫باید یه اعلامیه‌ای رو پشت میکروفون بخونیم.

‫باشه، بیاین تو.

‫همشهریان محترم،

‫لطفاً با دقت به این اعلامیه توجه کنید.

‫ادارۀ پلیس منطقه، اعلامیۀ مهمی را...

‫برای شما تدارک دیده.

‫من سربازرس رینار هستم.

‫از تمامی ساکنین مذکر پوستینا، ‫که ۱۵ سال یا بیشتر سن دارند، خواهشمندم که...

‫در روز جمعه، شانزدهم مِی، ‫از ساعت ۴ عصر به بعد...

‫در ساختمان شهرداری پوستینا، ‫حضور به هم برسانند.

‫چی داره میگه؟

‫این احضاریه با تحقیقات پروندۀ میشا سیکوروا مرتبط است.

‫از افراد نمونۀ دی‌ان‌ای گرفته خواهد شد.

‫شهروندانی که به هر دلیل، ‫امکان حضور در زمان معین را ندارند،

‫هر چه سریع‌تر، عدم حضور خود را ‫به اطلاع شورای شهر برسانند.

‫زیرنویس از مسیح محمودزاده ‫masihm.ir | @masih_mzsh

‫حمایت از من برای پیشبرد پروژه‌های بعدی: donate.masihm.ir ‫عضویت در خبرنامۀ جدیدترین زیرنویس‌ها: masihm.ir/subtitle

‫masihm.ir 14.02.2018 © ‫ver 1.5

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.