All language subtitles for The Strange Case of Angelica. Danial

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

آن سو، زنبق شیارهای الهی، پایان تو شاید آغازشان باشد

تا عشق‌هایمان هیچوقت دیگر نابود نشود

مترجم دانیال زین‌العابدینی

بله؟

عصر بخیر، من مدیری از شهرک پرتاس هستم

چیکار داری؟

رئیس من از شهرک من رو فرستاد تا یه عکاس پیدا کنم

تو این ساعت؟

بله الان

این وقت شب؟

بله الان

همسر من عکاسه ولی اینجا نیست

اینجا نیست

خیلی خب پس صبر میکنم تا برگرده

منظورت چیه؟

الان پورتوست، تا فردا عصر برنمیگرده

میتونید شخص دیگه‌ای رو معرفی کنید؟

نه کس دیگه‌ای رو این اطراف نمیشناسم

ببخشید آقا

من کسی رو میشناسم که عکاسی انجام میده

عالیه، کی؟

...فکر میکنم

میگن تو کار روغن بوده

- یه مهاجر یهودیه - یعنی چی؟ چون از اصلاح خاصی استفاده کرده میپرسه

یه پرتغالی یهودی

جوونه. خیلی وقت نیست اینجاست

و از همه جا عکاسی میکنه

میتونم ببرمت پیشش

آره عالیه، اگر دردسری نیست

اول شما

برقص

ای ستارگان، که در بلندایی گیج‌کننده یکنواختی رو دنبال میکنید

ستایش بر شما، و بگریزید از یک مسیر ناگهانی

که به آن مقید هستید

فرشته هست

زمان بی‌حرکت بمان

و شما موجودات گذشته که در مسیرهای الهی پرسه‌های خیالی می‌زنید

فرشتگان

دروازه‌های بهشت رو باز کنید چون برای من شب روز است

و خدا در من

!ایزاک! ایزاک

چی شده خانم جاستینا؟

یه آقایی پایینه میخواد ببینتت

چه کاری داره؟

یه خانم خیلی مهمی فرستادتش

باید سریعا بری و از دخترش در شهرک پورتاس عکس بگیری

- شهرک پورتاس؟ - آره دور نیست

- الان؟ - همین الان

- همین الان؟ - آره ضروریه

...ولی خانم جاستینا

ایزاک کاری که میخوای رو بکن

ولی باید بدونی که شهرک مال یه خانم خیلی مهمه

بهت بگم که آدمای خیلی مهمی هستن

خیلی خب بهش بگو دارم میام

میرم و بهش میگم

شما همون عکاسی؟

دنبالم بیا لطفا

میبینی، این انجلیکاست

این انجلیکاست

چه فقدان بزرگی

تازه لباس پوشوندش رو تموم کردیم

انجلیکای بیچاره

مادرمون یه سوغاتی پایانی میخواد، حتی اگر خیلی غم‌انگیز باشه

انجلیکا خواهر منه

خیلی تلخه

انجلیکای بیچاره

بیچاره ما

لطفا بیا تو

این برادرم آنتونیوست

همسرش و بقیه کنار انجلیکان

دوتا دخترش خوابن

تسلیت میگم

تقدیره

خیلی جوان بود

و تازه ازدواج کرده بود

همسرش اصلا نمیتونه آروم باشه

انجلیکا در یه اتاق دیگه‌ست

اون پایین آخر

بهت نشون میدم

اون همسر بیچارشه

آقای عکاس، اسمت چیه؟

ایزاک

ایزاک؟

بله ایزاک، خواهر

اسم من ماریا دولورس هست

من خواهر انجلیکام و یه مسیحی معتقد

بله میتونم ببینم که راهبه هستید

شخصا هیچ مشکلی باهاش ندارم

خوبه

این برام آرامش بخشه

عکسا رو شروع کنیم؟

این خواهرمه

و کنارش مادرم

این زن مادر ماست

تسلیت میگم

ممنون

انجلیکا

خواهر عزیزم

بیا

از این سمت

از این سمت بهتره

میبینی؟ فکر میکنم از این سمت خوبه

ولی من میذارم با مسیر هنری خودت کار کنی

- گرفتی؟ - نه

نیاز به یه چراغ نور دارم

یکی رو میفرستم

نیاز به چراغ روشن‌تر داریم میتونی بری و یکی پیدا کنی؟

یه لحظه بنشین

خیلی زیبا و متینه نه؟

بله، مرده به نظر نمیرسه

به نظر میرسه آقای عکاس؟

- الان بهتره؟ - بله بهتره

خب عکس‌ها رو گرفتی؟

خب؟

آره یا نه؟

آره، منظورم اینه که نه

هنوز نه منظورمه

دارم دنبال یه زاویه بهتر میگردم

خیلی خب برات صبر میکنیم

بیا داخل

دوربین

داشتم اون دوتا مرد رو میدیدم که دارن حفاری میکنن

اوه خدای من ایزاک

خیلی خسته به نظر میرسی حتی نیومدی چیزی بخوری

فقط اینجا با دوربینت نشستی و نگاهشون میکنی که اون کار به روش قدیم میکنن

کم پیش میاد الان کسی اون مدلی کار کنه

برای همین برام جذابه

ولی دیگه کسی این اطراف این مدلی کار نمیکنه

این روزا همه کارا با ماشین‌ها انجام میشه

سبک کار قدیمی برام جذابه

و دارم میرم اونجا

که ازش عکس بگیری؟

تا ازش عکس بگیرم خانوم جاستینا

باشه برو اگر باید بری

ولی اول صبحونه‌ای که برات درست کردم رو بخور

حتی برات یه گل آوردم

باید قبل از اینکه کار تموم بشه برم

برو پس

خدا به همراهت

من سرم تو کار خودمه

من یه کلاه سفید دارم

از مغازه خریدمش

همه جاش از ریخت افتاده و گوشه‌هاش فرسوده شده

کلاهم داره تکه تکه میشه

و پیراهنی که به تن دارم

همش از کتونه

سر آستینش فرسوده شده

و یقه‌اش پاره شده

شلوار هم گرفتم

خیلی هم جدید هست

و میتونم بگم به قدر کافی خوبه

برای مترسکی که از علف خشک ساخته شده

و یه کاپشن دارم

که به جدیدترین مدل دوخت شده

نه آستین داره و نه پشت

و آرنجش هم پاره شده

آقا آقا...ببخشید آقا

برای رضای خدا یه چندتا سکه بده به مرد بیچاره

خدا خیرت بده آقا، باشد که خدا همراهت باشه

زیبا. خیلی زیباست

درسته، و لباس باشکوهه

لباس عروسیه

داره لبخند میزنه، مثل روز عروسیش

شبیه فرشته‌ای از بهشت میمونه

امروز به احترام خواهر انجلیکا جمع شده‌ایم

یه چند سکه به مرد بیچاره بده

دوباره تو؟

همین الان بهت دادم

باشد تا خدا پاداش سخاوتت رو بده

زمان، بی‌حرکت بمان

و شما موجودات گذشته

که پرسه‌‌های خیالی در مسیرهای الهی می‌زنید

فرشتگان دروازه‌های بهشت رو باز کنید

چون که برای من شب روز است

و خدا در درون من

اوه تویی

عکسای چاپ شده که خانوم سفارش دادن رو دارم

اینجا منتظر باش

خیلی خب، ارسال شده بدونشون

انجلیکا

...اون واقعیت عجیب

...شاید فقط یه

خیال بود؟

ولی به اندازه همین واقعی بود

ممکنه من در مکانی از غایت عشق که درباره‌اش شنیده‌ام بوده باشم؟

ناپدید میشه

مانند دود یه سیگار

آره

چرا این عشق ناگهانی

که تمام اندوهی که احساس میکنم رو پس میزنه؟

باید دیوونه شده باشم

خدای من

همه اینا برای چی؟

بهت بگم که اون مرد حالش خوب نیست

داره به سختی کار میکنه، به حرفم گوش کن

در مورد کی داری حرف میزنی؟

مستاجرت؟ ایزاک؟

آره البته، اون تنها مرد اینجاست

درسته ولی مردای دیگه‌ای اون بیرونن

درست میگی

ولی فکر نمیکنی عجیب و غریب رفتار میکنه؟

انگار همیشه تو انزوای خودشه

ولی داره عجیب میشه

آره قطعا داره میشه

باید بهش میگفتم که از عکس گرفتن از کارگرا باید دست برداره

- منظورت اونایی که داره حفاری میکنن؟ - آره درسته

- چرا؟ - بهت میگم چرا

چون تنها کسایی هستن که به روش قدیمی انجامش میدن

این روزا از ماشین‌ها استفاده میکنن

ولی گوش نمیده

میدونی بهم چی گفت؟

روشای قدیمی برام جذابه

و بعد رفت بیرون

نمیدونم چی براش انقدر جذابه

آره اخیرا عجیب رفتار کرده

منم دارم همین رو میگم

دیروز بعضی از عکساش که روی دیوار آویزون بودن رو دیدم

اوه خدای من اون کارگرای وحشتناک

کنار پرتره دختر کوچولویی که مرده

بیچاره

منظورت از دختر کوچولو چیه؟

ازدواج کرده بود و شایعه‌ها میگن حامله بوده

برای همسرش متاسفم

نمیشناختمشون

ولی ایزاک جدیدا داره یه معما میشه

موافقم

ولگردی برای گرفتن عکس از هرجایی، مثل یه دیوونه

دیوونه توصیف خوبیه

چیزی که عجیبه اینه که چقدر از وقتی که رفت برای اون خانواده عکس بگیره تغییر کرده

زن مرده، آره درسته

و اینکه اونجا چه اتفاقی افتاده رو کسی نمیتونه حدس بزنه

دیروز وقتی داشتم تمیزکاری میکردم

وحشت کرده بودم وقتی اون عکسا رو تو اتاقش دیدم

اوه خدای من

و دختر مرده بین اون عکسا

کسی که در ضمن زن خیلی زیبایی بود

عکسا چه مشکلی داشت؟

هولناک بودن

خدای من! یه کارگر کثیف که کلنگش رو روی هوا گرفته

وحشتناکه دکتر ماتیاس. وحشتناک

ولی این اندوه رو توضیح میده

اندوه من؟

مال شما نه خانوم جاستینا

اندوه ایزاک

اندوه در باب چی؟

نمیدونم

هرکس به انتخاب خودشه هیچوقت در مورد خودش حرف نمیزنه

درسته

چیزی که واقعیت داره اینه که هیچکس در مورد گذشته‌اش نمیدونه

خب؟

مانند چیزیه که «خوزه ارتگا یی گاست» میگه

«انسان و شرایطش»

منظورت چیه دکتر ماتیاس؟

هرچیزی که الان اینجا اتفاق میفته و چیزی که در آنجا ایزاک گذرونده

اوه خدای من، مقدسین ما رو محفوظ بدارن

ایزاک بیچاره

بیچاره اون؟ بیچاره هممون

درست میگی، این حرف «خوزه ارتگا یی گاست» هست

آدم و شرایطش

الان بیا آقای مهندس، امروز خیلی بی‌حال به نظر میای

من ماتیاس هستم و با دلیلی نیک

بگو

نمیتونی حدس بزنی چی شد

بهمون بگو

من همراه با یه مهندس برزیلی دعوت شدم

برای ارزیابی ساختار یه پل در تیگاس

چرا به هردوتون گفتن؟

فکر میکنم چون تفکر باتجربه‌تر و هشیارتر میخوان

برای همین برزیلی رو دعوت کردن

او - مونث - یه متخصصه

پروژه تایید شده؟

ما هنوز نظرمون رو ندادیم ولی به هر حال تایید شده

عالیه، چطور؟

...میتونست عالی باشه ولی

چی شد؟

پروژه کنسل شده

ولی چرا؟

بخاطر فاجعه اقتصادی حال حاضر

و دشواری بالا آوردن الزامات برای ساختارش

و بعضی‌ها حتی احتمال بالا رفتن عمق آب رو اعلام کردن

حالا که بارش‌های باران بیشتر متداوم داره

میتونه عقب بندازه یا جلوی کامل شدن پروژه رو بگیره

آه اینجایی

داشتم صبحونه‌ات رو میاوردم بالا

تو با من خیلی مهربونی نمیخوام باعث اذیت باشم

بهمون ملحق شو لطفا، سریع برات آماده میکنم

صبح بخیر همگی

صبحونه‌ات آماده‌ست

خیلی ممنون

اوه کلمنتینای عزیز من

گفتیم به هتلت میایم

آره میدونم

ولی میخواستم ماتیاس رو اینجا ملاقات کنم

از اونجایی به این اندازه مهربون بودی که منطقه‌ات رو بهم معرفی کردی

تصمیم گرفتم به اینجا بیام و حتی وسط راه مسیر رو گم کردم

خب من اینجام

جاستینا اجازه بده کلمنتینا رو معرفی کنم

اونم یه مهندسه ولی خیلی معروف

کسی که داشتیم در موردش حرف میزدیم

جاستینا، صاحب خونه

خیلی از ملاقات باهاتون خوشحالم

همچنین

لطفا کنار آقا بنشینید

باهامون صبحونه بخورید

ممنون، خوردم ولی قهوه خیلی دوست دارم بخورم

بذار به کلمتتینا معرفیتون کنم

این رزا هست

ایزاک

و دوست قدیمیم ماتیاس

از دیدنتون خوشحالم رزا و ایزاک

و به خصوص شما ماتیاس

من فقط در مورد شما چیزای خوب شنیدم

و نیازی نیست بگم از چه کسی

خرسندی مال ماست

با ما بشینید خانوم کلمنتینا

ممنون

من دلم میخواست با شما اینجا ملاقات کنم

ممنون

میدونم که شما خیلی نگران مشکلات هستید

که به کنسل شدن پروژه‌تون ختم شد

مال فاجعه اقتصادی هست

و این وضعیت بی‌نظم که دنیا خودش رو در آن پیدا میکنه

قطعا در صحبت از وضعیت حال حاضر

من با یه همکار سابق مکالمه‌ی روشنگری داشتم

درسته، وضعیت اقتصادی خیلی نگران کننده‌ست

ولی چیزی که از اون هم بدتره خطر آلودگیه

که داره برامون اتفاق میفته

تحقیقات زیادی بوده و نگرانی‌های زیادی هست

و چیزی که آینده در خود داره

برای کشورهایی مشخص و برای جامعه به عنوان یه کل

روی کاردوسو مارتینز» از هفت مگس» خون‌خوار آخرالزمان حرف میزنه

در هر حال، اون عنوان میکنه که خطر مینیمال هست

چون همونطور که میدونید

نمیتونیم از وضعیت بی‌نظمی جدا بشیم

از وضعیت کیهانی

- و فرضیه‌هایی میسازه - قطعا

اون بررسی کرده که در آن بالا در فضا، در اشعه‌های کیهانی

برخوردهای انرژیک‌تری در ذره‌ی شتابگر هست

ولی تا الان، اتفاقی نیفتاده

و؟

همونطور که میگه، ما هیچوقت به قدر کافی به ضد ماده باور نداشته‌ایم

برای همتون آرزوی یه روز خوب رو دارم. الان باید برم

همونطور که گفتم ما هیچوقت به قدر کافی به ضد ماده باور نداشته‌ایم

که با چشمای عریان ببینیمش

ولی در قاعده ضد ماده باید با ماده همراه باشه

معمای بزرگ در مورد ضد ماده

اینه که خیلی بی‌ثباته و بنابراین نایاب

ضد ماده، ماده رو غورت نمیده

وقتی یه ذره، پادذره مشابهش رو پیدا میکنه

ذوب میشن و دربر میگیرن همو

که تبدیل میشن به خالص‌ترین اساسشون

!انرژی

ماده چیزی نیست جز شکل‌هایی از روح

...انرژی

...روح

...بزرگترین خطری که شناسایی میکنه

انجلیکا

«ورود هفت فرشته که خبر آخرالزمان میدهند»

نیست

«بلکه «مهاجرت هفت مگس خون‌خوار

اگر من انسان با 75 کیلو وزن

به شتاب‌گر وقتی که قدرتش به بالاترین حد بود، وارد میشدم

چه اتفاقی برام میفتاد؟

...میگفت، یه سوزش روی شکم یا یه سوراخ

انرژی هر پروتون اونقدر زیاد نیست

برابر با هفت مگس خون‌خوار در حال پرواز

ولی تراکم زیاده

احساسی دارم که هیچکس اهمیتی نمیده چه اتفاقی میفته

ولی چیز خیلی شگفت‌انگیزی نخواهد بود

بدون جلوه‌های خاص و بزرگ بصری، مثل یه فیلم هالیوودی

میتونیم همچنان چشمک زدن ستاره‌هایی که میلیون‌ها ساله خاموش‌اند رو ببینیم

ولی قدیمی‌ترین عکسای از فضا از تلسکوپ فضای هابل

مال 500 میلیارد سال بعد بیگ بنگ هستن

درسته

وقتشه که بریم

آمادم

همتون خیلی بادانشید

فقط چیزایی که میدونیم رو میدونیم جاستینا

پس چی دیگه لازمه همچنان یاد بگیری؟

خیلی بیشتر از چیزی که الان میدونیم

خب خدا باهاتون باشه

شخصا به این چیزا اعتقاد ندارم

و تو نیازی نداری جاستینا

اون عجیبه، اون آقا

خیلی، چیزیه که هممون بهش فکر میکنیم

خیلی از آشنایی باهات خوشحالم جاستینا

همچنین

...

...

...

ایزاک اینجا با قهوه‌ات هستی

هنوز چیزی نخوردی حتی نمیشینی

دوباره تمام شب رو کار کردی

و انقدر ناله کردی که نمیتونستم بخوابم

صدای ناله شنیدم

ایزاک باید بهت بگم

نمیتونی اینجوری ادامه بدی

خودت رو نابود میکنی، خدا ببخشتت

نگران من نباش خانوم جاستینا

همینجوری خوبم

بعد نگو بهت اخطار ندادم همه حرفم همینه

برای خوبی خودته

مواطب خودت باش ایزاک التماست میکنم

الان باید برم

این یکی یه روز اینجا پیداش شد

در ساعتی که خدا میدونه چند بود، کاملا یهویی

ولی آدم بدی به نظر نرسید

خیلی کار میکنه گرفتار چیزی شده

نگرانشم

داری در مورد ایزاک حرف میزنی؟

البته، کی پس؟

واقعا نگرانشی

و چرا نباید باشم؟

ایناهاشش

صبح بخیر خانوما و آقایون

نه فقط خانوما میتونی ببینی که مردا همشون رفتن

داشتم صبحونه‌ات رو میاوردم بالا

تو همیشه خیلی نگران منی جاستینا

این روزا اینجوره

بشین، صبحونه‌ات رو میارم

- صبح بخیر رزا - صبح بخیر

این روزا اینجوریه

بعدا برمیگردم تا تمیز کنم

ایزاک

یکی دوباره از شهرک پورتاس باهات کار داره

کی؟

دوباره همون خدمتکار از خود راضی؟

نه اون نه، همون مدیره میخواد سریعا بری

چون میخوان یه عکسایی سفارش بدن

دارن به مقصد لیسبون میرن

خیلی خب باهاش صحبت میکنم

رفته، فقط پیغام گذاشت

باشه الان باید برم اونجا

...

...

...

...

...

...

همسر انجلیکا

ایزاک

انجلیکا

انجلیکا؟

انجلیکا مرده

میدونم

عکسای انجلیکا رو آورده‌ام

بالاخره

خانوم منتظرت بوده‌اند

بیا داخل و منتظر باش

خیلی دیر کردی ایزاک

...مسئله اینه که زندگی من یه کم

زندگی من خیلی پیچیده‌ست

لطفا عذرخواهی من رو بپذیرید

خیلی خب

بذار در مورد چیزی که آوردی حرف بزنیم عکسای انجلیکای عزیزم

ما اینا رو انتخاب کرده‌ایم

و این یکی

جایی که انجلیکا انگار داره لبخند میزنه

روی چاپ بزرگتر میخوامش

بقیشون رو در فرمت کوچیک

تا بتونم در آلبوم خانوادگی بذارمشون و این یکی

جایی که به نظر میرسه داره لبخند میزنه

- متوجهی؟ - بله البته

اونی که لبخنده بزرگ

و بقیشون برای آلبوم خانوادگی

- درسته؟ - دقیقا

برای این آلبوم

اون انجلیکا در سه سالگیه

این یکی توسط برادرش گرفته شده اینجا در حیاط

اوه دخترا

نگاه کن

اون دستا رو از روی دهنت بردار

اون دستا رو از روی دهنت بردار

بیا

نوه‌های دختری منن بچه‌های پسرم آنتونیو

قراره این چند روز در لیسبون پیش اون باشیم

مامان وقت رفتنه، مسیر طولانی هست

سفر خوبی داشته باشید خانوما

ممنون خدا به همرات

انجلیکا

انجلیکا

ایزاک

- آه بله عکسا - روی میز گذاشتیشون

بله

ولی اونی نیست که من میخوام

پس چی میخوای؟

اینا عکسایی هست که خانوم بهت سفارش داد

بله البته

یه چندتا سکه میدی؟

انجلیکا

بیچاره کوچک

بیچاره کوچک من

بهش تخم‌مرغای آب‌پز دادی براش زیادی بود

نه اصلا

این یه نفرینه

این بد اقبالیه که به این خونه وارد شده

اگر خیلی پرنده‌ات رو دوست داشتی چرا خشکش نمیکنی؟

خدای من

بیچاره

چرا نه؟ اینجوری تا ابد پیشت خواهد بود

درسته

ولی نمیتونم این بیچاره رو خشک کنم هیچوقت نمیتونم

پرنده بیچاره من

دیشب یه اتفاقای عجیبی افتاد

صداهای ناله و سر و صدای عجیبی بود

که به نظر میرسید از اتاق ایزاک میاد

حتی فکر کردم

این کار رو کرده و اون دختر احمق رو برگردونده

کدوم دختر احمق؟

خدمتکار شهرک پورتاس

خدا نکنه

مطمئنم ایزاک مرد محترم و باوقاریه

آره برای من محترمه

و برای منم

ولی اتفاقای عجیبی داره میفته

حتی میشه بهش جادوگری گفت

اگر به جادوگرا اعتقاد داشتم میگفتم که داره از ایزاک میاد

گالیسیایی‌ها گفتن بهشون باور ندارن

ولی گفتن حواستون جمع باشه

دوست ندارم در مورد جادوگری حرف بزنم

خدای مهربون! خدا کمکمون کنه

برای پرنده چه اتفاقی افتاد؟

اوه ایزاک مرده تو قفس پیداش کردم

چی گفتم؟

انجلیکا

- بیچاره - باید یه کم آشفته باشه

که اینجوری بدوه بره

خدا میدونه چرا

همه جورش رو اینجا داریم

درک نمیکنم

آه درختان زیتون دامنه

برگ‌هاتون با نسیم دمیده میشه

کسی برای حمل کردن نیست

که کنار عشق من باشه

کسی نیست من رو حمل کنه

که کنار عشق من باشه

کمک خبر کن

آروم باش، باید با کسی تماس بگیریم

ولی چرا؟

چرا جای بیمارستان آوردیش اینجا؟

ایزاک بیچاره. من بیچاره

و اون آدمایی که بهت کمک کردن

فکر نکردن باید به بیمارستان برده بشه؟

آروم باش جاستینا

اینجاییم تا هر کاری ممکنه بکنیم

بله دکتر میدونم

ولی ایزاک چند وقتیه حالش خوب نیست

میتونستم منوجه بشم

احساس بدی داشتم

نمیدونم در مورد چی دکتر میتونستم احساس کنم اتفاقی قراره بیفته

جاستینا ما اینجاییم تا هر کاری لازمه بکنیم

الان ازت میخوام رهامون کنی تا کارمون رو بکنیم

شاید بتونم کمک کنم

لازم نیست منتظر یه پرستار هستم که ماهر هم هست

برو به کارت برس خانوم جاستینا

برو و استراحت کن

ما همه چیز رو مدیریت میکنیم

اگر به چیزی نیاز داشتی دکتر بهم بگو

خیلی خب خانوم جاستینا

سلام دکتر ببخشید طول دادم

ببین، تو اصن به موقع نیومدی

بلند شد و بعد غش کرد

کمکم کن بذارمش روی تخت

برو و به خانوم جاستینا بگو

- مرده؟ - مرده

باشد که خدا همراهت باشه

...

...

...

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.