All language subtitles for The.Forge.2024.720p.1080p.WEBRip.x264.AAC-[YTS.MX]-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد

جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu

استفاده از اين زيرنويس تنها با ذکر آدرس و اسامي مترجمين مجاز است

....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... ( HaDi AliZade & Mahdi AliZade ) تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

آره ؛ آره ؛ آره ببین ؛ ببین ؛ ببین

گرفتمت ؛ گرفتمت

خیلی راحته ؛ خیلی راحته داری حرف میزنی؟

داری حرف میزنی؟ بزن بریم ؛ بزن بریم

اون جایی نمیره ؛‌اون جایی نمیره

بزن بریم کلید ؛ بزن بریم کلید

بزن بریم تو راهیم

چرا محکم بازی نمی کنی رفیق؟ آروم باش داداش

تو کجایی زی؟ این بازی مهمه عزیزم

تو هنوز برنده نشدی ؛ بزن بریم باشه مرد

بیا داخل ؛ بیا داخل ؛‌بیا داخل

من اینجام اینجا رو ببین ؛ اینجام

چیکار می کنی؟ زی ؛ زی ؛ مراقب باش

بزن بریم بزن بریم پسر

آره پسر یک ؛ دو ؛ سه

رفیق یک ؛ دو ؛ سه

آره زی

این بازیه عزیزم ؛ این بازیه آره زی

سلام دره ؛ تو با دو نفر اومدی

من اونا رو می بینم

جمال ؛ تو کجایی؟ دارم بقیه رو میزنم

ایزایا می تونی کمکم کنی؟

چندتا هدف مونده ؛ اهداف سمت چپ ؛ بیا کمکم کن

جمال ؛ برو جلو

اون منو گرفت ایزایا؟

دره ؛ تو کیت دارو رو آوردی؟

آره‌؛ منو پوشش بده

ایزایا؟

داداش جدی میگی؟

من افتادم اون به کمکم اومد

تقصیر من بود از جایی بیرون اومد

ایزایا تایرون رایت

بیا پسش بگیریم رفیق ما تمومش نمی کنیم

ببین ؛ من باید برم بعد با هم حرف میزنیم

صدامو نمیشنوی؟

من وسط بازی بودم ؛ نمی تونستم نگهش دارم

پسر ؛ اون بازی اصلا برام مهم نیست

تو همیشه وسط بازی هستی

میخوای بهم بگی چرا سطل زباله ما هنوز پره؟

لااقل لباس هات رو شستی؟

هنوز نه

اتاقت تمیزه؟

نه ؛ الان انجامش میدم

باشه گوش کن

دیگه از این مکالمه خسته شدم

بارها و بارها بهت گفتم

تو ۱۹ سالته

این یعنی وقتش رسیده که کاری بکنی

اگه نمیخوای به دانشگاه بری مشکلی نیست

اما تو قراره کاری پیدا کنی

چون من قرار نیست بهت بگم که چیکار کنی

تو قرار نیست اینجا بشینی و برای مامانت زندگی کنی

نه تا وقتی که میتونی بخشی از مسئولیت رو

خودت بر عهده بگیری

ایزایا ؛ دوستت دارم

اما اگه قراره اینطوری زندگی کنی

باید اجاره اینجا رو بهم بدی

تو قرار نیست تمام پول فارغ التحصیلیت رو خرج کنی

و کتونی و بازی های ویدیویی برای خودت بخری

اجاره؟ برای زندگی کردن تو خونه خودم؟

خونه تو؟

تو پسر منی

اما من بهت یک ماه فرصت میدم تا کار پیدا کنی

یا میتونی از دوستای کوچولوت بخوای که

بهت اجازه بدند به صورت رایگان روی مبل اونا بخوابی

خدایا کمکم کن

و کمکش کن

ببین ؛ بهت گفتم رفیق

از وقتی من نه سالم بود این ماشین اینجاست

بابابزرگت با این رانندگی کرده؟

خب مامانم وقتی پیداش کرد گفت در وضعیت بدی بود

قرار بود با بابام درستش کنه

بعد بابام گفت که میخواد با من درستش کنه

و این راهیه که اون از اینجا رفت

مثل هر چیز دیگه ای

میدونی ؛ اگه اختیارش رو داشتم می فروختمش

خب ؛ اگه دنبال کار هستی

بهتره کاری پیدا کنی که نزدیکت باشه

چون نمی تونی با این رانندگی کنی

آره ؛ معلومه

خیلی ممنونم البته ؛ روز با برکتی داشته باشید

تو هم همینطور

ببخشید

سلام ؛ چی میتونم برات بیارم؟

سلام ؛ اسمت چیه؟

اسمم ابیگیله

اولین باره که به فروشگاه ما میای؟

آره ؛ اولین باره که اینجا هستم

تو بلدی چطور یک قهوه خوب درست کنی ابیگیل؟

منظورم اینه که مشتری های ما فکر می کنند کارم خوبه

تو اینجا زندگی می کنی؟

...آره ؛ اما من واقعا

اینجا زندگی نمی کنی؟ سلام

میتونم کمکت کنم؟

نه ؛‌منظورم اینه مشکلی نیست مرد فقط داشتم صحبت می کردم

داشتم با اون خانم جوون صحبت می کردم می فهمی چی میگم؟

آره ؛ اون دختر منه

من میخوام بدونم که میخوای امروز

یک قهوه بخری یا نه؟

نه

منظورم اینه که صادقانه بگم ...این کارم نیست ؛ پس

خب ؛ پس باید بری

چی؟ مرد ؛ تو نمی تونی منو از اینجا بیرون کنی

من اشتباهی نکردم

خب ؛ همونطور که گفتم امروز برای خوردن قهوه اینجا نیستی

پس باید راهتو بکشی و بری

ببین ؛ مشکلت چیه مرد؟

تو نمی تونی همینطوری منو اینجا تهدید کنی

من هیچ کار اشتباهی نکردم

به نظرت من خلافکارم؟

باشه

بزار یه چیزی بهت بگم خودت هم دوست داری بری

ازت میخوام همین الان از مغازه من بری

و گرنه چی؟ فکر کردی من آدم بی عرضه ای هستم؟

برو بیرون

راه بیفت

من دارم میرم

و دیگه هم برنمیگردم

باور کن

سلام ؛ میتونم کمکتون کنم؟

من میخوام درخواست کار بدم

خب باشه ؛ دنبال نوع خاصی از کار می گردی؟

نه ببین ؛ میدونی ؛ فقط میخوام کاری بکنم

...باشه ؛ خب

اینجا یک فرم هست که میتونی پرش کنی

سلام مرد جوان

امروز حالت چطوره؟

من خوبم

به تجهیزات بدنسازی علاقه داری؟

نمی دونم مرد ؛ شاید

خب ؛ خوشحال میشم اگه دلت میخواد باهام صحبت کنی

ببین مرد ؛ من فقط میخوام کار پیدا کنم ؛ باشه؟

برای همین دارم این فرم رو پر می کنم من برای خرید چیزی اینجا نیستم

چی ؛ تو فروشنده این شرکتی؟

من رئیس کل هستم

کجا میری؟

خب من الان کار پیدا نمیکنم

اسمت چیه؟

جاشوا مور

اسمتو بهم میگی؟

ایزایا

از آشنایی باهات خوشحال شدم ایزایا

برنامه ناهار داری؟

چی؟

میتونم برات ناهار بخرم تا صحبت کنیم؟

جدی میگی؟ آره

و آقای مور ؛ شما همون همیشگی رو میخورید؟

آره

خیلی خب ؛ خوبه ؛ الان برمیگردم

پس

از خودت بگو ایزایا

خب ؛ من ۱۹ سالمه

من فقط به یک کار نیاز دارم

اینجا خانواده داری؟

فقط من و مامانم هستیم

اون صاحب یک آرایشگاه نزدیکی هارتووده

برنامه ای برای دانشگاه داری؟

خب ؛ راستش نه

...باشه ؛ خب

پنج سال بعد میخوای کجا باشی؟

...پنج سال؟

نمی دونم ؛ من روزانه برنامه ریزی می کنم

...خب ؛ ایزایا

اگه برای کار در دسترس هستی

ما میتونیم گزینه های شرکت رو مورد بحث قرار بدیم

اما اول میخوام چندتا سوال ازت بپرسم

حالا ازت میخوام یکم وقت بزاری و بهشون جواب بدی

وقتی آماده شدی میتونیم دوباره با هم حرف بزنیم

سوالات من اینه

از چه راه هایی میخوای در آینده رشد کنی؟

میخوای چه جور مردی باشی؟

و میخوای مردم وقتی که تو میای

چه فکری بکنند؟

بهت میگم چه فکری می کنم

تو وقتی تو خونه هم کار می کنی

به ارزش شغلیت اضافه میشه

یا کاری پیدا می کنی

که نیاز های خونه رو تا حدی تامین کنه

دقیقا برابر کاریه که تو خونه انجام میشه

بله خانم دختر ؛ چیه؟

تو منو از دست دادی باید دوباره اینو بگی

سینتیا

عزیزم ؛ باهات موافقم

تو باید یک خط روی شن بکشی

خب من فقط سعی دارم بفهمم چطور تعادل رو برقرار کنم

تا کمکش کنه اوضاع رو درک کنه

اما همینطور اون به سمت بزرگسالی میره

و این آسون نیست

تو در مسیر درستی هستی دختر

اون باید قدم بزاره و خودش رو پیدا کنه

چون تو میتونی قدم برداری

و درباره اینکه اون کاری نکرده حرف بزنی

یا تو نمیخوای از مرحله دوست داشتن اون عبور کنی

بله خانم ؛ دقیقا داشتم به همین فکر می کردم دخترجون

خب ؛‌شما دوتا انگار تو سطح بالاتری هستید

اما من هم میرسم

داره میاد

سلام ایزایا سلام

ایزایا ؛ تا اینجا پیاده اومدی؟

فقط یک مایل با خونه فاصله داره

من باید از ماشینت استفاده کنم

...من چندجا آنلاین پیدا کردم که استخدام می کنند پس

خب باشه‌ ؛ اما ازت میخوام تا ساعت پنج ماشین رو برگردونی اینجا

من ساعت ۵:۱۵ قراره یک محصول از ماکسوول دریافت کنم

و اونا تا دیروقت مغازه رو برام باز گذاشتند

پس نباید دیر کنی نمی کنم

ایزایا ؛ ساعت پنج

خودمو میرسونم

جدی هستم باشه خانم

خدانگهدار ایزایا خدانگهدار دوستان

پسر نازیه

مطمئنم به باباش رفته

درسته

الان به عنوان راننده کامیون کار نمی کنه؟

دختر ؛ من نمی دونم دارن چیکار می کنه

من اصلا نمیخوام درباره دارن صحبت کنم

جمال چی شده رفیق؟

ما به سمت پارک میریم باهامون بیا

ببین ؛ نه رفیق من دارم دنبال کار می گردم

رفیق ؛ اون کار رو همیشه میتونی انجام بدی اما ما باید بازی رو دو به دو انجام بدیم

ببین ؛ خب رفیق ؛ الان نمی تونم

بیخیال زی ؛ فقط یک ساعت میخوام اونجا باشی

ببین ؛ فقط یک ساعته رفیق

زی ؛ برو جلو نه ؛ نه

اون نمی تونه پرتاب کنه ؛ اون نمی تونه پرتاب کنه اون نمی تونه پرتاب کنه

چیکار می کنی رفیق؟

نه

یالا ؛ بیا دیگه همینه

این دوتا ؛ بازی بعدی ما می بریم

باشه، بیا برگردیم، عزیزم

یالا ؛ یالا سر جات باش

وایسا ؛ وایسا ؛ ساعت چنده؟

نمیدونم گوشیمو گذاشتم تو ماشین

آره من باید برم

زی

زی ؛ ما یک بازی دیگه داریم بیخیال زی

زی

بیخیال زی ما برنده شدیم

آره پسر

...متاسفم ؛ من

وقت از دستم در رفت من رانندگی می کنم

ساعت ۵:۳۹ دقیقه است

ماکسول نیم ساعت اضافه اونجا مونده

فقط برای اینکه من پیدام نشده و حالا

حالا باید قرارهام رو عقب بندازم

...و باید امیدوار باشم

پسر ؛‌ بهتره امیدوار باشی

فردا هم همین تخفیف رو بهم بده

اونا می خواستند امروز بهم تخفیف بدند

سه بار بهشون زنگ زدم

ازشون پنج دقیقه وقت خواستم

پنج دقیقه اضافی مامان ؛ گفتم بهت

اجازه دادم از ماشین من استفاده کنی

تو برگشتی و باعث شدی من آدم بی مسئولیتی به نظر بیام

و چرا اینقدر عرق کردی؟

نه ؛ بگو که بازی نکردی ؛ نه

به من دروغ گفتی؟

به من گفتی دنبال کار میگردی

دنبال کار می گشتم ؛‌اون مغازه بسته بود باید چیکار می کردم؟

...تو چی هستی قراره همینطوری به جستجو ادامه بدی

با اولین نشونه منفی تسلیم نشو

این کاریه که بابات انجام میده

خب من اون نیستم تو مثل اون رفتار می کنی

پسر

نمی دونم لیز

یعنی جدی میگم ؛ لحظاتی هست

که احساس می کنم دارم اونو از دست میدم

آره ؛ یعنی اون پسر رو با تمام وجودم دوست دارم

اما واقعا نمی تونم هم مادرش باشم هم پدرش

نه ؛‌متوجه شدم ؛ متوجه شدم

آره ؛ فقط ازت میخوام برای اون و من دعا کنی

سه حساب توزیع برتر ما

مشابه پارسال هستند

جیمفیت با ۴.۵ میلیون در سال هنوز رتبه اول رو داره

اما با کناره گیری رئیس مسئول اونا

نگرانی اصلی ما هم همینه

قرارداد پنج ساله ما با اونا تابستون سال آینده تموم میشه

آره ؛ درباره رای اونا صحبتی داره؟

هنوز چیزی اعلام نکردند

اما به محض اینکه ارتباط برقرار کنند ما آماده ایم

...اگه حساب جیمفیت رو گم کنیم

اگه حساب جیمفیت رو گم کنیم

من میگم حدود چهارماه فرصت داری

قبل از اینکه مجبور بشی به سراغ انتخاب های سخت بری

یک چیز دیگه باید مطرح بشه

اسلایر اسپورت

آنها در حال توسعه یک خط از تجهیزات جدید هستند

که مستقیما با ما رقابت می کنه

نمی دونم چقدر زود آماده میشه

اما ما باید مراقب اونا باشیم

باهات موافقم

ممنونم قابلتو نداشت

آقای مور

یک مرد جوان به اسم ایزایا رایت اینجاست تا شما رو ببینه

آره ؛ الان میام باشه

ایزایا؟

حالت چطوره؟

من خوبم

فقط می خواستم یک دقیقه باهات صحبت کنم

من به سوالاتت فکر کردم

باشه ؛ دوست دارم نظراتت رو بشنوم

...آره

میدونی ؛ تا سال آینده میدونم چطور میخوام رشد کنم

حدس میزنم میخوام یاد بگیرم چطور بیشتر مسئولیت پذیر باشم

و میدونی ؛ چندتا مهارت جدید یاد بگیرم

این خوبه

و بعد پرسیدی

میدونی من میخوام چه جور مردی باشم

و من میخوام مرد خوبی باشم ؛ میدونی

کسی که بتونه کاری بکنه

همینطور پرسیدی که

میدونی ؛ دلم میخواد مردم چه فکری بکنند

میدونی ؛ وقتی منو می بینند

و من میخوام کسی رو ببینند ...که بهش احترام بزارند ؛ پس

آره ؛ همینه‌ ؛ همینه

باشه

حالا دنبال کار پاره وقت هستی یا تمام وقت؟

خب ؛ بهتره با کار پاره وقت شروع کنم

باشه

میخوای هفته ای دو بار منو ببینی؟

تا قبل از شروع شیفتت چندتا توصیه بهت داشته باشم؟

منتورینگ؟ از این کار خوشت میاد؟

خب ؛ بله

اما همینطور بعضی از اصول زندگی هم گفته میشه

چیزهایی که میتونی بدون توجه به جایی که کار می کنی استفاده کنی

یعنی آره ؛ فکر کنم شدنیه

آره

خب بریم کف کارخانه

و چیزی رو که در دسترس هست بهت نشون بدم

تو رو به یک مدیر معرفی می کنم

و فرآیند مصاحبه رو تکمیل می کنیم

عالیه خوبه؟

آره باشه

خب ؛‌ اینجا چه اتفاقی میفته؟

خب ؛‌اول بخش بسته بندی و حمل و نقل رو نشونت میدم

بخش؟ اینجا اینقدر بزرگه؟

ما ۲۰۵ محصول مختلف برای عرصه تناسب اندام میسازیم

وزنه، تردمیل، طناب پرش تقریباً همه چیز در اینجا هست

ما قطعات رو ذخیره می کنیم

و بعد اونا رو به توزیع کننده ها عرضه می کنیم

با تمام قطعات برای مونتاژ و فروش

هر روز ۶۰۰ تا ۸۰۰ سفارش رو درست می کنیم

چند نفر اینجا کار می کنند؟

تو این منطقه ۲۴ نفر هستند

تاد

حالت چطوره؟ آقای مور ؛ من خوبم

حالت چطوره؟ من خوبم ؛ ممنون

این ایزایا رایته

اگه وقتش رو داشتی

ازت میخوام که اونو برای مراحل مصاحبه راهنمایی کنی

برای کار پاره وقت میخواد بیاد

باشه

من اطراف رو نشونش میدم و پیش تو برش میگردونم

بله قربان

۲۱سال طول کشید تا به اینجا رسیدم

سخت بود ؛ اما کار خدا خوب بود

آره

قرار نیست با تو برخورد کنه

اسکنرها تو رو می بینند و بعد سبد خرید رو متوقف می کنند

این دیوونگیه ؛ چندتا از اینا رو دارید؟

ما ۱۰ ربات طبقه و ۷۵ ربات ذخیره سازی داریم

همه اینا توسط مهندسین ما برنامه ریزی شده

خوبه ؛ خوبه بیا بریم

نگاه کن

تا حالا همچین چیزی ندیده بودم

کودی

اونا چطور می چرخند؟

خب ؛ هیچکدوم از اونا امروز مریض نشدند

پس من خیلی احساس خوبی دارم

این ایزایاست

یک توضیح سریع از سیستم بهش بده

...سلام مرد

آره

خب ؛ اساسا وقتی سفارشی وارد میشه

یکی از ربات ها اونو انتخاب می کنه

و اون رو به پورت مخصوص خودش میبره

و بعد با یک تسمه نقاله پایین میره

و در جعبه قرار می گیره

که به طور خاصی برای اون محصول طراحی شده

و بعد برچسب گذاری شده و برای حمل و نقل روی هم چیده میشه

اونا مثل بهترین دوستان من هستند

کامل فهمیدی؟

آره

ممنونم کودی بله قربان

ادامه بده آره

یالا ؛ دنبالم بیا از دیدنت خوشحال شدم

جانل؟ بله؟

میشه یکی رو بهت معرفی کنم؟

البته

سلام این ایزایا رایته

ما در مورد کار پاره وقت اون صحبت می کنیم

از آشنایی باهات خوشحال شدم ایزایا از آشنایی باهات خوشحال شدم

جانل بر بخش منابع انسانی نظارت داره

اون از روز اولی که این شرکت رو تاسیس کردیم منو تحمل کرده

و دقیقا به اندازه من در مورد اینجا همه چیز رو میدونه

اما من به اندازه ساعت کاری اون اینجا نیستم

و اون باید یاد بگیره که گاهی اوقات استراحت کنه

و با من به خونه بیاد

ما همینطور ۳۵ ساله که ازدواج کردیم

گوچا گوچا

آره ؛ باید صورتت رو می دیدی

همینه

و تنها افتتاحیه نیمه وقت ما

دوشنبه، چهارشنبه و جمعه از ساعت 9:00 الی 5:00ئه

این کار می کنه؟ آره

خیلی خب ؛ تمرین تو از دوشنبه شروع میشه لطفا به موقع بیا

باعث میشه کار همه طبق برنامه پیش بره

و این کارت کلید ورود توئه ؛ گمش نکن

سلام سلام

امروز چیکار کردی؟

خیلی کار نکردم فقط پیش فیتنس مور بودم

فیتنس مور؟

چرا؟

میدونی ؛ اونا ؛ میدونی اون مردیه که منو استخدام کرد ؛ آره

کی؟

این مرد

خدای من

ایزایا

تو مور فیتنس کار پیدا کردی؟ بله خانم

بهت افتخار می کنم

کی شروع به کار می کنی؟ صبح دوشنبه ساعت ۹ صبح

این چیزی بود که دربارش حرف میزدم روزمو ساختی

میدونی که اون به عمو تونی تو کمک کرد؟

برای چندین سال؟

عمو تونی؟ عمو تونی؟

اون شاگردش بود ؛ سالها بهش کمک کرد

شاگردی اونو کرد؟ این یعنی چی؟

...میدونی ؛ مثل وقتی که یکی

....این یجورایی

تو باید باهام به کلیسا بیای

مامان ؛ من قبلا در این باره صحبت کردم

...کلیسا ؛ این مال خودته

ایزایا ؛ خدا میخواد که اونو بشناسی

و من ازش مخفی نشدم

من اینجا هستم و اگه بخواد میتونه منو پیدا کنه

اما من مجبور نیستم به ساختمون کلیسا برم تا اون منو ببینه

باشه ؛‌ باشه

میخوای معمولا آقای مور رو در محل کارت ببینی؟

آره ؛ اون میخواد هفته ای دو بار منو ببینه

تا قبل از شیفت کاری منو راهنمایی کنه

یه همچین چیزی

باشه آره

شام ده دقیقه دیگه آماده است

خیلی خب

خدای من ؛ می بینم که داری چیکار می کنی من می بینم داری چیکار می کنی

دارم می بینم چیکار می کنی

خدایا ؛ اونو به سمت خودش بکشون خدایا اونو به سمت خودت بکشون

...من میخوام همه کارمندان اینجا یادشون باشه که

من مسئول این شرکت هستم

و من از کسانی که تحت رهبری من هستم میخوام که

بهم کمک کنند

همونطور که بقیه اینو میخوان

که در آینده وقتی رهبر شدند بقیه بهشون کمک کنند

پس با بقیه طوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار بشه

حتی اگه اونا رو دوست نداری

برای صاحبان قدرت هم احترام مشابهی بزار

همون احترامی که دوست داری اونا بهت احترام بزارند

متوجه شدی؟

آره فهمیدم

خیلی خب ؛ اینجاست که جادو اتفاق میفته

...واندا باید مطمئن بشه سلام

که تمام جعبه ها به درستی برای تحویل بسته شده باشه

بعد دیگو و کارلوس اینجا هستند

اونا یک برچسب اضافه روی تمام بسته ها برای حمل و نقل میزارند

اما هر کدوم از اونا میدونند چطور تو این ایستگاه کار کنند

پس اونا در صورت لزوم میتونند جاشون رو عوض کنند

سلام رفیق چه خبرا؟

پس ما کارمون رو در این بخش شروع می کنیم

الان

ازت میخوام این دوستان رو ببینی و کار ازشون یاد بگیری

بعد وقتی یاد گرفتی

ما تو رو به بخش بعد منتقل می کنیم

بیا ؛ بیا شروع کنیم

ایزایا ؛ تو تمام روز داشتی بازی می کردی

روز مرخصی من بود

فردا کار نداری؟

آره ؛ فهمیدم

پسر ؛‌ ساعت از ۱۲ گذشته

مامان ؛ فهمیدم

....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... ( HaDi AliZade & Mahdi AliZade ) تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu

بی خیال مرد

ممنون

متاسفم مرد ؛ میتونم درستش کنم

مورد اضطراری بود؟

نه مرد ؛ تقصیر خودم بود

جلیقه کارت کجاست؟

آره ؛ باید برم اونو بیارم هنوز بازش نکردی؟

هنوز نه

ایزایا ؛ تو ۴۵ دقیقه دیر کردی و امروز روز سومته

من نمی تونم کارم رو انجام بدم وقتی حواسم به تو باشه

نه ؛‌و مهم نیست

لبرون با هر تیمی که توش بازی کنه به یک قهرمانی نیاز داره

خب ؛ چقدر تاثیرگذاره؟

خیلی خوب ؛ جردن شش بار به فینال رسیده

چند بار برنده شده؟

شش بار شش بار

فقط با بولز بود ؛ باشه؟

لبرون با میامی و کلیولند برنده شد

ایزایا ؛ آقای مور میخواد تو رو در اتاق کنفرانس ببینه

باشه مایکل جفری جردن

کل بازی بسکتبال رو انجام داد

این خیلی تهاجمی تر از چیزی بود که انتظار داشتیم

منظورم اینه که یک حساب کوچیکتره

این ۴۰ هزار دلار در ساله و به ما آسیبی نمیرسونه

اما باید حساب های بزرگتر خودمون رو تقویت کنیم

آره

من حتی شش ماه پیش اسم شرکت اسلایر اسپورتز رو نشنیده بودم

اونا پشتوانه دارند و گرسنه هستند

اما ما نیازی نداریم که اونا چیزهای بیشتری رو از ما بگیرند

پس تو رو در جریان میزارم

امروز صبح برات صبحانه آوردم

چه اتفاقی افتاد؟

...من

بیش از حد خوابیدم ؛ یادم رفت ساعت رو کوک کنم

باشه

خب ؛ تو یک بوریتو برای صبحانه با آب ولرم و پرتقال داری

و اگه دلت بخواد قهوه ای هم هست که داره سرد میشه

نه ؛ نه ؛ من راحتم

...میدونی ؛ من درواقع گرسنمه قربان ؛ پس

چند توصیه برای امروز دارم

وقتی تعهدات خودت رو از دست بدی

سخته که اونو بی احترامی ندونیم

وقتی ۴۵ دقیقه سر کار دیر می کنی

مردم رو مجبور می کنی جای خالی تو رو پر کنند

و اگه دلیل خوبی داشته باشی اونا باهاش کنار میان

و اگه نداشته باشی اونا حس می کنند بهشون بی احترامی شده

تو نیازی به افرادی نداری که فکر کنند به آدمایی نیاز داری که کارشون رو انجام بدند

تو بهشون نیاز داری که باور داشته باشند که تو میتونی کارت رو انجام بدی

و برای کاری که انجام میدی بهت احترام بزارند

پس بزار رک بهت بگم

بخش بزرگی از مرد شدن اینه که خودت رو نشون بدی

میتونی این کار رو انجام بدی ایزایا؟

بله قربان

پس من پیشنهاد می کنم از قبل برنامه ریزی کنی

هرچی نیاز داری رو جمع و جور کنی زنگ هشدار خودت رو تنظیم کنی

و به خودت زمان بدی تا به اینجا برسی

این نشون دهنده احترام به بقیه است

و هر زمان که قراره اینجا باشی

باید خودتو نشون بدی

اون تازه کارش رو شروع کرده؟

آره

و اون حتی نمی خواست بهم بگه دیروز چه اتفاقی افتاده

اما میدونی چیه؟ از قیافه اش میتونستم بفهمم

که چیزی اشتباهه

می بینی ؛ وقتی بچه ات چیزی بگه از چهره اش میشه فهمید

تنها چیزی که میگم اینه که دارن نبست به شغل هاش خیلی بدبین بود

و مدام کارهاش رو از دست میداد

پس من بهت میگم چه کاری رو انجام نمیدم

که بشینم و ببینم که ایزایا داره دقیقا همون کارها رو می کنه

درسته قرار نیست اینطور بشه

اون الان داره با خشم زیادی نسبت به پدرش

دست و پنجه نرم می کنه

پس جدی میگم ؛ من فقط به دعای شما نیاز دارم

برای همین به خواهرت زنگ زدی

آره ؛ دقیقا به همین دلیل بود

اون هر لحظه ممکنه برسه

و من خیلی خوشحالم که قراره اونو ببینم

سلام خاله سینتیا

دنیل ؛ خدای من

نمیدونستم که میای ؛ عجب سوپرایزی

فکر کردم باید تو دانشگاه باشی دختر ؛ حالت چطوره؟

من حالم خوبه ؛ تازه تو تعطیلات هستم

مامان داره ماشین رو پارک می کنه باشه ؛ خیلی خب

سلام ؛ دنیل عزیزم سلام

الیزابت

سلام خواهر

خیلی از دیدنت خوشحال شدم دخترجون خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم

دوست دارم خواهرم به دیدنم بیاد

باشه بشین ؛ برات یه فنجون قهوه میارم

ممنونم

سلام خانما

حالتون چطوره؟ سلام

عزیزم ؛ همون کیفه خوشحالم که می بینمت

و اون شلوار ؛ ران من ؛ نمی تونه واردش بشه

تمومش کن

دنیل ؛ هنوز کارامل دوست داری؟

یادته البته که یادمه

بفرما ؛ لیز داره میاد ممنون ؛‌ آره‌ ؛ اون همینجاست

اون تو ماشینه و داره با گوشی حرف میزنه

خب ؛ میشه دوباره معرفی کنی؟

خب ؛ وقتی خواهرم بهم میگه که به حمایت و دعای من نیاز داره

عزیزم ؛ برای خودم پشتیبان دعا میارم

سلام

تو جای مناسبی هستم؟

خانم کلارا ؛ بله ؛ درست اومدید

خیلی خوشحالم که می بینمت

سلام سینتیا ؛ عزیزم

چطوری عزیزم؟

الان که تو اینجایی حالم بهتره

لطفا بیا با ما بشین باشه عزیزم

پس ایزایا از مسئولیت فرار نمی کنه

اون یاد نگرفته چطور با مسئولیت ها کنار بیاد

این خوبه ؛ باید اونا رو در آغوش بگیره

...اما چیزی که میخوام بگم اینه که

اون مرد خوبی تو خونه ندیده که الگوی اون باشه

پس اون فقط دیده که من ترتیب همه چیز رو دادم

اما مهم نیست چقدر کار کنم

برای یک زن سخته که به پسرش بگه که مرد شده

درسته میدونی ؛ تونی مفید بوده

اما اون یک ساعت دورتر در اون سمت شارلوت زندگی می کنه

من فقط میخوام با دعا ازت محافظت کنم

اما اینطور نیست که اضطراری باشه

مثل اینکه وقت داره

ما مجبور نیستیم طوری رفتار کنیم که انگار خیلی فوریه ؛ مگه نه؟

بله عزیزم ؛ باید همینطور رفتار کنیم

ما نمی تونیم با دعا مثل لاستیک زاپاس استفاده کنیم

که فقط در مواقع ضروری ازش استفاده می کنی ؛ نه

دعا بیشتر باید شبیه فرمون ماشین باشه

که هر روز اونو محکم می گیری مهم نیست کجا میری

حالا ؛ این خوب بود ؛ خوب بود

...خب ببین ؛ منظورم اینه که

گوش کن ؛ حالا دهنت رو ببند

این زن تو یک سطح دیگه است

باشه ...خب ؛ اگه میشه

پیشنهاد میکنم شروع کنیم

با ستایش خدا برای اینکه همیشه با ما هست

و بعد دعا می کنیم که خدا چشمان ایزایا رو باز کنه

تا بتونه خودش رو جوری ببینه که خدا اونو می بینه

و اینکه اون نیاز داره خودش خدا رو درک کنه

و اینکه خدا قلب اونو تسخیر کنه

بله

و اونو تبدیل به یک مردی کنه

که خدا همیشه میخواد باشه

حالا ؛ این خوبه

خانم کلارا ؛ ازتون میخوام بیشتر به اینجا بیاید

کیشا بهت نیاز داره

...و هرکسی خدای من ممنونم

که دشمن سعی کنه از اون برای بیرون کردنش استفاده کنه

بله ؛ انجامش بده پدر

بله پدر ممنونم

پروردگارا ؛ دستت رو روی زندگی اون بزار

بله

و بهش کمک کنم سلام ؛ میتونم کمکت کنم؟

آره ؛ اینجا آرایشگاه زنونه است یا عبادتگاهه؟

پروردگارا اونو تحریک کن خب امروز هردوتاشه

چی میخوای؟

اونو تحریک کن تا بخواد عیسی مسیح رو بشناسه ؛ عیسی

هردوتاش رو میخوام آره

میخوای به ما ملحق بشی؟

...آره لبه های من باید بیا

تحویل داده شده و آزاد باشه بیا

من به هر دو نیاز دارم

ایزایا تو ساختمونه

سلام ۱۵دقیقه زودتر اومدی

آره ؛ سعی دارم دیگه دیر نکنم

نه ؛ دیگه قرار نیست دیر کنیم

نه ؛ نه قربان باشه ؛ حدس بزن چی شده؟

این بار صبحانه گرم میخوری

خب آره ؛ بوش رو از پارکینگ حس کردم

از پارکینگ؟ سلام

پس در نهایت من یاد گرفتم که گوش کنم

حالا فکر کردن بهش شرم آوره

چطور تو ۲۴ سالگی فکر کردم میتونم زندگی خودم رو بفهمم

اما وقتی به همون اندازه که من با صورت خوردم زمین برای تو هم پیش اومد میفهمی

بالاخره متوجه میشی

بهتره از اشتباهات دیگران درس بگیریم

تا اینکه مدام اشتباهاتمون رو تکرار کنیم

آره ؛ فهمیدم

من همیشه وارد بحث و جدل می شدم

فکر می کردم مثل یک مرد بزرگ به نظر میرسم که روی پای خودم وایسادم

بعد مادرم چیزی بهم گفت که هرگز فراموش نکردم

اون گفت

تو باید بیشتر یک چشمه باشی تا یک آبکش

و تو باید شروع به دادن چیزی کنی که می گیری

...هرچی بیشتر بهش فکر کردم

من از مردم برای رسیدن به اهدافم استفاده می کردم

بدون اینکه اصلا اونا رو دوست داشته باشم

و این فکریه که امروز برای تو دارم

این ذهنیت رو قبول کن

چشمه باش، نه آبکش

میخوام چیزی برات بخونم

این از غلاطین ۵ئه

زیرا فراخوانده شدید تا در آزادی زندگی کنید

برادران و خواهرانم

اما از آزادی خود برای ارضای طبیعت گناهکار خود استفاده نکنید

در عوض از آزادی خود برای خدمت به یکدیگر در عشق استفاده کنید

زیرا کل قانون را می توان در یک فرمان خلاصه کرد

با همسایه ات مثل دوستت رفتار کن

منظورت از طبیعت گناه آلود چیه؟

خب ؛ کتاب مقدس به ما میگه

که همه ما طبیعت گناه آلود داریم

خودخواهی، غرور، طمع، تلخی

با این حال خدا هنوز ما رو دوست داره

پس پسرش عیسی رو فرستاد تا روی صلیب بمیره

تا بهایی که ما به خاطر گناهان لازم بود رو بپردازیم

بعد عیسی رو از بین مردگان زنده کرد

تا بتونیم باهاش رابطه درستی داشته باشیم

اگه به عیسی ایمان داشته باشیم

اون مسیر ما به سمت آزادیه

وقتی از عیسی پیروی کنیم و خودمون رو وقف اون کنیم

اون شفاعت ما رو می کنه تا خدا به ما جلال و جبروت ببخشه

عشق، شادی، آرامش

صبر ؛ مهربونی

نیکی، وفاداری نرمی، خویشتن داری

این همون چیزیه که اون از ما میخواد

این همون مردیه که من میخوام باشم

بهت میگم چیه

اگه دوست داشتی

این شنبه به ما ملحق شو

کلیسای من در مرکز شهر در دسترسه

هر ماه دور هم جمع میشیم

و به افرادی که در حال مبارزه هستند غذا میدیم

ما معمولا از ساعت ۹ شروع می کنیم

تو این کار رو می کنی؟

هر ماه ؛ ما از اونا حمایت مالی می کنیم

بیخیال مرد

اگه دوست داشتی ؛ خودم می برمت

آره ؛ من میام

خیلی خب

سلام ؛ تو خوبی؟

...آره ؛ من

قبلا همچین کاری نکرده بودم

خب ؛ کارت خوب بود

امروز به افراد زیادی کمک کردی

ایزایا ؛ میخوای شام رو با ما بخوری؟

نوبت منه که آشپزی کنم

کارم به خوبی جانل نیست اما نباید خیلی بد باشه

باور نکن ؛ اون کارش خیلی خوبه

آره ؛ میام خب بچه ها ؛ اینجا منتظر بمونید

من ماشین رو میارم و به سمت خونه میریم

گاهی اوقات رئیس کل بودن

یعنی تماس های کاری در آخر هفته داری

نه ؛ درک می کنم

این کیه؟

این پسر ما جالنه

چی؟ نمی دونستم شما پسر دارید

منظورم اینه اون کجاست؟

جالن در ۱۷ سالگی درگذشت

...من

...متاسفم ؛ من نمی دونستم

اشکال نداره ایزایا

وقتی جالن داشت بزرگ میشد

جاشوا در کارش خیلی موفق شده بود

و ازدواج ما رو آزمایش کرد

یک روز عصر ؛ جالن با دوستاش به یک مهمونی رفت

و یک راننده مست از چراغ قرمز عبور کرد

و با اونا تصادف کرد

هیچوقت نتونستیم خداحافظی کنیم

برای مدتی

جاشوا همه رو سرزنش می کرد ؛ حتی منو

تقریبا ازدواج ما به پایان رسید

یکی از پیرمردهای کلیسای ما

یک مکانیک بود ؛ جاشوا رو پیدا کرد

و کم کم باهاش ملاقات کرد

و به جاشوا کمک کرد

کل دیدگاه اون نسبت به زندگی و ایمان رو تغییر داد

طبق کتاب مقدس

و اون موقع بود که دیدم

شوهرم شاگرد عیسی مسیح شده

اون تغییرش داد

پس ما صرفا خودمون رو مسیحی نمی دونیم

ما وقف عیسی هستیم

و ما هر کاری که اون از ما بخواد انجام میدیم

برای اینکه همه گناه کارند

و برای نزول رحمت خدا

...اما خداوند عشق خودش را به ما نشان می دهد ؛ درحالی که

ما هنوز گناهکار بودیم ؛ مسیح برای ما مرد

زیرا بهای گناه ؛ مرگ است

اما هدیه خدا زندگی ابدی

در کنار خداوند ما عیسی مسیح است

اگر با دهان خود اعلام کنید که عیسی خداست

و در قلب خود ایمان داشته باشید

که خدا او را از مردگان زنده کرد

نجات پیدا می کنید

زیرا با دل و دهان خودتان

ایمان آوردید

و ایمان خود را اقرار کردید و نجات پیدا می کنید

هر کسی که نام خداوند رو بخواند

نجات پیدا می کند

عیسی ؛ کمکم کن

ایزایا؟

ببخشید که اینقدر دیر اومدم برات بشقاب آوردم

نه ؛ مشکلی نیست

با خاله تو و چندتا زن دیگه تو سالن بودیم

و عبادت می کردیم

و کاملا زمان از دستم خارج شد

حالت خوبه؟

...آره

...من

من هم داشتم دعا میکردم

برای چی دعا می کردی؟

...میدونی

نم سعی کردم چیزهایی رو بفهمم

...توسط خودم

...و حالا متوجه شدم که

من به عیسی نیاز دارم

...میدونی ؛ برای نجات خودم و

آره ؛ پس ازش درخواست کردم

ایزایا

ایزایا ؛ من هم همین دعا رو کردم

خدایا شکرت

ممنونم عیسی

خدای من

باشه، خدای من

خیلی وقته منتظر این لحظه بودم

...متاسفم ؛ من فقط باشه ؛ خیلی خوبه

نمی دونم چرا اینقدر طول کشید ؛ میدونی؟

میدونی برای چی دعا میکردیم؟

چی؟

ما برای تو دعا می کردیم

ممنون مامان ؛ دوستت دارم

خیلی دوستت دارم عزیزم

خیلی دوستت دارم

سلام

آره

ایزایا

تو برادر من در مسیح هستی

خیلی خب ؛ خیلی خب ؛ اما موارد دیگه ای هم هست ؛ درسته؟

خب ؛ آره ؛ آره ؛ آره

خب ؛ تو باید غسل تعمید بگیری

و ما باید درباره شاگردی صحبت کنیم

آره ؛ میخوام دربارش صحبت کنم

خوب دیروز نصف عهد جدید رو خوندم

و میدونی ؛ تمام ایمان

کارهای معجزه آسایی توسط شاگردان انجام شده

یا افراد نزدیک به عیسی

پس اگه من این کارها رو بکنم تمام اونا رو میخوام

خیلی از مردم مثل تو فکر نمی کنند

مردم با ایمان به عیسی نجات پیدا می کنند

اما تعداد خیلی کمی از مردم میخوان که از اون پیروی کنند تا شاگردش بشند

چرا؟

شاگردی بهایی داره

...عیسی مسیح در کتاب لوقا ؛ فصل ۹ میگه

هر کسی که می خواهد شاگرد من باشد

باید خود را انکار کند صلیب خود رو هر روز بردارد

و مرا دنبال کند

صلیب خود رو هر روز بردارد این جمله به چه معنیه؟

یعنی چیزی باید بمیره

...این میتونه عادات ؛ دستور کار ؛ اهداف

هر چیزی که مانع رابطه تو با اون هست باشه

اطاعت تو از اون

اولویت اصلی تو به عنوان یک شاگرد

اینه که برای ارضا کردن خودت زندگی نکنی

باید برای اون زندگی کنی

خودت رو کاملا وقف کنی تا اونو بشناسی

وقتی به عیسی مسیح ایمان آوردم مسیحی شدم

بعد می خواستم به عنوان شاگرد عیسی رشد کنم

اما من خیلی چیزهای دیگه ای تو زندگیم داشتم

انگار بشقابم پر شده بود

اما اون کاری کرد که من انتظارش رو نداشتم

چی؟

اون ازم خواست گلف رو کنار بزارم

گلف؟ این که چیز بدی نیست

نه ؛ بد نیست

من دوستش دارم

تو زندگی من از اولویت بالاتری برخوردار بود

هر فرصتی که به دست میاوردم بازی می کردم

و روزی از خدا خواستم بهم یادآوری کنه

و من متوجه شدم

من دیگه تو زندگیم جایی برای اون باز نمی کردم

پس من از تعهد خودم برای گلف صرف نظر کردم

و زمان بیشتری رو با اون و کلامش جایگزین کردم

هفته ای دو تا سه بار بازی کردم

تا دو تا سه بار در سال

چی؟

...میخوام بگم که

پیروی از عیسی هزینه داره

اما کاملا ارزشش رو داره

و اون برای من مرد

پس چطور میتونه ارزش تمام زندگی منو نداشته باشه؟

اون ارزش همه چیز رو داره

میدونی چیه؟

میخوام تو رو با گروه کوچیکی از انسانها آشنا کنم

که برای من اندازه یک دنیا ارزش دارند

فکر می کنم از آشنایی با اونا لذت ببری

آره

بیاید یک تمرین احوالپرسی سریع داشته باشیم

بیا ؛ اینجا روبروی من وایسا

تمرین احوالپرسی؟

بیا دیگه

وقتی باهات آشنا شدم

به سختی تونستم متقاعدت کنم که به چشمام نگاه کنی

و بهم دست بدی

ما همین الان تمرین می کنیم

تو جدی هستی؟

به سمت من بیا و خودت رو معرفی کن

سلام ؛ من ایزایا هستم

باشه ؛ باشه فکر می کنم همه چیز درست باشه

یک چیزی باید یادت باشه

وقتی با کسی آشنا میشی

تو درباره خودت چیزی بهش میگی

و اینکه چطور اونو می بینی

همه میخوان بقیه براشون ارزش قائل بشند

مردها ؛ به خصوص زمانی که میخوان مورد احترام قرار بگیرند

پس وقتی به کسی سلام می کنی تو چشماش نگاه کن

به عنوان یک مرد جوان با اعتماد به نفس

متکبرانه رفتار نکن ؛ فقط اعتماد به نفس داشته باش

اسمت رو بگو و محکم دست بده

و بعد با یاد گرفتن اسم اونا بهشون احترام بزار

باشه

ما این کار رو انجام میدیم انگار اولین باره

باشه

سلام آقا ؛ من ایزایا رایت هستم

از آشنایی باهات خوشحال شدم ایزایا من جاشوا مور هستم

از آشنایی باهاتون خوشحال شدم آقای مور

آره آره؟

خیلی بهتر بود خیلی بهتر بود

تو واقعا داری تو این کار پیشرفت می کنی ؛ مگه نه ایزایا

خب ؛ به خوبی تو که نشدم

تو اینجا از همه سریع تری واندا

باشه ایزایا

تو اینجا خیلی خوب کار می کنی ممنون مرد

بیا تو رو به بخش جدید منتقل کنیم

باید تجربه بیشتری کسب کنی ؛ دنبالم بیا

آهای مرد

عزیزم ؛ من دارم میرم

بچه ها میدونند که اون داره میاد؟

آره ؛ میدونند

من هم برای اون هیجان زده هستم من هم میرم دنبالش

دوستت دارم خانمی منم دوستت دارم

برات دعا می کنم

از امشب لذت می بری

شب بخیر آقای مور ؛ حالتون چطوره قربان؟

من خوبم امی ؛ تو چطوری؟ خوبم ؛ ممنون

مهمانان شما اینجا هستند اگه میخواید شما رو اون پشت ببرم

عالی میشه

ممنون امی

ممنونم

ببین کی اینجاست سلام تونی

رفیق خودمی

از دیدنت خوشحالم داداش از دیدنت خوشحالم رفیق

حالت چطوره؟ فقط سعی دارم ادامه بدم

حالا بیا یه نگاهی بندازیم فقط سعی می کنم ادامه بدم

چی شده زی؟ عمو تونی

رفیق ؛ خوشحالم که می بینمت

مادرت درباره تصمیم بزرگی که گرفتی به ما گفت

و الان اینجایی آره

بیشتر از این نمی تونم بهت افتخار کنم ممنونم

میدونی ؛ سرم دیوانه وار می چرخید

...اما خیلی چیزها یاد گرفتم ؛ پس

آره ؛ خب تو در حال یادگیری هستی

من هیجان زده هستم آره ؛ بیا بریم رفیق

خب آقایون ؛ روز خوبیه

آره ؛ همینطوره بله قربان

میخوام شما رو با ایزایا رایت آشنا کنم

که به تازگی کارش رو در مور فیتنس شروع کرده

و از چند روز پیش به برادران مسیحی ما ملحق شده

بیاید یک دایره تشکیل بدیم و خودمون رو معرفی کنیم

خب ؛ من عموش هستم ؛ پس اون منو می شناسه

اما ایزابلا ؛ این تری و دیونه

از دیدنت خوشحالم دیون ؛ از دیدنت خوشحالم

و اون مردی که کنارش وایساده ؛ بنجامینه

اما ما اونو مربی بی صدا می کنیم

ما مربی این بچه ها در زمین فوتبال هستیم

و ما اونا رو همراهی می کنیم

...تو گروه جوانان کلیسا ؛ پس

ایزایا ؛ از آشنایی باهات خوشحالم مرد

خوش اومدی ؛ خوش اومدی چه خبر مربی؟

ایزایا ؛ من جاناتان هستم

من کارمند کلیسای جامعه نیو هوپ هستم

و برادر کوچیکم لوی اینجا با منه

اون یکی از دانشجویان ماست

از آشنایی باهات خوشحال شدم مرد چه خبر داداش؟

ایزایا ؛ من وان هستم‌ ؛ مشاور مالی

و پسرم جری رو با خودم آوردم

از آشنایی باهات خوشحال شدم داداش این مرد پوله

پس اگه چیزی نیاز داشتی میدونی باید کجا بری

باید اونو بشناسی فهمیدم

اسم من بابیه و من یک مشاور خانواده هستم

این اتانه

و حدود دو هفته پیش عیسی مسیح رو در قلب خودش حس کرد

بله بله ؛ بله

و من جیمز هستم

بازنشسته نظامی هستم و حالا تو کار املاک و مستغلات هستم

و پسر من کی.جی اینجاست

و میخوام بهت بگم رفیق

با تشکر از تو برای کمک به توزیع مواد غذایی

شنبه گذشته

دوستان ؛ این پسر خیلی سخت کار می کرد

پس ؛ رفیق ؛ ازت ممنونیم

درسته ؛ چیزهای خوب ؛ چیزهای خوب ؛ خیلی درسته

خب ایزایا ؛ ما یک گروه در حال رشد هستیم

هر مردی اینجا نقاط قوتی داره که اونو به مردان دیگه منتقل می کنه

با هم غذا میخوریم با هم عبادت می کنیم

همدیگه رو تشویق می کنیم

و همدیگه رو پاسخگو نگه میداریم

همونطور که از عیسی مسیح پیروی می کنیم

خب ایزایا ؛ به جعل خوش اومدی

من دعا می کنم ؛‌درسته؟

من تمام شب دعا کردم و دارم فکر می کنم

مرد ؛ چرا خدا منو به اینجا رسوند

فقط از شکاف مالی که عبور از اونو غیرممکن میدونستم عبور کردم

درسته پس من گیج شدم

اما من دنبالش بودم

از وقتی که صفحه مربوط به عبرانی ها رو خوندم

و مثل یک مشت به صورتم بود

اینجاست که میگند

بدون ایمان ؛‌ رضایت خدا غیرممکنه

آره باهاش ​​حرف بزن

چون ؛‌ هرکی پیش اون بیاد

باید باور کنه که اون وجود داره

و به کسانی که اونو جستجو می کنند پاداش میده

پس من دربارش فکر کردم انگار چیزایی رو متوجه شدم

گاهی خداوند این شکاف ها رو عمدی ایجاد می کنه

چون اگه می تونستم خودم بفهمم

میدونی ؛ من اعتبارش رو می گرفتم

اما اون این کار رو طوری انجام میده که انگار فقط میخواد افتخار رو بدست بیاره

آره

دوستان ؛ اگه واقعا دنبال اون هستید

پس از شکاف ها نترسید

آره این خوب بود

همینجا همینجا موعظه می کنه

این چیزهای خوبیه چیزهای خوبیه ؛ چیزهای خوبیه

خیلی خب بابی ؛ تازگیا خدا چی نشونت داده؟

میخوای منو وادار کنی که دنبالش برم؟

باید بری

چند وقته که به اینجا میای؟

...میدونی ؛ فکر کنم خدا بگو چیه؟

چند وقته که به اینجا میای؟

مرد

جاشوا تمام بزرگترهای این اتاق رو شاگرد عیسی کرد

اون این کار رو ۱۵ ساله داره انجام میده من هم یکی از اونا بودم

اون حدود دو سال رو با هر کسی سپری می کنه

میدونی ؛ راه رفتن رو بهشون یاد میده

که چطور با خدا راه برند ؛ میدونی؟

اما بعد اون ما رو تشویق می کنه

تا روی شخص دیگه ای سرمایه گذاری کنیم تا همین کار رو بکنه

پس همه کسانی که تو این اتاق می بینی

ما هم داریم شاگردی می کنیم ؛ درسته مثل اون

میدونی ؛ فقط به اونا کمک می کنه خودشون رو پیدا کنند

و ایمان و شخصیت اونا رو شکل میده

پس به همین دلیله که ما اسمش رو جعل گذاشتیم

ما فقط دسته ای از پسران هستیم که دور هم جمع میشیم

با هم رشد می کنیم‌ ؛ با هم غذا میخوریم

ما هر دو هفته یک بار یک وعده غذایی مثل اینو تقسیم می کنیم

این یکی از مهم ترین کارهاست

که تا حالا تو زندگیم انجام دادم

خوشحالم که اینجایی رفیق

چطور یک جوان میتونه پاک بمونه؟

با اطاعت از کلام خودش

من خیلی تلاش کردم تا تو رو پیدا کنم

اجازه نده از دستوراتت فاصله بگیرم

من کلام تو رو در قلبم مخفی کردم

تا معصیت تو رو نکنم

...پروردگارا

چطور میتونم تو رو در اولویت قرار بدم؟

آیا چیزی هست که باید از سر راهم بردارم؟

نه

بیخیال ؛ اون نه

میدونم که بهش معتاد شدم ؛ باشه؟

یا پروردگار هستی یا نیستی

یا پروردگار هستی یا نیستی

...و من میگم که

تو یک پروردگاری

خیلی خب ؛ دیگه چی؟

بیا ببینیم اینجا به چی رسیدیم

خیلی خب ؛ حذف

حذف شده

آره ؛ تو باید بری

خیلی خب حتما باید بری

چند تا گرفتم؟

سلام جمال

رفیق ؛ سه هفته میشه که ندیدمت

ما داریم تو خیابون ۱۰ بازی می کنیم ؛ تو میای؟

آره ؛ امروز مرخصی گرفتم ؛ دارم میام

وقتش رسیده

خیلی خب

پسرم

اون داره بزرگ میشه اون داره بزرگ میشه

سلام ایزایا

سلام ؛ اون چیه؟

این یک پنل خورشیدی قابل حمله

یکی از محصولات ماموریت ماست

محصولات ماموریت؟

...اونایی هستند که هرازگاهی

همراه با فیلترهای آب

فانوس، چادر، جعبه کمک های اولیه استفاده میشند

من نمی دونستم اینا هم بخشی از کاره

خب ؛ روی اینا سودی نداریم ؛ فقط بخشیده میشه

واقعا؟

آره

پس ؛ مور فیتنس از ۹۰ درصد درآمدش استفاده می کنه

و ۱۰ درصد باقی مونده رو اینجا سرمایه گذاری می کنه

برای مأموریت ها و تیم های پزشکی، وزارت

برای همینه که برای جاشوا خیلی احترام قائل هستم

اگرچه گاهی اوقات اعداد بودجه

یکم کمتر از چیزی میشه که انتظار داریم

اما به همین دلیله که ما باید حساب های برتر خودمون رو سالم نگه داریم

اونا تمام هزینه ها رو تامین می کنند

و این جاییه که تو فرستاده شدی؟

تا حالا به ۴۶ کشور فرستاده شده

منظورم اینه که اون به تیم هایی کمک می کنه تا چاه حفر کنند و باغ ها رو کشت کنند

تا در مقابل سیل بهتر عمل کنند و براشون انجیل می فرسته

این حساب ماموریته

این خیلی خوبه

این فقط یک نمونه است هزاران مورد مثل این داریم

پس وظیفه تو تایید اینه که

سفارش آماده تحویله

و زمانی که راننده کامیونش بارگیری کرد روی اون علامت بزن

و فقط فرم رو دنبال کن

باشه ؛ داره میاد بالا

یادت باشه ؛ به راننده سلام کنی

چون گاهی اوقات اونا هم به تشویق نیاز دارند

چشمه باش، نه آبکش

از پسش برمیای

ایزایا

برو سراغ راننده

...فقط

...پس

ایزایا

اون پدرمه

بیا به دفتر من بریم

بیا بریم

...ببین ؛ متاسفم مرد ؛‌من

نمی خواستم روند حمل و نقل رو خراب کنم

تاد متوجه شد ؛ مشکلی نیست

بیا پیش من بشین

به خودم گفتم

...اگه دوباره اونو دیدم

خوب رفتار کنم ؛ میدونی

اون همه این قول ها رو داد

میدونی ؛ دیگه مشروب نخوره ؛ کار پیدا کنه

ماشین رو تعمیر کنه منو برای تمرین ببره

ولی همش دروغ بود

...یادم میاد

از مدرسه به خونه میومدم و میدونی ؛ مامان گریه می کرد

و من نمیدونستم چی شده

اما بعد از چند روز متوجه شدم

میدونی ؛ این بار برای همیشه رفته بود

اون تمام پول رو برداشت

و من سعی کردم باهاش تماس بگیرم

پیام گذاشتم ؛ بهش پیام دادم ...و

اون هرگز جواب نداد

بعد مادرم متوجه شد که اون بهش خیانت کرده

بهش صدمه زد

مرد ؛ می خواستم با مشت تو صورتش بزنم

متاسفم مرد

میدونم

عصبانی شدن چطوریه

می خواستم پیش مردی که پسرم رو کشت برگردم

ازش متنفر بودم

میخواستم تو سلولش بپوسه

اما خدا همه چیز رو می بینه

اون همه چیز رو می بینه

و اون قاضی کامله

و اون گفت : انتقام از آن منه

من جبران می کنم

ولی من نمیذارم بره

پس

...از خدا خواستم کمکم کنه

و بعد سخت ترین تصمیم عمرم رو گرفتم

من اونو به خدا واگذار کردم

و من بخشیدم

نه به این دلیل که دوستش داشتم

خدا خیلی منو بخشیده

من کی باشم که از بخشش امتناع کنم؟

من کی هستم که چیزی رو که عیسی برای من روی صلیب انجام داد نادیده بگیرم؟

پس من قراره اونو ببخشم؟

...اگه بهش بچسبی

تو رو مسموم می کنه

وقتی تصمیم گرفتم ببخشم

...و به خدا بسپارمش تا بهش رسیدگی کنه

انگار ترمز دستی از زندگیم برداشته شد

و اون شروع به جایگزینی تمام دردهای من کرد

با شفا

ببین من پدر ندارم

چرا ؛ داری

وقتی جونت رو به مسیح دادی

تو با خدا همراه شدی

و خدا مثل پدرت نیست

خدا ؛ پدر بی نقصیه

و خدا تو رو دوست داره ایزایا

اون تو رو بیشتر از چیزی که بتونی تصور کنی دوست داره

میتونی بهش اعتماد کنی اون عمیقا تو رو دوست داره

خب ؛ من باید چیکار کنم؟

...به پدر کامل آسمونیت اعتماد کن

با پدر زمینیت

بخشش رو انتخاب کن

نه با احساس ؛ بلکه با انتخاب

...این اولین مجله منه

وقتی تصمیم گرفتم که

شاگرد مسیح بشم

که بهم کمک کرد تا بتونم کسی رو ببخشم

اما این دفتر خاطراتته

آره ؛ و پر از کلمات کتاب مقدسه

و هرچیزی که خدا نشونم داد

بخونش

در ازای بدی ؛ با بدی رفتار نکن

بلکه فکر کن

چیزی که در نظر همه محترمه انجام بده

نگو من بدی رو جبران می کنم

در انتظار خدا باش تا اون تو رو نجات بده

اما اگه از بخشیدن بقیه امتناع کنی

پدرت گناهانت رو نمی بخشه

چشم انسان نمی تونه

عدالت خدا رو ببینه

خدا با متکبران مخالفت می کند اما به فروتنان فیض می بخشد

پس در برابر قدرت عظیم خدا فروتن باشید

و در وقت مناسب اون به شما احترام بالایی می دهد

تمام نگرانی ها و دغدغه هایت را به خدا بسپار

زیرا اون به تو اهمیت می دهد

هوشیار باش ؛ مراقب دشمن بزرگ خودت ؛ شیطان باش

اون مثل شیر با غرش اطرافت می چرخد

و به دنبال کسی می گردد که او را گاز بگیرد

خداوند در مهربانی خود تو را فرا خواند تا در جلال ابدی او شریک شوی

به وسیله عیسی مسیح

پس از مدتی که رنج کشیدی

او تو را بازسازی ؛ حمایت و تقویت خواهد کرد

و او تو را بر پایه ای استوار قرار می دهد

تمام قدرت تا ابد از آن اوست ؛ آمین

باشه، پروردگارا، باشه، عیسی

همه چیز رو دیدی

دیدی چیکار کرد دیدی چی گرفت

و شنیدی چی گفت

اما من دیگه نمیخوام این بار رو حمل کنم

نمیخوام تلخ باشم

...پس عیسی

من اونو به تو میدم

...من انتخاب می کنم

من بخشش رو انتخاب می کنم

من پدرم رو می بخشم

من اونو می بخشم

اما ازت میخوام که بهش نشون بدی که کجا با تو ایستاده

اونو در جایگاهی که هست ملاقات کن

...اما لطفا ؛ لطفا

منو پاک کن

قلبم رو پاک کن

...و پروردگارا ؛ لطفا

به مادرم برکت بده

اونو شفا بده ؛ تسلی بده تقویتش کن ؛ ازش محافظت کن

همراهش شو

چون ؛ ای عیسی ؛ خودت میدونی چقدر دوستش دارم

...پروردگارا

تو دیدی اون برای من چیکار کرد

تو دعاهایی که اون برای من داشت رو شنیدی

و تو دیدی که اون چیکار کرد پروردگارا

پس من ازت میخوام بهش برکت بدی

و کاری رو که میخوای انجام بدی

و پیشاپیش ازت ممنونم

تو رو ستایش می کنم و تو رو می پرستم ؛ پروردگارا

چون تو امید منی

تو قدرت منی

...و تو

تو پدر منی

ممنونم ؛ ممنونم عیسی

بهم برکت بده ؛ بهم برکت بده ؛ بهم برکت بده

برکت بده ؛ پروردگارا برکت بده ؛ پروردگارا

بهم برکت بده

ممنونم بابی آره

آقایونی که تا حالا

دو سال شاگردی کردند

نمونه ای از نیاز من به برادران بیشتر در حلقه مسیح رو نشون دادند

من میخوام این داستان رو با شما به اشتراک بزارم

ایزایا ؛ لطفا بیا از صف بیرون

حالا ؛ گرما و فشار شدیدی

در انجمن جعل شکل گرفته

وزنش حدود ۱۰ پونده

این شمشیر رو بردار و صاف نگهش دار

هرچی زمان بیشتری رو با کلام خدا و دعا بگذرونیم

...پیروی از پروردگار

ما قوی تر میشیم

افسسیان 6 به ما میگه

که کلام خدا شمشیر روح ماست

این سلاح اصلی ماست

...حالا اول از همه

احساس قوی و آمادگی می کنی

و میتونی در جای خودت وایسی

و با هر نوع چالشی که در مقابلت قرار می گیره روبرو بشی

اما خدا میخواد که همدیگه رو دوست داشته باشیم

همدیگه رو تشویق کنیم مسئولیت همدیگه رو به دوش بگیریم

چون هرچی بیشتر سعی کنیم این مسیر رو به تنهایی بگذرونیم

سخت تر میشه

ایزایا ؛ شمشیر در چه حاله؟

داره سنگین میشه البته که داره سنگین میشه

آره ؛ میخواد سنگین بشه

زندگی همینطوره

با این حال مردها سعی می کنند

تا جایی که خودشون می تونند پیش برند

اما ما هم نیازی داریم

و خدا هم کنار ما ایستاده و به ما قدرت میده

حالا مواقعی هست که مجبوری تنها وایسی

اما این کار رو از روی غرور یا لجبازی انجام نده

اگه کمک خواستی فقط بگو

اگه برادر نیازمندی رو دیدی کمکش کن

کنارش وایسا

و باهاش همونطوری رفتار کن که دوست داری اون باهات رفتار کنه

خب الان چه حسی داری؟

خیلی بهتره

خیلی ازتون ممنونم آقایون

حالا ؛‌ایزایا ؛ این شمشیر مال توئه

این هدیه همه ماست

ما تو رو تشویق می کنیم که اینو به عنوان یادآوری روی دیوار اتاقت آویزون کنی

...که حتی اگه بتونی تنهایی وایسی

ما به همدیگه نیاز داریم

ممنون

ایزایا

میتونی از این برای آویزون کردنش استفاده کنی

خب ؛ ممنونم بابی آره

جاشو انتخاب کردی؟

آره ؛ روی دیوار اتاقمه

منم همین کار رو کردم آره

چند وقته که جاشوا رو می شناسی؟

ما بیشتر از ۱۵ ساله که با هم دوستیم

...آره ؛ اون

اون یکی از نزدیک ترین دوستان منه ؛ آره

خب ؛ شماها چطور با هم آشنا شدید؟

اونا درباره پسرش جالن بهت گفتند؟

خانم جانل بهم گفت

که اون توسط یک راننده مست کشته شد

آره

...اون راننده من بودم

آره ؛ اینطوری با هم آشنا شدیم

...حدود یک سال بعد از محاکمه

اون به ملاقات من اومد

با مردی که شاگردش بود

...و بعد

...اون پسر فقط

همینطوری به اومدن ادامه داد

میدونی چه حالی داره آره

آخرش اون منو به سمت عیسی آورد

زندگی منو تغییر داد

من اولین کسی بودم که شاگرد اون شدم

به کمک نیاز داری؟

نه تموم شد ؛ فقط داشتم چندتا محصول جدید رو برای سالن آزمایش می کردم

چمن ها رو کوتاه کردی؟ آره

قبل از جلسه امشب وقت داشتم

خب ممنونم ؛ به نظر عالی میاد

آره ؛ پیامکم ؛ به دستت رسید؟

می خواستم اولین پرداخت اجاره ام رو برات بفرستم

ایزایا ؛ این بیشتر از چیزیه که باید باشه

نه ؛ این همون کاریه که می خواستم انجام بدم

و همینطور می خواستم ازت بپرسم که آیا میتونم تو رو برای شام ببرم؟

باشه ؛ یه لحظه صبر کن ؛ یه لحظه صبر کن

پسرم تو خونه بهم کمک می کنه

اون بهم اجاره میده

و حالا میخوای منو برای شام ببری؟

بله خانم ؛ اما باید از ماشین خودت استفاده کنم اگه مشکلی نیست

اما برای خودم پس انداز می کنم

میدونی چیه؟

میدونی تو همون پسری هستی که دوست داشتم هر زمان و هر مکان کنارم باشه

خیلی خب ؛ اینو یادم میمونه

الان چه اتفاقی افتاده؟

پس من میتونم سه کلاس رو در یک ترم شرکت کنم

و هنوز میتونم ساعت هام رو اینجا نگه دارم

لیسانس بازرگانی؟

آره ؛ نظرت چیه؟

دوستش دارم

و هزینه؟

من واجد شرایط یک کمک هزینه هستم

اما میتونم یک بورس تحصیلی جزئی دریافت کنم

اگه نمراتم رو بالا نگه دارم

یعنی من میتونم بقیه رو پوشش بدم اما حاضرم ماشین رو بردارم

آره ؛ من واقعا هیجان زده ام

اما میدونم که سخت میشه

از انجام کارهای سخت نترس

تا وقتی که ارزش انجام دادن داشته باشه

پروردگار رو گرامی بدار

ببین برات چیکار می کنه آره

...خب ؛‌ صحبت از چیزهای سخت شد

من برای بابام دعا کردم

و تصمیم گرفتم براش نامه بنویسم

و من اونو برای شرکت پست کردم

...اون رانندگی می کرد ؛ پس

امیدوارم بهش برسه

اما من هر چیزی که لازم بود رو گفتم

و اگه جواب نده چی؟

منظورم اینه از قبل اونو به خدا واگذار کردم

و با این واقعیت پیش رفتم که

میدونی ؛ خدا پدریه که بیشتر از همه بهش نیاز دارم

اما فکر کردم امتحانش کنم ؛ میدونی؟

کارت خوب بود ایزایا

مهم نیست چه اتفاقی میفته

میدونم که خدا بهت برکت میده

ببخشید که حرفتون رو قطع می کنم قربان اما اونا حالا هردو رو دارند

اسلایر اسپورت حالا هردو اکانت رو داره؟

بله قربان ؛ دوباره دوتا حساب کوچیکتر از ماست

اما اونا به سرعت در حال حرکت هستند

ما میتونیم محصولات ماموریت رو فعلا ادامه بدیم

اما دیگه نمی تونیم حساب دیگه ای رو از دست بدیم

من فکر می کنم اونا میخوان به دنبال شرکت جیمفیت یا های استرید برند

ببین میتونی برای سه حساب برتر ما جلسه ای داشته باشی

من با پرواز میرم و براشون صحبت می کنم

انجامش میدم

امشب میخوام کاری بکنم

که من و پیرمردها دربارش صحبت کردیم

الان چند هفته گذشته

شما آقایون جوونتر

به خوبی از مرحله شاگردی عبور کردید

و ما میخوایم تک تک شما رو تایید کنیم

تا سفرتون رو ادامه بدید

...امشب میخوام شروع کنم

با ایزایا

خیلی خب

میشه جلو بیای؟ باشه

من حرف هایی دارم که باید بهت بگم

...من الان یک ساله که تو رو می شناسم

و من رشد و بلوغ تو رو از راه های مختلف دیدم

شخصیت تو رشد کرد

در مسئولیت

در ایمانت

حتی تو راهی که با خودت حمل می کنی

آره ؛ آره

...درواقع آقایون ؛ اگه رک بگم

یک مرد روبروی من وایساده

ایزایا عیسی مسیح رو به عنوان خدا و نجات دهنده خودش پذیرفته

اون برای یادگیری سخت کار کرده

و اصول کتاب مقدس رو برای زندگی خودش به کار برده

اون برای بخشیدن دردهای گذشته مبارزه کرده

و اونا رو به خدا تسلیم کرده

من حالا اونو به عنوان یک مرد می بینم

مردی خداپسند

پس ایزایا ؛ من میخوام خدا بهت برکت بده

به نام خداوند

...من برکت میدم

با احترام

عشق و دوستی

به عنوان یک برادر در زمره یاران مسیح

و من تو رو قوی می نامم

مرد دانا پر از ایمان

با آینده ای جسورانه

از امروز به بعد

امیدوارم که دست خدا وارد زندگیت بشه

...تا عشق رو تجربه کنی

بخشش اون ؛ قدرت اون

و روزی اون

...برکاتش تو رو فرا می گیره

چون تو بهش ایمان داری

...و به امید اینکه در پیروزی قدم برداری

و هرگز دچار شکست نشی

دوستت دارم

و من بهت افتخار می کنم

به نام عیسی ؛ خدا و نجات دهنده ما

مردان جعل ؛ به من بپیوندید

و بیاید برای اون دعا کنیم

پدر ؛ خدا بله ؛ بله

به ایزایا برکت بده

برادر ما رو با عیسی مسیح محشور کن بله

..ازت میخوایم اونو رهبری کنی

بله

تا از اون محافظت کنی

اونو از خرد سرشار کن

و کمکش کن تا دنبالت بیاد بله ؛ بله

دستت رو بر جان و قلبش بزار

بله پروردگارا

وقتی وارد شد بهش برکت بده

و زمانی که بیرون رفت بهش برکت بده بله

به هر چیزی که دستش رو روی اون میزاره برکت بده

ازت میخوام ازش محافظت کنی

در برابر هر چیزی که اونو ازت دور می کنه

اونو در مسیری قرار بده

که خودت براش انتخاب کردی

بله پروردگار

تا مایه خیر و برکت بقیه باشه

تمام روزهای زندگیش

بله

...و من اینو میخوام و دریافت می کنم

به نام خداوند و نجات دهنده ما عیسی مسیح

بله

آمین آمین

آره

همینه رفیق

ممنون داداش تبریک میگم

هرگز این احساس رو نداشتم

پس روز خوبی بود ؛ مگه نه؟

آره

آره روز خوبی بود

خب عزیزم ؛ این روز تموم نشده

منظورت چیه؟

باشه ؛ جریان چیه؟

فقط میخوام چیزی نشونت بدم

میتونی در گاراژ رو باز کنی؟

...این

این ماشین من نیست

این ماشین توئه

چطور این کار رو کردی؟

جاشوا ؛ اون مردی رو می شناسه که این کار رو می کنه

...و...و

مرد جوون دیگه ای رو می شناسم که بهم پول اجاره میده

مدتی میشه

پس میدونی ؛ من یکم درآمد اضافه داشتم

و من اونو پس انداز کردم

خدایا شکرت

خدایا شکرت که همچین پسری بهم دادی

ازت ممنونم پدر

چون دارم می بینم که تو زندگیش داری چیکار می کنی

خدایا شکرت

ممنونم پدر

سلام

زی ؛‌ این ماشین توئه؟

بیا بریم زی

بیا بریم زی ؛ بیا بریم

چقدر خوشگله

چی؟ تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

ممنونم ممنونم ؛ پس می بینمت

عزیزم ؛ تو آماده ای؟ همین الان می خواستم بیام دنبالت

پرواز ما ۹۰ دقیقه دیگه به سمت دالاس حرکت می کنه

باشه جاشوا ؛ جانل

میدونم که شما دوتا میرید تا با شرکت های استرید ملاقات کنید

فقط یک دقیقه باید باهات حرف بزنم

همین الان فهمیدم که گریسون لتس

رئیس جدید جیمفیته

و امروز صبح با شرکت اسلایر اسپورتز جلسه داره

و سعی می کنه اونو فریب بده

اون به ما جواب نمیده؟

خب ؛ ما چندین بار تماس گرفتیم

نتونستیم ارتباطی بگیریم

اما فقط چیزی که اونجا هست رو ببین

باشه ببین ؛ ما بعد از ملاقات با های استرید میریم تا با جیمفیت ملاقات کنیم

باشه نمیخوام ناامید به نظر برسم

ما باید رو در رو صحبت کنیم

امیدوار بودم همینو بگی

بهش خبر میدم که میای

بازم ممنونم امت آره

بهتره تا اونجا دعا کنیم

آره

ممنونم ؛ لطف کردی سلامت باشی

سلام ؛ چطور میتونم کمکتون کنم؟

سلام ؛ حالت چطوره؟ من خوبم ؛ ممنون

میتونم چیزی برات بیارم؟

راستش بابات اینجاست؟ ...اون

لازمه باهاش صحبت کنی؟

بله لطفا ؛ اگه ناراحت کننده نیست

خب باشه ؛ یه لحظه وایسا

ممنون

سلام آقا من ایزایا راست هستم

تیم واتسون هستم از آشنایی باهات خوشبختم

چیکار می تونم برات بکنم؟

خب می خواستم باهاتون صحبت کنم چون

من فکر می کنم یک معذرت خواهی به شما بدهکارم آقا

معذرت خواهی؟ بله آقا

میدونی خیلی بهت بی احترامی کردم

...و دخترت و

خیلی خیلی متاسفم

متاسفم پسر ؛ ببین فکر نمی کنم تا حالا همدیگه رو دیده باشیم

...پس چرا ؛ همدیگه رو دیدیم

میدونی ؛ حدود یک سال پیش به اینجا اومدم

...اما برای خرید قهوه نبود و

ازم خواستی که برم

میدونی من یه چیزایی گفتم

...که میدونی ؛ نباید می گفتم و

من معذرت خواهی می کنم ...یعنی از هردوی شما

فقط امیدوارم از ته قلبتون بتونید من رو ببخشید

تو همون مرد جوون نیستی

نه آقا ؛ معلومه که نیستم

من میتونم به واقعیت احترام بزارم

که برای انجام این کار به اینجا اومدی ایزایا

و آره ؛ میتونم ببخشمت

...خب ممنونم آقا ؛ این

واقعا لطف کردید

خیلی ممنون که باهام حرف زدی

البته ؛ قابلتو نداشت آره

مراقب باش

خب ؛ این چیزی نیست که بتونی هر روز ببینی

نه ؛ قطعا اینطور نیست

مطمئنی؟

و اون در رو برای دریافت حساب باز می کنه

بر اساس اینکه چه کسی میتونه سفارش بده

ظاهرا اسلایر اسپورتز میگه که

اونا می تونند تا فردا ظهر آماده اش کنند

محصولات اونا کیفیت یکسانی داره؟

خب گریسون لنس میگه که اونا فکر می کنند کیفیتش برابره

اسلایر با قیمت های ما مطابقت داره

و میگه که میتونه اونا رو سریع تر تحویل بده

پس آقای لنس ؛ این ۳۰۰۰ واحد رو درخواست کرد

به عنوان نمایشی از اینکه چه کسی اول میتونه اونا رو آماده کنه

شماره اونو برام بفرست باید با اون مرد صحبت کنم

خواهش میکنم

از دست دادن جیمفیت به معنای بستن حساب ماموریته

یا حذف یک سوم کارکنان ما

چون نمیخوای مجبور بشی زهر خودتو برداری

من شماره اش رو می فرستم ممنونم امت

میتونیم سفارشی رو به این سرعت آماده کنیم؟

خدمه ما فقط یک شیفت هشت ساعته کار کردند

اونا باید ۱۶ ساعت دیگه یا بیشتر کار کنند

خدایا به من نشون بده چیکار کنم

امروز حسابش رو رسیدم ۲۰دلار برای اون

شوخی می کنی؟ آره

چرا باید فردا اونو آماده کنیم؟

اینطور نیست که باید فردا اونو آماده کنیم

اونا در رو به روی هر کسی که بتونه تظاهرات کنه باز می کنند

که بتونند کار رو در مدت کوتاهی انجام بدند

پس قراره چیکار کنیم؟

یعنی اونا به ما خبر میدند

چون برای آخر هفته تعطیل می کنیم

من فقط میگم که این یک حرکت استراتژیکه

این یک حساب ۴.۵ میلیون دلاریه

چه خبره؟ ...ما

حساب برتر ما جیمفیت یک رئیس جدید داره

و قرارداد پنج ساله ما با اونا این ماه به پایان میرسه

حالا یک شرکت دیگه میگه که میتونه

محصولات تناسب اندام قابل مقایسه و سریعتر از ما تحویل بده

پس جیمفیت درخواست ۳۰۰۰واحد سفارشی کرد

برای هر کسی که بتونه به عنوان آزمایشی آماده کنه

اون شرکت چیه؟ اسلایر اسپورتز

اونا حساب ما رو میخوان

و اونا به جیمفیت گفتند که میتونند سفارش رو سریع تر آماده کنند

که تا فردا ظهر آماده میشه

و وقتی بهش فکر می کنیم ما خیلی عقبیم

پس اگه می خواستیم اونا رو شکست بدیم

ما باید سفارش رو تا

دو ساعت قبل آماده می کردیم

این یک حرکت غیرممکن بود

آره ؛ واقعا غیرممکنه ؛ هیچ راهی وجود نداره رفیق

نه وایسا ؛ ما اون محصولات مورد نظر رو داریم؟

آره ؛ اما مشکل این نیست

ما به ۲۴ نفر در طی دو روز نیاز داریم تا اون سفارشات رو پر کنند

اگه اونا تو شیفت های عادی کار می کردند

داداش ما تازه از شیفت هشت ساعته برگشتیم

اما اگه این مقدار درآمد رو از دست بدیم

این همه ما رو تحت تاثیر قرار میده

و میتونه حساب ماموریت رو ببنده ؛ درسته؟

آره

پس گوش کن ؛ اگه اسلایر بخواد اون حرکت رو انجام بده

ما از اونا سبقت می گیریم اگه لازم باشه تمام شب رو کار می کنیم

و سفارشات رو تا صبح آماده می کنیم

ایزایا؟ تمام شب؟ ما فقط شش نفر داریم

هفت نفر ؛ تازه اگر امت هم بیاد

وایسا ؛ تو که ازم نمیخوای

۱۶ساعت دیگه کار کنم ؛ درسته؟

من میگم حاضرم شیفت دوم رو کار کنم

ما نمی تونیم بیرون بریم و کاری انجام ندیم

اما هیچ تضمینی وجود نداره

که بتونیم اون سفارشات رو تا صبح آماده کنیم

و اگه اسلایر ما رو شکست بده

ما تمام شب رو بیدار موندیم

و الکی خودمون رو به کشتن دادیم

ببین ؛ پس بزار من اونا رو هدایت کنم تقصیرهاش گردن من

و میتونی به آقای مور بگی که ایده من بوده

من هستم

داداش جدی میگی؟

جاشوا مور بهترین رئیسیه که تا حالا داشتم

اون به آدمای زیادی کمک کرد تا راهشون رو پیدا کنند

موافقم

منم انجامش میدم

باشه

باشه

خب اگه همه هستیم ؛ پس من هم هستم

اما اگه دنبال ضربه ناک اوت باشیم

بهتره سریع عمل کنیم

واندا؟

واقعا میخوای این کار رو بکنی؟

اصلا شدنیه؟

واندا ؛ ما بهت نیاز داریم

این کار بدون تو شدنی نیست

منم هستم

خیلی خب ایزایا

...اگه این کار عملی نشد پس تو

مسئولیتش با منه

گوش کن ؛ مسئولیتش با منه

باشه رفیق ؛ مسئولیتش با توئه

چی نیاز داری؟

من به سفارش دقیق محصول نیاز دارم

بعد ما به مقداری غذا و مقدار زیادی کافئین نیاز داریم

تاد ؛ ما همچنان به روبات های ذخیره سازی در طبقه دوم نیاز داریم

من نمی تونم اونا رو کنترل کنم

من فقط میتونم چرخ دستی های کف رو برنامه ریزی کنم

برای اونا به مهندس نیاز داریم

باشه ؛ ایزایا فکر کن ؛ باشه ؛ فکر کن

...چی

وایسا ؛ وایسا ؛ وایسا تا کی باید این کار رو انجام بدی؟

تا صبح ؛ باید شرکت دیگه رو شکست بدیم

تا حساب خودمون رو ذخیره کنیم و حساب ماموریت رو نگه داریم

اما باید راهی پیدا کنیم

برای اینکه روبات های ذخیره سازی کار کنند پس فقط برامون دعا کن

باید برم ؛ دوستت دارم

خب ؛ من نمی تونم اینو بگم

من قبلا برای ربات ها دعا کردم

اگرچه هفته قبل من برای ماشین ظرفشویی دعا کردم

اون کار می کنه

فهمیدم

سفارشات تا فردا صبح یک درخواست غیرعادیه

بله

فهمیدم ؛ خیلی زود باهات تماس می گیرم

فقط سعی می کنه خودش رو

به عنوان یک رهبر در مواقع ایجاد تغییرات خطرناک نشون بده

من نمی تونم حساب ماموریت رو ببندم

نمی تونم این کارو بکنم

و همینطور نمیخوام کسی رو اخراج کنم

فقط باید ساعت های زیادی از خدمه بخوایم که کار کنند

باید به امت زنگ بزنم

جاشوا ؛ من فیلم دوربین های امنیتی رو برداشتم

نگاهی به انبار انداختم

باید بیای اینو ببینی

ایزایا؟ تو خدمه داری

و به نظر میرسه اونا دارند تلاش می کنند تا این سفارش رو تکمیل کنند

برای ۳۰۰۰ سفارش اونا به ربات های ذخیره سازی نیاز دارند

ببین میتونی با کودی تماس بگیری

ممکنه مجبور بشیم از راه دور این کار رو انجام بدیم

روش کار می کنم عزیزم

قفل روی هدف

هنوز به روبات ها شلیک می کنی؟

این فقط یک بازیه مامان

آره ؛ خیلی واقعی به نظر میرسه

پس قبل از اینکه من بیام داخل تو آشپزخونه بهم کمک می کنی؟

آره ؛ الان میام اونجا

وقتی کارم با این یکی تموم شد

باشه

الو؟

کودی ؛ من جانل مور هستم

متاسفم که دیر بهت زنگ زدم

اما تو شرایط خاصی هستیم

میتونی ربات های ذخیره سازی رو از جایی که هستی کنترل کنی؟

ذخیره سازی؟ آره ؛ آره‌؛ میتونم

فوق العاده است میتونیم ازت کمک بگیریم؟

یکی از رقبای ما

در تلاشه تا بزرگترین حساب ما رو از بین ببره

و ما یک تیم در کارخونه داریم که سعی دارند اونا رو متوقف کنند

اما ما به اون روبات ها نیاز داریم

خب ؛‌اونا در حال حاضر در حال به روزرسانی سیستم عامل هستند

و من اطلاعات سفارش رو ندارم

پس نمی دونم باید چیکار کنم

من میتونم تعداد محصولات رو بهم بگم

و جایی که اونا ذخیره میشند

اما باید سریع حرکت کنیم

خب ؛ من میتونم برنامه ها رو فعال کنم

اما باید یکی یکی به روبات ها دسترسی داشته باشم

ما اونا رو می گیریم و باید اونا با نهایت سرعت کار کنند

متاسفم ؛ ما قبلا این کار رو نکرده بودیم

خب ؛‌ امشب این کار رو می کنیم

باشه ؛ باشه

ایزایا ؛ اون روبات ها

ما در بهترین حالت میتونیم ۱۴۰۰ تا آماده کنیم

خدایا ؛ من به اونا نیاز دارم

تاد

کی اونا رو روشن کرد؟

اولین قسمت رو گرفتی

دومی رو بالا می کشم

باشه کودی ؛ باید سریع باشیم آماده ای؟

بله خانم

روبات ۲۱ به پورت ۱۵ برای ۲۰ واحد

روبات های ۲۳ و ۲۴ به پورت ۳۵ برای ۳۰ واحد

آره

همینه این چیزیه که ما نیاز داریم

کورتیس ؛ واندا ؛ ما به جعبه نیاز داریم

دیگو ؛ کارلوس ؛ نوار نقاله رو با سرعت کامل حرکت بده

تاد ؛ ما شروع به بسته بندی می کنیم

چطور این اتفاق میفته؟

ربات ۴۵ به پورت ۱۹ برای ۸ واحد

جاشوا، حالت چطوره؟

با این سرعت برای ۳۰۰۰ واحد کم میاریم

کودی ؛ میتونیم بهتر عمل کنیم؟

بله خانم ؛ دارم تلاش می کنم

وقتی نیاز به استراحت داشتی بهم بگو

اما ما باید به حرکت ادامه بدیم

آره ؛ فقط اون شش نفر و من هستیم

من الان براشون غذا و نوشیدنی میارم

فکر می کنم شبی طولانی در پیش داریم

ممنونم امت ؛‌هرچی نیاز دارند بهشون بده

ما به کودی کمک می کنیم تا اون روبات ها به کارشون ادامه بدند

همینه بچه ها براتون نوشیدنی آوردم

تاد؟ قهوه ؛ خدمتت

کورتیس، واندا، آره، آب؟

کورتیس؟ آب

آب ؛ خیلی خب ؛ ایزایا

خوبه

آره ؛ اینجایی خیلی خب دارم میام سمتت

هنوز هم داری با اون روبات ها بازی می کنی؟

اینا الان روبات های واقعی هستند مامان

همه چیز واقعیه همه چیز واقعیه

چی؟

روبات های ۵۸ و ۵۹ به سمت پورت ۵ هر کدوم برای ۱۲ واحد

با این سرعت ما به ۲۷۸۰ میرسیم

دارم تماس میگیرم

کودی ؛ بیا سه دقیقه استراحت کنیم

و بعد برمیگردیم

البته

مطمئنی؟

آقای مور؟

آقای لنس ؛ شما گفتید هر کسی بتونه این سفارش رو اول آماده کنه

این حساب رو دریافت می کنه

من اینو درک می کنم

شما قبل از ظهر یک پیشنهاد روی میزتون دارید

ما انجامش میدیم و اونا نزدیک تر هستند

اونا الان روش کار می کنند

پس ؛ برای شکست دادن باید به اونا برسی

حدود ساعت ۹:۳۰ به وقت شما

فکر می کنم میتونم اون سفارش رو تا ساعت ۹ آماده کنم

و ما علاقه مندیم این حساب رو برای سال های آینده نگه داریم

داری به من میگی

که تو ۳۰۰۰ واحد آماده تحویل تا فردا صبح داری؟

آقای لنس ؛ کامیون هات رو بفرست

این ۱۰۰۰تاست

وقتی به ۳۰۰۰ تا رسید کارمون تمومه

آره ؛ منظورم اینه که ۳۰۰۰ تا یک هدف سخته

شماها اینو میدونید ؛ درسته؟

این چیزیه که خیلی به ما انگیزه میده ما کار غیرممکن رو انجام میدیم

روبات ۷۵ به پورت ۷ برای ۱۵ واحد

کودی ؛ یعنی ۲۰۰۰

کودی ؛ تو روبراهی؟

آره من اینجام

حس می کنم انگشتام در دو ماراتن شرکت کردند

اما میخوام از خط پایان عبور کنم

الان شد ۲۰۰۰تا

انگاز ۱۰۰۰تا مونده

ما انجامش میدیم

ما سریعتر از هر کسی کار کردیم

و حالا تقریبا در خط پایان هستیم

پس بیاید به کار بچسبیم

و یادتون باشه

این فقط کار نیست که ما حفظش می کنیم

این مبلغیه که کار کردیم

و تیم وزارتخونه قراره از این فیلترهای آب استفاده کنه

پنل های خورشیدی و فانوس هایی که این شرکت ارائه میده قراره استفاده بشه

درسته

و ما باید اونا رو در دسترس قرار بدیم ؛ باشه؟

...و اگه آقای مور می تونست ما رو ببینه

اون خیلی به ما افتخار می کرد

اون میتونه تو رو ببینه

اون در ۱۰ ساعت گذشته شما رو تماشا می کرد

از دالاس با دوربین های امنیتی شما رو میدید

و اونا در تمام این مدت با کودی کار کردند

تا روبات های ذخیره سازی رو فعال نگه دارند

پس اونا چطور این کار رو می کردند؟

اون قبل این پیام رو بهم داد

اون گفت من هرگز به اندازه کافی به این خدمه افتخار نکردم

اونا فراتر از چیزی که می تونستم ازشون بخوام پیش رفتند

و من هرگز اونا رو فراموش نمی کنم

ببین ؛ ما باید این کار رو تا قسمت آخر انجام بدیم‌ ؛ باشه؟

ما متوقف نمیشیم آقای ایزایا

بدنم خسته است

اما قلبم آماده است

بهم کافئین بده ؛ تا آخرش کنارت هستم

واندا ؛ به چی نیاز داری؟

من اینقدر کافئین خوردم که بتونم ...تا سه شنبه آینده هم کار کنم ؛ پس

و تاد؟ این فراتر از دیوونگیه

حالا چطوری متوقفش کنیم؟ کورتیس؟

بعد از این شیفت حدود دو روز میخوابم

...اما تا اونموقع

بیاید کار کنیم

کارشو بسازید بچه ها

ایزایا ؛ کامیون ها تا ۳۰ دقیقه دیگه به اینجا میرسند

آره ؛ ما ۳۰ دقیقه فرصت داریم پایان قوی داریم ؛ پایان قوی داریم

روبات ۸ به پورت ۱۲ برای ۸ واحد

و همینه

۶۰سفارش آخر روی نوار نقاله است

اونا باید مهر و موم بشند و برچسب بهشون زده بشه و اونا رو کنار بزارند

کودی ؛ حالا همه چیز به اونا بستگی داره

من نمی تونم ؛ نمی تونم به رختخواب برم تا وقتی که بدونم موفق شدیم

خیلی خب

چطور اینقدر سریع این کار رو کردی؟ بازی های کامپیوتری زیاد

آیزاک ؛ کامیون ها تقریبا اینجا هستند

جاشوا ازت میخواد که به راننده ها سلام کنی

من تو دفترم ژاکت دارم ؛ هروقت آماده بودی بگو

ایزایا ؛ تو برو ؛ ما از پسش برمیایم

آماده است؟ آره ؛ تمومش کردیم

ساعت ۸:۵۸ دقیقه است ما دو دقیقه فرصت داریم

بزن بریم ما انجامش دادیم

اینا رو ببین ؛ جانل ؛ ببین چه تیمی ساختیم

خدایا شکرت ؛ عیسی

خدای من ؛ ما موفق شدیم

تموم شد

آره ؛ همینه ؛ ایول

جاشوا ؛ سفارش آماده است و کامیون ها اینجا هستند

تحت تاثیر قرار گرفتم داداش

فکر نمی کردم شدنی باشه

تو هم بهم کمک کردی با هم انجامش دادیم

ایزایا ؛ ایزایا

گریسون لنس اینجاست

چی؟

جاشوا ؛ میخوای باهاش صحبت کنی؟

نه

ایزایا انجامش میده

خدایا ؛ لطفت رو بهم عطا کن

آقای لنس

صبح بخیر ؛ ایزایا رایت هستم به فیتنس مور خوش اومدید

صبح بخیر

تو یک شروع زودهنگام داشتی

ساعت پنج صبح

...وقتی آقای مور گفت سفارش تا ساعت ۹ آماده است

می خواستم خودم بیام تا ببینمش

خوشحالم که اومدید

ما میخوایم شرکت رو بهتون نشون بدیم

اشکال نداره راننده های من سفارشات رو بررسی کنند؟

البته ؛ بفرمایید ...ما

ما ۳۰۰۱ واحد آماده بارگیری داریم

خوب ؛ چطور تونستی این سفارش رو آماده کنی؟

آقای لنس ؛ حساب شما برای ما ارزش زیادی داره

و ما برای مشارکت خودمون در جیمفیت ارزش زیادی قائل هستیم

و ما حاضریم برای حفظش کارهای بیشتری هم انجام بدیم

ما یک گروه کوچیک داشتیم که تمام شب بیدار موندند

تا سفارش رو سر وقت کامل کنند

و هیچ جایی نمی تونی تیم بهتری پیدا کنی

و شرکت بهتری از جاشوا مور

پیدا نمی کنی

و همونطور که می بینی

این باعث افتخار ماست که بهتون کمک کنیم تا برنده بشید

و به این مشارکت ادامه بدیم

خیلی جسورانه بود ؛ خوشم اومد

پنج سال دیگه به ما فرصت بدید

گوش کن ؛ من آدم رقابتی هستم

اما همینطور میخوام به شرکای خودم اعتماد کنم

اسلایر اسپورتز سعی کرد سرعت شما رو کاهش بده

با این حال اونا همچنان دارند روی سفارش خودشون کار می کنند

پس من حاضرم پنج سال دیگه با شما کار کنم

آقای لنس

شما دیدید که ما با یک خدمه جزئی چه توانایی هایی داریم

پس چرا جسارت به خرج ندیم و این روند خوب رو ادامه ندیم؟

بیاید قرارداد هفت ساله ببندیم

قبوله

دوباره میگم ؛ ما برای کار شما خیلی ارزش قائلیم

خیلی خب ؛ بیاید بار بزنیم

پس فهمیدم که تمام شب بیدار بودی

تا ارتشی از روبات ها برای نجات جهان رو هدایت کنی

...خب نجات دنیا که نه‌ ؛ اما

معلوم شد کار خوبی بود

و فهمیدم چند ساعت بیدار بودی و برای ما دعا می کردی

پس فقط می خواستم تشکر کنم

مادرت بهم گفت

که چطور با خدا همراه شدی

و به شاگرد عیسی مسیح تبدیل شدی

بله خانم ؛ در حال یادگیری هستم

خب ؛ پس متوقف نشو

هرگز متوقف نشو

و چشمان خودت رو بیشتر از خودت

به سمت خدا بگیر

و دلت رو بیشتر از دنیا به سمت بهشت ببر

و زمانی که یک قدم به جلو برداری

ایمانت بهت اجازه نمیده به عقب برگردی

چون عزیزم ؛ این چیزی بیشتر از چاچا نیست

نه

تو قلب خودت رو وقف پیروی از خدا می کنی

مهم نیست به چه قیمتی چون به هر حال ارزشش رو داره

آره ؛ اون ارزشش رو داره

قبل از اینکه وقتمون تموم بشه

میخوام از ایزایا بخوام برامون حرف بزنه

...من

من الان یکم بیشتر از یک ساله که عضو این گروه هستم

و فقط می خواستم تشکر کنم

میدونید ؛ بیانش در کلمات سخته

نمی تونم بگم این گروه برام چقدر ارزش داره

...و من تعداد دفعاتی که از دست دادم تا

من فقط از وقتی اینجا هستم سعادتمند شدم

...و این مسایل رو با شما پشت سر گذاشتم و

من بهش نیاز داشتم

من به مردان خداپسند نیاز داشتم تا منو به چالش بکشند

تا منو پاسخگو نگه دارند

تا کلام خدا رو مطالعه کنم و برای خودم دعا کنم

و حالا میخوام این کار رو برای شخص دیگه ای انجام بدم

آره

باز هم ممنون

آقایون ؛ انجمن جعل باید گسترش پیدا کنه

نه با اضافه کردن اعضا

بلکه باید تصاعدی رشد کنه

گروه هایی مثل ما باید همه جا وجود داشته باشه

آره

بیشتر کلیساها در تلاش هستند تا افراد جدید رو جذب کنند

اما به طور کافی اونا رو به طور موثر هدایت نمی کنند

بله بله

ما باید بریم و به اونا خدمت کنیم بله

دنیا به کلیساهای عادی بیشتری نیاز نداره

عیسی در ماموریت بزرگ گفت

در تمام دنیا بروید و شاگرد بسازید

بله

ما به افراد معتقد بیشتری نیاز داریم

که با تمام وجود از عیسی پیروی می کنند

این چیزیه که جهان باید ببینه

بله

...ما باید به دنبال اونا بریم

بله

چون هر کسی که نسل بعدی رو بیشتر بخواد

اونا رو بدست میاره

این تهاجم فرهنگیه

که به دنبال قلب و ذهن اوناست

با نگاهی به اخلاق ؛ هدف و حقیقت

که به طور مداوم بازتعریف میشه

اما خدا حقیقت رو به ما داده ؛ کلامش

ریسمانی که بهش چنگ زدیم بله

همینطور که من برای ایزایا دعا می کنم

برای شما هم دعا می کنم

که شما یک در میلیون نباشید

بلکه یکی از میلیون ها نفر باشید بله

پس من میگم بیا به جایی بریم که اونا هستند

در مدارس ؛ در زمین های بازی

در بازارها

هرجا که پاتوق می کنند

ما باید اونجا باشیم باید اونا رو پیدا کنیم

بیاید کاری رو انجام بدیم که عیسی انجام داد

بیاید بریم با عشق اونا رو با حقیقت روبرو کنیم

بیاید همه اونا رو به درگاه عیسی مسیح ببریم بله

کی با من میاد؟

فیلم ادامه دارد

....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... ( HaDi AliZade & Mahdi AliZade ) تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

آره بیا جمعه همدیگه رو ببینیم

پس من جمعه شب می بینمت؟ باشه

خدای من ؛ خیلی متاسفم ببخشید

تو ابیگیل بودی ؛ درسته؟

و تو ایزایا هستی

آره ؛ حافظه ات خوبه

تو به دانشگاه اینجا میای؟ آره ؛ تازه شروع کردم

اما میدونی هنوز در حال یادگیری ...مسیرهای دانشگاه هستم ؛ پس

آره ؛ تو یک کارآموزی؟

سال دوم، طراحی داخلی

خوبه تو چطور؟

بازرگانی

درسته

خب ؛ فقط برای اینکه بدونی

تو واقعا روی پدرم تاثیر گذاشتی

واقعا؟ آره

اون تا حالا چند بار ازت حرف زده

...خب میدونی ؛ خب من

من واقعا ازش ممنونم که باهام حرف زد

پس میدونی ؛ ممکنه بعضی وقتا به اونجا برم بهش سلامی بکنم

اما برای قهوه نمیای

منظورم اینه که ؛ نمی دونم

هیچوقت حرفشو نزدی ؛ میدونی

من معمولا نوشابه های انرژی زا میخورم

عالیه ؛ فهمیدم

اما قهوه برات بهتره

و در ضمن یک فروشگاه واقعا خوب تو محوطه دانشگاه هست

خب میدونی ؛ شاید بهتره برم امتحانش کنم

اما ممکنه به چند پیشنهاد نیاز داشته باشم فقط میگم

خب باشه ؛ حالا کجا میری؟

...خوشحالم که پرسیدی

من اینجا دنبال ساختمون میچل می گردم

میتونم بهت نشون بدم خیلی هم عالی

پس قهوه رو من حساب می کنم به نظرم عالیه

خوب ؛ چرا بازرگانی میخونی؟

جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu

تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.