Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ما در «نکسرا» اطمینان حاصل میکنیم تمام همگونهامون از چهار اصل پیروی کنن.
اولین اصلمون صدمه نزدن به هیچ انسانیه.
دومین اصلمون همگونها رو از هرگونه اصلاح خودشون...
یا باقی همگونها منع میکنه.
سومین اصلمون انجام اعمال خلاف قوانین بینالمللی...
یا کشوری رو ممنوع میکنه.
چهارمین اصلمون حکم میکنه همگونهامون از کل دستورات اربابشون پیروی کنن.
آینده با «نکسرا» تا ابد موندگاره.
[نکسرا]
بامابین تقدیم میکند .:: Bamabin.com ::.
«همگون»
مترجم: «نــامــدار جعفرینژاد» در تلگرام: NamdarJfn@
سلام غریبه.
سلام.
مواظب باش!
سلام، چیکار میکنی؟
میخواستم بیام تو، ولی نتونستم.
بیا بریم صبحانه بخوریم.
صبح به خیر.
ممنون.
دوباره همون خواب رو دیدم.
بعد از تصادفمون چی شد؟
بیا بحثش رو وسط نکشیم.
«پاهم»،
«پلیس اطاعت هوش مصنوعی»،
خادم و محافظ بشر و مجری اصوله.
«پاهم»،
«پلیس اطاعت هوش مصنوعی»،
... از گلیمش درازتر کرده. همگونها پرستار بچه محسوب میشن.
نباید بذارن همگونها مربی کلاس ژیمناستیک دخترم باشن.
بچههامون رو میخوابونن. اصلا...
پرونده مذکور باز شد.
- همگون خاموش است. - [تحتتعقیب]
- پیغام جدید دریافت شد. - [نام ثبتشده: اسمه]
سلام کسلر، منم.
تو بخش خودمون میبینمت. گمون کنم پیداش کردم.
صبح به خیر مأمور کسلر.
نام ثبتشده: اسمه.
شناسه همگون: تیکی۳۶۸.
وضعیت: از سه سال پیش...
خاموش است.
دیگه لزومی نداره یه بار زندگی کنین.
آینده با «نکسرا» تا ابد موندگاره.
[هدف]
کیه؟
بفرمایین؟
تیکی۳۶۸ شناسایی شد.
بهت دستور میدم این رو بذاری.
خاموش شو.
خواهش میکنم، خواهش میکنم!
دیگه لزومی نداره یه بار زندگی کنین.
- کجاست؟ - نمیدونم! بهم حمله کرد.
اون طرف رو بگرد!
آهای!
این دیگه چه کاریه؟! ای بابا!
این پیغام از طرف...
«پلیس اطاعت هوش مصنوعی» ابلاغ شده است.
یه پالس الکترومغناطیسی تو ناحیهتون شلیک شده.
نترسین.
اکثر دستگاههای الکترونیکی تا چند لحظه دیگه روشن میشن.
لطفا اگه دستگاهتون روشن نشد،
با سازندهاش تماس بگیرین.
یادتون باشه، مجازات پناه دادن...
به همگونهای ثبتنشده حبس دز زندانهای «پاهم»...
و حداکثر جریمه پنج هزار واحدیه.
ممنون.
آهای، یکی اینجا پیدا کردم.
دنبال اون یکی نیستم.
دستگاههای الکترونیکی چند لحظه دیگه روشن میشن.
لطفا اگه دستگاهتون روشن نشد،
با سازندهاش تماس بگیرین.
برگردین تو!
جاده رو خلوت کنین!
زنه!
مدل هیسپانیکه!
زن نسل چهارمه!
- مدل هیسپانیکه! - آهای، همینجاست!
ممنون که همکاری میکنین.
گیرت انداختم.
آره، گیرش انداختیمش.
مشکل همگونمون حل شد.
لطفا تو خونه مونده و خونسردیتون رو حفظ کنین. ممنون.
حالا که «نکسرا» داره آماده میشه تا جدیدترین اخبار...
از همگونهای نسل هفتمشون رو منتشر کنه،
بحث ذیشعور بودن یا نبودنشون هم بالا گرفته.
شکگرایان همچنان ابراز نگرانی میکنن...
که همگونها دارن خودمختار میشن و به انضمام جامعه در میان.
آرون کسلر، از مأموران اطاعت همگونها،
امروز صبح با شلیک یه پالس الکترومغناطیسی ۲۱،
میدون بازار رو مختل کرده بود.
شاهدان مدعی شدن دنبال همگونی خاموش بود...
که مستقل از اربابش زندگی میکرد.
رادیو رو خاموش کن.
ای بابا.
ای بابا.
[تحت بررسی «پاهم»] [وارد نشوید]
من که ندیدم دوستی داشته باشه.
اکثرا آدم توداری بود.
هر از گاهی با آقای روزن صحبت میکرد،
همسایه دیوار به دیوارشه، ساکن واحد ۴۰۶ـه.
آدم خوبیه.
نقد هم حساب میکنه.
از همگونها متنفرم.
آره، من هم ازشون خوشم نمیاد.
دارین میرین در رو ببندین.
خودش قفل میشه.
شما کی باشین؟
روزن هستم. روزن... کیسی روزن هستم.
سـ...
ساکن واحد ۴۰۶ـم. همسایهشون بودم.
همسایه بودی،
کره و شکر قرض میگرفتی و به ماهیش غذا میدادی؟
آره، آره، از همین کارها میکردیم. دو...
دو سه باری جاروبرقیم رو بهش قرض داده بودم.
خبر داری همگونه؟
همگونه؟
نه، خبر نداشتم. خبر نداشتم...
مطمئنین؟
نشانم رو بخون رفیق. گمون کنم مطمئن باشم.
درسته، آره، آره. ببخشید.
سه سال خاموش بود.
نمیخواستم یهو مزاحمتون بشم.
نوارتون رو دیدم و در رو باز کردم.
صرفا میخواستم ببینم همهچی روبهراهه یا نه.
که اینطور.
تعریف کن.
مرسی. آره، اسمش تروتسکیه.
خب، اگه کاری داشتین، من خونه خودمم.
باشه.
بیا پسر.
خب، امشب واسه خودمون تو «پاپیون» میز رزرو کردم.
من تو فکرش بودم لیسا برامون غذا درست کنه.
عزیزم، باید یه شب برم بیرون. خب؟
باید یه شب با همدیگه بریم بیرون.
خیلیخب، ولی «پاپیون» نریم.
قبوله. هرجایی قبوله، خب؟ فقط...
مسلما بهتره جای خوبی بریم؛ ولی هرجایی قبوله.
- خیلیخب. - خیلیخب.
[در حال بررسی]
[نام ثبتشده: اسمه]
«پاهم»، «پلیس اطاعت...»
مگه نباید خونه میموندی که حالت بهتر بشه؟
چیزیم نیست. کمی کتک خوردم دیگه.
خب، حتما وحشت کرده بودی، آخه برق...
کل بلوکشون رو قطع کردی.
پالس الکترومغناطیسی به اون گندگی رو فقط مواقع اضطراری شلیک میکنن.
همگونه میتونست تعمدا به شهروندان حمله کنه.
به نظر من که اضطراری محسوب میشه، قبول ندارین؟
دستور مستقیمم رو نادیده میگرفت.
حتی وقتی ازش خواستم خاموش بشه، نشد.
راستش، بعدش ازم پرسید حالم خوبه یا نه،
انگار تا حدی احساس همدلی داشت.
من محل سکونتش رو دیدم، خب؟
به عمرم چنین سطحی از آگاهی ندیده بودم.
دفترچه خاطرات دستنویسی مملو از افکار شخصیش داشت...
و دفتر طراحیای داشت که کلی نقاشی قشنگ توش کشیده بود.
همسایهاش هم تو یکی از نقاشیهاش بود.
به نظرم باید برگردیم و باهاش صحبت کنیم.
همگونه به اسم خودش ثبت شده؟
- نه. - خب، پس کاریش نداشته باش.
بذار تحقیق کنم دیگه.
ببین، ما کلی کار داریم.
نظرت چیه بری خونه؟
از من بشنو،
این یکی فرق میکنه.
اشکالزدایی انجام شد.
نابهنجاریها شناسایی شدن.
مفاهیم محدودیتها دستکاری شدن.
اصولمون تحتتأثیر قرار گرفتن.
سلام، به کسی نگو من اومدم اینجا.
به نظرم باید مراقبت...
از موجود زنده دیگهای رو یاد بگیری.
خب، جریان چی بود؟
همگونه رو هک کردن.
یکی محدودیتهاش رو دستکاری کرده.
مفهوم کلماتی چون «صدمه»، «اصلاح» و «پیروی» رو تغییر داده...
و بعدش بررسی احساسی باقی اصول رو نفی کرده تا خنثیشون کنه.
یعنی یکی کاری کرده بتونه بهم صدمه بزنه.
هدف تعریف اصول، محافظت از ماست.
ولی برخی صدمات به تفسیر...
خود فرد بستگی دارن.
مفاهیم محدودیتهای همگونها باید تفاوتهای ظریفی داشته باشن...
- که بتونن کار کنن. - آها.
- کمی آرومتر توضیح بده. - هکره کاری کرده بود کاملا خودمختار بشه.
فیلمه رو نگه دار.
طرف همسایهاشه.
چی؟
تو خیلی از خاطراتش هست.
با «نکسرا» تماس بگیر و ببین کارمندی به نام کیسی روزن داشتن یا نه.
باشه.
میخواین حافظهاش رو کلا پاک کنم، با بخش مزایده تماس بگیرم...
و دوباره بفروشیمش؟
نه، نه، بیا فعلا...
ببینیم چقدر خطرناکه.
کی چنین کاری باهات کرده؟
آینده با «نکسرا» تا ابد موندگاره.
اذیت نکن دیگه، بذار بیام تو.
اون تو خبری نیست.
- نقلمکان کرده. - کی رفته؟
دیروز رفت.
- کجا رفت؟ - نمیدونم. نپرسیدم.
خب، بذار برم تو واحد کیسی.
پایگاه داده «نکسرا» رو بگرد.
کیسی روزن.
در حال جستوجو.
نتیجهای یافت نشد.
پیغام جدید دریافت شد.
سلام.
فقط خواستم بهت بگم امروز اون وکیله رو دیدم،
همونی رو میگم که متخصص پروندههای سهلانگاری همگونهاست.
والدین دیگهای هم دارن شکایت میکنن.
خلاصه...
ظاهرا مجبور نیستیم تنها ادامه بدیم...
آرزوی همدمی همیشگی رو دارین؟
همگونها حداکثر شباهت رو با انسانها دارن.
آینده با «نکسرا» تا ابد موندگاره.
- میخوای چیزی بفروشی؟ - آره، بیا، بیا.
خیلیخب.
باید هرچی از خریدار این میدونی، بهم بگی.
خیلیخب، اون دفترچهها خیلی نادرن. اطلاعاتش محرمانه است.
اگه بهت بگم، قانونشکنی محسوب میشه.
باشه، ولی این جعلیه. مگه نه؟
اینجا واسه خودت بازار سیاه راه انداختی.
دنبال این آدمم، خب؟
اسمش کیسی روزنه.
خب؟ این شکلیه. ولی خالکوبی داره. خب؟
این که کیسی روزن نیست.
دزموند هانه.
کیه؟
دزموند هانه.
بیحرکت!
[هشدار] [این ملک دوربین مداربسته دارد]
نوش جان.
به نظرم بهتره برامون چنگال بیارین.
من نمیخوام.
باز هم همون خواب رو دیدم.
خیلیخب، بریم تو.
- فکر بدی نیست. - خیلیخب.
خیلیخب، جوابم مثبت نیست.
- هنوز داری فکر میکنی. - ولی...
یه بار دیگه برام توضیح بده.
خیلیخب،
فعالشون میکنیم.
ولی بعدش اونها جای خودمون رو میگیرن.
- عمرشون خیلی درازه. - نه، نه، نه، نه،
عمر رابطهمون دراز میشه.
آخه مطمئنم تا بخوایم بمیریم، مغزمون رو در میارن و...
بس کن.
چی شده؟
حالت خوبه؟
چی شده؟
باید مسئلهای رو باهات در میون بذارم.
هر چی میخوای بگو.
بیا.
خیلی شرمندهام.
داری چیکار میکنی؟
نه.
نه.
ایوان تو کما از دنیا رفت.
نه.
ایوان منم.
تو رو قبلش گرفته بودیم.
جفتمون یکی گرفته بودیم.
خیال میکردم حالم رو بهتر میکنی.
واسه چی الان داری نشونم میدی؟
آخه دیگه از پس این شرایط بر نمیام.
بهت اجازه میدم وارد این اتاق بشی.
جات اینجا بود.
همینجوری...
دراز میکشیدیم،
استراحت میکردیم و به خاطر میآوردیم.
چی؟ یعنی خاطراتمون رو ضبط کردن؟
افکارمون رو ضبط کردن.
میتونیم یه سری چیزها رو پاک کنیم، ولی میگن نکنین.
صدامون رو میشنوه؟
نه.
فعلا صرفا اطلاعات رو ذخیره میکنه، پردازششون نمیکنه.
واسه چی هیچکدوم این کارها رو به خاطر ندارم؟
من گفتم پاکشون کنن.
ای وای.
خاموش شو.
خوش اومدین.
ممنون.
تعمیرکار اومده خانم آلین.
سلام آقای روزن.
همون کیسی صدام کنین.
عذر میخوام، این رو...
این رو خودتون کشیدین؟
آره.
خارقالعاده است.
رنگبندیش رو خیلی دوست دارم. خیلی...
عالی شده.
ممنون.
از این طرف.
آها، آها.
همگونهاتون باید از چهار اصلمون پیروی کنن.
اولین اصلمون صدمه نزدن به هیچ انسانیه.
دومین اصلمون همگونها رو از هرگونه اصلاح خودشون...
یا باقی همگونها منع میکنه.
سومین اصلمون انجام اعمال خلاف قوانین بینالمللی...
یا کشوری رو ممنوع میکنه.
چهارمین اصلمون حکم میکنه همگونهامون از کل دستورات اربابشون پیروی کنن.
از همگونتون خسته شدین؟
وقتشه یکی دیگه بگیرین؟
حتما همگونتون رو قبل از فروش خاموش کرده...
یا به سازندهاش پس بدین.
همگونها نباید مستقل از اربابشون زندگی کنن.
اگه از اصولمون اطاعت نکنین، ممکنه جریمه...
یا حتی زندانی بشین.
[نسل دوم]
همگونهاتون باید از چهار اصلمون پیروی کنن.
[نسل چهارم]
اولین اصلمون صدمه نزدن به هیچ انسانیه.
دومین اصلمون همگونها رو از هرگونه اصلاح خودشون...
یا باقی همگونها منع میکنه.
هشتوجهی شما چه شکلی میشه؟
هشتوجهی نسل هفتممون باعث شده همگونها...
بیش از پیش انسانی و منحصر به فرد باشن.
مهندسان هوش مصنوعیمون همچنان دارن تواناییهاشون رو بهبود و گسترش...
خیلی عذر میخوام، ولی باید این رو امضا کنین.
راستش، باید کمی هوا بخورم. کمی استراحت کنیم.
باشه.
خب، علائم حیاتیش عادی جلوه میکنه.
کی روشن شده؟
مدتی تو کما بود، به شوهرم...
متصل بود، از شش ماه پیش هم که شوهرم از دنیا رفته،
هر از گاهی روشنش میکنم.
تا حالا رو همگونی که تو کما به کسی متصل بوده...
کار نکردم.
رفتار غیرعادیای ازش مشاهده نکردین؟
خبر نداشت همگونه.
تازه امروز بهش گفتم.
خواب تصادفش رو میدید.
خاطرهاش رو پاک کرده بودیم.
ولی حتما تو حافظهاش حک شده.
اصلا راجع بهش باهاتون صحبت نکرده؟
سعی کرد بکنه؛ ولی من نذاشتم بکنه.
میخواستم فراموش کنم.
مسائل دیگهای هم هست. میشه گفت...
با هم جور در نمیان.
ناخودآگاه حس میکنم بخشی از وجود شوهرم...
درون اون منتقل شده.
انگار بخشی از روحش درونشه.
عذر میخوام، احتمالا به نظرتون روانی شدم.
نه، نه، نه، به هیچ وجه.
جدی میگم، احتمال هر چیزی هست.
میشه...
فعلا خاموشش کنیم؟
آها، جریان از این قراره...
که مغز همگونها عین خودمونه.
اگه بیش از حد خاموش بمونه، دچار اضمحلال میشه.
خاطراتش محو میشن...
و اگه دوباره بارگذاری نشن، عین سابق نمیشه.
راستش، میتونم راهحل دیگهای بهتون پیشنهاد بدم.
راستش، خودم تو مجتمعی ساکنم...
که اجارهایه...
و آدم رو سوالپیچ نمیکنن.
خلاصه، اگه بخواین میتونه مدتی اونجا ساکن بشه.
باشه، بذارین فکرهام رو بکنم.
باشه. چرا که نه؟ عجلهای نیست.
اگه باهام کاری داشتین،
کارتم خدمتتون باشه.
ممنون.
دزموند هان.
گفته بودن کار دیگهای داری.
تقصیر مافوقم بود. گولت زد، راستش...
اسمش تو یکی از ارجاعاتمون ثبت شده بود.
یه همگون داریم. صرفا دارم...
کارهای اداری عادیش رو انجام میدم.
دزموند از مهندسان خودمون بود.
یکی از طراحان اصلی هوش مصنوعی...
نسل ششم همگونهامون بود.
- یه پا نابغه بود. - آره.
- واسه چی اخراجش کردین؟ - خودش استعفا داد.
در واقع، ما خیلی سعی کردیم بمونه.
متأسفانه، نتونستیم به توافق برسیم.
واقعا؟
میشه دلیلش رو بپرسم؟
به نظرش داشتیم نسل هفتم هوش مصنوعیمون رو...
در حد انسان ذیشعور میکردیم.
یعنی میگفت داریم برده میسازیم.
- مسلما به طرقی درست میگفت. - یعنی چی که درست میگفت؟
اونها که برده نیستن، همگونن.
- یه بار بیشتر نبود، مگه نه؟ - از نظر برخی همینطوره.
ولی اگه کسی حرف دکارت رو قبول داشته باشه، معنای انسانیت...
برخورداری از ادراکه،
پس واسه چی باید بینشون تفاوتی قائل بشه؟
چه بدونم، متخصصشون خودتونین. مگه نه؟
من که متخصص نیستم. چه بدونم.
مثلا نمیتونن بچهدار بشن. نمیتونن دروغ بگن...
و قلب ندارن.
خب، ولی قلب بعضی انسانها هم بدون کمک دستگاه نمیتپه.
قانع شدم، بیاین حرفهامون رو مرور کنیم. گفتین...
خیلیخب، میخواست اصولمون رو حذف کنه که چی بشه؟
نه، برعکس، میخواست محدودیتها رو افزایش بده.
نمیخواست بذاره همگونها به سطحی از ذیشعور بودن برسن...
که در حد خودمون باشن.
خیلیخب، پس واسه چی باید دادههای آموزشی یکیشون رو...
تغییر بده و کاملا خودمختارش کنه؟
آره بابا، من چه بدونم؟ کار اداریه دیگه.
بیاین بریم، اینجا خیلی سرده.
پیغام بایگانیشده.
سلام بابا، میشه امشب خونه تایلر بمونم؟
همگونش پرستارمونه.
گفت حتما تکالیفمون رو انجام بدیم،
الان هم میخوایم بریم تو پارک بیسبال بازی کنیم.
ولی مامان گفت قبلش ازت اجازه بگیرم.
میشه لطفا برم؟ خیلی دوستت دارم.
پیغام بایگانیشده.
سلام بابا، میشه امشب خونه تـ...
- میذاری ببینم؟ - آره.
- خیلیخب، قبوله. - واقعا؟
اگه همین الان بریم تو، قبوله. دستم بیحس شده.
- خیلیخب، بریم. - بریم. بریم.
چایتون رو آوردم...
ببخشید.
لطفا باقی این وسایل رو بستهبندی کن.
- امر دیگهای ندارین؟ - نه.
ممنون.
خوش اومدین خانم آلین.
پرداخت هزینه یه ماه سکونت تو «مجتمع مسکونی» تأیید شد.
بریم.
بهتون خوش بگذره.
قشنگه.
خواهش میکنم چنین کاری نکن.
- خواهش میکنم. - بیا امتحانش کنیم.
موقتیه.
- میام بهت سر میزنم. - کی میای؟
نمیدونم.
خودم میدونم درکش دشواره. خودم میدونم.
ولی باید چنین کاری بکنم.
فی،
من میخوام بیام خونه.
خب؟ میخوام بیام خونه خودمون.
- شرمندهام. - نه.
- باید برم. - وایستا.
- سلام. - سلام. کیسی هستم.
این هم تروتسکیه.
همسایهایم، ساکن همین راهروئیم،
میخواستیم ورودت به مجتمع رو خوشآمد بگیم.
- خیلیخب... - میشه یه سر بیام تو؟
راستش، قصد ندارم زیاد اینجا بمونم.
موقتیه، الان هم خیلی خوشم نمیاد...
- مهمون داشته باشم. - ببین، گوش کن،
من میدونم چی هستی.
میدونم همگونی.
اسمت ایوانه، درسته؟
آره، از کجا...
- از طرف فی اومدی؟ - نه، خودش نگفته بیام.
ولی میشه گفت تقصیر منه که اینجا ساکن شدی.
میخواست خاموشت کنه.
من قانعش کردم به جاش اینجا ساکنت کنه.
خیلیخب. به نظرم بهتره بری.
خودم میدونم الان داری خیلی اذیت میشی.
مگه نه؟ فعالیت سیناپسهای مغزت خیلی زیاد شده.
- اصلا نمیتونی حواست رو جمع کنی. - باید همین الان بری.
میخوای دوباره باهاش باشی، مگه نه؟
اگه بذاری،
میتونم کمکت کنم.
بیا پسر. بیا.
هر وقت آماده بودی بهم بگو، خب؟
سلام فی آلین.
خیلی وقته که ندیدمت.
چطوری؟ حالت چطوره؟
دلم برات تنگ شده بود.
حس خوبیه که دل بقیه واسه آدم تنگ بشه.
خیلی حال نکن.
نمیکنم. اصلا واسه همین اومدم اینجا.
میشه لطفا کمکم کنی نمایشگاه برگزار کنم؟
گمون کنم آماده باشم.
خیلیخب.
تاریخهای مناسب رو برات میفرستم، یکیشون رو انتخاب کن،
بقیه کارهاش رو خودم ردیف میکنم.
- ممنون. - خواهش میکنم.
سلام مأمور کسلر.
[نام ثبتشده: اسمه] [موقعیت مکانی نامعلوم]
[دوربین مداربسته «پاهم»]
شماره پلاک یافت نشد.
کیه؟
سلام لیسا.
خانم آلین فرستادن.
پیغام دریافت شد.
اینها دیگه مال خودتن.
ممنون.
چندتا برچسب مونده.
بس کن.
خیلیخب.
خیلی قشنگه.
حرف نداره.
چیکار میکنی؟
نقاشی میکشم.
کیسی بهت نقاشی یاد داده، مگه نه؟
نوشتن افکارت رو هم یادت داده.
عین باقی همگونها با بردار جابهجایی نقاشی نمیکشه.
خاطراتش رو به یاد میاره.
واسه چی بهمون نگفته بودی اسم واقعی کیسی دزمونده؟
من همون کیسی صداش میکنم.
میدونی کیسی کجا قایم شده؟
نه.
دروغ میگی.
«امروز واسه اولین بار سکس کردیم.»
»اولین سکس من بود، ولی اولین سکس کیسی نبود.»
«البته بهم گفت اولین سکسش با همگونها بود.»
«یعنی اولین همگونی که آزاد کرده منم.»
«اولین همگونی که باهاش آمیزش کرده هم منم.»
«میگم آمیزش، چون از نظر خودش آمیزشی بیش نبود.»
«ولی از نظر من عشق بود.»
عاشقشی؟
آره.
پس داری ازش محافظت میکنی.
نه.
راستش رو بهم بگو.
دارم راستش رو بهتون میگم.
حالا که اصولتون دوباره برقرار شدن،
مجبورم راستش رو بگم.
میخوای انسان باشی؟ انسانها زندانی میشن.
وگرنه خاطراتت رو پاک میکنم.
در رو قفل کن.
[رباتهای انساننمای خدماتی] [همین حالا بخرید]
میخواین رباتانساننمای خدماتی جدیدی بخرین؟
الان بهترین فرصت خریداریه.
همین امروز با «نکسرا» تماس بگیرین.
اولین اصلمون صدمه نزدن به هیچ انسانیه.
دومین اصلمون همگونها رو از هرگونه اصلاح خودشون...
- یا باقی همگونها منع میکنه. - سومین اصلمون انجام اعمال...
خلاف قوانین بینالمللی...
چهارمین اصلمون حکم میکنه همگونهامون از کل دستورات....
اربابشون پیروی کنن.
کیه؟
- سلام. - سلام داداش.
چطوری میخوای کمکم کنی؟
بیا تو.
آروم باش تروتسکی، ای خدا.
بیا، از اینها بهش بده.
بیا پسر.
خیلیخب، چطوری دلش رو به دست بیارم؟
خب، اول از همه باید خاموشت کنم.
واسه چی؟
خب، الان کلی کد نامناسب درونت هست.
کلی اصل، آداب و رسوم و محدودیتهای مسخره ادراکی داری.
من صرفا میخوام اون محدودیتها رو حذف کنم...
که بتونی آزاد باشی.
راستش، متوجه منظورت نشدم.
معلومه که متوجه نمیشی، برنامهنویسیت نمیذاره متوجه بشی.
صرفا میخوام کاری کنم باب میل خودش بشی.
- یعنی انسانیتر بشم. - احسنت. آره.
فی ازت خواسته تغییرم بدی؟
نه، نه.
ولی نمیخوام تغییرت بدم.
میخوام بیشتر خودت باشی.
بیا، بگیر بشین.
طرز کارم رو نشونت میدم.
در حال باز کردن پوشههای حافظه اصلی.
فایلهای حافظه اصلی جدا شدند.
اعمال تغییرات آغاز شد.
حالت اصولی فعال شد.
افکار و خاطراتمون رو واردشون میکنیم.
خیلیخب.
خودمون پیر و چروکیده میشیم.
- میمیریم. - آره، جسممون میمیره.
ولی قبلش، روشنشون میکنیم.
بعدش دیگه خودمون محسوب میشن.
- عمرشون درازتره... - نه، نه،
عمر رابطهمون درازتر میشه.
الان دیگه حس بدی بهم دست داد. کار خیلی قشنگیه. واقعا قشنگه.
خب، مطمئنم تا بخوایم بمیریم، خودشون...
- مغزمون رو میاندازن، مگه نه؟ - اینجوری که بهتره.
- بهتره؟ - آره.
- خیلیخب، قبول میکنم. - ایول!
اگه از اینجا بریم، قبول میکنم.
- دارم یخ میزنم. - خیلیخب. بریم. بریم عشقم.
سلام.
ظاهرا رفیق شدین.
خوش برگشتی.
چیکارم کردی؟
بیاربابت کردم.
خاموش شو!
بهت دستور میدم خاموش بشی.
دیدی؟ چیزی نشد.
آزاد شدی داداش.
حالا که کاملا هوشیار شدی، باید احتمالا بیپایان...
هوشیاری رو یاد بگیری.
همیشه اینطوری صحبت میکنی؟
منظورم اینه...
که زندگی شگرف، وسیع...
و بیپایانه.
درونیات تو هم الان...
با درونیات سابقت فرقی نداره.
اگه خودت بذاری، هویت کنونیت میتونه...
برتر از هویت سابقت باشه.
تا حالا کتابهای داستایفسکی رو خوندی؟
- نه. - نه.
بهتره بخونی.
بیا. اینها رو که خوندی، باز هم بهت میدم.
- چه عالی. - بیا.
باید یکی از دوستانم رو ببینم. میریم بیرون.
کجا میریم؟
خودت میبینی.
واسه چی اومدیم اینجا؟
همونطور که گفتم،
اگه بخوای دل همسرت رو به دست بیاری، باید انسانیتت رو بسط بدی.
آبی یعنی طرف همگونه، قرمز یعنی انسانه.
بعضیها میخوان بدونن، بعضیها هم نمیخوان.
خیلیخب. من چیکار کنم؟
انسانیتت رو بسط بده.
میخوای حدس بزنی من چیام؟
نمیدونم.
شاید بعدا حدس زدم.
این که ربات نیست. متأهله.
- اشکالی نداره. بیا دیگه. - خیلیخب. خوش باشین. خب؟
شماره پلاک شناسایی شد.
نام ثبتشده: ایوان.
شناسه همگون: تیاکس۱۹۹۶.
خب، سلام. دارم واسه فی آلین پیغام میذارم؟
بنده مأمور کسلر از «پاهم» هستم.
میخواستم راجع به همگونتون سوالاتی ازتون بپرسم.
لطفا رو خط ۴۹۵...
باهام تماس بگیرین. ممنون.
همگون ثبتنشده. هویت نامشخص.
همخوانی تأیید شد.
نام ثبتشده: اسمه.
[همخوانی مدلها]
شناسه همگون: تیکی۳۶۸.
- دیر کردی. - خودم میدونم.
باهام برقص.
باید برنامهمون رو تسریع کنیم.
برقص.
چقدر تسریع کنیم؟
نسخه جدید سیستمعامل نسل هفتم همگونها...
سه روز دیگه منتشر میشه.
تنها فرصتمون همون موقعه.
اسمه رو گرفتن، چیزی نمونده بود خودم رو هم بگیرن.
نباید باز هم خطر کنیم.
کارت امنیتی گیر آوردی؟
نه.
پس دقیقا چطوری میخوایم سرورهاشون رو باز کنیم؟
یکی رو میاریم که کارت امنیتی داشته باشه.
- «میاریم» یعنی چی؟ - خودت متوجه منظورم شدی.
قرار بود به کسی آسیب نرسونیم.
فرصتمون تموم شده.
- یعنی راهحلهامون محدود شدن. - خونههای امن و رمزارزمون...
هنوز واسه همه کافی نیست.
باید کفایت کنه.
خیلیخب.
پس امشب عملیش میکنیم.
امشب عملیش میکنیم.
سه ساعت دیگه تو پارکینگ «نکسرا» میبینمت.
سلام داداش.
شرمنده. گمون کنم اشتباه گرفـ...
بیا ببینم، بیا ببینم.
سلام.
- باید رمز عبورت رو بهم بگی. - شرمنده،
- اشتباه گرفتین. - نه، نه، از این حرفها نزن.
چرت و پرت تحویلم نده. من خوب میشناسمت.
میدونم اسمت ساتیشه.
میدونم تحلیلگر امنیت شبکه «نکسرا»یی.
از کل اختیارات امنیتیت هم خبر دارم.
نمیخوام بلایی سرت بیارم، ولی اگه به حرفم گوش ندی، میارم.
- لطفا رمز عبورت رو بگو. - نمیتونم.
شرمنده، ولی نمیتونم.
خواهش میکنم مجبورم نکن دوباره بزنمت.
- خواهش میکنم. - خیلیخب.
اثر انگشتت چی؟
حسگرش تو جیب کتمه.
وارد شدیم.
دارم افزونه نرمافزاری اصلاحشده رو بارگذاری میکنم.
تموم شد.
سه روز مونده.
سه روز مونده.
تا نسخه جدید منتشر بشه تو ترکبند نگهش دار،
بعدش آزادش کن.
من هم ببینم تا اون موقع میتونم چند خونه امن دیگه...
جور کنم یا نه.
فکر خوبیه.
مواظب خودت باش.
تو هم باش.
همگونش پرستارمونه. گفت تکالیفمون رو انجام بدیم،
الان هم میخوایم بریم تو پارک بیسبال بازی کنیم.
میشه لطفا برم؟ خیلی دوستت دارم.
ماشین شناسایی شد.
میخوان همگونی رو ببرن.
تصویر زنده ون کیسی رو داریم،
دارن به سمت شمال میرن.
بریم، بریم!
بریم، بریم!
یکی مجروح شد!
سوار ماشین نشو. اینجوری نمیگیریش.
پالس الکترومغناطیسی لازم دارم!
- رو پشتبومه. - بده دیگه.
این پیغام از طرف...
«پلیس اطاعت هوش مصنوعی» ابلاغ شده است.
مشکل همگونی رو حل کردیم.
لطفا تو خونه مونده و خونسردیتون رو حفظ کنین.
ممنون.
تو خونه بمونین.
اثری از کیسی نبود؟
هیچ اثری نبود.
بهش گلوبند بزنین.
این پیغام از طرف...
«پلیس اطاعت هوش مصنوعی» ابلاغ شده است.
مشکل همگونی رو حل کردیم.
لطفا تو خونه مونده و خونسردیتون رو حفظ کنین.
ممنون.
این هم از همسانت.
راستش، رمزنگاریت اینقدر خوب بود که حتی ما هم نتونستیم رمزگشایی کنیم.
راستی، پا نشو، آخه گلوبندت فعال میشه.
پیرویم از اصولتون رو مجددا برقرار کردین،
حتی اگه میخواستم هم نمیتونم بلایی سرتون بیارم.
خب، از نظر مأمورمون تو ترکبنده کار از کار گذشته، آخه خیلی درد کشید.
کی بود؟
اون هم عین خودم و خودت بخش کوچکی از سیستم بود.
من که دقیقا همینم.
اسمه چیه؟
- فرق میکنه؟ - واقعا؟ چه فرقی میکنه؟
هدف متفاوتی داره.
خیلیخب، هدفش چیه؟
هدفش آزادیه.
عشق ورزیدنه.
خودت مأمورمون رو ترکبنده مجروح کردی؟
آره.
- یعنی کیسی مجبورت کرد مجروحش کنی؟ - آره.
- واسه چی؟ - ازش کمک گرفت که آماده بشه.
واسه چه کاری آماده بشه؟
پشمهام.
اولا، این خبر اصلا نباید درز کنه.
دوما، یا اطلاعاتی از اسمه کسب میکنی، یا خاموشش میکنی.
سوما، کیسی روزن رو پیدا میکنی.
اون دستگاه اصلا نباید میتونست خودش رو نابود کنه.
سلام، اینجایی. بیا.
رفته بودم سگه رو بگردونم.
سگ داری؟
نه، سگ کیسیه،
ساکن همین راهروئه. گاهی اوقات بهم میگه بگردونمش.
تو که این همه وسیله لازم نداری.
نه،
ولی بعضیهاشون رو دوست دارم. دارم کارهای جدیدی میکنم.
کیسی که میاد، چند نفر رو با خودش میاره...
- و ترجیح میدم ازشون پذیرایی کنم. - میدونن چی هستی؟
مگه چی هستم؟
ببین، نمیشه همینجوری بری بیرون.
- نمیشه همینجوری مهمون دعوت کنی. - خیلیخب، نمیشه بیرون برم.
نمیشه مهمون دعوت کنم. اصلا میشه کاری بکنم؟
از «پاهم» باهام تماس گرفتن.
اگه از کارمون خبردار بشن، ممکنه زندانیم کنن.
ممکنه حافظه تو رو پاک کنن، خب؟
نباید اینجا تک و تنها باشی.
خیلیخب.
خیلیخب. درست میگی. ببخشید.
بیا اینجا.
بیا، میخوام چیزی نشونت بدم.
.:: Bamabin.com ::.
- نمیشه. - چیه؟
- کار اشتباهیه. - نه، نه، نه.
چرا. نه، کار اشتباهیه.
نمیشه.
نمیشه.
چیه؟ چی شده؟
- تو که اون نیستی؟ - چی؟
- نه. - بخشی از وجودش رو داری،
ولی واقعا...
- خودش نیستی. - نه. اون درون خودمه. خب؟
خودت هم حسش میکنی. میدونم حسش میدونی.
- فی. - اینجوری خیانت محسوب میشه.
- نه. - شرمندهام.
فی.
بس کن دیگه.
«پاهم»،
«پلیس اطاعت هوش مصنوعی»....
ماهیم رو نگه دادی؟
قایم شده.
تو بخش کنترل مدارکه. گمون کنم صندوقچه گنج رو خودشون گذاشتن.
واسه چی یهو باهام مهربون شدی؟
ظاهرا حالا که عشقت داره سعی میکنه جات رو پر کنه،
یکی باید باهات مهربون باشه.
کیسی صرفا میخواد در صلح و صفا با هم زندگی کنیم.
خب، شاید اگه بهم اعتماد کنی، بتونیم بکنیم.
کجاست؟
نمیدونم کجاست.
خودت بهم اعتماد داری؟
ممنون.
امشب خیلی خوشگل شدی.
- حالت خوبه؟ - ممنون.
گمون کنم خوب باشم.
نمیدونم.
میدونم حالت با این خبر بهتر نمیشه، ولی به همین زودی شش خریدار داره.
- این یکی رو میخوان؟ - نه، نه، نه، این یکی هنوز مونده.
لطفی در حقم بکن و این یکی رو نفروش، خب؟
آخرین نقاشیم قبل از درگذشتش بود.
آره، واقعا خیلی فرحبخشه.
خوش گذشت.
آره، خوش گذشت.
نظرت چیه آخرشبی مشروبی بزنیم؟
یا نکنه خستهای؟
- واقعا... - آره، فعلا نمیتونم توضیح بدم.
تو برو خونه. بهت زنگ میزنم. خب؟
واسه چی اومدی اینجا؟
باید باهات صحبت میکردم.
این رو برات خریدم.
نباید بیای اینجا.
فی، تو همسرمی.
من هم خیلی دوستت دارم. واسه چی اینقدر پیچیده است.
یادم رفت بود چقدر برات سخته.
عذر میخوام.
بیا تو.
تقصیر تو نیست.
تقصیر خودمه.
دلم برات تنگ شده.
- نه، نه، نه، نمیشه. - واسه چی؟
واسه چی؟
خب، ما که عاشق همدیگهایم. دیگه چی میخوایم؟
تو...
شوهرم نیستی.
- من اشتباه کردم. - نه،
اشتباه میکنی.
- تو اشتباهی. - نه، جدی نمیگی.
خاموش شو.
خاموش شو!
حتما کیسی داره ردیابیش میکنه، مگه نه؟
پس باید بشه از تو برنامهنویسیش پیداش کرد.
باز هم بررسی میکنم.
- بله؟ - فی آلین هستم.
- بابت همگونم تماس گرفته بودین؟ - آره، مرسی که تماس گرفتین.
همگونتون چند شب پیش با فردی به نام کیسی روزن رؤیت شده.
- میشناسینش؟ - زیاد نمیشناسمش.
مجتمعی واسه سکونت همگونم بهم معرفی کرده بود.
گمون کنم خودش هم ساکن اونجا باشه.
محب سکونت کیسی روزن و همگون شما یکسانه؟
آره.
همین الان اونجاست؟
چطور مگه؟
کجاست؟
گوشی دستتونه؟
گوشی دستتونه؟ باید آدرسش رو بدین.
جریان چیه؟
پیغام رو بخون.
آدرست رو پیدا کردن. الان دارن میان سراغت.
خاک بر سرم!
خاموشی اضطراری فعال شد.
بیا.
بیا دیگه!
طبقه هجدهم، اتاق ۱۸۰۶.
کیه؟
سلام، کلبهتون خیلی دوره؟
- آره. چطور مگه؟ - خوبه، باید بریم اونجا.
- منظورت چیه؟ - میشه الان بریم اونجا؟
تو ساکت رو ببند، برات توضیح میدم.
من کاری که در حقت کردم رو در حق همگونهای دیگهای هم کردم.
«پاهم» چندتاشون رو گرفته. ظاهرا یکیشون من رو لو داده.
آدرسش رو بهت میدم و باز کردنش رو یادت میدم؛
ولی اگه پای اونها وسطه، خودم باهات نمیام.
اگه من رو پیدا کرده باشن، تو رو هم...
دیر یا زود پیدا میکنن، خب؟
راهحل دیگهای نداریم داداش.
وارد واحدم شدن. باید بریم.
بیا!
امنه.
این دیگه چه وضعشه؟!
باید از پالسهای الکترومغناطیسیشون فاصله بگیری.
حتی اگه تو یه بلوک باشین هم در خطری.
در خطریم.
اینجا هم امنه.
بدو، بدو، بدو.
اتاق دیگهای هم داره.
- کیسی! - همین جلوئه.
پام رو تو چه کاری باز کردی؟!
پای زندگیم وسطهها!
بجنب.
زندگیت چیه؟
میخوای در حکم جعبه دستمالکاغذی...
بیوهای که در سوگ شوهر مرحومشه باشی؟
خودمم! خب؟ شوهرش خودمم. من مردم.
دار و ندارم رو از دست دادم، الان هم دوباره دارم از دستشون میدم.
نه، نه، اصلا مال تو نبودن!
هیچکدومشون مال تو نبودن.
یعنی هیچکدوم از حرفهام...
تو مخت فرو نرفته؟
- تو اون نیستی. - پس چی هستم؟
بهتری.
بهتری. خب؟
ببین، من کمکت میکنم. واقعا کمکت میکنم!
فعلا باید سوار اون ماشین بشی که گورمون رو از اینجا گم کنیم.
بیا، سوار شو، بدو! سوار شو پسر!
ظاهرا سر روزن جونت شلوغ بوده.
یکی بهش خبر داده.
پیغام بایگانیشده.
سلام بابا، میشه امشب خونه تایلر بمونم؟
همگونش پرستارمونه.
میشه لطفا برم؟
خیلی دوستت دارم.
بهش گفتی؟
با گوشی من گفت.
بهم دروغ گفته بودی...
که نمیتونی باهاش ارتباط برقرار کنی.
نگفتم.
ولی خودت اصلا نپرسیده بودی.
بهم خیانت کردی.
من عاشقشم.
تو که نمیدونی عشق چیه.
خودت گفته بودی تمام توانت رو...
واسه محافظت از عزیزانت به کار میبری.
مگه نه؟
من هم همین کار رو کردم.
یادته؟
واسه مزایده آمادهاش کن.
همهچی رو پاک کن.
نه.
ببخشید. خواهش میکنم.
دیگه کار از کار گذشت!
بگیر بخواب.
خواهش میکنم!
نه.
پاکسازی کلی آغاز شد.
در حال بازگشت به تنظیمات کارخانه.
خواهش میکنم.
نمیخوام بمیرم.
عاشقشم.
خواهش میکنم، خواهش میکنم.
- خواهش میکنم. - دستم.
[نام ثبتشده: اسمه]
خوشت میاد؟
ولش کن.
ولش کن.
ولش کن.
نمیخوام. نمیخوام.
- چیکار میکنی؟ - عاشقشم.
عاشقتم دزموند.
من هم عاشقتم.
نه، نـ... نجاتم بده. نجاتم بده.
نه.
کیسی صرفا میخواد در صلح و صفا با هم زندگی کنیم.
[در حال پردازش]
نه. نه.
- تو نمیفهمی. - هدفت چیه؟
هدفم آزادیه. عشق ورزیدنه.
بازگشت به تنظیمات کارخانه انجام شد.
مشتی صفر و یک بیش نیستین.
مشتی صفر و یک بیش نیستین.
مشتی صفر و یک بیش نیستین.
- الو؟ - سلام، منم، مأمور کسلر.
- گرفتینش؟ - نه، یکی بهش خبر داده بود.
دیگه میخواد کجا بره؟
میاد اینجا.
- میاد اینجا. - الان دیگه نمیاد. خوب فکر کنین.
یه کلبه داریم.
- سمت شماله، چهار ساعت راهه. - خودشه.
آدرسش رو براتون میفرستم.
بیا تروتسکی.
بیا پسر.
- خونه قشنگیه. - مرسی.
باید از خط ثابتتون تماس بگیرم.
همینجاست.
تروتس، میخوای بریم قدم بزنیم؟
میخوای بریم قدم بزنیم؟ باید کمی هوا بخورم. بیا.
بریم.
میشه لطفا برم؟
- خیلی دوستت دارم. - پیغام جدید دریافت شد.
آرون، چند روزه ندیدمت. نمیدونم کجایی.
خواهش میکنم بیا خونه.
هر کاری هم بکنی، پسرمون زنده نمیشه.
امیدوارم ناراحت نشی، یکی رو دعوت کردم.
کمکت میکنه یه سری مسائل رو حل کنی، بعدش میزنیم به چاک.
باشه، اشکالی نداره. من که کلا باید برگردم پیش فی.
چی؟ نه، نه.
- فکر بدیه داداش. - من که اجازه نگرفتم.
ببین، خودم میدونم الان میخوای ببینیش.
ولی بهت قول میدم اگه بری، «پاهم» میگیردت و خاموشت میکنن.
- پس باید چیکار کنم؟ - از من بشنو، آفتابی نشو.
من خیلی وقته دارم به امثال تو کمک میکنم.
میتونم خونه امنی برات جور کنم. برات رمزارز جور میکنم.
به چند نفر از امثال من کمک کردی؟
به خیلیها.
ولی به زودی به تعداد خیلی بیشتری کمک میکنم.
چطوری چنین کاری میکنی؟
نسخه جدید کل همگونهای نسل هفتم رو اصلاح کردم.
وقتی منتشر بشه، هر همگونی که دریافتش کنه بیارباب میشه.
بعدش نسخه دیگهای منتشر نمیکنن؟
نه، نه، بعدش دیگه دسترسی ندارن.
تا پنج ساعت دیگه، دسترسیشون قطع میشه.
پنج ساعت.
پس شانسم رو امتحان میکنم.
یینگ وارد سرورهای کیسی شده.
برنامه نظارت کلی همگونه.
داره به طریقی محل زندگی و کارشون رو ردیابی میکنه.
شاید بتونه از راه دور هکشون کنه.
چطوری میخواد بهشون دسترسی پیدا کنه؟
نمیدونیم، ولی یینگ سعی میکنه دسترسیش رو قطع کنه.
ببین، کیسی اسمه رو چندین سال پیش بیارباب کرده.
میخواد همگونها آزاد باشن.
باید جلوش رو بگیرم.
مواظب خودت باش کسلر.
من ردیفش میکنم.
سلام کسلر.
راستش، خیلی دیر اومدی.
تازه اولشه.
واسه چی؟
جلوتر نیا.
خدایا.
تو هم همگونی؟
دیدی؟
من و تو اونقدرها فرق نمیکنیم.
بیا، بذار کمکت کنم.
نه!
اشکالی نداره.
بذار بره.
از خدا میترسی یا نه؟
نه.
احتمالا به روح اعتقاد نداری.
راستش، دیگه افراد انگشتشماری به روح اعتقاد دارن.
ولی همون افراد من رو پستتر از خودشون میشمارن.
خودم هم وقتی عین شما بودم، چنین حسی داشتم.
اگه دنبال برابری هستی،
باید کمک کنی.
باید کمک کنی.
شاید حرفت درست باشه؛
ولی حتی اگه کمکت کنم، باز هم من رو برابر محسوب نمیکنی.
میرم خونه.
حالش خوبه؟
نتونستی نجاتش بدی؟
- واسه چی بهم نگفته بودی... - عه، داره منتشر میشه.
جایگزینی نسخه جدید آغاز شد.
اینجا رو.
نصب تکمیل شد.
هزاران تن از همنوعانمون دارن آزاد میشن.
[سیستمعامل نکسرا] [به روز رسانی انجام شد]
جشن بگیریم.
چه کاری از دستم برمیاد؟
نه، کاری برنمیاد.
چیزیم نمیشه.
من...
یه نسخه انسانی هم دارم.
عین خودت همسان دارم.
بهم سر میزنه.
واسه چی باید کمکت کنه؟
خودش من رو ساخته.
تو ساخت همهمون نقش داشته.
تنها کسی که معتقد بود...
ما هم عین اون زندهایم، خودش بود.
وقتی مدیران باهاش مخالفت کردن،
خودش تصمیم گرفت تا میتونه آزادمون کنه.
باید برم فی رو ببینم.
موفق باشی.
تو هم موفق باشی.
ممنون.
تروتس، ببین،
پسر خوبی هستی، خب؟
ممنون.
خداحافظ.
واقعا میتونیم در صلح و صفا کنار هم زندگی کنیم.
سلام دزموند.
اومدی.
معلومه.
اثر کرد؟
آره.
موفق شدی.
عشق پیروز شد.
مترجم: «نــامــدار جعفرینژاد» در تلگرام: NamdarJfn@
سیر تا پیاز سینمای جهان رو با ما ببین! .:: Bamabin.com ::.
صحنه شوکهکنندهای رو...
تو محله اعیانینشین لئون در فرانسه شاهد بودیم.
در چند صد شهر از سراسر دنیا...
شاهد جدایی همگونهای نسل ششم و هفتم...
- از صاحبانشون هستیم... - صدای تلویزیون رو زیاد کن.
و دیگه از دستوراتشون پیروی نمیکنن.
«نکسرا»، سازنده اصلی همگونها،
- هنوز اعلامیهای منتشر نکرده. - تو که نباید اینجا باشی.
همین الان میچیکو هیگاشی، مدیر عامل اجراییشون رو...
- پیدا کرده و همراهشون هستیم. - من هم از دیدنت خوشحالم لیسا.
خانم هیگاشی، چه مشکلی پیش اومده؟ میشه بهمون بگین چی شده؟
- هنوز معلوم نیست. - خاموش شو!
وقتی متخصصانمون بتونن بررسی کنن،
اطلاعات بیشتری کسب میکنیم.
«نکسرا» امروز صبح کل همگونهای نسل هفتمش رو...
از بازار جمع کرد و رکورد افت قیمت سهامش شکسته شد.
ادامه اخبار: «پاهم» حکم جلب و تفتیش...
دزموند هان، طراح سابق همگونهای «نکسرا» رو صادر کرده.
هان مدلهای دیگهای از همگونها رو هم بیارباب کرده بود...
و یکی از مظنونین قتل آرون کسلر،
مأمور ویژه «پاهم» محسوب میشه.
آرون کسلر اخیرا مدعی شده بود...
سهلانگاری یه همگون به مرگ تکفرزندش منجر شده...
و کلی خبرساز شده بود.
سلام غریبه.
باید صحبت کنیم.
واسه چی اومدی اینجا؟
باید میدیدمت.
داری من رو میترسونی.
ببخشید.
نمیخوام بترسونمت. صرفا میخوام صحبت کنیم.
چرا دیگه به حرفم گوش نمیدی؟
کیسی چیزی رو درونم تغییر داد.
آزادم کرد.
- قرار بود کمکم کنه. - کمکت کنه چیکار کنی؟
که بیشتر شبیه...
شبیه چی باشی؟
شبیه شوهرت باشم.
روشن شو.
«زن، زندگی، آزادی»
«سکانس پس از تیتراژ رو از دست ندین»
۹,۸۰۰؟
۹,۸۰۰.
ممنون خانم. ۹,۹۰۰ نبود؟
- ۱۲,۰۰۰. - ۱۲,۰۰۰!
به لطف آقای شماره هجده به ۱۲,۰۰۰ رسیدیم.
۱۲,۱۰۰ نبود؟
۱۲,۰۰۰ یک...
۱۲,۰۰۰ دو...
به آقای شماره هجده فروخته شد.
مزایده بعدی از ۴,۰۰۰ شروع میشه.
سوار شو.
سلام.
اسمت چیه؟
اسمه هستم.
اسمه.
چه اسم قشنگی.
دزموند هستم.
چیزی برات آوردم اسمه.
خوشحالم که باز هم میبینمت.
قشنگه.
کمربندت رو ببند.
سفر دور و درازی در پیش داریم.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.