All language subtitles for Blossom.2024.S01E02

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye

[پایتخت]

ژائو سی

اینجا عمارت دوعه

و من رهبر خاندان

برادر بزرگ شی یینگ ام

اگه دوست داری به مراسم ازدواج بیا

اگرنه هرکاری میخوای بکن [دو شی شو،ارباب پنجم خاندان دو]

هرکاری میخوام بکنم؟ [ژائو سی،پسر بزرگ خاندان ژائو]

خواهر احمق من

الان تازه متوجه شدی؟

وقتی همسرت داشت تو چان شی درس میخوند

دوست صمیمیت خیلی خوب ازش مراقبت میکرد

و الانم داره با خاندان دو وصلت میکنه

این چه مراسم ازدواجیه؟

گو چیو

[وانگ یینگ شوئه]

میدونی [وانگ یینگ شوئه]

[وانگ یینگ شوئه]

تو این سال ها چقدر تو چان شی سختی کشیدم

و باهام بدرفتاری شده؟

این اواخر پدرم ارتقا مقام گرفته

میتونستم خیلی راحت با یه خاندان اشراف زاده ازدواج کنم

ولی بابت محبت های شی یینگ بهش مدیونم

[دو شی یینگ ،ارباب هفتم خاندان دو] ولی بابت محبت های شی یینگ بهش مدیونم

[دو شی یینگ ،ارباب هفتم خاندان دو]

حاضرم که به خاطر رابطه دوستیمون [دو شی یینگ ،ارباب هفتم خاندان دو]

حاضرم که به خاطر رابطه دوستیمون

به عنوان صیغه با خاندان دو ازدواج کنم

برای یه مرد طبیعیه که چندتا همسر داشته باشه

به جای کسی دیگه

چرا من و تویی که همدیگه رو درک می کنیم نباشیم؟

همدیگه رو درک میکنیم؟

اینطوری میخوای جواب درک کردن های منو بدی؟

تو میدونی که اون دوست صمیمی منه

و تو هم میدونی که اون همسر منه

...چطور تونستی؟

چرا نتونه

محققین به سن شی یینگ

همین الانشم چندین تا بچه دارن

ده ساله که باهم ازدواج کردین

و فقط یه دختر دارین

میخوای با

قبول نکردن صیغه اش

خاندان دو کاملا نابود بشه؟

برادر

بس کن

طبق قوانین ما

یه صیغه فقط بااجازه همسر اصلی میتونه قبول بشه

خواهر من حق اینو داره که اجازه نده

پدر بانو وانگ ،وانگ شینگ یی

در حال حاضر معاون بازرس ارشده

وو یی فن به چهارمین مقام دولتی ارتقا مقام پیدا کرده

ازدواج با خاندان وانگ

میتونه کمک زیادی به اینده شی یینگ کنه

چطور میتونی اجازه ندی؟

پس مشخص شد فکرمیکنی خاندان ژائو

نمیتونه هیچ کمکی بکنه

گو چیو

من هیچ وقت همچین منظوری نداشتم

شوهر راه رو نشون میده و همسرش دنباله راه اون میره

این سیر طبیعیه

خاندان دو

به این ازدواج نیاز داره

مزخرفه

در طول این سال ها

خاندان ژائو

چقدر بابت تحصیل و اینده کاری دو شی یینگ پول خرج کرده؟

چقدر ازاون پول کثیف بوده؟

اونم بخشی از این سیر طبیعیه؟

اگه دوباره به خواهر من فشار بیارین

شکایت رسمی ثبت میکنم

ژائو سی

انقدر لجباز نباش

میخوای همه چیز رو

به خاطر خواهرت نابود کنی؟

میتونی امتحانم کنی

زمان عوض شده

اگه به اون وضع برسه

خواهیم دید که چه کسی راه گریزی نداره

دیدی بهت دروغ نمیگم؟

شو گو نگران نباش

می تونی به پدرم تکیه کنی

این درباره ی اینده خاندان دو هستش

عموی پنجم به این راحتی تسلیم نمیشه

باید سریع این موضوع رو حل کنیم

وگرنه وقتی وانگ شینگ یی برسه دیر میشه

فقط میخواستم که به جایی تعلق داشته باشم

هیچ وقت انتظار نداشتم که به دوست صمیمیم صدمه بزنم

یا این که شی یینگ رو به دردسر بندازم

گو چیو

اگه واقعا نمیتونی منو ببخشی

پس بهم پارچه سفید بده تا بتونم زندگیمو تموم کنم

دست از تظاهر بردار

اگه واقعا میخوای بمیری

پس بگیرش

گو چیو

تو کی انقدر بی رحم شدی؟

یینگ شوئه

بندازش کنار

یینگ شوئه- بذار بمیرم-

عزیزم

بذار بمیرم

پدر

شو گو؟

دلم برات تنگ شده بود

این بانوی روی زمین کیه؟

بهش بگو

که اون زن در اصل چه رابطه ای با تو داره

...اون

اینجا مهمانه و برای تبریک گفتن اومده

...شی یینگ

پس چرا هردوتون

به خاطر این مهمون غمگینید؟

نیستیم- نیستیم-

پدر، مادر

دایه تو

خواهش میکنم این بانو رو به بیرون ببر

میخوام کمی با پدر و مادر صحبت کنم

اه درسته

حالا که مهمونه بیاین بدرقه اش کنیم

بعد ازاین که صحبتشون تموم شد- خواهش میکنم بلند شین-

بهش اطلاع میدیم- من نمیرم-

یالا بلند شو

ولم کنین. من نمیرم

...اون- یینگ شوئه-

یینگ شوئه

نفسم درنمیاد

یینگ شوئه چیزی نیست من اینجام

حمله تنفسی بهت دست داده

یینگ شوئه بعد ازاین که موقعی که سرما خورده بودم

ازم مراقبت کرد دچار حمله های تنفسی میشه

گو چیو

نمیتونم نادیده اش بگیرم

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye

=فصل شکوفایی=

[اقتباسی از رمان فصل شکوفایی" نوشته ژی ژی"]

=قسمت دوم=

[شکوفایی همیشگی] بانوی هفتم

برگذاری مراسم قبول کردن صیغه وظیفه اصلی همسر اصلیه

ارباب پنجم اینارو فرستادن

پس خواهش میکنم اماده سازی های لازم انجام بدین

عمه من هنوز قبول نکرده که صیغه انتخاب کنه

چرا باید اماده بشه؟

برو بیرون، برو

مادر

اگه با توجه به سابقه خاندان

بانو وانگ قبول نکنی

هیچ وقت اجازه نمیدن

که به عنوان معشوقه شناخته بشه

حتی اگه خودشم حاضر باشه

پدرش وانگ شینگ یی

موافقت نمیکنه

اگه این اوضاع ادامه پیدا کنه این موضوع حل نمیشه

شو گو

چرا نسبت به سنت انقدر فهمیده ای؟

پدرم همیشه میگه

که شوهرعمه ادم بدیه

باید ازش جدا بشین

و خودتون رو ازاین داستان خلاص کنین

طلاق همیشه

مسئله غیر مهمی برای یه مرد بوده

ولی برای شو گو و من

طلاق یعنی یک عمر بی ابرویی و شایعات تموم نشدنی

نمیتونم اینده شو گو رو نابود کنم

در ضمن بعدازطلاق

بچه ها به خاندان پدری تعلق میگیرن

چطور میتونم اینو تحمل کنم؟

بیشتر از هرچیزی

از این که تو اذیت بشی میترسم

اگه بخواین جدا بشین

من باهات میام

دایی دانش زیادی تو قانون داره

یه راهی براش پیدا میکنه

الان میرم از دایی میپرسم

باهات میام

به اشپزخونه بگو که چایی ای برای ارامش ریه درست کنن

و یکی رو بفرست که درست اتاق ها رو تمیز کنه و مطمئن شو که

یه ذره هم گرد وخاک توش نباشه

بله ارباب

عزیزم موضوع بزرگی نیست

این کیسه توش افدرا داره که به نفس کشیدن کمک میکنه

خیلی کمکم کرد

ولی مگنولیاهای تو حیاط

الان شکوفه زدن

درسته

نباید با شکوفه شون در ارتباط باشی

گل ها رو نتکون

خواهش میکنم دست از تکوندنشون بردار- از این سمت-

چرا داری گل هارو میتکونی؟

چرا داری تکونشون میدی؟- خواهش میکنم بس کن-

[شکوفایی همیشگی] بس کن بس کن

نادیده اش بگیر به تکون دادنشون ادامه بده

انقدر تکونشون نده بس کن

بانو

کی بهتون گفته گل ها رو تکون بدین؟

من

گو چیو

این یه راهکار موقته

گرفتن صیغه هم راهکار موقته؟

یا این که

تمام این صحبت ها درباره ی وارث و اینده کاری دروغه؟

ولی حقیقت اصلی اینه که دوستش داری

درست نمیگم؟

گو چیو

یینگ شوئه مشکل تنفسی داره

این گل ها نباید این جا بمونن

نباید اینجا بمونن ها؟

تمام این سال ها

فکرمیکردم من تنها کسی ام

که میتونه کاری کنه لبخند بزنی

و تنها کسی ام که توی قلبت حضور داره

ولی اشتباه میکردم

مشخص شد یه نفر دیگه هم هست

دارم التماست میکنم

فقط همین یه بار

برو

گل ها رو بتکون

میدونستم که درکم میکنی گو چیو

ممنونم گو چیو

عجله کنین

گل ها رو بتکون- بله ارباب-

همشون رو بزن بره

از شر همشون خلاص شو

این سمت هم همینطور

عجله کن

این سمت و این سمتم همینطور

مگنولیاها بدون برگ شکوفه میزنن

وقتی برگ داشته باشن گلی ندارن

و سمبل پاکی و وفاداری ان

درست مثل من و تو

تو این زندگی

تو تنها عشق من هستی

اروم تر

به شاخه هاش صدمه نزن

سال بعد دوباره شکوفه میزنن

[گل بامیه هرروز شکوفا میشه و هرروز غروبم پژمرده میشه]

[منم هیچ فرقی با گل ها ندارم]

یکم بخور

پسردایی حس غذا خوردن ندارم

اینطوری نمیشه

پدر بهم گفته

که خوب از شما دوتا مراقبت کنم

ادم بد،نیازی به تو نداریم

تو هم فکر میکنی که من ادم بدی ام؟

نمیدونم

ولی این تاب رو برای مادر درست کردی

بعد ازاین بانو وانگه که از این تاب استفاده میکنه؟

نه

این تاب

همیشه متعلق به تو و گوچیو هستش

هیچ کس نمیتونه بهش دست بزنه

وقتی که من و ژانگ رو

روش میشینیم یکم جا تنگ میشه

مادر و بانو وانگ

چطور میخوان راحت روش بشینن؟

میدونم که

بخشی از قلبت برای مادرمه

و بخشیش برای بانو وانگ

ولی تاحالا از خودت پرسیدی

که کی بیشتر اهمیت داره؟

البته که تو

و مادرت

پس چرا به خاطر این که بانو وانگ رو اینجا نگه داری

به مادر صدمه زدی؟

قبول کردنش به عنوان صیغه تنها راهه؟

ادم بد

شو گو

[ارامش و رفاه]

الان پشیمون شدی؟

میخوای با پول این ماجرا رو حل کنی؟

اگه قرار باشه خودم انتخاب کنم

واقعا نمیتونم که

ناراحتی گو چیو و شو گو رو ببینم

همین الانشم خیلی دیر شده

زو آر بهش بگو

بله

ارباب هفتم

طبیبی که بانو وانگ رو درمان کردن

گفتن که

از هوش رفتنشون فقط به خاطر حمله تنفسی نیست

و یک ماهه که باردارن

من گو چیو

و یینگ شوئه رو ناامید کردم

ولی اگه قبولش نکنی

به ابروی پدر هم بی احترامی می کنی

یادت میاد

قبل مرگش چه قولی بهم دادیم؟

تا خاندانمون رو گسترش بدیم

و شکوه سابق روبهش برگردونیم

خوشحالم هنوز یادته

من همین الانشم دو همسرمو ازدست دادم

اگه میخواستم ازدواج کنم هم خاندان مناسبی وجود نداشت

الان همه امیدا رو دوشت تو هستش

من بچه های تو رو

مثل بچه های خودم بزرگ میکنم

شی یینگ

به عنوان صیغه قبولش کن

برای خاندان و اینده کاریت

این بهترین راهه

اتفاق بدی افتاده

چرا انقدرسروصدا هست؟

ارباب پنجم ارباب هفتم

...بانوی هفتم

[ارامش]

...بانو

مادر چرا؟

...بانو

دستوراتمو اعلام کن

دروازه ها رو ببندین

و مطمئن بشین که کسی خارج نشه

چشم

...ارباب

[مگنولیا بکر]

[که از بدی های این دنیا درامان مونده]

[همسر عزیزم]

[هرگلی که شکوفا میشه]

[درنهایت پژمرده میشه]

[سرنوشت ازدواج ماهم به پایان خودش رسیده]

[مقصر نمیدونمت]

[شکوفایی همیشگی] [تنها چیزی که بابتش احساس گناه میکنم]

[و نمیتونم رهاش کنم]

[شو گوعه]

[میخوام که برای باقی عمرش ازش مراقبت کنی]

[مطمئن شو که کسی بهش صدمه نزنه]

[باید این کارو بکنی]

مادر برای حلق اویز کردن خودش روی این رفته بود

این غافلگیری ای بود که برات اماده کرده بود

شرابه ژوانگ یوان هونگه

که شب مراسم ازدواج باارزوی موفقیت تو ازمون سلطنتی دفنش کرده بود

رویای تو رو

تبدیل به رویای خودش کرده بود

من باید مجازات بشم

بدون اجازه صحبت کردم

وقتی که فهمیدم وانگ یینگ شوئه بارداره

نتونستم خشممو کنترل کنم و به بانو گفتم

مقصر منم- ساکت شو-

چه مزخرفاتی

اون حسودی کرد و زندگی خودش رو تموم کرد

به خاطر حسادت خودش انجامش داد

بهش اجازه نمیدم که ابروی خاندان دو رو ازبین ببره

همتون به دقت گوش کنین

بانو ژائو به خاطر بیماری جون خودش رو ازدست داد

هرکسی که چیزی جز این بگه

مجازاتش مرگه

رابطه نامشروع داشته

و همسرش رو وادار کرده خودش رو بکشه

...ارباب ژائو اروم باشین

وارثی که خواستی و

خاندان اشراف زاده ای که دنبالش بودی رو به دست اوردی- ارباب ژائو-

چرا از روی جسدش رد نمیشی و مراسم ازدواجتو برگذار نمیکنی؟

حتی اگه به بهای ابروم تموم بشه

تااخرش باهات مبارزه میکنم

[گل هایی که پژمرده شدن]

[مادر]

[فکر میکردم به خاطر یه دسیسه جونتو ازدست دادی]

[انتظار نداشتم که به جای قبول این خیانت]

[زندگی خودتو بگیری]

[عمارت دو]

[مراسم ترحیم]

تسلیت میگم- تسلیت میگم-

ممنون که اومدین ارباب لی و ارباب لیو

این یه حادثه دلخراش برای خاندان بود

بانو ژائو همیشه ضعیف بودن

فکرمیکردیم یه سرماخوردگی ساده ست

کسی انتظارش رو نداشت

که انقدر یک دفعه ای جونشون رو ازدست بدن

[مادر]

[گل های تو دیگه پژمرده نمیشه]

این جا برای اعضای خاندانه

تو از خاندان ژائو هستی یا دو؟

کی هستی که به این جا اومدی؟

شو گو نگران نباش

مادرت از دنیا رفت

ولی از الان به بعد من جاشو میگیرم و ازت مراقبت میکنم

مثل دختر خودم باهات رفتار میکنم

یینگ شوئه

پدر

یه زندگی ازدست رفته

و دو شی یینگ کل روز رو داره

برای دوری از این موضوع نوشیدنی میخوره

[وانگ شینگ یی،معاون بازرس ارشد] تو مقصر اصلی ای

به جای این که دراینده تحقیر بشی

بهتره که الان با من برگردی

ترجیح میدم دخترم برای کل عمرش مجرد بمونه تااین که

صیغه بشه

برادر شینگ یی این یه سوتفاهمه

ما به مردم اعلام کردیم که بانو ژائو از مریضی مردن

که دختر شما بتونه جای ایشون رو به عنوان همسر اصلی در عمارت بگیره

یه مراسم ازدواج طبق تمامی رسوم برگذار میشه

این مراسم در کمال احترام برگذار میشه

بچه ای که ایشون بارداره وارث مشروع خاندان میشه

و خاندان دو ازش مراقبت میکنه

این نشان خزانه داری عمارت دو هستش

که همیشه در اختیار بانوی ارشد خاندان بوده

و الان من اینو به دخترتون میدم

هر هدیه نامزدی یا ازدواجی که بخواین

هدایای نامزدی بانو ژائو و وسایل شخصیشون

همه در اختیار شمان

[عمارت دو]

لیستش رو بعدا به اتاقم بفرست

از الان به بعد تمامی هدایای خاندان های دیگه

قبل از ورود به خزانه باید توسط من بررسی بشه

بله- بله-

ارباب

چرا بهم نگفتین دارین میاین؟

زمان بندیتون خوب بود

خمیر سرخ شده درست کردم

بذارین دو ژائو و چینگ رو یکم بخورن

اینا هدایای نامزدی گو چیو ان

این دستبندیه که عمه موقعی که زنده بود مینداخت

واقعا؟

تو- گوش کن شین ژائو-

الان که گو چیو مرده

رابطه بین خاندان ژائو و دو هم از بین رفته

من الان بانوی ارشد این عمارتم

فکر کردی اگه ناراحتم کنی

می تونی برای باقی عمرت اینجا بمونی؟

نمیترسی که عصبانیتمو سرت خالی کنم؟

فکر کردی بعد رفتنت

یک لحظه هم دو ژائو رو تحمل میکنم؟

خیلی خوش مزه ست

اگه خوش مزه ست بازم بخور

فقط بهم بگو که دوست داری چی بخوری

من برات درست میکنم

شو گو واقعا بیگناهه

وقتی خوراکی میبینه همه چیز رو فراموش میکنه

بانو وانگ

دلم درد میکنه

چی شده؟

شو گو

زن بدجنس

چی بهش دادی؟

طبیب بیارین- برو-

سریع برو- شو گو بالا بیار-

یالا

بچه بیچاره

[بانو سوی بانوی ارشد خاندان دو] خوشحالم بیدار شدی

شو گو

ایشون بانو سوی

مادربزرگتن

مادربزرگ

بیا

برای این که منو نشناختی مقصر نمیدونمت

من خیلی وقته که رابطه ای با دو پسرم نداشتم

اگه گو چیو قبل از حلق اویز کردن خودش برام نامه ننوشته بود

و ازم نخواسته بود که مراقبت باشم

نمیتونم تصور کنم که

چندنفر دیگه صدمه میدیدن

شو گو

الان دقیقا چی شد؟

بانو وانگ تمام هدایای نامزدی مادرو ازبین برد

گفت اگه حرفشو گوش کنم میتونم بازم خوراکی بگیرم

طبیب گفت

که شو گو با افدرا مسموم شده

افدرا داروی قوی هستش

برای وانگ یینگ شی که حمله تنفسی داره

این یه داروییه که بدون اون نمیتونه زنده بمونه

ولی برای یه بچه خیلی خطرناکه

اون میخواد از دست این بچه راحت بشه

و ثروت خاندان روب گیره

[مسموم شده به خاطر افدرا] زن بدجنس

هم شاهد هست و هم مدرک

هنوزم داری رد میکنی؟

دختر من هیچ وقت همچین کاری نمیکنه

اگه سوتفاهمی هست

میتونیم درباره اش صحبت کنیم

طبق قانون

کسی که اطرافیانش رو مسموم کنه باید اعدام بشه

اگه قربانی نجات پیدا کنه

باید صد ضربه شلاق بخوره و به حبس محکوم بشه

هر سه خاندان از مقامات دربار هستن

اگه این موضوع به گوش امپراتور برسه

می تونین به امپراتور بگین که این یه سوتفاهمه؟

من مسمومش نکردم

نمیدونم چطور افدرا خورده

شما زمان زیادیه که تو عمارت نبودین

چطور میتونین برطبق

یه داستان یه طرفه منو مقصر بدونین؟

من نمیتونم همچین چیزی رو قبول کنم

بانوی ارشد مادر شوهر شمان

نباید از دستور عضو ارشد خاندان سرپیچی کنین

بانوی ارشد تنها دختر خاندان جی آن سوی هستش

اجدادشون به پایه گذاری این سلسله کمک زیادی کردن

و الان در معبد سلطنتی دفن شدن

خاندان سوی برای سالیان درازی یکی از خاندان های پرشکوفه بوده

و نیمی از مقامات دربار

از مکتب سوی فارغ التحصیل شدن

این موضوع کاملا توجیح شده ست

چطور میتونین قبولش نکنین؟

...پس بانوی ارشد

فامیلی من سوی هستش

من فامیلی همسرمو نگرفتم

خواهش میکنم بشینین

اگه این موضوع به دربار برسه

همه میدونیم نتیجه اش چی خواهد بود

ارباب وانگ

شما خطر از دست دادن مقامتون رو

به جون خریدین تا توی بازار اسب صحبت کنین

که در میان محققین به عنوان صداقت شما شناخته شد

ولی بعدازاین که دوباره به مقامتون برگشتین گذاشتین دخترتون اینطوری صحبت کنه

فکرمیکنین اعلیحضرت چه فکری میکنن؟

دخترتون برای این ازدواج پافشاری کرد

و باعث شد بانوی این خاندان خودکشی کنه

دختر مشروع خاندان رو مسموم کرد و دارایی های خاندان رو غصب کرده

مجازات این سه جرم

چیه ارباب وانگ؟

پیشنهادتون چیه؟

باید چی کار کنیم؟

اگه هر دو خاندان این مسئله رو در خفا حل کنن و یه جبران خسارتی در نظر بگیرن

این میتونه اینده شو گو رو تضمین کنه

من به پسرم دستور دادم

که تمام هدایای نامزدی گو چیو رو

به اسم دو ژائو بزنه

سه هزار تیلی که خاندان وانگ پرداخت میکنه

باید برای این مقدار مناسب باشه

این غیر ممکنه

خاندان دو در اصل در کار تجارتن

البته که می تونن از پس این مقدار بربیان

ولی برادر من تازه به کارش برگشته

چطور میتونه همچین پولی رو بده؟

اگه نداری پس قرض بگیر

تمام این سال ها خواهر من بهت

ماهیانه پرداختی اندازه هزاران تیل داده

پدرتون چهارمین مقام رو در دربار سلطنتی داره

قرض گرفتن هزاران تیل خیلی هم سخت نیست

و برای بازپرداخت

میتونین یه دست نوشته بدین

که تا پنج یا ده سال پرداختش می کنین

به هرحال یه طوری میتونین این مبلغ رو پرداخت کنین

ولی بانو شو گو هنوز جوونه

چطور میتونه این ثروت رو کنترل کنه؟

نیازی نیست نگران این موضوع باشین

کسی که الان داره سختی میکشه شو گوعه

حرف بقیه مهم نیست

برو از شو گو بپرس

که نظرش چیه

بله

کسی که داره سختی میکشه من نیستم

بلکه مادرمه

اون با قلب شکسته و پشیمونی مرد

اگه بانو وانگ با خاندان دو ازدواج کنه

و مادر من بشه

چطور ممکنه که مادرم درارامش بخوابه؟

شو گو میخواد

بانو وانگ

زانو بزنن و برای سه سال برای بانو گو چیو عزاداری کنن

و با خاندان دو ازدواج نکنن

این درست نیست مادر

اگه با خاندان دو ازدواج نکنه

چطور ممکنه که بچه اش به عنوان بچه مشروع شناخته بشه؟

نمیتونیم اجازه بدیم که

خاندان دو به این وضعیت دچار بشه

اگه موضوع درباره ی موقعیت اجتماعیه

یه قرارداد ازدواج باید کافی باشه

من بچه خاندان دو رو باردارم

اگه زانو زدن به بچه صدمه بزنه چی؟

بعد از ازدواجت

برای سه سال باید تو معبد یومین زانو بزنی

و تاوان گناهانتو بدی

نذار که کارمای تو به بچه صدمه بزنه

بعد به دنیا اومدن بچه

دایه ای پیدا کن که درباره ی تربیت بچه اطلاعات کافی داشته باشه

شی یینگ

یه چیزی بگو

من گو چیو رو ناامید کردم

من حاضرم که این دوره عزارداری رو قبول کنم

و از همسر جدید جدا زندگی کنم

یینگ شوئه به معبد یومین میره

و من به اتاق گو چیو میرم

براش عود روشن میکنم و شب و روز براش دعا میخونم

منو ببخشید

واقعا بابت اشتباهاتم معذرت میخوام

ما جبران خسارت رو پرداخت می کنیم

مادر خواهش میکنم به بچه ام رحم کنین

[شکوفایی همیشگی]

شو گو منو ببخش

دیگه نمیتونم بزرگ شدنت رو تماشا کنم

مادر من مقصرت نمیدونم

نمیخوام باری روی دوشت باشم

و ببینم که شب و روز سختی میکشی

نگران من نباش

خوب از خودم مراقبت میکنم

[مگنولیاها پژمرده شد]

[و اون تاب دیگه روش گردو خاک نشسته]

[اینجا دیگه نه خونه تو هستش]

[نه خونه من]

[مادر]

[اگه روحت هنوزم اینجاست]

[ارزو میکنم که بتونی ازادانه]

[برفراز این دیوارهای بلند پرواز کنی]

[و ازادی رو پیدا کنی]

[عمارت سوی]

بانو

خوبه

[ژن دینگ،عمارت خاندان سوی]

این عمارت خیلی زیباست

عرض ادب بانوی ارشد- عرض ادب بانوی ارشد-

عجله کن و به بانوی ارشد عرض ادب کن

سلام

اینا خانم واقای میائو هستن

و همسایه ما هستن

وقتی که عضو جدیدی وارد بشه

ما اول گرد و خاک رو جارو میکنیم

از شر گذشته خلاص میشیم و برای اینده راه باز میکنیم

تا برکت وثروت به دنبالمون بیاد

این برای توعه

اینم برای تو

تو هم بگیر

مادربزرگ این چه گلیه؟

گل توری

گل وحشی ان و ارزش خاصی ندارن

گل صدتومنی وارکیده گل های زیبایی هستن

ولی برای مواد مغذی به شدت رقابت میکنن

نمیتونن بارون

یا طوفان رو تحمل کنن

و مدام باید کسی ازشون مراقبت کنه

گل های وحشی متفاوتن

اونا به زمین خوب یا هوای خوب نیازی ندارن

فقط دونه هاشون رو پخش کن و اونا روی صخره بزرگ میشن

اون روز خودت سم خوردی درسته؟

افدرا اگه

به میزان سمیش مصرف بشه مزه تلخی داره

انقدر تلخ که به سختی میشه قورتش داد

این بچه خیلی

از من بیزاره

تو اینده کنار اومدن باهاش سخت میشه

نباید اینجا بمونه

افدرا باخودتون ندارین؟

اون گیاه به بزرگترها صدمه ای نمیزنه

ولی برای بچه ها سمیه

حتی یه مقدار کمش هم سمیه

استفاده طولانی مدت

میتونه انرژی شخص رو بگیره و ریه هاش رو ضعیف کنه

من خیلی خوب

ازش مراقبت میکنم

مثل یه همسر وظیفه شناس به نظر میام

وانگ یینگ شوئه انتخابی برام نذاشت

به جای این که منتظر بمونم تااون مسمومم کنه

بهتر بود تا خودم اون تلخی رو

قورت میدادم تا از خودم مراقبت کنم

مادربزرگ

من ادم بدی نیستم

من حاضرم برای کسایی که

بهم خوبی کردن زندگیمو به خطر بندازم

ولی اگه کینه ای در میون باشه

حتی اگه به بهای صدمه زدن به خودم باشه

باید جوابشون رو پس بدم

شو گو

باید خوب یادت بمونه

که اجازه نداری دوباره این کارو بکنی

تو رو از خونه با خودم اوردم

به خاطر این که باهوش و عاقلی

اگه تو این درگیری های خانوادگی گیر کنی

خیلی کوته فکر میشی

و فقط به چیزای بی اهمیت فکر میکنی

و بعدش فرصت های بیشتری رو ازدست میدی

میخوام هوش تو از اون عمارت

از کوهستان ها و دریاها

و حتی از دنیاهم فراتر بره

تو باید

تو این مکان ها بدرخشی

دستبند مادر

چیزای شکسته دوباره میتونن بدرخشن

مادربزرگ

الان متوجه میشم

من به روستا اومدم

نه برای این که در امنیت باشم یا مستقل باشم

بلکه برای این که مثل این گل توری قوی باشم

و بتونم باد و بارون رو تحمل کنم

[از الان به بعد]

[میخوام زندگی خوبی داشته باشم]

[میخوام زیر نظر یه استاد خوب درس بخونم]

[چن چو شوی] [که امور دنیوی رو بهتر بفهمم]

میدی یا نه؟

کری؟

برگرد

خدمتشون برس

ولم کن

ولم کن

کارت خوب بود

[و بعدش خدمتکارانی رو بگیرم که هنرهای رزمیشون خوبه]

[سولان سو شین]

[که از خودم مراقبت کنم]

[در نهایت مسیر خودمو به سمت تجارت میبرم]

[و هرجایی که رفتم میدرخشم]

مراقب باش

کمکم کن

[بنیاد پایدار،ملت پایدار]

[اردوگاه ارتش دینگ،فوتینگ]

حرکت کنین

بعدی

[دینگ]

ژنرال

یه بچه اومده و میخواد وارد ارتش بشه

سریع

ما داریم از مرز محافظت میکنیم

تا بچه ها بتونن با خانواده هاشون بمونن

و صدمه نبینن

من اینجا بچه قبول نمیکنم

بفرست بره

[یان چائو چینگ] ژنرال

[معاون ژنرال ارتش دینگ] اول باید نگاه کنین

[جیانگ می سون،ارباب دینگ]

ادامه بدین

[سونگ مو جوان]

سلام ژنرال

اومدی وارد ارتش بشی؟

عقلت رو ازدست دادی بچه جان؟

از خونه فرار کردی که وارد ارتش بشی؟

صبرکن

عمو اروم باش

از خونه فرار نکردم

واقعا اومدم وارد ارتش بشم

فکر کردی وارد ارتش شدن شوخیه؟

صبرکن ببینم

بچه جون

پدرت اگه متوجه بشه

یک سال تمام خونه نشینت میکنه

و من هم کاری برات نمیکنم

الان فقط دو انتخاب داری

یا خودت برو

یا من برت میگردونم

یکی رو انتخاب کن

پس اول باید منو ببندی

میخوای سربه سرم بذاری؟

یکی اینو بگیره

بله- بله-

ژنرال

برای گرفتن اون ادمای بیشتری میخوایم

انتظار نداشتم انقدر سریع باشه

چرا هنوز اینجایی؟

برو کمک کن

بله قربان

ارباب

با هیکلی که دارین

اصلا نمیتونین با دزدا و اسلحه هاشون مقابله کنین

فکر کردی میتونی دزدا رو شکست بدی؟

...این یکم

الان میتونم با دزدا مبارزه کنم؟

واقعا عالیه بود

واقعا عالی بود- ابرو بر-

برو پایین

خنجر رو بده من

فکر کردی انقدر توانایی؟

بفرستینش خونه

عمو

اگه من رو بفرستین برم

بی خانمان میشم

پدرت دوباره بیرونت کرده؟

احمقانه ست

سونگ یی چن چه پدریه اخه؟

عمو

منظورم اینه

ژنرال

خواهش میکنم منو قبول کنین

برای انجام وظیفه بدون تعلل از اب و اتیش رد میشم

از اب و اتیش رد میشی؟

اصلا بلدی اتیش روشن کنی و اشپزی کنی؟

اشپزی؟

کار دیگه چطوره؟- یاانجام بده یا برو-

باشه انجامش میدم

پس کارت رو شروع کن

جیانگ می سون

فقط صبرکن و ببین

یک روز از یه اشپز

تبدیل به ژنرالی میشم که این ملت رو به ثبات میرسونه

بدش من

عجله کن

عجله کن

نگاه کن

ژائو بیشتر از صنایع پارچه بافی تو گوان دونگ و

و مغازه های عادی فروش داشته

ده ها کارگاه ابریشم بافی و مزرعه چای خریده

[میائو آن سو] قیمتش ممکنه ارزون باشه

ولی اینا همشون مشاغلی ان که فروش کم و سود کم دارن

دزدای دریایی دونگ یو تو فوتینگ خیلی زیاد شدن

از هر ده تا قایق به نه تاش حمله میکنن

این خطرناک نیست؟

ما تمام جزایری که درامتداد ساحل هستن رو پس گرفتیم

بیاین این لحظه رو جشن بگیریم

دیگه مبارزه زیادی برامون باقی نمونده

[سوابق عصر روشنگری]

[سوابق عصر روشنگری]

دربار ارباب دینگ رو

چندین ساله که برای رسیدگی به درگیری های دریایی فرستاده

مشکل دزدای دریایی حل میشه و تجارت از طریق دریا دوباره شکوفا میشه

چیزایی مثل ابریشم و چای ممکنه الان بی فایده باشن

ولی در اینده از طلا هم باارزش تر میشن

پس باید خیلی زود

این مغازه ها رو بگیریم

بعدا ارزششون دوبرابر میشه

[قرارداد]

[سوابق عصر شکوفایی]

[بالارونده ابرها]

[مرد جوانی اه میکشد]

[راهب شگفت انگیز]

[هرچیزی که تو رویامه]

[مردی که اشتباها کشته شد] [اتفاق میافته؟]

بچه جون

چرا ناراحتی؟

[سوابق عصر شکوفایی] باورم نمیشه کسی

داستانمو باور کرده باشه

نظرت درباره ی داستانم چیه؟

شما اینو نوشتین؟

من خیلی سخت کار کردم

چرا نمیتونم این نتیجه رو عوض کنم؟

یه سنگ پرت کن تو اب

یه بزرگترش رو پرت کن

یه بزرگترش که بلند کردنش برات سخت باشه

[دیدی؟]

هرچقدرم که سنگ بزرگ باشه

فقط یه موج موقتی درست میکنه

تو نمیتونی جریان اب رو عوض کنی

پس چطور میشه جریانش رو عوض کرد؟

اگه قدرت اینو داشته باشی

که کوه باشکوهی که روبه روت هست رو

به نابودی بکشونی

یه روزم

میتونی جریان رودخونه رو عوض کنی

[پس سرنوشت]

[چیزی نیست که کسی]

[بتونه اونو بنویسه یا تغییرش بده]

[این بار]

[باید قدرتی که برای کنترل سرنوشتم نیاز دارم]

[با دست خودم]

[به دست بیارم]

[جی یونگ میائو آن سو]

[دو شی شو،بالارونده ابر]

[وانگ یینگ شوئه]

[دو شی یینگ، مرد غمگین. یک مقام درستکار، یک پدر مهربان]

[جیانگ می سون،ارباب دریا]

[ولیعهد،ارباب چینگ]

[امپراتور]

[دو ژائو]

[سونگ مو،ستاره بدشگون]

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye

این ضیافت خانوادگی

مثل فرصتی برای پسر بزرگ ارباب وو هستش

که با دختران خاندان دو اشنا بشه

سونگ یی چن نسبت به مسائل ارتش کوتاهی کرده

و باید با سی ضربه شلاق جریمه بشه

من ازتون میخوام

که بذارین جای پدرم این مجازات رو قبول کنم

چه ادم ناامید کننده ای

احمق

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye

♪خم میشم ومثل موجی ارام بهت نگاه میکنم♪

♪از این دنیای پرجوش و خروش خبر دارم♪

♪این که تنهایی جلو بری و انتظارات همه رو براورده کنی سخته♪

♪وقتی زمانش برسه این غرور رو کنار میذارم♪

♪و برای تو تاجی از گل روی سرم میذارم♪

♪شاید قلبم برای طرف دیگه ای میتپه♪

♪در نهایت جایی نیست که بتونم برم♪

♪حضور تو کنار من جایگزین نمیشه♪

♪مثل قایقی که داره از رودخانه ای عبور میکنه♪

♪من هم از این بخش داستانم عبور میکنم♪

♪تو نوری هستی که منو در تاریکی نجات میده♪

♪داشتن تو باعث خوشبختیه♪

♪قلب من از گرما پر شده♪

♪کنار تو باقی روزای زندگیمو میگذرونم♪

♪حضور تو کنار من جایگزین نمیشه♪

♪هرجا که قلبم بخواد میرم♪

♪موج های رودخونه رو میشکنم♪

♪همونطور که قلب من ارامش میگیره باد وطوفان بلند میشه♪

♪تو نوری هستی که منو در تاریکی نجات میده♪

♪داشتن تو باعث خوشبختیه♪

♪فقط با کنار تو بودن♪

♪میتونم بقیه روزای زندگیمو بگذرونم♪

♪تا وقتی که موج اروم بگیره♪

♪و گذشته در دریا غرق بشه♪

♪در کنارهم به گذشته نگاه می کنیم♪

♪و به این اتفاقات اه میکشیم♪

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم:Skye

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.