All language subtitles for سریال چینی فصل شکوفایی قسمت 1 (2024 Blossom) با زیرنویس فارسی

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

کانال تلگرام: phoenixx331@

هیچ فرقی نمی‌کنه

استاد دیگه خیلی دیر شده

باید هرچه زودتر راه‌مون رو ادامه بدیم

میخوام یک مقام وفادار بشم

تو این شرایط

چرا هنوز محقق ها

میخوان مقام‌دار بشن؟

بنظر من

بعد از این همه مدت وفاداری

این آخرین راهیه که واست مونده

نظر خودت چیه؟

عالیجناب ولیعهد؟

[ولیعهد ژو یو شنگ]

قبلا داییم ارباب دینگ

و همه ۲۳۷ نفر از خاندان جیانگ

متهم شدن

همه ۵۳هزار سرباز ارتش دینگ

بی‌گناه محکوم شدن

کنجکاوم بدونم تعداد افراد کاخ شرقی

و پایتخت چقدر میشه

تو پدرت، امپراتور رو نادیده گرفتی

و به ژو یو تینگ کمک کردی

تا تخت سلطنت رو بگیره

اونم فقط برای پاک کردن اسم ارتش دینگ

حتی داری تقصیر رو

به گردن من و پدر میندازی

من هر کسی که مظنون باشه رو میکشم

فکر کردی در حقتون ظلم کردم؟ [ژنرال سواره‌نظام سونگ مو]

سونگ مو

برات متاسفم

انتقام رو از فرد اشتباهی گرفتی

من باختم

ولی تو هم بلاخره همه چیزت رو میبازی

عالیجناب- عالیجناب-

من مرگ رو به اطاعت از

یه خائن ترجیح میدم

قربان

پیداش کردم

تبریک میگم قربان

نیمی از راه انتقام رو طی کردین

گفت

انتقام رو از فرد اشتباهی گرفتم

[در زمستان بیست و هفتمین سال دوره ی چنگ پینگ]

[در حالی که امپراتور به شدت بیمار بود]

[ژنرال سواره‌نظام سونگ مو از ارباب چینگ حمایت کرد]

[با بهانه همراهی امپراتور، حمله شبانه‌ای به پایتخت انجام بده]

[تا از ارباب دینگ که مظلوم واقع شده بود انتقام بگیره]

داشتن بیش از صد اسلحه یه جرم جدیه

میدونستین که ارباب چینگ و سونگ مو قصد شورش دارن؟

پایتخت داره خطرناک میشه

خیابون‌ها پر از شورشگرها و آواره‌هاست

کی به جرم اهمیت میده [بانو دو ژائو همسر مرزبان جینینگ]

وقتی همه‌چیز اینقدر به هم ریخته؟

ببرینشون

چشم

سونگ مو یه قاتل بی‌رحمه‌

اون موقع پدر و برادر کوچیکشو کشته بود

حالا قیام کرده و به پایتخت حمله کرده

همه میگن سونگ مو

میخواد شهر رو از بین ببره

به همین خاطر من سعی کردم فرار کنم

[مرزبان جینینگ، وی تینگ یو]

گستاخ

چطور یه خدمتکار مثل تو

جرات میکنه درباره امور دربار حرف بزنه؟

خوب بزنیدش

این خائن سونگ مو

اومده تا انتقام بگیره

[نگهبان سایه، چن جیا]

[خواجه دربار از وزارت مراسمات سلطنتی، وانگ گه]

بعد از امشب

ارباب چینگ امپراتور میشه

ژنرال سونگ شما بیشترین کمک رو کردین

ما اینجا هستیم

تا به شما تبریک بگیم

میدونی که

کاری که امشب کردم

برای انتقام از ارباب دینگ بود؟

وقتی با اعلیحضرت ملاقات کنم

این رو میدم به ارباب چینگ

اعلیحضرت و عالیجناب

دارن باهم صحبت میکنن

نباید مزاحمشون بشین

وقتی که تخت سلطنتی واگذار بشه

میتونین با اعلیحضرت ملاقات کنین

خوبه

پس ازش بخواه وقتی امپراتور شد

بیاد سراغم

همه خوب گوش بدین

چشم

به حومه شهر برین و

منتظر دستور اعلیحضرت باشین

چشم

[یک امپراتور جدید که نتونست به تخت بنشینه]

[و شورشیانی که اطراف پایتخت رو محاصره کردن]

[یک بن‌بست]

[یک آشوب]

[عمارت مرزبان جینینگ]

[اون زمان اصلا فکرشو نمیکردم]

[که این خونه ظاهرا آرام]

[اینقدر ترک‌خورده باشه]

از امشب به بعد

تفریح و تعمیرات در این خونه متوقف میشه

خدمتکارای مسئول

فردا صبح برین بازار و

گوشت، سبزیجات و میوه برای یک ماه بخرین

از این مسیر دور خونه رو گشت بزنین

تو چهار شیفت نگهبانی بدین

به ده نفر که تو ورودی‌ها هستن شمشیر و خنجر بدین

همینطور باید تمام روز نگهبانی بدن

دو نفر دیگه رو هم بذارین تا

دم اتاق های ارباب، خواهر مینگ و سه بانو

چشم

بانو

ارباب و ارباب چینگ باهم فامیل هستن

همه ی اشراف زاده ها [دایه تو]

و وزیرها

دنبال وقتی برای ملاقات هستن

تو این موقعیت حساس

افراد ارباب چینگ برای تاج‌گذاری درخواست دارن

مقامات برای امپراتور جونشونم میدن [دختر دوم خاندان دو، دو مینگ]

ولی یه عده هم هستن که وسط وایسادن

همه میخوان برادر رو پایین بکشن

نمیبینمشون

ولی اگه به دیدنشون نرم

ممکنه توهین محسوب بشه

بیارینش داخل

[شراب برای احترام]

من بیمارم

بیماریم هم وخیمه

ارباب مهمان نمیپذیره

چون میخواد از من مراقبت کنه

این کار درست نیست

آداب و رسوم میتونه اینو حل کنه؟

هیچ چیز مهم‌تر از زندگی و مرگ نیست

با وجو این تابوت

تو آرامش خاطر داری

[شراب برای احترام]

شکوفایی

قسمت 1

صد کیلو ذغال بخر

ارباب و خواهر مینگ دوست دارن که

خوشنویسی کنن و نقاشی بکشن

صد فوت کاغذ دیگه هم بخر

از تمام مدیرای املاک و مغازه ها بخواه برای ناهار بیان پیش من

چشم

بانو

بفرمایین

بانو، پارسال بخاطر سقط جنین

نزدیک بود جونتونو از دست بدین

الان دیگه اولویت

مراقبت از سلامتی شماست

انقدر از خودتون کار نکشین

همسر یک خاندان بزرگ باید به همه چیز رسیدگی کنه

خدمت به خاندان شوهرم

مراقبت از صیغه های شوهر بچه‌های نامشروع

بیشتر از صد نفر توی عمارت

و مدیریت ده‌ها

ملک و مغازه

این شامل فعالیت‌های اجتماعی معمولی نمی‌شه

ارباب حتی از شما

درباره مریضیتون نمیپرسه

بانوی جوان پنجم از راه دور اومده

و گفته که از شما مراقبت می‌کنه

اما هیچوقت پیداش نیست

به هرحال شما از یه مادر نیستین

اون خیلی بیرحمه- دایه تو-

بانو نگاه کنین

هنوز بهار نشده

اما گل‌های یولان شکوفا شدن

این اولین بارمه که گل‌های یولان رو تو برف می‌بینم

اگه مادرم میتونست ببینتشون

خیلی خوشحال میشد

اگه بانوی هفتم هنوز زنده بود

دیگه مجبور نبودین اینقدر سخت کار کنین

بوی چیه؟

بوی گیاه‌هاست

کسی داره سوپ گیاهی درست میکنه

به نظر میاد خواهر مینگ اونقدرم تنبلی نمیکنه

داره برام دارو درست میکنه

بله

در آینده درباره مادرهامون صحبت نکن

خواهر مینگ ناراحت میشه اگه اینو بشنوه

چشم

میترسم دارو سوخته باشه

نگران نباش

طبیب گفته

که به زودی میمیره

وقتی بمیره و دوره عزاداری تموم بشه

باهات ازدواج میکنم

حق با اونه

ازدواج ما توسط والدینمون تعیین شد

هیچ احساساتی بینمون نبود

اگه احساسی بهم دارن

میتونه بعد از مرگم

با دو مینگ ازدواج کنه

تا رابطه‌ی بین خاندان دو و وی

پایدار بمونه

بانو

بریم

میترسم پدر اجازه نده

مادرش و مادر من

قبلا دوستای صمیمی بودن

رابطه‌ی بین مادر من و پدر

باعث مرگ مادرش شد

[مادر]

[مادرم به خاطر اون مرد؟]

من تمام تلاشم رو برای مدیریت عمارت کردم

اما در نهایت به دشمنم کمک کردم

آشپزخونه آتیش گرفته

برو یکیو بیار

چشم

نگران نباش

مگه منو نمیشناسی؟

هر کاری که بتونم

برای ازدواج با تو میکنم

هیچ‌کس نمیتونه ما رو از هم جدا کنه

آتیش گرفته

- آتیش گرفته زود

زودباشین، آتیش گرفته- یکی بیاد-

این صدای چیه؟

آتیش گرفته- سریع-

یکی بیاد

آتیش سوزی شده

آتیش سوزی شده

زودباشین

عزیزم

تقصیر من بود

به مینگ آر آسیب نزن

قصد ندارم بهش آسیب بزنم

ولی میخوام از جفتتون تشکر کنم

که نذاشتین از همه جا بی خبر بمونم

خواهر- منو خواهر صدا نکن-

من هیچوقت از تو عشق یه شوهر رو نخواستم

از تو هم عشق یه خواهر رو

اما جفتتون

حتی آخرین احساسی که برام مونده رو لگدمال کردین

مادرم چطور مرد؟

قبل از تولد من بود

ولی شنیدم که بزرگا در این مورد صحبت میکردن

چیز زیادی نمیدونم

خودم درموردش تحقیق میکنم

با این حال باید توضیحی

برای اتفاقات امروز باشه

تو

من، دو ژائو، ده ساله که وارد این خاندان شدم

و هر روز تمام تلاشم رو کردم

این عمارت رو مدیریت کنم

هیچ وقت تو، وی تینگ یو

یا دو مینگ رو ناامید نکردم

تو دوران هرج و مرج پایتخت

با بدن ضعیفم از عمارت مراقبت کردم

و اونا

تو همین آشپزخونه باهم رابطه داشتن و

برای مردنم لحظه شماری میکردن

نمیشه به یه مردی که قلبش از سنگه اعتماد کرد

دختر یه دشمن نمیتونه جزوی از خانوادم باشه

وقتی این رسوایی و کینه تو دربار بررسی بشه

همتون شاهد من میشین

از امروز به بعد

من دیگه همسر مرزبان جینینگ نیستم

ارباب

ارباب

بانو با ارابه رفتن

احمق

یعنی خودم نمیدونم؟

ازت خواستم حواست باشه،تو چیکار کردی؟

چرا هنوز اینجا وایستادی؟

لباس‌هامونو بیار

بله، چشم الساعه

اگه میدونستم اینجوری میشه

به حرف مادرم گوش میدادم

و توی داروش سم میریختم

تا بکشمش

چرا هنوز اینجایی؟

اگه بره دربار

دیگه رنگ آرامش رو نمیبینیم

نگران نباش

به هیچ وجه نمیذارم

آبروی خاندانم رو ببره

استعداد داشتن و بلندپرواز بودن

اما هیچ جایی برای نشون دادنش نداشتن

بانوی من

برف خیلی سنگینه

این برف نیست

دایه تو

یکم غذا بهشون بده

ممنون

ممنون

[سرزمین ویران شده و امپراتوری به زودی سقوط میکنه]

[هیچ‌چیز قابل پیش‌بینی نیست]

[این سفر شوم]

[وداع منه]

بید متولد میشه

فرفره رو بچرخون

بید سبز میشه

دیابلو بازی کن [یه جور اسباب بازی چینیه که معمولا با چرخوندن روی طناب باهاش بازی میکنن]

بید متولد میشه

..فر

دایه تو

وقتی مادرم فوت کرد من خیلی کوچیک بودم

کمکم کن یادم بیاد... چیزی عجیب نبود؟

ارباب بزرگ تازه مقام درباری گرفته بود

همون روز تولد پسرداییتون هم بود

مرحوم بانو از من خواستن شما رو ببرم

تا این خبر خوب رو به داییتون بگیم

وقتی برگشتم بانو فوت کرده بودن

بعدش وانگ یینگ‌شوئه وارد خاندان شد

مراقب باش

دایه تو

[نیزه‌ی بلندی که زمین رو میشکافه]

[و موی خاکستری تو اوج جوونی]

[سونگ مو؟]

بانو حالتون خوبه؟

بانو

بانو

صدای منو میشنوی؟

اگه گریه کنی

میفرستمت پیش شیطان بزرگ سونگ مو

اون بچه‌ها رو میخوره

من گریه نمیکنم

جیره‌ها رو بده به من

برو خونه

[به اون بی‌رحمی که میگفتن نیست]

ژنرال حالا که میدونی حتی بچه‌ها

از ترس اسمت گریه هم نمیکنن

[جی یونگ، اسم راهب: یوان تونگ]

بهتره از این به بعد کمتر آدم بکشی

این ارابه مال عمارت مرزبان جینینگه

[لو مینگ]

پایتخت تو آشوبه

اینجا چیکار میکنین؟

دارم برمیگردم به شهر خودم

خیلی بیمار هستین و این سفر سخت رو تحمل کردین

به جای اینکه برین شهرتون

میتونین برین بهشت

همراهم بیاین تو معبد تا گرم بشین

و یه کاسه سوپ گیاهی بخورین

صبر کنین

چطوری می‌تونیم

یه غریبه رو تو این وضعیت قبول کنیم؟ [لو ژنگ]

لو ژنگ

همه گوش به فرمان

بله

برین به تپه پشت معبد وانفو

چشم

فکر کردم جاسوس دشمنین

بابت کارم عذر میخوام

لو مینگ

ارابه رو تعمیر کن و بانو رو تا معبد همراهی کن

چشم

بانوی من

بررسیش کردم

تو ارابه فقط پول و لباس هست

سفر تو برف خیلی سخته

اونم تو این وضعیت بیماریتون

مسئله فوریه؟

نباید با مسائل خانوادگی

وقت ژنرال رو بگیریم

ژنرال با احترام باهاتون رفتار کرد

و اجازه داد اینجا استراحت کنین

چطور جرات میکنین پنهان کاری کنین؟

این یه تله ست؟

لو مینگ

بانوی جوان

باید بدونین که

همه‌چیز تا چند روز دیگه معلوم میشه

تو این وضعیت محتاط بودن تنها راه زنده موندنه

باید همه‌چیز رو بدونیم

...ژنرال من- دایه تو-

چیز مهمی نیست

فقط اینکه

یه آبروریزی خانوادگیه

مرزبان جینینگ با خواهرناتنی من رابطه داره

اونم وقتی که من بیمار بودم

امروز خودم دیدمش

و خواستم همون لحظه

برم دربار و طلاق بگیرم

اما به خاطر آشفتگی پایتخت هیچ‌کس

تو دربار حاضر نبود

مجبور شدم

برگردم شهر خودم و به مقامات گزارش بدم

پس که اینطور

...من

بهتون بی‌احترامی کردم

نیازی نیست ژنرال

من دیگه همسر مرزبان جینینگ نیستم

فامیلیم دوئه

فرزند چهارم خاندانم هستم

میشه درباره‌ی لذت‌های مردها صحبت کرد

اما برای زن‌ها این امکان نیست

باید زودتر آدمها رو بشناسین

و سریعتر مسائل رو حل کنین

بانو دو

این یه خوش‌اقبالیه که تو لباس بدبختی ظاهر شده

ژنرال، شما قراره بر امپراتوری جدید حکومت کنین

قدرت و اختیارات دارین

پس چرا موهاتون انقدر خاکستری شده؟

میشه ناراحتی رو از نگاهتون خوند

ژنرال

ژنرال

معذرت میخوام

کسی که داره میمیره

زندگیش رو به آدم اشتباهی داده

درسته

کسی که داره میمیره

زندگیش رو به آدم اشتباهی داده

خورشید داره طلوع میکنه

بعدا کسی رو می‌فرستم که شما رو به خونه‌تون برگردونه

آسمون امروز عجیب به نظر میاد

ستاره آتش وارد

قلمرو ممنوعه ارغوانی میشه

این نشونه‌ای از آشوبه

اما شهاب‌سنگ خیلی روشنه

آشوب پایتخت به‌طور قطع انعکاسشه

...اما اون شهاب سنگ

باید وسط این بلا یه خوش‌اقبالی هم باشه

سرنوشتتون بهم گره خورده

استاد یوان تونگ شما منو دست بالا گرفتین

یه زن ضعیف مثل من

فقط یه رهگذره

که از برف و طوفان فرار کرده

و یه کاسه داروی گرم میگیره

چیه؟

ارباب چینگ قرار نیست توضیحی بده؟

ژنرال سونگ

حتی اگه خیلی قدرتمندم باشین

باز هم اگه اینکارو کنین

ارباب چینگ

قطعا خودش میکشتتون

هر کسی که روی تخت بشینه

شخصیت خون‌سردی داره

ارباب دینگ 15 سال خودش رو فدای مرزها کرد

ولی به خیانت متهم شد

و با نابودی خاندانش مجازات شد

هنوز عالیجناب به تخت سلطنت ننشسته

و سعی داره همون کسی که بهش کمک کرده رو بکشه

نمیترسی مقامات از ترس پس بیوفتن؟

ژنرال سونگ شما زیادی به این موضوع فکر میکنین

اگه خبری پخش بشه

برای خاندان مرزبان جینینگ

فقط یه رسوایی میشه

هیچ ربطی به ارباب چینگ نداره

درست میگم ارباب؟

به دستور ارباب چینگ [به دستور امپراتور]

سونگ مو از حد خودش خارج شده

از موقعیتش سوءاستفاده کرده

و همسر

مرزبان جینینگ، دو ژائو رو دزدیده

...وی تینگ یو، تو

وقتی هر دو نفر رو با هم دستگیر بشن، طبق قوانین خاندانشون

اعدام میشن

انداختن تقصیر به گردن یه زن

ارباب چینگ از پدرش، امپراتور قبلی هم بی‌شرم‌تره

ژنرال سونگ

اگه مهر سلطنتی رو بدین

و خودکشی کنین

ارباب چینگ جسدتون رو دست نخورده باقی میذاره

متاسفانه

من خیلی کینه‌ای هستم

نمیذارم جسدتونم سالم بمونه

بکشیدشون

بانو

لطفا با من به تپه پشتی بیاین

بریم، زودباشین بریم

وقتی ارباب چینگ از ملاقات من با اعلیحضرت جلوگیری کرد

فهمیدم که داره بهم خیانت میکنه

خواجه- من بهش فرصت دادم-

اگه سر قولش برای ملاقات با من میموندم

از جونش میگذشتم

اما اون به جاش رفت به کاخ شی شن شینگ

[کاخ شی‌شن‌شینگ]

نیروهای نخبه ارتش دینگ که

من فرستاده بودم، بی فایده نبودن

کشتن من چه سودی برای سونگ مو داره؟

حتی اگه بخواد بر کشور حکومت کنه

میتونم این فرصت رو بهش بدم

[ارباب چینگ، ژو یو تینگ]

بکشینشون

بکشینشون

ارباب چینگ

باید تا حالا مرده باشه

فقط دارین بلوف میزنین

بیارینش پایین

خواجه، خواجه

[برج چی گوانگ وانفو]

آماده نبرد بشین

حملـــه

بانو

مراقب باشین

ارتش دینگ شجاعه و تو جنگیدن عالیه

حالا محاصره شدیم

باید چیکار کنیم؟

نگران نباشین، اگه همسرتون بمیره

سونگ مو هرچقدر هم قدرتمند باشه

فقط یه ژنرال مجرم میشه

خواجه

بانو زودباشین برین

میکشمت

چطور

یه زن ضعیف مثل تو

میتونه کسی رو بکشه؟

دایه تو

ژنرال

ژنرال

من از نقشه‌های وی تینگ یو بی‌خبر بودم

به شدت مسموم شدم

و به زودی میمیرم

فقط متاسفم

که نتونستم از ارباب دینگ انتقام بگیرم

ولی باعث شدم که

اسم شما لکه‌دار بشه و جونتون به خطر بیفته

دیشب تو حومه شهر

شما منو نجات دادین

من شما رو تو این وضعیت انداختم

بیاین، از اینجا میبرمتون

یوان تونگ

استاد یوان تونگ

یوان تونگ

["سوابق عصر روشنگری"]

برین

برین

اونجا- بیاین با هم بریم-

من مهم نیستم

یه نعمت تو لباس مبدل هر دوی شما سرنوشتتون به هم گره خورده

شما میتونین سرنوشت رو عوض کنین

زودباشین برین، برین

اونجان

بگیرینشون

زود باشین

مواظب باش

[اگه فقط یه زن شوهر دار باشی]

[خوشبختیت تو دست دیگران قرار میگیره]

[فقط زوج‌های دنیای فانی نیستن که تغییر میکنن]

[این برای امپراتور و مقاماتش هم صدق میکنه]

[سپاسگزاری در طلوع]

[و کشتار در غروب]

[سوابق عصر روشنگری]

[هیچ وقت توی زندگیم]

[لحظه‌ای نبوده که]

["سوابق عصر روشنگری"]

[بتونم انتخاب کنم]

بالاخره بیدار شدی

وقتی داشتی کتاب میخوندی از حال رفتی

و خوردی به آینه

این

چی؟

شو گو

بانوی جوان

شو گو

بانوی جوان

[بانوی خاندان دو، ژائو گو چیو]

بالاخره بیدار شدی

مادر

دایه تو

شما اینجایین

چرا داری ناز میکنی؟

همه‌اش تقصیر منه

بانو دعا کرد که بودا به ارباب برکت بده

که بتونه یه محقق بشه

من هم رفتم که دعا کنم

نتونستم مراقب شما باشم

محقق بشه؟

یعنی امسال

سال هشتم دوران چنگ‌پینگه؟

آره

ولی من زندگیمو زندگی کردم

همین الان

معبد پر از نگهبان‌های سایه بود

من جلوی آینه مردم

بانوی جوان

ژوانگ‌ژو رویای پروانه رو دید پروانه هم رویای ژوانگ‌ژو رو دید

فقط یه خواب بود

انقدر تو این کتاب غرق شده بودی که

به خودت آسیب زدی و یه خواب عجیب دیدی

خواب و تو دو چیز متفاوتی هستین

["سوابق عصر روشنگری"]

سوابق عصر روشنگری

این یه کتاب داستان بود که یه زاهد برای

فردی مقدر شده گذاشته بود

بنظر من که

تو همون ژوانگ‌ژوی کوچیکی هستی که مقدر به داشتن این کتاب بودی

ممنونم استاد یوان تونگ

تو یوان تونگ هستی؟

مو آر

بالاخره بیدار شدی

مو آر

خیلی ترسیده بودم، کابوس میدیدی و بیدار نمیشدی

خوشبختانه راهب تو رو درمان کرد

حالت چطوره؟ بهتر شدی؟ [بانوی ارباب یینگ، جیانگ هوی سون]

مادر

یه خواب خیلی طولانی دیدم

اما همه چیز رو درباره اون خواب

فراموش کردم

همه چیز در زندگی

حکمت و ظاهر نیکوی بودا رو داره

اما به دلیل توهم و وابستگی

نمیتونن به حقیقت دست پیدا کنن

و درکش کنن

متشکرم جناب راهب

با این حال فکر میکنم

نباید خواب رو فراموش میکردم

[روزی که محقق شد]

[مردی شکایت می‌کنه، گل مگنولیا پژمرده میشه]

[آرزو بر باد میره] [سوابق عصر روشنگری]

[روی بدی‌ها تمرکز میکنه و پشیمون میشه از اینکه روزهای خوب رو قدر ندونسته]

[چرا بعد از محقق شدن احساس شکست میکنه؟]

شو گو

چیکار میکنی؟

این کتاب داستان اینقدر زیباست؟

موفق شد

موفق شد؟

بانو

بانو

موفق شد

ارباب موفق شد

رتبه هفتم در رده دوم

عالیه

شی‌یینگ بالاخره به آرزوش رسید

بعد از اینکه شب و روز درس خوند

از کی شنیدی

که پدرتش موفق شد؟

...من

این معبد جای خوبیه

بانو

برای مسائل خانوادگی وانگ یینگ‌شوئه هم اومدن و دعا کردن

وانگ یینگ شوئه؟- همش براورده شد-

[پدر سال‌ها سخت درس خوند]

[و بالاخره تو اون سال محقق شد]

[در حالی که همه خاندان در حال جشن گرفتن بودن]

[مادر یهو بیمار شد]

مادر

چیشده مادر؟

[بعد از اینکه مادر فوت کرد]

[وانگ یینگ‌شوئه وارد خاندان شد]

[و شد مادرخونده‌ام]

مادرش و مادر من

قبلا دوستای صمیمی بودن

رابطه بین پدر و مادر من

باعث مرگ مادرش شد

گائو شنگ

ارابه رو آماده کن

بله بانو

دایه تو اونو رو به عمارت ژائو ببر

تا خبر خوب رو به برادرم برسونه

امروز تولد ژانگ‌رو هم هست

نه- بله-

مدت زیادی بود که پدر رو ندیدم

چرا دایی و پسرداییم رو دعوت نمیکنی

تا با هم جشن بگیریم؟

داییم معاون بازرس ارشده

قدرت این رو داره که مقامات رو استیضاح کنه

گزارش‌های اون رو حتی به اعلیحضرت هم میرسونن

این برای وقتی که پدر

مقام دربار بشه خوبه

شو گو تو چطور این‌ها رو میدونی؟

این که خوبه

مدت زیادی بود که با برادرم ملاقات نکرده بودم

برو و برادرم رو دعوت کن

بالاخره میتونیم

از اون شراب توی کوزه‌ای که وقتی وارد خاندان شدم بخاطر شی‌یینگ درست کردم

یکم بخوریم

باید از بودا هم تشکر کنم

بیا، بدش به من

بفرمایین، مراقب باشین

دایه تو

پدر برای آزمون سلطنتی به پایتخت رفته

وانگ یینگ شوئه هم تو پایتخت زندگی میکنه؟

بله درسته

پدر بانو وانگ تنزل مقام گرفته بود و خاندانش

رو به زوال رفته بودن

برای گذران زندگی تو چان‌شی برنج و پنبه میفروختن

وقتی ارباب توی چان‌شی درس میخوند

بانو ازش خواسته بود

که کمی پول برای بانو وانگ ببره

از دایی بخواه فورا بیاد

هرچه زودتر بهتره

بله

[چیزی که گذشته دیگه درست نمیشه]

[ولی هنوز میتونم آینده رو تغییر بدم]

[چون تو سوابق عصر روشنگری]

[سرنوشت نوشته شده]

[و چون پایانشو میدونم]

[پس میتونم با دست خودم]

[پایانش رو تغییر بدم]

[مادر]

[هرچقدر هم که سخت یا خطرناک باشه]

[من دربرابر همه]

[ازت محافظت میکنم]

دو شی‌یینگ برای تحصیل رفته بود

ولی داشته خیانت میکرده

اگر جرات کنی خواهرم رو اذیت کنی

من، ژائو سی خودم میکشمت

حتی اگه لازم باشه جونم رو فدای این کار کنم

اگه نمیتونی منو ببخشی

فقط یه پارچه سفید بهم بده که خودم رو بکشم

اگه اینقدر میخوای بمیری

بگیرش

♪خم میشم ومثل موجی ارام بهت نگاه میکنم♪

♪از این دنیای پرجوش و خروش خبر دارم♪

♪این که تنهایی جلو بری و انتظارات همه رو براورده کنی سخته♪

♪وقتی زمانش برسه این غرور رو کنار میذارم♪

♪و برای تو تاجی از گل روی سرم میذارم♪

♪شاید قلبم برای طرف دیگه ای میتپه♪

♪در نهایت جایی نیست که بتونم برم♪

♪حضور تو کنار من جایگزین نمیشه♪

♪مثل قایقی که داره از رودخانه ای عبور میکنه♪

♪من هم از این بخش داستانم عبور میکنم♪

♪تو نوری هستی که منو در تاریکی نجات میده♪

♪داشتن تو باعث خوشبختیه♪

♪قلب من از گرما پر شده♪

♪کنار تو باقی روزای زندگیمو میگذرونم♪

♪حضور تو کنار من جایگزین نمیشه♪

♪هرجا که قلبم بخواد میرم♪

♪موج های رودخونه رو میشکنم♪

♪همونطور که قلب من ارامش میگیره باد وطوفان بلند میشه♪

♪تو نوری هستی که منو در تاریکی نجات میده♪

♪داشتن تو باعث خوشبختیه♪

♪فقط با کنار تو بودن♪

♪میتونم بقیه روزای زندگیمو بگذرونم♪

♪تا وقتی که موج اروم بگیره♪

♪و گذشته در دریا غرق بشه♪

♪در کنارهم به گذشته نگاه می کنیم♪

♪و به این اتفاقات اه میکشیم♪

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.