Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Zulu
(حکمرانی فنگ یی) [قسمت اول]
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ نام مترجم: فلورا
روزی روزگاری شهری بود
به نام فنگ یائو
حاکم اون شهر هشت دختر داشت
اخرش وقتی توی بستر مرگ بود
پسردار شد
تا اون بتونه وارث پدر و حاکم شهر بشه
ولی، هیچ کس جز بانو دواگر نمی دونست
که این حاکم جوان در اصل یه دختره
کی گفته کسی که مثل مردا لباس پوشیده و حاکم شهره
باید زندگی بدی داشته باشه؟
من قدرتمند و با نفوذم
پس میتونم هرکاری میخوام بکنم
مزخرفه
فقط وقتی انسان آرزو های کمی داشته باشه و با چیزهای مادی وسوسه نشه
میتونه توی مسیر درست قدم برداره
به خاطر مقام برجسته ای که داری
منو به زور کشوندی اینجا
میدونی من برای مادرت کار میکنم؟
نمی ترسی
اینو به بانو گزارش بدم؟
شما مهمونم رو نادیده گرفتین
قربان
...حالا که اینطوره
ممکنه این پیرمرد به زن ها علاقه ای نداشته باشه؟
پس باید فروتنانه اطاعت کنم
در اصل فنگ یی انتظار نداشت
که تله عسلش جواب بده
ممنون
خیلی وقت پیش باید اینجوری میشد
حالا که اینجایی خوش بگذرون
امروز به یه دلیلی به اینجا
دعوتت کردم
وقت نکردی نشان محرمانه ای که مادرم امروز صبح بهت داد رو
به بیرون شهر ببری درسته؟
جناب چین
...چی
چیکار میکنی؟
با مقامی که دارم
اون نشان محرمانه
باید مال من باشه
برین کنار برین کنار
برین کنار
برین کنار
آفرین! آفرین
آفرین! آفرین
حالت خوبه؟
عزیزم حالت خوبه؟
ترسیدی؟
برین کنار برین کنار
مادر وقتی بزرگ شدم، منم میخوام فرمانده بزرگ بشم
چی میخوای؟
چی؟
چه خبره؟
نمیدونم
اون مرده، مرده
مرده
مرده
امکان نداره چطور جناب چین یهو مرد؟
جناب چین
جناب چین قصدم این نبود
فقط می خواستم یه چیزی رو پیدا کنم
...من_ تکون نخور_
تو جناب چین رو کشتی
در جا باید اعدام بشی
جناب سیما
منم
چطور جرئت میکنی تکون بخوری؟
سیما چی، فرمانده بزرگ گارد شیائوچی
اینجام
این همون چیزیه که بهش میگن غریزه کاری
واقعا سیما چی اینقدر دوراندیشه؟
...حالا که شناختیم پس
افراد
بله
درجا بکشینش
سیما چی چرا شورش میکنی؟
خودت چی فکر میکنی؟
حاکم شهر زنده باد
میتونین بلند شین
ممنونم حاکم
ارباب مردم هوای نان سیری ناپذیرن
الان امدادرسانی برای بلایای طبیعی بی فایده است
خواهش میکنم برای سرکوب کردنشون نیرو بفرستین
باشه
تایید شد، تایید شد
ولی این یه مسئله جدیه
وزرا مدام دارن سر این قضیه بحث میکنن
تو
خوشتیپی
همتون به حرفش گوش کنین
مرخصین
حاکم احمق. مزخرفه
حاکم امروز با گروهی از وزیران دیدار کردن
و دیگه شمارو به حضور نمی پذیرن
فرمانده بزرگ خواهش میکنم برین
سیل بزرگی در هوای نان اتفاق افتاده
قربانی های فاجعه گرسنهان
و منتظر غله های امداد رسانی دربارن
ولی به جاش حاکم نیرو هارو برای سرکوب کردن اونا فرستاده
این مزخرفه
قربان مواظب حرفاتون باشین
تو یه احمقی فنگ یی
قسم می خورم از زندگی تو و بانو دواگر
به عنوان قربانی برای دنیا استفاده کنم
توی این سالها کارای به دردنخور زیادی کردم
تنهامون بذارین
الان
آفرین! آفرین
شگفت انگیزه
افرین
خدایا
باید یه راه فرار پیدا کنم
این طلاها مال کیه؟
پول
کلی پول
هلم نده
هل نده
پول منه پول منه
هل ندین
بدش من
پسش بده
همه چی به آرومی پیش رفت
عالیه همین کارو میکنم
این طلاها مال کیه؟
چی؟
برای اینکه بتونی با سواستفاده کردن از طمع مردم جلوی مارو بگیری
باید طلاهارو مینداختی روی زمین
چرا طبق انتظارم پیش نرفت؟
بریم
ببین دارم حقه قدیمیم رو تکرار میکنم
میتونی بلند شی
ممنون حاکم
عرض ادب حاکم
همش به لطف غریزه کاری فرمانده بزرگه
جناب سیما قصد داره شورش کنه
افراد
منو ببخشین حاکم
چشمام ضعیفن و اشتیاقم برای حل پرونده
...باعث شده شرایط رو نادیده بگیرم برای همین
بله
بله، ما میتونیم تایید کنیم که
...جناب سیما چشمای ضعیفی دارن ایشون همیشه
کور
خودشیفته
گستاخ
و قانون شکن بودن
به هر حال جناب سیما مقام خوبین
خواهش میکنم ایشون رو ببخشین
منو ببخشین
سیما چی
فقط صبر کن
حاکم
شنیدم جناب چین ناگهانی توی چایخونه فوت کردن
حالتون خوبه؟
ارباب؟
چینگ چینگ به موقع اومدی
کمکم کن فکر کنم ببینم
اون کوزه شراب قدیمی که بار قبل
اقوام پارسی برای ادای احترام اوردن رو کجا گذاشتم
عجله کن
کمکم کن پیداش کنم
تو این وضعیت
چطور هنوز حس شراب خوردن رو داری؟
جناب چین چطور مرد و چرا؟
بقیه از نقشه مون سواستفاده کردن؟
کسی میخواد برات پاپوش بدوزه؟
یا توی تله افتادیم؟
چرا اصلا نگران نیستی؟
پیداش کردم
چینگ چینگ بیا اینجا
مگه نگفتی
این کوزه شراب برای جشن موفقیتمونه؟
نقشه مون جواب داده؟
نشان رو گرفتیم؟
نشان؟
کاملا برعکس
سیما چی میخواد تاج و تخت رو غصب کنه
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ نام مترجم: فلورا
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.