Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: سولی
=شب تازه شروع شده=
=قسمت اول=
!گزارش
!حاکم یان شورش کرده
!گزارش
!حاکم یان شورش کرده
بانوی من
پادشاه یان کل خاندان شانگ گوان رو قتل عام کرده
الانم واسه به دست آوردن
الان داره میاد دنبال شما
تا الان وارد شهر شده
امروز روز عروسی شاهزاده پنجم و بانو شانگ گوانه
باید از دروازه ها به قیمت جونمون هم که شده جلوی حاکم یان محافظت کنیم
!حمله
یه بی چن
پدرم رو بی رحمانه کشتی
و کل خاندان شانگ گوان رو قتل عام کردی
به بی رحمانهترین شکل ممکن پدرم رو کشتی
تقاص خون پدرم رو با خون میگیرم
(یه بی چن، حاکم یان)
شاهزاده پنجم اومدن
وی یانگ
(شانگ گوان وی یانگ)
عمو
میخوای تاج و تخت رو غصب کنی
(یه مینگ شوان، شاهزاده پنجم)
به قدرت نظامی طمع داری
میخوای به زور همسر برادرزادهات رو بگیری
و اخلاق انسانی رو نادیده گرفتی
شانگ یوان وی یانگ رو تحویل بده
اونوقت ممکنه منم بدنت رو سالم نگه دارم
پادشاه یان مرتکب خیانت شده
با این جنایت مستحق مرگه
!اصلا رحم نکن
یه بی چن
حتی اگه ده هزاربار هم بمیری
بازم واسه پس دادن تقاص زندگی هایی که از خانواده شانگ گوان گرفتی کافی نیست
یه بی چن
!چطور جرات کردی منو مسموم کنی
فرار کرد رفت داخل !همه جا رو بگردین
(زندگی قبلی)
هر کی یه بی چن رو پیدا کرد
!درجا بکشیدش
بله قربان
نترس، رفتن
اعلیحضرت، لطفا حکم صادر کنین
تا شانگ گوان وی یانگ با من ازدواج کنه
اعلیحضرت، من مایل به این ازدواج نیستم
از لطف شما ممنونم حاکم یان
من خودم یه نفر دیگه رو دوست دارم
ژنرال شانگ گوان نقشهی قتل امپراتور رو کشیده
شواهد کاملا مستحکمه
!بندازیدش زندان سلطنتی
واضحه، برای به دست آوردن
قدرت نظامی خانواده شانگ گوان برای پدرم پاپوش دوختی
یه بی چن
دشمنی عمیق بین ما
قابل برطرف شدن نیست
حتی اگه به اعماق جهنم بی پایان هم بیفتم
تا ابد نفرینت میکنم
برای همیشه چیزی که دوست داری رو از دست بدی و هیچوقت بهش نرسی
فانوس دارم
!فانوس جدید
بیا این ور بازار
چه خبره؟
!بانوی من
!بانوی من
!بیدار شدین
آ یوئه
بانوی من
! آ یوئه
بانوی من، چی شده؟
آ یوئه
من چرا اینجام؟
مگه با شاهزاده پنجم قرار نذاشتین
تو برج فانوس همدیگه رو ببینین؟
...مینگ شوان
الان چه سالی هستیم؟
امروز پونزدهمین روز از اولین ماه سال جیا یوئه
جشنوارهی فانوسه
جشنواره فانوس تو سال جیا یو؟
چطوری برگشتم به سه ماه پیش؟
چطور ممکنه؟
...یعنی
یعنی دوباره متولد شدم؟
بانوی من
سه ماه تا عروسی من با
مینگ شوان مونده
هنوز هیچ اتفاقی واسهی خانوادهی شانگ گوان نیفتاده
پدرم هنوز زنده ست
بانوی من
بانوی من، چی شده؟
آ یوئه
به جای من اینجا منتظر مینگ شوان بمون
بهش بگو
یه مساله فوری واسم پیش اومده و باید برم دیدن پدرم
بانوی من
خودشه
درسته
جونش رو تو جشنواره فانوس نجات دادم
بعدش یه کوچولو باهم تعامل داشتیم
ولی مهربونی منو با خیانت جبران کرد
و بی خبر از ما کل خاندان شانگ گوان رو نابود کرد
تنها افسوسم اینه که نتونستم استخوناش رو خودم دفن کنم
الان که یه فرصت دیگه دارم
قسم میخورم همه چی رو عوض کنم
ریشهی این سرنوشت رو قطع میکنم
از خانوادهام محافظت کنم
و دوباره همون اشتباه رو تکرار نکنم
اون طرف
فردا شب ضیافت سلطنتی برگزار میشه
نباید هیچ اشتباهی بکنم
(ژنرال شانگ گوان)
بله
یادت باشه- !پدر-
...بیا
!پدر
پدر
وی یانگ؟
!پدر
خیلی خوشحالم حالتون خوبه
نگاش کن
دیگه نامزد کردی
چرا هنوزم عین بچهها رفتار میکنی؟
...چی
چرا گریه میکنی؟
شاهزاده پنجم اذیتت کرده؟
کابوس دیدم
خواب دیدم دیگه نمیتونیم همدیگه رو ببینیم
دختره ی خنگ
صحیح و سالم اینجا وایستادم دیگه، نه؟
جایگاه ولیعهد خیلی وقته خالیه
شانگ گوان، نظرت درمورد شاهزاده پنجم چیه؟
من با هیچ جناحی همسو نیستم
لطفا مراقب حرفاتون باشین، ارباب لی
صراحت منو ببخشین
ولی شما و حاکم یان هردو آمار نظامی دارین
حین اینکه شماها دارین تو دربار پاچهخواری میکنین
ایشون داره خارجی ها رو شکست میده
تو این شرایط سخت میشه بخواین بی طرف بمونین
و خودتون رو درگیر نکنین
مینگ شوان
مینگ شوان
...دیشب سرقرار نیومدم چون
اشکالی نداره
نمیخواد چیزی بگی
راستی
یه چیز خیلی خوب تو انبار یخ
واست نگه داشتم
همینجا وایستا، میرم واست بیارم
پس بیا همون جای همیشگی همدیگه رو ببینیم
!مینگ شوان
...یه چیزی هست که
چیه؟
تعجب کردی منو دیدی؟
نمیخواستم مزاحم عالیجناب بشم
من دیگه از خدمتتون مرخص میشم
خیلی خوب بلدی ازم دوری کنی
اولین بارمه عالیجناب رو میبینم
چطور میتونستم ازتون دوری کنم؟
اولین بار؟
حالا، باید بابت زخمهای روی بدنم از کی تشکر کنم؟
متوجه نمیشم چی میگین
پس بذار کمکت کنم یادت بیاد
عالیجناب، خودتون رو کنترل کنین
من با مینگ شوان نامزد کردم
همسر آیندهی برادرزادهتونم
همسر برادرزادهمی که چی؟
تو روز روشن همسر برادرزادهتون رو اذیت میکنین
نمیترسین مسخرهتون کنن؟
اصلا واسم مهم نیست
دقیقا چی میخواین؟
انقدر جیگر داشتی که بخوای منو بکشی
چطوری باید مجازاتت کنم؟
اونی که یه قصد کشتن شما رو داشت یه آدم غریبه بود
به من ربطی نداشت
واقعا؟
پس دیگه ادا درنمیاری، ها؟
...تو
شاهزاده پنجم
از سر راهم برو کنار
شاهزاده پنجم
!از سرراهم برو کنار
نمیتونین برین اونجا
!وی یانگ- ولم کنین-
!وی یانگ
!ولم کنین
!برو کنار
!ولم کنین
!وی یانگ
!ولم کنین
!وی یانگ
وی یانگ
ولم کنین
ولم کنین
وی یانگ
عمو؟
چرا شاهزاده پنجم فراموش کرده چطوره باید رفتار کنه؟
عمو، چرا با وی یانگی؟
خوب که چی؟
عمو، شما تازه از مرزهای شمالی برگشتین
هنوز خبر ندارین
من یکی رو دوست دارم
اون تنها دختر ژنرال شانگ گوان
شانگ گوان وی یانگه
وی یانگ
تو هم باید ایشون رو عمو صدا کنی
عمو
مینگ شوان
اتفاقی مزاحم عمو شدم
بریم
باشه
اینو امتحان کن
خوبه؟
این یه غذای کمیابه که سرزمین های خارجی واسه ادای احترام میارن
میدونستم ازش خوشت میاد
مینگ شوان
شنیدم تو ضیافت خانوادگی امروز قراره آتیش بازی داشته باشیم
میتونی حذفش کنی؟
چرا؟
آتیش بازی خیرهکننده و قشنگه
خوشت نمیاد؟
!امپراتور رو نجات بدین
(زندگی قبلی)
تو حادثه ی آتیش بازی قبلی
یه بی چن از فرصت استفاده کرد تا خودی نشون بده
چه پاداشی میخوای؟
(امپراتور)
از اعلیحضرت میخوام دستور بدین
با شانگ گوان وی یانگ ازدواج کنم
شنیدم
چند روز پیش آتیش بازی تو حومهی شهر باعث آتیش سوزی شده
و چند تا از بی خانمان ها مردن
موقع ضیافت های خانوادگی توی قصر باید بیشتر حواسمون رو جمع کنیم
همچین چیزای خطرناکی
اصلا نباید وارد قصر بشن
وی یانگ
وسایلی که تو قصر استفاده میشن همشون مطمئنا
نمیخواد نگران باشی
مینگ شوان
یادت رفته سر جشن سال نو
نزدیک بود ترقه بلا سرم بیاره؟
الان، هروقت صدای آتیش بازی میشنوم
کابوس میبینم
میشه دستور بدی نمایش آتیش بازی رو لغو کنن
خواهش میکنم؟
باشه
باشه
از حاکم یان بابت نگهبانی از مرزها ممنونم
سرزمین های بیگانه از ایشون میترسن و بهشون احترام میذارن
ژانویهی هر سال
گنجینههای کمیابی رو واسمون میارن
و به ما این فرصت رو میده تا بتونیم همچین گلدان شیشهای رو ببینیم
بله- بله-
این قدرت رو وام دار شمام
سرزمینهای بیگانه تسلیم قدرت اژدهای اعلیحضرت هستن
پدر
(شاهزاده سوم)
این صحنه ترغیبم میکنه شعری بگم
شاعر میگه
♫بادها بلند می شوند و غازها در خزهای خیس شده از باران باز می گردند♫
طول عمر امپراتور برای همه برکت به ارمغان می آورد
♫در پایتخت، کجاوه ها و اسب ها کند هستند♫
قدرت اژدهای هزاران پاییز از ملت محافظت میکند
♫در چندین زندگی عشقم از بین نمیرود♫
نور اعلیحضرت بر دنیا میتابد
فضیلت امپراتور در جهان طنین انداز است
آفرین، آفرین
♫ گرفتار عشق و نفرت، عشق به نخی آویزان است♫
آتیش بازی لغو شده
♫از این که به چشمات نگاه نکنم متنفرم ♫
♫زیر نور ماه و جلوی برم شهر میپرسم♫
برادر سوم و برادر ششم
اونجا دارن شعر میگن
تا اعلیحضرت رو خوشنود کنن
نظرت چیه ما هم بریم اونجا؟
بذار باهمدیگه رقابت کنن
من فقط میخوام
کنار تو باشم
بیا، ببین ماه خیلی زیباست
آتیش بازی امسال خیلی قشنگه
تو پشت این قضیه ای، درسته؟
!مراقب باشین
!از امپراتور محافظت کنین
!از امپراتور محافظت کنین
!اعلیحضرت از این طرف
!از اعلیحضرت محافظت کنین
بذار ببینم الان چطوری میخوای دردسر درست کنی
پدر، مراقب باش
!مینگ شوان
اعلیحضرت
پشت شاهزاده پنجم به آخر آتیش بازی سوخته
یه مرهم خنک کننده و شفابخش واسشون زدم
یه چند روز استراحت کنن خوب میشن
میتونی بری دیگه
بله اعلیحضرت
پدر
مینگ شوان
خیلی خوب ازم محافظت کردی
باید پاداش بزرگی بهت بدم
بگو ببینم، چی میخوای؟
پدر
وی یانگ و من عاشق همدیگه ایم
پدر، لطفا یه روز فرخنده انتخاب کنین
تا باهم ازدواج کنیم
حالا که عاشق همدیگه این
ازدواج شما
تو دستور کار قرار میگیره
...اجازه میدم تا سه ماه دیگه باهم ازدواج کنین
!اعلیحضرت
اعلیحضرت
حادثهی آتیش بازی، اتفاقی نبود
یه نفر از قبل نقشه کشیده بوده
همین الان وسایل پرتاب آتیش رو نگاه کردم
یه نفر دستکاریش کرده بوده
باید سریعا درمورد این قضیه تحقیق کنیم
چی؟
یه نفر به خودش جرات داده به من آسیب بزنه؟
مینگ شوان
فورا درمورد این قضیه تحقیق کن
بله پدر
پدر
دختر عزیزم
امروز هوا عالیه
چرا نمیری بیرون یکم هوا به سروصورتت بخوره؟
پدر، میخوام زمان بیشتری رو کنار شما بگذرونم
از دست تو
ارباب، بانو
یه حکم از قصر رسیده
با عنایت آسمانها، امپراتور دستور دادند
شانگ گوان وی یانگ، دختر ژنرال ژن یوان
با فضیلت، برازنده، مهربان و درستکار است
(حکم سلطنتی)
بدین وسیله با حاکم یان، ین بی چن نامزد میشود
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: سولی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.