All language subtitles for No.Other.Land.2024.WEB-DL.Dream.Per

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

قوی‌تر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد

‫ گروه ترجمه پیشگام ‫https://t.me/Pishgum_Team

«مترجم: «تارخ علی‌خانی ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫آهای، ارتش روستا رو محاصره کرده.

‫کجایی باسل؟

‫زود جواب بده باسل.

‫آروم.

ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

‫الانه که یه چیزی بشه.

‫بیا اینجا!

‫زود!

‫چی شده؟

‫سربازها در مورد یه نقشه‌ای حرف می‌زنن.

‫پنج سالم بود.

‫از قدیمی‌ترین خاطراتمه.

‫با یه نوری از خواب بیدار شدم.

‫اولین باری بود که پدرم دستگیر می‌شد.

‫هفت سالم بود.

‫اولین تظاهراتی که یادمه.

‫اینجا سرزمین منه.

‫[منطقه تمرین. ورود ممنوع]

‫توی زمین با مادرم نشسته بودم.

‫این پدربزرگمه.

‫این هم پدرمه.

‫بابایی!

‫اون دفعه فهمیدم...

‫که والدینم فعالین سیاسی هستن.

‫بازداشتی. تکون نخور.

‫فکر می‌کردم...

‫که پدرم شکست‌ناپذیره.

‫امروزه سرگرم پمپ بنزینشه.

‫زیر خونه‌مون ساختش.

‫پیش گوسفندها؟ بریم.

‫- دا! ‫- دا!

‫- دا! ‫- دا!

‫الیاس کوچولو. پسر داداشمه.

‫- چی؟ ‫- دا.

‫با همین یه کلمه کلی حرف می‌زنه.

‫- الیاس. ‫- دا!

‫وقتی مثل اون بچه بودم...

‫ملت اطرافم فیلم می‌گرفتن.

‫من باسل هستم. یه چوپان.

‫هر روز ساعت دو بعد از ظهر توی روستا.

‫من توی جامعه مسافر یطا بزرگ شدم.

‫ما مجموعه بیست روستای کوچیک...

‫در کوهستان‌های کرانه‌ی باختری هستیم.

‫از وقتی پایان شروع شد من ‫ فیلمبرداری رو شروع کردم.

‫[سرزمین دیگری نیست]

‫هزاران فلسطینی از هشت روستا...

‫که ساکن در جنوب کرانه باختری هستند...

‫به حکم دادگاه عالی اسرائیلی ‫ در شرف آوارگی هستند.

‫بیش از هزاران فلسطینی به زودی ‫ از خانه‌هایشان آواره می‌شوند.

‫مسافر یطا در جنوب کرانه‌ی باختری.

‫این یکی از بزرگ‌ترین تصمیمات تبعید تاریخ...

‫از زمان شروع اشغال سرزمین‌های فلسطینی...

‫توسط اسرائیل از سال 1967 می‌باشد.

‫آره.

‫زود باش، ماشین رو بیار. ‫ممکنه روستامون رو تخریب کنن.

‫- باسل؟ ‫- دوربین‌ها کجان؟

‫شاید زیر آینه باشن. کجا می‌ری؟

‫اینجاست.

‫- قبل رفتن یه چیزی بخور. ‫- نه، عجله دارم.

‫[تابستان سال 2019]

‫زود بیا.

‫اومدین خونه‌هامون رو نابود کنین؟

‫نترس عزیزم. زودی می‌رن.

‫خیلی اینجا نمی‌مونن.

‫خدا لعنتشون کنه.

‫- دخترها هنوز توی اتاقن. ‫- نرو جلو.

‫- دخترهام اونجان. ‫- مهم نیست. برو عقب.

‫چرا این‌طوری رفتار می‌کنین؟

‫برو! برو اونجا!

‫سربازها، به خط!

‫حالم بد شد. وای.

‫نگران نباش عزیزم.

‫نمی‌خوام که...

‫دارن خونه‌هامون رو نابود می‌کنن.

‫چیکار کنیم؟

‫بذارش اون گوشه.

‫وسایل رو مرتب کن.

‫لباس‌هات رو بذار توی غار.

‫واسه این جایی داری؟

‫تخت‌ها رو ببر ته غار.

‫دور نشین بچه‌ها، بیایین کمک!

‫ماشین لباس‌شویی رو بیار داخل.

‫قراره توی غار زندگی کنیم؟

‫وای. همه‌چیز خراب شده.

‫آغل گوسفندها رو هم خراب کردن.

‫- باسل تویی؟ ‫- آره.

‫من یووالم. چطوری؟

‫خواهشا مراعات مردم رو بکن یووال.

‫پرسیدن که خبرنگار اسرائیلیم یا نه؟

‫نمی‌دونم.

‫چند تا خونه توی روستا مونده؟

‫چند تا مونده. مردم می‌رن توی غار ‫زیر زمین زندگی کنن.

‫یه خانواده اونجا زندگی می‌کنه.

‫- سلام. ‫- حالتون چطوره؟

‫عربی بلدم.

‫انگلیسی بلدم. باهام عربی حرف نزن.

‫خبرنگاره.

‫- اهل کجایی؟ ‫- از بئرشبع اومدم.

‫خوبه. پس عربی؟

‫نه، اسرائیلیم.

‫اسرائیلی‌ای؟ جدی؟

‫اسرائیلی مدافع حقوق بشری؟

‫یه همچین چیزی.

‫نظرت راجع به کاری که ‫ کشورتون با ما می‌کنه چیه؟

‫به نظرم جرمه.

‫دادگاه عدالت شما چطور تصمیم گرفته...

‫که سرزمین ما مال ارتش بشه؟

‫خانواده‌ات از کی اینجا زندگی می‌کنن؟

‫- از 1900. ‫- 1900؟

‫نیاکان ما 1830 اومدن اینجا.

‫سرزمین خودمون رو ازمون گرفتن.

‫حالا چیکار می‌کنین؟

‫ارتش می‌خواد کل زمین‌هامون رو بگیره.

‫آره.

‫امروز با سربازها حرف زدی؟

‫از یه سرباز پرسیدم که خجالت نمی‌کشه ‫ که خونه من رو خراب می‌کنه؟

‫گفت قانونه دیگه. چرا خجالت بکشم؟

‫ما نمی‌ریم.

‫- بابات کیه؟ ‫- ناصر.

‫آهان، بابات پمپ‌بنزین داره.

‫همونیه که بنزین می‌فروشه.

‫ممنون که امروز کمک کردی باسل.

‫به خونه ما خوش‌اومدی.

‫بیا داخل.

‫بشین. راحت باش.

‫چطوری؟

‫خوبم.

‫خونه قشنگی دارین.

‫با مادر، خواهرم و باسل آشنا شو.

‫ما خانواده بزرگی هستیم. ‫جای همه اینجا روی چشم ماست.

‫قهوه و زنجبیل بخوریم؟

‫قهوه زنجبیلی دوست داری؟

‫اون چیه؟

‫- قهوه زنجیبلی. ‫- باشه.

‫وقتی می‌بینم چی می‌شه....

‫انقدر عصبانی می‌شم که می‌خوام ‫ سنگ پرت کنم یووال.

‫ولی جلوی خودم رو می‌گیرم.

‫معلومه عصبانی می‌شی.

‫انگار که یه آدم دیگه می‌شم.

‫نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم.

‫حس نابودی کامل بهم دست می‌ده.

‫فامیل‌های تو این کار رو با ما می‌کنن.

‫- کجا به دنیا اومدی؟ ‫- توی بئرشبع.

‫آدم جایی که به دنیا اومده رو ‫ هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنه.

‫درست می‌گم یا نه؟

‫- آره، نمی‌شه فراموشش کرد. ‫- نمی‌شه فراموش کرد.

‫خب چطوری انتظار دارین که ‫ما زادگاهمون رو فراموش کنیم؟

‫به نظرم می‌تونیم جلوی این تبعید رو بگیریم.

‫اگه فعال باشیم و مدارک ثبت کنیم.

‫آمریکا رو مجبور می‌کنه که ‫ جلوی اسرائیل رو بگیره.

‫این‌طوری شاید جلوی تبعیدمون رو بگیریم.

‫لینک مقاله‌ام رو برات می‌فرستم.

‫امیدوارم باهامون در تماس باشی.

‫خداحافظ باسل. باز هم ممنون.

‫[به اشتراک بذارید]

‫بازی رو بذار کنار و بخواب.

‫- وقت نکردم بازی کنم مامان. ‫- خیلی بازی کردی!

‫فردا بقیه‌اش رو بازی کن.

‫دادگاه اسرائیل تصمیم گرفت که ‫ روستاها را تخریب کند...

‫و مردم را تخلیه کند، تا ارتش...

‫بتواند در زمین‌هایشان تمرین کند.

‫بابایی، بیا بریم مدرسه.

‫امروز بچه‌های زیادی نمیان مدرسه.

‫معلم گفت...

‫به پدرتون بگید که بیارتون.

‫جدی؟ مخصوصا با کاری که ارتش می‌کنه؟

‫بیا بابا. همه بچه‌ها می‌رن مدرسه!

‫باشه، بریم.

‫چمن داریم. وجود داره!

‫کوه داریم. وجود داره!

‫مرغداری داریم. وجود داره.

‫خونه داریم. وجود داره!

‫سنگ داریم... وجود داره!

‫در مسافر یطا، بیست سال پیش تصمیم گرفتیم...

‫که به هر کسی که ازمون ‫ حمایت می‌کنه سرپناه بدیم.

‫سربازها شبانه اومدن خونه ما.

‫گفتن که اگه دوباره فعالان اسرائیلی...

‫یا بین‌المللی را دعوت کنیم...

‫این دفعه بلای بدتری سرمون میارن.

‫می‌تونی ترجمه کنی؟

‫من توی یه خونه پر از فعال سیاسی بزرگ شدم.

‫با نگاه به زندگی بقیه.

‫روستام وقتی که بچه بودم.

‫مسافر یطا به خاطر خانه‌های باستانی ‫ غار شکلش معروفه.

‫وقتی به دنیا اومدم ارتش ‫ دستور اخراج ما رو صادر کرد.

‫الکتریسیته ما تهدید امنیتیه؟

‫اومدین اینجا که زندگی ما رو خراب کنین.

‫گفتن که زمین‌های ما رو...

‫واسه تمرین تانک‌‌ها نیاز دارن.

‫[منطقه محفوظ تمرین امنیتی]

‫روستاهای ما از قرن نوزده توی نقشه هست.

‫ولی ارتش روستا رو به رسمیت نمی‌شناسه.

‫توی زمین‌هامون مساکن اسرائیلی ساختن.

‫واسه اعتراض به این تبعید...

‫روستاییانمون رفتن دادگاه.

‫دادگاهی که مال خودمون نیست.

‫بیست و دو سال طول کشید که ‫ دادگاه اسرائیلی تصمیم بگیره...

‫که مسافر یطا نابود بشه...

‫تا تبدیل به پایگاه نظامی بشه.

‫تو اینجا بمون.

‫ما می‌ریم پایین پیششون.

‫دوربین داری؟

‫چرا؟

‫ارتش این مرد رو قرار داده...

‫که دستور تبعید دادگاه رو اجرا کنه.

‫گوش کن ایلان.

‫ما سال‌هاست اینجا زندگی می‌کنیم. ‫داری وقتت رو تلف می‌کنی. ما نمی‌ریم.

‫من هفتاد سال پیش اینجا به دنیا اومدم.

‫کارمون اینجا تمومه. سربازها همراهم بیایین.

‫ایلان! ایلان!

‫[دستور تخریب 1455]

‫همه دستورات تخریب رو با ‫اسم «ایلان» امضا می‌کنه.

‫به همه خانواده‌ها داده.

‫بخونش.

‫شما دزدین.

‫اگه من این کار رو با بچه‌هاتون ‫ کنم چیکار می‌کنید؟

‫چیکار می‌کنید؟

‫اگه نری دستگیرت می‌کنم.

‫برو بابا!

‫واسه زمین بازی این همه سرباز آوردین!

‫حالا دیگه زمین بازی هم نداریم؟

‫روی زمین بازی گذاشتنش.

‫برو!

‫چرا نمی‌فهمی؟

‫پیاده برو اونجا.

‫تو چی؟

‫تو هم اینجا زندگی می‌کنی؟

‫اینجا زندگی می‌کنی؟

‫متوجه هستی که توی منطقه تمرین ما هستی؟

‫اینجا محل تمرین نظامیه.

‫اجازه نداری اینجا زندگی کنی.

‫ایلان. گوش کن لطفا!

‫یا می‌رید بیرون یا بیرونتون می‌کنیم.

‫همه از اینجا گم شن بیرون.

‫داری همه‌چیزمون رو می‌گیری ایلان.

‫[زمستان سال 2020]

‫کلی افراد نظامی اومدن.

‫قصد تخریب بزرگ دارن؟

‫نمی‌دونیم.

‫دارن به سمت یکی از محلات حرکت می‌کنن.

‫الان سربازها رسیدن.

‫از این کارتون خجالت نمی‌کشید؟

‫از خدا نمی‌ترسید؟

‫برو عقب!

‫فورا برو عقب!

‫برو عقب!

‫هلت می‌دم عقب!

‫عبری حرف می‌زنم. داد نزن.

‫امیدوارم بولدوزر بیفته روی سرتون.

‫چرا خونه‌ی ما رو ازمون می‌گیرید؟

‫چرا دستشویی رو خراب می‌کنی؟

‫بس کن، کافیه.

‫چرا هنوز اینجایین؟

‫برید عقب، برید عقب.

‫خونه‌ام رو خراب کردید. ‫راضی شدید؟

‫ایلان، بسپرش به من.

‫لطفا برید عقب.

‫بسه. بگو بره دیگه!

‫چی موند واسمون؟

‫برو عقب.

‫حتی نذاشتن قبل تخریب وسایلم رو بردارم.

‫آشپزخونه‌مون زیر خرابه‌های خونه دفن شد.

‫جای دیگه‌ای دارید که برید؟

‫دیگه زمینی نداریم.

‫زمین ما همین‌جاست، ‫واسه همین بخاطرش زحمت می‌کشیم.

‫دوها، بیا اینجا.

‫یه کیسه نون واسه شام می‌خوریم؟

‫بچه‌ها، بیایید بخورید.

‫چطور توی غار زندگی کنیم؟ ‫خانواده‌مون خیلی بزرگه.

‫یواشکی شب بازسازیش می‌کنیم.

‫چیکار می‌کنی؟

‫چیکار می‌کنم؟

‫- می‌چرخم. ‫ - جدی؟

‫که کسی من رو نگیره.

‫دوستت دارم. فهمیدی؟

‫فردا یه روز جدیدیه.

‫آهای باسل! چه خبر؟

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- من یووالم. ‫- من همدانم.

‫خبرنگاریه که می‌خواد در ‫ مورد تخریب‌ها بنویسه.

‫البته اگه موافق باشی.

‫ولی آخه کسی زحمت می‌ده که بخونه؟

‫راستش خیلی نه.

‫امیدوارم این قضیه عوض بشه.

‫وای قلبم.

‫وای!

‫وای...

‫سیمان رو بریز.

‫باسل بیشتر بلده.

‫دوست ندارم کار کنم.

‫مثل پسر بنیامین نتانیاهو‌ ام.

‫نه، اون‌طوری نه یووال. ای بابا.

‫با این سرعتی که یووال کار ‫می‌کنه عمرا تموم بشه.

‫بسه، بسه.

‫بهم گفتی خیلی بلد نیستی. ‫ولی بلدی.

‫توی بئرشبع کار می‌کردم ‫ که خرج دانشگاهم رو در بیارم.

‫- چیکار می‌کردی؟ ‫- ساخت و ساز. مثل همین.

‫- جدی؟ ‫- آره.

‫همیشه ارزون کار می‌کنم.

‫قایمش کنیم؟

‫قایمش کردیم.

‫از اون‌ها قایمش کردیم، ‫ولی همیشه حواسشون هست.

‫بهت می‌گم یارو جاسوسه.

‫سیگار می‌کشی؟

‫اسرائیلی‌ای.

‫منظورت چیه؟

‫عرب‌ها واستون می‌سازن و شما نابود می‌کنین.

‫خونه فلسطینی‌ها رو نابود می‌کنین.

‫واسه چی یووال؟

‫مگه ساختن چشه؟

‫خوبه. دست‌هام رو ببین.

‫- امروز می‌ری خونه؟ ‫- شاید.

‫می‌رم خونه یه دوشی بگیرم.

‫معلومه می‌ری.

‫سربازی رفتی؟

‫ولش کردم. قرار بود توی اطلاعات باشم.

‫- چون عربی حرف می‌زنی؟ ‫- آره.

‫چطوری انقدر عربی بلدی؟

‫بعد دبیرستان با دوستم کلاس رفتم.

‫عربی یاد گرفتن دیدگاه‌های سیاسیم ‫رو واقعا عوض کرد.

‫واسه همین وقتی ارتش گفت ‫ توی اطلاعات کار کنم...

‫قبول نکردم. نرفتم خدمت.

‫داستانش طولانیه.

‫عکس تخریب رو واسم بفرست باسل.

‫می‌دونم اخیرا خیلی حرف نزدیم.

‫دائما در مسافر یطام.

‫به زودی مقالات جدیدی در موردش می‌نویسم.

‫بنزین می‌خوام.

‫پول بگیر.

‫اهل کدوم روستای مسافر یطایی؟

‫دارن همه‌چیز رو می‌برن.

‫نمی‌خوان بازسازیش کنیم.

‫سربازها، دنبالم بیایید.

‫ابزارهای ساخت و ساز رو مصادره کنین. ‫بیل رو بگیر.

‫اومدی اینجا دنبال اره؟

‫دنبال دریل؟ این‌ها ابزار ماست!

‫میایین داخل روستاشون ‫که ابزار کارشون رو بگیرید؟

‫ببین، اینجا خانواده زندگی می‌کنه.

‫ولش کن یووال.

‫ابزار ساخت و سازشونه!

‫به تو چه؟

‫به من مربوطه چون داره ‫ به اسم من انجام می‌شه.

‫برو گمشو عقب. هوی!

‫برو عقب.

‫نزدیک نشو.

‫دوربینم کار نمی‌کنه.

‫ژنراتور رو کل کن! پسش بده!

‫دارم ازت فیلم می‌گیرم!

‫ژنراتورمون رو نبر!

‫می‌خوایش چیکار؟

‫بس کن.

‫گور پدرت! حرومزاده!

‫برو عقب!

‫ژنراتور رو ازشون بگیر.

‫کشتش!

‫کشتش!

‫هارون!

‫هارون!

‫دارن به مردم شلیک می‌کنن.

‫آمبولانس! آمبولانس!

‫هارون!

‫آمبولانس!

‫هارون!

‫شلیک نکن!

‫کشتش.

‫ماشین رو بیارید.

‫کاش حالش خوب بشه.

‫من فقط همین رو می‌خوام.

‫- جلوی شما اتفاق افتاد؟ ‫- آره، جلوی من.

‫جلوی من به پسرم شلیک کردن.

‫سرش رو بلند کردم و خونش ریخت روم.

‫جلوی چشمام.

‫جلوی خودم.

‫صدام رو می‌شنوی هارون؟

‫اگه می‌شنوی پلک بزن.

‫دوباره پلک بزن.

‫هارون ابو آرام از گردن به پایین فلج شده...

‫سربازان به وی شلیک کرده...

‫و ابزار کارش را گرفتند...

‫در حالی که سعی می‌کرد مقاومت کند.

‫[عدالت برای هارون]

‫- باسل؟ ‫- بله؟

‫مامان گفت من هم بیام.

‫بهم بادکنک بده.

‫از دو سمت دیوار!

‫از دو سمت دیوار!

‫جلوی تخریب را می‌گیریم!

‫جلوی تخریب را می‌گیریم!

‫زاده نشدیم که مظلوم شویم!

‫زاده نشدیم که مظلوم شویم!

‫از دو سمت دیوار.

‫از دو سمت دیوار.

‫جلوی تخریب را می‌گیریم... ‫نارنجک داره.

‫همه پیش هم بمونید.

‫می‌خوان نارنجک بیهوشی بزنن.

‫صداتون رو ببرید بالا! ‫صداتون رو ببرید بالا!

‫صداتون رو ببرید بالا! ‫صداتون رو ببرید بالا!

‫اگه فریاد بزنی نمی‌میری!

‫اگه فریاد بزنی نمی‌میری!

‫صداتون رو ببرید بالا! ‫صداتون رو ببرید بالا!

‫لطفا همه با احتیاط برگردن.

‫بچه‌ها بزرگ‌ترها رو دنبال کنن.

‫تف توش.

‫حین تظاهرات یه سرباز بهم گفت که احتیاط کنن.

‫گفت که بعدا میان که دستگیرم کنن.

‫باید آماده باشی.

‫خیلی خسته به نظر میای.

‫ببین چطوری می‌دوه!

‫هی الیاس. چطوری؟

‫سلام کن.

‫به یووال سلام کن.

‫بزن قدش.

‫ترسیدی؟

‫چرا نمیای پیشم؟ بیا با هم دعوا کنیم.

‫چی می‌خوای؟

‫این همه غذا هست. چی می‌خوای؟

‫باشه باسل. برو خونه!

‫- دا! ‫- باشه سالم. برو خونه!

‫خرما رو بده به یووال.

‫بهش بگو بخوره.

‫بگو بخوره حال کنه.

‫دا!

‫نه، نه! بده بهش. ‫این‌طوری بده.

‫باید راجع به تظاهرات امروز یه چیزی بنویسم.

‫باید بشیتر بنویسم.

‫مقاله‌ای که در مورد مادر هارون نوشتم...

‫خیلی بازدید نگرفت.

‫خیلی‌خب، همیشه همینه دیگه. ‫تو...

‫چی؟

‫- حس می‌کنم یکم امیدواری. ‫- چی؟

‫حس می‌کنم امیدواری.

‫منظورت چیه؟

‫می‌خوای خیلی زود جواب بده.

‫انگار که اومدی همه مشکلات رو...

‫طی ده روز حل کنی و برگردی خونه.

‫دهه‌هاست که وضعیت همینه.

‫باید وایستیم.

‫واقعا حس می‌کنی می‌خوام ‫ده روزه برگردم خونه؟

‫- چی؟ ‫- حس می‌کنی می‌خوام ده روزه برگردم؟

‫برگردی کجا؟

‫نه، یعنی...

‫نه یعنی انقدر امید داری که انگار می‌خوای ‫ده روزه سرزمین‌های اشغالی رو پس بگیری.

‫می‌گی مقاله خیلی بازدید نداشت.

‫عجله داری.

‫خب پس چیکار باید کرد؟

‫نمی‌دونم، ولی قطعا اون‌ جوری ‫که فکر می‌کنی نیست.

‫من فکر نمی‌کنم ده روزه می‌شه...

‫احمق که نیستم.

‫خیلی امیدواری.

‫خب مشکلش چیه؟

‫مشکلی نیست. ولی موفق نمی‌شی.

‫باید صبور باشی.

‫به شکست عادت کنی. بازنده باشی.

‫بذار بنزین رو ببینم.

‫- امشب نمی‌تونم بخوابم. ‫- چرا؟

‫بخاطر اون سرباز. از اطلاعات ارتش بود.

‫حین تظاهرات بهم گفت.

‫امشب دستگیرت می‌کنیم باسل.

‫چی شد؟

‫ارتش اومده اینجا؟

‫- جلوی درن؟ ‫- آره.

‫وای.

‫دوربین‌ها کجاست؟

‫کنار اون درخت‌ها منتظرن.

‫و دو تا جیپ ارتشی هم از اونجا وارد شدن.

‫- دو تا جیپ؟ ‫- توی جنگل، آره.

‫یه نور عجیبی هم اونجاست.

‫به نظرت میان خونه‌هامون؟

‫- همونان اونجا؟ ‫- آره هستن.

‫با کلی سرباز میان.

‫- برو یه کت گرم‌تر بپوش. ‫- خوبم مامان.

‫سرده.

‫نمی‌دونیم چی می‌شه که.

‫نترس.

‫چطور نترسم؟

‫کجا رفتن؟

‫دارن میان؟

‫نرو باسل.

‫توی روستای ما الان این خبره.

‫همه جا سربازه.

‫برو عقب.

‫چی فکر کردی که فیلم می‌گیری عوضی؟

‫در رو باز کن.

‫برو توی خونه.

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫لطفا وسایلتون رو از این خونه ببرید.

‫دو، هفت، شش، هشت، هفت...

‫- انتقام تظاهرات رو می‌گیرین؟ ‫- به تو ربطی نداره.

‫- صرفا پرسیدم. ‫- باشه. ما هم جواب دادیم.

‫گشتی؟ کسی خونه نبود؟

‫همه اتاق‌ها رو گشتن و دنبال باسل بودن؟

‫گفتم نمی‌شناسمش.

‫من قایم شدم.

‫آخه چرا بازداشتت کنن؟ ‫شاید چون دیروز ازشون فیلم گرفتی.

‫تو باهاشون حرف زدی یووال؟

‫سعی کردم، ولی خیلی جوابم رو ندادن.

‫گفتن با باسل یا پدرش کار دارن.

‫یکی از ما رو می‌خواستن.

‫باید بری مدرسه دیگه.

‫وقتی صدات می‌کنم می‌گی نمی‌تونم مامان. ‫خیلی خسته‌ام.

‫ولی وقتی ارتش میاد زود بیدار می‌شی!

‫اومدن ببینن که شب خوب خوابیدی؟

‫ساعت دو صبح اومدین خونه ما عملیات؟

‫دارن بمب صوتی می‌‌زنن.

‫یه لحظه وایستا. حال زنم خوب نیست.

‫سوار ماشین شو.

‫ساعت هشت صبحه. ‫یه قانون جدید وضع کردن.

‫اینجا ناحیه تمرینه. ‫ نمی‌تونی اینجا رانندگی کنی.

‫کی گفته؟

‫- می‌خوام برگردم خونه. ‫- رانندگی اینجا ممنوعه.

‫ولی باید با ماشین برم دیدن ‫پسرم توی بیمارستان!

‫فلسطینی‌ها نمی‌تونن اینجا رانندگی کنن.

‫فهمیدی؟ بهش توضیح بده.

‫مسافر یطا تسلیم نمی‌شه!

‫وقت می‌بره، ولی معتقدیم ‫در آخر پیروز می‌شیم.

‫سلام به همگی. از امروز صبح تا الان...

‫دارن منازل مسافر یطا رو نابود می‌کنن.

‫- چیکار می‌کنین؟ ‫- نابود می‌کنیم.

‫قانونه. کاملا قانونیه.

‫آخه این قانون اون‌هاست!

‫اگه مشکلی داری برو به قانون بگو.

‫شناسنامه می‌خوایم! ‫مکان زندگی می‌خوایم!

‫[زندگی فلسطینیان نیز اهمیت دارد]

‫مقاومت کردن زمان می‌بره.

‫یه قطره فرقی ایجاد نمی‌کنه.

‫ولی همچنان قطره قطره بریز ‫تا تغییر رو ببینی.

‫امروز صبح هم دوباره شروع شده...

‫و این کاروان داره میاد مسافر یطا.

‫بولدوزر داره میاد.

‫دو تا بولدوزر.

‫صدها دستور تخریب دارن.

‫ملت نمی‌دونن...

‫امروز کدوم خونه و روستا تخریب می‌شه.

‫اینجا و اونجا و اونجا ‫ همه‌چیز رو تخریب کردن.

‫و اونجا.

‫یک، دو، سه، چهار، ‫اشغال کافیه!

‫یک، دو، سه، چهار، ‫اشغال کافیه!

‫اشغال کافیه!

‫چرا داری خفه‌اش می‌کنی؟

‫دارم ازت فیلم می‌گیرم!

‫بهمون مجوز نمی‌دن.

‫طرح اولیه روستا رو نمی‌دن.

‫میان و خونه‌هامون رو تخریب می‌کنن.

‫و به رسانه‌ها می‌گن که غیرقانونی ‫ساخت و ساز می‌کنیم.

‫لباس‌هات رو می‌شورم باسل ‫ که اگه رفتی زندان...

‫کیفت آماده باشه.

‫توی اخبار روز دنیا خبری از تخریب‌ها نیست.

‫انگار نه انگار که رخ داده.

‫از همه‌چیز فیلم می‌گیرم.

‫و باید فکر کنیم...

‫که چطور به روش‌های مختلف ‫ به مردم بیشتری خبر بدیم.

‫به نظرم عالیه.

‫- چرا دائما سرت توی گوشیه؟ ‫- بخاطر استرس.

‫استرس، استرس، استرس.

‫می‌ترسی اتفاقی رخ بده؟

‫آره، ولی همچنین می‌ترسم ‫چون کاری ندارم که بکنم.

‫منظورت چیه؟

‫نمی‌دونم.

‫چی؟

‫اگه سرم توی گوشی نباشه چیکار کنم؟

‫هان؟

‫دیگه هیچی ندارم. فقط گوشیم رو دارم.

‫دوست داری چیکار کنی؟

‫هر کاری.

‫تو که قانون خوندی. ‫نمی‌تونی سر کاری بری؟

‫در این مورد...

‫ایمانم رو از دست دادم.

‫کلی دانش‌آموز مثل من سخت درس خوندن ‫ که مدرک وکالت بگیرن ولی...

‫اقتصادمون انقدر خراب شد که فقط ‫ توی اسرائیل کار پیدا می‌شه.

‫- چه کاری؟ ‫- ساخت و ساز. گزینه دیگه‌ای نیست.

‫انگار اصلا دانشگاه نرفتی.

‫نظرت چیه؟

‫اگه جای من بودی چه فکری می‌کردی؟

‫تو از خارج اومدی اینجا...

‫می‌تونی هرجایی بری، شغل داری.

‫من بودم کلافه می‌شدم.

‫راستش اگه جات بودم نمی‌دونستم ‫چیکار می‌کردم باسل.

‫نمی‌دونستم چطور انقدر مثل تو...

‫امید و قدرت داشته باشم.

‫نه؟

‫آره، ولی گاهی‌اوقات خودم ‫هم نظرم منفی می‌شه...

‫و یه افسردگی عمیقی احساس می‌کنم.

‫چی شده؟

‫هیچی. برو واسه داداش هارونت چوب بیار.

‫می‌خوام آتیش درست کنم.

‫بیارش پیش من.

‫شکستن؟

‫عالیه.

‫کسی داره میاد؟

‫کسی نمیاد.

‫احتیاط کنید بچه‌ها.

‫اون سمت، اون سمت.

‫از سر راه برید کنار.

‫فراموشت نمی‌کنیم هارون!

‫همه ما خواهرتیم!

‫همه ما خواهرتیم!

‫مرگ بر اشغال‌گر!

‫خانواده من رو نابود کردید.

‫حتی ماشین‌مون رو هم گرفتید.

‫خرج درمان پسر فلجم رو کسی نمی‌ده.

‫پسرم توی غار زندگی می‌کنه...

‫چون ارتش اجازه نمی‌ده واسش خونه بسازیم.

‫توی یه غار کثیف...

‫و باید ببرمش دکتر چون سینه‌اش عفونت کرده.

‫بیا ببین عزیزم. ‫بیا پسرم رو ببین.

‫از جاده برو بیرون.

‫آروم.

‫آروم، آروم.

‫این داستان باسل آدراست.

‫باسل آدرا.

‫خیلی ممنون که امروز پیش مایی باسل.

‫توی اینستاگرام حواسم بهت هست.

‫سال‌ها مدرک از اعمال اسرائیلی‌ها ‫کسب کرده...

‫که فلسطینی‌ها را از زندگی در ‫ مسافر یطا محروم کردن.

‫نسبت به من تنفر دارن...

‫صرفا بخاطر این‌که گوشی ‫ یا دوربینم رو برمی‌دارم...

‫و وقتی درحال ارتکاب این جرائم ‫هستن ازشون فیلم می‌گیرم.

‫می‌خوام یه لحظه باهات در مورد ‫مسافر یطا حرف بزنم.

‫که ساکنین رو اخراج و ‫مسافر یطا را تخریب کردند.

‫- مسافر یطا. ‫- مسافر یطا.

‫بیش از 2500 نفر فلسطینی با تبعید روبرو شدن.

‫برای یه اسرائیلی این خیلی برای من مهمه...

‫که به نظرم امنیت نخواهیم داشت...

‫اگر فلسطینی‌ها آزادی نداشته باشند.

‫تحت اشغال نظامی اصلا حق رای دادن ندارن.

‫باسل که پسریه که همسن منه ‫و اونجا زندگی می‌کنه...

‫حتی نمی‌تونه کرانه‌ی باختری رو ترک کنه.

‫و ما هم هر هفته منازلشون رو نابود می‌کنیم.

‫توی تمام کارها شما ‫برعلیه افراد یهودی هستید.

‫شما حتی من رو نمی‌شناسید. ‫چرا می‌گید ضدیهودم؟

‫خانواده کشاورزین که توی زمین شخصی خودشونن.

‫حرف شما دروغه.

‫به زمین نظامی تجاوز کردن.

‫چرا این کار رو می‌کنی؟

‫توی ناحیه نظامی به صورت ‫ غیرقانونی خانه ساختن.

‫و ملت اسم این تخلیه رو گذاشتن جنایت جنگی؟

‫به نظرم نمی‌دونن که جنایت جنگی چیه.

‫که مستندات تخلیه جامعه‌اش ‫از مسافر یطا رو ثبت کرده.

‫مهاجرین می‌تونن توی سرزمینمون هر چی ‫که می‌خوان رو به دست بیارن...

‫و دارن ساخت و ساز می‌کنن ‫و گسترش پیدا می‌کنن.

‫درحالی که ما حتی نمی‌تونیم به زندگی ‫ عادی خودمون ادامه بدیم.

‫- سطح ده؟ واقعا؟ ‫- ده! ده!

‫آماده باشید!

‫تظاهراتمون روی ارتش تاثیر گذاشته.

‫هفته‌ای سه تا تظاهرات ‫ برگزار کنیم تاثیر داره.

‫خیلی وقته به روستامون حمله نکردن.

‫دستور تخریب جدیدی صادر نشده.

‫واسه همین نباید بی‌خیال بشیم، ‫حتی اگه دستگیرمون کنن.

‫اگه بی‌خیال بشیم ارتش رو خوشحال کردیم.

‫ولی باید بیشتر احتیاط کنی باسل.

‫من و تو باید با هم از اینجا بریم.

‫- جدی؟ ‫- آره.

‫کجا بریم؟

‫بریم مالدیو.

‫خره.

‫- داره به ایده‌ات می‌خنده. ‫- چرا؟

‫ایده رفتنت.

‫همین؟ می‌ری بخوابی؟

‫می‌خوای بری دیگه. چیکار کنم؟

‫باید برم.

‫- داری فرار می‌کنی؟ ‫- می‌رم خونه.

‫- چرا؟ ‫- چون...

‫باید مامانم رو ببینم.

‫خب من راهی واسه ترک اینجا ندارم.

‫[بئرشبع]

‫[عبور فقط برای خودروهای اسرائیلی]

‫به مامان یکم غذا بده.

‫- ما! ‫- ما!

‫عاشق اینه که بگه «ما».

‫واسه الیاس آهنگ بزن که برقصه.

‫باسل. فردا دوباره میان تخریب کنن.

‫حسش می‌کنم.

‫حسه دیگه.

‫کل روز صدای هلیکوپتر می‌شنیدم.

‫شلواره، پیراهن نیست دوها.

‫می‌خوای برگردونیش؟

‫دستت رو بیار بالا. ‫یکم تکونش بده.

‫بیا، زود باش!

‫امروز الفبا رو یاد می‌گیریم.

‫ بیایید حرف اول رو ببینیم.

‫- چیه؟ ‫- الف!

‫کی بعدی رو بلده؟

‫کی جواب رو بلده؟

‫من!

‫وقتی بچه بودم...

‫[چرا کودکان ما نمی‌توانند ‫با امنیت به مدرسه بروند؟]

‫[راه تحصیل را هموار کنید]

‫توی روستا می‌خواستن اولین ‫ مدرسه‌ی روستا رو بسازن.

‫نقشه این بود که کل تابستون کار کنیم.

‫ساخت و ساز اینجا ممنوعه. ‫مجوز ندارین!

‫مدرسه‌ست!

‫هر ساختمونی که نیست...

‫واسه بچه‌هامونه! مدرسه‌ست.

‫ما حق زندگی داریم!

‫مثل شما که زندگی می‌کنین ‫ما هم می‌خوایم زندگی کنیم!

‫ارتش تهدید کرد که کارگرها ‫رو بازداشت می‌کنه.

‫مامانم عاشق اینه که برامون تعریف کنه ‫ که چه فکری به سرش زد.

‫زن و بچه‌ها حین روز کار می‌کنن.

‫نزدیک دخترها نشو! ‫با چوب می‌زنمت.

‫مردها یواشکی شبانه کار می‌کنن.

‫جلو!

‫اطراف!

‫بالا!

‫پایین!

‫مدرسه‌ای که می‌رفتم اینطوری ساخته شد.

‫تلاش‌های بدون‌خشونتمان برای مدرسه...

‫باعث شد که تونی بلر به دیدنمان بیاد.

‫هفت دقیقه اطراف روستامون قدم زد.

‫اینجا کنار منزل ماست.

‫کنار پدرم.

‫که اصلا انگلیسی حرف نمی‌زنه و مدرسه نرفته.

‫بعد این‌که به بریتانیا برگشت...

‫اسرائیل دستور تخریب...

‫مدرسه و منازلی که بهشون ‫رفته بود رو لغو کرد.

‫این داستان قدرته.

‫حین بزرگ شدنم شنیدمش.

‫[تابستان سال 2021]

‫دارن میان داخل. دارن میان توی روستا.

‫ممکنه مرغداری ما باشه.

‫ممکنه مرغداری همسایه باشه.

‫ممکنه خونه‌شون باشه.

‫- آروم باش ناصر. ‫- آره، باشه.

‫ممکنه دستگیر بشی.

‫خیلی زود عصبانی می‌شی. ‫احتیاط کن.

‫این مرغ‌ها مال کیه؟ ‫بیرونشون می‌کنم.

‫ایلان کثافت!

‫هیچکس تکون نخوره.

‫چرا اومدی اینجا؟

‫چرا به روستامون حمله کردی؟

‫روستای خودمونه. می‌تونیم توی ‫روستامون ساخت و ساز کنیم.

‫واسه چی اومدی اینجا؟ ‫واسه چی اومدی؟

‫برو خونه.

‫پرنده‌هامون اونجا بودن. ‫کجان؟

‫- مرغداری شما رو نابود کردن؟ ‫- آره.

‫کبوتر کوچیکه زنده‌ست.

‫نه، مرده.

‫زنده‌ست. کوچیکه زنده‌ست.

‫داخل بشکه؟

‫فیلم بگیر پسر. چرا ولم می‌کنی؟

‫فیلم بگیر باسل. هنوز اینجایی که.

‫برو جلو! برو!

‫دارم فیلم می‌گیرم.

‫دارم ازتون فیلم می‌گیرم!

‫شما با جانی‌ها فرقی ندارید.

‫- دارین ما رو توبیخ می‌کنین. ‫- اگه نزدیک‌تر شد بازداشتش کن.

‫بازداشت؟ به چه جرمی؟

‫بگیرش.

‫به چه جرمی؟

‫کارت خبرنگاری دارم.

‫کارت خبرنگاری دارم!

‫خفه شو!

‫پسرم رو نزن!

‫از روستامون برید! ‫برید گم شید!

‫گم شید عوضی‌ها!

‫- بزن. شلیک کن. ‫- برو عقب.

‫- شلیک کن. ‫- برو عقب.

‫آمبولانس خبر کن.

‫ولش کنین.

‫بدو باسل. بدو!

‫پاشو پسر، فرار کن!

‫فرار کن باسل!

‫کاش، کاش، کاش.

‫به چی اشاره می‌کنن؟

‫برید توی خونه‌هاتون!

‫برید توی خونه‌هاتون!

‫- من خبرنگارم. ‫- مهم نیست. برو توی خونه.

‫فهمیدی؟

‫قایم شو باسل.

‫نذار چهره‌ات رو ببینن.

‫برو کنار وگرنه به زور وارد می‌شم.

‫از اونجا فیلم بگیر.

‫بازداشتش کن.

‫ببرش توی جیپ.

‫من تهدیدم؟ من خطر دارم؟

‫ولش کن!

‫ولش کن حیوان!

‫ولش کن!

‫- پدرت رو کجا بردن؟ ‫- مطمئن نیستیم.

‫وای باسل.

‫الان دست ارتشی‌هاست. ‫اون‌ها هم خیلی کینه‌این.

‫می‌گیرنت...

‫و یه جور شکنجه روحی روانیه.

‫پدر من قبلا بارها دستگیر شده.

‫از خیلی وقت پیش، ولی...

‫نمی‌دونم رفیق.

‫شاید باید بی‌خیال فعالیت سیاسی بشم.

‫واسه یه مدت.

‫جدی می‌گی؟

‫باید توی پمپ بنزین کار کنم که ‫خرج خانواده رو در بیارم

‫آهای؟

‫بولدوزر؟

‫- آره. ‫- کجا؟

‫- می‌خوای بری؟ ‫- آره، شاید برم.

‫- خیلی‌خب. ‫- تو نمیای؟

‫نه، نمی‌تونم.

‫- توی روستای بغلی تخریبه؟ ‫- آره.

‫ماشینی از اینجا رد شد؟ ‫من جیپ ندارم.

‫ماشینم از اینجا رد نمی‌شه.

‫راستش اسرائیلی‌ها همه ماشین‌هامون رو بردن.

‫اینجا بدون ماشین نشستیم.

‫- ماشین‌هاتون رو بردن؟ ‫- آره.

‫- می‌تونی پیاده بری. نزدیکه. ‫- اونجاست دیگه؟

‫مرسی.

‫بچه‌ها، بیایید خونه.

‫پسر، تو برو اونجا.

‫ایلان. هر هفته زندگی یه ‫ خانواده رو خراب می‌کنی.

‫مجوز ساخت و سازشون رو صادر نمی‌کنی.

‫داری زندگیشون رو خراب می‌کنی.

‫چه حسی بهت دست می‌ده اگه ‫ یکی زندگی تو رو خراب کنی؟

‫سر صبح مزاحمم نشو.

‫باید این رو ببینی.

‫می‌دونی اینجا یه مرکز تمرین نظامیه؟

‫کسی بهم مجوزی نشون نداده.

‫بهت نشون می‌دیم. لطفا برو.

‫اینجا یه یهودی داره بهشون کمک می‌کنه.

‫رفتی توی فیسبوک، مردم می‌بیننت...

‫مزاحمت می‌شن.

‫میای خونه ما؟

‫تکون نخور.

‫برو عقب.

‫اومدی خونه ما رو نابود کنی؟

‫بشین اینجا، بشین!

‫بلند نشو!

‫چه مرگته؟

‫- بخور. ‫- سیرم.

‫بخور.

‫سیرم.

‫سلیقه موسیقیت بهتر شده.

‫- آهنگ قشنگیه. ‫- جدی؟

‫- چرا، قبلا سلیقه‌ام بد بود؟ ‫- قبلا...

‫به حس و حالم می‌هوره.

‫- پس حس و حالت بهتر شده. ‫- حس و حالم ریده.

‫جدی می‌گم، چنین روزهایی...

‫خیلی سخته رفیق.

‫از وقتی بیدار می‌شم...

‫فقط دردسر هست.

‫نمی‌تونم به وضع خونه فکر نکنم.

‫چون پدرم زندانه.

‫از این همه مسئولیت خسته شدم.

‫آره، درک می‌کنم.

‫می‌ترسم یه وقت عاقبتم مثل پدرم بشه.

‫گمون نکنم من به اندازه ‫ اون انرژی داشته باشم.

‫آخه از چی می‌ترسی؟

‫مطمئن نیستم.

‫به چی می‌خندی؟

‫خاموش شدم رفیق.

‫دیگه توانی واسم نمونده.

‫خب خودت رو خاموش کن.

‫خاموش شو.

‫وقتی بچه بودم...

‫بابام همه ما رو می‌برد مسافرت.

‫بلندتر! بلندتر! بلندتر!

‫بهترین عکاس از استودیو مسافر یطا!

‫بهترین روستا.

‫بهترین خوابالوی روستا.

‫ماشین ارتش از کنارمون رد شد!

‫نترسید، ما یه قدرت خاص داریم.

‫- تا وقتی قدرت داریم... ‫- دوباره ارتش اومد!

‫که چی بابا؟ احتمالا دارن فرار می‌کنن.

‫پدرم توی این فیلم دقیقا همسن الان منه.

‫توی جاده‌های اطراف خونه ما...

‫دو نوع ماشین رد می‌شه.

‫پلاک زرد.

‫پلاک سبز.

‫پلاک زردها اسرائیلین.

‫می‌تونن راحت اینجا تردد کنن.

‫واسه من غیرقانونیه که راننده‌شون باشم.

‫ماشین‌های فلسطینی سبزن.

‫نمی‌تونن از کرانه باختری خارج بشن.

‫اسرائیل جفت رنگ‌ها رو کنترل می‌کنه.

‫دنیایی کامل که بر اساس تبعیض ساخته شده...

‫انسان سبز.

‫انسان زرد.

‫دارن خونه‌های روستا رو تخریب می‌کنن!

‫صد پناهنده‌! وای.

‫کمک!

‫سرباز!

‫فیلمبردار رو بگیر.

‫مراقب باش باسل!

‫دارم فیلم می‌گیرم سرباز.

‫توی خاک فلسطینی.

‫دارم از همه‌اش فیلم می‌گیرم.

‫از همه‌اش فیلم می‌گیرم. ‫سربازها و پناهنده با هم.

‫سرباز با اون‌هاست.

‫حرومزاده!

‫تو گذاشتی بهمون حمله کنن.

‫چرا خونه‌هامون رو نابود کردی؟

‫برو خونه. برو خونه باسل.

‫برو مقاله بنویس. برو.

‫برو فیلم درست کن.

‫برو. اینجا خونه‌ی منه.

‫اینجا خونه‌ی منه. بهم دست نزن.

‫نمی‌رم عقب.

‫اینجا خونه‌ی ماست.

‫خونه‌ی شماست؟ خونه‌ی شما نیست.

‫پناهنده‌های مسلح و سربازها...

‫برو خونه مقاله بنویس احمق.

‫برو مقاله بنویس کثافت.

‫کی آمبولانس خبر کرده؟

‫روستا رو نابود کردن.

‫سرم درد می‌کنه.

‫پناهنده‌های بیشتری میان.

‫برگشتن. جنگ می‌خوای؟

‫زخمی شده!

‫برو! برو! برو!

‫بهش شلیک نکن!

‫فیلمبردارم. اینجا خونه‌ی خودمه.

‫حرومزاده.

‫بیا اینجا باسل!

‫اینجا خونه‌ی ماست!

‫نمی‌بینی پناهنده‌ها باهامون چیکار کردن؟

‫با جانی‌ها هیچ فرقی نداری.

‫چی؟ بیشتر؟

‫بیشتر کثافت‌ها؟ بیشتر؟

‫بیشتر؟ بیشتر؟

‫یه پیاز واسه گاز اشک‌آور بهم بده.

‫[زندان نظامی عوفر]

‫خداروشکر پدرم آزاد شد.

‫عالیه.

‫بابت کمک قانونی ممنون. ‫الان دیگه پیش بچه‌هام.

‫خیلی واسه ما تلاش کردی.

‫بیا یه عکس دیگه بگیریم.

‫- اینجا خوبه. ‫- یه عکس دیگه.

‫- واسه روستامون. که به آزادی برسن.

‫آزادی روستامون؟

‫برقص تسنیم. بذار ببینمت.

‫سلام! کیه؟

‫باباییه.

‫نگران نشید.

‫- بیا اینجا بابا. ‫- الان میام.

‫- بیا. ‫- چی می‌خوای؟

‫- فقط خودمون باشیم بابایی. ‫- چیکار کنم؟

‫- بیا ببریمش. ‫- با هم؟

‫فیلم بگیر!

‫- ببریم؟ ‫- آره! آره!

‫[تابستان سال 2022]

‫برو مدرسه.

‫اینجا دور بزن.

‫بیا بریم دنبالشون!

‫سوار ماشین شو!

‫ارتش رفته روستا!

‫اینجا دور بزن. ‫حتی اگه خطرناکه.

‫- دور بزنم؟ ‫- برو، ماشینی نیست.

‫- بریم دنبالشون؟ ‫- برو، برو.

‫- اینجا دور بزن! ‫- وای. ترسیدم.

‫- از اونجا. ‫- چه خبره؟

‫- چی شده؟ ‫- گور پدرشون.

‫واسه چی داد می‌زنی؟

‫داری می‌ری سمت محل زندگیشون؟

‫بیا اینجا. آروم باش. ‫الان سکته می‌کنی.

‫ارتش اونجاست. برو، برو، برو.

‫تف توش. ارتش جاده رو بسته.

‫از اون مسیر خاکی اونجا برو.

‫چی می‌شه؟

‫داره در رو به رومون می‌بنده.

‫از پنجره بیا.

‫پیش هم بمونید.

‫برو پایین، تو هم برو!

‫برو پایین.

‫نترس بچه.

‫کجا برم؟ من اینجا درس می‌خونم.

‫برگرد، برگرد.

‫برو عقب. زود.

‫همه بخوابن!

‫برید عقب!

‫[مدرسه‌ی ابتدایی]

‫برو عقب.

‫برو عقب‌تر.

‫چطور می‌تونیم دوست بمونیم درحالی که...

‫ممکنه برادر یا دوستت بیاد اینجا...

‫و خونه‌ی من رو خراب کنه؟

‫این وضعیت می‌تونه ادامه پیدا کنه؟

‫می‌بینم چطور خونه‌هامون نابود می‌شه...

‫بازسازی می‌کنم، تخریب می‌شه، ‫بازسازی می‌کنم.

‫نمی‌تونم زندگی کنم! کل هدف زندگیم ‫اینه که خونه به دست بیارم.

‫بهشون بگو داد نزنن بابا.

‫ولی می‌خوام این وضع متوقف بشه!

‫این مزخرفات رو تحویلم نده.

‫این چه کمکی به من می‌کنه؟ ‫بذار یه سوالی ازت بپرسم.

‫- من هنوز تحت اشغالم دیگه، درسته؟ ‫- درسته.

‫خیلی‌خب، کسی اصلا کاری نمی‌کنه ‫که این وضع تموم بشه!

‫- چی شده همدان؟ ‫- داریم بحث می‌کنیم.

‫- بحث نکن. بیا کمک کن. ‫- کمک چی کنم؟

‫تابون رو از خونه همسایه بیار.

‫بیا یووال. بیا حرف بزنیم.

‫- اشتباه می‌گم یووال؟ ‫- متوجه حرفم نیستی.

‫ممکنه مردم اینجا نپذیرنت.

‫خیلی عصبانی‌ان.

‫می‌رم خونه باسل.

‫با هم خوبیم باسل؟

‫چی؟

‫- ناراحتی؟ ‫- نه.

‫- انرژی ندارم. خسته‌ام. ‫- جدی؟

‫باید کاری کنیم رسانه‌های بزرگ...

‫در موردش حرف بزنن و بنویسن.

‫اگه نشه خیلی بد می‌شه.

‫چون اگه ساکت بمونیم همین‌طور ادامه می‌دن.

‫یه داستان در مورد خشونت ‫ مهاجرها نوشتم...

‫که ده دقیقه بهش توجه شد.

‫سمت راست. آره.

‫- اسمش چی بود؟ ‫- هاروم.

‫- اسم کوچیکش هارونه؟ ‫- آره.

‫- هارون... ‫- ابو.

‫- ابو... ‫- آرام.

‫از لحاظ احساسی نابود شده. ‫اصلا نمی‌خواد کسی رو ببینه.

‫حتی با ما هم حرف نمی‌زنه، ‫فقط...

‫من و خواهرش رو تحمل می‌کنه.

‫درک می‌کنم.

‫خب می‌شه ببینیمش؟

‫همه خبرنگارهایی که اومدن اینجا...

‫هارون رو دیدن ولی هیچی عوض نشد.

‫همچنان اونجا توی غار کثیفه.

‫ارتش اسرائیل اجازه نمی‌ده که...

‫واسش خونه بسازیم.

‫اگه فقط یه اتاق داشتیم... ‫یه جایی واسش که تمیز باشه.

‫بهش امید زندگی می‌ده.

‫بیا ببینیمش.

‫می‌تونن برن داخل؟

‫فقط می‌خوان ببیننش. ‫حتی اگه خوابه.

‫ببخشید.

‫چی می‌گه؟

‫ولم کنید. برید بیرون.

‫- چی شده؟ ‫- برید بیرون.

‫برید!

‫مزاحمتون شدیم.

‫واستون آرزوی سلامتی می‌کنم.

‫- ممنونم. ‫- شما خیلی قوی هستید.

‫- قوت از خدا میاد. ‫- درسته.

‫می‌بینم که پسرم جلوم فلج شده...

‫و نمی‌تونم بهش کمک کنم.

‫از درد فریاد می‌زنه.

‫من هم یه پسر دارم. ‫اگه واسه من رخ می‌داد روانی می‌شدم.

‫ذهنم اصلا سردرگم می‌شه. ‫مغزم متوقف می‌شه.

‫وقتی می‌بینم رنج می‌کشه ‫و نمی‌تونم کمکش کنم...

‫بدنم متوقف می‌شه.

‫بهش می‌گم اگه می‌تونستم کاری کنم... ‫حتی اگه جونم رو بدم...

‫که تو زنده بمونی، می‌دادم. ‫ولی نمی‌تونم.

‫متوجه‌ام.

‫نمی‌تونم کمکش کنم.

‫باید بریم. ممنون.

‫ممنون مادر هارون.

‫ممنون.

‫امیدوارم بتونم بهش کمک کنم.

‫امیدوارم خدا ببرتش...

‫و از این زندگی خلاصش کنه. امیدوارم.

‫[زمستان سال 2023]

‫بیا اینجا باسل.

‫به آرومی ما رو نابود می‌کنن.

‫وای، وای.

‫هر هفته یه خونه.

‫مهاجرها رو ببین.

‫دارن تخریب خونه‌هامون رو می‌بینن.

‫از پیش درخت کوچیکه تکون نخور.

‫از زمین‌هامون برید بیرون!

‫اومدی سراغ چاه آب؟

‫- مگه چاه غیرقانونی نیست؟ ‫- مشکلت چیه؟

‫مزاحم کارمون نشید. برید عقب.

‫برید عقب.

‫ما به این آب نیاز داریم. اینجا زمین ماست!

‫واسه آب باید از ارتش مجوز بگیری.

‫ولی بهمون مجوز نمی‌دین!

‫چرا فقط واسه ما غیرقانونیه؟

‫بسه! چاه رو پر کردی!

‫خجالت نمی‌کشی؟

‫آب حق هر انسانه.

‫هر هفته یه خانواده باید تصمیم بگیره...

‫که تحمل کنه یا اینجا رو ترک کنه.

‫اگه خانواده‌ای بره زمین‌هاش ‫ رو از دست می‌ده.

‫اکثرا یه آپارتمان توی ‫ شهر شلوغ اجاره می‌کنن.

‫ارتش می‌خواد ما رو بیرون کنه.

‫ولی اکثر روستاها تحمل می‌کنن.

‫سخت‌ترین بخش موندن توی زمین‌هامونه.

‫مسافر یطا به یه دلیل همچنان وجود داره.

‫مردمی که به زندگی چنگ می‌زنن.

‫بلندش کن.

‫ببرش بیرون.

‫خانواده‌های بیشتری مجبورن ‫ که توی غار زندگی کنن...

‫و تخریب خانه‌ها توسط ارتش ادامه داره.

‫دنیا داره دیوانه‌خانه می‌شه.

‫چرا؟

‫حس می‌کنم به زودی دنیا تموم می‌شه.

‫این کامنت رو ببین.

‫صلح، صلح، صلح برای فلسطین.

‫پستی که نوشتم رو 2366 نفر دیدن.

‫- گمونم عالیه. ‫- آره.

‫ما کی ازدواج می‌کنیم یووال؟

‫نمی‌دونم.

‫می‌خوای تشکیل خانواده بدی؟

‫نمی‌دونم. پیچیده‌ست.

‫خیلی پیچیده‌ست.

‫بخاطر پول؟

‫- فقط اون نه. ‫- دیگه چی؟

‫نمی‌دونم رفیق.

‫چیه؟

‫این زمین اصلا ثبات نداره.

‫اگه به ثبات برسیم خیلی خوب می‌شه.

‫بعد تو میای به دیدن من، ‫همیشه من نمیام دیدنت.

‫- نه؟ ‫- شاید.

‫بهمون مجوز نمی‌دن.

‫اگه ثبات باشه و دولت دموکراتیک ‫ تشکیل بشه...

‫هر مجوزی که می‌خوای به دست میاری.

‫دیگه لزومی نداره واسه مجوز بری پیش ارتش.

‫نه؟

‫اگه بشه.

‫حقوقمون رو ازمون گرفتن.

‫قدرت ارتشی و فناوریشون بالاست.

‫ولی...

‫نباید یادشون بره اون‌ها هم زمانی ضعیف بودن.

‫همین‌طوری رنج کشیدن.

‫و موفق نمی‌شن، با تمام ‫قدرتشون شکست می‌خورن.

‫هرگز موفق نمی‌شن که فلسطینی‌ها ‫رو از اینجا بیرون کنن.

‫نظرت چیه؟

‫به نظرم لازمه...

‫لازمه مردم بفهمن که ‫چطور تغییر رو ایجاد کنن.

‫مسئله همینه.

‫اگه مردم یه چیزی رو ببینن تحت تاثیر ‫ قرار می‌گیرن. بعدش چی؟

‫دقیقا.

‫چه کاری از دستمون برمیاد؟

‫امیدوارم بتونیم این حقیقت کثیف رو عوض کنیم.

‫امیدوارم.

‫[ضبط این فیلم در اکتبر سال 2023 به پایان رسید]

‫نتانیاهو بابت حملات حماس...

‫که تعداد زیادی از مردم اسرائیل ‫در آن کشته شدند...

‫قول انتقامی سخت را داده.

‫اسرائیلی‌ها هزاران فلسطینی ‫ را در غزه کشتند...

‫درحالی که صدها اسرائیلی گروگان گرفته شدند.

‫[این آخرین فیلمی بود که باسل موفق شد از روستایش ضبط کند]

‫الو!

‫- بله؟ ‫- کسی عربی حرف می‌زنه؟

‫- نه، چی شده؟ ‫- پلیس رو بفرستید...

‫مهاجرهای مسلح دارن به منازلمون حمله می‌کنن.

‫- مهاجر؟ ‫- آره! آره!

‫بچه‌ها، آمبولانس خبر کنید... ‫مهاجرها دارن شلیک می‌کنن.

‫عجله کنید!

‫[پسرعموی باسل در 13 اکتبر 2023] ‫[مورد اصابت گلوله قرار گرفت]

‫[پس از چندین حمله‌ی مشابه دیگر کل روستاهای] ‫ [مسافر یطا به تدریج تخلیه شدند]

‫[تبعید مردم از مسافر یطا همچنان ادامه دارد] ‫ [و آینده‌ی مردم مشخص نیست]

‫[هر چه می‌خواهی زندگی کن، زیرا که خواهی مُرد] ‫[هر که می‌خواهی را دوست بدار، زیرا جدا خواهی شد]

‫[هارون ابو آرام از جراحات وارده] ‫ [توسط گلوله‌ها کشته شد]

‫[مدرکی فوق سری از دولت اسرائیل می‌گوید که پایگاه تمرین نظامی] ‫ [ساخته شد تا از پیشرفت روستاهای عربی جلوگیری شود]

«زن، زندگی، آزادی»

«مترجم: «تارخ علی‌خانی ‫ تلگرام: aManOfWar@

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.