All language subtitles for [SubtitleTools.com] 2x4

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

سوتسون.

اوشامامبه مراقب خودت باش.

چی؟! هنوز که قطعی نشده!

اشکال نداره!

تصمیم گرفتم بدترین حالت رو فرض کنم پس تونستم قلبم رو براش آماده کنم.

این یه مشکل خانوادگیه، پس کاری نیست که من بتونم بکنم.

هی! اون چشم‌های ماهی مرده چی میگن پس!

خوبم. من عاشق کوکی‌های ساندویچ کره هوکایدوام.

منظورم این نبود!

خب، چطوری می‌تونی بگی همه چی درست میشه؟!

اصلا هم اوضاع خوب نیست!

تو کل این وضع یه "دایجوبو" پیدا نمیشه!

می‌دونم غر زدن بهت چیزی رو درست نمی‌کنه.

ولی از این وضع متنفرم!

متاسفم!

هی!

ای بابا...

Forums.Animworld.net @AWsub Night Fury

،اگه همچین جایی گریه کنم

.کسی متوجه من نمی‌شه. مطمئنم

،انگار نه انگار اتفاقی افتاده

.دنیا فقط به جلو حرکت و گذشته رو پاک می‌کنه

با اینکه دلم می‌خواست با این فیلم ازت عکس بگیرم

.آسمان نامحدود، به جمع کردن ادامه می‌داد

.ممکنه فراموش بشه، ولی هیچوقت از بین نمی‌ره

اون درد رو یادته؟ یادته چی بود؟

،اگه در بین تغییر منظره‌ها گم بشیم

.می‌تونیم سعی کنیم اون آهنگ رو بخاطر بیاریم

آره، اگه با هم باشیم، حتی چیزهای غمگین‌ هم

.در نهایت برامون باارزش می‌شن

می‌خوام بهت نشون بدم که تو درون این پس‌زمینه حک شدی

.و اون روز ناپدید نشدی

قسمت 16 درباره داستان گفته نشده زمان عشقی پدر و مادرم.

تاکویاکی

می‌خوای؟

نگران نباش. لب نزدم بهش.

اه، نه! به خاطر اینکه گشنه‌ام باشه بهتون خیره نشدم!

در واقع، من...

من با پسرتون هیکاری قرار می‌ذارم. اسمم ایروها ایگاراشیه.

میدونی من رو می‌شناسی؟

ام، بله.

ما یه روز تعطیل داشتیم، با هیکاری به یه رستوران رفتیم و شما رو اونجا دیدیم.

غافلگیر شدم. تصور نمی‌کردم دوست دختر هیکاری چنین خانم جوان زیبایی باشه.

ممنونم.

تاکویاکی

میدونم برای هیکاری سخته.

اون مثل پدرش بی دست و پائه.

اه، نه، اون قابل اعتمادترین شخصیه که می‌شناسم و در واقع همه چیزش رو دوست دارم.

چیزی که میگم شاید بچگانه باشه، ولی تو این نقطه از زندگیم نمی‌تونم کسی رو جای اون تصور کنم.

نمی‌خوام اون یه جای دور بره.

درسته.

به طور غیرمستقیم، من دارم زندگی رو برای تو هم سخت می‌کنم.

متاسفم.

حقیقتش خودمم نمی‌دونم چطور این وضع رو درست کنم.

به نظرت اصلا ممکنه که یه رابطه از دست رفته رو ترمیم کرد؟

تاکویاکی

نمی‌دونم.

ما خیلی باهمدیگه دعوا می‌کنیم، یه حسی داریم و با همدیگه چیزها رو درست می‌کنیم.

نمی‌خوام باور کنم همچین رابطه‌ای می‌تونه اینقدر راحت از هم بپاشه.

اه، متاسفم! حتی جواب سوال رو ندادم.

اشکال نداره.

فکر کنم می‌تونم بفهمم چرا هیکاری می‌خواد اینجا با تو بمونه.

خب، باید ببینم چیکار می‌تونم بکنم.

به خاطر من مراقب هیکاری باش.

باشه. ممنون.

واقعا خیلی شبیه سوتسونه.

فکر کنم مامان دوباره از خونه فرار کرده.

ها؟

بابت قبل متاسفم.

نه، اشکال نداره.

بعد صحبتمون، من رفتم پیش پدرت.

به نظر میومد که داره سعی میکنه بفهمه.

مطمئنم پدرت داره تمام تلاشش رو به روشی که بلده می‌کنه.

ولی نباید می‌رفتم...

متاسفم.

نه، بابا هیچ کاری نکرده.

ولش کن، بیا تو.

بهتره که دیگه همدیگه رو نبینیم.

تو اون زن تو رستورانی!

تو پسر رئیسی؟ درست مثل اونی!

تو اینجا داری چیکار می‌کنی؟!

اه، البته!

شنیدم رئیس به خاطر کاری که کردم کلی مشکل تو خونه داشته.

اومدم که عذرخواهی کنم!

ام؟ ببخشید؟

باید قبل از اینکه مامان برگرده از اینجا بری!

هرچی بیشتر به تو نگاه می‌کنم، بیشتر اون رو داخل تو می‌بینم.

چطور می‌تونی اینقدر آروم باشی؟! می‌دونی چه بلایی سر خانواده‌م آوردی؟

بله، برای عذرخواهی اینجام!

اومدنت اینجا فقط بنزین رو آتیش ریختنه!

نزدیک خونه ما پیدات میشه؟ دیوونه‌ای؟!

متاسفم!

ولی نتونستم بشینم و کاری نکنم.

چیکار باید می‌کردم؟

گریه کردن چیزی رو درست می‌کنه؟

چند سالته؟

24!

ترسیدم... 24!

ما باید گریه کنیم نه تو!

ام، یه تو که پا میرم نوشیدنی بگیرم.

چی باعث میشه که فکر کنی می‌تونی فرار کنی؟

تو فکر می‌کنی می‌تونی معشوقه یه مرد متاهل باشی.

و هیچ عواقبی برات نداشته باشه؟

من فقط خیلی عاشق رئیس بودم، نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.

تو خانواده‌اش رو نابود کردی! "عاشقش بودم" درستش نمی‌کنه!

متاسفم!

اول، فقط کسی رو می‌خواستم که بتونم درباره کار باهاش صحبت کنم، همین.

ولی اون هیچوقت قطع نکرد، و مشتاقانه به هرچی که میگفتم گوش میکرد، و من...

ولی حق با توئه. من فکر نمی‌کردم.

من مطمئن بودم اگه فقط شام باشه مشکلی پیش نمیاد.

ایـ..ایتو سنپای!

خـ-خداحافظ!

و...

ببخشید تمام این مدت ازت دوری می‌کردم!

ام... من...

آیادو.

اشکال نداره. دیگه مجبور نیستی باهام حرف بزنی.

متاسفم نتونستم دوستت باشم.

خداحافظ، آیادو.

این بالا چیکار میکنی؟

ایشینو سنپای!

اول سوتسویی، حالا تو

وقتی شما بچه‌های احساساتی این همه راه میاین این بالا که افسرده شین، من رو خیلی غیر طبیعی نگران میکنه. پس بس کنید.

آیادو. شنیدم ایتو رو رد کردی؟

ها؟!

ببخشید که خودم رو می‌ندازم تو مشکلاتت. من اینجوریم.

اه، نه، در ذهن من همیشه به روی تو بازه، ایشینو سنپای.

ولی واقعا ایتو سنپای رو رد نکردم.

وقتی مغزم درگیر بود، باعث شد کاری کنم اون از من متنفر بشه.

باشه، بشین.

بهم گفت دیگه مجبور نیستم باهاش حرف بزنم.

چون خیلی ازش دوری می‌کردم.

ازش دوری می‌کردی؟

ولی نمی‌خوای اون از تو بدش بیاد؟

پس اون دقیقا برای تو چیه، آیادو؟

نمی‌دونم!

قلبم شکسته بود، و براش انرژی نداشتم...

و فکر نکردم اگه روی برگردونم و از کسی دیگه‌ای عشق طلب کنم کار درستی باشه!

تو مگه کتاب اخلاقی؟!

وقتی که قلبت شکسته دقیقا زمانیه که باید موتور رو آتیش کنی!

پس چرا درگیر بودی؟!

باید همه شادی‌هایی که می‌تونی پیدا کنی رو جمع کنی!

سعی نکن مثل آدم‌ حسابی‌ها بشی، احمق!

ببخشید. درد کرد؟

نه. لطفا بازم من رو بزن.

ایتو سنپای برای من چیه؟

من باید عذرخواهی کنم.

ممنون.

من باید تشکر کنم، ولی...

من باید تشکر کنم

ولی... حتی نمی‌تونم کاری کنم که باهام حرف بزنه.

چیکار باید بکنم؟

نمی‌دونم...

فکر نمی کنم وقتی کسی عاشقه بتونه ازش متنفر بشه.

مطمئنی که حرکت آخر مهربونیش نبوده؟

که بفهمی می‌تونی این ناراحتی رو تموم کنی؟

چرا به اوضاع ایتو فکر نمی‌کنی و سعی نمی‌کنی یه کم بیشتر بهش اعتماد کنی؟

حالا که بهش فکر می‌کنم...

دلم میخواد همین الان با ایتو سنپای حرف بزنم!

خوبه.

پس برو براش.

ولی هنوز نمیدونم چطور این حس ناراحتی رو توضیح بدم...

مجبور نیستی!

مهم نیست. فقط چند کلمه پیدا کن و بگو!

ولی اگه من رو دوست نداشته چی-

حالا گم میشی بری؟!

بله، خانم!

اشکال نداره باور کنم که...

چیزی که قبلا داشتیم کاملا نابود نشده؟

فامیرسو

پس...

یه بار دیگه برای اینکه مطمئن بشیم. "فقط" شام؟

بله! چند شام لذت بخش!

نه چیز دیگه‌ای؟

ها؟ چی مثلا؟

خب، میدونی. مثل هم خوابی؟

چطور می‌تونی همچین چیزی بگی؟

اون زن و بچه داره! ما حتی دست هم رو نگرفتیم!

ولی چه زمان شگفت انگیزی موقع شام داشتم...

و بعضی وقت‌ها حتی پول غذام رو می‌داد...

من خیلی خیلی خیلی متاسفم!

اشکال... نداره. من خیلی خیلی خیلی متاسفم.

پس تو دقیقا با بابام قرار نمی‌ذاشتی؟

البته که نه. اون از همون اولش من رو رد کرد.

ولی من به چسبیدن بهش ادامه دادم. و اون مرد مهربونیه، فکر کنم نتونست نه بگه.

این خیلی بی ارزشه از شر اوشامامبه خلاص شدم

چی... ؟

الان باید بگم "آخیش"؟

فکر نمی‌کنی می‌تونستی یه کم توضیح بدی، بابا؟

ام... فکر کنم یه کم زیاده‌روی کردم.

متاسفم.

رفته...

حتی نمی‌دونم چی میخوام بهش بگم.

ولی...

دلم براش تنگ شده.

دلم براش تنگ شده.

خیلی خب، بعدی با سس آلو دوست دارم امتحان کنم.

تاکویاکی

سس آلو، چشم. و چه اندازه‌ای دوست دارین؟

شش تکه.

اونجاست!

من فکر نمی‌کردم تو واقعا -

چقدر تاکویاکی خوردی امروز؟

کونو؟ خونه ما؟

اگه مامان اونجا بود، فاجعه میشد!

وحشت کردم!

اون گفت فقط شام خوردی؟!

واسه چی گذاشتی اینقدر اوضاع خراب شه؟! به بقیه‌مون فکر نکردی!

ولی بازم اینکه من به مادرت خیانت کردم سرجاشه.

اگه اون رو ناراحت کنه، حتی اگه شام بوده باشه من آدم بی وفاییم.

ولی تو هیچ احساسی به اون زنه نداری، درسته؟

در واقع...

کونو زن شگفت انگیزیه، اون حس عشق رو به یادم آورد.

ولی اون بهمون گفت تو ردش کردی.

مم.

ولی کونو همه اینا رو بهم برگردوند. اون باعث شد بفهمم...

که هنوز اون احساسات رو به مادرت دارم.

20 سال پیش

چرا نه؟ فقط شامه! بیا بریم!

گفتم نه! دنبالم نکن!

میشه یه دقیقه صبر کنی!

متاسفم.

آخ.

متاسفم.

این کفش‌ مورد علاقمه.

همیشه بدشانسی...

بذار ببینم.

کفشت.

پات رو بذار اینجا.

تو کفاشی؟

نه. من چسب سازم.

چه غیرمعمول...

بفرما.

فکر کنم برای مدتی نگه‌ش داره.

ممنون.

اسمت چیه؟

دلم میخواد ازت تشکر کنم.

نه.

من خیلی شب‌ها کار می‌کنم و زیاد وقت آزاد ندارم.

خداحافظ.

برای نوشیدن کجا بریم؟

یکی از اون بارهای پیرمردها. میخوام درباره زندگی غر بزنم

خوش شانسی، کیه.

تو مورد علاقه رئیسی.

درست نیست.

هی ریل بوی رو دیدی؟

تا آخر!

آقای چسب ساز؟ اینجا چیکار میکنی؟

آزمایشگاهم نزدیک اینجاست.

اه، پس همسایه‌ایم.

کارت امروز تموم شده؟

آره.

اون کیه؟ دوست پسرت؟

سر به سرم نذارین.

من نوشیدنی نمی‌خورم.

بریم شام.

اگه کارت تموم شده احتمالا گشنه‌ای.

ام...

تو واسه خودت قانون داری که موقع غذا صحبت نکنی؟

نه واقعا. من، ام...

خب، بیخیال، دیگه! هیچوقت تاحالا با هم شام نخوردیم!

باید تلاش کنی تا گفتگو رو ادامه بدی!

متاسفم.

من خیلی کم با زن‌ها غذا می‌خورم.

بنابراین من یه کم نگران بودم.

چسب برای تحقیق جالبه؟

شگفت انگیزه!

در واقع در دنیا بیشتر از 500 نوع چسب وجود داره.

اصلش برای مقاصد پزشکی استفاده می‌شد

و اگه ریشه‌ش رو دنبال کنیم، می‌تونیم تا عصر سنگ به عقب برگردیم!

و براساس طرز کارشون، به سه دسته بزرگ تقسیم میشن.

اونی که من اون روز روی کفشت استفاده کردم...

دیدی؟

به خاطر همینه من بازندم.

آره، بی شوخی!

واقعا یه بازنده‌ای.

هیچ کسی تو هیچ جایی اینقدر به چسب اهمیت نداده.

آره، می‌دونم.

ولی می‌تونم بگم عاشق کارتم.

فکر میکنم شگفت انگیزه که اینقدر خودت رووقف چیزی که دوسش داری می‌کنی.

ممنونم.

من هنوز اونقدر تجربه ندارم، ولی منم کارم رو دوست دارم.

من حتی اسمش رو هم نمی‌دونم

وقتی دوباره دیدمش بهتره تنها بمونم.

اگه کفشش پاره نمیشد، من هیچوقت با زنی مثل اون...

...به شام نمی‌رفتم.

بابت شام ممنون.

اینکه همیشه مهمونت می‌کنم خوبه یوچیدا.

ممنون.

اواخر تو واقعا سخت کار کردی.

اه، من هنوز کلی راه دارم...

نگران نباش، همیشه من اونجا خواهم بود تا مراقبت باشم.

چی میگی امشب تا دیروقت بیرون بمونیم؟

اه، احمق نباش! زیادی مست کردی.

حالا اینطوری باهام حرف می‌زنی؟

بچه نیستی. می‌دونی چی می‌خوام.

نه، نمی‌کنم! نمی‌خوام!

فقط میخوام کار کنم و درست انجامش بدم.

چی؟

خودت هم می‌دونی که کاملا ناشایستی!

تو به خاطر من به این جای ویژه رسیدی!

نتونستی حداقل اینقدر بفهمی؟

پس وقتشه ازم تشکر کنی!

نه!

چه خبره؟

اونا دارن دعوا می‌کنن!

از فردا دیگه هیچ انتظاری ازت ندارم.

متنفرم.

بذار ببینم.

تو چرا اینجایی؟

نمی‌دونستم چه اتفاقی افتاده.

متاسفم که کاری نتونستم بکنم.

یه جوری همیشه تو بدترین موقعیت‌ها من رو میبینی، نه؟

من تو هیچ چیز خوب نبودم.

من تو کارم بد بودم.

ولی بازم من خودم رو متقاعد کردم که همه چی سرجاشه.

می‌دونی من واقعا بهت حسادت می‌کنم.

تو جوری هستی که انگار آهسته و پیوسته به سمت چیزی میری.

فکر می‌کنم که شگفت انگیزه.

بهت قول میدم، چیزی هست که فقط تو می‌تونی انجامش بدی.

در واقع، همین الان هم بهم کمک کردی.

من یه آدم ساکن سرگرم تحقیق بودم، ولی تو نور رو به زندگیم آوردی.

من... عاشقتم.

دیوونگیه؟

وقتی که من هنوز واقعا نمی‌شناسمت؟

نه.

و این داستانه.

من و مادرت آشنا شدیم و در نهایت ازدواج کردیم.

گفت همونجور که من عاشق کارم هستم عاشق منه.

پس به غرق کردن خودم تو کار ادامه دادم.

و چیز دیگه‌ای که می‌دونستم اینه که فاصله‌ای بین ما بود.

مثل این بود نمی‌تونست دیگه من رو ببینه.

پس داری بیخیال میشی؟!

آره تو اونقدر نزدیک نیستی... یعنی تو هیچوقت نمی‌تونی اون رو برگردونی؟!

تو عاشقی، نه؟!

حتی اگه مجبور بشم برم هوکایدو، هیچوقت بیخیالش نمیشم!

سوتسون، من برام ارزشمنده، ولی این-

همونه.

اگه هنوز تو زندگیش هستی، پس نذار بره!

ایروها.

تو بهم گفتی شما زیاد با هم دعوا میکنید ولی مشکلات رو با هم درست می‌کنید.

شما واقعا به همدیگه توجه می‌کنین، انگار که باهم به جلو می‌رین.

ممنون.

فکر کنم برم دوباره با مادرت صحبت کنم.

عزیزم.

می‌خوام دوباره تلاش کنم و واقعا حرف بزنم.

بهم گوش می‌کنی لطفا؟

شنیدم.

شنیدم که شام رفتی و از کارت خوشحال بودی.

خوشحال بودم.

چون اون من رو یاد زمانی که دیدمت انداخت.

وقتی که از خنده به تقلا‌های من منفجر می‌شدی.

به اینکه دیدن جوری که خودم رو وقف کار میکنم دوست داری.

من تک تک کلمه‌هایی که بهم گفتی رو به یاد آوردم.

همه حالت‌هایی که روی صورتت نشون می‌دادی.

رفتن شام بیرون باعث شد بفهمم که هر کدوم اونها چقدر برام با ارزشن.

کیه.

از وقتی که دیدمت، عشق من به تو هیچوقت تغییر نکرده، تا امروز.

ولی تموم مدت من رو تنها گذاشتی.

متاسفم.

ولی...

می‌خوام تو زندگیت بمونم، کیه.

و وقتی مشکلی داشتی، می‌خوام اونجا باشم تا کفشت رو برات درست کنم.

عادلانه نیست، احمق!

میشه باهام بیای خونه؟

اه... خیلی ناامید کننده‌ای.

ایتو سنپای!

حالا میدونم واقعا ازم متنفره

چی شده، آیادو؟

"چی شده" تحویلم نده!

چرا منو نادیده گرفتی؟!

چرا گفتی دیگه مجبور نیستم باهات حرف بزنم؟

چرا...

چرا به هرچیزی که فکر می‌کنم فقط تویی؟

Forums.Animworld.net @AWsub Night Fury

،صدای برگ‌های خشک شده، فصل پایان‌ها

.من رو با دستت راهنمایی کردی

آینده‌ای که مثل نفس سفید ناپدید می‌شه (آینـــــده)

،چه بار اول باشه، چه بار چندم .صورت بچگانه‌ت رو نشونم بده

تونستی آدمی که می‌خواستی رو ببینی؟

تونستی آدمی که می‌خواستی بشی؟

.با خودت بودن، کمکم کردی خودم باشم

،توی این روز، امروز، وقتی فقط نفس می‌کشیم

.از هرچیز دیگه‌ای شگفت‌انگیزترـه

.به چیز دیگه‌ای احتیاج ندارم. بیا بریم

.چیزی برای نگرانی وجود نداره

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.