All language subtitles for [SubtitleTools.com] 2x3

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

زندگی آروم‌مون دوباره به ما برگشت.

حالا که فستیوال فرهنگی تموم شده، بالاخره فهمیدم...

داشتن روزهای معمولی که هیچ اتفاقی نمی‌افته چه نعمتیه.

درسته.

صبح بخیر.

توی فستیوال مدرسه کارتون خوب بود!

یه کم فرق کردی، ایشینو.

واقعا؟

اگه عجله نکنیم دیرمون میشه!

ایشینو رو قبلا اینجوری دیدم وقتی که عاشق بود...

فکر کنم توی فستیوال فرهنگی بهش خوش گذشته.

آیادو.

صب... صبح بخیر، آیادو.

صبح تو هم بخیر!

چرا اینا اینجوری کردن؟

نمی‌دونم.

Forums.Animworld.net @AWsub Night Fury

ایشینو، ها؟

آره.

قسمت 15 درباره بحران غیر منتظره خانواده من

ولی نمی‌تونم فکر کنم همه اون انرژی قراره تو سه روز محو بشه.

فقط یه حسه.

امیدوارم این بار پسر خوبی باشه. عشق جدیدش.

آره.

و همینطور نماینده‌های کمیته فستیوال از کلاس ما هست. فکر کنم اونا واقعا خوب با هم جفت شدن.

وای. انگار فستیوال برای همه یه موفقیت بوده.

خبر خوبیه.

می‌دونی، مدتی میشه. دوست دارم دوباره خونه‌ت رو ببینم.

باشه

یادا!

دلم برای صحبت با مامانت تنگ شده.

زندگی من...

خیلی آرومه.

به طرز ترسناکی آرومه.

این حس بدی بهم میده.

باید مراقب باشم.

من برگشتم.

چیکار داری می‌کنی؟

یوگا.

من یه تجدید دیدار دارم، بنابراین وقت رژیمه.

فکر نمی‌کنم چند کیلو کم کردن نظر کسی رو عوض کنه.

منظورت چیه؟

باور کنی یا نه، وقتی مادرت مدرسه می‌رفت

20 کیلو سبک‌تر بودم، و به طرز مسخره‌ای بین پسرها معروف بودم.

نباید همچین دروغ‌های شاخ و دم داری بگی.

اه، بله، مامان

چی؟ این کیه؟!

بهت که گفتم، منم!

شوخی می‌کنی!

امکان نداره این مامان من باشه!

چه بی ادب.

می‌دونی، اینطور نیست که وقتی به دنیا اومدم مامانت بودم. منم یه زمانی جوون بودم.

بی فایده‌ست. مغزم نمی‌کشه.

قبل

بعد قبل

این؟

اه، این پدرته.

چه جوون...

اون روی تحقیقش کار می‌کرد. اون ساده بود و واقعا خوب به نظر نمیومد.

ولی اون کسی بود بیشتر از همه تحسینش می‌کردم!

واقعا...؟

اه، ناکاگوشی! ناهار هفته بعد؟

اه-ها. می‌تونیم پسرا رو ول کنیم. چیزیشون نمیشه!

هیچوقت نمی‌خواستم اینقدر از رابطه پدر و مادرم بدونم

ساعت دو! می‌بینمت!

داداش! اونجایی؟

یه چیزی ازت می‌خوام.

میشه یکم بهم پول قرض بدی؟

فکر کردم بهم احتیاج داری، ولی فقط پول ازم می‌خوای؟

برو از مامان بگیر.

نمی‌تونم. می‌خوام آنزو رو ببرم آکواریوم.

اگه به مامان بگم، زجرکشم می‌کنه.

برای آکواریوم میخوای؟

مم-همم.

آنزو واقعا ماهی دوست داره. می‌خوام یه کم بهش نشون بدم.

باشه. بگیر.

باقیش رو بهت پس میدم.

پول رو هم قسطی پس میدم.

خیلی با وجدانی.

فقط نمی‌خوام زیاد بهت مدیون بشم.

به هر حال، اوضاع تو و آنزو چطور می‌گذره؟

می‌دونی پرسیدن این سوال بی ادبیه.

اه...

اینکه ازش بپرسم چی شده بی ادبیه.

من به طور دردناکی این حقیقت رو فهمیدم که کاری از من بر نمیاد.

تنها کاری که میتونم بکنم عقب بایستم و تماشا کنم.

سه روز تعطیل!

چیکار کنیم؟

اگه کاری هست که دلت می‌خواد بکنی، من هستم.

بریم سفر!

سفر؟!

مهمان خانه فانتزی جنگلی

داخل چشمه آب گرم واقعا عالیه!

این یوکاتا رو ببین!

تخیل بسه! کافیه!

ها؟ سوتسون؟!

ببخشید، سفر نمیشه.

من به اندازه کافی از زندگی آروم فعلیم می‌ترسم!

اگه همچین سفری برم، فکر کنم بمیرم

شوخی کردم. ببخشید.

اه... شوخی بود.

رئیس، فکر کنم بهتره دیگه هم رو نبیبنیم.

تو زن و بچه داری.

الان من... متاسفم.

نه، تقصیر من هم بود.

این دوتا بی‌حیا وسط روز تو یه رستوران خانوادگی دارن چیکار می‌کنن؟

ولش کن، بریم.

ام... چی شده، سوتسون؟

بابا...

اون بابام بود.

چی؟! نه، ولی اونا داشتن می‌گفتن...

باورم نمیشه.

فکر می‌کردم اون یه پسر حوصله سربر بوده که فقط به توسعه چسب فکر می‌کرده.

پدر، میتسورد تو این 22 سال چسب درست می‌کرده

باورم نمیشه اون معشوقه داشته!

می‌دونم مامان خودش گذاشت بره، ولی دلیل نمیشه که!

نه، این حتما یه سوءتفاهمه!

گوش کردی...؟

به طور واضح این صحبت آدماییه که تو کار زنا بودن.

و اون پدریه که نه یکی، دوتا بچه داره.

اون نفرت انگیزه!

بیخیال، اون خونوادته!

اینکه بهش اعتماد نکنیم چه خوبی داره؟

آره. حق با توئه. ببخشید.

مطمئنم خوبه!

من برگشتم...

خوش اومدی. شام می‌خوری؟

اه، نه، ممنون.

اه، واقعا؟ باید بهم می‌گفتی.

ببخشید.

اه، هی! هیکاری!

لعنتی! کاش این راز رو نداشتم!

نه! فعلا، بهش اعتماد می‌کنم.

بابا معشوقه نداره!

بازم، کدوم زن جوونی از بابای من خوشش میاد؟

البته که کسی خوشش نمیاد!

باید بخوابم.

این فقط یه خواب بده.

این چه جو تاریکیه؟

اه، هیکاری. صبح بخیر.

هیکاری، بشین.

چه خبره؟

ببین، پدرت یه معشوقه داشته.

کجا داری میری؟

منظورتون چیه؟

مزخرف تحویلم نده!

مطمئنم این فقط سوءتفاهمه.

مدرک داری؟

این ایمیل و این قبض یه شام تجملی رو پیدا کردم.

غذای ایتالیایی از: سائوری کونو ممنون بابت دیروز. شام لذیذ بود. خیلی ممنونم. دو دیس شام خیلی بهم خوش گذشت!!

اون مدرک داره...

اون به من خیانت کرده.

نه، صبر کن، مامان! گریه نکن! و به اندازه کافی بزرگ هستی که بدونی نباید تو ایمیل مردم جاسوسی کنی!

اول، باید بشینی و صحبت کنی!

اینطور نیست که فکر می‌کنی. شرط می‌بندم فقط یه دوست تو محل کاره!

"یه دوست تو محل کار" ایمیل با این همه اموجی نمی‌فرسته!

هی، بابا، از خودت دفاع کن!

ببخشید.

من 20 سال بهت اعتماد کردم...

وای...

یه جوری زندگی خونواده‌ام سریال تلویزیونی شده. چه اتفاقی داره می‌افته؟

دور شدن از واقعیت

اه، وای.

می‌دونستم بعضی وقتا که برنامه‌هامون رو توی خونه‌ت لغو می‌کردی یه چیزی شده.

ولی صبر کن، مطمئنی این که اینجوری با من میای بیرون اشکال نداره؟

اشکال نداره.

اینطور نیست که خونه موندن من مشکل رو حل کنه.

تنها کاری که می‌تونستم بکنم این بود که دسر درست کنم.

واقعا آرامش قبل طوفان بود.

وقتی اتفاق خوبی می‌افته، چیز بدی هم مطمئنا پشت سرشه.

این درست جوری که زندگی من همیشه می‌گذره.

حالا، وقتایی که با تو ام، تنها چیز آرومیه که دارم.

اگه اتفاقی افتاد، فورا بهم بگو.

هر وقت بهم احتیاج پیدا کنی میام پیشت.

حالا که بهش فکر می‌کنم، مامان و بابا حتما وقتی تو زندگی‌شون داشتن که درست مثل ما بودن.

و تو این مورد، حسم میگه همه چیز درست میشه.

آره. ما هم سهم منصفانه‌ای از دعواها داریم.

بعد 20 سال زن و شوهر بودن، اونا رابطه‌ای دارن که ما نمی‌تونیم درک کنیم.

درست میشه.

درست میگی. آره.

برگه طلاق

اینا اینجا چیکار می‌کنن؟

اون رابطه زن و شوهریتون چی شد؟!

خوب بهش فکر کن مامان!

خوب بهش فکر کردم.

ما یه رابطه داشتیم. من بهش اعتماد کردم.

نمی‌تونم ببخشمش.

همه این سالها، به عنوان یه زن خونه‌دار برای اون کار کردم جوری که حتی باهاش کنار اومدم.

ولی اگه اون داره من رو فریب میده، نمیتونم این کار رو بکنم.

این... این تقصیر باباست؟

این اتفاقیه که زنی غفلت کنه سرش میاد.

ولی حتی وقتایی که اون سرش خیلی شلوغ بود، اون آخر هر شب میومد.

حتی وقتی تمام روزهای تعطیل کم یابش رو می‌خوابید، من اهمیت نمی‌دادم

چون فکر می‌کردم اون داره برای خانواده‌ش سخت کار می‌کنه.

ولی هر روز که از سر کار میاد خونه چطور باید بهش خوش آمد بگم؟

بابا!

متاسفم!

چیزی غیر از متاسفم نداری بگی؟! نمی‌تونی بذاری اینطوری تموم بشه!

من هیچ وقت با تصمیم‌های مادرت مخالفت نکردم.

می‌دونم مرغش یه پا داره. سعی برای متوقف کردنش بی فایده است.

اون... خیلی راجع به همه اینا بی خیاله!

خب، اون بابامه.

همینو داری. دست پسرم می‌گیرم میرم خونه مادرم.

بگو شوخیه! نمی‌تونی این کار رو بکنی!

هیکاری، تو یا کائورو با من میاید.

چـ-!

خیلی یهوییه!

کائورو و من برای هضمش وقت می‌خوایم!

منظورم... خونواده مامان...

...تو اوشامامبه زندگی می‌کنن!

اوشامامبه

ببخشید، سوتسویی.

برای اینکه کشوندمت اینجا.

اشکال نداره. لازم بود از خونه بزنم بیرون.

وقتی تنهام، میرم تو فکر...

بعدش آرزو میکنم کاش می‌تونستم برای همیشه ناپدید شم. (خودکشی فکر خوبیه)

اه...

درباره... آیادوئه؟

هم.

برام مهم نیست اگه توهم یا سوءتفاهم باشه...

من بدترینم.

فکر نکنم حتی دیگه من رو به عنوان یه دوست ببینه.

وقتی من رو تو سالن دید، حتی تو چشمام نگاه هم نکرد.

من خیلی احمقم.

چطور تونستم اینقدر بی فکر باشم؟

واقعا نمیدونم چی شده.

ولی من کارها اینجوری انجام دادم!

کلی پشیمونی دارم!

و به هیچ وجه آدم به درد بخوری نیستم!

نه، هستی.

ببخشید، باید شببه این باشه که دارم با خودم حرف می‌زنم.

من باید این رو خودم حل کنم.

فقط صحبت با توئه که حس بهتری به من میده، پس...

ایتو...

در واقع، منم همینطور.

اوشامامبه؟

اون چه کوفتیه؟!

کی به مشکلات من اهمیت میده؟!

تو مشکلاتت خیلی بزرگتر از منه!

نه، برای جفتمون خیلی بده.

اگه تو بری سوتسویی، من...

نه، ببخشید. اشکال نداره.

یعنی، برای اون منطقیه که کائورو ببره، چون اون هنوز راهنماییه.

امکان نداره من برم.

به هر حال، پدر و مادرم الان داغن، همه‌ش همینه.

واقعا؟

ببخشید. تو خودت حالت بد بود و من بدترش کردم.

جفتمون وضعمون سخته.

ولی تنها کاری که می‌تونیم رو انجام میدیم، نه؟

اه، هیکاری. خوش اومدی.

ممنون.

برای توضیح: بعد دعوا پدرش تو اتاق نشیمن می خوابه

مامان باید اون رو از اتاقشون بیرون انداخته باشه.

به نظر نمیاد زیاد ناراحت باشی، بابا.

اینطور فکر می‌کنی؟

در این باره می‌خوای چیکار کنی؟

اگه مادرت طلاق بخواد، منم تصمیمش رو قبول می‌کنم.

هیچوقت حق بحث کردن نداشتم.

اینکه من زن دیگه‌ای رو می‌دیدم حقیقت داره، پس هیچ عذری ندارم.

چسب محکم Z

ببین هیکاری!

این چسب... این رو من درست کردم! چسب محکم Z! (ترجمه لغویش هیچ وقت جدا نشو بود)

ما این بار از یک کامیون برای جدا کردنش استفاده کردیم، حتی این کامیون هم نمی‌تونه جداشون کنه!

ولی دلم می‌خواد یه روز اگه بشه از یه جت استفاده کنیم. اوه، چه قوی!

چسب محکم Z

چسب محکم Z، فرمولی جدید هم اکنون در فروشگاه‌ها!

احتمالا نباید این رو درباره پدر خودم بگم، ولی اون چه مرگشه؟

پس چی، دیگه برات مهم نیست؟ خانواده خودت؟

البته که اهمیت میدم.

قلبم الان داره می‌شکنه.

مادرت با بازنده‌ای مثل من 20 سال مونده.

اون دو بچه قوی بزرگ کرده.

و متوجه شدم، ممکنه نتونم چیز دیگه‌ای ازش بخوام.

اون درست مثل من فکر می‌کنه.

مادرت یه آدم شاد و زنی شگفت انگیز، مطمئنم اون زندگی‌ای جدید تو هوکایدو پیدا می‌کنه.

نه، نه، نه. اون هیچیش شبیه وقتی دبیرستانی بود نیست.

هنوز عاشقشم.

اون اصلا تغییر نکرده.

به هرحال، خیلی وقته که ابنطوری با هم حرف نزدیم.

شنیدم دوست دختر داری؟

ها؟ ام، آره.

البته، خیلی وقت پیش شنیدم.

برات خوشحالم.

نمی‌تونم این کار رو بکنم.

عادت ندارم درباره این جور چیزها باهات صحبت کنم. شب بخیر.

خنده داره، نه؟

من عمرم رو برای پیدا کردن چسبی که همه چیز رو با هم نگه داره گذروندم.

ولی چسبی وجود نداره که بتونه قلب‌های مردم رو کنار هم نگه داره.

نمی‌تونم روی پدر حساب کنم که درستش کنه.

فواید اوشامامبه، هوکایدو کلی هوای تازه بدون ترافیک شهری ساکت اجاره پایین

ولی اگه اون من بودم و دختره به من می‌گفت...

می‌خوام باهات بهم بزنم.

اگه اینو بهم بگه، مطمئنم من هم بی خیال میشم.

داداش!

چی می‌خوای احمق؟ در بزن!

مامان و بابا میگن دارن طلاق می‌گیرن.

مامان داره میره هوکایدو.

پس بالاخره به کائورو گفتن.

من چی میشم؟

اوشامامبه واقعا جای خوبیه.

می‌تونی برف بازی کنی.

برف می‌خوام چیکار!

من توکیو می‌مونم و هیچ کسی هم نمی‌تونه جلومو بگیره!

تو میری اوشامامبه!

چی؟!

تو که بازیها و انیمه‌هات رو داری، جایی که زندگی می‌کنی برات مهم نیست، نه؟

چی! ذهنم رو بر علیه خودم نکن!

اصلا می‌دونی منتقل شدن به یه دبیرستان جدید چقدر سخته؟

منطقیش اینکه بچه راهنمایی رو بفرستیم!

من فقط یه بچه‌ام!

تغییر محیط برای من سخته هم فیزیکی هم روانی!

و بازم من کمترین قدرت تصمیم گیری رو تو کل خانواده دارم.

این منصفانه نیست!

این بچه هرجا بره چیزیش نمیشه!

خب پس من چی؟! منم عمرا نمیرم به یه شهری که از سر تا پاش غریبه‌ست!

نمی‌تونم، فهمیدی؟!

فقط به خاطر اینکه تلاش نمی‌کنی!

این چیزیه که برای دوری از روابط انسانی گیرت اومده!

اگه تلاش نکنی، هیچوقت اون چیزایی که من دارم بهش نمی‌رسی!

چت شده؟داری من رو می‌ترسونی!

باو تو فقط یه بچه راهنمایی! با منطق با من نجنگ!

پس یه دلیل دیگه بهم بده که نتونی بری.

نمی‌تونم برم...

چون اون اینجاست.

خب... من هم آنزو رو دارم.

آه آره.

نکته خوبیه.

من از خونه میرم. شما برای یه مدت مجبورین غذا سفارش بدین. -مامان

"یه مدت" چند وقته؟

اون... فرار کرد؟

اه، من یه دقیقه میرم بیرون!

غذا رستوران! کائورو برای شام می‌خوای؟!

نمی‌دونم قضیه چیه، ولی تمپورا.

مامان کجا رفته؟!

نمی‌دونم والا!

شاید بهتره که برم خونه و از بابا بپرسم!

پیداش کردم!

سلام، مامان.

هیکاری.

ام...

چی برای شام می‌خوای سفارش بدم؟

کائورا تمپورا می‌خواد.

چطوره بریم خونه قبل از اینکه همه نگرانت بشن؟

مامان، خدایی. طلاق نگیر.

نگران نباش. اوشامامبه جای دوست داشتنیه.

آره، ولی واقعا نمی‌خوام مدرسه‌ام رو عوض کنم.

تو همیشه سختت بود که دوست پیدا کنی.

پس باید کائورو رو ببرم.

اون بچه‌س و هنوز به مادر احتیاج داره.

خب...

هیکاری کائورو خط کش اوشامامبه

ببخشید، کائورو!

آره. به نظر منم کائورو مامان لازم داره.

بعدش هم، تو یه سن پایین‌تر هم راحت‌تر میشه وفق خورد.

اون بچه زرنگیه، و تو شش ماه، می‌تونه اوقات خوشی تو ساخت آدم برفی داشته باشه.

سوتسویی داره داره تمام تلاشش رو می‌کنه که از شر برادرش خلاص بشه

درسته.

ولی تو هم همینطور هیکاری. تو توی انیمه و بازی کامپیوتری غرق شدی، تو هیچوقت چندتا دوست نداشتی.

ولی همیشه یه پسر مهربون بودی.

جفتتون رو دوست دارم، خیلی زیاد.

تو یه آدم غیر قابل کنترلی، همیشه کارهای غیر منتظره می‌کنی.

ولی در مقایسه با کائورو که می‌تونه با همه کار از دستش بر میاد، تو کارها رو یه کم جالب‌تر انجام میدی.

نه، من...

هیکاری کائورو خط کش اوشامامبه

حتی الان، غریزه اولت تو رو آورد من رو پیدا کنی.

واقعا پسر اول دوست داشتنی هستی.

شاید تو...

وای، یه لحظه صبر کن!

من مخالف از هم پاشیدن خونوادم!

قطعا مخالفم!

دیگه دیره.

چرا آخه؟!

پدرت بهم گفت که خوشحال بوده.

از چی؟

اون گفت وقتی اون زن دیگه بهش گفت ازش خوشش میاد خوشحال بوده.

بابا...

آره، منم شوکه شدم.

فکر نکنم که دیگه اون من رو به عنوان زنی که عاشقشه ببینه.

نه، فکر نکنم درست باشه.

مطمئنم که اون واقعا ناراحت بود... نه که من بدونم.

حتی اگه اونه، من نمی‌دونم کجا اشتباه کردم یا چطور درستش کنم.

خب، فکر کنم بتونم از 20 کیلو وزن کم کردن شروع کنم.

آره، درسته.

کلی غذای خوب تو اوشامامبه هست.

برنج و خرچنگ، کیک خرچنگ...

التماست می‌کنم!

به خودت بیا!

من با بابا حرف زدم! گفت هنوز دوست داره!

و من و کائورو جفتمون بهت احتیاج داریم!

لطفا!

فهمیدم.

مادرت تصمیمش رو گرفته.

پس مامانت می‌خواد نظرش رو عوض کنه؟

خب...

همیشه اینطور می‌رسیدی که هیچی تو سرت نمی‌گذره.

ولی الان می‌بینم که در واقع خیلی به خانوادت اهمیت میدی.

بزرگترین واقعا بهترینه.

فکر کنم واقعا تو اونی هستی که باهام به هوکایدو بیاد.

تو با من میای، مگه نه، هیکاری؟

هیکاری کائورو خط کش اوشامامبه

Forums.Animworld.net @AWsub Night Fury

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.