Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
!بدتر از این نمی شد
گند زدم... توی این سه سالی !که اینجام، هیچ وقت دیر نکرده بودم
دبیرستان کودان
...سوتسوی هیکاری و ایگاراشی ایروها
به عنوان تنبیه، باید آشغالای .اطراف استخر رو جمع کنین
...چشم
.اون... با اینکه کلاسمون فرق داره، ولی حتی منم می شناسمش
،ایگوراشی ایروها، اون همیشه کلاسا رو می پیچونه .خیلی جلفه، و دخترا ازش بدشون میاد
انگار هرچیزی که درباره دخترای واقعی دوست .ندارم توی یه نفر جمع شده
ایگاراشی ایروها
...تمیز کردن استخر با این دختر
...این بدترین اتفاقیه که می تونست برام بیافته
اون مو ها... حالتُ بد نمی کنن؟
چی...؟
مهمترین چیز
Animworld.net Anime Khor :مترجم
چیزیه که کسی ازش خبر نداره
دوست دختر سه بعدی - دختر واقعی
چیز هایی که به نظر مهم میرسن
ممکنه در طول زمان ناپدید بشن
رنگ عشق، صورتیه
درست مثل رنگ کف دستهای یک نوزاد
سوار بر باد بهاری
شبیه خاطراتی که به سمت آسمون پر میکشن
فصل جدید از راه میرسه
از زمان گذر میکنه
و کمی متفاوت از رویامه
ولی چیز هایی که بیاد میارم خیلی مهمن
مهمترین کلمات
شاید هیچوقت به کسی گفته نشن
همه چیز درست میشه
ممکنه زمان بگذره، ولی من یادم میمونه
تو رو یادم میمونه
.وقتی که اولین بار دیدمش
قسمت⭐1
!لعنتی... دست از سرم بردارین
...انقدر بهمون گفتن، "حال بهم زن" که بهش عادت کردیم
.نذار اذیتت کنه سوتسوی
.ما فقط باید توی دنیای خودمون زندگی کنیم
!ایتو! قضیه این گوش ها چیه!؟ حتی منم برای خودم حدی دارم
.از امروز می خوام روش زندگیم رو به دنیا نشون بدم
ولی، یعنی اون تنبیهشُ جدی میگیره؟
.به قیافه اش که نمی خورد
.مطمئنم نمیاد. شک ندارم، آره، درسته
!واقعا اومد
.بعد از اینکه آشغالا رو جمع کردیم کارمون تمومه
.بیا
.از اون سمت شروع کن
!این چه وضعیه؟
...همه اش از امروز صبح شروع شد
!با جادوی من، تمام لبخند های دنیا شکوفا میشه
!تو بهترینی، ازوموچی
.خب، حداقل اون یه تیکه اش هدر نرفت
چقدر دیگه می خوای شنا کنی؟
.شرمنده. لباستو در بیار تا بچلونمش
.نمی خواد
.که اینطور
چه ضدحالی... حالا تا خشک نشم .نمی تونم برم سر کلاس
.تا حالا یه دونه غیبتم نداشتم
...بدتر از اون، باید پیش همچین دختری بمونم
!چیکار می کنی!؟ اونو در نیار
.اه، زیرش زیرپوش پوشیدم
.این دختره دقیقا مثل شایعاته
اه، نمی تونی تحملش کنی. باکره ای؟
!آره. درسته، من باکره ام از قیافه ام معلومه، نه؟
!چقدر تو بی احساسی
!ولی فکر نکن ازش خجالت می کشما
من از آدمایی مثل تو که شرم و حیا .حالیشوم نمیشه بیشتر بدم میاد
.چی؟ باشه، ببخشید
چون باکره ام، آدمایی مثل تو تمام زندگیم با حقارت بهم !نگاه می کردن و بهم می گفتن حال بهم زن
.من که همچین چیزی نگفتم
!چرا، گفتی! امروز صبح !اون اولین کلمه ای بود که بهم گفتی
.ها؟ یادم نمیاد
می بینی؟ چقدر براشون راحته؟
درسته، حالا که فکر می کنم، آدمایی مثل این .همیشه توی راهنمایی اذیتم می کردن
...برای همینم ازشون بدم میاد ...اون دخترای واقعی، اون دخترا، اون دخترا
،درست نگرفتم چی شده .ولی دوای دردت عاشق شدنه
تو، تمام وقت داری به پوشیدن لباسای جلف و گشتن با پسرا فکر می کنی، مگه نه؟
!این چیزا احمقانه است
...صحیح
.پس من میرم خونه و لباسمُ عوض می کنم
.خدا رو شکر. حالم بهتر شد
.دیگه لازم نیست با هم حرف بذنیم، خدا نگهدار
،تمام سعیتُ بکن تا پاکدامنیت رو حفظ کنی تا بتونی یه جادوگر بزرگ بشی، باشه؟
...جـ-جادو
.چی شده، سوتسوی؟ اصلا تو باغ نیستی
...شرمنده
هی، ایتو، تا حالا عاشق شدی؟ .منظورم واقعیه
معلومه که نه. دخترا همیشه بهم می گفتن "اوتاکو" و .کوتوله". بعدشم، دخترای مجازی خیلی خوشگل ترن"
.به دخترای واقعی اعتماد ندارم
.درسته
.اوه،"دختر جادوگر ازوموچی" داره شروع میشه
ها؟ سوتسوی نیست؟
!خیلی وقته ندیدمت
،داری درباره دخترای جادوگر حرف می زنی .مثل همیشه حال بهم زنی
ها؟ می شناسیش، میکا؟
.هم کلاسیم بود. سوتسون مسخره .همیشه خدا مانگا می خوند
.تازه عکس دخترا رو با لباسای عجیب نقاشی می کرد
...بس کنین
.پس دوستشم اوتاکوئه
!بس کن، میکا
―این چه کلاهیه؟ خیلی حالـ
.بس کن
.ایتو دوست منه
.عیبی نداره، سوتسوی
!درباره اش بد حرف نزن
اگه بزنم مثلا چی میشه؟ می خوای !قهرمان بازی در بیاری، خنگول؟ خیلی حال بهم زنی
چرا؟
...چرا
.فقط دارم کاری که دوست دارم انجام میدم، مثل بقیه آدما
چرا باید همیشه از این حرف ها بشنوم؟ فقط دارم کاری که .دوست دارم انجام میدم .مثل بقیه آدما
!سوتسون، شرمنده معتل شدی
.دیر رسیدم. بیا زودتر غذا بخوریم
این دخترای بی ریخت کین؟ نگو که دوستاتن؟
!تـ-تو کی هستی!؟ خیلی بی ادبی
.واو، توی عصبانیت بیریخت تر میشی... بیچاره
،داری حالمو بهم می زنی میشه زودتر بری یه جای دیگه؟
!خـ-خنگول
!انگار از دماغ فیل افتاده
.فرار کرد
.تو، فی البداهه چیزای باحالی میگیا
چی داری میگی؟ اونا داشتن شما رو مسخره می کردن، نه؟
روز تعطیل تنهایی اینجا چیکار می کنی؟
.من دوستی ندارم
،پس می تونم تنهایی غذا بخورم .برم کارائوکه، یا هرکار دیگه ای می خوام بکنم
یه لحظه... رابطه شما دو تا چیه؟
.هیچی
.فقط با هم استخرو تمیز کردیم
.اه... همون روزی که خیس شده بودی
.منظورم اینه، خودتم بهم گفتی حال بهم زن
یادم اومد، ولی منظورم این بود وقتی مو هات .میرن توی چشمت، اذیتت می کنن یا نه
.کـ-که اینطور
.اون کلاه
!ها؟
!نازه
.دیگه باید برم
.بای بای
نکنه اون... آدم خوبیه؟
.از نظر من که آدم خیلی خوبیه
.بهم گفت ناز
.پس دخترای واقعی خوبم هستن
.غیرممکنه. از دسترس ما خارجن
.می دونم
.حتما لازم نیست عشق باشه
.در کل، هیچکس از آدمی مثل من خوشش نمیاد
،وقتی چیزی رو بپذیری .همیشه برات اتفاق میافته
.فکر نکنم از اون آدما باشه که بهم صبح بخیر بگه
!صبح بخیر
!چیکار داری می کنی؟
با این یارو هم قرار می ذاری، ایروها؟
.نه، من با هیچ کدومتون قرار نمی ذارم
!چی!؟ مسخره بازی در نیار
.امم، این به من ربطی نداره
ها، باید فرار کنم؟
!نمی ذارم سرمو شیره بمالی
.اون با دو نفر قرار گذاشته... پس تقصیر خودشه
!دردم گرفت
.بیا
آخ! مشکلت چیه؟
!سوتسون، اون تو کلوب کاراته است، شانسی نداری
!معلومه که ندارم! امکان نداره بتونم توی دعوا برنده بشم
!زود باش فرار کن
.خیلی خنگی جوجه
.واقعا درد داره... لعنتی
!ایروها، بیا بریم
!چی...؟ خیلی پیله ای
!می خوای قهرمان بازی در بیاری، خنگول؟ حال بهم زنه
...درسته
،گمونم هرکاری کنم آخرش بازم حال بهم زنم، نه؟
گمونم هر کاری کنم، آخرش بازم حال بهم زنم، نه؟
...می دونم، می دونم، ولی
.تو چته؟ حالمو بهم می زنی
...ولی
!عوضی
نمی تونم کاریش کنم
.نمی تونم کاریش کنم
.می ترسیدم با مردم تعامل کنم
حالم خوبه، پس میشه بری؟
.برو
...ولی
.بعدا میرم بهداری، پس برو
.باشه
...اولین باره همچین احساسی دارم
.و نمی تونم تحملش کنم
چی شده، سوتسوی؟
.وقتی مشت بخوری اینجوری میشی
دعوا کردی؟
.سوتسون
.یه لحظه. بس کن
،حتی اگه عذر خواهی کنی، یا عادی برخورد کنی .بازم بهم احساس بیچاره بودن دست میده
.سوتسون
.باهام قرار بذار
چی؟
.باورم نمیشه ایگاراشی این دفعه رفته سراغ سوتسوی
نه بابا، زیادی خودشو ول نکرده؟
.واقعا، هرکی باشه فرق نداره
.ولی این... زیاده رویه
...بس کن
!می خوای به چه هدفی برسی
فکر کردی از خوش حالی بالا و پایین می پرم؟
!حتی منم غرور دارم
فکر نکن اگه همچین قیافه ای بگیری !همه چیز به خواست تو پیش میره
...سوتسوی
روز بعد
!مواظب خودت باش
.به من چه؟ لازم نیست درباره اش حرف بزنم .حناش دیگه پیش من رنگ نداره، بیخیالش
شما به من چه؟ .لازم نیست درباره اش حرف بزنیم ،حناش دیگه پیش من رنگ نداره .بیخیالش
با این حال، اون کمکمون کرد، نه؟ ...ولی تو اون حرفا رو بهش زدی
ایتو ،با این حال
اون کمکمون کرد، نه؟ .ولی تو اون حرفا رو بهش زدی
!به خودت میگی مرد؟ !!بدبخت ترسو
.خودشه
چرا...؟
...راستی، من
چیکار دارم می کنم؟
!آخ
!اه، ببخشید
چه خبره؟
...هی، تو
میشه داخل کیفت رو بهم نشون بدی؟
.نه
یکی از مشتریا گفت که دیده .تو چیزی دزدیدی
.من نبودم
...تازه
!حالا هرچی، فعلا همراهم بیا
!گفتم کار من نبود! ولم کن، بیریخت
!چی!؟ زنگ میزنم پلیس بیاد
.لازم نیست
!نه... اگه درگیر بشم اتفاق خوبی نمیافته
!به خودت میگی مرد!؟ بدبخت ترسو
...سوتسون
!کار اون نبود
چی میگی؟ از کجا می دونی؟
!می دونم، چون تمام مدت همراهش بودم
،ساعت 3:00 از بیمارستان اومد بیرون !و ساعت 3:20 رفت فروشگاه
ساعت 3:45 دقیقه رفت کافی شاپ و یه فنجون چای و سالاد سفارش داد، بعدشم اومد به این کتاب فروشی
!و تمام این مدت داشت فقط یک کتاب رو می خوند
!من دیدمش! کار اون نبود
.هـ-همین کافیه. متوجه شدم
.ممنون
.دیگه بی احتیاطی نکن
چرا توی بیمارستان داشتی گریه می کردی؟
پس اونم دیدی...؟
خب گمونم، حتی اگه همچین قیافه ای بگیری !همه چیز به خواست تو پیش میره
.منم همینطور
ها؟ مطمئنی؟
.خونه ام همین نزدیکاست
.بخاطر دیروز متاسفم. نباید اونجوری بهت می گفتم
.ولی همینجوری یا بخاطر دلسوزی نگفتمش
،وقتی از دست اون پسره نجاتم دادی .حس کردم می خوام گریه کنم
.و الآنم همینطور
.خب، فردا می بینمت
!برو بگیر بخواب! تبت 38 درجه است ها
.غیبت می خورم
!تا وقتی که بتونی بری دانشگاه، بقیه اش مهم نیست
،تو پسر گوشه گیری هستی .پس فکر کنم حداقل بتونی درساتو بخونی
.باشه. کاملا حق با توئه، مامان
راستش، من با حقیر شمردن اونایی که .نمی تونن درس بخونن، روحم رو توی تعادل نگه داشتم
...هیکاری
.خب، دیر کردین
.استخر رو تمیز کنین
چرا باز دیر کردی؟
.از عمد دیر اومدم
ها؟
،وقتی می خواستم وارد محوطه بشم .تو رو دیدم که داشتی تلو تلو می خوردی
بخاطر من سرما خوردی؟
،نه. اگه تقصیر تو بود .وقتی افتادم توی استخر سرما می خوردم
...فقط بی احتیاطی خودم بود
!چـ-چـ-چـ-چیه؟
.اون سرما رو ازت می گیرم
!امروز خودم استخر رو تمیز می کنم
چیکار می کنی، سوتسوی؟
حالت خوبه؟
...یه جورایی انگار
یعنی عیبی نداره؟
چی؟
یعنی عیبی نداره کسی مثل من، عاشق بشه؟
.نمی دونم چیکار کنم
.همونطور که میگن، باید بیشتر می رفتم بیرون
!عیبی نداره، سوتسوی
فقط تعداد آدمایی که تا حالا اذیتت !کردن رو بشمار
،وقتی بقیه داشتن ول می چرخیدن ما خودمون رو شکست ناپذیر کردیم، نه؟
...اه، که اینطور
!دیگه مهم نیست
حتی اگه غرورم ،رو از دست بدم عیبی نداره
!حتی اگه غرورم رو از دست بدم، عیبی نداره
،حتی اگه سرم شیره بمالن ...یا بگیرنم زیر کتک
،بازم عیبی نداره
.بازم، عیبی نداره
.سوتسون
.لطفا با من قرار بذار
...خب
.من 6 ماه دیگه انتقالی می گیرم
.ممکنه مدتش کم باشه، ولی خیلی مشتاقشم
ها؟
Animworld.net Anime Khor :مترجم
از خواب بیدار شدم و به آسمون نگاه کردم
و به اون کلمات زیبایی که توی قلبم بود فکر کردم
اگه فقط میتونستم بدون نگرانی باهات حرف بزنم
این همه ترس و نگرانی دارن روی هم جمع میشن
واقعا اینجوری عیبی نداره؟
چند میلیون سال نوری باید درد بکشم؟؟
زودباش در رو باز کن
و خودت رو نشون بده
خودت میدونی، بیشترش بی معنیه
ترسی که به خوبی از چشمام میخونی
مطمئنا با افسوس همراهه
آسمونی که هردومون تماشاش میکردیم
حتما فردامون رو روشن میکنه
میخوام ببینمت
اصلا کار آسونی نیست، نه؟
هی، بی تجربهها
به جوانی ایمان دارن
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.