Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
اون کیه؟
!خیلی خوشتیپه
با کی کار داره؟
چی شده؟
...بین دخترا همهمه افتاده
.اگه دنبال اون میگردی، کلاس داره
.با خودت کار داشتم
.غافلگیر شدم هنوز از اون عینک شکسته استفاده میکنی
تو دیگه چقدر باهوشی؟
!این دستهگل خودته
اضافی نداری؟
.نه
،مادربزرگ مرحومم این رو برام خرید .پس فقط از همین یکی استفاده میکنم و مراقبشم
!چی؟ هـ-هی
چی شد؟
مهمترین چیز
Animworld.net Anime Khor :مترجم
:زیرنویس تمامی انیمههای فصلی در کانال @AWsub
چیزیه که کسی ازش خبر نداره
دوست دختر سه بعدی - دختر واقعی
چیز هایی که به نظر مهم میرسن
ممکنه در طول زمان ناپدید بشن
رنگ عشق، صورتیه
درست مثل رنگ کف دستهای یک نوزاد
سوار بر باد بهاری
شبیه خاطراتی که به سمت آسمون پر میکشن
فصل جدید از راه میرسه
از زمان گذر میکنه
و کمی متفاوت از رویامه
ولی چیز هایی که بیاد میارم خیلی مهمن
مهمترین کلمات
شاید هیچوقت به کسی گفته نشن
همه چیز درست میشه
ممکنه زمان بگذره، ولی من یادم میمونه
تو رو یادم میمونه
قسمت⭐12
"ماجرای عشق خلاف عادت"
.اه... ممنون
.خب، اون برادرشه، پس آدم بدی نمیتونه باشه
.فقط مطمئنم، من از نوعی هستم که ازش متنفره
!از این خوشم نمیاد! داری ترسناک بهم نگاه میکنی
.زود برو سر اصل مطلب
.هرچی بیشتر بهت نگاه میکنم، جذابیتت کمتر میشه
.نمیفهمم چرا ایروها با تو قرار میذاره
.من پرسیدم کارت چیه
.دیروز از ایروها پرسیدم، از چی تو خوشش میاد
چـ-چی گفت؟
.همه چیز
...چی؟! فکر نکنم انقدر هم خوب باشم
.منم همین فکر رو کردم، پس بیشتر ازش پرسیدم
چه مدته باهاش قرار میذاری؟
.امم، تقریبا دو ماه
معمولا کجا هم رو میبینین؟
...مدرسه و پارک
ایروها، چند وقت پیش تولدت بود، درسته؟ برات چیکار کرد؟
.بهم یه فیگور دستساز داد
از نظر من، فکر نکنم اون بتونه عاشق آدمی که فقط .میتونه همچین رابطه بچهگانهای داشته باشه، بشه
.بهت گفته باشم، ایروها خوب بزرگ شده
،اینکه یه آدم معمولی مثل تو دوستپسرش باشه .واقعا برای خانوادهاش ناراحت کننده است
،اگه این یه رابطه بیمعناست .پس زودتر تمومش کن
.فقط اومدم اینا رو بگم
پس، رابطه با معنا دقیقا چیه؟
یعنی تا الآن رابطه ما هیچ معنایی نداشته؟
...نه، اینطور نیست
،با اینکه میخوام عزیز بشمرمش .یهجورایی ناامید کننده است
...ولی
.درسته که من معمولیم
.و اینم درسته که نمیتونم کاری براش بکنم
!مـ-من چیکار دارم میکنم؟
!شدم شبیه چشمچرونا
!باید قبل اینکه من رو ببینه از اینجا برم
...ایتو سنپـ
!صبح بخیر، آیادو سان! چه هوای خوبیه
.همینطوره. ولی شنیدم بعد از ظهر بارونیه
.لطفا موقع برگشت مواظب خودتون باشید
.باشه
.اه... امم، آیادو سان
-اگه عیبی نداره، میای بازم با هم بریم
آره، پیکنیک! خیلی خوش گذشت، نه؟
!حتما دلم میخواد بازم با همه بریم
.آره... همه با هم میریم
.آخرشم هیچی به ذهنم نرسید
...ایتو و آیادو سان
یعنی... همهچیز داره خوب پیش میره؟
...خجالت آوره
...ما رابطهای نداریم که هروقت دلم خواست دعوتش کنم، ولی
چیکار دارم میکنم؟
چیه؟
.تو بهم زنگ بزنی ترسناکه
!میخواستم یهچیزی بپرم! زیاد پررو نشو
!تو تنها کسی هستی که میتونم ازش بپرسم
...اوه؟ یه دفعه هوس دسر کردم
!مهمونت میکنم
میخوای یهکاری برای ایگاراشی سان بکنی؟
.باید از خودش بپرسی
.اون احتمالا بهم نگه
.پس، فکر کنم باید یه حلقه یا همچین چیزی بهش بدی
حلقه؟
این زیادی ساده نیست؟ اصلا قبل حرف زدن فکر میکنی؟
!چه بیادب
!میخوای یه چیزی بهش بدی، درسته؟ !میخوای عشقتون رو بیشتر کنی، نه؟
،حلقه این اساس که اون مال توئه رو قویتر میکنه !و ایگاراشی سان حتما خوشش میاد
!و برای همه هم عین لیلی و مجنون میشین
،مهم نیست دوستپسرم چه دستاوردی داشته باشه !من رو بیشتر از همه چیز میخواد
!من واقعا یه دوستپسر میخوام
.اوه! که اینطور... منطقیه
اگه انیمهها و بازیهایی که خونه دارم رو .بفروشم، میتونم بخرمش
...اینجوری اصلا خوشحال نمیشه
کار کن! عموی من دنبال یه کارگر !پاره وقت برای شهربازی میگرده
.بـ-باشه. ممنون برای همه چیز
!باشه. ببخشید! یه دسر دیگه میخواستم
عموی ایشینو سان دقیقا چیکار میکنه؟
خرگوش سان! میشه با هم عکس بگیریم؟
!آره
!هورا! خرگوش سانه
!خیلی نازه این احساس قدرتمند چیه؟
این احساس قدرتمند چیه؟
!خب، دارم میگیرم این احساس قدرتمند چیه؟
!خب، دارم میگیرم
!خیلی حال میده
.این شاید واقعا جواب بده
...همراه اون اومده بودم شهربازی
.و اون هدیه خیلی خوشحالش کرد
.ممنون. واقعا خوشحالم
.برای همیشه عزیز میشمرمش
برای دیدن اون لبخند تمام تلاشم رو میکنم
.برای دیدن اون لبخند، تمام تلاشم رو میکنم
.سوتسون. بیا با هم بریم
.اه، شرمنده. امروز نمیتونیم با هم بریم
.شاید فردا هم نتونیم با هم بریم
پس کی میتونیم؟
،اگه نمیتونیم بعد مدرسه قدم بزنیم میتونیم آخر هفته با هم باشیم؟
برادرت هنوز از من خوشش نمیاد، نه؟
.عیب نداره، نادیدهاش بگیر .همیشه زیادی نگرانه
.اگه تو خواهر من بودی، احتمالا منم نگران میشدم
...سوتسون
.پس، فعلا
!ها؟ ایگاراشی سان
چیزی شده اینجا وایسادی؟
.نه، چیزی نیست
هی، میای بریم رامن بخوریم؟
.یه جای خیلی خوب پیدا کردیم
!و تاکاناشی میگه حساب میکنه
من کی گفتم؟
.فکر کنم امروز برم خونه
چند روز مونده تا هدفم...؟
نمیدونم بهجز آخر هفته، بعد مدرسه هم .وقت بیشتری بهم میدن یا نه
.سوتسون
.اخیرا سرش خیلی شلوغ بوده یعنی چیکار داره میکنه؟
...کوچیکه
.هی، میوگارل
.شاید امروز رفته پیادهروی
.تازگیها زود میای خونه
.اخیرا سوتسون نتونسته تا خونه باهام قدم بزنه
چرا؟
.نمیدونم
چرا ازش نمیپرسی؟
.لازم نیست... بهش اعتماد دارم
پس آخرش اینجوری شد، ها؟
چی؟
.چند روز پیش رفتم دیدن و باهاش حرف زدم .بهش گفتم باهات بهم بزنه
-احتمالا برای همینم ترسیـ
چرا همچین کاری کردی؟
.ما بهم نمیزنیم
اون داره بینتون فاصله میندازه، نه؟
.پس اوضاع اینطوریه
-آدمای خیلی بهتری اون بیرون هست
!هیچکس بهتر از سوتسون نیست
چرا انقدر مضطربی؟
چیکا. توی خانواده، یهکارایی هست که .برادر کوچیکتر میتونه و یهکارایی هست که نباید انجام بده
...من برادرت نیستم
...چون که ما...
.رابطه خونی نداریم...
.چون که ما، رابطه خونی نداریم
...درسته
،ولی از 5 سالگی با هم بودیم .پس الآن دلیلی نداره بحثش رو پیش بکشی
،پس امیدوارم خوب پیش بره
.اگه واقعا انقدر بهش اعتماد داری
!برشگردون !پاس بده! پاس بده
!به من پاس بده
!باشه
!باشه
.اخیرا نتونستم زیاد بخوابم، خوابم میاد
یه میوگان پیداش شده جنگ جادو دفاع فرار
،بهش فکر کردم ولی چیزی به ذهنم نرسید
.آخرش، بهترین کار اینه که کاری نکنی
.من باهاش مشکلی ندارم
...اگه با عقب کشیدن همه چیز حل میشه
تو خیلی بیعرضهای، ها؟
...اگه همه چیز مثل قبل خوب پیش بره تو خیلی بیعرضهای، ها؟
...اگه همه چیز مثل قبل خوب پیش بره !ولی چطور؟
این بخاطر خودت نیست نه دیگران؟
چون دوست نداری احساس واقعیت ،رو بگی و خودت رو درگیر کنی
تو تغییر نمیکنی، چون دوست نداری صدمه ببینی، نه؟
!کله رو بپا
!زدی به گوشگربهای
!حالت خوبه
چرا توی هپروت سیر میکنی؟
شب داشتی انیمه میدیدی؟
!خودتُ جمع کن، گوشگربهای
به ی دارم میخندم؟
!اوه، اینجایی
ایگاراشی سان، اینجا چیکار میکنی؟
دیدم افتادی زمین. حالت خوبه؟
.آره، خوبم
وقتی رفته بودیم اردو، درباره چیزی نگران بودی، نه؟
هنوزم نگرانشی؟
.آره... فکر کنم
عجب... من خیلی میمصرفم، ها؟
چرا ناراحتی، ایگاراشی سان؟
،چون همهاش فقط به فکر خودم بودم ...و اصلا متوجه وضع تو نشدم
.با اینکه تمام مدت با هم بودیم... ببخشید
.یهجورایی... شبیه سوتسوی شدی
چطور میتونی چیزایی که توی ذهنته .رو به زبون بیاری و به یه نفر بگیش
چند روز پیش سوتسوی بهم گفت" خیلی خوشحالم "...که از یه دختر خوشت اومده" و " میخوام که شاد باشی
.یکم خجالت کشیدم
.ولی خوشحال بودم
خب، برای من، سوتسون تنها کسیه که .واقعا عاشقش شدم
واقعا؟
وقتی عاشق کسی میشی، خیلی چیزا هست ،که میخوای طرف مقابلت درک کنه
،و چون خیلی برات مهمه، صدمه میبینی .ولی حتی اگه سخت باشه باید بیانشون کنی
،قبل از اینکه... سوتسوی رو ببینم .نمیتونستم چیزی که برام مهمه رو به بقیه نشون بدم
.فکر میکردم بهتره درگیرش نشم
،ولی چون احساساتم جایی برای رفتن ندارن .همهشون درون خودم تلنبار میشن
.ایگاراشی سان... لطفا، نخند
...من
!تو رو دوست عزیزم میدونم...
...گفتنش یکم خجالت آوره
.آره
ولی خوشحالی، نه؟
.آره
.ممنون، ایتو کون. بهم جرئت دادی
.سوتسون
چی شده؟
اخیرا بعد مدرسه چیکار میکردی؟
.بهم بگو چرا نمیتونیم با هم قدم بزنیم
...ها؟ امم
،ترسیدم، ولی اگه به زبون نیاریش .نمیتونم درست متوجه بشم
.یه لحظه صبر کن. الآن توضیح میدم
...نمیدونم چیکا چی بهت گفته، ولی
...من
.نمیخوام باهات بهم بزنم
.معلومه
،شرمنده. میخواستم بیشتر کار کنم و چیز بهتری بخرم
...ولی تونستم اندازه انگشتت رو بگیرم و یهدفعه جوگیر شدم
.میخواستم زودتر بهت بدمش و خریدمش
،نمیتونم برای کسی توضیح بدم بین ما چی میگذره
.ولی بهشون اجازه نمیدم بهش بگن بیمعنا
این دختر تمام دنیای من رو تغییر داد
.این دختر تمام دنیای من رو تغییر داد
و ایتو هم هست که با احساسات پیچیدهاش .با من و آیادو سان تا کرد
،و ایشینو سان که بهم مشاوره میداد ،و تاکاناشی که یه زمان ایروها رو دوست داشت
.و آیادو سانی که عاشق من شده بود
،بخاطر همهشون .معناش توی اینه که باید حتما شاد باشه
.فعلا، این همه کاریه که ازم بر میاد
.ممنون، سوتسون
.نمیخوام هیچوقت این روز رو فراموش کنم
...ایروها
Animworld.net Anime Khor :مترجم
:زیرنویس تمامی انیمههای فصلی در کانال @AWsub
از خواب بیدار شدم و به آسمون نگاه کردم
و به اون کلمات زیبایی که توی قلبم بود فکر کردم
اگه فقط میتونستم بدون نگرانی باهات حرف بزنم
این همه ترس و نگرانی دارن روی هم جمع میشن
واقعا اینجوری عیبی نداره؟
چند میلیون سال نوری باید درد بکشم؟؟
زودباش در رو باز کن
و خودت رو نشون بده
خودت میدونی، بیشترش بی معنیه
ترسی که به خوبی از چشمام میخونی
مطمئنا با افسوس همراهه
آسمونی که هردومون تماشاش میکردیم
حتما فردامون رو روشن میکنه
میخوام ببینمت
اصلا کار آسونی نیست، نه؟
هی، بی تجربهها
به جوانی ایمان دارن
چی میل دارین؟
.یه رامن آبگوشتی با سس سویا
.یه رامن آبگوشتی با رشتههای سفت
.رشته فرنگی
.میسو رامن با پیازچه اضافی و برنج سخاری
.من مازسوبا میخوام
.بفرما، اینم سفارشتون
!بسمالله
.خوشمزه است
.خیلی خوبه
.فکر نمیکردم همچین رامنفروشی خوبی هم وجود داره
.نه؟ طراحی چوبیشم حس خوبی به آدم میده
.بفرما، اینم برنج سوخاریتون
...چقدر بزرگه
،چرا انگار ایشینیو سان پیداش کرده .ولی من بودم که اینجا رو پیدا کردم
.تاکاناشی کون، از حس رامن دوستیت غافلگیر شدم
پس تو هم یه بخش اوتاکویی داری؟
،ایشینو سان، مراقب پیازچهها باش
!تاکاناشی کون نگران منه میخوای باهام قرار بذاری؟
.توی خواب ببینی
.حس میکنم یهچیزی رو فراموش کردم
ها؟! چیه، سوتسوی؟
.امروز روز افتتاحیه فیلم ازوموچیه
!الآن وقتش نیست اینجا ادای معمولیا رو در بیارم
!بیا زود بخوریم و بریم، سوتسوی
!باشه
فکر کردین به محض خوردن رامن میتونین برین؟
!چی؟
،وقتی یه چیز شور میخوری بعدش دلت میخواد یه چیز شیرین بخوری، نه، ایگاراشی سان؟
.من یه دسر شکلاتی یخوام
!اوه! پس بهتره بریم رستوران خانوادگی
.به حساب سوتسوی
!هـ-هی
تو، فکر میکنی چقدر هواتُ داشتم، ها؟
...اوه، به حساب سوتسویه میخواین جی دیگه بخورین؟ ...ها؟ راست میگی
!نه، باشه. قبوله. گرفتم
!بریم !نه، باشه. قبوله. گرفتم
!نه، باشه. قبوله. گرفتم
!به محل بعدی !نه، باشه. قبوله. گرفتم
!...چیزی نیست! دسستتون درد نکنه
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی امیدوارم که لذت برده باشید با فصل دوم این انیمه در فصل زمستان در خدمتتان خواهیم بود
.ممنون برای غذا
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.