Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.ممکنه مدتش کم باشه، ولی خیلی مشتاقشم
.بخاطر شغل پدرم، شش ماه دیگه اسباب کشی می کنیم
.ممکنه مدتش کم باشه، ولی خیلی مشتاقشم
شش ماه... پس فقط دارم وقتم رو هدر میدم؟
!تبریک، سوتسوی
!این عالیه! واقعا عالیه
...ها؟ اه، آره
.سوتسون
.بیا با هم بریم خونه
!برو از انفجار بی پایان استفاده کن
مهمترین چیز
Animworld.net Anime Khor :مترجم
چیزیه که کسی ازش خبر نداره
دوست دختر سه بعدی - دختر واقعی
چیز هایی که به نظر مهم میرسن
ممکنه در طول زمان ناپدید بشن
رنگ عشق، صورتیه
درست مثل رنگ کف دستهای یک نوزاد
سوار بر باد بهاری
شبیه خاطراتی که به سمت آسمون پر میکشن
فصل جدید از راه میرسه
از زمان گذر میکنه
و کمی متفاوت از رویامه
ولی چیز هایی که بیاد میارم خیلی مهمن
مهمترین کلمات
شاید هیچوقت به کسی گفته نشن
همه چیز درست میشه
ممکنه زمان بگذره، ولی من یادم میمونه
تو رو یادم میمونه
"وقتی که پاکدامنیم در خطر بود"
قسمت⭐2
چی؟ ایگاراشی سان واقعا با سوتسوی قرار می ذاره؟
غیرممکنه. با اون اوتاکو؟
.پشت سر دوست پسرم غیبت نکن
چـ-چیکار می کنی؟
چی؟ چیز عجیبی گفتم؟
!حرفاشون درسته، پس عیبی نداره
!خوشم نمیاد توجه بقیه رو جلب کنم
ولی، با اینکه تو رو خوب نمی شناسن ...هرچی عشقشون می کشه پشت سرت میگن
.من خوشم نمیاد
.عیبی نداره. همیشه همینطور بوده
...ولی
یعنی وقتی با یکی جدی قرار می ذاره اینجوریه؟
،هی، سوتسون
یکشنبه چی کاره ای؟
یکشنبه؟
.تاریخ انتشار یه بازیه، پس احتمالا میرم بخرمش
پس بعدش کل روز رو بازی می کنی؟
.بلی
.چه خسته کننده
ها؟
...از صبح توی صف بودم تا گیرش بیارم
یکشنبه چی کاره ای؟
نکنه... دعوتم کرده بود؟
.چه خسته کننده
و وقتی براش خسته کننده بشه... همچین اتفاقی میافته؟
...لعنتی. می دونستم
!داشتی پنجره رو می شکستی
.دلتنگت بودم برای همین اومدم اینجا
.فردا توی مدرسه همُ می دیدیم
.اگه فقط توی مدرسه همُ ببینیم که نمیشه بهش گفت قرار گذاشتن
...که اینطور
پس، تعریف تو از "قرار گذاشتن" چیه؟
،من فکر می کردم برام مهم نیست جدی باشی یا نه .ولی شاید این واقعا غیرممکنه
،من مثل بقیه پسرا نیستم ...پس قرار گذاشتن و ما بقیش رو
.درست نمی فهمم
.سوتسون، همراهم بیا
!چیکار می خوای بکنی؟
اگه بفهمی من و تو واقعا قرار می ذاریم دیگه مکلی نیست، نه؟
.این اولین بارمه
!نه بابا
!این چیه؟
مثل مانگا ها یا انیمه ها یه دفعه !خودمون دو تا توی یه اتاق در بسته ایم
!نه، نه، نه، نچ، نچ، نچ
.اگه انجامش بدیم، می فهمی
!یه لحظه وایسا
...همچین چیزایی رو
نباید وقتی بهتر همُ شناختیم، انجام بدیم؟
بعدشم، اگه واقعا اولین بارته، باید بیشتر .برای خودت ارزش قائل بشی
منظورت چیه؟ توی مانگا ها همچین چیزی میگن؟
!فکر کنم یه ژانر مخصوص خودش داشته باشه
.ولی این واقعیته
تخیلات
واقعیت
.یه لحظه، الآن از گوگل می پرسم
چی رو؟
...این اولین بار منم هست
.فکر نکنم هنوز از نظر ذهنی آماده باشم
،پاکدامنی یه اوتاکو رو دست کم نگیر
.ما رویا ها و آرمان های خودمون رو داریم
،اگه اینجوری انجامش بدیم .هیچ کدوممون چیزی نمی فهمیم
!سوتسون
.من فقط... می خواستم باهاش صحبت کنم
...فقط همین
!به سلامت
...من اصلا هیچی و درباره اش درک نمی کنم
.سلام، دکتر
سلام، حالتون چطوره؟
...اون .به لطف شما خوبم
.به لطف شما خوبم
.خوش حالم می شنوم. پس خدا نگهدار
!هی... لطفا صبر کنید
بله؟
-اممم، من
ایگاراشی ایروها! می شناسینش؟
رابطه تو با ایگاراشی سان چیه؟
.دوست پسرش... احتمالا
.نمی دونم
.یکشنبه، شما رو با هم دیدم
،لعنتی... اگه این یارو دوست پسر ایده آلش باشه
پس رسما من اون دوست پسر .حال بهم زن استاکرشم
...که اینطور
.می خوای بدونی ما چه رابطه ای با هم داریم
.ما قرار نمی ذاریم
پـ-پس، داری بازیش میدی؟
...اه، نه، اینطور نیست
-اه، ولی، فکر نکنم درست باشه بهت بگـ
!یه رابطه نامشروعه!؟ اینطور نیست؟
.خیلی رو اعصابیا
!مـ-من اینجا دیدمش! داشت تنهایی گریه می کرد
.لطفا باهاش درست رفتار کنید
درست"؟ مگه تو دوست پسرش نیستی؟"
نباید بگی "دیگه نبینش"؟
چون به نظر میاد اگه با تو !قرار بذاره مطمئنا شاد میشه
از ظاهرم معلومه، نه؟
.من با هیچ مهارتی حریفت نمیشم
...تو بی مصرفی، نه؟ ضعیف
.اون همچین کسی رو لازم نداره
!دارم میگم، خودم می دونم
!ایشالله همه دکترای خوشتیپ برن بمیرن
چی می خوای بگی؟
یعنی کسی که یه دختر رو تنها ول می کنه و میره، چه حرفی برای گفتن داره؟
!بعدا این موضوع رو از دلت در میارم
...مهم تر از اون
!با اون دکتره بهم بزن
از چی حرف می زنی، سوتسون؟
...من تو و اون دکتره رو با هم دیدم
.و اینکه، دیروز اتفاقی توی بیمارستان دیدمش
!اون داره بازیت میده
.که اینطور
پس این داشت اذیتت می کرد، ها؟
.درسته. اون شخص دوست پسرمه
...و درباره باکره بودن هم دروغ گفتم
...شرمنده. آدمایی مثل تو همیشه جالبن
.اینم دروغ بود
.اون شخص دکتر خانوادگی ماست
.من... یه بیماری خطرناک دارم
...این از ظرفیت من خارجه
اینو کجای دلم جا بدم؟
.من یه بیماری خطرناک دارم
...از توان من خارجه
!ازت متنفرم، ازوموچی
،تو همیشه خیلی خودخواهی و اصلا شرایط مردمو درک نمی کنی
!دیگه از پیش تو بودن خسته شدم
همیشه پای منو می کشی وسط این !ماموریتای جادویی... دیگه بسه
!ولی، ایرویی، فکر می کردم تو همیشه پیشم می مونی
!ایروها
سوتسون؟
!من همیشه طرف توئم
...نمی دونم چه جور بیماری ایه، ولی
!من ازت محافظت می کنم و همیشه مراقبتم
.بذارید توضیح بدم
،دیشب، بعد از اینکه سوتسوی فیلم ما رو دید
،برای اینکه خودشو تمرین بده .نشست کل شب رو بازی قهرمانه رو بازی کرد
!به همین خاطر، الآن توی جو یه قهرمانه
سوتسون... الآن یکم خودشیفته به نظر نمیای؟
ها؟
.چیزایی که دیروز گفتم همه اش دروغ بود
!دروغ؟
.من فقط بخاطر آسمم به بیمارستان سر می زنم
!...تو
.ببخشید
پس تمام مدت داشتی به من فکر می کردی، ها؟
.ممنون
.آره
امروز برای چی اومدی؟
.من نمی تونم بیماری های عشقی رو درمان کنم
!خیلی متاسفم
،وقتی فهمیدم شما دکتر آسمش هستین !از خجالت نزدیک بود خون بالا بیارم
."منظورت"آب شدنه
پس باهاش صحبت کردی؟
!بله
راستی، می دونستی تولد ایگاراشی سان هفته بعده؟
!چی؟
.دیروز وقتی داشتم پرونده شو بروز می کردم متوجه شدم
.انگار نمی دونستی، پس بهت گفتم
.نشنیده می گیرم
چی، چرا؟
.خب، چون هیچی نمی دونم
.نمی دونم باید برای تولدش چیکار کنم
.هی، تو
فکر نمی کنی اگه معشوقت تولدت رو !جشن نگیره، ناراحت کننده است؟
.نـ-نمی دونم
.تا الآن فقط توی بازی های آنلاین جشن گرفتم
.در این صورت، تو هیچی ازش نمی دونی
اممم، از چی خوشش میاد؟
!نمی دونم
...ها؟ اه
.سرم شلوغه باید برم
!چـ-چه غلطی کنم حالا؟
هی، از چیزای شیرین خوشت میاد؟
.اگه شکلات باشه، آره
.از خامه و بقیه چیزا خوشم نمیاد
.پس کیک هم خوب نیست
...هی
.دوست دارم خونه تون رو ببینم
!ها؟
...من برگشتم
!هـ-هیکاری دختر آورده؟
.از آشناییتون خوشوقتم
شـ-شما کی هستین؟
.من و سوتسوی کون با هم قرار می ذاریم. ایگاراشی ایروها هستم
!قرار... می... ذارین؟
.بریم طبقه بالا
!ببخشید مزاحم شدم
!مامان، باورم نمیشه
!هیکاری... هیکاری رو به شما می سپارم
!وای
!قبلا اینا رو توی تلویزیون دیده بودم
.هر جا راحتی بشین
چیه؟
اه، فقط داشتم فکر می کردم چقدر خوبه. اینکه .این وجهت رو مخفی نمی کنی و لازم نمی بینی پیش بقیه تظاهر کنی
نه واقعا... من نه چیزی رو مخفی می کنم ...نه تظاهر می کنم. چون دیگه بهش عادت کردم
.خودشه! انیمه مورد علاقه ات رو بهم نشون بده
!ها؟
.همیشه همراهته، نه؟ همون دختری که سوار جاروئه
!چرا همیشه کارای بد بد می کنی؟
!چون قیافه ناراحتتون رو دوست دارم
!با تمام قدرتم کاری می کنم گریه کنین
!مگه از جنازه من رد بشی
!با جادوم، لبخند جهان رو شکوفا می کنم
پس این دختره می تونه از جادو استفاده کنه؟ !با جادوم، لبخند جهان رو شکوفا می کنم
...خوش به حالش
...منم
.وقتی توی راهنمایی دیدمش، همین فکر به ذهنم خطور کرد
!سوتسون، خیلی چندشی! بدبخت لولیکون
با این سنت هنوزم انیمه نگاه می کنی؟
!شکوفا شدن
بهش که فکر می کنم، اون از اولش .هم با ذهن باز من رو پذیرفت
.فقط می خواستم به مو هات دست بزنم
.تا الآن نمی دونستم لمس کردن یه آدم دیگه چه حسی داره
.می دونستی. تا حالا چند بار از طریق بوس حس کردی
!اشتباه می کنی! من که چیزی یادم نمیاد
واقعا؟
.یکم فاصله بگیر
.نمی خوام
مـ-مـ-مزاحم شدم؟
!چرا یه کیک درسته آوردی؟
!تولد؟
...تـ-تـ-تـ-تـ
...منم نمی دونم چیکار باید بکنی
.حدس می زدم
:ولی ببین! به قول معروف
"!فقط احساس پشتش کافیه"
سوتسوی، تو نقاشیت خوبه، نه؟
!مردم از نقاشی های من بدشون میاد
!اه، من می تونم یه عروسک سفالی درست کنم
...همین اول بهت گفته باشم
.نمیشه همچین چیزی رو با تمرکز ضعیف ساخت
.نگران نباش
.بهت قدرت تمرکز یه گیمرو نشون میدم
!خب، شروع می کنیم
سوتسون، مریض شدی؟
...اه... این اواخر... کل شبو میشینم بازی می کنم
!اگه زیاده روی کنی، مریض میشیا
تمومه؟
!تمومه
...به موقع تموم شد
!خسته نباشی سوتسوی! من برات بسته بندیش می کنم
.ممنون، ایتو
!هیکاری
ها؟
!بیا از اینا استفاده کن
اینا چین، بلیط شهر بازی؟
.آره
از کی گرفتیشون؟
...مامان، نگو که خودت خریدیشون
!عیبی نداره! این چیزاش مهم نیست
.لطفا بیشتر از من مشتاق نشو. عیبه
شهر بازی؟
!بریم! بعد مدرسه نه، همیت الآن بریم
...چی؟ الآن؟ جدی میگی؟ غیبت
!سوتسون
.توی زندگی چیزای مهم تری هم از حضور در کلاس هست
تو... امروز سرحال تر از همیشه ای، ها؟
چیزی شده، سوتسون؟
نه... داشتم فکر می کردم از زمان ...ابتدایی دیگه نیومده بودم شهر بازی
...چشمام به این همه روشنایی عادت ندارن
درسته... شهر بازی باید همینجوری باشه دیگه...؟
!سوتسون، خیلی عجیبی
!بعدش سوار اون میشیم، سوتسون
!دل و رودم قاطی شد
این چه حسیه...؟
...انگار معلقم... معلقم
.سوتسون
.بیا
حالت جا اومد؟
.دیگه خوبم
.عیبی نداره، استراحت کن
.نه... وقتمون داره هدر میره
!پس بیا سوار اون بشیم
-وقتی میری شهر بازی حتما باید سوار
ترن هوایی، ها؟
سوتسون، فکر کردی من دیو یا همچین چیزیم؟
.شرمنده
...با اینکه اومدیم اینجا، فقط می تونم اینو تحمل کنم
!چی؟ اینجا که خیلی خوش می گذره
.تولدت
ها؟
می دونستی؟
!میشه بازش کنم؟
،محض اطلاعت، نخریدمش ...پس چیز قابل داری نیست
...امم، واقعا
این منم؟
!تو اینو ساختی؟ وای
!حالا منم جادوگر شدم
.ممنون. واقعا خوش حالم کردی
.برای همیشه نگهش میدارم
.تازه خیلیم نازه پس تو منو اینجوری می بینی، سوتسون؟
.آره
.تو هم از جادو استفاده می کنی
.وقتی با توئم، پشت هم اتفاقات خوب برام میافته
.من همیشه توی همچین جا هایی بدشانسی میاوردم
...ولی با تو
...شش ماه
.نمی خوام
...اینکه از اینجا بره رو
.نمی خوام
Animworld.net Anime Khor :مترجم
از خواب بیدار شدم و به آسمون نگاه کردم
و به اون کلمات زیبایی که توی قلبم بود فکر کردم
اگه فقط میتونستم بدون نگرانی باهات حرف بزنم
این همه ترس و نگرانی دارن روی هم جمع میشن
واقعا اینجوری عیبی نداره؟
چند میلیون سال نوری باید درد بکشم؟؟
زودباش در رو باز کن
و خودت رو نشون بده
خودت میدونی، بیشترش بی معنیه
ترسی که به خوبی از چشمام میخونی
مطمئنا با افسوس همراهه
آسمونی که هردومون تماشاش میکردیم
حتما فردامون رو روشن میکنه
میخوام ببینمت
اصلا کار آسونی نیست، نه؟
هی، بی تجربهها
به جوانی ایمان دارن
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.