Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
A_Off_Originall :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
!هوف
.فقط 7 روز و 13 ساعت و 23 دقیقه تا ولنتاین مونده
امسالو قراره چیکار کنیم؟
!اوه، راست میگی
!باید باهم یه برنامه بریزیم
باید با دخترای سالپایینی خوب باشیم، مگه نه؟
و تابلو کنیم که از چیزای شیرین خوشمون میاد، نه؟
.بعد همون روزش باید نزدیک راهروی کلاساشون آفتابی بشیم
!اینکه نقشهی شکلات گرفتنه
...روز ولنتاین
.هیچوقت واسم مهم نبوده
اها، چرا یکم شکلات درست نکنیم و بین پسرا پخشش کنیم؟
!اوه! خوش میگذره
...جدی؟ من که فکر میکنم بیگاریه
.اگه بشنون آنا تو درست کردنشون کمک کرده، هیچ پسری نه نمیگه
مگه نه، ایچی؟
چی...؟
!هی، صبرکن ببینم
اینطوری عملا به همشون شکلات دادم که؟
پس میخوای بیخیالش شیم؟
...همیشه میخواستم بهم یاد بدی که چطور تنقلات و این چیزا رو درست میکنی
!و شکلات پادشاه تنقلاته
.خب همین کافیه تا یه جلسه آموزش شکلات درست کردن تشکیل بدیم
خونه ما باشه؟
ها؟
...اومم... چی بگم
.بذارید خونه ما باشه
وایسا، واقعا؟
.آره
باشه؟
چرا؟ چرا پای منم این وسط کشیده شد؟
...دوباره برگشتیم
حالا چرا منو دعوت کرد؟
.میخوان واسه همهی پسرا شکلات درست کنن
!ها؟ اوه، ایچیکاواست
...س-سلام
.چه تصادفی اینورا چیکار میکنی؟
ها؟
چی...؟
.ما داریم میریم خونهی یامادا اینا یکم شکلات درست کنیم
...فقط از اینجا رد میشدم
بذار ببینم، یعنی چی؟
یعنی دعوت نشده بودم؟
.بذارید خونمون باشه
باشه؟
!حالا که فکر میکنم یه حرفم راجع به دعوت و اینا بهم نگفت
...میخوام بمیرم
...بیشتر از همیشه
.بقیشون که دوستای یامادان
.براشون من فقط یه تیکه آشغالم که شانسی همکلاسیشونه
.باید از اولش میفهمیدم
...صبرکن
...بذار ببینم
...دیروز اون
2 بعد از ظهر فردا
شاید اشتباه پیام داده؟
اوکی
خوانده شد
یا اینکه منظورش یه چیز دیگه بوده؟
اوه، چه خبرا؟
...هیچی، من
.اینجاست
!زودباش بریم
...ها؟ صبرکن
...هیچ ایدهای ندارم چه اتفاقی داره میفته
.من و اون باهم دوستیم
هستیم...؟
!بلاخره
.هی، صبرکن داری مواد اولیمونو میخوری؟
!ن-نه! این اون نیست
.خوشگل کردیا
اینطور فکر میکنی؟
.بیاید تو
.مراقب باش، مامانش خیلی سخت گیره
اه، نه، من... همم؟
!خوش اومدید
.شرمنده که مزاحم میشیم
یه پسر؟
خب، چطوری دختر منو میشناسی؟
بگم که دوستیم؟
هستیم؟ اصلا دوست بودن چیه؟
!اوه، اون دوست پسرمه
چی...؟
...که اینطور؟ از دست بچههای این دوره و زمونه
.بفرمایید
دیگه چیکار میتونستم بکنم؟
!ج-جدی؟! واسه همین با خودت آوردیش؟
!...بایاشیکو
چرا نمیذاری بابات یادت بده؟
ورق پخت
.میگه واست خطرناکه و بهت یاد نمیدم
...آره، شاید حق با اون باشه
...باز حس میکنم نباید میومدم
.دکمشو واست میبندم
...عجب
!من میبندمش
...چیکارت کنم
...ای وا
.این وضعیت اصلا خوب نیست
نمیتونی خودت انجامش بدی؟
.داره به جاهای بدی کشیده میشه
!خب، همه چی آمادست
...خیلی خب، ایچ- یعنی کیوتارو
.اونو رد کن بیاد
این؟
!نه، اون
دوتاتون همکلاسی هستین، درسته؟
-کی شروع کردین باهم
!بسه دیگه
.تنهامون بذار
خودتون تنها مشکلی واستون پیش نمیاد؟
خب؟ واسه روز سفید میخوای چیکار کنی؟
.بهتره بهش فکر کنی
ها؟ منظورت چیه؟
.چیزی نیست که فکرتو مشغولش کنی، بایاشیکو
.اصلا، کلا راجع بهش فکر نکن
.ای بابا، همه دارن بزرگ میشنا
.تنها کسایی که بچه موندن، من و یاماداییم
...ولی میگما
،آنا غذا و خوردن رو درکل دوست داره
ولی چیو از همه بیشتر دوست داره؟
.حتی منم جواب اینو نمیدونم
،آخه از وقتی که اولین بار تو دوران راهنمایی دیدمش .هیچوقت نفهمیدم چی تو سرش میگذره
.من آنا یامادا از کلاس 1-1 هستم
،تو نگاه اول برداشتم ازش این بود که چقدر گندس .خیلی دوره و اصلا نمیشه فهمیدش
...مثل وقتی که فکر میکردم تا دیروقت مونده بیشتر تمرین کنه
!یک... دو... اه
جدی داره چرخوندن توپ رو انگشتش رو تمرین میکنه؟
!گریه کرد
.فقط هشت ثانیه مونده بود
!اصلا نزدیکشم نبودی
.خب اون اونطوری بود
!اصلا ربطی به غذایی که دوست داره، نداشت
...آره، ولی گمونم چیزی که واقعا دوست داره
...منم، گمونم
سرینا، اونو بهم میدی؟
.باش، بگیر
!د گوش کنید چی میگم
.باید چیزی که بعد از اون گفتو میشنیدین
جشنواره ورزشی تو ابتدایی؟
آره، تو بیشترین امتیازو گرفتی، مگه نه؟
-با اینکه از همه کوچی
...شرمنده... ولی بازم
.باشه
!باورم نمیشه که هرروز تمرین میکنی با اینکه الآنشم انقدر خوبی
.بهم گفت که من الگوشم و چقدر محشر و خفنم
.شک دارم همچین چیزی گفته باشه
.شاید اینطور به نظر نرسه، ولی اون خیلی به دور و بریاش اهمیت میده
چی دوست داره؟ چیزی که یامادا دوست داره؟
نه، به چی دارم فکر میکنم؟
...همین که منو دعوت کرده شاید نشونهی این باشه که اونطوری منو نمیبینه
.بازم نگرانیم نمیذاره چندتا بچه رو تنها بذارم
...ای بابا
.پس همینجا بشین و حرفیم نزن
.باشه، باشه
.ایچی، باید هماهنگ کنیم چطور این نقشبازی رو باهم جلو ببریم
منظورت دقبقا چکاریه؟
.اول بیا با موئکو صدا کردنم شروع کنیم
...چی؟ نمیخوام
.بیخیال، بگو بابا
!زودباش، بگو ببینم
...م-موئکو
!تو این کارا افتضاحیا
!این اصلا درست نیست
چی شد الآن؟
.لازم نیست اونطور داد بزنی
.اونو بهم بده، میخوام بتکونمش
چت شد یهویی؟
.اوضاع خیلی نابسامونه
.حتما بخاطر اینه که من اینجام
خوش میگذره؟
...ها؟ کم و بیش
همم؟
خوش میگذره...؟
...ی-یه لحظه، میرم دستشویی
.خب، میرم خونه
.نه، نمیری
.اول اینکه، مامان یامادا باید بدونه که این همش دروغه
.وگرنه آخر عاقبت این قضیه به جای خوبی ختم نمیشه
آخر عاقبت؟
.فرض کنیم آسمون به زمین اومد و تو و یامادا باهم تو رابطه رفتین
وقتی به مامان باباش معرفیت کرد، چی میخوای بهشون بگی؟
که با سیکنه بهم زدی تا با یامادا قرار بذاری؟
.اون هیچوقت اتفاق نمیفته، پس اهمیت نداره
واقعا با این وضعیت مشکلی نداری؟
!ولم کن بابا
.منم که اگه امید داشته باشم تهش ضربه میخوره
.گمونم حق با توئه
اوه، داری میری؟
...شرمنده که مزاحمتون شدم
.قرار نیست معجزهای اتفاق بیفته
.از اولشم شانسی نداشتم
...ولی
.اینکه با سکینه تو رابطم دروغ بود
...ببخشید که بهتون دروغ گفتم، شرمنده
.با این حال، میخوام باور داشته باشم
.به معجزه و به خودم
نکنه اسمت ایچیکاواست؟
...ها؟ آره
.میدونستم
.قبل از جلسهی انجمن اولیا با مادرت صحبت کردم
.آنا میگه همیشه باهم هم صحبتین
-اون دفعه هم بهم گفت که تو رو
!مامان! برگرد برو تو
.خب دیگه
.بمون
...باشه
چرا همون موقعی که موئکو دروغ گفت، نگفتی دروغه؟
.آخه اگه میگفتم دروغه، باید بابت اومدنم و اینکه اینجا چیکار میکنم، جواب پس میدادم
.و دوباره مجبورت میکردم بهش دروغ بگی
.باخودم گفتم که جلوش باید خود واقعیم باشم
.اعه، حرفم حال بهم زن بودا
.بیا برگردیم تو
.فکرشو نمیکردم که امید اینو داشته باشم، هنوز شانسی دارم
ها؟
...نه
.این کافی نیست
...اصلا کافی نیست
!این دیگه چیه؟
.خیلی زوده
اون باباشه دیگه؟
.نمیتونم از قیافش بفهمم، واکنشش چیه
.ولی میتونم بگم که از اینجا بودن من خوشحال نیست
!اون دیگه چی بود؟
!از ناکجاآباد یهو جلومون سبز شد
باید یه حرفی میزدیم؟
...موئکو
ها؟
.ممنونم و معذرت میخوام
...تو لحظه تصمیم گرفتی بهم کنی، ولی من
!از اون دیگه خیلی گذشته ولش
اون بابات بود؟
.آره، اون یه سرآشپزه. غذای فرانسوی میپزه
!خیلی قد بلنده! شبیه غولاست
غول...؟
...صبرکن ببینم، همونیه که تو آسانسور دیدم
.امکان نداره منو یادش مونده باشه
...مشکلی واسم پیش نمیاد
چی شده؟
.بهتره که بهش بگم
...خب راستش
...دیگه دروغ بسه. وقت حقیقته
گیم هم میزنی؟
ها؟
...کم و بیش
چی؟
چ-چه اتفاقی داره میفته؟
.تو اول انتخاب کن
.شرمنده، اصلا نمیدونه فاصله و حریم شخصی یعنی چی
چی...؟
.کس دیگهای اینجا بازی نمیکنه
چی؟
.منم بازی میکنم
!جلوی من به خاک بیفت
!ببینم چی تو چنته داری
!آماده؟ راند اول
این چه وضعیه؟
!ها؟
فرمون جذبی چیزی ترشح میکنی؟
.نه، اون فقط یه گیمره
ولی اصلا شبیه آنا نیست، مگه نه؟
-یه سرآشپز اونم تو آپارتمان مرفهی مثل این باید
ها؟
!امکان نداره
مرسوم
!خب! تموم شد
میشه از آقای یامادا بخوایم واسمون امتحانشون کنه؟
.حتما
.باید تو اون یکی اتاق باشه
.به هرحال کمکم رسوند
واقعا؟
.بیا. این مال تو
ها؟
—مرس
فقط واسه امتحان کردن دیگه؟
.آره، پس تعارف نکن
چطوره؟
.خیلی شیرینه به نظرم
...اوه
.منظورم ابنه که این سلیقمه نه چیز دیگه ای
.واسه همین خوشجالم که اومدی
...خسته شدم
.حتی بیشتر از دفعهی قبل
ایچیکاوا، قبلا اونجا بودی، مگه نه؟
.آحه از اول میدونستی دستشویی کجاست
.و تا پا تو آسانسور گذاشتیم، دکمه رو زدی
!چی؟! واقعا انجامش دادین؟
.نه! فقط یه سر بهش زدم
!پس اونجا بودی
اومم. خب؟
اگه انقدر میدونستی، چرا اونطوری داد زدی؟
!ترسوندیم
،میدونم که میخواستی کمک کنی
.ولی خودتم داشتی از اذیت کردنشون لذت میبردی
ک-کی، من؟
!دخترا واقعا ترسناکن
...یامادا ناراحت بود چونکه
.نه، ولش کن
.ممنون بابت همه چیز
.کاری نکردم
...البته، راهم هنوز باهاتون یکیه
پس چرا وایسادی؟
.فکر کردی مارو گرفتی
ها؟
!اگه انجامش دادی، بگیا. وگرنه بد میبینی
!نمیخوام
مگه باهم دوست نیستیم؟
!چی؟! تو خونهی آنا اینا شکلات درست کردین؟
!ب-با بقیه ها
بقیه کیا بودن؟
.دوستای یامادا
همه دختر؟
.آره
!داری حارم واست خودت درست میکنی؟ لعنتی
!منظورت چیه که دارم درست میکنم؟
آنا یامادا
.یه آقایی سرش شلوغتر از همیشست
چیه؟
.میخواستم بدونم نظرت راجع به امروز چیه
.که مامان و بابام چطور بودن
.دوتاشون خیلی سخت گیر به نظر میان
.راستشو بخوای خیلی ترسیده بودم
.ولی وقتی باهاشون روراست بودم، اونام با مهربونی، بزرگ و بالغ بودنشون رو نشون دادن
.چجور بگم، همونطوری بودن که از پدر مادرت انتظار داشتم باشن
.انتظار داشتی؟ اونام تقریبا همینو گفتن
ها؟
میگم! امروز چطور بود؟
.شلوغ
!کارو نمیگم! منظورم دوستامه
...یه پسر باهاشون بود
.یادم رفت کد اکانتشو بپرسم تا درخواست دوستی بدم
.امیدوارم بازم بیاد
!واقعا؟
مامان تو چی؟
...خب
.گمونم همونطور بودن که ازت انتظار داشتم
یعنی چی به نظرت؟
.چه بدونم
.بعد، هی راجع به من سوال نپرس
چرا؟
.چون من متعلق به سایه و تاریکیم
.ولی بابام واقعا بامزس
.نمیدونم چرا بهت میگفت یامادا
.بهم گفت کد یامادا رو ازش بپرس
چی...؟
یامادا
دوباره بیای ها، باشه؟
.ب-باشه، یکم بگذره سر میزنم
.که اینطور. پس فردا میبینمت
!شب بخیر
.اوهوم، شب خوش
ها، چطور بود؟
چی داری میخوری؟
!آبجیت آدم بالغیه
اه، راستی، آمازاکه میخوری؟
سه لیمویی
ماهی مرکب نرم و خشک شده
الکل
.نه مرسی
.اینطوری نباش
!به سلامتی
!بیش از حد لیمویی
!بیش از حد لیمویی
خوشمزه
آمازاکه
ساخت هوکایدو
...میگم
میخوای بهش اعتراف کنی؟...
!چه واکنش کلیشهای بود
!شرمنده! کار الکل بود پرسیدم
.ولی فکر میکنم که بتونی
.از خودت حرف در نیار
.اعتماد به نفسشو ندارم
.اصلا نمیدونم حسش نسبت بهم چیه و شانسی دارم اصلا یا ته
که اینطور؟
.من که نمیخوام مجبورت کنم
.هنوز راهنمایی هستین. میتونین حالا حالاها لفتش بدین
...ولی
ها؟
،یا میشه گفت، چون تو دوران راهنمایی هستین
شکلات درست کردن برای مبتدیها
...قراره بزرگ بشین و
،چیزای زیادی رو پیدا کنید و دوست داشته باشین
و چیزای دور و برتون هم تغییر میکنه
.حتی احساسات هم عوض میشن
.حتی تو هم استثنا نیستی
آخه میدونی میلیون ها زن تو کره زمین هست؟
.کسی چه میدونه کی نظرت یهو عوض شه
!نمیشه
.من همیشه عاشق یامادا میمونم
.اگه از هیچی مطمئن نباشم، از این یکی هستم
.نه که دلیل محکمی واسه حرفم داشنه باشم
.ولی یامادا تو دنیایی بزرگتر از من زندگی میکنه
.قراره اشتباهات زیادی انجام بده اما بازم راهشو ادامه بده
.دوست داشتن خیلیا و در مقابل آدمای زیادی قراره دوستش داشته باشن
،اگه همین فردا تصمیم بگیره بره یه جای دور از اینجا
.مطمئنم که زودی از یادش میرم
...فک نکنم
!و من نمیخوام که اینکارو بکنه
ک... کیو-چان؟
.میدونی که به شانس داشتن یا نداشتن بستگی نداره
.همش بستگی به این داره که چه کاری میخوای انجام بدی
!همه چیز از اونجا شروع میشه
...من
ها؟
...من
...من و
...میخوام که با یامادا...
یامادا...
.برم تو رابطه...
چرطوری با آمازاکه مست شدی؟
!نگو که توش الکل بوده
!چه بدونم
...آخرش
.آخرش نمیدونم چه شکلاتی به پسرا بدم
.معلوم نیست که فردایی در انتظارمون باشه یا نه
...و اگه معلوم نباشه پس
...پس شاید فقط یکم...
...فقط یکم بتونم
چرا بیخیالش نشی؟
!باش
...واسه چیزی که میخوام، تلاش کنم
من و یامادا
A_Off_Originall :مترجم
ارائهای از رسانهی آیوفیلم
@AioSub | @AioFilmcom
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.