Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
A_Off_Originall :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
".در حال آمادهسازی حمام"
.در حال آمادهسازی حمام
.حالا نمیخواد باهاش تکرار کنی
مامان بابات کجان؟
...سر کارن
.ولی حالا که برف گرفته، ممکنه زودتر برگردن
واست بد نمیشه؟
چرا باید بشه؟
چی شد که به اینجا رسیدیم؟
.خودت انجامش بده
...ازت نخواستم که
.حموم آمادس
.خجالت نکش و هر شامپو یا وسیلهای خواستی بردار
...باش
.آروم باش
...آدم چندشی نباش. فقط آرامشتو حفظ کن
!یه لحضه صبر کن
قراره تو خونهی یامادا لخت مادرزاد بچرخم؟
.چرا همینجوری اومدم اینجا انگار خونهی خودمه
گرماش خوبه؟
!ها، هنوز نرفتم تو آب
...بوی یامادا رو میده اینجا
...خب، شامپو
!بسه دیگه! دنبال چیزایی که بهش مربوط میشن نگرد
.اینجا موندن خطرناکه. نباید زیاد موند
.ایچیکاوا
!چیه؟
.واست اینجا لباس جدید گذاشتم
...لباس فرمتو میذارم تو مشما
...ن-گران من نباش
...دست به چیزم باهاش حرف زدم
!عه، موقعیتو بسنج
!به خاطر قضیهی دستت و جاکلیدی داره اینکارا رو میکنه
...به فکر احساسات اونم باش
یامادا
چرا این...؟
مگه معمولا از لباسای مردای تو خونه واسه این موقعیتا استفاده نمیکنن؟
ها؟
چ-چی؟
...ص-صبر کن ببینم
...شرتم نیست
یعنی تو اون مشما با بقیهی لباسامه؟
،شاید بشه اینو زود پوشیدو شرتمو بردارم ...مستقیم برم سمت حموم
صبر کن، یعنی اینو، بدون شرت بپوشم؟
.به هرحال قبل پس دادن باید بشورمش
.و فقط همین چند ثانیس
!اعه
!ا-اینو یادم رفته بود
اوه، اومدی بیرون؟
حالا سوپ چانکو میخوای یا مرغ؟
!لباس راحتی پوشیده
چیو میگی؟
.سوپ دیگه، مگه چیز دیگهای هم هست
.یه بسته کامل داریم فقط باید بندازیمشون تو قابلمه
بحث نهار بود پس؟
...خب پس
!نذار فکرت سمت این چیزا بره
.بس کن. ذهنتو خالی کن
!...الو
.وسط دریا تو یه موقعیت مرگبار گیر افتادی
!صدام میاد...؟
.اگه بیفتی نو آب، کارت تمومه
!اونو بیخیال، شرتمو باید بپوشم
کجاست...؟
!ک-ک-کارم تمومه
!به فنا رفتم
!-م-م
!بشین
!بشین!بشین
!آروم بگیر! آروم
...خب
!اع- شرمنده
...اش
...اشکالی نداره
...هوف
.خب حالا همه چیز امن و امانه. نزدیک بودا
چرا لباس پوشیدی؟
.این هدیهی موئکوئه
.با خودم گفتم این شاید خوشگلتر باشه
ها؟
چرا نمیشینی؟
چرا کنار من؟
.هر وقت مامانم دیر کنه، همیشه همینطوری قبل از شام یه سوپ واسه خودم درست میکنم
.تنهایی
قبل شام؟
.عالیم، مگه نه؟ تنهایی سوپ پختن
.یه آدم و بالغ و باهوشم واسه خودم
...بیشتر تنهایی تا بزرگ و بالغ
.هومف
پس حاضری بعضی وقتا بیای باهم بخوریم؟
اها، یه چیزی دستت نبود؟
!اوه
کنجکاوت کرده، هان؟
...نه خیلی
!هومف! چه بد شد
!ایناهاش
ارتباطات
.اوه، آلبوم عکسات
.فک نمیکردم به این زودیا آلبوم عکسای قدیمیشو نشونم بده
!ایناها
...خیلی خودتی
یعنی چی؟
.از قبل همینطوری بوده
این عکس از یه اردوی کلاسیه؟
.آره! رفتیم نیکو
یامادا
اوچیاما
.تو هر عکسی داری میخوری که
.اوه، ایناهاشی
.سریعتر از خودم پیداش کردی
پیانو میزنی؟
.وقتی بچه بودم کلاس میرفتم
.نزدیک یه سال
.بعدش رقص باله
.بعد انگلیسی
.بعدشم کندو و شنا
.ولی از همشون زود کنار کشیدم
این همه چیز امتحان کردی؟
...آره
...فرصت داشتم چیزای زیادی رو امتحان کنم
.ولی هیچوقت به خوبی بقیه نبودم
.از این متنفر بودم که تازه کارا زودی خیلی پیشرفت میکردن و منو جا میذاشتن
.اما اونا زود متوجه شدن و میذاشتن همون موقع کنار بکشم
...یه رسمی شده بود واسمون که
.وقتی از یه چیزی کنار بکشم، غذای موردعلاقم رو واسم درست میکردن
.حتی وقتی که نتونستم مدرسه خصوصی قبول شم
...و وقتی دماغم رو شکوندم
.انگار که پدر مادر خوبی داری
.هوم
...ولی اواخر نگران این میشم که
...چقدر دور و برم پر از آدمای خوبه
...واسه همین هیچوقت نمیفهمم که کی دارم اذیتشون میکنه و بهشون زحمت میدم
...اینجوری پیش بره
...یه روز
...یه روز از همین روزا کاری میکنم که آدمایی که بهشون اهمیت میدم، ازم بدشون بیاد
...یامادا
.اه، تهه... منو ببین سر هرچی گریم میگیره
...نمیدونم خونوادت چه حسی بهت دارن
...ولی فکر میکنم که اگه به دور و بریات زحمت بدی، بهت میگن
.یا وقتی ازت خسته شدن
.باهات رو راستن به موقعش
.گمونم قبلا هم بهت گفتم
...میگم
میتونم یه چیزی ازت پبرسم که خیلی وقته فکرمو درگیر کرده؟
ها؟
،قبل از تعطیلات زمستونی
یادت میاد که دو روز نیومدی کتابخونه؟
گفتی مشغولی ولی واقعا مشغول بودی؟
...یه مدتیه واسم سواله
...گفتی که میتونی بهم بگی وقتی دارم اذیتت میکنم
.ولی فک نکنم بتونی
...منظورم اینه که میدونم مهربونیت نمیذاره این کارا رو بکنی
...و این منو میترسونه
.شرمنده که مجبوری این چیزا رو گوش بدی. سرتو بردم با این حرفا
...صبرکن
...ببخشید که دروغ گفتم
.جرعتشو نداشتم
،نمیخواستم آسیب ببینم
.واسه همین خودمو منزوی کردم
.فقط از این میترسیدم که ازم متنفر بشی
...درسته
...ما یکم شبیه همیم
.پورهی کلم چینی محشره
!تا لبه پرش نکن
...ولی من کل زندگیم همینطوری بودم
پس چرا یهویی الآن نگران این چیزام؟
...گمونم بخاطر اینه که
.از نشونههای بزرگ شدن هم میتونه باشه
.آدم بزرگا رو مخن
.گمونم اونطورم میشه بهش نگاه کرد
.نگران شدن چیز خوبیه
،نظر منو بخوای
...فکر میکنم دلیل اینکه بعد از هر بار کنار کشیدن، بهت میرسیدن
.این بوده که نمیخواستن دست از تلاش کردن و تجربه چیزای جدید دست بکشی
.میدونستن که دوباره سرحال میای و راهتو ادامه میدی
...آره
همم؟ لاین. کی واسم انقدر پیام اومده...؟
!عه
!چی شده؟
.مامانم تو یه فروشگاه نزدیک همینجاست
!دوازده دقیق پیش
!چیی؟
!ن-نگران نباش! همیشه دوستام رو میارم خونه
.آره ولی نه دوستای پسر رو
...نه، ولی
.خب... ببین سر و وضعمو
.اگه قرار باشه ببینمش حداقل باید درست حسابی لباس پوشیدم باشم
...راست میگی
خب پس یه وقت دیگه میتونی با لباس مناسب برگردی اینجا؟
!زودباش
!هوی
!خوش برگشتی
یکی از دوستات اینجاست؟
...آره، چی اینجاست
جدی...؟
اوه، حموم رو واسم آماده کردی؟
.آفرین بچه گلم
...خب، وقتی بره تو حموم
.اوه، آره، تازه گرم شده، آمادس که بری تو
.اوه، آره، تازه گرم شده، آمادس که بری تو
.پس این اتاق یاماداست
.اون تختشه
!بیخیال! الآن وقت این چیزا نیست
.مجبورش کردم که دروغ بگه
،اگه بفهمن
.مقصر خراب کردن میونش با خونوادش من میشم
اوه، واسه خودت سوپ پختی، همم؟
.هوم، دستپخت خود آناست
.که اینطور. میبینم که این لباس خوشگل و گوگولیو تنت کردی
.آره، موئکو برام گرفت
.سرده واسه همین گفتم پوشمش
.یه لباس درست شبیه همین دارم، شاید منم مال خودمو پوشیدم
.ب-باشه حالا، بهتره عجله کنی تا آب سرد نشده
...هوف
!نه، صبرکن! بابام یکم دیگه میرسه خونه
!چی؟! بابات؟
چه جور آدمیه؟
...شبیه فکر کنم
شبیه تو؟
!خوشمزس! خوشمزه
...نه، اون
!خوشمزه
!خوشمزه
!برو این زیر
!آنا
چ-چی شده؟
چی با اون سوپه مشکلی نداشت؟ آلرژی چیزی که نداره؟
.ب-بیشترشو آنا خورد
...ش-شرمنده مزاحمتون شدم
حالت خوبه؟
.آره
.امیدوارم که اینطور باشه
.ولی برف هنوز بند نیومده پس زیاد اینجا نمونی
...معذرت میخوام
.نه، منم که باید عذرخواهی کنم
.مجبورت کردم دروغ بگی
...این به اون در
...اشکال نداره، واقعا
...درسته که اولین باره به مامان دروغ میگم ولی
.الآن دیگه یه آدم بزرگم
آدم بزرگ، اونم وقتی تو خونه به جای من، اسمشو میگه؟
این یه رازه، باشه؟
!بای-بای
.کلی راز اونم فقط تو یه روز
!ی-یه غول
!این آپارتمانای بلند بالا وحشتناکن
دیگه هیچوقت برنمیگردم... ها؟
یامادا
شرمنده بابت همه چیز
بازم سر بزن
باشه؟
باشه
.چاره ای چز با دست شستن نداشتم
.نمیتونستم ریسک کنم و با لباسشویی بشورمش
،صبرکن، اگه یه مایع لباسشویی استفاده کنم که با مال خونشون فرق داره
.میتونه بیشتر از این دردسر کنه
.شاید اگه منتظر بمونم و ازش بپرسم بهتر باشه
!نه! از کی اومدی اینجا؟
!کیو-چان چه منحرفی هستی
واقعا فرقیم میکنه؟
.بوی لباسای شسته تو خونهها متفاوته
.بوی هیچی نمیده
...شستن و پس دادن این بهت عجب دردسری بود
!تو میتونی، کیوتارو
چیو؟
.یامادا رو
.راجع به اتفاقاتی که افتاد فکر کن
.حموم، سوپ و یه بغل
.همه نشونهی یه چیزن
.نه، اشتباه میکنی
.اگه جلوشو نمیگرفتم، فقط میخواست منو به مامان باباش معرفی کنه
.چون من واسش خاص نیستم فقط یه دوست عادیم
تو به این میگی فقط دوستی؟
...دارم میگم که
.نمیدونم رفیق و دوست داشتن چطوره اصلا
!منم همینطور
.بلاخره از شر گچ دستم خلاص شدم
.ولی صدام یه مشکلی داره
!اوه
!هی! دیگه دستت تو گچ نیست
.من اول فهمیدم
.ببین. یامادا دیروز شیش تا گلوله برنجی کاملو خورد
.پنج تا فقط. شیش تا رو روز قبلش خوردم
چرا باید همچین چیزیو اصلاح کنی؟
...چه خوب
!هاها! چه خوب که ایچیکاوا همون ایچیکاوای خودمونه
.اگه اینطور نبود که خودش نمیشد
دستت دیگه خوب خوب شده؟
.هنوز نمیتونم چیزای سنگینو بلند کنم
.دست راستم خیلی لاغرتر شده
ایچیکاوا...؟
!اوتا، گوش کن
ها؟ چیه؟
!نتیجهگیری عالی من
.خب، بگو بشنویم
...یه چیزی درست نیست
!تو کلاس بعدیمون یامادا صد در صد رقص رو انتخاب میکنه
واقعا اینطور فکر میکنی؟
نمیخواد تو مدرسه هم صحبت کنیم
ولی حداقل
تو چشام نگاه کن
...اینطور نیست که نمیخوام حرف بزنم
ها؟ آداچی کجاست؟
.رقص رو انتخاب کرد
...میدونی، رقص من زیاد خوب نیست
.خوشحالم که اینجایی
.منم همینطور
...فکر کنم لباست بو میده
-لباسای مدرسه همیشه یکم بو میدن
!انقدر بده؟
!واقعا بده
...مال خودمو بهش میدادم، ولی کار چندشی به نظر میاد
!ازش متنفرم
...مال خودمو بهش میدادم، ولی کار چندشی به نظر میاد
...مال خودمو بهش میداد، ولی کار چندشی به نظر میاد
.قراره مبارزه رو تمرین کنیم
.همه باهم جفت تشکیل بدید
!اوتا
...تنهای تنها
حتما، باشه
.به این عادت دارم
همم؟
...من
یعنی اون...؟
ممکنه که...؟
.توجه کنید
...اوچی-گاری
!اینطوریه...
.افتادنت عالی بود
!خب شروع کنید
!رفیق! هارا حتما خیلی قویه
...خب
.خوبه، اینطوری
!چی؟! ببینم چند مرده حلاجی
این واقعا فقط دوست بودنه؟...
...اما من خیلی بو مبدم
!البته منظورم لباسمه
برا همین نمیخوای با کس دیگه ای مبارزه کنی؟
...اینم واسه حرفت
تو و یامادا باهم صمیمی هستن، نه؟
...نه، اون فقط
...بو میده
!دخترایی که بو میدن بهترینن
...نه
...حتما صدام داره تغییر میکنه
...راجع به بزرگ شدن اینا واسش سخرانی کردم
.ولی من بودم که ازش میترسیدم
...وقتی بزرگ شیم
.محاله که رابطهی من و یامادا مثل الآنمون بمونه
.مخصوصا اگه منو مثل باقی دوستای دخترش ببینه
.ایچیکاوا
.ولی فک نکنم راه میانبری واسش باشه، باید این راهو رفت
کتابخانه
.فقط صحبت کردن واسم سخته
.اگه بخوام بلندتر صحبت کنم صدام میگیره
سرما خوردی؟
...نه
...یه مدت زیر برف بودی، با خودم گفتم لابد
.بخاطر اون نیست
.سرماخوردگی نیست
...فکر کنم صدامه که داره عوض میشه
صدات...؟
!چه خفن
!وای! چه باحال
کجاش باحاله؟
!شما پسرا صداتون عوض میشه و ریش در میارین، راحت میشه تشخیص داد کی بزرگ میشین
.از همینش متنفرم
یادداشت: لوبیای قرمز با برنج برای .جشن گرفتن پا به سن گذاشتن دخترا درست میشه
.فک کنم وقتشه واست لوبیای قرمز درست کنیم
.واسه این موقعیت که نیست
!اوه، دستت
...شاید این دستت
،لاغرتر نشده
.بلکه این یکی بزرگتر شده
گرفتی چی میگم؟
.یه نشونه از بزرگ شدن که خودم هیچوقت متوجهش نشدم
من
.آدمو هیجانزده میکنه
!دارم بزرگ میشم
.همیشه یاماداست که بهم کمک میکنه بفهمم
...ایچیکاوا، وقتی صدات کلفتتر شد
...حتما اسم منو زیاد بگیا
...ام
!نشونهی بزرگ شدن یامادا
!تو میتونی
!بجنب بدستش بیار
!من دارم بزرگ میشم
!بگیرش، کیوتارو
A_Off_Originall :مترجم
ارائهای از رسانهی آیوفیلم
@AioSub | @AioFilmcom
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.