Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
« افغانستان، سال ۲۰۲۱ »
بیارینشون بیرون!
خیال میکردیم با یه درس عبرت عقلشون سر جاش بیاد.
ببینیم بلایی که سر تو میاد قانعشون میکنه یا نه.
این آمریکایی اومده سرزمینمون رو نجس...
...و اسلام رو ریشهکن کنه.
امروز، سرنوشتی رو بهش نشون میدید...
...که در انتظار کسانیه که به نام پیامبر ما بیحرمتی میکنن،
درود خداوند بر او باد.
بردارش.
همین الان.
ولشون نکن!
وایسا!
وایسا، میشنوی چی میگم؟
حق نداری ولشون نکنی!
برگرد پایین لعنتی، میشنوی چی میگم!
وایسا!
نه.
نه!
« زیرنویس از: وحــید فرحناکی و امــــیر فرحناک » ≡ FarahSub & Night_walker77 ≡
« پاکستان، دبیرستان دخترانه بینالمللی کویته »
« زمان حال »
شرمنده، ولی خیلی قد کوتاه بود.
آره، میدونم!
میخوای آخرین خبر رو بشنوی؟
باز یکی دیگه اومده خواستگاری؟
حالا دیگه داری پز میدیها.
قصاب محل اومده پیش بابام
پیشنهاد داده هموزن من گوشت بده که با پسرش ازدواج کنم.
اوه!
یعنی در حد یه دو جین همبرگر؟
دقیقاً!
پس جشن عروسی تو مکدونالده؟
یه بیگمک بهم بده، با پسر قصابت ازدواج میکنم.
اوه!
واسه همینه که بهش میگن هپیمیل.
- اگه سیبزمینی سرخ کرده باشه چی؟ - واسه سیبزمینیهاش که دیگه--
طالبان.
نه، داعشه.
برید بیرون! برید بیرون! برید بیرون!
پایین رو بیخیال!
بریم پشتبوم.
بدویید، بدویید، بدویید!
برو.
آمریکاییها.
کدومتون دختر اون جنده دورانی هستید؟
کدومتون دختر کامیلا دورانی هستید؟
همون زنیکهٔ خائن.
امروز نیومده بود.
زنگ زد گفت مریضه.
دارن میان بالا.
بریم پارکینگ.
من بلدم رانندگی کنم.
عجله کن.
داره میاد. داره میاد.
تو دختر اون جندهای هستی
که برخلاف حکم پیامبر، به زور درس و مدرسه رو به دخترا تحمیل میکنه
طالبان حداقل قرآن میخونن.
اگه داعشی هستی، میدونی که بنیانگذارتون
حتی نمیتونست اسم خودش رو بخونه.
- پس با یه زن تحصیلکرده حرف میزنم؟ - بله، همینطوره.
خب، لازم نیست توضیح بدم که گستاخی تاوان داره.
با اون والدین بزدلتون فرار کردین اینجا.
نگاشون کن.
میتونستید زنهای خوبی بشید
اگه مادرش مغزتون رو مسموم نکرده بود.
نه! نه! نه!
وایسا!
نه! نه!
وایسا! نه!
دخترایی که بهشون امید هست، رستگار میشن.
برای دختران دیپلماتهای آمریکایی
و اونایی که کارشون از نجات و رستگاری گذشته،
طالبِ نفری ده میلیون دلار
و آزادی شیخ الشمالی،
یه مرد مقدس که توسط دولت فاسد طالبان زندانی شده هستیم.
پنج روز وقت دارید.
میخوان ما رو بکشن.
نه، نمیکشن.
زندهٔ ما بیشتر بهدردشون میخوره.
برعکس دوستای من.
مگه تو نبودی که بهشون گفتی رو پشتبوم جاشون امنه؟
همهمون شنیدیم.
- چطور پیش رفت؟ - ولش کن.
- باشه؟ تقصیر اون نبود. - واقعاً؟ از دوستاش بپرس.
هلی، الان زندهای چون بابات سفیره
و والدین ما معاون وزیرن.
ولی خب، اگه یه لحظه از اون تیکتاکت دل میکندی،
میفهمیدی که آمریکا به تروریستها باج نمیده.
پس بهتره اون نگاه متکبرانهت رو کنار بذاری
و بفهمی که همهمون یه قدمی مرگیم.
یا اینکه میدنمون به جنگجوهای داعش.
چی؟
به اطرافت نگاه کن.
شاید پنجاه تا دختر رو از مدرسه بردن.
فکر میکنی الان کجان؟
هوم؟
گمشو بابا.
« کالیفرنیا، مرکز نظامی فورت ایروین »
- این مورد ساعت ۱۱:۰۶-- - صبر کن یه لحظه.
سروان، یه ساله که دنبال زمین زدن منی و حالا فرصتش رو داری
ولی قبل از اینکه خودت و ارتش رو تحقیر کنی،
یه فرصت دیگه بهت میدم که شکایتت رو پس بگیری.
- با احترام، قربان-- - گور بابای احترامت.
ستوان کالینز رفت تو منطقه دشمن و جونت رو نجات داد.
مأموریتی که به قیمت جون خلبان همکارش و چهار تا تکاور تموم شد،
دو نفر دیگه هم زخمی شدن و نزدیک بود هواپیماش رو بزنن.
و حالا میخوای به جرم ترسو بودن محاکمهش کنی.
شاید اگه سرهنگ میدید
چطور افرادش رو سلاخی کردن،
وقتی گروهبان کالینز امنیت خودش رو به وظیفهش ترجیح داد.
امنیت؟
حق با توئه، سروان.
باید تصمیم سختی بوده باشه.
شاید شبیه تصمیمی که خودت یه هفته قبلش گرفتی.
همون که بعضیها فکر میکنن باید به خاطرش محاکمه میشدی.
- حالا هر شرایط خاصی هم که داشت. - بله قربان.
ولی حاضری همه چی دوباره رو بشه و خودت هم بری زندان.
من حاضرم مسئولیت کارهام رو قبول کنم.
اون هم باید همین کار رو بکنه.
باشه.
من که تا دوشنبه صبر میکنم.
چون حوصله ندارم آخر هفتهم رو خراب کنم.
میتونیم برگردیم سر جلسه.
جلسه ساعت ۱۱:۰۸ تموم شد.
گمشو بیرون از اینجا.
تسلیم شو.
تسلیم شو، لاشی!
تو تسلیم شو، جنده خانوم.
شنیده بودم داری با همه دوست میشی.
خوشحالم که با چشمهای خودم میبینم.
گمشو تراویس.
باید میگفتی گمشو قربان،
ولی بعد اون صحنه، فکر نمیکنم دعوا راه بندازم.
باختم.
آره، به نظر میرسه داره از پیروزیش لذت میبره.
برو دوش بگیر.
نمیتونم با کسی که بوی اسب میده حرف بزنم.
میدونم واسه چی اومدی اینجا.
- و نمیتونی جلوم رو بگیری... - که زندگی کاریات رو نابود کنی؟
وقتم رو تلف نمیکنم.
برو حموم. جدی میگم.
کی؟
یه ساعت دیگه میرم واشنگتن.
امیدوارم بیشتر از دیشب بدونن.
برات تو یه هواپیمای سی-۵ که ساعت ۱۶ از ویسبادن پرواز میکنه جا گرفتم.
از اونجا با پرواز تجاری میری.
و این هیچ ربطی به نگرانی کله گندهها نداره
که فکر میکنن شهادت من قراره شهرت درخشان ارتش رو لکهدار کنه.
این یه جلسه محرمانهست.
هر چی بگی از اون اتاق بیرون نمیره،
خودت هم میدونی.
تنها کسی که این وسط قربانی میشه، خودتی.
پس اومدی من رو از دست خودم نجات بدی.
نمیگم برام مهم نیست،
چون هر دومون میدونیم دروغه.
ولی الان بیشتر نگران اونام.
این کارهای مسخره سازمان سیاست.
دلتا رو بفرستید.
فرستادیم، سه روز پیش برای عملیات نجات رفتن.
هیچکس زنده نموند.
پس این کارهای مسخرهی سیا تنها امید این دخترها برای زنده موندنه.
قراره به عنوان یه سازمان امداد بینالمللی وارد عمل بشیم.
برای باورپذیر بودن، باید ۶۰ درصد زن باشن.
تکاورهای خوب زیادن.
تعجب میکنی اگه بدونی چندتاشون زنن.
بینالمللی.
چندتا مزدور از کردستان؟
مطمئنم حرف ندارن.
وقتی با این دو نفر آشنا شدی،
میتونی ازشون بپرسی تو اوکراین چند نفر رو کشتن.
کدوم طرفیا رو کشتن؟
انتخاب با خودته.
فقط فکر کردم شاید ترجیح بدی این همه عصبانیت رو
سر کسی خالی کنی که تیمت رو تیکه تیکه کرد،
به جای خلبانی که جونت رو نجات داد.
شاید هم نه.
فکر کنم هر دومون میدونیم
تنها کسی که میخوای تاوان اون جنایت رو پس بده
رو به روی من نشسته.
پاسپورت و کارت شناسایی کانادایی.
بالاخره تونستم یه عکس پیدا کنم
که توش انگشت وسطت رو نشون نداده باشی.
پس میدونستی که میرم؟
هفت سال گذشته و هنوز تقریباً هیچی دربارهات نمیدونم، جیک.
این یه استثناست.
جسیکا رَبیت*؟ (خرگوش)
رِبیت.
یه اسم فرانسوی-کانادایی غنیه.
« پاکستان، کویته »
خانم رَبیت؟
رِبیت، با کسره.
ماشین کجاست؟
- کیفتون رو بدین بردارم. - نه. ماشین.
بد میشه. وظیفمه.
ممنون.
میخواستم بپرسم نسبتی با اون خرگوش--
اون یه شخصیت کارتونیه چه نسبتی میتونم باهاش داشته باشم؟
ولی اونو از رو یکی کشیدن بالاخره، درسته؟
- پس شاید مادرتون... - ماشین.
ماشین.
« فرودگاه بینالمللی کویته »
شرمنده بابت ماشینم. تو پاکستان همه مثل دیوونهها رانندگی میکنن.
یا خدا!
دیدی؟ دیوونهن!
« هتل زرناب »
نه، نه. لازم نیست.
دارم زنده موندنم رو جشن میگیرم.
اینو واسه یه تابوت خوب بذار کنار .
ممنون.
جسیکا.
راکل هستم.
بهم بگو راکی.
منم جیکام.
ببین، من به اسم نیازی ندارم.
هیچکدوم از اسمهاتون رو یادم نمیمونه
و احتمالاً مثل جسیکا رِبیت واقعی نیستن.
پس چی میخوای؟ شماره؟
نقش
پس مکانیک،
که تقریباً خوبه.
از این طرف.
این مثلا خونه امنه؟
امنترین جاییه که مونده.
متاسفانه پاکستان دیگه مثل قبل متحد دوستانهای نیست.
آمریکایی هستی یا افغان؟
چون میخوای بدونی میتونی بهم اعتماد کنی؟
من حداقل یه افغان میشناسم که بهش بیشتر از آمریکاییها اعتماد دارم.
فقط یه نفر؟
فقط یه نفر که هنوز زندهست.
بعد از اعدام پدرم مهاجرت کردیم.
طالبان همیشه اول از همه سراغ این مجازات میره
سیا اعدامش کرد.
یا زیر شکنجه به طالبان اطلاعات داد
یا جاسوس دوجانبه بود.
کدومش بود؟
خدا میدونه.
و حدس زدن خطرناکه.
اگه حدس میزدم، میتونستم حدس بزنم نمیشه به تو اعتماد کرد.
مگه اینکه راست نباشه که فرمانده تیم خودت رو کشتی.
نه. اون کاملاً درسته.
با تیر زدی؟
با سنگ زدمش. اندازه توپ بیسبال.
تو بالتیمور شورتاستاپ بودم. تو پیچر بودی؟
هیچوقت نمیدونی یه مهارت کی به درد میخوره.
مطمئنم لیاقت مردن رو داشت.
آخرین چیزی بود که لیاقتش رو داشت.
و فکر کنم این ریزهکاری رو با بقیه تیم در میون گذاشتی؟
نه.
اونا با من در میون گذاشتن.
تراویس کی میرسه؟
این صندلی راکیه.
و شرط میبندم اینقدر اینجا بوده که یکی دیگه پیدا کنه.
تراویس کو؟
- تو راهه. - کدوم وایفای مال ماست؟
اونی که اسمش شبکه امن مخفیه.
وقت زیادی واسه آماده شدن داریم؟
عربی بلدی؟ دیلایت۷۴۳؟
تو اینا رو راه انداختی.
- پس تو متخصص فنی هستی، درسته؟ - اوهوم.
شِر، البته نه اون شِر معروف.
نمیخواد اسمتون رو بدونه. فقط نقش.
چقدر تو جذابی!
به من بگو مخ کامپیوتر
این هم ریچله.
متخصص اسلحه.
تیرانداز!
پس شد «تیرانداز».
قبلاً تریسا رو عصبانی کردی.
متخصص مواد منفجره، که شاید کار عاقلانهای نبود.
- میتونی بهم بگی «بمب». - خوشم اومد.
همیشه دوست داشتم یکی بهم اینو بگه.
تو بمبی.
و این هم پزشک ماست.
سلام. با دکتر واقعیمون جلسه داشتم.
- جلسه، آره جون خودت. - یکی حسودیش شده.
ولمون کن، دختر. اصلاً این طور نیست.
مطمئنم پیوند نزدیکی که تو این
هفت ساعت گذشته برقرار کردید کاملاً حرفهای و مفید بوده.
- جین هستم. - فقط نقش میخواد.
فکر میکردم میتونیم دوست باشیم.
آخه تو خیلی راحت دوست پیدا میکنی.
و این هم دکتر مایکه.
ما همینجوری بهش میگیم دکتر مایک
چون تنها کسیه که از اسم واقعیش استفاده میکنه.
- مایک. - جیک.
نه نه نه نه. ما بهت میگیم رَبیت.
چون خرگوشها بهترین کاری که بلدن فرار کردنه.
میدونی، این رَبیت خانوم از یه جهنم درّه فرار کرد
و کل تیمش رو ول کرد تا قتلعام بشن.
البته بعد از اینکه فرمانده خودش رو کشت.
درسته، رَبیت؟
ببین رَبیت، ناراحت نشو.
دکتر مایک هم از ما خوشش نمیاد.
فقط ازش استفاده میکنیم که از مرز رد بشیم.
یه ماهه منتظر اجازه پاکستانیها بودیم
که دارو ببریم شهر «خوست».
موافقم. یهو معجزهآسا اجازه دادن.
خوست، همون که نزدیک مرزه؟
تا جایی که طالبان اجازه میده بریم.
جایی که شیخ رو هم نگه داشتن.
نه که شانسی داشتیم از اون زندان درش بیاریم.
- نقشه این بود؟ - نه از بهتریناش.
همه آمریکایی هستن.
- پس این کیه؟ - بادیا دورانی.
مادرش وزیر آموزش و پرورش افغانستان بود.
امروز صبح باهاش قرار داریم.
ما باهاش قرار داریم؟
- تراویس حلش میکنه. - عالی شد.
حتی مامانه هم میدونه ما اینجاییم.
خب، از مرز رد میشیم.
بعدش چی؟
داروها رو تحویل میدیم، بعد میفهمیم دلکو خراب شده.
گرفتن یه دلکوی جدید دو سه روز طول میکشه.
نمیتونیم اسلحه ببریم.
باید فرض کنیم کامیون رو میگردن.
امیدوارم اون انبار اسلحه کوفتی تراویس اونجا باشه.
- درسته. - مدارک شناساییمون جواب میده؟
اسمها همه مال کارمندهای واقعیان.
شش تا زن، دو تا مرد.
منو میتونی جزو مردا حساب کنی.
عمراً برقع بپوشم.
نزدیکترین کافینت کجاست؟
سلام.
« صحبت به پشتو »
چی میخوای؟
اوه، اوه...
چه استقبال گرمی از یه دوست قدیمی.
تو کی هستی؟
انگلیسی حرف زدی. پس تنهایی.
بگو از آمریکا زنگ میزنی.
آوینا، به کمکت نیاز دارم.
من از طالبانم و به کشورم وفادارم.
و تنها کسایی که بیشتر از آمریکاییها از داعش متنفرن، طالبان شماست.
باید بدونم دخترهای آمریکایی کجان.
دیوونه شدی؟ من از کجا باید بدونم؟
میدونی از کجا بدونی.
خب، نمیدونم. هیچکس نمیدونه.
دوازده ساعت وقت داری که بفهمی.
نیا اینجا. نمیام ببینمت.
میدونی داری دروغ میگی.
و میدونی کجا بیای منو ببینی.
چیه؟
چطور قبل من رسیدی اینجا و همچنان دیر کردی؟
کجایی؟
هر چیز پیچیدهتری بود، مستقیم برو پیش پزشک.
- هر چی که خطر مرگ داشت-- - گرفتم دکتر.
میشه یه لحظه تنهامون بذاری؟
- حتماً. - ممنون.
برات چای سبز گرفتم.
شنیدم دوستای جدیدی پیدا کردی.
دوست میمیره.
که با چیزهایی که دیدم، میشه گفت مرگشون حتمیه.
پس،
میریم اونجا، پیداشون میکنیم با اطلاعات ماهوارهای نامعلوم،
و اگه پیداشون کردیم، با تیراندازی میزنیم بیرون.
خب، یه کم پیچیدهتر از اینه.
آره.
شنیدم یه انبار اسلحه داری.
- یه چیزی واسه روز مبادا. - مطمئنی هنوز اونجاست؟
تو پیدا کردن چیزهایی که جا گذاشتیم خیلی خوب بودن.
زیر یه کف فلزیه که جوشش کردم.
زود اومده.
به چند نفر داری درباره نقشه مخفیات میگی؟
هیچکس.
خودش پیدامون کرد.
چه عالی.
خانوم وزیر.
وزیر سابق. کامیلا صدام کن.
ما رو ببخشید اگه خودمون رو معرفی نمیکنیم.
میدونم چرا اینجایید. همین کافیه.
لطفاً بشینید.
کنجکاوم که واقعاً چطور میدونید.
و کاش میتونستم بهتون بگم.
- قهوه میل دارید؟ - زیاد طول نمیکشه.
میدونید دخترم کجا نگهداری میشه؟
اطلاعات خوبی داریم.
حتی بهتر از دفعه قبل؟
خانم وزیر، ما داریم بر اساس این اطلاعات جون آدمها رو به خطر میندازیم.
پس قول میدیم نهایت تلاشمون رو میکنیم که مطمئن بشیم درسته.
ممنونم
ولی اگه معلوم شد نهایت تلاشتون کافی نیست،
ازتون میخوام باجی که خواستن رو تحویل بدید.
اون هفتاد میلیون دلاره.
ده میلیون.
پس فقط واسه دختر شما؟
امیدوارم تا فردا جورش کنم.
میدونید نمیتونیم این کار رو بکنیم، خانم وزیر.
در صورت نیاز، این گزینه رو بهتون میدم.
که دخترم رو از سر بریده شدن جلوی عموم نجات بدید.
ولی فقط دختر شما؟
مال من اولین نفره.
میخوان با دختر افغان نمایش راه بندازن
تا آمریکاییها از راههای پشت پرده واسه نجات خودشون پول بدن.
همون کاری که خیلی وقتها کردن.
دیگه خودتون در نظر بگیرید.
اومدم کمکتون کنم از مرز رد شید
جایی که بیشترین خطر لو رفتن رو دارید.
قابل بحثه.
یه دوست قدیمی به اسم بشیر سرپرست گمرکه.
- کمکتون میکنه رد شید. - چطوری پیداش کنیم؟
نپرسید.
توجه جلب میکنه.
منتظر شما میمونه.
خدا هم مراقب شما باشه.
ممنون.
دخترم رو برگردونید.
هر کاری از دستمون بر بیاد میکنیم.
خانم رَبیت، سلام.
خیلی خوشحالم میبینمتون.
باید شوخیت گرفته باشه.
بیاید، با من بیاید خانم رَبیت.
عباس. عمراً.
از سواری لذت ببر.
و بابت اسم ممنون.
باید از کارم لذت ببرم دیگه.
ببخشید.
خانم رَبیت، بفرمایید.
بذارید کمکتون کنم. - رِبیت.
با کسره.
- بله، میدونم. - مثل باگز بانی. (شخصیت خرگوش)
من، ملیک هستم.
برون، مالک.
مَلیک هستم.
« گذرگاه مرزی خیبر »
عه، خانم رَبیت.
هی رفیق.
یه بار دیگه به من بگو رَبیت
تا خایههات رو بِبُرم.
میدونی آشنامون کی میاد؟
چون انگاری چند ساعت علافیم
- کاش میدونستم. - به نظر میاد باید منتظر بمونیم.
رئیس.
من درستش میکنم. نگران نباشید.
عباس. عباس!
ممنون.
نگران نباشید. عباس درستش میکنه.
راننده بدیه، ولی کار چاقکُن خوبیه.
خوشحالم که اینو میشنوم.
- موسیقی دوست داری؟ - آره، دوست دارم.
طالبان و داعش از موسیقی متنفرن.
تنها دلیلی که ازشون متنفرم.
فقط دردت موسیقیه؟
گروه «دورز» رو دوست داری؟
دورز رو دوست دارم.
استپنولف؟
دانش موسیقیایی غافلگیرکنندهای داری، مالک.
- مَلیک. - مَلیک.
از برادرم یاد گرفتم.
نوازندهٔ یه «گروه کاور»ــه
برادرت، عباس، نوازندهٔ گروه کاوره؟
آهنگ مورد علاقهش، از استپنولف، «سرکش مادرزادی»ـــه
آهنگ محشریه.
راننده بدیه، ولی خواننده خفنیه.
برادرت رو دوست داری.
عباس نجاتم داد.
بارها و بارها
همه چیم رو مدیونشم.
این حس رو میشناسی.
میشناسم.
دیدی گفتم؟
- کار چاقکن خوبیه. - و خواننده.
خواننده خیلی خوب.
راننده بد.
برگردید داخل!
سلام علیکم. سلام علیکم.
برگردید!
- اینجا چه غلطی میکنید؟ - برگردید تو صف.
گوش نمیدید!
خب، کامیون رو باز کنید.
همه چی بیرون! بازش کن.
اینا داروهای پزشکی هستن! میشکنیدشون!
داروهای پزشکی هستن! دارید میشکنیدشون.
میخواید مردم خودتون رو بکشید.
- خفه-- - اینا واسه نجات مردم خودتونه.
مردم خودتونن! دارید میکشیدشون!
اینا دارو هستن به خدا.
- دکتر، درگیر نشو. - برگرد تو ماشین.
- من نیستم که-- - چند ساله اینجا نیومدی؟ بیست سال؟
فکر میکنی طالبانی که به زنها احترام نمیذاره
با زنهای مردنما راه میاد؟
- من مردنما-- - سوار اون ماشین تخمی شو!
بسه! بسه!
کوری مگه؟ نوشته «آنتیبیوتیک».
مواد مخدر، مردم ما رو مسموم میکنید!
آنتیبیوتیک، مشنگ!
- به من چی گفتی؟ به من چی گفتی؟ - بهت گفتم مشنگ.
گفتم مشنگ، داری همون چیزی رو میشکنی که--
مشنگ خیلی آدم جدیایه.
حتی به جادوگر هم اعتقاد نداره.
به برچسبش نگاه کن لعنتی!
میشه خفه شی؟
میخوای هیچوقت با کسی نخوابی؟
اسلحه دارن. میدونم اسلحه دارن.
اسلحه نداریم.
چطوره بهشون بگیم اومدیم داعش رو بکشیم؟
حداقل تو یه جبههایم.
بهتره به کسی نگی.
داری چه غلطی میکنی؟
دنبال اسلحه میگردم.
این محموله رو بالاترین مقام تأیید کرده.
قربان، ما هیچ دستوری دریافت نکردیم.
تو اصلاً دستور دریافت میکنی؟
تو که حتی سواد نداری!
اینا رو جمع کن و بذار سر جاش.
یه شیشه دیگه بشکنی،
کلهت رو میکنم!
عذرخواهی میکنم. میتونید به راهتون ادامه بدید.
بشیر؟
از لطفتون ممنونیم.
فقط در شرایط اضطراری با این شماره تماس بگیرید.
نمیتونم قول بدم کمک کنم.
امیدوارم لازم نشه.
خدا پشت و پناهتون.
به همچنین.
میخوای آدم بدی باشیها،
ولی دلت به پاکی خونهی خداست.
خارقالعادهست.
زندونه.
آره. بهش میخوره.
کشیش. زندون شیخ الشمالی.
پس اینجا زندونیش کردن.
صاف نری زندون. (اشاره به بازی مونوپولی)
پس مونوپولی هم بلدی، ملیک.
عباس همیشه منو میبره.
تقلب میکنه.
منم تقلب میکنم، ولی اون بهتر تقلب میکنه.
هزارتا دلیل واسه تحسینش داری.
حالا خوش یمن هست؟
هیچوقت خوش یمن نیست.
فکر کنم ننهات خیرهچشم بود.
ممنون.
هر کاری بخواید انجام میدم.
پس بشین قهوهت رو بخور.
- چی؟ - بشین.
کسی جواب درخواست آزادی تو و دوستات رو نداده.
غیر از آمریکاییهایی که نمیخوان سر به تنمون باشه.
ولی دیدی که تهش کی ضرر کرد.
- نه، اون تقصیر من نبود. - نه، نه، نه.
هیچ کدوم از اینا تقصیر تو نیست.
بخور.
تصمیم بر این شده که حسن نیتمون رو نشون بدیم.
- پس میذارم که بری. - چی؟
میخوام آزادت کنم.
- منو؟ - غافلگیر شدی!
متوجهام.
طبق تصویری که رسانههاتون میخوان از ما به نمایش بذارن.
شما دوستهای منو از سقف پرت کردید پایین.
درسته، اقدام بیرحمانهای بود.
ولی میدونی، ما هم اهداف خودمون رو داریم و...
عمیقاً بهش باور داریم.
آمریکاییها هم به اهداف خودشون باور دارن.
و اونا هم خیلی از ماها رو کشتن.
خیلی از خانوادهها و بچههامون رو با پهپادها و بمبهاشون کشتن.
از وقتی که تو حتی به دنیا هم نیومده بودی.
حتی خانوادهی خودم رو!
دوتا دختر داشتم.
و همسرم.
من نمیخوام که قانعت کنم.
- میخوای یکی دیگه رو جای تو آزاد کنم؟ - نه، نه.
نه. من میرم.
خوبه.
میخوام این یادداشت هم به...
ادارهی پلیس تحویل بدی.
- پلیس طالبان؟ - آره.
بگو ببینم...
میتونم بهت اعتماد کنم؟
آره.
میتونی.
ممنون.
قهوهت رو بخور.
میل ندارم.
میدونم.عینهو زهرماره.
میگن به محض اینکه بارها رو خالی کردیم با اون یکی کامیون بریم.
- خبر خوبی نیست. - نه. عباس درستش میکنه.
ردیفه.
تو به این میگی ردیف؟
آره.
دمشون رو دیدم، مابقیش ادا اطواره.
- چه ادا اطواری هم! - آره.
اون پشت رو میبینی، رئیس؟
اون «هامبی» رو میبینی؟
هاموی رو میبینم. (هامر اچ وان)
آره، همون هامبی. ببین کجا میره.
همونجایی که سلاحهای خفنشون رو نگه میدارن.
- اسلحهخونه. - نه، نه.
سلاح، بمب، همهجا بگا میره!
ممنون، عباس. خودمون از پسش برمیایم.
مشکلی نیست، انجام وظیفه بود.
ملیک.
همهجا بگا میره.
« هتل »
ریچل، ترسا، روسریهاتون رو سر کنید.
بریم چندتا از تجهیزاتشون رو برداریم.
بمبـه.
چی؟
اسمم!
منم تیراندازم!
نشونه بگیر، ماشه رو بکش.
دفعهی بعد.
کون لقت که باز برگشتی.
کون لقت که هنوز هم اینجایی.
من واسه خاک کشورم میجنگم.
فقط اونجوری که بایدْ نمیجنگی.
کجان؟
گه توش.
پس اون زیره؟
گه توش!
فکر میکردم ماهوارهها زیرنظر دارنش.
گمونم خارج از جوّ فرقی نداره یه خونه با سقف مسطح سالم باشه یا خراب.
- دور مدار میچرخن. - چی؟
ماهوارهها دور مدار میچرخن، خارج از جوّ نیستن.
پس معلومه چرا اینجوری شد.
گه توش!
یه ماشین گرفتم.
دزدیدیش؟
قرض گرفتم.
قرض گرفتی؟
باید بولدوزر رو میدزدیدی.
اینو از بازار سیاه برای تو گرفتم. پنجاه دلار.
چه دلبریـه.
برو!
تو کی هستی؟ اینجا چیکار میکنی؟
بهم گفتن این رو به شما تحویل بدم.
«این تقاص خیانت به ایمان و هدفتـه.»
اون دیگه چیه؟
نزدیک پنج کیلو بمب سی۴.
داعش.
انگاری هیچکس توی دنیا متوجهی جنگ داخلیِ اینجا نیست.
ملیک، ملیک.
الان ملیک میره ته و توی قضیه رو درمیاره، رئیس.
خانم رَبیت، شما خوبید؟ من میرم ببینم چه خبره.
دکی، تنهامون میذاری؟
چرا که نه.
خیلیخب، اول سراغ آسونهاش میریم.
طبق دادههای ماهوارهای گروگانها اینجان.
و همچنان قراره به دادههای ماهوارهای اعتماد کنیم؟
خونهی روستایی، بیست کیلومتری جنوب شهر. دوتا از منابع تأییدش کردن.
اشتباه میکنن.
همهشون توی یه کارخونهی تنباکوی متروکهان.
اینم مختصاتشـه.
اونوقت این چیزها رو از کجا میدونی؟
منبع یه مامائه.
توی یکی از جمعهای کوچیک ماماها داشتن صحبت میکردن.
انگاری بچهی یکی از خانمهای امیر دو روز پیش به دنیا اومده.
اونوقت منبعت اونجا بود؟
خودش نبود.
ولی دوستش بهش گفته دخترهای آمریکایی اونجا بودن.
یعنی توی حیاط داشتن یوگا تمرین میکردن؟
توی یه قفس.
دست یکیشون بدجوری زخمی شده بود.
از مامائه خواستن زخمش رو پانسمان کنه.
به این منبع اعتمادی هست؟
دختره از طالبانه.
جونش رو نجات دادم.
داعش داشت بهمون نزدیک میشد.
از مخمصه نجاتش دادم.
وگرنه واسه همکاری با ما سرش رو از تنش جدا میکردن.
برخلاف مابقی اعضای تیمت که اونجا تیکهپاره شدن!
کافیه.
همینجا قال این قضیه رو میکنیم،
مثل یه تیم رفتار میکنیم یا رسماً فاتحهمون خوندهست.
- تو حرفش رو باور میکنی؟ - آره.
نقشهی شما تلهست.
تاز خودش هم حاضره باهامون بیاد.
واسه من همینقدرش هم کافیه.
خیلیخب.
پس تسلیحات چی؟
همون انبار مهمات رو میگی؟
موضوع حساسیه.
عباس، اسلحهخونهتون رو خالی میکنیم.
کار هوشمندانهایه، رئیس. بریم تو کارش.
- خدایی؟ - از هرچی دم دستمون باشه استفاده میکنیم.
راکی، نمیتونیم از ماشین غیردولتی استفاده کنیم.
میخوام یه ماشین دیگه برام بدزدی.
پس قراره با چندتا کوکتل مولوتف و...
چندتا اسلحه از جنگ جهانی اول یه پایگاه نظامی رو بگیریم؟
«دیجــــی موویـــــز» ::. Night_walker77 & FarahSub .::
مهمات!
بازم مهمات میخوایم!
بجنبید! مهمات میخوایم!
بازم مهمات میخوایم!
شوتر، راکی، دیدبانی بدید.
عباس، هاموی. بقیه هرچی که لازمه بردارید.
طالبان!
آره!
وایسا، برگرد!
- شرمنده، خانم. - گفتم برگرد!
ولش نمیکنیم! دور بزن!
نمیتونم.
خودت میدونی باهاش چیکار میکنن.
اگه عباس هم بود ولش میکردی؟
ولش میکردی؟
دخترها رو برگردون.
کسشعر نگو، چیزیت نمیشه.
تا دو دقیقهی دیگه با این شماره تماس میگیرم.
میخوام موقعیتیابیش کنی.
اون دیگه چه کاری بود؟
ما کسی رو جا نمیذاریم.
نه، سربهنیستشون میکنی.
میخوای ول کردن نیروهات رو جبران کنی؟
به قیمت جون یکی دیگه این کار رو کن.
الان اونا نمیدونن ما کی هستیم.
ولی جسد یه دکتر آمریکایی رو که ببینن میفهمن.
اونوقت دیگه راه فراری نداریم.
هی، ارتباط برقرار شد، آنلاینایم.
واسه همین برگشتی؟
نه.
الو؟
هنوز پای پیشنهادت هستی؟
نصف شهر توی آتیش داره میسوزه.
پلیس دربهدر دنبالتونه.
- دنبال ما؟ - نمیدونم. بعضیها میگن کار داعش بوده.
کار اونا نبود.
الان دیگه اهمیتی نداره.
ردتون رو میزنن. نمیتونم کمکتون کنم.
بشیر، وایسا. یه لحظه گوش کن.
دیگه چه حرفی میمونه؟
- خیلی زود میبینیمت. - منو؟
نزدیکیم. هشت کیلومتر.
سوار اون میشیم؟ باهاش یه کیلومتر هم نمیتونیم بریم.
مغز کامپیوتر، بزن بریم.
نمیتونید اینجا بمونید. باید برید.
ولی راهی برامون نمونده.
یه جایی میخوایم که جنازههامون رو خاک کنیم.
خانم رَبیت.
خانم رَبیت.
به اندازهی کافی کَندی.
خیلی طول نمیکشه.
- رفتی بهش زنگ زدی؟ - معلومه.
چطور وارد کشور شدی؟
بهم گفته دوتا از نیروهات رو از دست دادی.
خیلی ناراحتم که این رو میشنوم.
توی اخبار گفتن حملهی داعش بوده. توی ادارهی پلیس هم همین رو گفتن.
یکی از دخترهای مدرسه اونجا بود.
حداقل لباس مدرسه و اعضای بدنش.
سفیدپوست.
سر اینکه اول کدوم رو میکشن اشتباه کردم.
ولی مطمئنم که دومی خودشه.
ده میلیون.
خودت شنیدی تراویس چی گفت.
تراویس مُرده، حالا کی رئیسه؟
پس تصمیمش با خودشه.
همهشون اسکناسهای هزار دلاریان؟
اسکناسهای هزار دلاری؟
نمیدونستم این همه اسکناس هزار دلاری تو بازار هست.
ده میلیون اسکانس هزار دلاری رو از کجا پیدا کردی؟
پیدا نکرده.
جعلیان.
میخوای با اسکناس جعلی باج بدیم؟
فقط همینقدر تونستم جور کنم. بعیده بو ببرن.
اون زیر یه دقیقه فهمید.
امیر آمریکایی نیست. فرصت بیشتری دارید.
این دیگه نوبرشه.
عملیات نجاتتون موفقیتآمیز نبود. دیگه چه راهی براتون میمونه؟
یکی از دخترها رو نجات بدید. آمریکا بابت بقیهشون هزینه میکنه.
بعدش میتونید فرار کنید.
گمونم واسه همین اینجایید. که فرار کنید!؟
قبل از رفتنت یه کار درست بکن.
اصلاً راه فراری هم داریم؟
من یه شماره واسه تخلیه دارم.
یه بالگرد نظامیِ بلک هاوک اونطرف مرز منتظره.
خب تماس بگیر.
همه گوشیهاشون رو بذارن روی میز.
اگه اخبار جعلی باشه، ممکنه بخوان بهمون حمله کنن.
گوشی من خاموشه.
سیمکارتها رو جدا کنید. مابقی رو حسابی داغون کنید.
- گور بابات! - نه!
این زن چه روحیهای داره.
قابل ستایشـه.
برو.
خودم میتونم از خودم دفاع کنم.
تو خانمها رو تحسین میکنی؟
واسه همین از سقف پرتشون کردی؟
هلی کجاست؟
بهش قولِ آزادی دادم.
سر قولم هم وایسادم.
درسته.
شنیدم قراره بریم.
آمریکاییها دارن میان، مگه نه؟
نگهبانها نخود تو دهنشون خیس نمیخوره!
من اگه از آمریکاییها میترسیدم،
برنامهی ازدواجمون رو نمیریختم.
ازدواجمون؟
فقط باید وایسم کشیش بیاد.
مغزت تاب برداشته!
تصمیم گرفتم که یه زن قدرتمند میخوام...
تا برام بچههای جنگجویی به دنیا بیاره.
چون زنهای ضعیف، فرزندان ضعیفی هم به دنیا میارن.
من ترجیح میدم بمیرم تا با تو ازدواج کنم.
این دقیقاً همون کاریه که قراره انجام بدی.
ولی اگه با من ازدواج کنی،
زندگی دوستهات رو نجات میدی.
- ولشون میکنی؟ - نه.
اونا هم به وفادارترین افرادم میدم.
افرادم هم لایق پاداش هستن.
بهتر از اینه که به بردهداری بفروشمشون.
اونجا جور دیگهای باهاشون برخورد میشه.
من بدون رضایت خودت تن به این ازدواج نمیدم.
یه ماشین داره نزدیک میشه.
مهمون دعوت کردی؟
سلام.
من طالبانام.
خوشبختم.
طالبان فکر میکنه کار داعشه.
حتماً هیچ نشونی از خودتون به جا نذاشتید.
ولی امیر میدونه کار اونا نیست.
دوستم شنیده که دارن دخترها رو جابجا میکنن ولی نمیدونه قراره کجا ببرنشون.
چی از این بهتر؟ نه فرماندهای داریم، نه سلاحی و نه هدفی.
یه چندتایی سلاح داریم.
اونا فکر میکنن داعش تسلیحات رو دزدیده که به زندان حمله کنه.
پس دارن شیخ رو جابجا میکنن.
- کِی؟ - به زودی.
- کجا؟ - به نزدیکترین و تنها زندان فوق امنیتی.
آمریکا ساخته.
مسخرهترین نقشهای که کشیده بودی چی بود؟
- هیچ نقشهای به پای اون نمیرسید. - چی بودش؟ یالا بگو.
شیخ رو از زندان فرار بدیم و معاملهاش کنیم.
امیر دنبال پول و شیخـه.
پولش که جوره.
بریم سراغ شیخ.
بعدش امیر رو سمت خودمون میکشونیم.
از اول هم عاشق همین نقشه بودم.
کلی نیرو ازش محافظت میکنه.
آره. گوشیت رو میدی؟
انقدری احمق نبودم که گوشیم رو بیارم.
تمامی هویتهای جعلیمون رو بسوزون.
اگه کسی گیر افتاد،
فقط بگید که سربازهای آمریکایی هستید.
خیلی اتفاق خوبی نمیفته، ولی در نهایت معاملهتون میکنن.
گرفتید؟
تو رو که معامله نکردن.
نه، ولی بهترین فرصتمونه.
پس چطور خبردار میشن؟
هر وقت که ما رو ببینن.
پس امیدوارم که آماده باشن.
داره میاد.
سوار ماشین شو.
- چی؟ - برو!
متأسفم، راکی. متأسفم.
بهشون بگو که سرباز آمریکایی هستی.
معلومه.
خوبش هم هستی، لعنتی!
بهشون بگو.
عباس.
بازش کن!
برو تو.
راه بیفت!
عباس.
عباس.
عباس!
عباس...
عاشق کاری بود که توش هیچ استعدادی نداشت.
خوانندگی؟
نه.
صداش خوب بود.
عاشق رانندگی بود.
چهجورم!
واسه تو آزادی یعنی آمریکا.
واسه اون ولی رانندگی به معنای آزادی بود.
میخوای راجعبهش صحب کنی؟
راجعبه چی؟
نه راستش.
تا به دنیا میای میبینی که توی زندگی...
یه حد و مرزی هست که رعایت میکنی.
کارهایی که انجام میدی و کارهایی که هرگز بهشون تن نمیدی.
ولی وقتی جای سفت بشاشی، حد و مرزهات عوض میشن.
وقتی اوضاع واقعاً بگایی شد، بیشتر از قبل عوض میشه.
«من عمراً گوشت گربه بخورم.»
بذار از گشنگی تلف شی و بعدش برات...
یه بچهگربهی ولگردی که نازش میکردی رو بیارن.
ولی هنوز هم یه حد و مرزی هست.
ضخیم، تیره و سرراست که پاش وایمیستی.
تا وقتی که میبینی به جایی رسیدی که به تهش رسیدی.
دیگه حد و مرزی وجود نداره. تمام تصمیماتت غیرقابل تصوره.
فرانک، فرماندهی تیممون،
ما رو یک ماه توی اون سوراخ نگه داشت.
همه دوستش داشتیم.
مرگ بدی در انتظارش بود. یه مرگ تدریجی.
استخوانهاش با هر سنگی که آدمهای خودش حوالهاش میکردن خورد و خاکشیر میشد.
گفتن دورش حلقه بزنیم.
هیچ کدوم قبول نکردیم بهش سنگ بزنیم.
واسه همین امیر گلوی یه زن روستایی رو برید.
گذاشت خونش بریزه، دست و پا بزنه.
همچنان قبول نکردیم.
گلوی بچهی اون زنه هم برید.
من دست راستش بودم. خودم باید کاری میکردم.
واسه همین یه سنگ گِرد و بزرگ برداشتم،
توی دستم باهاش بازی کردم،
و فرانک صاف تو چشمام خیره شده بود.
یه لبخند ریزی زد.
توی پایگاه که بازی میکردیم تماشا میکرد چطور پرتاب میکنم.
برگشت تا شقیقهاش روبهروی من باشه.
و منم با نگرانی و سرعت سنگ رو پرتاب کردم.
قسم میخورم صدای شکستن جمجمهاش رو شنیدم.
فقط با یه سنگ!
وقتی همچین کاری کنی،
دیگه هرگز حد و مرزی نمیشناسی.
و اون لبخند هرشب کابوس منه.
فکر نمیکردم هرگز کسی رو ول کنم.
توی تلویزیونه!
چی میگه؟
میگه اون یه پلیدیه، نه یه زن یا مرد.
کس خارت!
دیگه چی؟
میگه داعشیه.
- ما رو دیدن، نه؟ - ما رو دیدن.
چون فقط داعشه که همچین زن فاسدی رو قبول میکنه.
- کسشعر محضـه! - یالا راکی! انگلیسی صحبت کن.
میگه اون و بقیه کلی از سربازهای طالبان رو کشتن.
بهشون بگو!
الان داره میپرسه چیزی برای دفاع از خودش داره یا نه.
- نه. - داره.
بهشون میگه که آمریکاییه.
- بهم قول داده. - ما رو لو نمیده.
همین الانش هم پوششمون از دست رفته، میدونن کار مائه. خودش اینو میدونه.
این کار رو نمیکنه.
راکی، خواهش میکنم.
داره با خدا راز و نیاز میکنه.
انگلیسی!
نـه!
- مُرده؟ - بیهوشه.
چه گهی خوردی؟ تو که گفتی جونش رو نجات دادی.
منِ ساده رو بگو!
اون موقع خودش اونا رو سمت ما کشوند، الان هم همین کار رو کرده.
چی؟
گندش بزنن. تمام این مدت همهچی رو بهشون میگفته.
- چقدر وقت داریم؟ - چند دقیقه.
گوشی رو بده.
ماشینها رو آمادهی حرکت کن.
پولها رو برام بیار.
- توی ماشینه. - بیارش.
بذار همینجا باشه.
- اونا چی؟ - بذار همینجا بمونن.
داری هر کاری که میخوان رو...
گم شو ماشینها رو آمادهی حرکت کن.
سعی کردم اینجا نگهشون دارم.
بذار طالبان به جونشون بیفتن.
شیخ الشمالی، بذار کمکت کنم.
ممنون.
میخواستن منو بکشن.
شیخ رو سوار ماشین کن.
چرا کمکم میکنی؟
اونا میگن من فرماندهی معنوی توام.
ما هیچوقت همدیگه رو ندیدیم.
ولی تو والدینم رو میشناسی.
خودت عاقدشون بودی.
جداً؟
البته.
اوه.
خیلیخب.
- راه بیفتید. - کجا؟
بریم واسه «یافتن تلفن همراه»
- عاشق نرمافزار یافتن تلفن همراهام. - کجاست؟
توی ساک پولها.
بیاید قبل از اینکه پولها رو بشمارن بریم سراغشون.
اینجا میتونی دست و صورتت رو بشوری.
ممنون.
اسم والدینت چی بودن؟
اسم پدر و مادرم؟
بله.
آفاق و محمد واسق.
متأسفانه دیگه بین ما نیستن.
تسلیت میگم.
قبل از مرگشون...
ازت برام تعریف کردن.
- از من؟ - بله.
و من منتظرت بودم.
یه همسری رو برای خودم انتخاب کردم.
باعث افتخار منه.
دود گازوئیل.
- چه تجهیزاتی داریم؟ - سلاح، مهمات، طناب نداریم.
توی صندوق طناب هست.
ولی نمیدونم چقدر دَووم میارن.
کلت، نارنجک، چاقو، مواد منفجره.
کسی مسلسل نبره، فقط تیرانداز!
وقتشه تصمیمت رو بگیری.
لعنتی.
بذار کمکت کنم.
چرا این کار رو میکنی؟
اگه خدا بهم جوابی نده،
توی کف فنجونم دنبالش میگردم.
در مورد ازدواج با این دختر؟
نه.
در مورد تو.
چقدر خوشگل شدی.
تصمیم خودته.
سه طبقهست.
دخترها توی طبقهی دوم هستن.
فقط شیش نفرشون. یکیشون نیست.
دختر دورانی.
خبری هم از امیر نیست.
شاید توی طبقهی پایینی باشه.
...به درگاه خداوند متعال متوسل میشوند. «اگر به ما فرزندی پیشکش کنی،
ما قدردان تو خواهیم بود.»
ممنون.
نمیخواد از اول تا آخرش رو بخونی.
فقط بگو من شما رو زن و شوهر اعلام میکنم.
ببخشید؟
پدرم مذهبی بود.
طالبان هم مردم دینداریان ولی...
در عین حال با شیطان معامله میکنن.
من کشورم رو بیشتر از خدا دوست دارم.
فقط بگو که شما رو زن و شوهر اعلام میکنم.
شما رو زن و شوهر اعلام میکنم.
ممنون.
حالا برای خوندن صیقهی طلاق والدینم...
نه...
خودت خوندی و...
طالبان اونا رو اعدام کردن.
برای همین قسم خوردم که با دستهای خودم بکشمت.
نه!
جعلیه.
و این هم توی ساک بود.
گوشی توئه؟
واسه دخترهست.
پول کافی نبود؟ حالا اونا رو کشوندی اینجا؟
اولین وظیفهی زنانهات، خون و خونریزیها رو تمیز کنی.
تمام زنها رو ببرید آشپزخونه جمع کنید!
به خط شید!
تکون بخورید!
وایسا!
برو توی صف!
صورتتون رو نشون بدید.
کس ننهت.
- پاشید، پاشید! - یالا، یالا، یالا!
- بادیا دورانی؟ - خودمام.
کمک کن از اینجا برن.
- ببرشون سمت آسانسور. - تو کجا میری؟
پزشک.
منتظرم نمونید.
یالا، راه بیفتید.
- یالا! بجنبید! بجنبید! بجنبید! - راه بیفتید.
یالا، یالا، یالا!
برید، برید، برید!
بخوابید زمین! بخوابید زمین! بخوابید زمین!
خوشحالم دوباره میبینمت!
هی، تو خوبی؟
کیری!
شیطان!
- باید بری! - گه نخور!
از اینجا برو. من چیزیم نیست.
- چیزیت نیست! - جیک!
جیک!
طوری نیست.
ما واسه اونا اومدیم، مگه نه؟
دخترها رو برگردون خونهشون.
طوری نیست.
اینجا خبری نیست! اینجا خبری نیست!
راه بیفت!
تیم پزشکی اینجا!
برو! برو، برو، برو!
بیا اینجا!
حرکت کن!
هی، سرگروهبان، بیا هوات رو دارم!
سوار شو!
میای؟
من نمیام.
پس منم سوار نمیشم.
چه غلطی میکنی؟
گلچین آهنگهای عباس.
« زیرنویس از: وحــید فرحناکی و امــیر فرحناک » ≡ FarahSub & Night_walker77 ≡
دانلود آهنگهای پخش شده 💢@Night_sub💢
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجیموویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.