Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
"هر چیز درخشانی طلا نیست" ویلیام شکسپیر
طلا پیدا کردیم، پسرا!
«عشق نجات بخش»
زیرنویس از عـرفان مرادی، Prolator، تورج
[پردایس، کالیفرنیا] [سال 1850]
عدد شانس هفت
- آره - اوه!
خودشه
شماره دست منه
- شماره دست منه - آره
فکر میکنین امشب کی باهاش میخوابه، پسرا؟
- آره، یالا! - شماره یک؟
تا حالا هیچوقت شماره یک نبودم. شماره یکه!
آره، پسرا! شمارهای که برنده میشه 15ـه!
من میبرم!
امشب خوش میگذره، پسرا
- هی. برشگردون! - نه، نه، نه
این برگ برندهی منه!
فرشته
- آنجل! - آنجل من!
آنجل!
خیلیخب، خیلیخب!
ولگردها،
بلیطتون رو نشونم بدین!
فقط یه مرد دیگه،
تمام روز کار کرده
خسته شده!
کلی دختر دیگه هم دارم!
چینی، آفریقایی، اسپانیایی
انتخابش با شماست
ولی اگه آنجل رو میخواین...
باید فردا برگردین
شاید شانس بهتون رو کرد
شماره دست منه!
چهل و یک!
آره!
ولم کنین!
سارا!
اینجام
بچهجون، مادرت میخواد بدونه گلها رو جمع کردی یا نه
اومده؟
بزودی میاد
باید عجله کنی
الان جمع میکنم
ممنون که اینارو چیدی
میدونی که چقدر از گل خوشم میاد
میدونم
حالا... آبی رنگ مورد علاقهشه
یادت باشه راست وایستی
و مثل یه بانو رفتار کنی
سارا؟
زیبا نیست، الکس؟
از عمد رنگ آبی رو انتخاب کردی، می؟
چون فکر کردی رنگ چشماش بیشتر معلوم میشه؟
- کلیو! - اون اینجا نیست
فرستادمش شهر
خب، این شرایط رو سخت میکنه
مگه نه؟
- بابا... - منو اینطوری صدا نکن
میخواستم بابت هدیههایی که برام فرستادی ازت تشکر کنم
- ساکت باش، سارا - چه هدیهای؟
بگو
از شکلاتهایی که واسم فرستادی خوشم اومد
بهترینش اون مجسمه شیشهای قو بود
درسته
خیلی خوشحال شدم که فهمیدم هدیههام چه ارزشی داشتن
عزیزم، برو بیرون بازی کن
وقتی کلیو برگشت برو پیشش
نمیشه اینجا بمونم؟
ازت میخوام بری بیرون بازی کنی
میخوام با مادرت تنهایی صحبت کنم
میشه بعد از حرف زدنتون برگرد تو؟
هر موقع مادرت آماده بود میاد دنبالت
حالا، برو
همینطور که بهت گفتیم
من اون قو رو از اروپا واسه تو آوردم،
و تو انداختیش جلوی یه بچه
اون دخترته
به اندازه کافی از زن خودم بچه دارم
بچهها مشروع
میدونی وقتی تو این شهر راه میرم...
چه حسی بهم دست میده؟
من واسه تو قید همچی رو زدم
اون نباید به دنیا میومد، می
تو رو فرستادم پیش یه دکتر تا از شر این دردسر خلاص بشی!
حرومزاده!
هرزه قدر نشناس!
کجا بودی، عزیزم؟
همهجا رو دنبالت گشتم
اون برمیگرده؟
شاید چند وقت دیگه
شاید هیچوقت
نمیخوام برگرده
باید منتظر بمونی و ببینی
پدرت آدم مهم و پُرمشغلهایه
اگه مریض بشم و بمیرم چی؟
تو قرار نیست مریض بشی و بمیری
واسه مریض شدن زیادی جوون و سالمی
ولی، مامان...
اگه بمیرم، اون برمیگرده و پیش تو بمونه؟
نه
دیگه هیچوقت همچین سوالی رو نپرس
- فهمیدی؟ - ولی...
هیچوقت نپرس
این چیزا هیچ ربطی به تو نداره
من بیشتر از هر چیز دیگه و هر کس دیگهای توی این دنیا...
تو رو دوست دارم
آنجل؟
آنجل!
وقت استراحته
وقتی 5 سالم بود مادرم فرار کرد
و خالهم منو بزرگ کرد
خاله پرسیلا
عادت داشت دو بار در روز منو تَرَک بزنه. ببینین
یه هرزه با یه تَرَک
اون بدجنسترین زنی بود که تا حالا دیدم...
حتی بدجنستر از دوشس
مجبورم میکرد هر روز یه تَرَک تازه...
از درخت توی حیاطش بِکنم
پس، یه روز،
رفته بود پیش دوستای عوضیش که چایی بخوره
منم یه تبر برداشتم و اون درخت رو قطع کردم
صاف خورد وسط اتاق نشین خوشگلش
آره
خدایا، ای کاش میموندم
و صورتش رو موقع رسیدن به خونه میدیدم
و بعضیوقتا فکر میکنم
که ای کاش برمیگشتم و ازش عذرخواهی میکردم
شاید زندگیم فرق میکرد
چطور؟
خب، ممکن بود آخرم و عاقبتم به اینجا نکشه
میدونی...
اینکه یه سوراخ واسه فاحشه فروشان باشم
خاکستر طلایی رو جمع کنم که مال من نیست
پدرم منو واسه سه اونس طلا فروخت
و بهم گفت که قراره برم توی یه کاخ زندگی کنم
فکر کردم منظورش کاخ سلطنتیه
مثل شاهدختها
این بده
آنجل؟
واسه آینده برنامهای داری؟
- برنامه؟ - آره
باید برنامه داشته باشی، آنجل
باید واسه چیزای خارج از پردایس...
امید داشته باشی
امید برای چی؟
نمیتونی بدون امید ادامه بدی
میتونم
چطور؟
نه به جلو نگاه میکنم نه به عقب
یالا
یالا
یالا
یالا
یالا
یالا، پسر
کارت عالی بود
یالا
پروردگارا،
ممنون بابت زمینی که بهم دادی
باید بدونی،
که همیشه محافظ هر دانه گندم و تمام موجودات داخلش هستم
تو کسی هستی که به بزرگ شدن اونا کمک میکنی
به من قدرت و خرد عطا کن
لطفاً مزرعه رو از آسیب برهذر دار
و ممنون، پروردگار
آمین
پروردگار،...
امیدوارم بودم
که شاید بتونی بهم...
منظورم اینه که، تهیه کنی...
کسی رو که بتونم اینا رو باهاش تقسیم کنم
یکم راهنمایی
یه نشونه
هر چیزی
شاید بهتر باشه از ماهیگیری خوشش بیاد
یا شایدم پاهای درازی داشته باشه
بهرحال، ...
خودت میدونی چی رو میخوام
بهت اعتماد دارم
چیه؟
راه بیوفت
اوناهاشش
بانو
بانو
اینجا رو ببین!
هی، برو عقب!
برگرد عقب
بدجور نگا داره، مگه نه؟
اون کیه؟
اون آنجله
خوشگترین دختر این منطقه
هر دوشنبه و جمعه ظهر...
میاد قدم میزنه
همه میام میبیننش
میفهمم چرا همسرش مسلحه
اوه، اون همسرش نیست
بادیگاردشه
هیچکس نمیتونه مفتکی بیاد جلوش
باید اونو ببینم
باید بری تو صف
دوشس یه قرعه کشی روزانه ترتیب داده
که ببینه کی میتونه با اون باشه
دوشس؟
اون مال فاحشه خونهی اون بالاست
کاخ
هی، اون فاحشهاس؟
اوهوم
خدای من، حتماً شوخیت گرفته
اون همون دخترهاس؟
چی گفتی؟
هیچی
- زیادی تو اون مزرعه بودی - آره، ساکت شو
یالا. ببرش اون پشت
وای
میخوام حقیقت رو بهت بگم
تمام مردا فقط میخوان ازت سوءاستفاده کنن
پدرت...
فقط به چیزی که مادرت بهش میداد اهمیت میداد
و اون هر چی که داشت رو بهش داد
و حالا اونو بیرون کرده و رابطهاش رو باهاش قطع کرده
وقتی قلبت رو بهشون بدی،
اونو له میکنن
هیچکدومشون اهمیت نمیدن
این سنگ شیشه سبزه، زمرد نیست
چیز دیگهای ندارین؟
نه
تو این دنیا
هیشکی به هیشکی اهمیت نمیده
یه راه دیگه هم هست
فقط من و...
پنج دلار راحت در میاری
بیا سوار یکی از اون کشتیها بشیم و از اینجا بریم
کجا بریم؟
دور...
یه جایی دور از اینجا
امم
یه جای دور
بنظر خوب میرسه
می!
مشتری داری
چطوره به جایی که قرار بود بریم فکر کنی؟
یالا، عجله کن. کل روز وقت نداریم
باهام دعا کن، عزیزم
پروردگار ما، کسی که بهشت را ساخت
مقدس باد نام تو
پادشاهی تو میاید،
اراده تو همانطور که در آسمان است در زمین نیز انجام میشود
روزی ما را برسان...
و...
و..
مامان
مامان، بیدار شو، خواهش میکنم
بیدار شو
این حقیقته
بهتره همین الان بدونی، بچه جان
من پول دادم! بذار بیام تو!
برو گمشو
یالا! آنجل!
برو گمشو!
گفتم برو پی کارت
وان رو پُر کن
چیزی رو ازم مخفی میکنی؟
هان؟
فکر میکنی خیلی خاصی؟
بهتر از من یا هر کسی که اینجاست هستی؟
میدونم یه چیزی رو مخفی کردی
دوشس گفت نمیتونم به تو بدم
آشغال
بزن بریم!
بذارم زمین!
بذارم زمین! دوشس!
نه، نه، نه
پایین بمون!
- بسه؟ - بسه
هان؟
یالا، مقاومت کن! یالا!
نمیدونی چقدر دوست دارم اذیتت کنم
- انجامش بده. انجامش بده - بس کن!
باید یه نفر بهش یه درس بده
صدای فریادش رو از تو راهرو شنیدم
اگه مردا بفهمن داره باهات چیکار میکنه اونو دار میزنن
طناب دارم اگه نیست
چیزی نشنوم
بذار مشروب از سرش بپره و باهاش صحبت کن
- متوجه شدی؟ - آره
براش نون و قهوه بیار
مطمئن شو که میخوره
باید تا دو ساعت دیگه آمادهی کار بشه
نمیخوام بدنش کبود باشه
کبود نباشه
بازه
دنبال چی هستی، اقا؟
اینجا مهم نیست که متأهل باشی
مهم نیست اگه...
مامان مذهبیت موافق نباشه
اینجا هیچ گناهی نمیکنی، باشه؟
فقط لذت میبری. پس خجالت نکش. بگو ازم چی میخوای؟
تو رو میخوام
من مال توئم
بیا اینجا تا بشورمت
نمیخورمت، قول میدم
لازم نیست منو بشورین، خانوم
"خانوم"؟
من شبیه مامانتم؟
نه، خانوم
نه
نیستین
حقیقت اینه که...
من واسه این کار... نیومدم اینجا
جدی؟
فقط اومدم باهاتون حرف بزنم
میخوای حرف بزنی؟
یه مسئول مشورب طبقه پایین داریم که اسمش مورفیه
اگه بخوای میتونه سرت رو با حرف ببره
تو... تو توی این اتاق زندگی میکنی؟
نه
خونه خیالیم با گل رز احاطه شده
و بالای یه تپهاس، جایی که ترجیح میدم اونجا باشم
نباید از این راه میومدم
مگه راه دیگهای هم هست؟
مطمئنم نیستم
چند سالته؟
به اندازه کافی بزرگم. تو چند سالته؟
26
سن خوبی واسه یه معدنچی طلاست
نه، نه، میدونی. من معدنچی نیستم
توی مزرعه کار میکنم
آنجل اسم واقعیته؟
میتونی هر چی دلت خواست منو صدا کنی
خب، اسم من...
نمیخوام اسمتو بدونم
مایکل خوزه
میترسی اگه زنت بفهمه با من بودی...
در موردت چه فکری کنه؟
زنم؟!
نه، میدونی...
من متأهل نیستم
ولی بزودی میشم
پس بیا اینجا و تا وقت هست طعم آزادی رو...
بِچش
اوه، نه، نمیتونم چون من...
- میخوام با تو ازدواج کنم - امم
میخوای با من ازدواج کنی؟
میخوای منو از اینجا ببری و چیزی که لایقم هست رو بهم بدی؟
اوهوم
تو پنجمین خواستگارم توی این هفته هستی
چطوره چیزی که توی ذهنت هست رو انجام بدیم و قال قضیه رو بِکنیم؟
من زندگی خوبی برات میسازم
یالا. باهام بیا
وقتت تموم شد
یالا
دوباره برمیگردم
تنها چیزی که ازت میخوام یه نصف ساعتِ منصفانهاس
پنج دقیقه با من باشی شاهکار کردی
آنجل، آنجل...
دفعه بعدی که از خدا خواستم که یه زن بهم بده...
چیزای دقیقتری ازش میخوام
پس دوباره...
لاتاری رو بُردی؟
دوباره دو برابر پول دادم
خوش به حال من
متنفرم که ببینم وقت و خاکستر طلات رو هدر میدی
اونم فقط برای حرف زدن
میخوای بقیه عمرت اینجا بمونی؟
فکر نکنم این به تو ربطی داشته باشه
از همون لحظه که تو رو توی خیابون دیدم این مسئله مربوط به من شد
آره، عشق در نگاه اول، درسته؟
درسته
متأسفم. دارم حوصلهت رو سر میبرم؟
اگه راستش رو بخوای از این همه حرف زدن خسته شدم
پس ترجیح میدی باهات بیام تو تخت؟
حداقل در ازای خاکستر طلات...
یه چیزی گیرت میاد
بذار تو رو از اینجا ببرم
جدی میگم
باهام ازدواج کن
وقتت تمومه
کفشاتو پات کن...
وقتشه بری
از حرف زدن باهات خوشحال شدم
دوباره جواب منفی داد
عجیبه
نمیدونم
واسه یه تلاش دیگه خاکستر طلا دارم
شاید به یه نقشه جدید نیاز داری
یکم گوسفند بخر
شاید ارزونتر هم در بیاد
برو خونه، مایکل
روی مزرعهات کار کن
هیچ زنی ارزش این همه طلا رو نداره
امم
آنجل، مردی که دیشب باهاش بودی کی بود؟
کدومشون رو میگی؟
همون خوشتیپه
واسه من همهشون مثل همان
بلند قد، موهای سیاه، چشمای آبی
وقتی بهم لبخند میزد،
تا نوک پام حسش میکردم
یه نعره خر نکبت نانتاکتی هم بهت لبخند بزنه
تا نوک پات حسش میکنی
دهنت رو ببند، زن
کسی با تو حرف نمیزد
با کلی مرد نابلد بودم
دوست دارم با یه مرد حسابی باشم
دوشس گفت هر کدوم یه لیوان بخوریم
شیر گرونه
پس واقعاً بهش اهمیت نمیدی، آنجل؟
میتونی بدستش بیاری
لطف بزرگی در حقم میکنی
هی
امشب خودتو واسه آنجل به زحمت ننداز، عزیزم
ازم خواست بهت بگم که از من بیشتر خوشت میاد
- واقعاً؟ - آره
آنجل دیگه بهت چی گفت؟
اینکه لطف بزرگی بهش میکنم...
اگه این پسر مزرعهدار رو از سرش وا کنم
اون اینو بهت گفت؟
آره
تا حالا با زنی مثل من نبودی
و میتونم تشخیص بدم منم تا حالا با مردی مثل تو نبودم
بازم تویی
دوستت طبقه پایین اومد جلوم
بهم گفت ازش خواستی که منو از از شرت خلاص کنه
بهت گفتم که خاکستر طلا...
و وقتت رو روی من هدر میدی
گران من نباش. از این شهر میرم
برمیگرده به دره
برمیگردم به مزرعهم
خب، برو. جلوت رو نمیگیرم
نمای اینجا رو دوست داری؟
خونهها درب و داغون؟
مردای مست که تو گِل باهم دعوا میکنن؟
مردایی که پول میدن
تا اسمشون وارد یه کلاه بشه
تا شانس اینو داشته باشن که بتونن باهات سکس کنن
- من ازت نخواستم اهمیت بدی - نه، نخواستی
نه، چون هیچی نمیخوای، مگه نه؟
نه، چون به چیزی نیاز نداری
شاید بخاطر این باشه که چیزی رو حس نمیکنی
بخاطر اینه؟
چرا نرم تو اتاق دوستت؟
- شاید اون بتونه چیزی رو حس کنه - فکر خوبیه
نه، هست. پولشم کمتره
شاید بتونه کاری کنه که بخندی
میخوای لبخند منو ببینی؟
- فقط اسمم رو بگو - اسمت چیه؟
هان؟
چون یادم نمیاد
مایکله
خب، وقتش بود
نه، بس کن
هی، هی، بس کن
هی، بس کن. بس کن
هنوز نمیتونیم این کارو بکنیم
- منظورت چیه "هنوز نمیتونیم"؟ - هی
هی، هی، هی
باید تا وقتی که واست معنی داشته باشه صبر کنیم
تو یه احمقی
من هیچ حسی بهت ندارم
هیچ حسی ندارم
تو یه کشاورز کثیفی
آره، هستم
بوستون شهر خوبیه، نه؟
به مادرت گفتم که ازت مراقبت میکنم
بیا
طبقه بالا. در دوم سمت راست
اسم من سالیه
اسم تو چیه، عزیزم؟
اون خجالتیه
ازش ناراحت نشین
ببرش خونه لطفاً
فقط از اینجا ببرش بیرون
مادرش مُرده
وضعش تو این جای باکلاس...
- بهتره... - نه
نه، نیست
اوه، آره
خدای من. چقدر خوبه
از مشروبم خوشت اومده؟
خب، بهترین چیزی که تا حالا خوردم
مال شماست
به محض اینکه پولم رو بدین
اسمش چیه؟
میتونین هر چی میخواین صداش کنین
باهاش حساب کن
بیا اینجا
نه، نه. جایی نرو
جایی نرو
صدات در نیاد. صدات در نیاد
ببین
باید وقتی بنوشی که واست بریزن
قبل از اینکه از شر جسدش خلاص بشی جیبهاش رو بگرد، کالین
شاید یه چیزی توش باشه که به کارت بیاد
بیا اینجا
مجبورم نکن دوباره ازت بخوام
قیافه هوشمندانهای داری
اسمت چیه؟
بیخیال
از الان به بعد آنجل من میشی
و تا وقتی دستوراتم رو انجام بدی
کاری به کارت ندارم
«یاد او در ذهن من به عنوان...»
«مهربانترین مردی که شناختم، زنده خواهد بود»
«اما این تنها چیزیست که برایم باقی مانده»
«دیگر نه امیدی دارم و نه چیزی که مایۀ رعب من باشد»
«و نه حتی دلیلی برای سرزنش او»
«خداوند را شاکرم که چنین دردی ندارم»
«با گذشت کمی زمان،...»
«سعی خواهم کرد که بهتر شوم»
«و بلافاصله با صدایی رساتر او اضافه کرد»
«در آرامش خواهم بود»
بلا...
«بلافاصله»
بلافاصله؟
«بلافاصله در آرامش خواهم بود»
«آرامشی که جز خیالی خام در ذهنم نبوده است»
«و این آرامش ضرری برای کسی نداشت»
«بجز خود من»
«احساسی اینچنین را در قلب خود راه مَده»
«که نابودگر شادیِ تو خواهند بود»
«بسیار پیش خواهد آمد که غرور و خودبینیِ ما»
«ما را فریب دهد»
الکس
ایشون آنجل هستن
شما بسیار زیبایی
قبلا هم دیگه رو ندیدیم؟
شاید
شما شبیه کسی هستی که قبلا میشناختم
الکس استفورد دیشب وقتی متوجه شد با دختر خودش سکس کرده...
با شلیک به مغزش، خودشو کشت
پشت سرت هم نگاه نکن
برو
حالا آنجل رفته
آخرین بار وقتی داشت به سمت اسکله میرفت دیدنش
و کشتیِ کاپیتان سورنسون دیروز بندرگاه رو ترک کرد
و کی بهش کمک کرد که از خونه فرار کنه؟
سالی
قبل از اینکه بکشیش بیارش پیش من
میتونیم توی این سفر به کالیفرنیا کلی پول به جیب بزنیم
نگاشون کن
تن فروشی کنیم بهتره
یا اینکه بذاریم مجانی حالش رو ببرن
یه مردی رو میشناسم که میتونه پولمون رو نگه داره
سهم خودش ده درصده
تو مشکلی نداری؟
فکر نمیکنم حق انتخابی داشته باشم
بندازش زمین
پیداش کردم
بریم
عجله کن
بیا، یه نوشیدنی بخور
نه
مطمئنی مریض نیستی؟
فقط داشتم به مادرم فکر میکردم
چه شکلی بود؟
زیبا
با قلبی شکسته
تنت سرده
سردرد دارم
چند وقته درد میکنه؟
از وقتی این...
کشاورزه داره مزاحمم میشه
و ناراحتی که باهاش نرفتی؟
نه
نه، هیچ مردی نمیتونه صاحب من بشه
آره
دوشِس بهرحال نمیذاره که بری
اونم نمیتونه منو اینجا نگه داره
معلومه که میتونه
نه، ما با هم قرارداد داریم
اون پول منو نگه میداره، و وقتی آماده بودم از اینجا میرم
فقط دخترایی از اینجا میرن بیرون که خیلی پیر باشن
یا اونقدر مریض باشن که نتونن کار کنن یا مرده باشن
کیه؟
آنجل
بیا تو
چقد داغون بنظر میایی
چیزی ذهنت رو درگیر کرده؟
اخیرا خیلی بهم کار میدی
چرت نگو
بشین، عزیزم
شنیدم صبحانه نخوردی دوست داری چیزی بخوری؟
طلاهام رو میخوام
اون وقت واسه چی میخواییشون ؟
چون مال خودمن
برای خودت یکم قهوه بریز
قهوه نمیخوام طلاهام رو میخوام
بهم بگو، چرا طلاهات رو میخوای؟
میخوام از اینجا برم خونۀ خودم رو بگیرم
آه
بلندپرواز شدی، نه؟
میخوای رقیب من بشی
نه
میرم جایی که صد مایل با اینجا فاصله داشته باشه
لازم نیست نگران من باشی
فقط میخوام تنها باشم
من خوب ازت مراقبت میکنم، اینطور نیست؟
نه؟
میشی یه زن تک و تنها که باید با صد تا مرد دربیافته
فکر میکنی چقد دوام بیاری؟
شاید منم...
ازدواج کنم
دلت میخواد کهنه بشوری
و واسه شوهرت پخت و پز کنی
و هر وقت و هرجوری که خواست مجانی باهاش سکس کنی؟
تو بلدی چطور یه مرد رو واسه نیم ساعت خوشحال کنی
این تنها کاریه که خوب میتونی انجام بدی
من طلاهام رو میخوام، دوشس
یادت رفته من چکاری واست میکنم
همه چیز خرج داره
داری توی شهر معدنچیها لباس ابریشم تنت میکنی
واست بادیگارد گذاشتم خورد و خوراکت رو تامین میکنم
توی یه خونۀ قشنگ داری زندگی میکنی
اسم منم توی سند هست؟
- چی گفتی؟ - قهوه میخوری
با خامه و شکر
و شیرینی از قنادیِ آخر خیابان
و سه تا تخم مرغ با استیک...
توی ظرفهای چینیِ آنتیکت
من برای صبحانه جو دوسر خوردم
با دو لیوان شیر، که جیرهبندی بود
چند تا مرد...
با من خوابیدن تا تو بتونی اینچیزها رو داشته باشی؟
مثل خوک میخوری و مثل اشرافیها لباس میپوشی!
دوشس؟
دوشسِ کجا؟
مردها دیگه حتی حاضر نیستن پول بدن که با تو بخوابن
باید به ماگووان پول بدی که باهات سکس کنه
یادت رفته کجا پیدات کردم، خانم خانما
توی یه کوچه، سرتا پا پر از گِل داغون و غرق خون
من تو رو تبدیل به شاهدخت کردم
میتونم همش رو ازت بگیرم
ببخشید
تو قدرنشناسی
نمیدونم چی دارم میگم
دیگه نمیتونم اینکارو بکنم
باید از اینجا برم
اون فنجون چای از انگلیس اومده بود
میذارمش به حساب باقیه بدهیهات
بدهی من؟
ماگووان تا اتاقت همراهیت میکنه
که بیشتر به اون افکاری که توی...
ذهن خوشگلت هستن، فکر کنی
وقتی کارم باهات تمام بشه...
حرف گوشکنتر از سگهای خیابون میشی
فکرش هم نمیتونی بکنی...
چقدر از کار قراره لذت ببرم
کجاش خندهدار بود؟
تو
تو فقط...
تو فقط یکی از سگهای دستآموز دوشس هستی
کافیه زنگ بزنه تا بدو بدو بری پیشش
اون صاحب تو هم هست
هیچ فرقی با بقیه ماها نداری
تو فقط یکی از دخترهای دوشس هستی
همم
میکشمت
بکش، بکش
مورفی، واسش یه نوشیدنی ببر
- به حساب ما - بله، خانم
هیچکس بدون پرداخت پول نمیتونه طبقه بالا بره
کی این کارو باهاش کرده؟
ماگووان. اخراجش کردم
منو اینطور نگاه نکن تقصیر خودشه
زیادی روی اعصابش رفت
من با خودم میبرمش
تا زمانی که کل بدهیش به من رو...
پرداخت نکنه، جایی نمیره
باشه
اینم از این
بیا
خدا به دادت برسه با این
گوش کن، من...
میدونم زمانش خیلی مناسب نیست
ولی...
با من ازدواج میکنی؟
حتما
- میریم کشیش رو خبر کنیم - آره
تو همین خیابانه
صبح بخیر
بنظر میاد...
آخر سر منو مال خودت کردی
خوش به حالت
هرچی دوشس مجبورت کرد پرداخت کنی، سرت کلاه رفته
خب تو خوشگلی، ولی من بخاطر این باهات ازدواج نکردم
من بدهیم رو پرداخت میکنم...
بعدش هم برمیگردم حقم رو ازشون میگیرم
اوه،...
میتونی اینا رو بپوشی
برای الان
زنی که اینها رو میپوشیده کجاست؟
امیدوارم زیر این خونه دفن نشده باشه
اینها مال خواهر تِس بود
اون...
سال گذشته فوت کرد
شوهرش، پائول...
همه مون باهم اومدیم به غرب
«پیردایس» چقد از اینجا فاصله داره؟
خیلی خیلی دور
به مایل بگو
20 مایل تقریبا
20 مایل
خب، امیدوارم بتونی چند روزی تا...
اجرای حق و حقوق ازدواجت صبر کنی
گوش کن...
من برای این تو رو اینجا نیاوردم
امم
میتونی این رو پس بگیری
عروسی تمام شد
از کجا اینقد سریع حلقه پیدا کردی؟
این...
مال مادرم بود
حلقۀ مادرت رو بهم دادی؟
آره
باشه
هی...
میدونی، نباید هر بار بیشتر از...
چند دقیقه سر پا بایستی
- حالا بگو، کجات بیشتر درد میکنه؟ - جایی نیست که بخوام تو بهش دست بزنی
من مدت زیادی اینجا نمیمونم
نمیخوام جزیی ازین فانتزیِ ازدواج و بردهداریِ تو باشم
ازدواج بردهداری نیست
بد، سگ بد
برو خونه، کیشش
بگیر
برو خونه، برو
برو خونه
برو چوب رو بیار
برو ببینم
ها!
آخ
تنهام بذار
دارم برمیگردم
تو مالک من نیستی
آب نیازت میشه
شبها هم سرد میشه
«پیردایس» هم از اون طرفه
19 مایل اونطرفتر
دوشس و ماگووان انتهای جاده منتظرت هستن
این طرف هم خونه خودته
یه مایل سرازیری
جای گرم، غذا...
و همسرت
انتخاب با خودته
ها!
چرا داری اینکار رو میکنی؟
یک مایل پیادهروی میتونه از 20 مایل سختتر باشه
میتونی کمکم کنی؟
فکر میکنم وقتشه بدهیم رو بهت پس بدم
خواهش میکنم اینکارو نکن
میشه یه سوالی ازت بکنم؟
آره
خدای تو هم با تو زیاد صحبت میکنه؟
با همه صحبت میکنه...
مادرم دعا میکرد
دعا میکرد اما خدا هیچوقت صداشو نشنید
چون واسش مهم نبود
پس اگه بهم بگی که خدای تو بهت گفته با من ازدواج کنی...
حتما داره مجازاتت میکنه
چون کارش همینه
آدمها رو خرد و خاکستر میکنه
برو، برو
گوش کن، این داستان ازدواج و اینچیزا...
برای من نیست ولی نقشم رو بازی میکنم
تا زمانی که بدهیم رو بهت پرداخت کنم
همم
باید کاری کنیم که توان جسمانیت رو بدست بیاری
بعد بهت میگم که بیایی زمین رو شخم بزنی
تخم مرغ دوست داری؟
اوهوم
اینها برای ما هستن
بیا، هرچی دلت خواست بردار
بدار
- بردار - تو...
هی
هی، خانم مرغه
اوه!
بهت درست کردن مرغ سرخ شده هم یاد میدم
نه، نه
از اینجا
- اینجوری؟ - همین شکلی
کندن علفهای هرزه، کار همیشگیه
از شر علفهای هرز خلاص باید بشیم و خوب ها رو نگه داریم
عجب نکتهای
حرف، حرف، حرف
خیلی عجله نکن
خیلی خب، تبر رو بهم بده
فکر نمیکنم ایده خوبی باشه...
تبر رو بهم بده
باشه
- وایسا، درست وایسا
ببخشید
هی
- بیخیال - نه، چوبش خیلی سفت بود
کمکت میکنم. اها تقصیر چوبش بود
مشکل چوب بود پس؟
بیا، کمکت میکنم بلند شی
- ببین هنوز توش گیر کرده - درسته، درسته
بیا
بیا
جا برای دو نفر هست
همینجا راحتم
بهت بدهکارم
زود باش
آماده نیستیم
درکت نمیکنم
منم درکت نمیکنم
فکر میکنم «مَوریک» رو باید ببرم بیرون
موریک
زود باش
داری به چی نگاه میکنی؟
من میرم تو اسطبل اسب رو زین کنم
باشه
فکر کردی نمیتونم پیدات کنم
- تو مال منی، آنجل - نه، نه
نه!
آنجل! آنجل! منم
چیزی نیست
منم، باشه؟ منم
کابوس دیدی
میخوای درموردش حرف بزنی؟
نه، یادم نمیاد
قلبت خیلی تند میزنه الانه که از سینهت بیاد بیرون...
بهم دست نزن، لطفا
باشه چکمههاتو بپوش
میخواییم بریم پیادهروی
نصف شبه
من جایی با تو نمیام
خب، قراره بیایی چه بخوای چه نخوای
میتونی همینجوری بیایی یا لباست رو عوض کنی
انتخاب با خودته
ولی میایی
زود باش آنجل
از چی اینقد میترسی؟
هیچی
مایکل، کجا داری منو میبری؟
خودت میبینی
خیلی مسخرهست
میخوام برگردم
تقریبا رسیدیم. زود باش
بهم اعتماد کن
رسیدیم
ببین
این همون زندگیه که میخوام واست فراهم کنم، آنجل
یه زندگیِ گرم و پر از رنگ
و زیبایی و نور
فقط یه فرصت بهم بده
اگر از نصف کارهایی که کردم خبر داشتی منو همین الان پس میفرستادی
گوش کن، این زندگی که داشتی انتخاب تو نبوده
ولی میتونی زندگیی که میخوای انتخاب کنی
من انتخاب کردم بمیرم
هنوزم همینو میخوای؟
نه
- نه، اما... - اما؟
نمیدونم چرا اینجام
چرا...
تو میگی من زنت هستم
ولی حتی...
و سرزنشت نمیکنم
نمیکنم
من فقط منتظر بودم
اوه، مایکل
زیرنویس از عـرفان مرادی، Prolator، تورج
مایکل
پائول
- خیلی خوشحالم میبینمت - منم همینطور
دلم واست تنگ شده بود
منم دلم واست تنگ شده بود
چه ریختی شدی
آره، اره
آره
خب، اون بیرون چه خبر بود؟
خیلی بد بود
آره
کلی خرحمالی بود...
برای هیچ و پوچ
و مشروب خوردن تا همه چیز فراموشت بشه
پس طلا بی طلا؟
نه، نه
حتی برای خرید یه سطل که توش بشاشی هم کافی نبود
فقط...
جنگیدن برای بقاست اون بیرون بیشترش همینه
تو چطور؟
بنظر...
خب همیشه بنظر راضی بودی
ازدواج کردم
متاهل شدی؟
درسته
آره
تبریک میگم، مایکل
ممنون، ممنون
خب قرار هست ببینمش؟
چه شکلیه؟ کجا هست؟
آنجل؟
این...
این پائوله
پائول، با همسرم آنجل آشنا شو
- سلام - سلام
آه
ببخشید که بهتون خیره شدم
این لباسها...
لباسهای تس هستن. همونهایی که دوخته بود؟
آره
آنجل لباس نیاز داشت...
فکر کردم تس هم راضیه...
همم...
خب، حتما گرسنه هستی
سه هفته توی راه؟
خدای من
فقط هم با پای پیاده
آره، روی هم رفته 7 هفته شد
شکنجه بود
بیا بریم بیرون
بیا بهت نشون بدم از وقتی رفتی تا پولدار بشی...
- با اسطبل چکار کردم - آها باشه
من برم اینو پر کنم
حتما
الان میام
باشه
خب مایکل نمیدونه تو کی هستی، مگه نه؟
تو رو باید خاطرم باشه؟
فکر کنم برای کسی که توی کار شما باشه...
همه چهرهها شبیه هم هستن. نه؟
آره، و باقی چیزهای دیگه
آره، دیدن تو توی لباس زنم...
حالم رو بهم میزنه
- دوست دارم اون لباسها پاره کنم و از تنت درشون بیارم - مطمئنم خیلی دوس داری اینکارو کنی
مایکل بهترین مردیه که میشناسم
و لیاقت یه دختر نجیب رو داره، نه یکی...
مثل تو
واسه به چنگ آوردنش چکار کردی؟
مایکل اومد فاحشه خونه و بابت دیدن من پول داد
بعدش هم التماس کرد که باهاش ازدواج کنم
دروغ میگی
مایکل رو میشناسم مایکل هرگز تو...
فاحشه خونه پا نمیذاره
خب، فاحشه الان اینجاست
پس فکر کنم باید با این موضوع کنار بیایی
نه، کنار نمیام
کاهدونی جدید رو ببین
آره
بیا، یه کمکی بهم بکن
مایکل، در مورد یه چیزی میخوام باهات حرف بزنم
در مورد آنجل
اون ادمی که فکر میکنی نیست
اون دقیقا همونیه که فکر میکنم
زنمه
مایکل، قبل از اینکه زن تو بشه...
گرونترین فاحشه توی «پیدایس» بود
میدونم
میدونی؟
- آره - مایکل، گوش کن
اون با هزارتا مرد بوده...
اون عاشق تو نیست
داره ازت سواستفاده میکنه
تو هیچ نمیدونی اون کیه
شاید بهتر باشه نگاهی به زندگیِ خودت بندازی
- بجای اینکه در مورد اون قضاوت کنی - خب فکر میکنی...
مادرت درباره این آشغال چی میگفت؟
- آشغال؟ - آره، آشغال
اگه تو منو مثل برادر دوست داری باید اونم دوست داشته باشی
فهمیدی؟
آره
آه...
میخوام بگم، تس خواهر من بود...
تو تنها کسی نیستی که داری زجر میکشی
ببخشید. پاشو
پاشو
لوازم نیاز داری
برو به «پیردایس»
من بهت پول میدم که هرچی میخوای بخری
میتونی اسب و گاری منو رو قرض بگیری
و اونجا که رسیدی یه اسب دیگه واسه خودت بگیر
گوش کن، شهر یه کشیش داره
برو کلیسا
سعی کن یادت بیاد زمانی که با خواهرم ازدواج کردی...
چه جور مردی بودی
پائول باید به زندگیش یه سر و سامانی بده
فردا میاد اسب و گاری رو ببره
که بره به شهر
عصبانی بود چونکه من اونو به یاد نیاوردم
راستش اینه که نمیدونم
همۀ مردها بدون لباس یه شکلی هستن
تو دیگه اون ادم نیستی
من همیشه اون آدم خواهم بود
واسم مهم نیست تو چکار کردی
ببین، من...
فقط میخوام با تو یه زندگی بسازم
میخوام با تو صاحب فرزند بشم
- مایکل... - یه شروع جدید. ها؟
یه خانواده
بهت یاد داده بودم چطور باید مواظب باشی که این اتفاق نیافته
دکتر اسمیت ترتیب این مشکل رو میده
که دیگه این اتفاق نیافته
نه!
نه! نه! خواهش میکنم...
خواهش میکنم...
بچهم
بچهم! نه!
بهت گفته بودم چی میشه اگه از حرف من سرپیچی کنی
خواهش میکنم
خواهش میکنم!
وایسا! وایسا!
وایسا، وایسا
چی میخوای؟
میخوام منو برسونی
چون میخوای با اون فرار کنی، نه؟
میخوای بمونم؟
پس بیا بالا
تا شهر کلی راهه
نوشیدنی میخوای؟
آره - صبر کن -
اگه میخوای باید بگی لطفاً
لطفاً
ممنون
یه چیزی رو بهم بگو
چطوری با مایکل آشنا شدی؟
قبلاً بهت گفتم چه اتفاقی افتاده - دروغ میگی -
مایکل به فاحشه خونه نمیره
لازم نیست حسودی کنی
حالا که دارم میرم میتونی مارکل رو واسه خودت داشته باشی
واسه سواری بهم مدیونی
دقیقاً چی تو ذهنته؟
میدونی، من هیچوقت نتونستم به طبقه بالای قصر برم
ولی همیشه دلم میخواست بدونم...
وارد نهانخانه آنجل شدن...
ممکنه چطوری باشه
و حالا میخوای بدونی
اوهوم
شاید میخوام
خب...
بهتره الان انجامش بدم وگرنه...
عمراً تا قبل از تاریکی هوا برسیم اونجا
چی در نظرت داری؟
هرچی که بخوای، آقا
به شرط اینکه منو برسونی
یا همش لاف میزدی؟
بریم!
یالا
یالا
اوه. اوه
برو. پیاده شو
نمیخوام همراهت دیده بشم
میدونی، من هیچوقت وانمود نکردم که چیزی جزء خودم باشم
ولی تو؟
تو پول مایکل رو گرفتی، تو...
کالسکهاش رو گرفتی
اسبش و بعد زنش رو گرفتی
به تو هم میگن برادر
راه بیوفت
سوخت و خاکستر شد، آنجل
کِی؟
حدود پنج هفته پیش
آخرین هیجان واقعیای که تو این شهر داشتیم
از دیدنت خوشحالم، آنجل
انگار ازدواجت به جایی نرسیده
دوشس کجاست؟
برگشتم چیزی بهم بدهکاره رو بگیرم
هیچی براش نمونده بود
ماگووان کل اینجا رو روی سرش خراب کرد
گرفتیمش، دارش زدیم
دوتا از دخترها تو آتشسوزی مُردن
کدوم دوتا؟
می لینگ
دخترک چینی. ازش خوشم میومد
و اون یکی؟
دخترهی پرحرف همیشه مَست
اسمش چی بود؟
- لاکی - آره، خودشه
طبقه بالا گیر افتاده بودن
داد میزدن
راه ناجوری واسه مُردنه
بیا مغازه منو ببین
ویسکیش مرغوبه
یه اتاق اضافه طبقه بالا دارم
میتونی پنج دقیقهای دوباره برگردی سر کارت
فقط لب تر کن
فقط باید سر سهم به توافق برسیم
چی میگی، آنجل؟
پنجاهپنجاه. اونا به من پول میدن، من به تو پول میدم
منصفانهست
به شرط اینکه چیزی که میخوام رو هر وقت که بخوام بهم بدی،
و پولی هم نگیری
هی، اوه. وایسا
سر راه رفتم خونه، میدونی،
آذوقهها رو خالی کردم واسه همین طول کشید
تو اونو برگردوندی
خودش ازم خواست، مایکل. من...
سعی کردم، سعی کردم بهت هشدار بدم
متاسفم
برو خونه، پاول
همین الان
تا با دستهام نکُشتمت
خیلیخب، یالا
هی. هی!
هی، فکر کردی کجا داری میری؟
چشمهات اینطوریان، نمیدونم...
گمشو بیرون!
میخوای اینجا بمونی؟
بیا. یالا
- اون اینجا میمونه! - آره
همینجا بمون
خدایا!
بریم
پاول درمورد کاری که کردیم بهت گفت؟
نیازی نبود بگه
گناه از سر و روش میبارید
پس چرا اومدی دنبالم؟
- چرا همونجایی که بهش تعلق دارم ولم نکردی؟ - چون...
دوستت دارم
بس کن. آنجل، دست بردار
- من تمیز نیستم - آنجل، هی
بهم دست نزن. من...
- هی، هی، بس کن، بس کن - من تمیز نیستم
ولشون کن. چیزی نیست. طوری نیست
طوری نیست. طوری نیست
- بیا - من تمیز نیستم، مایکل
هی، هی. هی
منو ببین، باشه؟
میبخشمت
میبخشمت
بیا
باید دست از این فکر برداری که من قراره...
چیزی باشم که نیستم
نمیدونم چطور عشق بورزم
اهریمنهای زیادی درونم دارم
پدرم اهریمن من بود
اون صاحب یه زمین زراعتی بود
پر از برده
بهش گفتم وقتی بمیره، همهشون رو آزاد میکنم
اونم اینقدر منو زد که خونی شدم
منو کشوند برد به محل سکونت بردهها
گفت حالا که اینقدر اونا رو دوست دارم باید ببینم...
اون حیوونها چطور زندگی میکنن
ازرا...
یه بردهی پیر، ازم مراقبت کرد و...
درمورد خدا یادم داد
و همینطور بخشش
منم ازرا رو بردم دم مرداب و...
آزادش کردم
پدرت چی؟ اون چیکار کرد؟
اون میخواست من مزایای صاحب بدون رو بدونم،
واسه همین یه برده جوون رو فرستاد تو اتاقم
بهم گفت اومده پیشم تا...
هرکاری دلم میخواد بکنه
وسایلم رو جمع کردم و همون شب گذاشتم رفتم
- پشت سرم رو هم نگاه نکردم - و دختره؟
اون کارو کردی؟
نه، نکردم
ببین، بعضی وقتها باید چیزی که...
باهاش به دنیا اومدی رو ترک کنی تا به کسی تبدیل بشی...
که خدا برات خواسته
تو فکر کاشتن درختهای میوه بودم
اونجا
درخت گردو چی؟
فکر خوبیه
میوه تو تابستون، آجیل تو پاییز
یه ماهی گرفتم!
آه!
یه ماهی گرفتم!
آروم. وایسین
وایسین
چرخ کوفتی
کمک میخوای؟
لطفت رو میرسونه، آقا
- به چی زدی؟ - سلام
میشه لطفا بهمون کمک کنی؟
مامانم خیلی درد داره
وقت زایمان بچه کِی هستش؟
حدود همین موقع، هفته پیش
حالش خوب نیست
میخوای کجا موندگار بشین؟
- واقعا از اورگن خوشم میاد - اورگن؟
ما همینجا غربِ راکیز بهترین زمینهای کشاورزی رو داریم
- من 300 هکتار زمین دارم - بیا بریم اینو به مامانت بدیم
و پاول هم همینقدر زمین داره
و بغل زمینهای اون بازم زمین خالی هست
- ممنون - ببین، خوبیه خاک کالیفرنیا...
خیلی بخاطر مهربونیتون ممنونم
الان بیش از یه ساله که تو اون کالسکه زندگی میکنیم
یادم رفته بود خوابیدن رو یه تخت واقعی چه حسی داره
اگه شما از راه نمیرسیدین نمیدونم چیکار میکردیم
حال مامان خوب نبود
این بچه نباید بیشتر از این تو رحم بمونه
هی، صبر کن. من حلش میکنم
- پایین ببندش - باشه
فقط اون پایین وصلش کن
مایکل، تو...
تو و مایکل چطور به کالیفرنیا اومدین؟
اوه، اون از راه خشکی اومد و منم با کشتی اومدم
چطوری باهم آشنا شدین؟
اون منو از یه فاحشهخونه تو پردایس نجات داد
اوه، جدی گفتی
معذرت میخوام
مامانم همیشه میگه که نباید فضولی کنم،
ولی من فقط میخوام بهتر بشناسمت
ازت خوشم میاد
تو ازم خوشت میاد؟
آره
میشه منو ببخشی؟
میخوام باهم دوست باشیم
چرا میخوای دوست من باشی؟
خب، تو مهربونی
و قطعا روراستی
خنوخ پیر، اون تا...
365 سالگی عمرد کرد
وقتی خدا اومد و اونو...
زنده به بهشت برد
من دیدم
نور رو از بهشت دیدم
که همهجا میتابید
تابیدن اون نور رو دیدم
تابش اون نور رو دیدم
پاول اومد پیشم ازم طلب بخشش کرد
هنوز بخاطر کاری که کرد عذاب وجدان داره
میدونه چقدر کار اشتباهی کرده
این چیزی رو عوض نمیکنه
وقتی موسی اون بوته سوزان رو دید
دورش راه رفت
خب، خدا به موسی گفت
داری روی زمین مقدس راه میری
من دیدم
نور رو از بهشت دیدم
که همهجا میتابید
تابیدن اون نور رو دیدم
تابش اون نور رو دیدم
خب، باید یه چیزی رو اعلام کنم
من و الیزابت واسه کوچیکترین پسرمون اسم انتخاب کردیم
مایکل
مایکل بنجامین آلتمن
خب، باعث افتخارمه، واقعا میگم. ممنونم
یه اطلاعیه دیگه هم دارم
ما میمونیم
با کمک مایکل،
زمین شرق زمین پاول رو خریدم،
و اون چند نفری رو به کار گرفته
و تا چند هفته دیگه یه کلبه سرپا میکنیم
خدا رو شکرت
اگه دوباره منو سوار اون کالسکه میکردی،
یه تیر نثارت میکردم
- ما میمونیم - تبریک میگم
مایکل. آره
به محله خوش اومدی، رفیق
ممنون
- اون طرفه - آره
خوشحالم که اومدی، پاول
اوهوم
مریم...
دختر خوشگلیه
هوم، درسته
و شما وجه مشترک زیادی دارین
خیلی خوب باهم کنار میاین
بهش حسودیت میشه؟
نه، مسئله این نیست
دلیلی نداری که حسادت کنی
حسودیم نمیشه
فقط اون میتونه بیشتری که از چیزی که من میتونم، بهت ارائه بده
من تو رو میخوام
نه کس دیگهای
خب، تو بچه میخوای
- اوهوم - اوهوم
من نمیتونم بچهدار بشم
مطمئن که نیستی
من یه بار حامله شدم
و دوک، یه دکتر داشت
و گفت که دکتر کاری میکنه
که دیگه هیچوقت حامله نشم
مایکل! من کمک میخوام!
گوسفندها ول شدن!
گوش کن چی میگم
من تو رو دوست دارم
هیچی اینو عوض نمیکنه
هیچی غیرممکن نیست
چی رو داریم جشن میگیریم؟
- ما رو - هوم؟
اول شام
خیلی خوشمزه بود
هوم
بریم نوک تپه
همونجایی که واسه اولین بار طلوع خورشید رو نشونم دادی
میدونی، من هیچوقت...
به طلوع و غروب توجه نکرده بودم
تا اینکه تو منو آوردی اینجا
تو چت شده؟
فقط میخوام تو شب خوبی داشته باشی
دوستت دارم
ببخشید. آقا؟ هی
- میشه... - آره
داری میری شهر؟
اوهوم
سوار شو
بفرما
هیا. هیا
آنجل کجاست؟
رفته
اینو برام گذاشته
باید بری دنبالش
اون اختیار خودش رو داره
باید تصمیم خودش باشه
«سان فرانسیسکو»
آقا؟
فکر کنم آشپز بهتری لازم داشته باشین
یکی رو استخدام کردیم، ولی رفت تو معدنهای گولد فیلدز کار کنه
خب، منو استخدام کن
من میتونم پای و نون و کلوچه بپزم
میتونی اسمش رو بذاری "غذای خونگی مامان"
اسمم ویرجیل هارپره
غذای خونگی مامان
استخدامی، خانوم
خب، یه جا واسه موندن هم نیاز دارم
میتونه تو محل سکونت آشپز بمونی
تهه آشپزخونهست
درش قفل خوبی داره
آخر از شدت کار خودتو میکشی
باعث میشه زیادی فکر نزنم
پاول میگه آنجل احتمالا تو ساکرامنتو یا سان فرانسیسکوئه
دیگه پاول چی گفت؟
فقط برو دنبالش، مایکل
برش گردون به جایی که بهش تعلق داره
میخوای کمک کنی؟
براش دعا کن
من دارم همین کارو میکنم
- حالتون خوبه؟ - اوه بله، خانم
خیلیخب. این مال شماست
- دست به دست کنین! - باشه
- بجنبین! - بیا، بیا
- بجنبین! یالا! - بجنبین!
یالا، بعدی رو بفرستین! بجنبین!
- عجله کنین! - همینطوری آب بفرستین!
بگیر!
- یالا! - ادامه بدین!
خدایا، بذار برم دنبالش
بهم اجازه بده خدا، تمنا میکنم
یا بهم قوّت بده تا صبور باشم
سلام، آنجل
زمان زیادی میگذره
سرنوشت خواسته که اینجا...
دو بلوک اونورتر از در خونهام پیدات کنم
تو این همه راه به کالیفرنیا اومدی تا منو پیدا کنی؟
خب، شرایط تو بوستون تغییر کرد
ولی خب اینجا هم ثروت واسه بدست آوردن وجود داره
و قوانین کمی در خصوص نحوه بدست آوردنش هست
بریم؟
من فقط باید داد بزنم،
بعدش ده مَرد به کمک خانومی که براش مشکل پیش اومده میان
دهنت رو باز کنی،
میگم کالین تو یه شب تاریک مهآلود ویرجیل هارپر رو بکشه
تو...
آشپز باشی؟
آه، چه حیف شد که کافه سوخت
تنهامون بذار، رزی
کلید رو ببر
تو اتاق بغلی زندانیش کن
- بیا. بریم. بریم - نه
اون چند سالشه، دوک؟
ازت میخوام خودتو تر و تمیز کنی
امشب قراره بری روی صحنه
باید بهترین فاحشهام رو به نمایش بذارم
اون چند سالشه؟
هشت؟
نُه؟
حسودیت شده، آنجل؟
تو هیچوقت نمیتونستی یه زن رو نگه داری، مگه نه؟
چی به سرت اومده، عزیز؟
باید چیکار کنم تا آنجل کوچولوم برگرده؟
وان حموم رو با آب گرم پر کن
منو تحت فشار نذار، آنجل
با اینکه خیلی بهت علاقه دارم
تو واجب نیستی
اگه دوباره فرار کنه، تو باید پاسخگو باشی
من میرم تو اتاق بغلی پیش دخترها
- بیا اینجا! - نه!
بیا اینجا ببینم!
گفتم همین الان!
بیا اینجا! بیا اینجا!
لطفا بس کن! تو رو خدا!
خواهش میکنم
خدایا!
خدای من
خدایا، میخوام باور داشته باشم
واقعا میخوام
اگه تو واقعی هستی، لطفا فقط کمکم کن
اگه واسه همه کارهایی...
که تا حالا کردم انتقام میخوای
باشه، مشکلی نیست، ولی اون دخترها بهت نیاز دارن
من بهت نیاز دارم
کمکم کن
خواهش میکنم
بیدار شو
میخوام باور داشته باشم
سارا
حقیقت رو بهشون بگو، عزیزم
من یه فرشته رو بهتون میدم
قدرت رو حس کن، آنجل «آنجل به معنی فرشتهست»
میتونیم باهم سهیم بشیم
اونا رو به زانو در میاریم
دختر کوچولوهای دوک فرنسیس
- چی؟ - چی؟
همین الان دوتا دختر بچه طبقه بالا زندانی کرده
اونقدر ازمون سوءاستفاده میکنه تا واسه بقاء حاضر به هرکاری بشیم
وقتی منو خرید هشت سالم بود
وقتی 17 سالم بود فرار کردم،
ولی منو پیدا کرد و به زور آوردم اینجا
دروغ! همش دروغه
یه زن حقیر دروغ میگه، آقایون
دروغه!
و تو پدر دروغها هستی
بیا اینجا ببینم!
بیاین برقصیم. بیاین برقصیم
بیاین برقصیم. خیلیخب
باید موقعی که فرصتش رو داشتم میکُشتمت
خداحافظ، آنجل
بلند نشو
برو. از اینجا برو. برو
- کالین! - برو
دیگه بسه
کالین!
ساکت باش. یه وقت جرئت نکنی
خیلیخب، من شما دخترها رو از اینجا میبرم
کالین!
دارم میام!
بجنبین
واقعا اینجا دختر بچه هست!
دوک رو دار بزنین!
دوک رو دار بزنین!
خدا به همراهتون
ایناهاش!
«سان فرانسیسکو، سه سال بعد»
اوه خب، قطعا همین کارو کرد
میبینمت
30، 2.648 تا داریم
تقسیم بر 22،
ضرب در 60
یادتون نره...
خانم
کمکی از دستم بر میاد، آقا؟
دنبال یه دختر میگردم
شرط میبندم که دنبال دختری
اسمش آنجلـه
فکر کنم دیروز دیدمش که اومد داخل اینجا
پاول
اینجا چه جاییه؟
یه پناهگاه و مدرسهست
واسه زنهایی مثل من که زندگی تازهای میخوان
تو...
به میانکوه هم برمیگردی؟
مریم بهم گفت که میخواستی به معدنهای گولد فیلد برگردی
اون منو منصرف کرد
حالش چطوره؟
خب...
اون بارداره
وای. این...
خب، خبر فوقالعادهایه
خب...
به گمونم باید...
کمکش کنی کلبه رو بزرگتر کنن
لازمش میشه
واسه چی؟
واسه بچه. اون و مریم قطعا نیاز به فضای بیشتری دارن
مریم زن منه
نه زن مایکل
اون هنوزم منتظر توئه
چی؟
چرا باید همچین کاری کنی؟ چرا باید سد راه قرار بگیری؟
- مریم واسه اون حرف نداره - من سد راه نشدم
اون بیگناهه. وجود خالصی داره
باهوشه. عشق ورزیدن رو بلده
- اون منو انتخاب کرد - مریم دوستش داشت
مثل یه برادر دوستش داشت
باید برگردی و بهش بگی...
پی بردی که من مُردم
شنیدی؟
وبا، مرض سل، هرچی که شد
مایکل باید یه دختر خوب پیدا کنه
تا بتونه براش بچه بیاره، پاول
من نمیتونم
اون...
- اون میدونست؟ - آره
بهش گفتم
واسه همین رفتی؟
فکر کردی اون...
میره پیش مریم و اونا...
راجعبه تو اشتباه میکردم، آنجل
چون ازت متنفر بودم
ولی حرفی که بهم زدی
اون روز بیرونِ پردایس، من...
میدونستم راجعبه من درست میگفتی
یه آدم پَست بودم و به برادرم خیانت کردم و...
آنجل؟
آنجل، تو...
منو میبخشی؟
من خیلی وقت پیش تو رو بخشیدم، پاول
چطور میتونستم نبخشمت...
با اون همه ببخشی که انجام میدادم؟
آه...
باهام برگرد
مایکل داره زجر میکشه
تا همین الانشم به اندازه کافی سخت بوده
اینجا بهم نیاز دارن
کالسکه ساعت 4 از در هتلم حرکت میکنه
خواهش میکنم باهام بیا
اون عاشقته
به چی فکر میکنی؟
خیلی دلم برات تنگ شده بود
دلم واسه هر دوتون تنگ شده بود
پیداش کردی؟
برو
اسم واقعی من ساراست
و هیچوقت اینو به کسی نگفتم
تا الان
چون تنها چیزی بود که...
کسی نمیتونست ازم بگیرتش
اومدم اینجا تا بهت بگم که دوستت دارم
و خیلی متاسفم
خیلی معذرت میخوام...
بابت همه درد و رنجهایی که برات به بار آوردم، مایکل
درد توئه که ما رو به این لحظه کشونده
این دفعه بذار دستت بمونه، باشه لطفا؟
دیگه هیچوقت درش نمیارم
تا موقعی که زنده باشم
به خونه خوش اومدی، سارا
من همیشه دوستت داشتم
به خونه خوش اومدی
بیا
بیا، عزیزم
آره. همینجا
خیلیخب، بیا
میخوای ماهی بگیری؟
آمادهای؟ آمادهای؟
اوه، اوه
خوبه! آره!
بیا. بیا اینجا. خیلیخب
خیلیخب. اون طرفی بنداز
زیرنویس از عـرفان مرادی، Prolator، تورج
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.