All language subtitles for The.Last.Note.2017.720p.BRRip.x264-MkvCage31

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

@jmghdm

اردوگاه حیدری

یکی از 26 اردوگاه بازداشت در یونان، زمان اشغال آلمانی ها

یک سال پیش از پایان جنگ جهانی

که 25000 زندانی از آنجا ازاد شدند

،1900نفر از آنها در کاساریان دافنی و جاهای دیگر اعدام شدند

پرتقال سیاه تقدیم می کند

کاری از، پنتلیس ولگاریس

آخرین یادداشت

کمپ حیدری، آوریل 1944

سربازان آلمانی، توجه کنید

فرمانده کارل فیشر

از شما برای تعهد و انجام وظیفه ...متشکریم

(jamal.moghadam@gmail.com) زیرنویس توسط

!آهای، رفیق

!اینجا

پاراگراف دومش خوبه

پاراگراف 3 باید با پاراگراف 6 تو صفحه 4 عوض بشه

قربان...!1

باید هر بار قوانین را به شما یادآوری کنم؟

چون فقط شما روز دیگری منتقل شدید

خوب، زندانی سوکاتزیدیس...ه

شما باید قوانین ترجمه را کاملا رعایت کنید

اجازه تغییر و حذف هیچ چیزی را ندارید

شما نباید به صورت زندانی درحال بازجویی نگاه کنید

باید بلافاصله پاسخها رو ترجمه کنید

این به صلاح خودته

توجه! توجه! این اردوگاه یک موسسه آموزشی است

فرماندهی ارشد خواستار اطاعت و پاکیزگی است

زانیا، پروفسور یهودی رو کجا قایمش کردید؟

گردنت مثل سنگ مرمر

زیبا مثل یک اثر باستانی

زیبا، اما احمق!ه

من چهار تا بچه دارم... فقیرم...ه

اعلامیه...ه

آنتونیو گراسیموس به من داد... یه دانشجو

کسی که فقط با سه شماره کنار شماست، این و نانوا گفت

نمیزارن از آشپزخونه بیاد بیرون

برو میلتوس، کارت خوب بود! ه

آفرین! ه

تو مرد سه شماره ای هستی فقط خودت، میلتوس! ه

اعتصابات بزرگ و خرابکاری... ه

در قطار آتن-بلگراد

و تحولات چشمگیر در جبهه شرقی! ه

ارتش سرخ اودسا را ​​گرفت صبح بهت چی گفتم؟-

تو رویاهام دیدمش

اسب قرمز پرت میشه

آخرش، براشون جهنم درست می کنیم

واقعا كاستا؟ - واقعا، متاسفم! ه واقعا

خواهیم دید... ه

شیرین ترین نان، بهترین اخبار

بعدش شما 7 تا واگن و نزدیک فارسالا منفجر کردید

لاریسا و فارسا... برای من خیلی دور هستند

شما چطور؟

شما به دو مرد کمک کردید که دور بشن یکیشون و گرفتیم ، اون یکی کجاست؟

حرف بزن،وگرنه تاوان همه رو خانواده ات میدن

بهتون میگم کجا می تونید پیداشون کنید

برادرم یه جا تو آلبانیه

خواهرم دروغ میگه که تو قبرستان ردمیل...

در تظاهرات مارس '43 کشته شده

پس ما پدر و مادرت و امروز دستگیر می کنیم! ه

سنت پیتر پارسال دنبال آنها بود

بعدش پیتر این کار و برای ما انجام داد

یادت میاد پروفسور کجاست؟

ببریدش خیابان مرلین

حیدری، خیابان مریل، کاساریاری

یا خیابان مرلین، کاساریانی، حیدری...

هیچ تغییری نکرده همه چی همونه

همه بی گناهند

توجه! توجه! سربازان آلمانی رایش سوم!

به یونانیان غم انگیز اعتماد نکنید! ه

تماس و ارتباط آلمانی ها و یونانی ها ممنوع است

کریستوس، چه چیزی اشتباهه؟

شما زانیا تو دستتون بود- بله-

و هیچ کاری نکردید! ه

تو برای آنها نرفتی

هیچ کاری نکردی

هیچ چی! ه

من تو را در تئاتر دیدم

چند سال پیش

زخمهاش خوب میشه

او اینجا شروع به کار می کنه

ما به یک استعداد پشت میله ها نیاز داریم

آنتونیوس، چیزی به من بده سرم درد می کند

کریستو کجاست؟ کار داره-

...تو آشپزخانه، تمیز کردن توالت من نمی دونم

تو یک شوک بزرگه

بقیه چطور؟ دختر اپون از بین رفت

یک باربر لنگرگاه، سخت مثل سنگ! ه

و تاناسیس ، مرد راه آهن... ه چه مرد باهوشی! ه

اما خدمتکار؟ گفت آنها دندانهایش را شکستند

آنها موهایش را کوتاه کردند به اندازه کافی گفت

من از در بعدی میرم تا به بقیه اطلاع بدم

سه ماه و 18 روز بدون نامه

حتی یک یادداشت

زنان کثافت یهودی ! ه

زنهای کثبف یهودی! عجله کنید حرکت کنید-

حرکت! ه

یه کمی آب... ه

باز کن! بزارید کمی استراحت کنند

جورجیا، لباس هایشان.

همه اینجا می پوسیم

بی نظیره! ه

سکوتی که داستانهای بسیاری روایت می کنه

آن چیه؟

عصبانیت

تایمله"، محراب دایونیس.

اینجا جایی است که برای نمایش قربانی کردن ساخته اند

آدمها رو قربانی می کردند؟

بز

کارل، نمی خواهید یک سفر به المپیای باستانی بروید؟

می گویند پیشوا درآمدش را برای حفاری ها میده

صبر کن... ه

مخزن، مخزن رومی برای آب باران

یک آب انبار سه تایی! ه

من همیشه شخصا همکارامو چک می کنم

بنابراین ، پرونده شما هم خوندم

ناپلئون سوکاتزیدیس، 34 ساله.

کمونیست و سندیکالیست

بازداشت شده در هراکلیون کرت، در سال 1936

از آن زمان، در تبعید یا زندان بوده دقیقا درسته؟

جزیره آقیوس استراتیوس، آکروناپولیا و زندان لاریسا و حیدری

حیدری، اردوگاه من! ه

نامزد شده با چارا، ه

مطالعات آموزشی... ه

در حال حاضر به عنوان یک پرستار در یک بیمارستان روانی در آتن مشغول به کار است

فرهنگ لغت شما! ه

پاول، از همه چیز عکس گرفتی؟

شگفت آور! ه

از من میترسی؟

تو باید... ه

به ویژه الان که باید به سرپرستها جواب پس بدم

به خاطر 31 زندانی که اخیرا از اردوگاه من فرار کرده اند

در این مورد کاری کردی؟ کمکشون کردی؟

پس چرا من با آنها فرار نکردم ؟

مشکل من هم دقیقا همینه! ه

تعجب می کنم چرا اینجا موندی

تعدادی از مترجمان با ما یکی هستند

آنها باورهای ما را به اشتراک میگذارند، چرا شما نه؟

من میخواهم یکی از ما شوید

شما تحصیل کرده ای، هوشمند... ه

ممکنه جای شما را با یکی دیگه عوض کنم

اگر چه واقعا بهت علاقه دارم

من این دو ماه را در یونان گذراندم

معمولی رفتار میکنید

اگرچه نفس نفس شما بوی مرگ میده

هر لحظه، من از آن آگاه هستم

چشمان گرگ دارید

دانش آموز همکار من وکیل دفاع عالی جنایی

گرگ مرا شروع کرد... ه

امیدوارم در اس.اس پیشرفت کنه

شاهکارهای معماری! ه

احساس می کنم به اندازه من نمی تونید از سفر لذت ببرید

هم بند های شما نظرشون چیه در مورد این گشت و گذار؟

تشویقم می کنند که صبور باشم،چون مجبورم همراه شما باشم

چگونه همه آنها به تو احترام می گذارند؟ چرا آنها به تو اعتماد دارند؟

خوشحال میشوید که من را از آنها جدا کنید؟

27 آوریل 1944 مولاوی، لاکونیا

همه خوابیدن .الان! ه

مهره را بچرخان

آنها سیگار میکشیدند فرمانده از لاکونیا

در مورد این چی؟

یک لرزه

ویولون زانو

لری کرتین

از جزیره من- یک قطعه فوق العاده

و در مورد این ، هارپ؟ بهش چی میگید؟

قانون، از آسیای صغیر

قانون؟! ه

من می بینم... تو آنجا متولد شدی ،در جایی دیگر رشد کردی

و من خودم را در جای دیگر پیدا کردم... زندانی شدم

خوبه آقای مترجم همه چیز دان، من ابزارهای خوبی جمع آوری کردم

از روسیه، لهستان و یونان به عنوان آخرین توقف، امیدوارم

قبل از بازگشت به آلمان

قصد دارم یک موزه عالی برپا کنم

شما چی فکر میکنید؟

یک موزه... با غارت؟

من تعجب می کنم... چرا من به شما خدمت می کنم؟

چون کسانی را به یادت میارم؟

فراموش نکنید که در خیابان مرلین

آنها یک مترجم را از پنجره بیرون انداختند

به من بگو... ه

چی شد قبول کردی به عنوان مترجم برای ما کار کنی؟

برای اینها اینجا... ه

قربان ، هم بند من نیکولاس گلزوس منتظره

تو این سند چی نوشته؟

به تو ربطی ندارد... ه

فکر می کنم شما ترجمه اش کردید

دو صفحه است . برای شام دعوت شدم، عجله دارم

،کاپیتان بلوم فرمانده مرلین جشن مدال سفارش خون گرفته

پیشوا شخصا براش فرستاده

این نامه رأی دادگاهش است؟بی اعتباره؟

مرگ بر هیتلر! این چیزی است که شما در دیوارهای آتن نوشته بودید

این غیر قابل قبول است! ه این بیماریه! ه

تفکر آزاد بیماری نیست

من آن را متفاوت می بینم! ه

قربان، 18 سالشه

به عنوان یک معلم مدرسه مطالعه می کنه

متأسفانه نخواهد ماند

چیز جدیدی نیست، نیکولاس

فقط می خواست چهره مردی را که مرگ بر هیتلر! نوشته بود ببینه

توجه! توجه! ه

اطاعت عالی ترین ویژگی سرباز آلمانی است

توجه! توجه! ه

ما به سرزمین پدری مان خدمت می کنیم

با بزرگترین افتخار و شادی

کف دست بر روی مو

نشانه مرگ

آنها از کجا می دانند؟

کباب با سه عدد باید صحبت کند.

یک ...

دو...

سه...

لاترین! ه

!برو انتخاب کن

!حرکت کن

برو بیرون! راه بیوفت! ه

توجه! توجه! کامیون ها آماده هستند

انتقال زندانیان در حال انجام است...

سوار بشید! ه

من بی گناهم! ه

من هیچ کاری نکردم! من هرگز به یک آلمانی صدمه ای نزدم!

من بی گناهم! من هیچ کاری نکردم!

بیا اینجا! 0

خدایا، خودت این ها را بخاطر گناهانشان ببخش... 0

سارانتوس... سارانتوس بیچاره...

پیشنهاد شهروندان آتن به برلین

از خانه دوستان در پیرئوس بیرون بروید

خیلی خوبه! 0

ادامه بدید! 0

کواچ! 0

پسرتون چندسالشه؟ سیزده-

چه کاری کرده؟ یک اسلحه دزدیده-

او پشت سربازهای مست آلمانی پنهان شده و خلع سلاحشون کرده

به تنهایی؟

او با یک دختر 13 ساله بود، قربان.

دستگیرش کردید؟

نه گمش کردیم... 0

سوسیس! 0

!من کواچ هستم

!سلاح من واقعی است

!اگر بخوام ... بوم

!من و خلع سلاح کن

!حرامزاده ! تو یک سرباز احمق و خلع سلاح کردی

حالا، کواچ اهل مجارستان کاری می کنم صدای مرغ بدی

!اسلحه ام و بگیر

فهمیدید چی گفت- نه خیلی-

فقط به من گفت حرامزده و مدام با لگد به من میزد

چند نفر و خلع سلاح کردی؟- چهار تا تپانچه-

چهار؟- بله-

می شنوی؟

دختر همکلاسیت بود؟ دستیارم بود-

اگر بخاطر او نبود... 0 یک دختر شجاع جهنمی

و؟ قشنگه؟

متوجه این موضوع نبودم !بیا-

چطور می تونم براش پیام بفرستم؟ خانم چارا می تونه برای من انجامش بده؟

پیامها رو فراموش کن وقتی آزاد شدی می بینیش

با قلبت یاد بگیر، میلتوس باشه-

بخونش

امسال زمستان شدید در زانوهای من

...گرفتار شده بود بدون بدون ؟-

...بدون آتش و زمانی سراغم اومد که دیگر جوان نبودم

...وزن زیادی از دست دادی

دین خودش گفت که شما در اقتصاد نابغه اید

پس من احمق نیستم آنطوری که شما بارها و بارها می گویید

برات یه جفت کفش جدید آوردم

ممنونم

شرم آوره

!شرم آور

شرم آوره که خواسته شده همه ما بریم خط مقدم آکروناپولیا و بجنگیم

اما متاکاس نخست وزیر فاشیست ما رو به آلمانی ها تحویل داد

کریستوس، تو باارزشمند ترین چیز در زندگی من هستی

می تونی به روش دیگری به کشورت خدمت کنی

!به عنوان محقق و با دانش خودت

پدر،درکت می کنم

!وانمود نکن من و درک نمی کنی

می دونی که می تونی یک وکیل محترم باشی

من اشخاص مهمی را می شناسم فکرش هم نکن-

،ولی از اونجایی که یک راه داری

لطفا زانیا رو پیدا کن و ببین چه اتفاقی براش افتاده

هنوز تو خیابان مرلینه؟

جای دیگری بردنشون؟

هنوز زنده است؟

...به علاوه سه !تا الان بیست و دو تا

برات یک ژاکت راه راه آبی آوردم

دکمه هاشو عوض کردم

از چهارتا دکمه کتی بعضی هاش فرسوده بودن

!می خواستم شما را ببینم ، پدر

حالا دیگه برای من احساساتی نشو !بیا دیگه

کیریاکوس چطوره؟ حالش خوبه-

دیروز دیدمش- از زندان تا زندان-

!هشت سال پیش

اومدم به جزیره انافی، به تنهایی به زندان آکروناپولیا، به تنهایی

!در اینجا، در حیدری، تنها

همیشه پشت میله ها و !سیم ها را نگاه می کنی

...ماراکی

!کمی صبر کن . فقط کمی

!ما تقریبا آنجا هستیم

ما همه اونا رو می فرستیم به جهنم،همه جا

!از اودسا تا لاکونیا

هنوز خسته نشده اید، پدر؟

امیدوارم راحت برسونیش

و اخبارشو برای من در یک کلمه بفرستی توسط خواهرزاده ام

میخوام بدونم که حالت خوبه

...خواهرزاده ام را بفرست

و اگر یک دختر یا یک پسر باشه- یک کت چهار دکمه پوشیده-

تو هر دکمه،نام یک هم دست با آلمان ها

کوهنوردی از پترالونیا

یک بیوه فاحشه با خز

یک فروشنده شکر سیاه

راننده ویلای زرد

!محض رضای خدا

چی؟

...چند سال، چارای من

نمی تونم تو آغوشت بگیرم

هشت سال

خیلی زیاده

...گاهی احساس می کنم

...من یه آدم تنهام

...تو می دانی که

هر چقدر طول بکشه منتظرت می مونم

ماه ها مثل آب در گذرند

سال ها مانند پرندگان پرواز می کنن

پدر من ... بهترین پیراهنش و برام فرستاد

استوار چون صخره

...می شکوفد،رشد می کند،می شکند

...دو روز

من فقط دو روز به کرت رفتم

اگر فرصت کنم دوباره میرم

کمتر از یکسال دیگه با هم آنجاییم

...در کمتر از یک سال

آقایان ، این سند نیم ساعت پیش برام فرستاده شده

به شدت محرمانه

فورا بهت زنگ زدم

چون اجرای این دستور نیاز به آماده سازی داره

دو ماه پیش دیدمش سرهنگ دوم کرچ

یک میزبان کامل و پدر هفت فرزند

او تمام آثار لاکونیا را به من نشان داد

!باور کردنی نیست

اعدام 100 نفر در اقدام تلافی جویانه انجام شده

...صد برای کراچ

این کافی نیست! کافی نیست

ما باید یک کار دشوار انجام دهیم

این مولاوی است... در پلوپونز.

حیدری، آتیکا

خیلی دور است

...کاپیتان فیشر

کارل عزیز، شما فرمانده ...اردوگاه هستید

با مواد مصرفی

واضحه

خوب، بعدش

اعدام محرمانه، این دستور اولویت ما است

به همین دلیل است که من از شما انتظار دارم که یک برنامه اجرایی دقیق تهیه کنید

ساعت 8 صبح در دفتر من

می دونی باید چکار کنی الان برو سرکارت!برو

راه بیوفت! حرکت کن

میخوام مثل مارمولک بخزید

...تکونش بده

!خوک

!حرکت کن

سریعتر! خوک!

!سریعتر

کواچ، مترجم و بیار پیش من

!زودباش

زود باش، یک تکه گه هستید

ما همه این ها رو به خودمون تحمیل کردیم

من همچنین می تونم بگم که ما به راحتی می توانیم حس برتری را بدست آوریم

برتری به عنوان توانایی خلاص شدن از مفاهیم کهنه بی فایده

و تعبیرهایی مانند شکوه نژاد را دوباره تعریف کنید

عظمت، توانایی اعمال خودمان

نگاه کنید به این افراد بدبخت

،اگر آنها این کار را بکنند ممکن است سربازان خوبی باشند

اما آنها هرگز پیروز نخواهند شد

از آنجا که آنها برتری ندارند

اگر مخالفانم را با من قیاس کنید

هرگز نمی تونم آنها را از بین ببرم

!این همان هدف است

قربان، من فکر می کنم شمارش معکوس برای شما شروع شده

بله شاید...

اما حتی در این زمان، شمارش معکوس مشابه در تاریخ بشریت وجود نخواهد داشت

ما در ادامه همه چیز را دور خواهیم ریخت

شما یک وکیل هستید

تصمیم نگرفتید؟عادلانه و منظقی به نظر نمیاد؟

اطاعت به عنوان یک مفهوم و به عنوان یک عمل بسیار جالبه

و برای یک شخصیت ،با اعتماد به نفس

این یک چالش بزرگ و یک آزمایش وسوسه انگیز است

من و شما یه چیزایی شبیه هم داریم

هر دو از دستورات ایدیولوژیک خودمون تبعیت می کنیم

!مثل مارمولک بخزید

تصور کن خودت بعدها در دادگاه محاکمه بشی

بخاطر جنایات این جنگ

من به تو آنچه که باور دارم نشان خواهم داد

با این چشمهای توله سگ !خونی به من زل نزن

کواچ، بلوک 15 سلول انفرادی

چرا اینطوری ایستادی؟ ! راه بیوفت

!راه بیوفت

سوت میزنم، سوت میزنم

...میخوام بری بیرون ...بیرون، من نمی تونم برم

و اشک ها به چشم من می آیند

...از آنجا که من خیلی میخواهم

...دیر کرده ام برای دیدن جهان

...سپیده دم بر شهر می افتد

...حتی اگر نتوانم ببینمش

...بسیار غمگینم

...برای دیدار دیرکرده ام

...ماریو ی کوچک من

...دریا

باعث دردسر و رنجت شدم

به خاطر من داری رنج ...میکشی، چارا

!توجه! توجه

آبجو باواریا برای سربازان آلمانی در دسترسه

...آب... آب

!آماده شو، سگ

آنها من و از کار آوردن اینجا

من و بازداشت کرده اند؟

آیا او را بازداشت کرده اید؟

ما او را دستگیر کرده ایم؟

نه، ما نیستیم

من فقط می خواهم با هر دو شما صحبت کنم

لطفا بنشینید

بنشینید، لطفا

تو هم بشین

برلین مرکز قدرته

هر کسی دلش می خواد به برلین بره

بلافاصله میرم سر اصل مطلب یک پیشنهاد غیر معمول براتون دارم

شما می تونید برید و آنجا کار کنید

او هم به پیشنهاد ما دربرلین کار خواهد کرد

...آزادتون می کنه ...شما محفوظ خواهید ماند اگر

فقط نام کبوتری که از بیرون خبر میاره رو به من بده

و شما بی گناهید

یونانی است یا آلمانی؟

او ما را آزمایش می کنه،چارا

خدای من! آخه تا چه حد؟

قبل از اینکه به من بگید ،فرالین چی بهتون گفت

یک دلیل بسیار جدی و ضروری وجود داره که اسمش و به من بگی

و باید قسم بخوری

من قبلا نامه اش را تنظیم کردم فقط باید امضاش کنی

اینجا و الان

قبول نمی کنیم

چارا، دوستش نداری؟

نمیخوای از او بچه داشته باشی؟

خانواده تشکیل بدید؟

کمی گریه کن ،براش گریه کن و لطفا متقاعدش کن

او از سفر حرف میزنه میخواد فریبمون بده

برای نامزدتان ترجمه کنید

مترجمان زنده نمی مانند

نمی خواهیم شاهدی برای روش بازجویی ها وجود داشته باشه

همان داستان قدیمیه نترس، چارای عزیزم

بزارید حرف مسولانه ای از نامزدتان بشنوم

وقتی کشور ما را ترک کردید

ما در کرت زندگی خواهیم کرد

با بقیه هموطنامون

همیشه تو فکر جزیره کرته

پشیمان میشی، وقتی که دیگه خیلی دیر شده

اگر برم، احساس گناه خواهم داشت

من با شما موافق نیستم !شما ارزشش را ندارید

کواچ!

!آدم عوضی و احمق

ببرشون بیرون

!برگرد بیا فاحشه ولش کن

!فاحشه

! خیلی دوستت دارم

خفه شو!

مراقب باشید، دختران.

مراقب باشید

پارچه

آرام

با دقت

ماشین شکنجه خیابان مرلین

می دونم، خیلی درد داره

آروم ،آرومتر

...کریستوس

حالش خوبه

ما تسلیم نمی شیم

نمیزاریم به خواستشون برسن

برادرم همین جاست

دو دختر من هم زندانی اند، یکی اینجا یکی جای دیگه

کاترینا و واسوی من هم دانشجو هستند

کاش می تونستم موهاشونو نوازش کنم

تو کساریانی من و به جوخه آتش سپردن

پدر کریستوفر نجاتم داد

تو تظاهرات بزرگ دیده بودمش

Xenia Madianou.

زمستان سخت امسال، به زانوانم زده

و زمین گیرم کرد چون نه آتش همراه ...داشتم

و نه شور جوانی

و بارها و بارها در خیابانهای برفی و زمستانی قدم زدم

آفرین، میلتوس

هیچ وقت دست خالی نیامده ای

سبدی پر از بوسه ها

و چشمان شما،شکوفه می دهد

...نه نور غم انگیز

اما صاعقه ی رنج

به تمام بدنم برخورد کرده

من دیدمت

من تو را در حال جستجوی بسترت دیدم

چی نوشته ای؟ این و به حیوانات می دهی؟

پسر عزیزم ،ناپلئون همه ما خوب هستیم

من درختان زیتون کشته شدگان را هرس می کنم

من هیچ راهی برای آمدن به آتن ندارم آیا قبل از مرگ می تونم ببینمت؟

با من حرف بزن.

تو مجوز ملاقات با نامزدت در دفتر فیشر داری

اونجا چی میگذره؟

چه فکر میکردی؟ نمی دانم-

تو متعصب و عصبی هستی

هروقت از دفتر فیشر میام می بینمت

حضور من اونجا چندان دلپذیر نیست

بازجویی های کسانی که می تونن مقاومت کنند را ترجمه می کنی

همچنین کسانی که اعتراف می کنند

!واضح بگو

اعترافات منجر به دستگیری بیشتر می شه

باعث سوختن چند نفر شدی،ناپلون؟ چند نفر؟

!تحت فشارت نمیزارم

من نمیخوام بین ما نزاعی باشه- تو جوابی نداری-

وقتی آوردنت چرا گفتی می تونی آلمانی صحبت کنی؟

مجبور نبودی- آنها همه چیز رو می دونستن-

اینها تو پرونده من است

سندیکالیست، حسابدار، ترکی ،فرانسوی آلمانی، ایتالیایی صحبت می کند

در همه بازجویی ها حضور داشته باشد

ده ها از این چیزها- تبریک میگم-

تو چی فکر می کنی؟

عده ای اعدام شدند، عده ای فلج مدام چهره آنها را می بینم

اونا هر روز با من در رفت و آمدند

!اما تو زنده ای

!زنده

این نقش مترجمی است که زنده نگهت داشته

نقشی که قبولش کردی- فکر می کنی من دلم میخواد؟-

چرا اینارو به من میگی؟

اگر به من شک داری برو و به شاخه قدیمی ترها بگو

.آنها مسول هستند من فقط دستورالعمل های خودمو دارم

فکر میکنی من بدون تاییدشون عمل میکنم؟

من دستورات رفقا را دنبال می کنم با احترام

آیا کلمه کلمه را ترجمه می کنید؟ چطور می خواهی بگم، کریستوس؟

راجع به وجدانت بگو ،ناپلون

شما خیلی خوش شانسید که المانی صحبت نمی کنید

و هنگامی که چهار پسر عمو ،به بنامجی رسیدند

صدای مرگ به گوادلکویر نزدیک میشد

لورکا

کاستا...

باید مترجم دیگری پیدا کنید

حتی فکرشم نکن فیشر اینو میخواد؟

او نمی دونه

من اجازه شما را خواستم فردا استعفا میدم

اگر از دستت بده ، حذفت میکنه لهت می کنه

اهمیتی نداره- ممکنه با ما دربیوفته-

فکر این و کردی؟

دیگه نمی تونم تحمل کنم

فکر کردید نمی دونم چه اتفاقی افتاده؟

ولی...

فراموشش کن همینطوری ادامه بده

توجه! توجه! اعلامیه ستاد

با توجه به جمعیت بیش از حد این اردوگاه

دویست نفر به بازداشتگاه دیگری منتقل خواهند شد

این انتقال صبح فردا انجام خواهد شد

کسانی که اسامی خودشان را می شنوند

باید چمدان خود را آماده کنند

فرمانده کمپ، کاپیتان کارل فیشر

Agrafiotis Agissilaos، Aivatzidis George،

آلتاس نیکلاس،

الکساندراسات آندریاس، الکسپولوس دمتریوس،

Alexopoulos Ioannis، Almpanis George،

Ampeloyannis Spilios، Vagenas Apostolos،

Valassopoulos Vlassios،

والویس اسپیریدون، والویس شارالامپوس،

ولادکیکس یونس، وارتولامایوس آنتونیوس...

...ما سگ های قدیمی تمام وقت سفر می کنیم

ماراکی در حال تولده

...و من کی میدونه کجا خواهم بود

اینها را برای میلتوس کوتاه کردم

یک جفت شلوار مردانه

دیموس کنستانتینوس

Doukas Spyridon، Drosopoulos Theodore...

نیکولا!

Eleftheriadis Elias، Zangas Christos...

این و به ایرنه برسون

برای روز نامزدیش بخونش

پنجم ماه می درسته؟ جمعه

بعدا میاد- صبرکن-

همه لیست را نخوندن

ممکنه اسم من هم بخونه- تقریبا تموم شده،پسر-

کلفتاس کنستانتین،

Kokkinos Theophanis،

Lazaridis Anestis، Lamprinidis امانوئل،

لیگیدیس تئوفنیس

Limperopoulos Pavlos، Makedos Paraskevas...

صبر کنید، من اینجا هستم! من هم !همینطور

رفیق آگرومیست، ماریاكاكیس! !نام شما رو گفت

Negrepontis نیکلاس، Nikolaidis Christos...

شنیدی؟ اسم او هم شنیدی؟

اسم برادرم را هم شنیدم

اونا را کجا می برند؟

Ourailoglou Vasileios، Orphanos Ilias،

Panetis Christos، Papavasileiou Vassilios،

پاپادیمیتریو دیمیتریوس، پاپایانیس ایوانیس...

حاضر!

پاپادیماس واسیلیوس،

Papadopoulos Dimitrios، Papadopoulos Evangelos،

Papazoglou Evangelos،

Papamichalis Georgios، Papandreou Constantinos،

رموبستیکاس دمتریوس، ریзоوس الیاس،

Rozanis Ioannis، Roussopoulos جورج،

Savvopoulos Savvas، Sakas Constantinos،

Spyridis George، Stathis Ioannis،

سوکاتزیدیس ناپلئون

استامولیس واسیلیوس،

Sofos Andreas، Sofos Demetrios، Sofos Christos...

حداقل ما رو جدا نمی کنن همه با هم می رویم

خدا را شکر!

طالپوروس الیاس، Tambanos Filippos...

گیاهان مزرعه، بچه ها! همه شکوفه می دهیم

!این علامتشه

Ypsilantis Constantinos، Favas Constantinos،

Ferentopoulos Epameinondas، Ferfes Apostolos،

Filopoulos Anestis، Christakopoulos Demetrios،

Chrisafis نیکلاس، Hitiris Constantinos.

آخرین لحظه؟

تاریخ توسط سفارشات تعیین می شود

آنها را برای 3-4 روز در تماس با خانواده های خود قرار دهید

من متاسفم، من هیچ انتخابی ندارم

قربان، تصمیم شماست

دستور رسیده و من باید اجرا کنم ، حرف بیشتری نیست

...این دستور نگفته کجا داریم می رویم

به موقع مشخص میشه- بنابراین شما می دانید کجا-

در منطقه آتیکا یا در برخی از استان های دور افتاده؟

من گفتم که در زمان مناسب مشخص میشه

وقت خداحافظیه

همیشه به یادت خواهم ماند

در این خصوص باور داشته باش

فرهنگ لغت شما

توجه! توجه!

فرماندهی ارشد خواستار نظم، اطاعت و پاکیزگی است

هوگو؟

همه

چی؟

برای هربرت گینتر جوان بهتره حضور نداشته باشه

او نباید دوباره به کساریانی بره

نمی تونه تحمل کنه

من ازش مراقبت کردم

چند روز مریض بود

خیلی خوبه، خیلی خوبه

فردا خیلی کار دارید، درسته؟

نه پنج ، نه ده و نه حتی پنجاه نفر

!در حدود دویست نفر

دویست کمونیست

توجه، توجه!

سربازان آلمانی، فرمانده ...کاپیتان کارل فیشر

نه پیشی

مادر قحبه ها، فاشیستها

آنها همشون از اینجا به جهنم میرن، خیلی زود

!کسانی که سرگردانند! من دیدمشون

یکی از فرشته ها الاغهاشون و می سوزنه

!نه گربه! نه گربه

نه...

اون مادرشو میخواد

نه!

هیچی ازش نشنیده

...هیچی از مادرش نشنیده

...کشاورز

کریستوس به زبان آلمانی مسلطه

از اونا شنیده

حالا ما توی خونه مرگیم

پدر مقدس و عزیز من

فقط در جلوی شما تعظیم میکنم

مستقیما به سمت جوخه اعدام قدم میزنم

فردا، من شراب انگور آسمان را برداشت می کنم

من روز رهایی را تجسم می کردم فکر کردم من هم هستم

!اردوگاه حیدری در حال رقص است

!زنده باد پونتوس

کاش دویست تا مسلسل داشتیم

توجه، توجه!

...اردوگاه در حالت هشدار عمومی...

بیایید ریش ها را بتراشیم وقت مردن خوش تیپ باشیم

مسلسها سر را نشانه می گیرند یا سینه؟

خداحافظ، نیتسا از کوکینیا!

روستای پالیو زوگلوپی...

روستای پرتوولی...

دهکده راهولا...

!اومدم اینجا

می تونید بشنوید؟

فرمانده بلوم، می شنوید؟

...بله، اما تا حالا، دستور شما

برای یک، پنج، ده، بیست و یا چهل بوده.

...دویست نفرند

...200

بله قربان! متاسفم

البته من از این دستور حمایت می کنم

،از طرف من به کوهستان سلام برسون سارانتوس

درختان راج، درختان افرا

و بوته های وحشی

بیا اینجا، زیسس.

!به یاد من به دریا نگاه کنید

!از زندگی لذت ببرید

...لطفا ، لطفا

شما یه راه دارید .ببینید که من !با شما اعدام میشم

!نمیخوام جلوی جوخه تنهایی تیر بخورم

آرزو می کنم سپیده دم هرگز تموم نشه

ما فراموش میشیم؟

توجه، توجه! ...فرمانده کارل فیشر

مترجم شما هم توی لیسته ، درسته؟

بله ، هستش

می دونم دختره خیلی راحت می تونه توی کارش در آلمان پیشرفت کنه

می تونم یک مترجم ...بهتر داشته باشم

او من و یاد ولفگانگ دامل می اندازه

ولفگانگ تنها رفیق واقعی ام در طول جنگ بود

...همان نگاه

...همان چشم ها

...مثل گرگ

او همسایه یهودی اش را نجات داد بالاترین سطح خیانت

من مجبور شدم که اعدامش کنم

راه دیگه ای نداشتم

! دستور دادم: هدف، آتش

دو ساعت مونده

توجه! توجه!

اردوگاه در وضعیت هشدار عمومی قرار دارد

!هشدار عمومی هشدار عمومی

به خودم میگم

کستاس، 25 سال مبارزه ات بی ارزش نبوده

!" هیچ چیز بیهوده نیست"

!روزهای بهتر و زیبایی خواهند آمد

حس خوبی دارم

مثل یک انسان زیسته ام

پدر مقدس ، من دارم به سمت جوخه اعدام میرم

همراهی ام کن

چارای عزیزم، در آخرین لحظه ها به تو می اندیشم

و خواهان شادی و خوشحالی تو هستم

!مترجم

به عنوان تلافی برای ترور فرمانده بخش 41

سرهنگ دوم کراچ، و سه اسکورت او،

در مولاوی، لکونیا، در تاریخ 27 آوریل 1944...

فرماندهی آلمان تصمیم گرفت تا به اعدام ادامه دهد

از دویست زندانی یونانی در اردوگاه حیدری

اعدام در محدوده تیراندازی کساریانی برگزار خواهد شد

امروز، دوشنبه، 1 مه 1944

!قاتلها

!قاتل! قاتلها

کواچ، ردیف آخر را سوار کن

!به سمت اولین کامیون حرکت !راه بیوفتین

!آدم کش ها، قاتلا

!دستها قلاب بشه... سریعتر

!کریستوس

...دوباره همدیگر را خواهیم دید

!بدرود

طعم زیتون را چشیدم تا حجم تلخش و ...حس کنم

...و تو برگ توتون را مرتب کردی

...آسمان پر از پرنده شده

،شب درگذر است بچه ها کجا هستند؟

...حیاط سرشار از گل عشق

... با زیباترین یاسمن ها

...تو به دنبال سیگار و شراب

...آخرین بوسه را به تو می دهم

شماره ات

167

تصمیم گرفتم شما رو امروز از بقیه جدا کنم

تا دسته بعدی؟

چند روز یا چند هفته دیگر من را زنده نگه می دارید؟

نه، زندگی خودته که !به تو پیشنهاد می دهم

گرچه برای من مسولیت سنگینی داره

خیلی خوب، ناپلئون

شما با اون کامیون نخواهی رفت

نیازی نیست از من تشکر کنی می دونم نمیخوای

،ولی وقتی که جنگ تموم بشه

توی ذهنت می ماند که من ،دستور خیلی از اعدام ها رو دادم

ولی زندگی تو را نجات دادم

چرا، فرمانده فیشر؟

شاید به خاطر اینکه می خوام اثر خوبی باقی بگذارم

یک تجربه مثبت جدیده ...آدم نباید در یادگیری متوقف بشه

و چرا من؟

دلم نمیخواد با یه گلوله توی سرت تجسمت کنم

زندگی 199 نفر کمتر از من ارزش داره؟

دستور اینه ، 50 نفر به ازای یک نفر

بنابراین شما بعضی از زندانیان دیگر را جایگزین من خواهید کرد

کسانی که در فهرست نیستند

درسته

می تونم یک دیوانه یا یک فلج را جایگزین کنم

بیش از ده نفر از زخمی ها رو داریم

یا خودت یکی انتخاب کن

همه آنها را می شناسی هر کسی که میخوای

شما قصدتون فقط تحقیر من بین دوستانم است

بله، ممکنه درست بگی

ناپلئون، قبول کن ،زنده بمون

قبول کن بخاطر آنهاییکه پشت سرت ایستادند

یک مرگ تدریجی تحقیر آمیز به من میدی

اگر قبول کنم...

دیگر من نخواهم بود

...فرمانده فیشر

تا دو ساعت دیگه کنار رفقایم خواهم مرد

باشه

تصمیم با خودته

من باید تصمیمی که گرفته شده را به شما اطلاع بدم

ما نمی خواهیم چشمهامون بسته باشه

این آخرین درخواست و آرزوی ما خواهد بود

و اینکه هر 200 نفر هم زمان با هم تیرباران شویم

قبول نیست ، بیست نفر بیست نفر

بیست نفر در هر بار

اینجا شما با زبان آلمانی به مصلحت خودت پایان میدهی

پسر،ما صمیمانه از تو متشکریم،همه ی ما

!جوخه آماده

بدرود کساریانی خونین

!جوخه، هدف

پسرت میاد پیشت ، مادر

!آتش

!بدرود، مادر غمگین من !بدرود، تاسولا

!خداحافظ، آنا !خداحافظ، جزیره من، آیکارا

!جوخه ، آماده

!برای آزادی و انقلاب مردم

!هدف

!انتقام

!آتش

عمو كاستا! بچه دختر شد

عمو كاستا! می شنوید؟

!یک دختر

ما بیهوده نمی میریم

!آماده

بگیر پشمهای منو شونه کن

!هدف

!کومونیست تا لحظه مرگ

!آتش

نمیخوام بمیرم،میخوام زنده بمونم،چون عاشقم

!من عاشقم،می فهمی؟ عاشقم

!شلیک کنید مادر قحبه ها،شلیک

دخترم، تو کاندانوس می بینمت،تو بهشت

!دارم پرواز می کنم

!مرگ بر نازی ها زنده باد آتن آزاد

...خداحافظ، کشور من

!جوخه ،آماده

!هدف

!آتش

Jamal.moghadam@gmail.com ترجمه زیرنویس

عزیزترینم چارا درآخرین لحظات به تو می اندیشم

میخوام همیشه شاد باشی

مراقب پدر و خواهر کوچکم باش

و ببینمت که در کنار یک مرد خوب زندگی جدیدی شروع می کنی

شاد بودن شما همه ی آن چیزیه که آرزو می کنم،بدرود

اول ماه مه 1944

@JMGHDM

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.