All language subtitles for Pathaam-Valavu-2022-FBm-BolyMovie

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وبسایت بالی مووی با افتخار تقدیم می کند www.BolyMovie.com

آدرس کانال تلگرامی ما @BolyMix

آدرس پیج اینستاگرامی ما bolymovie_com

آپلود زیرنویس : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani

الو

چند ساعت قبل

هی هی هی

صبح بخیر قربان

صدامو نشنید

اون چیزهای روی تخت رو بزار تو ساک

چشم قربان- صبحونه خوردی؟-

ایدلی ئه ؟

نه آپام ئه

نمیخواد بخوری

غذا با غذا فرق داره؟

واسه من ناز میکنه

نمیشه ازش ناراحت شد

الو- بله داداش-

اوه! تو هم اونجایی؟

دیشب رسیدم

خوش گذشت؟

خوب بود

یکم بارون میومد گوشی رو میدم به مامان

پسرم هنوز کارتو شروع نکردی؟

نه مامان امشب میرم اونجا

کی میری بیمارستان؟

ساعت یازده

هنوز از خواب بلند نشده

از این که نیستی ناراحته

من پلیسم دیگه،درسته؟

کار من که خانواده سرش نمیشه

وقتی سوجا بیدار شد زنگت میزنم پسرم

باشه مامان

پول ها رو از تو کیف برداشتی؟

آره

خیلی خوب

اینا رو صاف کنم غر نزنه

خوب شد

هی- بله-

چرا با اون نمیریم؟

چرا قربان؟

این ماشین که هست

اون یکی خیلی کار کرده

از رده خارج شده

انگار هفته ی بعد میان میبرنش

اگه اومدن ببرنش

سوئیچ توی خونه روی میزه

بده بهشون- چشم قربان-

کجا وایسم قربان؟

اونجا

زود برمیگردم- باشه قربان-

میخواین کادو بخرین؟

نه سوغاتی میبرم

برای نوزاد چیزی دارین؟

ست لباس نوزادی خوبه؟

بله

دخترونه میخواین یا پسرونه؟

هردوش رو بدین

دو قلو هستن؟

نمیدونم

فردا به دنیا میان

قربان میگن خوب نیست قبل از تولد بچه براش هدیه بخرین

بچه ی پلیس طوریش نمیشه

بریم

دوباره اومده

همه ش میاد اینجا

سلام قربان- سلام-

چیه ماهش؟- یه مورد فرار ئه-

من خانواده ش رو میشناسم

پنج شش تا رای میتونم به دست بیارم

لطفا مشکل شون رو حل کنین قربان

خیلی عصبانی هستن

بایدم باشن

ده دقیقه دیگه صدات میزنم

هی

اعصابش خرده؟

حالش سر جاش نیست

مگه میشه قبل از زایمان زنت سرحال باشی؟

آه، چه خوش موقع

قربان

وارگیز ، بگو یکی بیاد اینجا رو تمیز کنه

اینجوری مردم فرار میکنن- چشم قربان-

بگو اونا بیان- چشم قربان-

وارگیز- بله-

اونا و خانواده شون رو صدا کن

ماهش هم همینطور- چشم-

نزار همه بیان تو

شلوغ میشه- بهشون میگم-

قربان

بیدار شدی سوجان؟

آره، همین الان بلند شدم

کی میرسی؟

بعدالظهر امضای بازرس رو میگیرم و میام

حالت خوبه؟

آره

یکم دیگه میریم بیمارستان

زود بیا

باشه میام

برو داخل

بعد زنگت میزنم- باشه-

سلام قربان

بفرمایین

قربان این پدر دختره ست

اینم بابای پسره ست

ماهش

خانواده ها چه تصمیمی گرفتن؟

قربان هر دوشون سرگرد هستن

ترسیده اجازه ندن و باهاش فرار کرده

پسره حاضره باهاش ازدواج کنه

اگه خانواده ها موافقت کنن یه عروسی خوب میگیریم

وگرنه باید توی محضر ازدواج کنن

نظر شما چیه؟

قربان من نظامی بازنشسته م

و آبرو و عزت دارم

دخترهام رو مثل ملکه ها بزرگ کردم

فکرشم نمیکردم که یه روز فرار کنه

....داداش اونا

تا زنده ایم اجازه نمیدیم

بینو- قربان-

بگو برن بشینن

برین اونجا بعداً میتونین حرف بزنین

زود باشین

حالا میخوای حرف بزنی؟

داداش اینا بچه و نابالغ هستن

خانواده ها باید تصمیم بگیرن

وگرنه باید بریم دادگاه اونجوری آبروتون میره

چیچی نباید بزاری اینجوری بشه

هرچی بشه نباید بزاری

اسمت چیه؟

آنجو

تو چی؟- هاری کریشنان-

دانشجویی؟

طراح مد هستم

میتونین خودتون تصمیم بگیرین

کسی جلوتونو نمیگیره

ولی باید خانواده هاتون رو در نظر بگیرین

اون دانشجو ئه ،درسته؟

نمیتونین تا تموم شدن درسش صبر کنین؟

نه قربان میخوایم ازدواج کنیم

چرا عجله داری؟ نکنه حامله ای؟

خواهر ، برو بشین

بشین اونجا

داداش یا میتونین با هم برین و تصمیم بگیرین

یا بفرستم تون دادگاه

بیشتر از این کاری نمیتونم بکنم

عزیزم تو هنوز جوونی

با خانواده ت برو

درستو تموم کن و بعد تصمیم بگیر

نه قربان ما میخوایم فوراً ازدواج کنیم

باهاشون میرم

ولی نباید کتکم بزنن- شنیدی؟-

کتکت نزنیم؟ می کشیمت

هی ، بس کن

ماهش، میفرستم شون دادگاه

بقیه ش رو اونجا توضیح بدین- چشم قربان-

طراح مد

عجب روزگاری

خانواده ی دختره شکایت کردن؟- بله قربان-

اگه کنار نیومدن بفرست شون پیش قاضی

نباید خودمونو تو دردسر بندازیم- بله قربان-

من میرم دیدن بازرس

دیدی حتی پلیس هم کاری نکرد

قربان- چی شده؟-

میخوام مدرک پی سی سی بگیرم

فرم رو بده و فردا بیا

چشم قربان- قربان-

نمیشه بدون دادگاه اینو حل کرد؟

نمیشه نرن دادگاه

خودتو بزار جای خانواده ی دختره

اون با یه یارویی فرار کرده

خانواده ش رو رها کرده

اگه فردا آواره ی خیابون ها بشه

اونا باید ازش مواظبت کنن درسته؟

درسته، ما خودمون هم بچه داریم

من بچه ندارم

ولی حرف های اون پدره رو درک کردم

هرکاری میخوای تو دادگاه بکن

راستی

واسه این کارها دیگه نیا اینجا

چشم قربان

برو پیش وارگیز

همه چیز رو بهش گفتم- چشم-

خدافظ

باشه، باشه

قربان- آه-

بیا تو چی شده؟

اوه

مثل پلیس ها رفتار میکنی؟

چند روز پیش درخواست مرخصی دادم،درسته؟

چون داری بابا میشی ذوق داری؟

اول بزارین به دنیا بیاد بعد

نگران نباش همه چیز خوب میشه

سرنوشتت بوده که تو چهل و دو سالگی پدر بشی

شما که خودتون میدونین

دو بار بچه مون سقط شد

این بار نمیدونم چی میشه

نگران نباش

به دلم افتاده که

این دفعه دیگه پدر میشی

چند روز مرخصی میخوای؟- پونزده روز-

واسه پلیس ها وظیفه مهم تر از خانواده ست ،درسته؟

پونزده ساله که دارم انجام وظیفه میکنم

باشه، زود برگرد

وقتی برگشتی می بینمت- چشم قربان-

قربان

آقای ساتو صبح بخیر

چه خبر سووامی؟

از اون پرونده ی فرار چه خبر؟

اوه پس خبر ها رو رسوندی؟

بعد از بازنشستگی

راحت میتونی خبرنگار بشی

سعی کردم نفرستم شون دادگاه

ریسک نکن

جاشو پیدا کردی سووامی؟

بله بین پارون تومپارا و کولیمالاست

برنامه ت چیه؟

چیز مهمی نیست

شب میرم شهر خودم

این یارو تازه از زندان آزاد شده

دو روزه آزادی مشروطش تموم شده

هنوز برنگشته

جاشو پیدا کردن

افراد رو بردار و برو دستگیرش کن

اسمش سلیمان ئه

مجرم پرونده ی قدیمی کولیمالاست

چشم ولی تا برگشتم یه راست میرم شهر خودم

پس زود برو سووامی جاشو بلده

راه بیفت- چشم قربان-

"مارپیچ" ارائه ای از وبسایت بالی مووی

سفارش دهنده:مهشاد خانم

FBm:مترجم

آقای سیتو

چند وقته با هم کار نکردیم

از وقتی جزو نیروهای ویژه شدم کار زیادی ندارم

بله، درسته

فقط بقیه رو تو دردسر میندازین

اون اطلاعات اداره رو پخش میکنه،درسته؟

قربان، انگار بارون شدیدی داره شروع میشه

مشکلی پیش نمیاد؟

چه مشکلی؟

فکر کن اومدی گردش

بس کن

سوجا خیلی ناراحته

امروز زایمان میکنه

باید امشب برم خونه

چرا به بازرس نگفتین و برین؟

پونزده روز بهم مرخصی داده نمیشد چیزی بگم

چطور بهش نه میگفتم؟

ساتیش- بله-

میشه بزنی کنار؟

نمیتونم خودمو نگه دارم

مواظب باش مارها نیشت نزنن- حالا میزنم کنار-

هوا خیلی سرده ، قربان؟

واو! چه هوای فوق العاده ای

بله سوجا

سیتوئتا ،کجایی پس؟

دنبال کارهای یه پرونده م

شب میام اونجا

حالت خوبه؟

خوبم داریم میریم بیمارستان

هری رفته ماشین رو بیاره

وقتی رسیدی زنگم بزن

به مامان هم بگو- باشه-

بریم جناب سیتو؟

میتونی جلوتو ببینی؟

یا باید صبر کنیم بارون بند بیاد بعد بریم

قربان تا کولیمالا فقط دو کیلومتر مونده

اگه اونجا وایسیم اطلاعاتش رو درمیاریم

اگه فرار کنه تو دردسر میفتیم

نباید بهش آزادی مشروط میدادن

خیلی ها دیگه برنمیگردن

چه آدم باشه

چه حیوون

قربان،پرونده ش چیه؟

پرونده ی قدیمی کولیمالا رو یادته؟

توی دادگاه

مال خیلی وقت پیش ئه ،درسته؟

آره، حدوداً سه چهار سال پیش

به پیچ دهم رسیدیم؟

خونه ش همون جاهاست

ساتیش ، دم چایی فروشی نگه دار

چشم

چایی سفارش بدم؟

یه غلیظش رو بگو واسه من بیاره- هی ، اونجا چیکار میکنی؟-

بیا اینجا- داشتم اونجا رو مرتب میکردم-

پلیس ها دارن میان- پنج تا چایی بیار-

هی! براشون چایی ببر

من یه نون برداشتم- باشه-

شما هم میخواین قربان؟

نه، ازش در مورد طرف بپرس

داداش اینجاها سلیمان میشناسی؟

کدوم سلیمان؟- همون که حبس ابد بهش دادن-

اون سلیمان- آهان ، سلیمان ما رو میگین-

از اونطرف باید برین بالای کوه

چی شده قربان؟

آزادی مشروط داشته ولی برنگشته

اومدیم برش گردونیم

من اینو برمیدارم داداش

تو مزرعه چه خبره چاندران؟ جشنه؟

اوه ، کار همیشگی شونه، پس؟

چاندران ، این پلیس ها اومدن سلیمان رو ببرن

ببرینش قربان

نزارین ول باشه

وگرنه واسه همه مشکل درست میکنه

من میرم

خونه ی سلیمان کجاست؟

چای فروش اینو گفت

باید پیاده بریم

باشه بریم ببینیم

اگه چای فروش بهش گفته باشه داریم میریم

تا حالا حتماً غیبش زده

تو همه چیزو براش گفتی

نیروی ویژه توی ماموریت

به همه خبر میده دیگه

درسته سووامی؟- اذیتم نکن-

مواظب باش حتماً می گیریمش

چطوری هر روز این راهو میره؟

واسه همین گفتم یه چیزی بخوریم و بیایم

سووامی

اصلاً ولش کن

فکر کنم هیچکس اینجا نیست

هی اگه گرفتیش کتکش نزن

فقط باید برش گردونیم- باشه-

ساتیش برو تو رو چک کن- چشم قربان-

فکر کنم هیچکی اینجا نیست

ساتیش

نمیدونیم چجور آدمی ئه

مواظب باش- چشم-

بر علیه من شاهد میاورید

و خشم مرا افزون میکنید

دسته دسته بر علیه من می آیید

اینجا بوده

باید منتظر بمونیم

تو همینجا بمون- چشم-

کجایی؟- تازه از خونه اومدیم بیرون-

خیلی خسته م

گوشی رو میدم به مامان

بفرمایین

پسرم

دردش شروع شده

امروز حتماً بچه به دنیا میاد

زود میای؟- میام مامان-

هی، خودشه

شما از اونور برین- چشم-

هی

هی، وایسا

الو- پسرم-

زنت حالش خیلی بده

دردش زیاد شده

آوردیمش بیمارستان دارن میبرنش اتاق عمل

خودتو برسون

زود میام مامان

باشه

من پلیسم نمیشه آروم تر انجامش بدی؟

میخوای نگهش دارم؟- نه-

سلام قربان

قربان، زخمی شدین؟

ما خوبیم

اینجا گوشی خط نمیده- نه قربان-

از سلیمان چه خبر؟

به همه ی واحد ها خبر دادیم

بهتر بود قبل از اینکه بیاین بهمون می گفتین

لعنت بهش

حالا چجوری پیداش کنیم؟

لعنتی

همه ی دنیام تویی

آه، آچایان اومد

چه خبره؟ روزها هم نوشیدنی می خورین؟

دیگه چیکار میتونیم بکنیم، آچایان

فقط میتونیم بخوریم و بخوابیم و قمار کنیم

بزار این اینجا باشه

واسه امنیت

آدرس پیج اینستاگرامی ما bolymovie_com

آدرس کانال تلگرامی ما @BolyMix

بلند شو

زود باش ، راه بیفت

پس به پاسگاه محلی خبر میدین ،قربان؟

خودم میگم- الو ، قربان-

گرفتیمش- خوبه-

وقتی رسیدی خبرم کن- چشم قربان-

زود باش

سوار شو

الو- الو داداش-

میگن باید سزارین کنه

ولی مامان گفت درد زایمانش شروع شده

دکتر گفت یه سری مشکلات هست

باید فوراً سه واحد خون بهش تزریق بشه

دارم میرم دنبالش

سوار شو، سلیمان- زود بیا داداش-

زنت مدام سراغ تو رو میگیره

هی

واسه ی یه پرونده اومدم کولیمالا

ممکنه دیر برسم

مامان خیلی نگرانه

دکتر میخواد باهات حرف بزنه

سیتو

موقعیت نوزاد یکم مشکل داره

خدا خودش کمک میکنه، درسته؟

قوی باش

بهت زنگ میزنم

برو تو- زود باش-

زود باش ، برو

سوار شو دیگه ، سلیمان

سوار شو

تو

ببرینش توی ماشین

نگران نباشین قربان

مشکلی پیش نمیاد

واسه ی پلیس ها خانواده داشتن معنی نداره

لعنت به این کار

اگه مه بشه ممکنه اینجا گیر بیفتیم

باید هرچه زودتر برسیم مرکز

من زود برمیگردم

قربان سر پیچ دهم زمین فرو رفته

جاده بسته ست

پس نمیتونیم بریم؟

تا درست بشه

حداقل یه ساعت طول میکشه

لعنتی

حالا چیکار کنیم؟- چیکار میتونیم بکنیم ، قربان؟-

یه ساعت ئه دیگه؟ صبر می کنیم

چاره ی دیگه ای مگه داریم؟

جاده ی دیگه ای هست که بره کاتاپانا؟

نه قربان

میشه از راه آنامالی رفت

ولی خیلی طولانی ئه

این مشکل زود حل میشه

باشه

باشه قربان- ساتیش برو دم چای فروشی-

بریم یکم چای بخوریم

فکر خوبی ئه

ببین چجوری نشسته

ولش کنین قربان

براتون چای سفارش بدم قربان؟

من نمیخوام شما بخورین

بیاین بریم چایی بخوریم

انقدر استرس داره انگار قراره خودش زایمان کنه

تا ازدواج نکنی حالشو درک نمیکنی سووامی

مشکلی پیش نمیاد قربان

بیاین بریم چایی بخوریم

ممنون

یه لیوان چایی هم به اون بده

چشم

لعنتی

چرا اونجا دعوا راه انداخته بودی؟

اگه ما نرسیده بودیم

حتماً مرده بودی

من نرفته بودم که بمیرم

رفته بودم بکشم شون

چهار سال تموم واسه ی این آزادی مشروط صبر کرده بودم

اگه از دستش بدم

دیگه شانسی ندارم

سووامی- قربان-

کلید رو بده به من

چی شده؟- بیارش اینجا-

اگه بتونی فرار میکنی، هان؟

حبس ابد برات بس نیست؟

اونی که بهت آزادی مشروط داده رو باید کتک زد

سلیمان

میشناسیش؟

بله، می شناسمش قربان

میدونی کیو کشته؟

قربان ممکنه از نظر شما اون قاتل باشه

ولی

اون سلیمان خودمونه

تقریباً سی و پنج سال پیش

توی پاتومالا زمین فرو ریخت

اون روز چهل و هفت نفر مردن

تنها کسی که زنده موند

یه پسر شش ساله بود ، قربان

اون پسر خودش بود

سلیمان

وقتی همه ی شهر دوستش داشتن

اون عاشق یکی دیگه شده بود

عشق زندگیش

(مناجات صبحگاهی)

وایسا وگرنه لو میریم

دور بزن

دور بزن- باشه داداش-

چی شده چیچی؟

سلیمان رسیده

پس میخوای بری؟

آره

عمو و بابا بیرون وایسادن

خودم حلش میکنم

تو بچسب به درس و مشقت باشه؟

یه دختر فراری بسه

به حرف مامان و بابا گوش کن

و با کسی که میگن ازدواج کن

سهم ارثیه منم مال تو

همیشه خواهر کوچیکه بخاطر خواهر بزرگش زجر میکشه

زود باش بیا بریم

بیا- حتماً باید بیام؟-

نکنه میخوای بابا رو موقع فرار کردن با خودم ببرم؟

اگه تو نیای بابا یکی دیگه رو باهام میفرسته

تو رو خدا نقشه ی فرار منو خراب نکن

بیا بریم- هی چیچی-

یکی ممکنه ببینه

تو هنوز نرفتی؟

سریع برو معبد

این چیه؟

دعام کن مامان

واسه این کارها وقت داریم ، درسته؟

اول برو معبد و دعا کن

خدا گفته به پدر و مادرتون احترام بزارین ، درسته؟

هان؟- من برم دیگه مامان؟-

برو و زود برگرد

باشه

کجا داری میری؟- میرم معبد-

به هر حال

یکم روغن بریز توی چراغ

هی وایسا ببینم

کجا داری میری؟

میرم معبد- منم میام-

وای نه زحمت تون میشه

چه زحمتی یه دوش میگیرم و میریم

آره بزار اونم باهات بیاد

امروز روز عروسی ته

اگه یه وقت- بابا-

دوش گرفتن عمو خیلی طول میکشه

نه

زود دوس میگیرم و میام

نمیخواد بزار خودش بره

زمان مبارک میگذره

باشه پس برو

مواظب باش

پس دیگه نمیخواد دوش بگیرم؟

عروسی ئه درسته؟ برو حموم

هی، وایسا

پول برداشتی؟

به خدا یه قرون هم پول برنداشتم

پس چی میخوای نذر کنی؟

پول برداشتی، هان؟

برنداشته- بگیر-

یکم به عابد هم پول بده

بیا چیچی

بیا بریم دیگه چی شده؟

ایچایا، آفتاب داره طلوع میکنه

اون حتماً میاد

هان؟ خواهرش هم میاد؟

ببین کسی این دور و بر نباشه

هیچکس نیست

من برم؟- خدافظ چیچی-

زود باش- سوار شو ایچایا-

سوار شم؟- آره-

سلام داداش

چیزهایی که خواستی رو آوردم

هی درست تمیزش کن

وگرنه مردم پشت سرمون حرف میزنن

چشم- پاکش کن-

قشنگ تمیزش کن

حالا یه نفر رو میفرستم

هی، وسایل عروسی رو آوردن

برو بیارشون

من دارم اینجا ها رو تمیز میکنم

دستم بنده

بیا با هم با قایق بریم

بیا دیگه

باشه برو چیچی

زنگ نزن فقط پیام بده

برو به سلامت

خدافظ- خدافظ-

ماشینو روشن کن

وای نه! بابا و عمو

من میرم زود برو چیتا

راه بیفت- تو برو چیتا-

وای نه

راه بیفت- زود باش بریم-

روشن نمیشه

وای خدا روشن نمیشه

وای خدا دارن میان راه بیفت

وای باید زود بریم

چی شده؟ نکنه داماد زودتر رسیده؟

ماشین اونم همینه

حالا چش شده؟

از من میپرسی؟

تا حالا که درست بود

خیلی قدیمی شده ،درسته؟

ایچایا

وای خدا

بفرما- دارن میان اینطرف-

باید فرار کنیم؟

Q a S e M S a M a N g A n I

هی- من نمیام بیرون-

ساکت همون پایین بمون

اینو میندازم روت

اون داماد ما نیست، درسته؟

بفرما

نمیشه حسابش کرد- اشکالی نداره داداش-

چی شده؟

روشن نمیشه

مشکلش چیه؟- نمیدونم-

ممکنه ظاهرش سالم باشه

ولی باطنش خرابه

شاید باطریش خوابیده

وگرنه روشن میشد

این چیه؟- عروسی برادرزاده مه-

اون خونه رو می بینی؟- آره-

اونجا عروسی برگزار میشه

عروس دختر خوبی ئه

چون برادرزادم ئه اینو نمیگم

تو کل شهر سر به راه تر از اون

پیدا نمیشه

چی شده؟- ماشین مون روشن نمیشه-

تو سوار شو استارت بزن ما هلش میدیم

برو اونو بده من داداش

بده به من

تو هم سوار شو زود باش

ما درستش می کنیم

زود باش داداش

پاتو بزار روی کلاچ ما هول میدیم

پاتو بزار روش

زود باش

ما هل میدیم تو

خوبه خوبه ایچایا ، روشن شد

اون زیر چیه؟ موز ئه؟

بله

ممنون دست تون درد نکنه

نیازی نیست- بگیرش-

خدا حفظت کنه

ممنون- هی، چیکار داری میکنی؟-

خدافظ

چه پسر خوبی بود ، مگه نه؟

باید واسه دختر کوچیکت یه همچین پسری پیدا کنیم

هی

گل ها کو؟

وای نه

ببین، داره میره

(پاسگاه موهاما)

فکر آبروی داماد و خانواده ش رو نکردی؟

تازه اون پلیس هم هست

قربان، بار اول که دیدمش بهش گفتم

که عاشق یه نفر دیگه م

به خانواده م هم گفته بودم

باشه بیا

هی

دخترتون میگه که شما به

زور میخواستین شوهرش بدین

به هر حال حق با اوناست

قربان

اونا عاشق هم هستن

واسه همین با هم فرار کردن

همین

پدر از دست ما کار زیادی برنمیاد

اونا عاقل و بالغ هستن

خودشون باید تصمیم بگیرن

متوجه حرفم میشین؟

به عنوان ولی سلیمان میگم که

حالا که کار به اینجا کشیده

اگه موافقت کنین میتونیم همونجا عروسی رو بگیریم

امکان نداره پدر

فکر میکردم دخترم عاقل تر از این حرفاست

یه آدم مثل اون از یه طبقه ی دیگه

اونم یتیم

انقدر بدبخت نیستیم که اونو تو خانواده مون قبول کنیم

اون خودش اونو شناخته و عاشقش شده

قربان

خودمون خسارت های خانواده ی داماد رو میدیم

از این به بعد دیگه نسبتی باهاش نداریم

هیچوقت خوشبخت نمیشی

بابا

مطمئنم شوهرم بهتر از

دامادی که واسه م پیدا کرده بودی ازم مراقبت میکنه

یا به قول شما این یتیم

مواظب منه

اون خیلی شجاع ئه ، مرد

به خاطر این شجاعت- هان-

منم اعتماد به نفس پیدا کردم

باشه می تونین برین

چرا منو با این لباس کشوندی اداره ی پلیس؟

من که جز شما کسی رو ندارم

مقدمات ازدواج رو آماده کن

پول داری؟

جورش میکنم

بازرس بهم زنگ زد

من واردان هستم

من قرار بود باهاش ازدواج کنم

ببخشید یعنی قرار بود با سیتا ازدواج کنم

میدونم

لطفاً از دست ما عصبانی نشین

جرات نداشتم بیام باهاتون حرف بزنم

هی، اشکالی نداره

خوبه که قبل از ازدواج این اتفاق افتاد

اگه بعدش بود که آبرومون میرفت

خیلی خوب

سیتا

یه لحظه

اون چی داره که من ندارم؟

هان؟

برام سوال شده

خدافظ

(مناجات)

خدایا شادی و خوشی ما در دستان توست

به ما رحمت عطا فرما

باشد که روح و جسم ما را برکت دهی

باشد که به ما رحم کنی

و لطف و کرمت شامل حال ما شود

و آگاهی ما روز به روز بیشتر شود

به عروس و داماد ما سلامتی عطا فرما

باشد که شگرگزار تو باشند

هوشو

بگیرش

پدر

چیکار میکنی پدر؟

مشکل چیه، خاویر؟

اون پسر ماست، درسته؟

تو این کلیسا بزرگ شده

ولی اگه یه غیر مسیحی رو بیاره

و بخواد باهاش ازدواج کنه

به نظرت کار بدی نیست؟

خاویر

جامعه ی ما به انسانیت اهمیت

میده نه به دین یا طبقه ی اجتماعی

به علاوه

این دختر اعتقادات ما رو درک کرده

و اینجا اومده

فکر نکن چون پسرخونده ته میتونی نقش بازی کنی

اگه بقیه هم این کار رو شروع کنن

چی کار میتونیم بکنیم؟ هان؟

سلیمان عزیزم

خودم واسه ت عروسی میگیرم‌ مرد

اونم به خرج خودم

ولی این کار شدنی نیست

بزار اول مسیحی بشه بعد

خاویر

هیچ جای انجیل ننوشته که فقط مسیحی ها پاک هستن

به عنوان کشیش اینجا

مسئولیت اینجا با منه

این کار شدنی نیست پدر

کلیسا مال مردم اینجا

و پلونل خاویر ئه

صاحب اینجا پلونل خاویر

برادرش پاول یا من نیستیم

صاحب اینجا حضرت مسیح ئه

خودش کار منو درک میکنه

سلیمان گردنبند ازدواج رو ببند دور گردنش

نه پدر

ما نمیزاریم به عقاید مون توهین بشه

خدا فقط اینجا نیست ،درسته؟

بیا

گل ها در دشت ها شکوفا شدن

زنبورهای عسل به پرواز دراومدن

نسیم خنکی شروع به وزیدن کرد

و شهر بیدار شد

آسمون رنگ تازه ای گرفت

ابرها سنگین و بارونی شدن

و بارون همه جا رو تازه کرد

الو هری- بله داداش-

خون رو جور کردم

خوب چی شد؟

الو

الو

الو

الو

سووامی برو یه نگاه بنداز

خیلی طول کشیده

بعدش چی شد

کجا رفتین؟

موفق باشی ، ایچایا

در دشت گل ها شکوفا شدن

زنبورها به پرواز در اومدن

زیر سایه ی عشق خوشبختی هم اومد

تو چشم های هم خیره شدن

و غم هاشون رو فراموش کردن

لبخند هاشون رنگ عشق گرفت

عشق شون بیشتر و بیشتر میشد

و کنار هم شاد بودن

بیا با هم تو آسمون پرواز کنیم

و شادی رو همه جا پراکنده کنیم

چشم هاش و دماغش به مادرش رفته مگه نه ؟

واقعاً؟- نه ، شکل منه-

باید تو کلیسای خودمون غسل تعمیدش بدیم

این آرزوی منه- باشه-

خورشید از پشت تپه ها بیرون میاد

دامن طلاییش رو روی زمین میندازه

آرزوها رو توی صندوقچه ی دلت نگه دار

بیا با هم ماه رو تماشا کنیم

غصه ها و اشک ها رو فراموش کن

زمستون بلاخره تموم میشه

تو همه چیز منی

میخوام جلوی چشمام باشی

تو شمع شب های منی

توی دشت گل ها شکوفا شدن

زنبورها به پرواز دراومدن

نسیم خنکی وزید

و شهر بیدار شد

آسمون روشن شد و

ابرهای بارونی اومدن

و همه جا رو تازه کردن

نمیخواد پرتش کنی

فقط سعی کن بهش عادت نکنی

خوابید- آره-

چرا ناراحتی؟

چیزی نیست

چی شده؟

آنیتا بهم زنگ زد

همه شون میخوان ساری عروسی بخرن

ممکنه ما رو هم واسه عروسی دعوت کنن، درسته؟

مطمئنم دعوت مون نمی کنن

اشکالی نداره خودمون روز قبلش میریم

زشت نیست بدون دعوت بریم؟

مگه منو واسه عروسی تو دعوت کرده بودن؟

میریم

بیا

دخترمون بیدار میشه زود بیا

داداش عروسی هفدهم توی راجکوماری ئه یادت نره

آره میدونم اگه عوض شد بهم بگو

باشه

گوشت امروز خیلی خوب نبود

واسه همین یه پرس اضافه خریدی؟

واسه بابام گرفتم اینو بگیر

به نظرم وقتشه ماشین بخری

چطوره لامبورگینی بخرم؟

آره خوب میشه- پس سر کیسه رو شل کن-

وایسا- بپر بالا-

میری خونه؟

امیدوارم تو راه گیر نکنیم

خفه ش کن

نمی بینی جاده بسته ست

قربان

میشه بازش کنین؟

دستم داره درد میگیره

قربان میخوام برم دستشویی کنم

میخوای فرار کنی؟

نه قربان

بیا پایین

برو

قربان

بریم قربان

نگفتم فرار نمیکنم؟

تو چای میخوری؟

خوبه- من خوردم-

ساتیش- بله قربان-

یه چایی بیار

یه چایی بده

یه چایی دیگه بیار- چشم-

بگیر

ممنون قربان

بخور

با آدم کشتن مشکلی نداشتی ؟

هیچوقت واسه ی اومدن

دردسر دیر نیست

هی

آدرس پیج اینستاگرامی ما bolymovie_com

پیچ دهم

اون مشکلی بود که گفتی؟

بابا نگاه کن اون پلیس ئه

هی، منو نترسون

آدرس کانال تلگرامی ما @BolyMix

آه

ببین کی اینجاست سلیمان

اسمت چیه عزیزم؟

لاچوکوتی

قشنگه

مثل مادرت خوشگلی

ممنون

اینجا کاری دارین قربان؟

حالا تو پاسگاه اینجا کار میکنم

دو هفته س منتقل شدم

سیتا حالش چطوره؟

خوبه

اگه از من ندزدیده بودیش

حالا این بچه ی ما بود

سلام منو به سیتا برسون

به هر حال ، کلاه ایمنی بزار

پلیس! پلیس ! پلیس

دستت درد نکنه

ول نچرخی ها- چشم-

واسه ی جشن اومدی؟- بله داداش-

بیا بریم

اون کیه بابا؟

اونا اهل همین جا هستن- رفته بودن بنگلور درس بخونن-

هر هفته میاد اینجاها میچرخه

اوه ، درسته- فقط پول های منو حروم میکنه-

تو که راحت از مردم پول میگیری، درسته؟

بیا بریم خاویر

یکمش هم میاد اینجا پدر

گروه موسیقی کجاست ، آچایا؟

اونا اهل تریشور هستن باهاشون چونه نمیزنم

بزار بترکونن

آتیش بازی هم داریم

میخوای همه جا رو بترکونی؟

آره مرد بزار همه جا روشن بشه

درسته، شیطون کوچولو؟

عصر بخیر پدر- عصر بخیر-

سلیمان ، تو مراسم امشب اون باید جزو فرشته ها باشه

دوست داری؟

بله

اجازه دارم بابا؟- چرا که نه-

سلیمان

اینم ده هزار روپیه بقیه ش رو هم بعد جشن میدم

باشه

چیه؟ بهم اعتماد نداری؟

شما خود مسیح رو هم میتونی گول بزنی

هی! هی

سیتاما

غذاتو خوردی یا نه؟

خوردم- خبر داری قراره فرشته بشه؟-

فرشته؟- توی جشن-

پدر انتخابش کرد

باید براش لباس بخریم؟- آره-

بابا میشه من لباس فرشته ی باربی بپوشم؟

باربی؟

به نظرم بد نیست منم لباس فرشته بپوشم

ما که میریم فروشگاه

خوب میشه

حالا یکی دیگه هم تو رو می بینه

کی؟

همون پلیسه که قرار بود باهاش ازدواج کنی

حالا تو پاسگاه اینجا کار میکنه

هنوز منو یادش نرفته

خوبه پس میتونیم پونصد روپیه پس انداز کنیم

گفت بهت سلام برسونم

بابا، عروسکم کجاست؟

اینجاست

هی اونو بر ندار اینو بردار

سلام قربان- سلام-

مشکلی که نیست؟- همه چیز خوبه-

جمعیت چطوره؟- ممکنه بعدالظهر بیشتر بشن-

ممکنه شلوغ بشه

اگه نیروی کمکی خواستی بگو

خوبه

سلام

ایچایان گفت تو رو دیده

کسی که تو معبد مولایاکال عبادت میکرد

حالا اومده برای جشن کلیسا؟

مراسم معبد و کلیسا برای مردمه ، درسته؟

اینو میخوام بابا

ایچایا

بله

قبلاً اینجا بودین ، قربان؟

نه

اون روز یادم رفت بپرسم

ازدواج کردین؟

ازدواج کردم

ولی دارم طلاق میگیرم

اوه

وقتی به چیزی که میخوایم نمیرسیم

و سعی می کنیم چیزها رو عوض کنیم

مشکلات پیش میاد

میتونیم بریم قربان؟- بله-

باید دخترمون رو واسه ی مراسم آماده کنیم

بریم عزیزم؟- بیا-

منظورش چی بود؟- نمیدونم-

چی شده قربان؟ اونا رو می شناسین؟

آره ، مرد

یه شکست قدیمی ئه

بیا

ای خدای بزرگ

به دنیای ما شادی بده

جز تو کسی رو نداریم

مامان، منم یه گوشواره ی اون شکلی میخوام

مثل اونا؟- آره-

مثل ستاره توی دل شب میدرخشی

زخم های ما رو شفا میدی

خدای بزرگ

حافظ و نگهدار ما باش

من میرم میخرم و میام ، باشه؟

ای خدای همه ی جهان

سلام

کجا داری میری؟

باید دخترمو آماده کنم

میخوام باهات حرف بزنم

وقتی گفتی از زندگیت رفتم ، درسته؟

پنج دقیقه صبر کن

من حرفی ندارم بزنم

برو کنار

کجا میخوای بری؟

وایسا

ولم کن- گوش کن ببین چی میگم-

ولم کن- چیکار داری میکنی؟-

میخوام حرف بزنم- ولش کن-

ایچایا- چطور جرات میکنی بهش دست بزنی؟-

ایچایا ، گوش کن

نه، ولش کن

بس کن

نه

بس کن ایچایا

نه، ایچایا

وای نه

بس کن

برو کنار

برو کنار- ایچایا ، نه-

برو کنار

دست روی مامور پلیس بلند میکنی؟- نه، قربان-

چه خبره؟

قربان این دختر همشهری منه

داشتیم حرف میزدیم که اون براش سوء تفاهم پیش اومد

باشه

برین- سلیمان-

برو

چیزیت شده؟- به چی نگاه میکنی؟-

همه رو متفرق کنین

برین

اینجا واینسا برین

خجالت آوره مردم پشت مون حرف میزنن

توومان همه رو بفرست برن

بفرست شون برن

قربان

از خونه بهم زنگ زدن

میتونم برم؟

بهتره بری ، فردا می بینمت

فرشته ها تو رو ستایش می کنن

حضور تو همه جا حس میشه

خاطرات دردآور ما رو از بین ببر

تو دنیا و شادی ما هستی

ای خدای بزرگ

خدای همه ی جهان

چرا این کار رو کردی؟ اون دیوونه ست

دخترمون کجاست؟- دخترمون-

دخترمون

دختر ما رو ندیدن؟- لاچو رو ندیدین؟-

نه

خدایا گناهان ما رو ببخش

و به ما سلامتی عطا کن

به قلب ما انسانیت و مهربانی بده

ای خدای بزرگ

خدای همه ی جهان

حافظ و نگهدار ما باش

لاچو

عزیزم...لاچو

ای صاحب زندگی و مرگ

عزیزم لاچو

ایچایا

عزیزم لاچو رو ندیدی؟- نه-

خودت زخم های ما رو التیام بده

بله، قربان

قربان

مشکل بزرگی نبود قربان

یه دعوای کوچیک بوده

من خودم اونجا بودم

نه، قربان

بچه شون بعدش گم شده

بله قربان

داریم اونم پیگیری می کنیم

چشم قربان

خونه ی فامیل هاتونو چک کردین؟

اونا اینجا هیچکسی رو ندارن قربان

هرجایی فکر میکردیم ممکنه بره سر زدیم

اونجاها نرفته

هرکاری بتونیم می کنیم

به محض اینکه چیزی پیدا کردیم بهت خبر میدیم

قوی باش

ولی قربان

دخترمون

تا حالا ازمون دور نبوده

اگه میشه

عکسش رو به تموم پاسگاه های اطراف فرستادیم

در ضمن گشت پلیس هم دنبالش میگردن

جای نگرانی نیست

باهاتون تماس میگیرم

باشه قربان

تو با لیساما برو خونه

من بعداً میام

نه منم باهات میام

نمیتونم تحمل کنم ایچایا

تو باهاش برو خونه

باشه

برو- بیا-

موتور رو بیار

وایسا

سلیمان

گوپیتا- اونجا رو گشتیم-

پیداش نکردیم

یه جاده هست که از اینطرف میره

اونم میگردیم

زود باش- باشه-

لاچو ، عزیزم

عزیزم

لاچو، عزیزم

قـ ـا سـ ـم سـ ـمـ ـنـ ـگـ ـا نـ ـی

سلیمان، پدر کارت داره

چی شده پدر؟

خبری شده؟

زنگ زدم به بازرس

دارن دنبالش میگردن

آخه کجا میتونه رفته باشه ، پدر؟

تو آروم باش

بازرس چیزی پیدا کنه زنگ میزنه

یه کاری کن

زنت مگه تو خونه تنها نیست؟

فعلاً برو خونه پیشش

دخترمون کجاست ،ایچایا؟

پیداش میکنیم عزیزم

دخترمون کجاست؟

دارن دنبالش میگردن پیدا میشه

کجا رفته؟ برمیگرده

چیکار میکنی؟- گریه نکن-

چیزیش نمیشه

چیچی- بیا-

چیه؟

قوی باش

برمیگرده

ایچایا- میادش تو بیا تو-

ایچایا

ایچایا، اون تپه ی کنار کلیسا رو دیدی؟

مردم یه چیزی اونجا دیدن

بریم اونجا ایچایا؟

بیا

جمعیت رو متفرق کن

ایچایا

سلیمان

مامان- پسرم-

سوجا زایمان کرد

بچه ت دختره- هان؟-

واقعاً؟- طبیعی زایمان کرد-

گوشیو بده به من- بیا با هری حرف بزن-

هی داداش، تا اومدی باید شیرینی بدی ها

باشه- خدافظ داداش-

هی! من پدر شدم

بچه چیه؟- دختره-

نگفتم مشکلی پیش نمیاد؟

ببین این عکسش ئه

ببینین

شکل خودتونه قربان

باید شیرینی بدین

آره

دکتر ما گزارش رو آماده می کنیم

خودم بقیه ی پروسه رو انجام میدم

ممنون

قربان

علت مرگ ضربه به سر بوده

و بعدش

پدر

یه لحظه

پدر ، من با دکتر حرف زدم

علت مرگ

ضربه ی شدید به سر بوده

و

بعدش بهش تجاوز کردن

کسی که این کار رو کرده انسان نیست

هرچه زودتر اقدامات لازم رو انجام میدیم

قربان کارهای اداریش انجام شده

میتونین جنازه رو بفرستین بره

بفرستش بره

چشم قربان

مثل خورشید که پشت درخت ها غروب میکنه

ما رو تنها گذاشتی

حالا با این قلب شکسته چیکار کنم؟

کجا رفتی عزیزکم؟

بخواب دختر نازم

لاچو

من اینجا کنارتم

ولم کنین

لاچو

قلب مادرت داغدار شده

ما رو تنها نزار

لاچو

توی چشم هام شعله های آتیش هست

چطور تو رو فراموش کنم؟

دیگه کمرم شکست دخترم

دنیا بدون تو دیگه برام مهم نیست

مثل یه فرشته بالهات رو باز کردی و رفتی

مثل آب توی رود جاری شدی

آواز زندگی من پر از غم و اندوه شده

مثل خورشید که پشت درخت ها غروب میکنه

ما رو تنها گذاشتی و رفتی

با قلب شکسته م چیکار کنم؟

ما رو تنها نزار عزیزکم

بفرمایین قربان

ایچایا

بفرمایین بشینین

تحقیقات در حال انجامه

ولی هنوز مظنون مشخصی پیدا نکردیم

به کسی مشکوک نیستی سلیمان؟

نه ، قربان

میتونم اظهارات همسرت رو ثبت کنم؟

الان نمیشه قربان

حالش اصلاً خوب نیست

در این صورت

من بعداً میام و ثبت میکنم قربان

بعد از اینکه اظهارات شون رو ثبت کردی بیا

تو با من بیا- قربان-

واردان- قربان-

شبی که اون بچه رو کشتن تو کجا رفته بودی؟

رفتم خونه قربان

پرس و جو کردم

اونجا نرفته بودی

بزن کنار

بیا پایین- قربان-

این ترس توی صورتت

از وقتی جنازه رو پیدا کردن توی صورتته

چی میگین قربان؟

تو این شهر هیچکس با سلیمان مشکلی نداشته

به جز تو

و

مردم اینجا همه بهت مشکوکن

نمیدونم چطور واکنش نشون میدن

میتونی تا یه هفته بری مرخصی

و تو هر مرحله از تحقیقات

اگه مدرکی علیه ت پیدا کنیم

فراموش میکنم که همکارم هستی

چونکه

یه دختر شش ساله به قتل رسیده

اونم کاملاً وحشیانه

اون آدم دردسر سازی نیست

هیچوقت به کسی آسیب نمیزنه

آخرین بار کی اون بچه رو دیدی؟

قبل از شش بعدالظهر بود

به کسی مشکوک نیستی؟

تحقیقات در حال انجامه

به هرحال ما تلاش مون رو می کنیم

آدرس پیج اینستاگرامی ما bolymovie_com

آدرس کانال تلگرامی ما @BolyMix

قربان

کلاه ایمنی نداری، هان؟

برو اونجا جریمه بده

قربان ما فقط داریم میریم کلیسا

بچه جون واسه کلیسا رفتن کلاه ایمنی لازم نیست

ولی واسه موتور سوار شدن لازمه

برو جریمه بده

قربان ، چون نزدیک بود کلاه ایمنی برنداشتیم

بزارین بریم قربان

گواهینامه تو ببینم

هی

زود باش

این چیه؟

آمپول ئه؟

قربان ما دانشجوی پزشکی هستیم

اومدین توی جشن شرکت کنین؟- بله-

اون پسر پولاتان ئه قربان

بزارین بره

برو

من حرفی ندارم

اینجا چیکار می کنین؟

هیچی قربان

هرکاری میخوای بکن

حتی اگه بگین از چیزی خبر نداریم

من کلی مدرک علیه تون دارم

از دانشگاه تون هم استعلام کردم

فقط میخوام یه چیزو بدونم

اون شب چی شد؟

قربان

من ازشون میپرسم

من باید این موضوع رو ثابت کنم

بیارشون توی سلول- چشم قربان-

نه،قربان

قربان

ما هیچکاری نکردیم قربان

ما کاری نکردیم

قربان

تو رو خدا درک کنین

برو کنار

قربان تو رو خدا ما رو نزنین

قربان ما رو نزنین- بلند شو-

گفتم بلند شو

ما کاری نکردیم قربان

قربان حرفمونو باور کنین

قربان...قربان

حرف بزن

قربان، بس کنین

قربان! قربان! قربان

قربان، تو رو خدا ما رو نزنین

همه چیزو بهتون میگم

من همه چی رو میگم

کار ما بود

قربان! قربان

لطفاً ما رو کتک نزنین

سیتاما؟

سیتاما؟

هی

بیا

اونا فکر کردن مرده و انداختنش توی جنگل

وقتی افتاده سرش خورده به سنگ

اگه اون شب من دعوا درست نکرده بودم

سیتا کنار دخترش بود

به خاطر من

این احساس گناه

رو شما جای ترس توی صورت من می بینین

بهشون سم بده و بکش شون

سلام قربان- بیاین-

بیا

پرونده مختومه شد

شواهد به نفع متهم بود

اونا رو دستکاری کردن

به دلیل نبود مدارک و شواهد کافی متهم تبرئه میشه

این پرونده مختومه

و متهمین تبرئه میشن

اون باید بمیره ایچایا

باید بکشیش

بگیرش

نزار در بره

حالا سیتا کجاست؟

توی یه صومعه ست قربان

بعد از آزادی سیتا رو ندیدی؟

نه

چرا؟

بهش یه قولی دادم

تا وقتی بهش عمل نکنم نمیرم دیدنش

تو به قولت عمل کردی ، درسته؟

مگه بعد از کشتن طرف نیفتادی زندان؟

یکی شون هنوز باقی مونده

بلند شو

بیا- من حالتو درک میکنم-

ولی کشور دادگاه و قانون داره

اونا مجرم ها رو مجازات می کنن

کدوم دادگاه قاتل دختر منو مجازات کرد ، قربان؟

عدالتی که باید برقرار میشد

رو امروز شما جلوشو گرفتین

وظیفه ی پلیس کرالا این نیست که کمک کنه تو کسی رو بکشی

سووامی، بیارش تو ماشین

خواهش میکنم

فقط همین امروز رو بهم فرصت بدین

اگه این فرصت رو از دست بدم دیگه فرصتی گیرم نمیاد

راه بیفت

قربان

شما هم حالا دختر دارین ، درسته؟

اون- سوارش کن-

بله قربان

تا فردا صبح تحویلش میدیم

امروز توی پاسگاه نگهش میداریم

هی، مواظب باش، باشه؟

نگران نباشین

فرار نمیکنه

ماشینو روشن کن

بوق بزن

سووامی، تو باید امشب توی پاسگاه بمونی

چشم

یه چیزی بده بهش بخوره وارگیز- چشم قربان-

شما میرین بیمارستان، درسته؟

اول باید برم تو اتاقم

بعد که برگشتین باید دور هم بشینیم

باید شیرینی بهمون بدین- باشه-

خدافظ- خدافظ قربان-

گزارش ساعت ده آماده میشه، درسته؟

البته

باید تا صبح برسونیش دادگاه، درسته؟

ما هم میایم دادگاه

باشه

سلیمان

اینا رو واسه ی دخترم که هنوز ندیدمش خریدم

چیزی که تو توی سی و دو سالگی از دست دادی

من توی چهل و دو سالگی به دست آوردم

منم درد نداشتن بچه رو خوب درک میکنم ، سلیمان

ولی

حتی اگه یکی دیگه رو هم بکشی

دخترت زنده نمیشه

پسرم

جشن نام گذاریش سیزدهم ماه بعده

مرخصی میگیری داداش؟

یا باید تو پاسگاه مراسم بگیریم؟

زنداداش اسمشو چی میخوای بزاری؟

میخوام باباش براش اسم انتخاب کنه

این برگه ها رو بده بازرس امضا کنه

باشه- تو هم عصر میای؟-

البته

قربان

به این زودی برگشتی؟

مگه پونزده روز مرخصی نخواستی؟- اوه-

یعنی اشتباه کردم زودتر برگشتم؟

زنت و بچه ت چطورن؟- خوبن قربان-

کی شیرینی میدی؟

بعدالظهر میتونیم تو اتاق من جمع بشیم

پرونده ی باز زیاد داریم

ده روز شده ، درسته؟

میتونم برم؟- باشه-

به هر حال

با اون پنج روز مرخصی من ده روز مرخصی میخوام

دوباره مرخصی؟

امکان نداره

پس باید جشن نام گذاری بچه مو اینجا بگیریم

هی! جناب سیتو اومده

کی اومد؟- صبح-

نباید دور هم بشینیم؟

بعدالظهر بیاین اتاق من

به همه خبر بده

چون بازرس هم میاد نباید چیزهای ارزون بخریم

باید سنگ تموم بزاریم

امروز برمیگردین سر کار؟

فردا میام امروز باید برم زندان بخش

خدافظ- خدافظ قربان-

پس امشب نوشیدنی خوب میخوریم

میتونیم به اسم بازرس چیزهای خوب بخریم

به همه بگو- باشه خبرشون میکنم-

اینجا چیکار می کنین ، قربان؟

گفتم بیام ملاقاتت

امیدوارم حال دخترتون خوب باشه

خوبه

سلیمان

دقیقاً میدونم چی تو فکرته

هر کاری بکنی

چیزی که از دست دادی برنمیگرده

پس انتقامی که تو فکرش هستی رو

فراموشش کن

خدا خودش همیشه

کاری که باید انجام بشه رو انجام میده

حالا میتونی با سیتا روبرو بشی

(مرگ مرد جوان در حادثه ی موتور سواری)

چهارسال ئه که تو زندانم

و مدام به درگاه خدا دعا کردم

حالا خدا کاری کرد که

یه پدر انتقام منو بگیره

پدر یه دختر

درسته، قربان؟

عصر بخیر خواهر

عصر بخیر

سلام- سلام-

چیزی میخواین؟

اومدم سیتا رو ببینم

اینجا بمونین صداش میکنم

تجربه لذت بخش سینمای هند با وبسایت بالی مووی www.BolyMovie.com

یه فرشته توی رویاهام به دیدن من اومد

گل خنده روی لب هاش شکفته شد

عشق اون به زندگی من رنگ داد

و با بال رویاها به بهشت سفر کردم

عشقت مثل آتیش توی قلب منه

آپلود زیرنویس : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.