Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سینما تقدیم میکند WwW.30NaMa.CoM
فرانسیس
دردناکه، میدونم، ولی سعی کن به یاد بیاری
برگرد به اون زمان
برگرد
فران، منم
فران؟
منم
بجنب عروسکم. درو باز کن
اصلاً تونستی بخوابی؟
پسرهای خوبی بودن
شاید اگر از خونه بری بیرون حالت بهتر بشه
نگرانتم، فران
ایکاش میذاشتی پول مراسم ختم رو بدم
که یه مراسم خوب برای جک و بنی بگیریم
میتونم با پدر وینسنت صحبت کنم
- مطمئنم... - چرا؟
تا مردم بتونن دستمال بکنن تو چشمام
و بهم بگن خواست خدا بوده؟
برای عزاداری واسه پسرهام نیازی به تماشاچی ندارم
آز این مدت زیاد میاد مغازه
میگه باهاش صحبت نمیکنی و بهزحمت تو چشماش نگاه میکنی
آزوالد لامصب همیشه خیلی تشنهی محبت بوده
من باهاش کنار اومدم. واقعاً اومدم
با این واقعیت که با بقیه فرق میکنه
ولی حالا، با کاری که کرده، نمیتونم
کاری که کرده؟
فران؟
اینو توی پالتوش پیدا کردم
متوجه نمیشم...
همراهشون بوده، رکس
بهم دروغ گفت
اون شب که اومد خونه
خودشو غمگین نشون داد
انگار خودش قربانی بوده
ولی میدونست
جگرگوشههام داشتن توی اون تونلها غرق میشدن
و یه کلمهی کوفتی از دهنش درنیومد
فرصت داشت لعنتی تا دلت بخواد فرصت داشت
که یه چیزی بگه، که یه کاری بکنه
هرکاری، که نجاتشون بده
- بچهست بابا - اونجا حبسشون کرد
پلیس بهم گفت اتاقی که توش پیداشون کردن
برای رسیدن بهشون مجبور شدن به زور درو باز کنن
اگر میدونستم، اگر بهم میگفت...
میتونستم نجاتشون بدم
الان اینجا پیشم بودن
ولی آزوالد اینو نمیخواست نه. همینو میخواست
منو میخواست که فقط مال خودش باشم
شیطان توی خونهم زندگی میکنه، رکس
حالا باید چه غلطی بکنم؟
برای حل کردن همچین موقعیتهایی چند راه وجود داره
اگر آز همونجور آدمیه که میگی
خب، افرادی مثل اون
میتونن به درد بخورن
میتونن به جاهای بزرگی برسن
بخصوص توی حرفهی من
ولی باید بدونی چطوری کنترلشون کنی
اکثر کسایی که میان پیش من میگن میخوان پول دربیارن
این مشکلی نداره
ولی از طمع، وفاداری در نمیاد
اگر وفاداری بخوام
کسایی رو زیر پر و بالم میگیرم که دنبال پدر میگردن
همچین کسایی یه جای خالی توی قلبشون دارن
حاضرن هرکاری برام بکنن
ولی، آزوالد...
نیازی به پدر نداره
تو رو داره
سرسپردهی توئه
میتونی از همین استفاده کنی
این خصلتش رو پرورش بده بپذیرش، رشدش بده
شاید آدم بزرگی بشه
شایدم نشه. نمیدونم
باید روش قمار کنی تا ببینی
میخوای کارشو نادیده بگیرم؟
از کاری که کرده چشمپوشی کنم؟
چطور مادری هستم...
اگر...
نمیتونم
خب پس، شاید بهتر باشه بفرستیش بره
منظورت از "بفرستمش بره"...
حاضری برای همچین کاری کمکم کنی؟
مامان؟
برات شام آوردم
بلند شدی
لباس بپوش
قراره بریم بیرون
یالا. برو کت و شلوارتو بپوش
مامان، ببین کی اینجاست
آره عزیزدلم
رکس قراره بعداً برسونتت خونه
- واقعاً؟ - واقعاً؟
میدونم این اواخر چندان بهت توجه نکردم
برای همین میخواستم شب خیلی خاصی برات بسازم
میدونم دلت براشون تنگ شده، مامان
منم همینطور
نه، صبر کن
چیزی نیست
- فرانسیس - صبر کن ببینم. داری چیکار...؟
بیا سعی کنیم توی لحظه بمونیم، باشه؟
ها؟
همراه آزوالدی، پسرت
با خودت بردیش به کلاب جاز "مونرو"
ادامه بده
آره بردمش...
درسته
مامان؟
مامان؟
ازت مراقبت میکنم، مامان
خودت که اینو میدونی، مگه نه؟
برای سه تامون خیلی زحمت کشیدی
حالا دیگه اوضاع راحتتر میشه
یه کار پیدا میکنم
و یه عالمه ایده دارم
که چطور پول بیشتری به جیب بزنم
آره، مثل بابات حرف میزنی
نه اصلاً اینطور نیست
من جدی میگم
چی میخوای؟
بهم بگو تا برات جورش کنم
چی میخوام؟
فکر همهجاشو کردی، مگه نه؟
یه نگاه به خودت بنداز
هنوز پشت لبت سبز نشده
اونوقت تو میخوای از من مراقبت کنی؟
معلومه که ازت مراقبت میکنم
حاضرم هرکاری برات بکنم
خود واقعیت رو میبینم، مامان
جوری که هیچکس دیگهای نمیبینه
میبینم چطوری لبخند میزنی وقتی از چیزی لذت نمیبری
ولی میخوای مردم فکر کنن داری لذت میبری
میبینم وقتی تو فکری بیشتر از همیشه سیگار میکشی
و وقتی غمگینی بیشتر از همیشه مشروب میخوری
میبینم چقدر سخت تلاش میکنی
چقدر باهوشی...
و امیدواری آدمای مهم متوجه زحماتت بشن...
یا اینکه همچین آدمایی هیچ اهمیتی نداشته باشن
هیچکس به اندازهی من بهت باور نداره
هیچکس دیگهای تو رو به چیزی که لایقشی نمیرسونه
تو رو از ایستساید میبرم بیرون، مامان
یه خونهی خیلی خوب برات میگیرم
خونهای بهتر از خونهی الانمون
آره، هرجایی از جایی که ما هستیم بهتره
پس بهترین جای ممکن رو برات میگیرم
توی آخرین طبقه توی پنتهاوس، همونطوری که میخوای
جایی که به کل شهر لامصب دید داشته باشه
برات لباسهای گرونقیمت و جواهرات میگیرم
از اون چیزای خوشگل
از اونایی که مردم توی خیابون میبینن و با خودشون میگن
"حتماً زن مهمیه"
و اگر حرفمو باور نمیکنی
خب، مجبور نیستی
چون بهت اثباتش میکنم
هر روز
فقط...
فقط ازم قطع امید نکن
پاشو مامان
بیا باهام برقص
« پـــنـــگـــوئـــن »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
اینجا بپیچ سمت چپ اینجا بپیچ سمت چپ
بجنب. بجنب. بجنب. بجنب
چی شده؟
یا خدا
گندش بزنن. آز
هی، ممکنه صدمه دیده باشه باید خودمونو برسونیم اونجا
- آز احتمالاً مرده - پلیسها مثل مور و ملخ میریزن اونجا
مطمئن که نیستین، خب؟ باید بریم یه نگاهی بندازیم. بیاین بریم
دوستت ما رو توی موقعیت خطرناکی قرار داده
- بیاین بریم - وایسا ببینم، وایسا ببینم. همین؟
اومدیم دنبال جنسها، نه پنگوئن
عجب. همهتون یه مشت
بزدل بیشرفین، میدونستین؟
چی گفتی؟
اصلاً هدف کوفتیتون چیه؟
میخواین بذارین مارونیها و جیگانتهها
هر غلطی میخوان بکنن؟
اینجا محلهی منه!
نگاش کنین!
کل دنیا جوری باهامون رفتار میکنه که انگار اهمیتی نداریم
انگار پشیزی ارزش نداریم
حالا میخواین دمتونو بذارین روی کولتون و فرار کنین؟
این دیگه چه وضعشه!
حرف دهنتو بفهم
باید حد و حدود خودتو بشناسی وگرنه یه گلوله حرومت میشه
بعدش دیگه واقعاً اهمیتی نداری
بیاین بریم
لطفاً برید عقب
برید عقب! برید!
- برگردین خونههاتون! - کدوم خونه؟
برید عقب! اینجا امن نیست!
نمیتونین برین اونجا
ویکتور!
ویکتور!
زیک
سلام پسر، چی شد؟ آز کجاست؟
کار سوفیا بود... همهچی رو فرستاد هوا
آز چی؟ زنده دراومد؟
وقتشه بیدار بشی
آز؟
چند وقتی میشه ندیدمت
میدونی، وقتی من و برتو بچه بودیم
یه لونه نزدیک گلخونه پیدا کردیم
که دو تا جوجه پرنده توش بود
یکی از پرندهها از اون یکی بزرگتر بود...
قویتر بود
و مادرشون غذای بیشتری بهش میداد
و نگران پرندهی کوچیکتر شدم
خیلی ضعیف و نحیف بود، میدونی؟
فکر... فکر کردم قراره بمیره
ولی بعد یه روز صبح
وقتی مامانشون نبود
پرندهی کوچیکتر...
بطرز وحشیانهای به پرندهی بزرگتر حمله کرد...
و کشتش
و بعد برادرشو از لونه پرت کرد بیرون
وحشتناکترین چیزی بود که به عمرم دیده بودم
حداقل... تا اون سن
میتونی تصورش کنی؟
که همچین کار وحشتناکی با برادرت بکنی؟
ولی عجیبترین بخشش این نیست
وقتی مامانشون برگشت
و دید یکی از بچههاش نیست
حدس بزن چیکار کرد
هیچی
جای مجازات کردن پرندهی کوچیکتر
همینطور بهش غذا داد
ازش مراقبت کرد
جوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
آز، بنظرت مادره میدونست...
که بچهش چیکار کرده؟
فرانسیس، نظر تو چیه؟
بفهمیم نظرش چیه؟
نظرت چیه؟
یکم حقایق تلخ به همدیگه بگیم؟
شاید یکم حالمونو بهتر کنه
آز؟
میخوای تو شروع کنی؟
روانی عوضی!
این مزخرفات دیگه چیه؟
پرندهی چی کشک چی؟
عجبا!
از داستانم خوشت نیومد؟
مامان! مامان، منو نگاه کن!
از اینجا میبرمت بیرون بهخدا قسم، مامان
بهخدا از اینجا میبرمت بیرون
- آز... حق با توئه - مامان!
داستان مسخرهای بود
و داستان تو خیلی بهتره
خب...
بهمون بگو چی شد
منظورت چیه... چی چی شد؟
بگو چرا برادرهاتو توی اون تونلها ول کردی
تا بمیرن
چه زری داری میزنی؟
چرا به مامانت گفتی همراهشون نبودی؟
چرا بهش دروغ گفتی؟
چه زری داری میزنی؟
اینقدر تظاهر نکن
مادرت میدونه. منم میدونم
همهمون میدونیم چیکار کردی
یه بلایی سرش آوردین
چه بلایی سرش آوردین لعنتیا؟
تظاهر میکنی همهچی رو بهش میگی
و اونم تظاهر میکنه که حرفتو باور میکنه. چرا؟
چرا جفتتون اینقدر از حقیقت میترسین؟
- مامان! - واقعاً چندش آوره
مامان!
تقریباً به چندش آوری این
که از اون یارو خواستی پسرتو بکشه
رکس، درسته؟ اسمش این بود؟
این چه بازی کثیفیه که راه انداختی؟
خفهشو. خفهشو خفهخون بگیر
قرار بود آخرین شبتون اینجا باشه
توی این کلاب
مگه نه، فرانسیس؟ درست میگم؟
اونجا بود؟ جایی که رقصیدین؟
آز اونجا بهت قول داد؟
خدا لعنتت کنه، بس کن
فقط میخوام بدونم
- ارزششو داشت؟ - کون لقت
هرچی میخواستی به پات ریخت؟
- به قولش عمل کرد؟ - کون لقت. کون لقت
مامان
مامان
یا میگی ایکاش به رکس اجازه میدادی
ببره بگردونتش؟
با زنده نگه داشتنش چی از دست دادی؟
میدونم خودم چی از دست دادم...
که چیو از من گرفت
حقشه بدونه باهات چیکار کرده
و اینکه چه حسی نسبت بهش داری
و اینکه... اینکه چقدر عصبانی هستی
بهش بگو
بهش بگو
آره
باشه
جولین
چه غلطی میکنی؟
چیکار میکنی؟
نزدیکش نشو!
مامان! بهش دست نزن لعنتی!
بهش دست نزن لعنتی!
بهش دست نزن لعنتی!
- نه! نه! - آز، انگشت کوچیکهی دست راست
یا چپ برادرمو قطع کردی؟
یا خدا، نه، سوفیا!
- دست راستش بود - هی! بهش دست نزن لعنتی!
- آزوالد! - نه نکن! نکن لعنتی!
- نه! خدایا! - آزوالد!
قضیه از این قراره
فقط چون کسی چیزی رو میدونه
دلیل نمیشه نیازی به شنیدنش از زبون کسی
- که دلشو شکسته نداشته باشه - اینکارو نکن، سوفیا، نکن!
من هیچوقت نمیتونم اینو از زبون پدرم بشنوم
ولی دارم این فرصتو بهت میدم
که به مادرت بگی
نه!
لایق بهترینهاست
مگه نه؟
- نه! نه! - آز، مگه نه؟
- پس براش سنگ تموم بذار - سوفیا، اینکارو نکن لعنتی!
اینکارو نکن! اون که کاری نکرده
خیلی سادهست
فقط کافیه حقیقتو بگی
بهش بگو با برادرهات چیکار کردی
و دلیلشو بهش بگو
تا همهمون یه نفس راحت بکشیم
این دیوونه بازیا چیه!
بهت که گفتم، من هیچ کاری نکردم
نمیدونم چه زری داری میزنی!
آز!
نکن! خدا لعنتت کنه، اینکارو نکن!
من کاری نکردم! من اصلاً اونجا نبودم!
- خودش اینو میدونه. بس کن! - اعتراف کن
من اصلاً همراهشون نبودم من هیچ کاری نکردم
- چه مرگته تو؟ - خودش میدونه. مامان!
بخاطر خودشم که شده بهش بگو
بهش بگو پیش تو بودم
داره انگشت لعنتیم رو قطع میکنه بیشرف بزدل!
من پیش تو بودم
ای خدا، بگو دیگه. بهش بگو
خودم میدونم لعنتی
میدونم با جک و بنی چیکار کردی
همیشه میدونستم
دروغه
حواست سر جاش نیست
این حرفا بخاطر بیماریته، مامان
گور بابات!
ازت متنفرم. بابت کاری که کردی ازت متنفرم
همیشه ازت متنفر بودم
بسه
میخواستی بذاری قطعش کنم، ها؟
میخواستی بذاری قطعش کنم
چون هیچ اهمیتی به مادرت نمیدی
- کون لقت - نمیدی
نه بقدر کافی
نه اونطور که میگی
هیچ احساسی نداری
آزوالد
بقدر کافی محبت داشتم، آزوالد
برای هر سهتاتون بقدر کافی داشتم
لازم نبود اون پایین ولشون کنی
لازم نبود اونا رو ازم بگیری
اونا جگرگوشههام بودن
دنیام بودن
برادرهات بودن
مایهی سرافکندگی هستی
بیمصرفی
هر روز که بیدار میشم از اینکه مادرتم حالم بهم میخوره
حق با اونه
حق با این زنیکهست
باید همون موقع که فرصتشو داشتم میذاشتم رکس دخلتو بیاره
تو شیطانی
خود شیطانی لعنتی
مامان
جک؟
بنی؟
عزیزای دلم
متاسفم
مامان
متاسفـ...
متاسـ...
مامان!
مامان!
جلوشو بگیر!
مامان!
پاشو. گرفتمت. گرفتمت
حالت خوب میشه
افتاد زمین. سرش خورد به زمین
حرفاش نامفهومه
یه بیماری داره، جسم لویی
یجور زوال عقله
مامان، حالت خوب میشه میشنوی چی میگم؟
توی اتاق انتظار بمونین، بهتون خبر میدیم
میتونین حالشو خوب کنین، مگه نه؟
هرکاری از دستمون برمیاد میکنیم، جناب
فقط جای دوری نرین
جیسی1 با گزارش زنده
از هرج و مرج مرکز گاتهام در خدمت شماست
امدادگرها درحال بیرون کشیدن اجساد از زیر آوار هستند
و مقامات همچنان به دنبال دلیل این انفجار مرگبار
در کراون پوینت میگردند
آز، بازم منم. نگرانتم، خب؟
فقط بهم زنگ بزن لطفاً بهم زنگ بزن
پسر، کدوم گوری هستی؟
آز!
لعنتی
آز؟
اینجام. بیا داخل. درو ببند، پسر
یا خدا!
چی شده؟ حالت خوبه؟
آره
سوفیا بهم چاقو زد
و مامانم رو هم اذیت کرد
باهاش چیکار کرد؟
تو فقط... یکی از اونا بهم بده...
از اون پانسمانها
تف توش
حال مامانت خوبه؟
آره، خوب میشه
شرمنده، آز
خیلی دیر رسیدم
سعی کردم دار و دستهها رو بیارم سعی کردم...
حالیشون کنم
ولی... ولی ول کردن رفتن
تقصیر تو نیست، ویک
تقصیر تو نیست
بخاطر اوضاع منه
دیگه چیزی ندارم بهشون بدم، برای همین...
نه اصلاً اینطور نیست
نه. اشتباه میکنی
آز، مسئله فقط... موادها
یا... یا پول نیست
خب آره، اونا... اونا هم بخشی از دلیلشه، ولی...
آخه، آدمایی مثل لینک...
اون بهت باور داره
- لینک؟ - آره
لینک معاون دار و دستهست، بچهجون
بدون رئیس اصلی نمیشه هیچ غلطی کرد
خدا لعنتت کنه، آز گوش کن چی میگم
به مردم کراون پوینت کار و بار دادی
برق رو وصل کردی
آره
هیچکس اینکارو نکرد
خب؟ هیچکس دیگهای اینکارو نکرد هیچکس حتی سعی هم نکرد
تو به مردم عزت و احترام دادی
سعادت؟ این مهمتر از سعادته خب؟ پس...
بلند شو لامصب. بجنب
خودتو جمع و جور کن و...
میدونی...
خودت باش
اینو...
تمرین کرده بودی، ها؟
خفهشو
نه، نه، خوب بود. خوب بود
باید با تحکم بیشتری بگی میدونی، از ته سینهت
خیلیخب، بیا از این خرابشده بریم کمکم کن بلند بشم
خیلیخب
سوفیا انتظار داره باهاش سرشاخ بشم
پس باید جوری بزنیمش که نفهمه از کجا خورده، خب؟
پس مامانت چی؟
دیگه تو چشمام نگاه نمیکنه، خب؟
مگر اینکه این غائله رو ختم کنم بره
یه قولی دادم باید پاش بمونم
ممنون که تا این سر پل اومدین
میدونم خیلی راهه
اینجا خونهی بابام بوده و همونطور که میتونین تصور کنین
اتفاقات... خیلی وحشتناکی اینجا افتاده
خب...
حالا میخوام اینو بدونم...
کی میخوادش؟
فکر نکنم دقیق بدونیم داری چی بهمون پیشنهاد میدی
دارم از گاتهام میرم
آقای زاو
اینجا چیزی نمونده که بخوام بخاطرش بمونم
ولی خونهم...
قلمروهام...
کسب و کارم...
میتونن مال شما بشن
خب، نه مال همهتون
هرکدومتون که زودتر از همه آز رو برام بیاره
آز مرده
نه نمرده
بذارین ساده براتون توضیح بدم
هرکی زودتر از همه آز رو پیدا کنه
میتونه هرچی که برای کنترل کردن گاتهام لازمه رو داشته باشه...
البته تا وقتی که بتونه نگهش داره
پیشنهادت واقعی نیست
مگه نه؟
میخوای باور کنیم میخوای تمام اینا رو...
ول کنی و بری؟
چرا باید همچین کاری بکنی؟
چون میتونم
خب، کی میخوادش؟
خیلیخب، تو همینجا بمون هیچکاری نکن
که توجه دیگران بهت جلب بشه، باشه؟
ممکنه لازم باشه سریع بزنیم به چاک
- باشه - بیا، اسلحه رو بذار توی داشبورد
خیلیخب، ظاهرم چطوره؟
- خوبه - خوبه؟
آره، ظاهرت... خوبه
- خونی نیستی، پس... - آره، خوبه
اگر ظاهر درستی داشته باشی نصف راهو رفتی، میدونی؟
- همم - خیلیخب
وقتشه برم توی لونهی مار
- لینک؟ - ویکتور
همراه آز هستی؟
خب...
میدونم زندهست
سوفیا الان برای سرش جایزه تعیین کرد
ببین، حق با تو بود
باید یه حرکتی بزنیم
ولی باید دست بجنبونیم
یالا. بهم بگو کجایی
« بلا ریال، شهردار منتخب »
ای خدا
چه غلطی میکنی، آزولد؟
کاری که خواسته بودی رو انجام دادم
اگر کسی منو اینجا همراه تو ببینه...
پشمام بابا
کار میکنه
میشه...
بیای یکم نزدیکتر، جناب نماینده؟
صدا خوب میپیچه
ولی، میدونی ترجیح میدم داد نزنم
بیا دیگه. نترس گازت نمیگیرم
آفرین
ببین، فرصت نشد بابت اینکه بهم کمک کردی ازت تشکر کنم
کراون پوینت با نور خوشگلتر میشه
ولی الان...
الان دارن اونجا جسد از زیر آوار میکشن بیرون
اوضاع غمانگیزیه
مردم دارن دنبال مقصر میگردن
خب، گمونم اکثر مردم
شهرداری رو مقصر بدونن
"گور بابای دولت" میدونی، از اینجور مزخرفات
و اگر رایدهندهها دنبال جواب باشن
خیلی خوب میشه یه جوابی براشون داشته باشی، مگه نه؟
- جواب؟ - آره
مثلاً چجور جوابی؟
مثلاً حقیقت
سوفیا فالکون یه ماشین پر از مواد منفجره
فرستاد توی تونلهای زیر شهر
اوهوم
لامصب رفت هوا
و چرا باید همچین کاری بکنه؟
چون...
اون سوراخ توی زمین
بزرگترین کارگاه تولید مواد مخدر گاتهام بود
حرومی خیلی باهوشی هم ادارهش میکرد
سالواتور مارونی
داره یه مواد خیابونی جدید به اسم سعادت پخش میکنه
اونوقت تو اینا رو از کجا میدونی؟
ببین، من سعی میکنم خودمو قاطی این چیزا نکنم
خب؟ ولی خلاصهش همینه:
همون درگیری همیشگیه
مارونیها و فالکونها افتادن به جون هم
مارونیها برادر سوفیا رو کشتن
اونم کلاً قاطی کرد
زن و پسر سال رو جزغاله کرد
کل تشکیلات کوفتیش رو فرستاد هوا
عجب دختریه بابا! واقعاً جای تحسین داره
- عجب داستانی - آره
هیچکدومش حقیقت داره؟
آره بابا، معلومه که حقیقت داره
وقتی پلیسها اون سوراخ رو گشتن
میدونی چی پیدا میکنن؟
تکههای جیواگن سوفیا رو پیدا میکنن
با یه مشت جسد افراد فالکونها و مارونیها
از جمله خود سالواتور
ظاهر قضیه هرطور باشه، باطنشم همونه
خودت اینو میدونی...
ناسلامتی کارت همینه
و ظاهر قضیه اینه که
یه دختر خل و چل و عصبانی از تیمارستان زده بیرون
و شروع کرده به قتل عام مردم
ولی جناب نماینده، ببین یه فرصت گیرت اومده
که یکی رو بذاری جلوی مردم تا بتونن ازش متنفر باشن
و...
یکی که عاشقش باشن
سباستین هیدی، همون کسیه که
برق کراون پوینت رو وصل کرد
عزت و احترام مردم رو بهشون برگردوند
آخرین نفر از خاندان فالکونها رو انداخت پشت میلهها، جنگ موادی رو خاتمه داد
که چندین دهه دست از سر این شهر برنداشته بوده
چطوره؟
خوبه
خوبه؟ مرتیکهی آشغال
با همچین چیزی میتونی
تا اون بالا بالاها بری، جناب نماینده
و در ازاش چی میخوای؟
در ازاش...
بد نیست برای یه بارم که شده توی همچین جایی با آغوش باز ازم استقبال بشه
میدونی، با چند تا از رفقات آشنا بشم
حتی شاید...
یکی از همین روزا با بلا ریال روبرو بشیم
میدونی؟
قراره برات دردسر درست کنن، آز
ریال داره یه کمیسیون ضدفساد تشکیل میده
قراره برن سراغ پلیسها و مقامات شهرداری
- خوبه - و یه لیست
از همدستهای کارماین دارن
قراره برات احضاریه بفرستن
میخوای با آغوش باز ازت استقبال بشه؟
باید...
بی شیله پیله بنظر بیای
بی شیله پیله و صافم، عین کف دست...
رفیق
خانم شهردار، در مورد کراون پوینت چی میتونین بهمون بگین؟
درحال همکاری با پلیس گاتهام هستیم تمامی بیمارستانها آمادهباش هستن
هنوز داریم به دنبال بازماندهها میگردیم
ولی منابع بیشتری لازم داریم
- حالتون خوبه؟ - روش حساب میکنم
آز
جریان چیه؟
سوار شو
« فنگ زاو »
آقای زاو
آز رو پیدا کردم
- آروم باش لعنتی! ای بابا! - راه بیفت
بیاریمش خونهت؟
راستش دارم...
آخرین وسایلم رو جمع میکنم
نظرت چیه توی فرودگاه بینالمللی گودوین همدیگه رو ببینیم؟
توی آشیانهی پنجم
تبریک میگم، آقای زاو
همچنین
خانم
ممنونم، آقای زاو
میخوای اینجا تمومش کنی
یا بالای اقیانوس اطلس بندازیش بیرون؟
که ببینی پنگوئن میتونه پرواز کنه یا نه؟
زاو...
ردش کن بیاد
آروم
نظرت چیه بریم یه دوری بزنیم؟
درست مثل قدیما، ها؟
داشتی جایی میرفتی؟
امیدوار بودم برم
به لینک چی گفتی که راضی شد خیانت کنه؟
مطمئنم...
یه وعدهای بهش دادی
آره، آره. چیزی که تو و رئیسش هیچوقت بهش نمیدادین
یه فرصت
فرصت اینکه واسه خودش کسی بشه
لینک خسته شده بود از بس نادیده گرفته میشد
فقط هم اون خسته نشده
سالها نادیده گرفته شدن
مضحکه شدن، سرکوفت خوردن و اجبار به پذیرفتنش
آدمو خرد میکنه
باعث میشه بخوای بزنی یکی دیگه رو خرد کنی
فکر میکردم تو یکی اینو درک کنی، میدونی
بخاطر...
ولی تو... تو و امثال تو...
اونقدر سرتون به پر کردن بشقاب خودتون گرمه
که حواستون نیست اطرافیانتون دارن گرسنگی میکشن
روحتونم خبر نداره چه حسی داره
که در اوج نداری بهدنیا بیای
که مجبور بشی به کسی لبخند بزنی
که پاش روی گلوت سنگینی میکنه
به امید اینکه یه روز پایین رو نگاه کنه
و تو رو ببینه و پاش رو برداره
میدونی مردم حاضرن برای سرکوب کردنش چیکار کنن؟
حاضرن هر غلطی بکنن
حاضرن برای سرکوب کردن این حس هرکاری بکنن
فکر میکنی اینو درک نمیکنم؟
صحیح
مهم نیست
آزوالد کاب...
محبوب دل مردم
آره درسته
نیاز داری همینو باور کنی، مگه نه؟
رسیدیم
نمیخوای اسلحهتو بذاری پشت کمرم...
تا نشون بدی قدرت دست کیه؟
نه. تو اهل فرار کردن نیستی
مادرت چطوره؟
هنوز بهت نگفته دوستت داره؟
بچرخ
حق با تو بود
من ذات واقعیت رو ندیدم
ولی اون دید
از همون اول میدونست
همیشه یه هیولا بودی
هیچوقت به آرامش نمیرسی، اینو که میدونی؟
یه روانی مریضی مثل تو
مستقیم میری جهنم...
عزیزدلم
یه جا برات نگه میدارم
زانو بزن!
دستاتو ببر پشت سرت
زود باش!
بلندش کنین
عه بیداره. حالت خوبه، مامان؟
چند تا لیوان بیار
یواشکی یکم ویسکی آوردم که جشن بگیریم
موفق شدم، مامان
حرف نداشت
ایناهاش همینو میگم. ببین
به سیاستمدارهای فاسدی
که به افراد ثروتمند بانفوذی
مثل سوفیا فالکون اجازه دادن زندگی مردم زحمتکش
همهش کار خودمه
این شهر رو نابود کنن
من بهش گفتم این مزخرفات رو بگه
ببین چطور داره عین طوطی تکرارش میکنه، مامان
نظرت چیه؟
نظرت...؟
نظرت چیه؟
مامان؟
جناب نمایندهی هیدی، بابت زحماتتون
- مامان؟ ازتون تشکر میکنم -
مامان
مامان، منو نگاه کن
مامان، منو نگاه کن
مامان
مامان
- آز... - یا خدا!
کمک... ویک، کمک لازم داره برو یکی رو بیار
برو دکتر خبر کن. برو دکتر خبر کن!
مامان، مامان، مامان، منو نگاه کن
کمک لازم داریم، لطفاً یکی بیاد!
هی، حواست کجاست؟ منو نگاه کن، مامان
- هی، هی! کمک کنین! - منو نگاه کن عزیزدلم
- مامان. تو رو خدا - جناب؟
یه چیزیش شده. باید کمکش کنین جوابمو نمیده
جناب، داشتیم دنبالتون میگشتیم
ولی نمیدونستیم چطوری باهاتون تماس بگیریم
چرا چشمهای لامصبش تکون نمیخورن؟
مادرتون سکتهی مغزی شدید کرده
چی؟
واقعاً متاسفم
جریان... جریان چیه؟
متاسفانه سکتهی مغزی باعث شده
وارد حالت نباتی پایدار بشه
و با توجه به سن مادرتون و بیماری جسم لویی ایشون...
وایسا ببینم! وایسا ببینم! چه زری داری میزنی؟
یعنی میگی رفته تو حالت نباتی؟
چشمهای لامصبش که بازه. نگاه کن!
داره به یه کوفتی نگاه میکنه دیگه
واقعاً متاسفم
اینقدر نگو متاسفی لامصب!
- جناب... - توام یه احمقی مثل بقیهشون
برو دکترها رو خبر کن!
برو دکترهای کوفتی رو بیار! برو یه دکتر کوفتی بیار!
یالا، عروسکم
منو نگاه کن
موفق شدم
همهچی رو از اون عوضیها گرفتم...
همونطور که گفته بودی
سلطان کل شهر شدم
تف توش، مامان
مامان، اینکارو با من نکن
مامان، اینکارو با من نکن، باشه؟
مامان، نمیتونی اینکارو با من بکنی، تو رو خدا!
حداقل یه بار... بگو بهم افتخار میکنی
مامان، بگو بهم افتخار میکنی، تو رو خدا!
بگو دیگه. فقط یه بار فقط بگو بهم افتخار میکنی
بهم بگو کارم خوب بود!
بهم بگو کارم خوب بود!
بخاطر تو انجامش دادم، مامان! همهشو بخاطر تو انجام دادم
همهشو!
پسرت سلطان کل شهر شده!
همون چیزی که میخواستی، مامان
همون چیزی که میخواستی
مامان تو رو خدا، فقط یه بار... فقط یه بار...
اون حس خوبی که باید داشته باشم رو ندارم
آره
نمیدونم چی شد. حالش خوب بود
هرکاری که تابحال کردم برای اون بود
ولی آخرش...
نمیدونم
خودش اینو میدونست
میدونست
بنظرت منو میبخشه؟
بابت چی؟
نمیدونم
همهچی
آسون به اینجا نرسیدم، میدونی
همهش تو فکرشونم
تو فکر برادرهام که اگر فرصتشو داشتن
به چجور مردهایی تبدیل میشدن
که اگر در این لحظه بودن...
چه فکری در موردم میکردن
آره، منم...
منم به همین فکر میکنم
خانوادهم...
دلم براشون تنگ شده
آره، واقعاً... واقعاً دلم براشون تنگ شده
آره
بیا، بقیهشو خودت بخور
میدونی که بدون تو نمیتونستم این کارا رو بکنم، مگه نه؟
اینو میدونی؟
راضی کردن لینک اولش متوجهش نبودم، ولی...
حرکت هوشمندانهای بود
کارت خوب بود، بچهجون
ممنون
و ممنون بابت...
بابت اینکه بهم فرصت دادی
که...
که منو زیر پر و بالت گرفتی
تو مثل...
مثل...
مثل...
مثل خانوادهم میمونی
میدونی؟
گندش بزنن
گندش بزنن، ویک
من و تو...
حالا دیگه فقط همدیگه رو داریم
به قسمت و این چیزا باور ندارم
ولی...
خوب شد با همدیگه آشنا شدیم
- مگه نه؟ - آره
آخه منو توی بدترین شرایطم دیدی توی قضیه مادرم و اینا
کنارم بودی...
توی تمام این مسیر کنارم بودی
ولی ببین، بچهجون
این...
ایندفعه نمیتونم تو رو با خودم ببرم
منظورت چیه؟
منظورم اینه که مشکل خانواده همینه
آز...
- هم مایهی قدرتته - آز، داری چیکار...؟
هم بهت انگیزه میده
ولی نقطه ضعفت هم هست!
آز! آز!
و دیگه نمیتونم نقطه ضعف داشته باشم
آز...
تو رو خدا... تو رو خدا...
نمیتونم داشته باشم. نمیتونم
تو رو خدا... تو رو خدا...
آز... آز... آز...
- تحملشو ندارم - تو رو خدا
- اصلاً تحملشو ندارم - آز...
متاسفم
متاسفم. پسر خوبی هستی، ویک
قلب پاکی داری
زحماتت بینتیجه نبود
نامههات رو آوردم
اکثراً نامههای همیشگی هستن
خزعبلات، شعر
پیشنهادهای ازدواج
ولی این یکی فرق میکنه
بنظرم باید بخونیش
از طرف زنی به اسم "سلینا کایل"ـه (شخصیت زن گربهای در فیلم بتمن)
میگه خواهر ناتنی توئه
سوفیا؟
امروز چطوری؟
حالت بهتره؟
بنظر بهتر میای
میدونم
به هرچی میخواستی رسیدی
ایناهاش
آزوالد
چقدر خوشگل شدی
همراهم برقص، عزیزدلم
بهم بگو دوستم داری
دوستت دارم، آزوالد
بگو بهم افتخار میکنی
خیلی بهت افتخار میکنم
موفق شدم، مامان
مگه نه؟
بهم بگو موفق شدم
موفق شدی. اوهوم
طبقهی آخر، پنتهاوس
هیچکس بالای سرت یا کنارت نیست
میدونستم موفق میشی
پسر خوشگلم
گاتهام مال خودته، عزیزدلم
دیگه هیچی سد راهت نیست
معلومه که نیست
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
[ کانال تلگرام حسین اسماعیلی ] [ @BDSubs ]
بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال WwW.30NaMa.CoM
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.