Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:skye =قسمت سوم
[خرده های چیلین]
[قسمت سوم]
رئیس میخونه ناپدید شده
مویان- مراقب باش-
هاله اهریمنی حس میکنم
مویان اونجارو
درنای کاغذی
دنبالم بیا
نترس
بوی بدی میده
یه اتاقک مخفی؟
نظری درباره اش ندارم
به نظر
شبیه یه مانع میاد
برین کنار
برو کنار
بشکن
مادر
شیائولینگ
بیا
بیاین بیرون مراقب باشین
شیائولینگ تو خوبی؟
من خوبم مادر
بذار ببینم
خوبین؟
اره
نترسین
مادر
نترس
مادر
کلاغ ها خشن و همه چیزخوارن
بیشتر از هرچیزی از غذای فاسد لذت میبرن
و بوی بدی دارن
چه اتفاقی برای بچه های دیگه افتاده؟
نیروهاشون رو جذب کردم
نیروی معنوی بچه ها خیلی به کار میاد
برای از بین بردن بوی بد
از فلفل زیادی استفاده کردی
بای لینگ کجاست؟
بای لینگ؟
من اون زن روخیلی وقت پیش کشتم
و خودم به شکل اون دراوردم
این زن خیلی برام مفید بود
بااستفاده از اون تونستم زن و بچه های زیادی رو گول بزنم
به دردسر بدی میافتی
فقط صبرکن
من تازه شروع این داستانم
یه بخش خیلی کوچیکش
یه بخش؟
همتون باید بمیرین
[عمارت مو]
مولان به اون مادردختر و
اون بچه ها رسیدگی میکنه
نگران نباش
به چی فکرمیکنی؟
دارم به چیزی که
اون کلاغ گفت فکرمیکنم
گفتنش به تو بی فایده ست
اون کلاغ
به نظر من رو میشناخت
اون از قبیله اهریمنه
چرا باید تو رو بشناسه؟
شاید به خاطر ازدست دادن حافظه ام
فراموشش کرده باشم
به خاطر این که
من بانوی جوان خاندان شوان یوانم
و اعتباری
تو دنیای هنرهای رزمی دارم
داری از
غیرحرفه ای بودن
نادونیت
بیکار بودن
و پرسه زدن هات صحبت میکنی؟
انقدر بده؟
و این که جسورانه
دنبال مردی که دوستش داری رفتی
اگه انقدر عاشق سی کونگ شائویانی
پس چرا حاضر شدی با من ازدواج کنی؟
فقط یه عشق بچگونه بود
و اصلا ارزش صحبت کردن نداره
ریاکار
میخوای حقیقت رو بدونی؟
...به خاطر این بود
که هنوز باتو اشنا نشده بودم
اگه اشنا شده بودی
چی کار میکردی؟
...البته که
تو کسی میشدی که
عشقم رو بهش اعتراف میکردم
میدونم که عاشق نفر دیگه ای هستی
وقتی فقط خودمونیم
نیازی به تظاهر نیست
تظاهر نمیکنم
...من فقط
...من فقط
من فقط میخوام بهت نزدیک تر بشم
ازدواج ما فقط برای دو ساله
نیازی به این کار نیست
سه سال
مشکلی نیست سه سال باشه؟
مگه برای رفتن پیش سی کونگ شائویان عجله نداری؟
بانوی جوان
ازدواجتون رو امشب کامل میکنین؟
میترسم که امشبم امکانش نباشه
درسته
من براتون حساب کردم
نیازی به عجله نیست
راحت باشین
چطور؟
باید مرحله به مرحله انجامش بدین
مثلا اول دستای همو نگه دارین
دستای همو بگیریم؟
من قبلا دستشو گرفتم
نمیدونم چرا
هربار که دستشو میبینم
دوست دارم نگهش دارم
و بعدش؟
...بعدش
به نظر مردد میاومد
مشکلی نیست بانوی جوان
به این توجه نمیکنیم
شما دیگه وارد خاندان مو شدین- بانوی جوان-
راستی بانوی جوان
این اواخر چیزی به یاد اوردین؟
هربار که
به مویان نزدیک میشم
حس عجیبی بهم دست میده
و
طوری که اون کلاغ
بهم نگاه کرد
درست نبود
کلاغ؟
با یه اهریمن برخورد کردین؟
اره
و این که اون گفت
ما تو خطریم
بانوی جوان
بانوی جوان چی شده؟
حالتون خوبه؟
عجیبه
چیزای خیلی
عجیبی میبینم
انقدر استرس نداشته باشین
بهتون حمله عصبی دست میده
شیائو هه تو اول برگرد
بانوی جوان کجا میرین؟
مویان،وقتی که برای کشتن اهریمن ها رفتی
میشه منم باخودت ببری؟
برای چی؟
شاید
از دست دادن حافظه ام ارتباطی به این موضوع داشته باشه
که جلومو بگیری؟
مویان
امروز
یه طورایی بهت کمک کردم
تو اینده هم میتونم کمک حالت باشم
راستی
برای دو حرکت امروز
میشه حرکت های تعقیب ماه و باد شکن رو
بهم یاد بدی؟
چرا میخوای اجرای طلسم رو یاد بگیری؟
نمیدونم
فقط فکرمیکنم
کاریه که باید انجامش بدم
خیلی احمقی
این اعتماد به نفس رو از کجا اوردی؟
تویی که احمقی
...اگه من
اگه چی؟
هیچی
لطفا
لطفا بهم یاد بده
مو یان
لطفا بهم یادبده
باشه
یه بار بهت یاد میدم
باشه
من اماده ام
همه چیز رو یادداشت میکنم
بیا شروع کنیم
همیشه میگن سحرخیز باش تا کامروا شوی
منم امروز صبح زود بیدار شدم
بادشکن
تعقیب ماه
من که هنوز یاد نگرفتم
مگه یادداشت نکردی؟
برگرد و خودت یاد بگیر
...ولی
مویان
به نظر من تو با چیزی که بقیه میگن فرق داری
اونقدرم ادم بیر حمی نیستی
یا این که کنار اومدن باهات سخت نیست
برام مهم نیست
حالا که اینطوره منم
اهمیتی به اعتبارم نمیدم
مویان
اگه واقعا شایعات رو باور کرده بودی
بهم درس نمیدادی
ادم باید خودش به نتیجه گیری تو مسائل برسه
اگه میخوای بپرس
ارباب جوان تا کی میخواین اینجا بمونین؟
ازم نخواسته که برگردم
اونجا اتاق شما هم هست
نمیشه هروقت که خودتون خواستین برگردین؟
نمیتونم هروقت خواستم بیام
و برم
خجالت اوره؟
ولی
بانوی جوان خیلی پیش شما میاد
بهتون چراغ سبز نشون داده
کی ازاین فرصت استفاده میکنین؟
فقط میاد تا ازم اجرای طلسم ها رو یاد بگیره
به عنوان یه دختر
مجبوره که بهونه بیاره
مویان
فکرمیکنم تو با چیزی که مردم میگن فرق داری
ادم بیرحمی نیستی
و کناراومدن باهات سخت نیست
یعنی میخواسته
بهم توضیح بده؟
اگه واقعا شایعات رو باور کرده بودی
بهم درس نمیدادی
ارباب جوان
لطفا قلبش رو نشکنین
اون عاشق سی کونگ شائویانه
چطور ممکنه من دلشو بشکنم؟
حتی یه غریبه هم میدونه
که بانوی جوان
فقط به شما احساس دارن
ارباب جوان سلام
ارباب جوان
پدر
یان ار
موضوع تازه ای هست؟
پدر
تو روز مراسم ازدواج کن
کلاغی از قبیله اهریمن بهمون حمله کرد
بعد ازاین که من و مولان نابودش کردیم
فعالیت خاصی از طرف قبیله اهریمن دیده نشده
ولی دیروز یکی از جاسوس ها گزارش داده که
تعداد گوسفندهای کشته شده
کشاورزهای حومه شهر زیاد شده
من مو لان رو برای تحقیق فرستادم
اما اون هیچ هاله اهریمنی حس نکرده بود
سه سال از زمان جنگ بین دو قبیله میگذره
روزهای صلح و ارامشمون
داره تموم میشه؟
اگه طبق چیزی که گفتی
اونا
راهی برای پیدا کردن هاله اشون
پیدا کرده باشن
میترسم که اوضاع پیچیده تر از تصورمون باشه
...ممکنه که
ارباب اهریمن شو تیان
بخواد حرکت تازه ای بکنه؟
منم دارم به همین فکرمیکنم
اون روز تو میخونه
اگه اون درنای کاغذی
ذهن اون کلاغ رو بهم نمیزد
و باعث نمیشد که هاله اش مشخص بشه
مو لان و من
هاله اهریمنیش رو حس نمیکردیم
وضعیت هنوز مشخص نیست
باید جسورانه
و در عین حال محتاط عمل کنی
بله
یان ار بیا بشین
یان ار
این اواخر اتفاقی تو خونه افتاده؟
...پدر دارین به
اوضاع بین تو و دختر خاندان شوان یوان چطوره؟
تو رهبر اینده خاندان مو هستی
و باید با جاه طلبی
زیادی به دنیا نگاه کنی
اون باید از قوانین ما پیروی کنه
و رفتار درستی داشته باشه
تا ابروی تو رو نبره
با زنت دعوا نکن
پدر نگران نباشین
حالا که ازدواج کردم
دیگه فرار نمیکنم
حالا که حرفش شد
بذار ازت بپرسم
چرا فرار کردی
و بعدش برگشتی؟
بعضی چیزا
هنوز حل نشدن
به خاطر قبیله اهریمن این کارو میکنی؟
تو واقعا اهل خاندان مو هستی
درست مثل خودمی
در مقایسه با کشتن اهریمن ها و برقراری عدالت
عشق
ارزش بحث کردن نداره
مادرت امسال برگشته؟
هنوز نه
هنوز برنگشته؟
پدر مگه نگفتین که
عشق
ارزش صحبت کردن نداره؟
بهتره برنگرده
فقط اعصاب همدیگه رو خورد میکنیم
و نمیتونیم باهم صحبت کنیم
صحبت های اون
همیشه سرمو به درد میاره
دوست ندارم باهاش دعوا کنم
ارباب جوان
ارباب جوان
دوباره ارباب رو عصبانی کردین؟
توجه نکنین
دوباره با مادرم دعواشون شده
برادر یان
...حومه شهر
یه چیزی خیلی عجیبه
خودم به اونجا میرم
چندروزی رو اونجا میمونیم
تا بفهمیم چه خبر شده
اماده شو
چشم
مو یان
در اینده وقتی برای کشتن اهریمن ها رفتی
میشه منم با خودت ببری؟
ارباب جوان
چی شده؟
شوان یوان یو کجاست؟
بانوی جوان حالتون خوبه؟
مادر
بذارین بهتون بگم
الان چه اتفاقی افتاده
واقعا موضوع جالبیه
شوان یوان یو؟
اینجا چی کار میکنی؟
بله
وای خدای من
حتی اگه با پام گلدوزی میکردم
از این بهتر میشد
یو ار
نحوه دوختت واقعا
کمی نامنظمه
و اصلا نظم خاصی نداره
مادرت گل دوزی یادت نداده؟
همچین گل دوزی اصلا مناسب یه بانو نیست
دقیقا
برادر من بدشانسه که با زنی مثل تو ازدواج کرده
واقعا باعث تاسفه
تو یه بانویی
باید بدونی که چطور این کارا رو انجام بدی
گل دوزی بلد نیستی
اشپزی هم بلد نیستی
یان ار واقعا بدشانسه
تو خاندان مو به این بزرگی
ادمای زیادی هستن
همسرم هم غذا برای خوردن و هم لباس برای پوشیدن داره
چرا من باید کارهایی رو انجام بدم
که هیچ ارتباطی به کشتن اهریمن ها نداره؟
منظورت چیه چرا؟
این کاریه که همسرا باید انجام بدن
خانواده من اینو بهم یاد ندادن
ولی
یکی بهم گفت که
یه دختر
باید به دنبال هرچیزی که دوست داره بره
و نباید در دام قوانین گرفتار بشه
صحبت هات درست
مثل بانو یه
هستش که خانواده اشو رها کرده
حتما درباره اش شنیده
مادر یه ار بانو یه
درست مثل توصیفیه که کردی
هنوز زمان زیادی از تولد یان ار نگذشته بود
که گفت میخواد دنیای بیرون رو ببینه
همچین اتفاقی اون موقع خیلی عجیب بود
دیدم کسی برای تربیت یان ار تلاش نمیکنه
ترسیدم که به بیراهه بره
برای همین تمام تلاشمو برای بزرگ کردنش کردم
متاسفانه
قدرش رو نمیدونی
درست مثل
ادمای قدرنشناس اون بیرونه
بانوی دوم دقیقا میخواین چی بگین؟
بلاخره فهمیدم
که تمام تلاش های شما
برای بزرگ کردن همسر من بوده
و باعث شده که
شما تربیت فرزند خودتون رو ازیاد ببرین
پسر من
هیچ ربطی به تو نداره
همسر منم نیازی به سرزنش های شما نداره
اون برادر منه
بی مصرف
بانوی دوم
به نظر میرسه که برداشت شما
از ارباب جوان دوم درسته
...تو
ولی
شما واقعا
همسر من رو دست کم گرفتین
هرچی باشه همیشه سرتون بابت گلدوزی کردن شلوغ لوده
و میتونم قضاوت ضعیفتون رو درک کنم
و این که
بانو یه فقط به سفر رفتن
بانوی ارشد خاندان مو هنوز زندن
پس پیشنهاد میکنم که بانوی دوم سرشون به کار خودشون باشه
شیائو هه
...تو
مادر
ببین
گل دوزی من بهتر ازاون نیست؟
بی فایده
مادر نرو
وقتی تمومش کردم بهت نشون میدم
مادر
بانوی جوان
الان فوق العاده بودین
بانوی جوان
واقعا بانوی دوم رو متعجب کردین
تو چرا اینجایی؟
مو یان کجاست؟
ارباب جوان
ارباب جوان
ارباب جوان منتظرم بمونین
...مو
چرا اینجاست؟
نکنه برای شمااومده بانوی جوان
پس چرا نیومده رفت؟
اینو نمیدونم
بانوی جوان
چرا دوباره با بانوی دوم تند رفتار کردین؟
خودش شروع کرد
بانوی جوان
فقط صحبت هاشو نادیده بگیرین
چرا خودتونو اذیت میکنین
از این که مردم مزخرف بگن خوشم نمیاد
...مخصوصا این که
چی؟
هیچی
عجیبه
بانوی جوان شما
معمولا کم صحبتین
ولی چرا درمقابل بانوی دوم
انقدر روون صحبت میکنین؟
الان که ازدواج کردم
باید وظیفه امو به عنوان یه همسر انجام بدم
به کسی اجازه نمیدم که بهش توهین کنه
فهمیدم
این عصبانیت همه وجودتون رو گرفته
دارم فکرمیکنم که ایا باعث باز شدن جریان های خونی رن و دو شده
که دوباره بتونین مهارت هاتون رو به دست بیارین یانه
درسته
بذار امتحان کنم
...شیائو تو
بانوی جوان اروم باشین
شاید ارباب جوان
صحبت های شما رو شنیده
و الان خیلی خوشحاله
به خاطر اینه که
من قبلا ندیده بودمت
...اگه دیده بودمت
تو کسی بودی که
عشقم رو بهش اعتراف میکردم
ارباب جوان
اروم برین
میدونین چقدر پاهای بلندی دارین؟
میدونم
اون از دستم دلخور شده
فقط تظاهر کن
که چیزی نمیدونی
باید تظاهر کنی
ارباب جوان انقدر نگاه نکنین
بانوی جوان نمیان
کی گفته من منتظرشم؟
شیائوهه من دارم میرم بیرون
بانوی جوان
این وقت شب دارین کجا میرین؟
دارم برای تمرین میرم پیش مویان
شماها واقعا رابطه خوبی دارین
قراره به مویان ببازم؟
چی میگی؟
هیچی
چرا منو به اتاق دعوت نکرده؟
احتمالا میدونه که اشتباه از خودشه
بانوی ارشد
بانو یه ازم خواستن بهتون بگم
که چیزی رو
برای شما تو تالار اجدادی گذاشتن
هر وقت که خواستین برین به من خبر بدین
باشه
بانو یه
بانوی ارشد اینجاست
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:skye
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.