Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
«آنچه گذشت»
خوشحالم که تو و آقای آیرونز
دارید با هم وقت میگذرونید لایقشید
بهنظرم بهتره بری خارج درس بخونی
جدی؟
زره رو به میخهای کریپتونایتی
مجهز کردم تا قلب اون پیرمرد
رو منفجر کنه
...ما شریکیم. تو نمیتونی
کنترل دست منه
نه تو
حاضری یه بار دیگه بمیری؟
ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو .:: FilmKio.Com ::.
اون، اون هیولا رو پیدا کرده
میخواد دوباره بندازتش
به جون بقیه
همهتون رو دوست دارم
کلارک؟
...من همیشه
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
حتما سخت بوده
نمیخوام مثل پدر و مادرم
به همچین فرصتی، نه بگم
به زور بهم اجازه دادن
برای کالج برم به استانهوپ
این برنامه، برای کل ترمه؟
کل سال تحصیلی
نمیدونم من و کایل چهجوری میخوایم
خرجش رو بدیم ولی یه کاریش میکنیم
چه حسی داری که سارا خارج از کشوره؟
اضطراب دارم
میترسم
ولی براش هیجانزدهم
میتونه کاری که من هیچوقت نتونستم رو انجام بده، دنیا رو بگرده
ولی این که هر روز دخترت رو نبینی
هم قراره سخت باشه
ندیدن عزیزانت همیشه سخته
«متـــرجم: امیــرحســیـن تـرکـاشــونـد» Hiz3n
هر کی زودتر به سه برسه؟
میدونی که اگه میتونستم بیشتر باهات وقت میگذروندم
میدونم
ولی بهنظرم باید باهم روراست باشیم
ما کلا چهار تا قرار با هم داشتیم الان چند ماه میشه؟
مدت زیادیه
شاید قسمت نیست
کانال تلگرام زیرنویسهای ما @SubKio
صدای چی بود؟
همه از اینجا برید
برگشته - نه -
همینجا بمون، باشه؟
کجا میری؟
دفعه پیش گذاشتم کلارک رو بکشه
این دفعه نمیذارم
جان
«سوپرمن و لوییس»
پناه بگیر
پناه بگیر
میبینی چی کار کردی؟
این جزئی از نقشه نبود
این وسط فقط یه نقشه بود
تا به من و خانوادهم صدمه بزنید
من سعی کردم جلوش رو بگیرم
چون فکر کردی میتونی لکس لوتر رو درست کنی
اون روانی، درستبشو نیست
بهت گفتم دقیقا همین اتفاق میفته
حالا همه مردم شهر در خطرن
برای همین هم باید از شهر برن
شما اینجا چی کار میکنید؟ - میخوایم کمک کنیم -
نه. تو برای جنگیدن با اون موجود آماده نیستید
تو چهجوری میخوای جلوش رو بگیری؟
یه راهی پیدا میکنم - بابا -
بحث نکنید
بقیه رو فراری بدید
جان؟
جان؟
چیزی نیست
چیزی نیست
یه خراش جزئیه
پهلوت
حتما به چیزی برخورد کرده
چیزی نیست - ...نه -
من خوبم - اینطوری بهنظر نمیاد -
من باید برگردم به گاراژ
حتما یه چیزی هست که بتونه کمک کنه
پس من هم باهات میام
نه، لانا
من شهردار اسمالویلم
نمیرم توی سوراخ موش قایم بشم
این دفعه دیگه نه
خیلیخب
یالا
پدرت کو؟ - با اون هیولا، از اینجا رفت -
باید بهش کمک کنید - سعی کردیم -
بهمون اجازه نمیده
...چی
پسرها
کلارک
کلارک، خواهش میکنم بلند شو
بهش کمک کنید - ...ولی بابا گفت -
بیخیال این که چی گفته الان میکشتش
برادران
بیا من رو بگیر
یا من رو
چهقدر مونده تا زره جنگی رو آماده کنی؟
خیلی مونده
مطمئنی حالت خوبه؟
خوبم
چیز دیگهای نیست؟
همهچی توی وزارت دفاعه
بهجز نمونه اولیهای که من و نت داریم روش کار میکنیم
کارش چیه؟
اگه فلز یا کریپتونایت توی شعاعش باشه بهش میچسبه
بعدش چی؟
منفجر میشه
چند تا ازش داری؟
همین یکی
فقط یه فرصت داری تا ازش استفاده کنی
تو میخوای از چی استفاده کنی؟
یه چیزی که انفجار بزرگتری درست میکنه
کلارک
کلارک خواهش میکنم
باید بیدار بشی
خواهش میکنم
کلارک
چی؟
کجا رفت؟
رفت دنبال پسرها
بهشون گفتم نزدیکش نشید
من بهشون گفتم پدرشون رو نجات بدن
لوییس
نزدیک بود اون هیولا تو رو بکشه
من پدرشونم
باید ازشون محافظت کنم
چهطوری میخوای این کار رو بکنی وقتی مردی؟
پسرها دیگه توی یه حباب زندگی نمیکنـن
توی دنیای واقعی با خطرات واقعی زندگی میکنـن
اونها آماده نیستن
تنهایی نیستن
ولی همدیگه رو دارن تو رو دارن
و همین کافیه
وقتشه قبول کنی دیگه تنهایی
نمیتونی کاری از پیش ببری
مجبور نیست این کار رو بکنه
ما یه ایده داریم
پسرها
اون هیولا رو بکشونید سمت مین استریت
وقتی رسیدید به من جدا بشید
بریم
حالا
آفرین
مرده؟
فعلا آره
مگه دوباره قویتر برنمیگرده؟
اگه ببرش به خورشید، دیگه نه
میخوای ببریش به خورشید؟
خورشید مثل من بدنش رو ترمیم نمیکنه
ضعیفش میکنه
اگه قبل از این که به اونجا برسی
به هوش بیاد چی؟
این نقشه جواب میده
باید عجله کنیم
وقتی لوتر بفهمه اون هیولا مرده
خودش میاد سراغمون
سراغ همهمون
تعدادمون بالاست
حتی برای لوتر
آره ولی اون از خودش شاهد به جا نمیذاره
مثلا آماندا مککوی
کی؟
همون وزهای که براش کار میکنه
اون همهچی رو درباره لوتر میدونه
...اگه لوتر رو لو بده
باید آماندا رو پیدا کنیم و بیاریمش اینجا
حالا به دنیا لوتر واقعی رو نشون میدیم
چی؟
من ازت انتظار وفاداری دارم، آماندا
این باید دوطرفه باشه، لکس
من که بهت وفادار بودم
تا وقتی که بهم خیانت کردی
خیانت؟
من توی اسمالویل بودم
و تو اون هیولا رو فرستادی تا شهر رو نابود کنه
من برات اهمیتی ندارم
داشتی
ولی هیچوقت من رو دوست نداشتی
تو کلا نمیتونی کسی رو دوست داشته باشی
من فردا اول وقت از لوترکور استعفا میدم
سهامت رو هم نمیخوام
لازم به این کار نیست
خداحافظ، آماندا
کجا دارن میبرنش؟
ظاهرا دارن برمیگردن به اسمالویل
باید به حرفت گوش میدادم
این الان مهم نیست
لوتر یه بار سعی کرده تو رو بکشه پس دوباره این کار رو میکنه
پس تو باید به مردم حقیقت
رو درباره اعمال لوتر بگی
همهش رو
برای همین من رو آوردید اینجا؟
که اعتراف کنم؟
مردم بهخاطر دروغهاتون حرف من رو باور نمیکنـن
ولی حرف تو رو، چرا - ...لوییس -
تو به درست شدن این مشکل کمک کردی
حالا هم باید کمک کنی حل بشه
آماده پخش زندهایم
وقتی بریم روی ایر کار لوتر تمومه
بازی تموم میشه
لکس سعی میکنه جلومون رو بگیره
پسرهام جلوش میگیرن
برامون وقت میخرن
زره کاملا ارتقا پیدا کرده
مجهز به کریپتونایته و همه سلاحهاش ارتقا پیدا کردن
و میتلون پشت بیسیم آماده حل مشکلاتشه
میلتون؟
میلتون فاین
مهندس زیردست لکس
همونیه که زرهم رو دزدید؟
کجاست؟
لوییس، رو ایریم
لوییس لین هستم
از اسمالویل جایی که تحت حمله
...از طرف
باز هم؟
شبکه قطع شد
میلتون آنتن رو قطع کرده
لکس داره میاد
هدف پیدا شد
خواهش میکنم این کار رو نکن
جردن؟
بذارم زنده بمونی که چی بشه؟
فکر میکنی میتونی سر راهم بایستی؟
تو مثل مادرت ضعیف و بهدردنخوری
خواهش میکنم
التماس کردن، کمکی بهت نمیکنه
دیگه نه
لوتر، وایستا
تو من رو میخوای نه اون رو
فکر کنم دیگه کار از کار
گذشته باشه، لوییس
تو خیلی بزدلی زره جنگی تنت کردی
تا با پسر شونزده ساله من بجنگی
پسرت قدرت داره
کلارک وقتی زد دهنت رو سرویس کرد
قدرت نداشت
دهنت رو ببند
چرا دست از سر خانوادهم برنمیداری
و بیای سراغ خودم؟
اینقدر ازم میترسی؟
اینقدر از یه زن میترسی که باید عقدهت
رو سر همه بهجز خودش خالی کنی؟
همینجا میکشمت
پس بکش
من از تو نمیترسم
ولی همیشه مو به تنت سیخ میکنم
وقت مردنته، لوییس
فـیـلـمـکـیـو رو توی گوگل سرچ کن :)
عزیزم، حالت خوبه؟
صدای جان رو نمیشنوم
لوییس
کارمون تموم نشده
تو نمیتونی جلوم رو بگیری
نه ولی اون میتونه
برادرت رو پیدا کن
باشه
جان؟
هی
جان
بیدار شو
جان
جان
بیدار شو
بیدار شو
یالا
جان
بیدار شو
یالا، جان
تو نباید بمیری
بیدار شو
چی؟
تو زندهای
من رو منفجر کردی؟
خواهش میکنم، ولم نکن
قول میدم نکنم
تو
بمیر
...مرگ سوپرمن
اتفاق نادریه
ولی میتونم بعدا تماشاش کنم
تکون نخور
دستهات رو ببر بالا
تو زره من رو دزدیدی
زرهت؟
میشه یهکم ازش تعریف کنی؟
آخ
آها اون زره رو میگی
ببخشید اشتباه کردم
حالا دقیقا کاری رو میکنی که بهت میگم
آنتن برگشت
اون موفق شد
برو دوربین رو بیار - مامان -
بابا کو؟
داره با لوتر میجنگه
بمیر
چرا نمیمیری؟
میخهای کریپتونایتی غیرفعال شدن
تو و کل خانوادهت رو میکشم
قبلا بهت گفته بودم، لوتر
دیگه نمیتونی به کس دیگهای صدمه بزنی
تو اومدی سراغ خانواده من
خانواده من
شهر من
ولی همهش همینالان تموم میشه
دیگه تمومه
«یک سال بعد»
ممنون که همیشه بهترین رفیقم بودی
باعث افتخاره
آفرین
ممنون، کلارک
خیلی خوشگل شدی
ممنون
لطفا همگی سرجاشون بشینـن
با بالاتر رفتن سنم
فهمیدم که دوستیهای واقعی کمیابن
و هر چی سنت بالاتر بره پیدا کردنش سختتر میشه
ولی من رابطه رفاقت واقعی
رو دو بار تجربه کردم با لانا و جان هنری
لانا، من داستانهای زیادی از کلارک دربارهت شنیدم
ولی تا وقتی نیومدم اسمالویل
نفهمیدم چرا اینقدر دوستـت داره
وقتی داشتم با سرطان کلنجار میرفتم کنارم بودی
وقتی کلارک از دست رفته بود پیش خانوادهمون بودی
و تو همیشه کنار مردم این شهر بودی
خانم شهردار لنگ، شما یکی از بهترینهای اسمالویلی
و جان هنری، از وقتی پا به دنیامون گذاشتی
زندگی من زیر و رو شده
و نمیتونم اون رو بدون تو تصور کنم
سختی های زیادی کشیدی فداکاریهای زیادی کردی
تا دنیایی که برای خودت نبود رو امن نگهداری
تو، واقعا یک مرد فولادی هستی
و هرکس شما دو تا رو بشناسه
از شنیدن خبر عاشق شدن و ازدواجتون تعجب نمیکنه
آماده یاد کردن سوگندهاتون هستید؟
...جان هنری آیرونز، آیا
لانا سوفی ان لنگ ...آیا
حاضری جان هنری آیرونز را
لانا سوفی ان لنگ را به عنوان همسر قانونی خود پذیری؟
را به عنوان شوهر قانونی خود پذیری؟
و از این پس در آغوش او
در پستیها و بلندیها
در فقر یا ثروت
و در بیماری و سلامت
دوستش داشته باشی؟
بله - بله -
پس بدینوسیله با اختیاری
که دفاتر ازدواج کانزاس به بنده داده
شما را زن و شوهر اعلام میکنم
میتونی عروس رو ببوسی
من دکتر نیستم ولی ظاهرا
قراره دوباره پسردار بشی
خدای من - خدای من -
حق با توئه
چهطوری از پس سه تا پسر بربیام؟
هی
موفق باشی
لگدهای این یکی از برادرش محکمتره
ببخشید
...لانا، میدونی وقتی
لوییس داشت میگفت
تو از بهترینهای اسمالویلی
صد درصد حق با اون بود
چون هستی
خوشحالم برات
من همیشه شادیت رو خواستم
من خوشحالم، کایل
پس تنهات میذارم
هی، کایل
یه بار دیگه برقصیم؟
خوشحال میشم
ناسلامتی
مراسم عروسی مامانته
اینجا چی کار میکنی؟
شوخیت گرفته؟ اون انبار نفرینشدهست
اگه زیاد اونجا بمونم
ممکنه همه برن رو هوا
تو یونان کلاس خرافاتآموزی میری؟
من فقط دارم حقایق رو میگم
خوشحالم که برگشتی
آره
من هم خوشحالم که برگشتم
ولی فکر نکنم زیاد بمونم
وقتی رفتم خارج فهمیدم
که دوست ندارم تا آخر عمرم
توی اسمالویل باشم
پس باید از سال آخر دبیرستان
نهایت لذت رو ببریم
تو چی؟
قهرمان بودن رو دوست داری؟ میخوای همینطوری ادامه بدی؟
آره
خوبه
همهچی مرتبه، عزیزم؟
بهنظرم مامان خوشحال میشه اگه بفهمه حالمون خوبه
آره
من هم همینطور
میدونم اینجا دنیای ما نیست
ولی حس خونه رو داره
آره
هوم
[چه زود گذشت]
اینجا چی کار میکنی؟
خوبی؟
آره
عروسی باعث شد به فکر فرو برم
چه فکری؟
مرحله بعدی زندگیمون
منظورت اینه که به پای هم پیر بشیم
بیشتر به این
که بهنظرت مردم چهجوری قراره از سوپرمن و لوییس یاد کنـن؟
دوست دارم به عنوان یه نماد حقیقت و عدالت باشه
و یک فردای بهتر
جنت: دادگاه تقاضای تجدید نظر لوتر رو رد کرد قراره برگرده به زندان استرایکر. تا آخر عمرش
چیه؟
دادگاه تقاضای تجدید نظر لوتر رو رد کرد
موفق شدیم
خوش برگشتی، آقای لوتر
قطعا وکیلم درخواستهام رو قبل از جابهجایی فرستاده
این که دوست دارید تدارکات مثل دفعه قبلی که اینجا بودید، باشه
بله
خوندمش
متاسفانه امکانش نیست
این چیه؟
این سلول قدیمی من نیست
نه، نیست
اوضاع اینجا تغییر کرده
سلول ۱-ای رو ببندید
آقا؟
ممنون، ویلیام
همونطور که زندانبان گفت
اوضاع اینجا خیلی تغییر کرده
ولی یه چیز هنوز سر جاشه
رئیس یه صندلی تر و تمیز لازم دارم
و تو، الکساندر
صندلی خوبی هستی
اولین باری که مردم
چیزی جز تاریکی نبود
و یهو، برگشتم به زندگی
و بهخاطر فداکاری سم و قلبی که بهم داد
سی و دو سال دیگه عمر کردم
اون برمیگرده
وقتی قلبم رو بذارن توی سینهش من هم پیشتون هستم
سی و دو سال عمر بیشتر توی این دنیا
ولی دنیایی که بهش برگشتم در عذاب بود
مردم باورشون به خودشون رو از دست داده بودن
به بشریت
انگار دنیا درهمشکسته شده بود
بعد از این که لوتر شکست خورد
به میراثم فکر کردم
به چیزی که قراره از خودم بهجا بذارم
و این رو میدونستم که تنهایی از پسش برنمیاومدم
کمک لازم داشتم
کمک از خانوادهم
از رفقای خوب
و حتی دشمنهای سابق
من توی بیست سال اخیر سعی کردم دنیا رو نجات بدم
حالا میخوام درستش کنم
داره جدی میگه؟
بهت که گفتم
نمیخواستم فقط یه قهرمان باشم که مردم رو نجات میده
میخواستم باهاشون ارتباط بگیرم
و زندگیهاشون رو بهتر کنم
پس من و لوییس یه مؤسسه ساختیم
که به نیازمندها کمک کنیم
ظاهرا شهرتمون فایده هم داشت
وقتی از مردم کمک میخواستیم بهمون گوش میدادن
ما نتونستیم تمام مشکلات دنیا رو حل کنیم
اصلا
ولی به مرور زمان راه درست
رو هموار کردیم
به مردم یه حس امید دادیم
چیزی که خیلی وقت بود خبرش ازش نبود
توی خونه، زندگی خوب بود
سالها گذشت و من و لوییس پیر شدیم
پسرها بزرگ شدن و مردی شدن
من و لوییس خیلی بهشون افتخار میکردیم
جفتشون ازدواج کردن
بچهدار شدن
بچه های زیادی به دنیا آوردن
خیلی خیلی شاد بودیم
من و لوییس خیلی احساس خوشبختی میکردیم
راضی بودیم
موجودات «واقعی» به دنیا نمیان
این یک اتفاقه که براشون میفته «تکهای از داستان خرگوش مخملی»
میخوای مسابقه بدیم؟ اینها چهطوری کار میکنـن؟
باید بچرخونیشون؟
...اینطوری و
خاطرات زیادی با هم ساختیم
هر روز، یک نعمت بود
و لوییس همیشه کنارم بود
تا آخر عمرش یه روز رو هم از هم جدا نبودیم
این لحظه، عالیه
دوران فوقالعادهای بود
هر روز بهتر از دیروز بود
و قدردان هرروزش بودیم
بعد سرطان لوییس برگشت
اما این دفعه خیلی سختتر بود
دیدن این که داشت ضعیف میشد
و میمرد خیلی سخت بود
چیزی نیست
چیزی نیست، من همینجام
دوستـت دارم، کلارک
من هم دوستـت دارم
هر چیز خوبی که توی زندگیم دارم
از تو بوده
ولی توی اون لحظه که از دنیا رفت
اتفاقی افتاد که هیچوقت از یادم نمیره
بابایی؟
اوضاع دیگه مثل قبلش نشد
غذای موردعلاقهت. با عشق از طرف لانا
دوستهامون اکثر روزها میومدن تا بهم سر بزنـن
جردن تقریبا هر روز میومد
جان هم همینطور
ولی با وجود تمام دوستان و خانوادهم
انگار دنیا خالی بود
اون رو نداشتم
و تنها بودن توی خونهای
که این همه مدت دوتایی توش زندگی میکردیم خیلی سخت بود
پس صاحب یه سگ شدم
هی، رفیق
چهطوری؟ پسر خوب
واقعا چرا تا الان سگ نگرفته بودم؟
من و کریپتو خیلی زیاد پیادهروی میکردیم
خیلی زیاد چرت میزدیم
غروبهای زیادی رو دیدیم
سالهایی که با هم گذروندیم برام ارزش زیادی داشت
...و اینطوری بود که
خوبی، رفیق؟
قلبم از کار افتاد
کلارک؟
قسمت جالبش اینجاست
که پدرم هم دقیقا همینجا مرد
یکی به ۹۱۱ زنگ بزنه
به لطف کایل من اونجا نمردم
ولی وقتم داشت تموم میشد
دومین باری که مردم
با اولین بار خیلی فرق داشت
عالی بود
...حسی که بهم دست داد، خیلی
نمیتونم توصیفش کنم
و یهو متوجه شدم
زندگی یعنی چی
شادی
امید
بخشندگی
کنجکاوی
رفاقت
خانواده
عشق
خدای من، خیلی خوشگله
من تنها به این دنیا اومدم
ولی وقتی ازش رفتم کلی دارایی داشتم
و همهش بهخاطر عشق بود
عشق چیزیه که به دنیا ارزش زندگی کردن، میده
هر کاری از دستـت بر میاد انجام بده تا عشق پیدا کنی
عشق بورزی
و نگهشداری
چون زندگی خیلی زود میگذره
«پایان سریال :)»
«متـــرجم: امیــرحســیـن تـرکـاشــونـد» Hiz3n
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.