Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سینما تقدیم میکند WwW.30NaMa.CoM
خب، توی این شهر قدرت دست کیه؟
فالکونها؟
آخه سوفیا تنها بازموندهشونه
حتی از فامیلی کوفتیش هم خوشش نمیاد
مارونیها؟
آره، سال از بلکگیت دراومده
ولی خانوادهش خاکستر شدن رفت
پس، قدرت دست کیه؟ ها؟
این چیزیه که مردم دارن میپرسن
ولی این پایین
ما میدونیم
با دو تا سطل شروع کردیم دو تا سطل کوفتی. همین
و حالا، تبدیل به یه امپراتوری زیرزمینی شده
"سعادت" تولید میکنیم و با اسم خودمون میفروشیم
میدونین گاتهام چند تا منطقه داره؟
هرکدوم توسط دار و دستهی متفاوتی اداره میشه
همهشون چشمشون دنبال این مواده
هرچی بیشتر مواد قاچاق کنیم پول بیشتری گیرمون میاد
اینطوری پول خورد و خوراک
و خرج زندگیتون درمیاد، رفقا
و ببینین، این اوضاعی نیست که بهش عادت دارین
درکتون میکنم ولی دردسری براتون درست نمیشه
به شرطی که دهنتونو بسته نگه دارین، فهمیدین؟
سکوت طلاست، زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد و از این مزخرفات
یادتون باشه، اگر کسی ازتون پرسید این پولو از کجا آوردین...
- میگم کار ساخت و ساز کردم - کار ساخت و ساز بوده
همهمون توی کار ساخت و سازیم
آقامون برگشت
خب، دانی کوچولو چی گفت؟
راضیه
سالیوانها موادمون رو میفروشن یا نه؟
گفتن هرچقدر "سعادت" درست کنیم راحت فروش میره
معلومه که فروش میره نشونم بده چی آوردی
بچهجون، بچهجون، بدک نیست
داری یه پا تاجر میشی واسه خودت
اگر بتونیم چند تا دار و دستهی دیگه رو هم راضی کنیم
نونمون تو روغنه
اینو داشته باش
بالاخره مسیر "بورنلی" رو باز کردیم، خب؟
یعنی حالا میتونیم به "مسیو" هم جنس برسونیم
- اوه، عالیه - ببین، بوم، بوم، بوم
آره، ولی اونا و گروه "اودسا"
بدجوری با هم پدر کشتگی دارن، خب؟
تمام این دار و دستهها از هم متنفرن
پس باید حواسمون باشه که کسی نگه
ما داریم...
میدونی، با همه میپریم، میدونی؟
تف توش
ای بابا!
بگذریم، برونو رفته سراغ "اودسا"
"لوبویز" رو سپردم به نیک
حتی لینک رو هم راضی کردم بهم خبر داده
که "ژاو" هم میخواد بیاد وسط
حالا که دیده چطور داریم پول پارو میکنیم
- عه، واقعاً؟ - آره، مرتیکهی حریص
ولی ترایادها (مافیای چینی) واسطههایی دارن
که بتونن موادمون رو ببرن کشورهای دیگه
اون یه دنیای دیگهایه پول واقعی توی همینه
هی، زیک. زیک!
برق به کجا رسید؟
ژنراتورها بهزودی دیگه کفافمون رو نمیدن
دارم روش کار میکنم، رئیس
ولی شهرداری داره برق رو سهمیهبندی میکنه
و همهشو میفرسته محلههای ثروتمندنشین
تعجبی هم نداره، بیشرفای عوضی!
خیلیخب، سعیتو بکن
خوبین، رفقا؟
آز...
- وقتی جنس رو تحویل دادم... - خب؟
یکی سالیوانها رو زیر نظر داشت
- منظورت چیه؟ - فکر کنم احتمالاً یکی از
افراد سال یا سوفیا بوده
- خب؟ - سعی کرد تعقیبم کنه
- دید اومدی زیرزمین؟ - نه، نه
- مطمئنی؟ - صددرصد
خیلیخب. تا وقتی حواسمون جمع باشه
و توی تونلها قالشون بذاریم
این مارونی-جیگانته-نمیدونم-چه-کوفتیها
میتونن هرچی خواستن سر و گوش آب بدن
اونقدر خودشون رو دست بالا گرفتن
که به فکرشونم نمیرسه این پایین رو بگردن
ولی تو و من...
یه نگاهی به اطرافت بنداز ببین چی راه انداختیم، بچهجون
مردم خوب کراونپوینت سخت مشغول کارن، درسته؟
از ما محافظت میکنن
صداشو درنمیارن که داریم چیکار میکنیم
بهمون وفادارن
و دوستمون دارن
میدونی چرا؟
چون بهشون پول میدیم
میدونی این چقدر باارزشه، ویک؟
که اون کسی باشی
که هوای مردم محلهتو داری؟
یه روزی چنان داستانهایی در موردمون میگن که نگو، بچهجون
اینطور فکر میکنی؟
مطمئنم لامصب
ویکتور آگولار
آزوالد کاب
آره
اسمهامون تا همیشه موندگار میشه
« پــنــگــوئــن »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
دوباره داری همونطوری میکنی
داری سرتاپام رو وارسی میکنی
دارم تحسینت میکنم
درد داری؟
حقمه
به این زودی ازم خسته شدی؟
کار دارم
وقتی آز رو پیدا کردی
میتونی از تخصصم نهایت استفاده رو ببری
"دام" تا بیرون همراهیت میکنه
میدونی، فراریها نباید از اتاقشون بیان بیرون
باورم نمیشه اینو باز کردی
چیه مگه؟ داشت خاک میخورد
درست مثل بابات
میخوای اینو خرد کنم؟
آره
لئو دید رانندهی آز داره
توی قلمروی سالیوان مواد تحویل میده
و گمش کرد
میگه ناپدید شد
درست مثل بقیه
آز بیپدر عین علف هرز میمونه
بیش از حد عاشق توجهه که بخواد مخفی بمونه
از اونا استفاده نکن
اینا بهترن
فکر نمیکردم اهل آشپزی باشی
خب...
نادیا دستورپختهای خانوادگیش رو بهم یاد داد
تا بتونم به بقیه یادشون بدم
این...
خورشت بادمجونه
بادمجون، گوجه، یکم گوشت
تاج...
دوست داشت روی خورشتش ماست بریزه
نوش جان
تاج حق داشته
با ماست خیلی خوشمزه میشه
"تاج حق داشته"
خیلیخب
خب این علف هرز...
این علف هرز داره بدون محافظت
یواشکی توی شهر میچرخه
مواد تو رو میریزه توی خیابونا
و هیچکس حرفی نمیزنه
اگر دار و دستههای محلی بیشتری رو بکشونه سمت خودش...
نه
برای اینکه به جایی برسه نیاز به ترایادها داره
و اونا با من توافق کردن، نه آز
سوفیا، مردم از هرکی فروشندهست میخرن
آز اینو از کارماین یاد گرفته
آره
دردناکه، مگه نه؟
خب پس، بنظرم باید به وضوح نشون بدیم
که همکاسه شدن با آز براشون گرون تموم میشه
چه مرگت شد؟
آزوالد؟
آزوالد؟
بخاری کوفتی خاموش شد
آره، آز، برق قطع شده
- باشه، شنیدم - دستام دارن یخ میزنن
ولی بوش معرکهست، مگه نه؟
- یه نگاه بنداز - بقدر کافی پخته
کمابیش منو یاد غذاخوری پاولی میاندازه
مگه نه، مامان؟
اگر میخوای مثل اسرای جنگی کوفتی
منو اینجا حبس کنی
حداقل بذار آهنگهامو گوش بدم
ممنونم عزیزدلم. پسر خوبی هستی
مامان
آره خب، مامان قرار نیست زیاد اینجا بمونیم
نه وقتی اینقدر پول داره گیرمون میاد
مگه نه، ویک؟
- ویک! - اوه، اوه آره، آره
آره. داریم پول حسابی به جیب میزنیم آره. حرف نداره
مامان، یه چیزی بخور. بجنب
باید قوی بمونی یکم غذا بخور
غذاخوری پاولی، ها؟
با اون لیست غذاهای پلاستیکی و چسبناکش
- آره - آره
یادته. آره
اونا... اونا... اونا...
- آره راست میگه - اونا...
خب ببین، اون بچههای محلی که آوردی
آدمای کار درست و پوست کلفتین
هرکی جدید بخواد بیاد باید دستاش کوچیک باشه
گفتی "دستاش کوچیک باشه"؟
نه، جدی میگم بابا نمیتونیم بذاریم این همه آدم
با این انگشتای تپلشون جنسهامون رو بستهبندی کنن
- دو برابر معمول طولش میدن - باشه. حله
محض رضای خدا بالاخره کی میخواد یه کاری بکنی، ها؟
چه خوشت بیاد چه نیاد، پسرهای توان
- دارن یخ میزنن لعنتی - مامان، چی داری میگی واسه خودت؟
نه! نه! اگر نمیتونی بخاری رو راه بندازی
میرم پیش رکس. اون درستش میکنه
مامان، هی، گیج شدی. چیزی نیست
هی، چیزی نیست، گیج شدی
من بابا نیستم، خب؟ به خودت بیا. بیخیال
هی، لازم نیست نگرانش باشی فرانسیس، باشه؟
- چون جک... - جک؟
جک رفته مرکز شهر قبضها رو پرداخت کنه
- چیکار داری میکنی؟ - پس بزودی حل میشه، باشه؟
برق بزودی وصل میشه
جک رفته مرکز شهر؟ این همه مدت...
- درستش میکنه - جک رفته بوده مرکز شهر
بس کن. داری بدترش میکنی
- شرمنده. فکر کردم... - هی، نه، نه
حق نداری در مورد برادرم حرف بزنی
حق نداری، فهمیدی؟
خیلیخب. مامان مامان، منو نگاه کن
هی، مامان، منو نگاه کن
من آزوالدم
من بابا نیستم، خب؟
جک و رکس، هیچکدوم دیگه اینجا نیستن
فقط من و توییم
- فهمیدی؟ - آره
- لینک؟ - آز
چه خبرا؟ آقای ژاو آمادهی همکاریه یا چی؟
آره راحت باش، برو تلفنتو جواب بده
لینک
- آزوالد - ها؟
میدونم قضیه چیه
آروم بابا. چی داری میگی واسه خودت؟
خودم میرم آهنگمو پخش میکنم
هی، ببین تو اخبار چه خبره
لینک، بیخیال
خودت این گندکاری رو تمیز کن
خودم میرم درستش میکنم. بشین و تماشا کن
نه، نمیتونه به این بدیهام باشه
تف توش!
ترایاد کشیده عقب
گندش بزنن!
جسد آویزان سه نفر پیدا شده است
- قلمروی سالیوانه - آره
ظاهراً هر سه نفر مردان جوانی هستند
که یک انگشت آنها قطع شده است
هم آویزون کردی هم انگشت کوچیکهشون رو قطع کردی؟
یا خدا، سوفیا تکلیفت با خودت مشخص نیستا
چرا اینا؟ چند تا خردهفروش بیشتر نیستن
برای هشدار به بقیهست
مورک و میندی کوفتی دارن خط و نشون میکشن
یعنی هرکی با محصولمون دیده بشه دخلش اومده
...این سری قتلها پس از
...فرار سالواتور مارونی
هیچکدوم از اون عوضیهای دوزاری
اونقدر جربزه یا نیرو ندارن که جلوشون دربیان
و نشتی گازی که باعث کشته شدن بسیاری از
اعضای سرشناس خانوادهی فالکون شد
اینقدر تا توافق با ترایاد مونده بود
حالا حتی اگر "سعادت" رو مفتی هم بدم کسی ازم نمیگیره
مگر اینکه...
اگر اینکارو بکنم چی؟
اگر چیکار بکنی؟
اگر مجانی بدم بره چی؟
هی بچهها، گوش کنین
نمیخوام امشب کسی کمرویی کنه
جنسها رو توی هر غذاخوری، هر کافه
هر رستوران کوفتی هر پمپ بنزینی که دیدین پخش کنین
برام مهم نیست
هرکی خواست بهش بدین فهمیدین؟ هرکسی
- باشه، حله - این دار و دستهها، باید بفهمن
که "سعادت" توی محلههاشونه
چه خوششون بیاد چه نیاد
و ببینین، سال، سوفیا، افراد منو میشناسن دنبال شماها نمیگردن
ولی از کسی پول نگیریم؟
نه. قشنگی ماجرا همینجاست، ریچی
بحث سر پول نیست حداقل نه امشب
داریم تقاضا ایجاد میکنیم
قراره بذاریم تمام حرومیهای این شهر مجانی امتحانش کنن
خب دیگه، همینطوری واینستین! راه بیفتین!
بجنبین! بجنبین!
باید این جنسها رو پخش کنیم
عه، سلام ویکتور
چه خبرا، رفیق؟ کجا بودی؟
سلام اسکوئید، چه خبرا؟
با خودم گفتم یا از اینجا رفتی یا مُردی
چی شده برگشتی کراون پوینت؟
بنزین تموم کردی؟
- آره، آره - صحیح
پشمام! حالا واسه ما اسنیکرباز شدی، ویکتور؟
نه، نه. اینا...
اینا درجه دو هستن
درجه دو؟ بیخیال پسر سر من شیره نمال
ما با هم سابقه داریم، مگه نه؟
بیخیال. فکر کردی نمیبینم؟
این پولا رو داری از کجا میاری، ویکتور؟
چون کسای دیگهای هم توی پوینت جیبشون پر پول شده
ولی از قطره نبوده. قطرهها ته کشیدن
پس بگو ببینم چیه
اسکوئید، من تو کار مواد نیستم...
چی؟ ها؟
اسکوئید، نمیدونم منظورت چیه پسر
بیخیال پسر سر من شیره نمال، پسر
اون پیرزنی که اون شب
دم خونهی کالوین همراهت دیدمش چی؟
جریان اون چیه؟ چند وقتی میشه ندیدمش
شاید بهتره برم دنبال اون بگردم همینو میخوای؟
ببین، دارم خدماتمو بهت پیشنهاد میدم، ویکتور
میخوای طرف تو باشم، مگه نه؟
پس برو به بچههاتون بگو منم پایهم
تا زودتر پول به جیب بزنیم
حله؟
خوشحالم برگشتی محله، جیگر!
بیا پول به جیب بزنیم، ویکتور!
تف توش!
باید کسی که براش عزیزه رو پیدا کنیم
به هیچکس اهمیت نمیده بزرگترین نقطه قوتش همینه
میدونم
هی، هی، هی، هی
اینا کین؟
برادرهاشن
جوونمرگ شدن
مادرش هم مرده
چیز چندانی در مورد پدرش نشنیدم
پس هیچی نداره
همه چیز منو ازم گرفته
و خودش هیچی نداره!
هیچی!
بیا یکم ضربه زدنهاتو تمرین کن
لعنتی
« آهنگ آخر برای تو بود. بوس بوس »
هی، مامان
مامان، گرسنهای؟
آزوالد!
آزوالد!
- مامان، حالت خوبه؟ - کمک!
به من نگاه نکن! به من نگاه نکن! نگام نکن!
یا خدا، مامان!
نگام نکن!
مامان، چی شد؟
- منو از اینجا بیار بیرون - بیا اینجا
حالت خوبه؟ مامان؟
مامان، آب چقدر یخه
چند وقته اینجا افتادی؟
پاشو. پاشو. آفرین
پاشو، پاشو، پاشو، پاشو
آفرین
خیلیخب
یا خدا!
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا
- وایسا، وایسا، وایسا - زود باش
تمام شب اینجا افتاده بودی؟
باید میومدم بهت سر میزدم
معذرت میخوام
خیلیخب. خیلیخب، این پات یه پات رو بلند کن
آفرین. آفرین
آفرین. خیلیخب، بیا بریم
آروم، آروم، آروم، آروم، آروم
خیلیخب. بجنب، تو میتونی
آفرین
بیا
تو رو خدا... نمیتونم...
- دیگه تحملشو ندارم - حالت خوبه
آزوالد، دیگه تحملشو ندارم
- دیگه تحملشو ندارم - مامان، گوش کن چی میگم
حالت خوب میشه. فقط باید...
فقط باید گرمت کنیم. همین
این مرضی که دارم
مثل یه دزد کثیف میمونه
ذره ذره داره ذهنمو ازم میدزده
دیگه نمیتونم حساب کتاب کنم
چیزایی رو میبینم که واقعی نیستن
پسرهام...
گاهی اوقات میبینمشون
جوری منو نگاه میکنن که انگار مامانشون نیستم
قلبمو به درد میاره
میدونم، مامان
حاضر نیستم مثل آدمای علیل زندگی کنم
اصلاً حاضر نیستم
میفهمی؟
آره
نه. منظورت چیه؟
اگر قبل از مرگ توان ذهنیم رو از دست دادم
ازت میخوام کمکم کنی باید کمکم کنی بمیرم
کمکت کنم بمیری؟
یا خدا، مامان، حواست نیست چی داری میگی
الان حواسم سرجاشه
حاضر نیستم یکی از اون پیر پاتالهای رقتانگیز باشم
که علیل افتادن یه گوشه و شلوارشون رو کثیف میکنن
و به در و دیوار خیره میشن
و روحشونم خبر نداره اطرافشون چه خبره
و فقط در حدی میدونن که بیشتر زجر بکشن
اگر کرامت و عزت نفسم رو از دست بدم دیگه چی برام میمونه؟ ها؟
- نمیتونم همچین کاری بکنم - معلومه که میتونی
منو نگاه کن، عزیزدلم
اوه، از پسش برمیای
میدونم که برمیای
پسر شجاع خودمی
تو که سگ نیستی بخوام بکشمت
تو مامانمی. آخه...
داری ازم میخوای کاری بکنم که...
- طبیعی نیست - نه!
نه! نبینم بیخایهبازی دربیاریا، آزوالد
بخدا قسم
هرچی داشتم به پات ریختم
هرچی داشتم به پات ریختم
آره، ریختی
بگو انجامش میدی. از ته دل بگو
چون دوستم داری
بگو
بگو
باشه
انجامش میدم
خوبه
باشه؟
خوبه
پاشو، بیا بریم یه لباسی تنت کنیم. پاشو
با شمارهی سه، باشه؟
- یک، دو، سه - سه
آزوالد
خیلی خوشگل شدی، مامان
مقتدر بنظر میای
درست مثل گیلدا
- سلام - سلام
بقیهی جنسها هم راحت پخش شدن
خیابونا پر از "سعادت" شده هنوز... خبری نشنیدی؟
نه
یه چیزی پیش اومده...
شاید یه... مشکلی داشته باشیم
یه یارویی توی... محله هست
همه اسکوئید صداش میکنن
همون کسیه که رینگهاتو براش دزدیدم
خب، ببین، فکر کردم میتونم جوری برم و بیام که بهش برنخورم، ولی...
از کارام بو برده
داره در موردمون سوال میپرسه، و...
فکر نکنم بیخیال بشه
امان از دست این کوفتی
خونه خیلی سرده، مگه نه؟
زیادی برای مامان سرده
میدونی، حتی نمیدونن بیماریش چیه
اولش گفتن پارکینسونه بعد گفتن آلزایمره
و حالا میگن یه کوفتیه به اسم
زوال عقل اجسام لویی این دیگه چه کوفتیه؟ ها؟
میدونی، تمام این نابغههای کوفتی
با این مدرکهاشون و دستگاههاشون
حتی نمیفهمن مشکلش چیه
چطور میتونم در مقابل همچین چیزی ازش محافظت کنم؟
ولی داری تمام تلاشتو میکنی
خودش اینو میدونه
خوبه که اینجا کنار توئه
چیزی که داشتی میگفتی...
مشکلی داریم؟
نه
نه، نه. حلش میکنم
- مطمئنی؟ - آره
اونجا رو باش
ساختمون شهرداری سرتاپا روشنه
حواست بهش باشه
باشه؟
اوهوم
اسمش "ایو"ـه
- شرمنده. تابحال ندیدمش - نه
مطمئنین؟
تابحال این زنیکه رو ندیدیم
داری به همه ضدحال میزنی، میدونستی؟
منم راکسی
توی "ایپکس" همدیگه رو دیدیم
بعید میدونم یادت بیاد
ولی شاید بتونم کمکت کنم
در ازای یه قیمت مناسب
ممنونم که وقت گذاشتین، جناب نماینده
برای پلیس گاتهام حاضرم هرکاری بکنم
بخصوص این روزا
باید هوای همدیگه رو داشته باشیم
هفتهی بعد میبینمتون
شب بخیر، بچهها
بیخیال بابا! این عوضی دیگه کیه؟
آهن قراضه
جناب نماینده "هیدی"
آدم کارماینی
برات یه نامه نوشتم، میدونی؟ ولی جواب ندادی
نمیخوای باهام رفیق بشی؟
تاحدودی، میدونی... دلمو شکستی
ببین، بدهیهام رو صاف کردم
آره، آره. بدهیهات به کارماین
نه به من
خیلیخب
"خیلیخب"؟ فکر کردی من بیاهمیتم؟
آره؟ پس مشکلی نداری
خودمو به یه سری از رفقای فاسدت معرفی کنم؟
- ها؟ ها؟ - هی
بیا اینجا ببینم. بیا اینجا ببینم
- بیا اینجا ببینم - وایسا! وایسا!
یا شاید بهتر باشه برم با "گزت" مصاحبه کنم؟
شرط میبندم از خداشونه
ببینن چطوری با بودجهی شهر بدهیهات رو صاف کردی
فکر کردی میتونی با یه کیر نامرئی
کون مردم گاتهام رو بذاری؟ آره؟
لعنتی! لعنتی! چی میخوای؟
میخوام وظیفهتو انجام بدی لعنتی
این چیزیه که میخوایم
شهرداری داره برق کراونپوینت رو میفرسته جاهای دیگه
خانوادهها دارن توی تاریکی زندگی میکنن دارن یخ میزنن
درحالیکه تو میری عمارت گرم و نرمت عشق و حال میکنی
خیلی ناحقیه
پس باید برق کراونپوینت رو وصل کنی
میدونی چقدر محدودیت و...
لطفاً بس کن! وصلش میکنم! وصلش میکنم!
لطفاً بس کن! لعنتی!
- لطفاً بس کن! لعنتی! - باشه، باشه
هی، هی. چیزی نیست دماغته
عجبا. کراواتت رو بده
گوش کن چی میگم
تا طلوع آفتاب وقت داری
و من آدم کسی نیستم اسم من "آزوالد کاب"ـه
دفعهی بعد اسمم یادت نمیره
گم شو برو پی کارت
ای خدا! برو دیگه
بیشتر از چیزی که فکر میکنی جا داری
مستقیم برو عقب
ای خدا
دانی کوچولو، خوشحالم زنگ زدی
با خودت چه فکر و خیالی کردی
که اومدی جنسهاتو توی قلمروی من پخش میکنی؟
چه زری داری میزنی؟ با هم قول و قراری داشتیم
خودت بهم پشت کردی انتظار داشتی چی بشه؟
کون لقت بابا! افرادم رو کشتن
- آویزونشون کردن که همه ببینن... - میدونی چیه؟ وقتی اینطوری...
وقتی اینطوری هستی باهات حرف نمیزنم
بیا همدیگه رو ببینیم. رو...
رو در رو حلش میکنیم
- یه جایی سراغ دارم - سربهسر سالیوانها نذار
آدرسش رو برات میفرستم
سلام ویکتور
دارم یخ میزنم بابا
بچههاتون کجان؟
آره. راستش میخواستم...
در مورد همین باهات صحبت کنم
ببین پسر، سعیمو کردم خب؟ ولی اونا...
اونا فعلاً دنبال... افراد بیشتری نیستن
ولی... ببین
میدونم اینجا محلهی توئه، خب؟
اونا هم اینو میدونن. براش احترام قائلن برای تو احترام قائلن، پس...
آره
و ببین پسر، میتونم هفتهی بعد هم یه مبلغی برات بیارم
و... و...
به محض اینکه کسی رو خواستن...
میدونی؟
فقط باید...
تند نریم و آروم آروم بریم جلو
ولی میتونی هفتهی بعد پول بیشتری برام بیاری؟
- آره، آره - چون همین الانشم پولم داره ته میکشه
خرج بالاست. جیبم سریع خالی میشه
فکر کردی واسه ما گردنکلفت شدی، ویکتور؟
فکر کردی میتونی منو بخری؟ ها؟
کسی نیستی جز یه بچهی اهل بریکس که حتی نمیتونه چند تا رینگ بدزده
ولی فکر میکنه گردنکلفت شده
چون واسه آز نمیدونم کدوم خری کار میکنه
آره، جادوگر شهر آز هیچکس نمیبینتش
ولی داره از پشت پرده همهچی رو کنترل میکنه
میدونی، خبرش پخش شده
که داره این مواد جدیده "سعادت" رو میفروشه
و چند تا از کلهگندهها دارن دنبالش میگردن
شاید بهتر باشه برم به اونا کمک کنم یه پول درست و حسابی به جیب بزنم
یا منو ببر پیش رئیست
خب انتخابت چیه، ویکتور؟
اسکوئید
آز...
میکشتت
آره؟ زود باش منو ببر پیش اون حرومی
- فکر کردی باهات شوخی دارم؟ - خیلیخب. باشه. خیلیخب
باشه. باشه. خیلیخب
راه بیفت بریم
از این طرفه
دیدی؟ حالا دیگه مردی شدی واسه خودت، ویکتور
لازم نیست اینقدر کار خودتو سختتر کنی
ببین، اسکوئید...
چند ساعتی طول میکشه تا برگرده
مشکلی ندارم. منتظرش میمونم
باشه، زیر زمین هستیم
زیر زمین؟
پشمام، تونلی چیزی میکنین؟
اوه. گندش بزنن
یا خدا
شرمنده. شرمنده. شرمنده
چرا مجبورم کردی اینکارو بکنم؟
عوضی!
سلام
چیه؟ منو یادت نمیاد؟
بنظر نمیاد از دیدنم غافلگیر شده باشی
خودم به راکسی گفتم تو رو بفرسته بالا
تا دردسر جفتمون کمتر بشه
پول راحتی هم به جیب زد
نوشیدنی میخوری؟
کجاست؟
عمراً همچین چیزی رو به کسی مثل من نمیگه
توام مثل من آز رو میشناسی
همچین لباسهایی...
برای خودته یا مشتریهات؟
به شرایط بستگی داره
آز تابحال این حالتت رو دیده؟
آره چند باری دیده. خوشش نمیاد
از چی خوشش میاد؟
اونقدرام پیچیده نیست
پس...
اون...
بهترین سکسیه که تابحال داشتی
دیگه چی؟
اون...
تقدیرش اینه که به عظمت برسه
منم قبلاً همینطوری به مردها دروغ میگفتم
ولی دیگه مجبور نیستی دروغ بگی
حالا قدرت دست خودته
خوب بلدی چیزی رو به مردم بگی که دلشون میخواد بشنون
توی خونهش یه کشو مخصوص خودت داری
براش مهمی
اگر نقشهت اینه، نمیاد نجاتم بده
رابطهتون از اونجور روابط نیست. باشه
پس چجوریه؟
گمونم بهت پول میده، پس...
نمیتونه عشق باشه
خوش به حالت
از همون اول عمرت زندگیت پر از فرصت بوده، عزیزم
پس میتونی دنیا رو سفید یا سیاه ببینی
رابطهای که با "آز" دارم، فقط یه چیز نیست
میدونم چجور آدمیه...
دروغگوئه، خودشیفتهست...
قاتله
ولی همهمون ایرادات خودمونو داریم، مگه نه؟
تو که قطعاً داری
نانسی هافمن...
یولاندا جونز...
اون زنها هیچ ارزشی برات نداشتن
برای من مثل خانواده بودن
هنوزم فکر میکنی من جلادم؟
هیچوقت بهت نگفت؟
پدرم اون زنها رو کشت
مادرم رو هم کشت
آز میدونست
همیشه میدونست
خب، کمکش کرد لاپوشونیش کنه
تا پدرم بتونه زنهای بیشتری رو بکشه
از من سوءاستفاده کرد
گذاشت توی آرکهام بپوسم
تا خودش بتونه به جایی برسه
هیچکدوم اینا رو بهت نگفته بود، ها؟
خب، گمونم اگر میگفت
سوالاتی در مورد خودش برات پیش میومد
که از کجا میدونه؟
چرا باید برای مردی کار کنه که دوستهای تو رو کشته؟
آز عمراً همچین خطری به جون نمیخرید
اینطوری براش بهتره...
مگه نه؟ که از من بترسی؟
گفت دلش برات میسوزه که مریضی
خب اگر اینطور بود همون دم در مرده بودی
ولی اومدی منو بکشی، مگه نه؟
وقتی حرفامون تموم شد؟
تو براش عذر موجه تراشیدی
خبر داشتی
اولش نمیدونستم
ولی آره
پس، وقتی کارت اینجا تموم شد
کاری به دخترهام نداشته باش، باشه؟
برای همین گفتی بیام اینجا؟
که اونا رو نجات بدی
از دست جلاد
ولی تو جلاد نیستی، مگه نه؟
اطرافیانت ازت محافظت کردن
حاضر نشدن لوت بدن
منم همینکارو براشون میکنم
اونا هوای منو دارن
منم هوای اونا رو دارم
خب، از اول عمرم هرچیزی که داشتم
هیچوقت همچین چیزی رو نخواهم داشت
کراونپوینت
کنار "زو"
لیاقت اینو داری که فرصت انتقام گرفتن نصیبت بشه
ولی اینکه این اطلاعات رو از کجا آوردی...
بین خودمون میمونه
مراقب باشین، بچهها
نمیخواین که بریزه، میدونین؟ اینطوری سورپرایزمون خراب میشه
نیک، تو بشین پشت فرمون برونو، ازت میخوام همینجا بمونی
و حواست باشه کارها خوب پیش بره
امشب هر اتفاقی افتاد، بچهها
باید آماده باشیم
ویک، کجا بودی؟ گوشیم یکریز داره زنگ میخوره
حرومیا کارد بزنی خونشون درنمیاد ولی میخوان رودررو صحبت کنن
فرصتمون جور شده
خوبی؟
چت شده؟
بین تو و اون یارو قضیهای پیش اومده؟
مدرکی نذاشتی؟
فکر نکنم، نه
سرتو ننداز پایین. توی چشمام نگاه کن
کار درست رو انجام دادی
از کسایی که برات مهم هستن محافظت کردی
قوی هستی، بچهجون
به مروز زمان آسونتر میشه
ازت میخوام امشب خونه بمونی
این لباسهات رو سربهنیست کن
باشه؟ خودتو تر و تمیز کن
یه چیزی بخور و استراحت کن، باشه؟
وگرنه فردا داغون میشی
لازمت دارم. میشنوی چی میگم؟
آره؟
خیلیخب
خب، خب، خب...
برای مهمونی خودم دیر کردم
ظاهر خوشی نداره، میدونم
یه سورپرایز کوچولویی براتون آوردم
چیزی که امشب براتون آوردم خیلی گندهست، حتی گندهتر از "سعادت"
تمام شهر رو تا همیشه متحول میکنه
و... هدیهی من به همهی شماست
شوخیت گرفته لامصب؟
آروم باش، "ایبل" یه آبجویی بزن به بدن. عجبا
تو این یارو رو تضمین کردی؟
آره، ژاو، تضمینم کرد
و بابتش ازش تشکر میکنی
خانمها و آقایون به مجمع طلایی خوش اومدین
یه روزی افتخار میکنین که بگین امشب اینجا بودین
همهتون...
با اینکه میدونم چشم دیدن همدیگه رو ندارین
کینهی بین "مسیو" و "اودسا" زبانزده
لوبویز، شماها مجبورین با همه درگیر بشین
که یکم احترام واسه خودتون بخرین
ترایادها هم اینجان سالیوانها، قدیمیترین دار و دستهی شهر
ولی منفورترینمون...
شخص بنده هستم و بیدلیل هم نیست
سه تا از افرادم رو کشیدن بالا اونم بخاطر تو
نه، بخاطر من نبود
بخاطر این مردن چون مارونیها و جیگانتهها
قدرت اینو دارن که دخلتونو بیارن
دنبال انتقامین؟ چی جلوتونو گرفته لامصبا؟
اونجان بابا...
اون سمت پل "الیوت"
پلی که اجداد تو ساختنش، دانی کوچولو
ولی اسمش سالیوان نیست، ها؟
نه، اسم آدمهای خرپول فاسدی روشه
که تلاشهای خانوادهی تو رو به اسم خودشون تموم کردن
قدرت دست اوناست هیچی به ما نمیرسه
دانی کوچولو، بخش غمانگیزش اینه که
حتی اسم کوفتیت رو هم نمیدونن!
اسم هیچکدومتون رو نمیدونن
ولی من میدونم
سال... بیخیال بابا
میدونین سال مدام آه و ناله میکنه
که کارماین کسب و کار قطرهش رو دزدیده؟
فکر کردین اون و سوفیا قراره باهاتون چیکار کنن؟ ها؟
همهچیز شماها رو میگیرن قلمروی شماها رو میگیرن
این چیزیه که در انتظارتونه
چون هیچ ارزشی براشون ندارین
هیچکدوم شماها به پشمشون هم نیستین
میدونین یه کیلومتر اون طرفتر
چند تا از اون مقامات پفیوز کلهگندهی شهر نشستن
توی یه کلاب خصوصی باکلاس نشستن
شراب نارنجی میخورن
زد و بندهایی میکنن که به نفع خودشونه
و میدونین چیه؟ اونا هم چشم دیدن همدیگه رو ندارن
درست مثل شماها
ولی همکاسه شدن چون میدونن
که تنهایی، هیچی ندارن
ولی با هم که باشن اون بیشرفهای شکمگنده
کل این شهر رو میگردونن
چرا ما نگردونیم؟
آره، من دارم "سعادت" به دستتون میرسونم
آره، این تاحدودی کمکمون میکنه
ولی وقتی قدرت واقعی پیدا میکنیم که هوای همدیگه رو داشته باشیم
اونوقت سال، سوفیا، مافیای ایتالیایی
حتی نمیتونن چپچپ هم نگاهمون کنن
این مردک ابلهه
به هرکس باهاش همکاسه بشه خیانت میکنه
سوفیا جیگانته
آلبرتو فالکون
نه اصولی سرش میشه، نه شرفی داره
پنگوئن یه کلاهبردار دوزاریه
حاضره هرکاری بکنه، هرچیزی بگه
و همهتون اینو میدونین
میدونن، ژاو؟
چون این چیزیه که من میدونم
سرجمع، قلمرو و افرادمون اونقدر زیاده
که توی این شهر سابقه نداشته
میخواین همهش از دستتون بپره؟ باشه، برین
ولی اصولی دارم واسه خودم
و دارم جونم لامصبمو بهخطر میاندازم که شما رو توش شریک کنم
اگر همینجا و همین الان متحد بشیم
امشب زبانزد عالم و آدم میشه...
شبی که تصمیم گرفتیم
همکاری کردن با کسایی که ازشون متنفریم بهتر از اینه
که زیر یوغ کسایی زندگی کنیم
که حتی اسمهای کوفتیمون رو هم نمیدونن!
نیک، یه آبجو بهم بده
ببین، تمام چیزایی که در موردم شنیدین...
حقیقت داره، میدونین؟
من جنسهای سوفیا رو دزدیدم. من...
آلبرتو فالکون رو کشتم
همهش کار من بوده
خب که چی؟
جون میکنم به جایی برسم
میدونین؟
هرکاری لازم باشه میکنم
چون در نهایت، میدونین...
من یه بچهی فقیر اهل ایستساید بیشتر نیستم
که میخواد خودشو اثبات کنه
مثل همهتون
به امید پس گرفتن گاتهام!
آزوالد!
آزوالد!
چی شده؟ چه خبره؟
هی فرانسیس، برق... برق وصل شده
- صبر کن - ساعت چنده؟
- چطوری...؟ - نه، نه، نه، نه. بذار پخش بشه
عاشق این آهنگم
باهام برقص، بنی
یادته چطوری برقصی
خجالت نکش، عزیزدلم. بیا اینجا
عزیزدل خودمی
آره. آره
یک، دو. یک، دو یک، دو. یک، دو. یک، دو
یک، دو. یک، دو
موفق شد
آز برق رو وصل کرد
آزوالد وصلش کرد؟
بخاطر تو
بخاطر تو اینکارو کرد
آزوالد
پسرم! موفق شدی!
پسرم!
آزوالد!
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
[ کانال تلگرام حسین اسماعیلی ] [ @BDSubs ]
بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال WwW.30NaMa.CoM
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.