Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
0.5 t.me/quartierlatin
ترجمه و تنظیم زیرنویس توسط: یاشار علی خواه اصل ایمیل: alikhah.yashar@gmail.com
"مَحفِل"
:تهیه کننده Cine Nov Film’s' Ida
:موزیک متن Antonio Victorian medal
:مدیر عکاسی Ignacio DE Almeida
:نویسنده و کارگردان Antonio DA Unhand Teller
ما دو دوست جدید در وان داریم آنها زوج خوشبختی هستند
باهاشون مهربان باش و بگذار همانجا زندگی کنند
عجله کن، الان نوبت منه
مردم منتظرمون هستند
منتظر بودم تا طبق توافقی که کردیم بهتون پرداخت کنم
بلیط من آماده است؟
اینم از بلیط شما، بفرمائید
میتونم کمکتون کنم؟
قراره چند ساعت برای هواپیمای فرانکفورت منتظر بمونیم؟
پروازش ساعت ۹:۳۵ هست
شما واقعاً خوشعکس هستید
من میتونم چند تا عکس تبلیغاتی ازتون درست کنم البته اگه تمایل داشته باشید
دستمُزدش بد نیست
نیازی به اینکار نمیبینم شوهر من آدم باهوشیه
اون حتی استعداد ناب محسوب میشه اون یک نمایشنامه نویسه
سعی نکنید که خودتون رو معذب کنید، باشه؟
البته که من هر ماه۳۰ کُنتوس" نمیتونم بهدست بیرم" (کُنتوس: واحد پول قدیمی پرتغال)
بهرحال هر کسی که تو کار تئاتر باشه پول درآوردن براش سخته انگار
البته که نه
هرچند اون آدم خوش شانسیه برای داشتن ارثیه مادرش تا باهاش از جهت مالی الهاماتش رو ساپورت کنه
پس بیائید مادر منو از اینجور موضوعات حذف کنیم، باشه؟
من استثناً امروز روی مود خوبی هستم
اما سعی نکنید که ازش سوء استفاده کنید
با کار تبلیغاتی چطورید؟ چرا امتحان نمیکنید؟
تبلیغات هم جزء معدود صنایعایه که ... هنوزهم به تخیلات باور داره
حالا چیزیام تو تبلیغات هست؟
استعدادهای من، تو کارهایی از نوع تبلیغات بسیار واضحه
صحنه اول: سراسیمهگی دِزدمونا در امارتاش
...سِکس، البته، قبل از هر چیزی سِکس
اُتللو درحالی که :شمشیرش در دستاش است، وارد میشود و میگوید
چرا عاشق من نیستی؟» «تو که موجودی دیوانه و هوسباز هستی
:دِزدمونا آه میکِشد، اُتللو اصرار میکند «جوابم را بده، تو یک فاحشه بیشرم هستی»
:یاگو در پشت جِدار در «من باید به او بگویم»
:در همان لحظه، گروه کُر فریاد میزند بوی (عرقِ) بَدن
خندهداره! بالا دستیِ اون خودش رو با کارهای تبلیغاتی، مضحکه نمیکنه
اون ترجیح میده با هزینه مادرش زندگی کنه
اون ترجیح میده، قبل از هر چیزی شأن و شخصیت خودش رو حفظ کنه
خوشبختانه، در حال حاضر به اینجور صحنهها عادت داری
بهرحال، ما صرفاً نمایشگر هستیم
کسانی که امروز دوندگی میکنند فردا با خیال راحت ناهار میخورند
وقتی قطرات باران بر روی یقه پیراهن برخورد میکند صدای دلنشینی ایجاد میکند
صبر کن، همین موقعیتات رو حفظ کن تا من از زاویه پایین هم وَراندازِت کنم
معذرت میخوام، بیا دوباره انجامش بدیم
...راجع به بازی شما
موسسه کالبنکیان فعلا پاسخی نداده
واستا، نه، نه، نه،... یه پرش دیگه واستا، الان میام اونجا
وقتی محافل شرور به خوابگاهیشان برمیگردند
جمعیت برای انرژیای که خورشید به ما ارزانی داشته، کف میزنند
- هفت ساعتی که خورشید در آسمان میتابد چیست؟ امید به ایمان و نیکوکاری
اُستاد توجه مارا به اعمال خوب جلب میکند
"هر مردی فانی است"
من چند بار بهت گفتم وسط کتاب خوندنام، نَپری
قرصهاتو هنوز نخوردی؟
شوهرت الان میرسه اینجا
باب" رو با خودت نیاوردی؟"
اون به بهانه اینکه زنش سینماست، رفت میتونی تصورشرو بکنی؟
این دوستِت خیلی بامزهست
همسرم... دکتر آلوِز خوشبختم
اما اینجا هیچ تناقضی وجود نداره
هر چیزی که تابحال نوشتم واکنشی ...در راستای ایمانم بود
ما باید خودمونرو با دنیای پیرامونی که ...درونش زندگی میکنیم، سازگار کنیم
تا فعالیت و اعمالمون رو بطور کامل درک کنیم
اما تو خیانت کردی به کی خیانت کردم؟
خیانته دیگه، تو خیلی واضح سعی میکنی که فریبشون بدی
کاری میکنی که باور کنند خوشبختی فقط تو یخچال خونهشون پیدا میشه
و یا اشانتیونی که از جعبه خمیر دندونشون در میاد
دکتر، تو میتوانی به این افتخار کنی که اونارو با اطرافیانشون به قعر تاریخ میفرستی
در راستای ساختن یک جامعه جدید برای یک کار منحصر بهفرد مصرفگرایانه البته
کجاست اون امیدواری بزرگِ دیروزی؟
در بانکداری، آژانسهای تبلیغاتی یا مجلات زرد
!درسته، خانوادههای ثروتمند... هنرِ ناب
رفیق من درک میکنم چی میخوای بگی ولی باور کن به این سادهگی ها هم نیست
ممکنه چینیهارو نشه به این شکل راضی نگه داشت
اونا مردانی کوچک، با چشمای ریز اما مغزِ بسیار بزرگ، هستند
و اونا همیشه تَرکههایی تو دستشون دارند تا بچههایی که ناخنشون بلنده و بی ادب هستند رو تنبیه کنند (منظورش تسلط چین بر اقتصاد جهانه)
فکر کنم وقتشه که بری خونهات زیادی مست کردی
انکار نکن که میخواهی اعتراف کنی» کمی متأسفی
«دختران دیگر تو را سبزه صدا میکنند
میدونی کی اینو نوشته؟ نه
تو هیچوقت چیزی نمیدونی تو یه بیسوادی
این نقل قولی از "گِئرا ژونکییرو" هست، یاد گرفتی؟ گِئرا ژونکییرو: کارمند ارشد پرتغالی، عضو مجلس نمایندگان پرتغال ) روزنامه نگار، نویسنده و شاعر بود کارهای وی به (الهام بخشیدن به ایجاد جمهوری اول پرتغال کمک کرد
یاد نگرفتی، درسته؟
نه، نگرفتم
خودت بهتر میدونی که چقدر دوستت دارم
بیشتر از اونی که خودت فکر میکنی
اوه شما هنوز منو به یاد دارید همونطور که میبینید چطور میتونم فراموشتون کنم
سرتون شلوغ بود؟
اومدم فولکس واگنم رو تحویل بگیرم
برای یه آمریکایی که هر لحظه ممکنه برسه اینجا باید برم دیرم شده
این "ویتور لوپز" یه شخصیت کاملی داره
اون تجارت گستردهای داره و پول زیادی بدست آورده
چند وقت پیش ایزابل رو از ورشکستگی نجات داد
پس تو چی؟ چرا هنوز اینجایی؟
من منتظر چندتا از دوستامم که باهم بریم
الکی نگو تو منتظر "باب" هستی
در مورد من و "باب" احتمالاً فکرت اشتباهه
تا این وقت شب کجا بودی؟
ها؟ ازت یه سوال پرسیدم
ما قبلاً توافق کردیم هر کس طبق خواستههای خودش رفتار کنه
اینی که الان پرسیدم به توافقمون ربطی نداره تو یه احمقی و همه چیو به هم ربط میدی
بس کن "کارلوس"، خودم میدونم یه احمقم
توی این سه سال گذشته فقط بلدی همینو بگی
من دیگه خسته شدم، میفهمی؟
از همه چی خسته شدم
خواهشاً نرو رو اعصابم
مارتا" کجا بودی؟ جوابمو بده"
شاید یکم داشتم ماجراجویی میکردم
داد نزن کارلوس، داد نزن
با یکی که دوستش دارم بودم اونم منو خیلی دوست داره
یکی که به اندازه تو باهوش و با استعداد نیست
اما کسی که مهربونه، صاف و ساده مهربونه
پس تمومش کن، چون حرفی باقی نمونده
تو نمیفهمی چی داری میگی
تو بچهای هنوز و اینجور ماجراها برات زود گذره
ولم کن "کارلوس" بهم دست نزن
ولم کن، تنهام بذار
در آخر، اون (کارلوس) کسیه که میبازه و باقی زندگیت دست خودته
تو باید کاری رو که دوست داری انجام بدی
آره، ولی اون نمیخواد طلاقم بده و این بلاتکلیفی منو عذاب میده
چه خوشکله
آره، خیلی نازه
همونیه که میخواستم
قیمتش چقدره؟ ۳۵۰۰کُنتوس
خیلی خوشم اومد
چند وقت پیش "هِلدر" منو مدّنظر داشت ولی اون موقع تجربهام کم بود
در حقیقت، جذابیت بصری و لبخند فُتوژنیک شما مدّنظر ماست
نظر شما چیه دکتر "آلوز"؟
قبول دارم فکر میکنم شما تواناییهای زیادی داشته باشید
من قبلاً هم به شما گفتم من تو خونه اون آقا نیستم
لطفاً بهش بگید قبل از هفته آینده به اونجا برنمیگردم
مارتا " هر آنچه که برای این کار لازمه رو داره" اینطور فکر نمیکنی؟
البته که همینطوره ما برای شما یه سری کار در نظر گرفتیم
یه آقایی از آلگاروه اومده و تقاضای ملاقات با آقای "هلدر" رو داره
راهنماییش کنید به دفتر لطفاً
این مرد از طرف کلوب شبانه آلگاروه اومده
سعی میکنم اونو برای خرید ویسکی متقاعد کنم موضوع رو جدی بگیر البته
برنامهها... تبلیغاتِ در راستای ویسکی
میدونید چه معنیای میده؟
کاریه که همیشه انجام میشه و سرمایه از همین طریق ازدیاد پیدا میکنه
در وهله اول جذابیت جعبههای بیرونی و سپس جعبههای خود ویسکی و در آخر هم چه کسانی که آنها را خریداری میکنند؟ مهمه
پس ما موافقت میکنیم و آنها درمورد جزئیات با "هلدر" گفتگو خواهند کرد
فکر میکنم موثر باشه
قبلاً اونجا کار میکردم و اونا اخراجم کردند
اوه، بخاطر مشکلات خانوادگیات بود هلدر" در این باره بهم گفته"
میتونی یه نگاهی به اطراف بیاندازی فکر کنم همونطور باشه که تو ذهنت بود
من رو تو حساب ویژهایی باز کردم باور کن
خیلی باهام مهربون بودی
اگه میشه بهعنوان مساعده، یکم پول بدی بهم
بدجوری به پول نیاز دارم
نه، ببخش، امکانش نیست
باشه، مهم نیست، میبینمت
هنوزهم رو صورتت کَک و مَک جعلی میذاری
مادربزرگ، دوستش نداری؟
نه، به صورتت نمیاد پوست خودت خیلی خوشکلتره
پدر مادرت برام نامه نوشته بودن حالشون خوبه و سراغ توام گرفته بودن
حالمو پرسیده بودن، مادربزرگ
من نمیدونم چطور باید همه این اتفاقات رو براشون توضیح بدم
حالت خودت چطوره مادربزرگ؟
احساس تنهایی نمیکنی؟ حوصلهات اینجا سر نمیره؟
نه، من سرگرمی خودمرو دارم و کتاب میخونم
چیزی لازم نداری؟
مطمئنی؟
آره مادربزرگ، چیزی لازم ندارم
اوه یادم اومد، میخواستم در مورد ساعت شماطهدار ازت بپرسم
باشه، بردار، مال خودت
فقط هیچوقت دور نندازش
عمراً همچین کاری بکنم، خیلی دوستش دارم
خداحافظ مادربزرگ
خداحافظ عزیز دلم بیشتر بهم سر بزن
مشکلی برام پیش اومده و اومدم تا ازت یکم پول قرض کنم
آره خودم میدونم، فقط برات یه نوع سرگرمی حساب میشم
باشه
حالتون چطوره؟
باید باهاتون حرف بزنم
دوستت سربسته یه چیزایی دربارهاش بهم گفته
من الان پولی تو دست و بالم ندارم ولی احتمالاً بتونم برات ردیف کنم
البته شاید بتونم با درصدش برات جور کنم
در ازای پول چه نوع اوراق بهاداری میتونی جور کنی؟
هیچی
داشتی A850 ماشینت چی؟ یه
هنوز بابتاش بدهکارم
چقدره بدهیت؟
نزدیک ۱۵ کُنتوس
...زیاد نیست، شاید ما بتونیم
"فردا حدود ساعت ۹ بیایید به کافه "آکوریانا تا در موردش صحبت کنیم
ممنونم آقای لوپز فردا میبینمتون
اون دختر چی میخواست؟
میخوام براش کار جور کنم
از طرف من مشکلی نداره، شما مورد تأیید من هستید
پس چه بهتر
یه لحظه
پس اون پسره با یه زن آشنا شد که باعث شد از راه به در بشه
و پولای رئیساش رو بالا بکشه
چند تا ژاپنی اینجا بودند و میخواستن برای باز کردن استودیو ضبط صدا با شما وارد مذاکره بشن
وقتی دید بدون پول مونده عقلش رو از دست داد و دست به خودکشی زد
اون واقعا آشتفه و پریشان بود
اما در آخر نگهبان شب تونست آدم بده رو شناسایی کنه
همهمون به این نتیجه رسیدیم که اون اهل "لیریا" بود
تابستون اونجا خیلی گرمه و جهنمی میشه برا خودش
و میدونی کجا تونستیم گیرش بندازیم؟
در کلیسا هنگام دعا به درگاه مریم مقدس
در حالی که پول دزدی، در یک چمدان در کنارش بود و هنوز وقت نکرده بود خرجش کنه
صبح بخیر، رئییس
سعی کنید حرکت اضافه نکنید من اومدم فقط کمی پول بگیرم
من همیشه با تراموا میرم تا یکم پسانداز کنم و این کار همیشگی منه
آیا این میتونه یه تجارت جدی محسوب بشه؟
در حالی که صحبت میکنیم قهوهات رو هم بنوش
فردا میبینمتون
خُب؟
گوش کن فِرییِرا، این دختر میخواد ماشیناش رو بفروشه
من راغبام که بخرمش ولی فعلا پول ندارم
تو پول ماشین رو بهش بده من هم قسطی پول رو به تو برمیگردونم، باشه؟
انقدر چَرند تحویلم نده همیشه با یه داستان تکراری میای پیشم
تو قصد خرید ماشین نداری
این کار همیشگیمونه، مگه نه؟ همهمون اینو میدونیم
اما حداقل بعداً منو نزولخور صدا نکن
من هنوز نفهمیدم چی به چیه این یه تجارت خیلی خوبیه
من از دوستم ۱۵ کُنتوس بهعنوان وام برای تو پول قرض کردم
تا مابقی پول ماشین رو پرداخت کنیم
ما میریم پیش "فرییِرا" و ماشین رو ۳۰کُنتوس بهش میفروشیم
تو به من ۱۵ کنتوسی که بهت دادم رو پس میدی و ۱۵ تای دیگه رو پیش خودت نگه میداری
خُب تو این حالت، من ماشینمو از دست میدم
نه اینطور نیست، تو ماشین رو با اقساط دوباره از فرییِرا میخری
و هر ماه یه مبلغی رو بهش پرداخت میکنی
میخوام برات یه چیز خندهدار نشون بدم
این مرسدس بنز، متعلق به بانک هست یه مدل مخصوص که برای سران کشورها استفاده میشه
منظورت چیه؟ این یه زندگی فوقالعاده هست
یه لحظه اینجا منتظرم بمون
اینم از پولت خیلی سریع بهدستت رسوندم
متشکرم، باید رسید بدم بابتاش؟
نه، نیازی نیست
اینجا کجاست؟ اینجا یکی از شعبات بانکهای پرتغاله
خُب، حالا بطری رو نزدیک صورتت نگه دار نزدیکتر لطفاً
بچسبون به صورتت... عالیه
هیچم عالی نیست اینطوری، هیچکدوم از محصولاتمون به فروش نمیره
یه مدل حرفهایی برای تبلیغ ویسکی اینجوری لباس نمیپوشه
برای چی؟ مگه لباسم چه مشکلی داره؟
بیشتر شبیه دختر مدرسهایی هستی و برای تبلیغ ویسکی بهدرد نمیخوره
ما به لباسی احتیاج داریم که جذاب و سکسی باشه
این اساس تبلیغاته
و این بسیار ضروریه که مشتری اول جذب تو بشه و بعدم توجهاش به ویسکی جلب بشه
تو خونه لباس بهتری نداری؟ نمیدونم، میتونم برم بگردم
روی" رو میفرستم باهات بیاد" اون خودش میدونه به چی نیاز داریم
زود برگرد، زیبای مبهوت کننده
...اگه یکم لُخت و پتی تر باشی
فکر نکنم معذب بشی
سعیام رو میکنم
خودت بهتر میدونی... که میخوام بهت کمک کنم
کار کردن تو دنیای تبلیغات زیاد سخت نیست خیلی سریع میتونی تبدیل به یه حرفهایی بشی
تا ۱۶ سالگیم، شاگرد مغازه خواربارفروشی بودم الان، بیشتر از اونی که بخوام درآمد دارم
هدفمون اینه که چندتا عکس خوب بگیریم
اگه دوست داشتی، من تو ژست گرفتن بد نیستم ...یکبار برای یکی از دوستام که عکاس نود بود، ژست گرفتم
کاملاً لخت بودم با یه بچه تو بغلم دوست داری ببینی؟
بد نیست، ولی این لباستم مناسب نیست
شلواری که دیروز پوشیده بودی رو بپوش الان بیشتر شبیه بچهها شدی با بچههای آژانس صحبت میکنم برات لباس مناسب بخرن
الان، بالاتنه چی بپوشم؟
هیچی، همینجوری خوبه
اوه، من اینو میشناسم؛ زن کارلوسه یعنی به چه کاری مشغوله؟
کار خاصی نمیکنه تا جایی که میدونم با یه آمریکایی زندگی میکنه از کنارشون ثروت خوبی میتونه بهدست بیاره
ولی خیلی نازه
کک و مک خیلی نازی داری
جعلی هستند، یه قطره ریمل چکوندم رو انگشتم و با فرچه، خالهای ریز رو صورتم درست کردم
حدس زدم
یعنی انقد تابلو بود که جعلیه؟
نه زیاد، من زیادی به همه چی مظنون هستم
راستی آقای "لوپز" اسمی از من نبرد؟
تا جایی که من خبر دارم، نه
میدونی چیه، دوستی دختری مثل تو ...با آقای لوپز
که سطحتون کاملاً متفاوته با هم اگر بخوام روراست باشم، پایان خوبی برات نداره
فکر نمیکنم به شما مربوط باشه
البته که نداره من فقط بهعنوان اخطار بهت گفتم
لوپز مرد بدبختیه زندان نابودش کرد
نمیدونستی یه زمانی تو زندان بود؟
من از اومدن به اینجا خیلی خوشحالم بابتِ کمکیام که کردی، خیلی ممنونام ازت
در واقع، چیز خاصی نبود
وقتی با آدمای درست ارتباط برقرار کنی همه چی برات آسون و قابل حل میشه
و من رابطهای خوبی تو دست و بالمه
از اول اینطور نبود اما الان دیگه تونستم سازماندهی خوبی داشته باشم
و پول خوبی بهدست بیارم
من با یکی از رفقام شریک هستم
که ویسکی اکثر کلوبهای شبانه تو لیسبون رو تأمین میکنه
احتمالاً بشناسیش اون بازیکن فوتبال، "مارتینز" هستش
اون قبلاً یه بازیکن بینالمللی شناخته شده بود
مارتا، میخوای برات پودینگ سفارش بدم؟
خودتو به زحمت ننداز لطفاً میل خوردن ندارم
بهتره دیگه بریم فردا برای کار، باید صبح بیدار بشم
لباسهای کوکتایل رسید مدل مناسب و زیبا برای من داری؟ (لباس کوکتایل لباسیه که مناسب مهمانیهای نیمه رسمیه)
البته که دارم، مدلهای جدید رسیده
ترجیح میدی ساده باشه یا طرحدار؟
فعلاً نمیدونم اول بهتره پروب کنم تا بتونم تصمیم بگیرم
این خوبه؟
فکر نکنم
میخوای این دامن کوتاه رو با یه ژاکت چسبون امتحان کنی؟ که ببینیم به هم میان یا نه
بگیرش، بدون سوتین بپوش
!عالیه
اینارو برام تو پَک بذار لطفاً
میدونم که تازه طلاق گرفتی وتازه شروع به کار کردی ولی ممنون میشم که صورتحسابات رو به موقع پرداخت کنی
من قبلاً عکسهایی که برای تبلیغات ویسکی گرفتیرو دیدم اونا واقعاً شگفتانگیزند
خُب، یه درخواستی داشتم ازت بگو
فکر کنم خبر داری که من با "روی" رفتم چند تا لباس برای عکاسی خریدم
بدهی معوقه زیادی به صاحب بوتیک دارم
و ازم خواست تا بدهیاش رو پرداخت کنم
اون حتی بهخاطر تعویق، از دستم ناراحت بود
اگه صلاح میدونی یکم از پولام رو پرداخت کنی
البته برای کارایی که تا اینجا انجام دادم
حتماً، چقدر نیاز داری؟
تقریباً ۵۰۰۰ کنتوس
مطمئنی بیشتر لازم نداری؟
خُب، اگه مخالفتی نداشته باشی کارهای دیگهایم برا انجام دادن دارم
من واقعاً ازت ممنونم
از نظر من اشکالی نداره من بهت یه چِک ۷۰۰۰ کنتوسی میدم
میخوام یه لطفی در حقم بکنی دوست دارم امشب همراه ما باشی
ما با مهندس "ماچادو" قرار ملاقات داریم یه مشتری بُنیهدار
اون یه تاجر پیراهن بزرگه با یک پیشینه تبلیغاتی گسترده
این ملاقات برامون خیلی باارزشه
میتونم رو تو حساب کنم؟
البته
در مورد فروش ویسکی من کسی رو میشناسم که مایله ازتون خرید کنه
اون یکی از دوستامه که به کلوبهای شبانه ویسکی میفروشه
خُب اون نظرمو جلب کرد بهش بگو بیاد به ملاقاتام
امشب میبینمت هلدر" میاد دنبالت"
امیدوارم برخورد خوبی با مهندس "ماچادو" داشته باشی
حاضری؟ منم هستم دربارش چیزی فهمیدی؟
تو کسی هستی که باید بفهمی کار خودته
آره، نصف، نصف نصف کمسیون رو بهت میدم
چطوری مهندس؟ راضی هستی تا اینجای کار؟
عالیه، بعد اون همه کار خسته کننده به همچین شبی نیاز داشتم
!این دختر یک افسونگره
تا حالا کسی بهت نگفته کک و مک صورتت خیلی جذابه
اونا جعلی هستند اصلاً مهم نیست
میشه یه سیگار بهم بدی؟
مهندس من حوصلهام سر رفته میشه با هم برقصیم؟
البته
من برات یه پیشنهادی دارم
چرا با "باب" صحبت نمیکنی احتمالاً اون بتونه از عهده تبلیغات ما بر بیاد
اون تو شرکت هواپیماییای که کار میکنه، مدیره
فقط کافیه که تو اَزَش بخوای
وقتی که از نیویورک برگشت من باهاش درمورد تو حرف میزنم
پس فراموش نکن که یه قرار ملاقات ترتیب بدی و مهمه که بگی درباره تبلیغات ویسکیه
کارهای تجارت با مهندس چطور پیش میره؟
هیچچیز به اندازه یه خاطره خوب و لذتبخش ساختن برای مردم، تأثیرگذار نیست
و در کنارش، کمی هم امیدواری دادن به بعضی از مردم
اوه، عکاسمون رو اینورا ندیدی؟
...هرچیزی میتونه اتفاق بیوفته
اون آدم خوب و جذابیه اما مطمئن باشید ضرری نمیرسونه
قبلاً بهت گفته بودم که مارتا دختریه که تابع قید و بند نیست میتونه برامون مفید باشه البته اگه بدونی چطور اَزش استفاده کنی
خِب من میخوام برم و صورتحساب رو پرداخت کردم عصربخیر
اوه، تویی، بیا تو
من از "اِستِند" میام ماشینت رو باید با خودم ببرم
منظورم اینه کلاً پول ندادی بهم حتی قسط اولرو هم نتونستی پرداخت کنی
یه لحظه بشین من شب دیر خوابیدم
من تقریباً حاضرم مشکل رو بین خودمون حل میکنیم
چیو حل میکنی؟
ماشین دیگه، مگه برای بردن ماشین نیومدی؟
تو دختر خوششانسی هستی من میخواستم یکم بترسونمت
من قبلاً قسط ماشین رو پرداخت کردم
تو هر وقت که تونستی، پول ماشینرو به من بده برای پس گرفتنش زیاد عجله ندارم
هفته بعد پرداختش میکنم خیلی به من لطف داری
خودتو اذیت نکن، ولی سعی کن زیادم طولش ندی
قول میدم، در اسرع وقت
ولی خودت فهمیدی که خیلی مضطرب شدم
من برات یه معامله خیلی ارزون ویسکی، ردیف کردم
مدیر آژانسی که اونجا کار میکنم ویسکیرو خیلی زیرقیمت میفروشه
...بعد من یه لحظه، تو به یادم افتادی
ازت ممنونم ولی علاقهای به معامله باهاشون ندارم
یه امتحانی بکن، شاید به تفاهم رسیدین
لطفاً اصرار نکن یه روزی دربارهاش توضیح میدم
الان چرا میخوای بری؟
من با شریکم تو استادیوم فوتبال قرار ملاقات دارم
فکر نکنم توام بخوای باهام بیای
ایشون یکی از بچههای باحاله، اسمش "مارتینز" هست
ما باهم شریکیم مدتهاست که باهم کار میکنیم
اون سرمایهرو تأمین میکنه و منم توزیع میکنم
کالاهای قاچاق رو بهراحتی در همه جای پرتغال توزیع میکنیم
بدون هیچ مشکلی
منظورت تجارت غیر قانونیه؟ خطری براتون نداره؟
کارمون انحصاری نیست ما فقط ویسکی نمیفروشیم
تو کار معامله ساعت و چیزای دیگه هم هستیم
مارتینز" در زمینه کاری خودش" از نفوذ و اعتبار خوبی برخورداره بهعنوان یه بیزینسمن پولدار وارد معامله میشه
یک کارخونه تو ایتالیا هست که انحصاراً براش ساعتهای سوئیسی تولید میکنه
الان فکر کنم متوجه بشی که چرا فقط تجارت ویسکی برامون صرفه نداره
ما اینجا برای بستههای سی تایی یا کمتر کمبود بطری نداریم
البته که تو از همه اینا باخبر نبودی
همه از این جریان، باخبراند ولی کسی درموردش صحبت نمیکنه
ببین، من قبلاً از نونی که به دست شیطان وَرز داده شده چشیدم
الانم ناچارم زندگی خودمرو تأمین کنم
ببرمت خونه یا ترجیح میدی همینجاها پیاده بشی؟
میخوام برم خونه، اگه دوست داری بیا بالا یکم نوشیدنی بخوریم باهم
پس یکی از ویسکیهای خودمرو برمیدارم انبارم همین نزدیکیاست
از نیویورک به مقصد نشست "TWA 900"پرواز
نمیخوای بری؟
اگه بخوای میتونی همینجا پیش من بمونی
سلام "روی" چطوری؟
نه، احتمالاً نتونم، معذرت میخوام
چهارشنبه هفته بعد؟ باشه حله، خداحافظ
روی" ، تو آژانسی که کار میکنم، عکاسی میکنه"
از من عکسهای خیلی خوبی گرفته دوست داری ببینی؟
دکتر "آلوز" میگفت دوست داره باهات ملاقات داشته باشه
اون علاقهمنده با شرکت هواپیمایی تو قرارداد تبلیغاتی ببنده
چه بد، میتونست مفید باشه
اینم خیلی نازه، مگه نه؟
بیا بریم شام بخوریم
من یه مصاحبه تلویزیونی، فردا ساعت ۶، برای دوستت "باب" برنامهریزی کردم
ضمناً در مورد همکاری تبلیغاتی باهاش صحبت کردی؟
از وقتیکه اومده هنوز فرصت نکردم دربارهاش حرف بزنم
ایستر" اتاق ضبط برنامه رو" برای فردا ساعت ۶ آماده کن
دوستت در مورد معامله ویسکی چه جوابی داد؟
اون زیاد علاقهمند نبود
که اینطور خودت تونستی شرایط معامله رو خوب توضیح بدی براش؟
آره فکر کنم ولی اون خودش، ویسکیهای قیمت پایین میتونه پیدا کنه
قیمت پایین؟ عجیبه!، اسمش چیه؟
اسمشو دونستن به چه دردت میخوره
دوست دارم ببینماش ...تو نمیتونی بفهمی
ویتور لوپِز، پاتوقاش کافه کولومبو هست و معمولاً با دوستاش اونجا جمع میشن
میخوام باهاش ملاقات داشته باشم یه سر بیا دفتر من
میای تو؟ نه باید برم
ناراحت شدی؟ نه
این همون فیلمه
این صحنهاش خیلی باحاله
من میخوام درباره برنامه تبلیغاتی باهات حرف بزنم
اما من قبلاً به "مارتا" گفتم امکان همکاری وجود نداره
ما آژانس تبلیغاتیِ خودمونرو داریم
البته، ولی من فکر کردم بتونیم درباره موضوعاتی غیر از ویسکی بتونیم حرف بزنیم
باعث خوشحالی من میشه اگه بعداً این مسئلهرو با "مارتا" هماهنگ کنی
...تلفن، تو رو میخواد
باب" بود، اون گفت شرمنده هست و الان" نمیتونه اینجا بیاد و کنفرانس داره
من نمیتونم این وضعیترو درک کنم و کمکم داره خستهام میکنه چرا؟
تو یه سری دوستانی داری که درست موقعی که باید کمک کنند، شونه خالی میکنند
و در نهایت، من تنها کسی هستم که دستترو گرفتم
هر موقع خواستم یه لطف کوچکی در حقم بکنی به هر نحوی تو رَد کردی
...منظورم فرستادنت پیشِ مهندس "ماچادو" و
از الانم واضحه که نمیخوای ترتیب ملاقاتِ با دوستت درباره معامله ویسکیرو بدی
...اون حتماً یه کلاهبرداره
و حتماً ویسکیهاشو از " ساکاوِم" تهیه میکنه
اما این مسئله اینجوری تموم نمیشه ...من میتونم بهت اطمینان بدم که
به همین زودی دوستت رو تو کافه کولُمبو غافلگیر میکنم
من دوست دارم بدونم داستان این دوستت چیه؟
من قبلاً هم بهت اخطار داده بودم که ازت دلخورم
باب" خواهش میکنم منم با خودت به نیویورک ببر"
نمیدونم، دوست دارم یه مدتی غیب بشم و از همه این ماجراها دور باشم
احساس خستگی میکنم، همه چی قَر و قاطی شده
هیچی، مهم نیست
خُب؟ اتفاقی برات افتاده؟
بیا بریم خونه من من حتماً باید باهات حرف بزنم
نوشیدنی میخوای؟
...یادت میاد، روز بعد از بازی فوتبال
در مورد ماجرای قاچاق کالا بهم گفتی
خُب، من جرأت نکردم بهت بگم
ولی قبلاش در مورد تو با مدیر آژانس حرف زده بودم
من خیلی نگران شدم و نمیخواستم برات مشکلی بوجود بیارم
در موردش نگران نباش، اون نمیتونه از کار من سر دربیاره
...اما نباید در موردش چیزی میگفتم
اگه اون، پیشم اومد بهش میگم که علاقهای به حرف زدن باهاش ندارم
یه سری بهونه جور میکنم تا دست به سرش کنم
من میتونم از خودم مراقبت کنم نگرانم نباش
با اینحال، بازم میترسم
فکرتو بهش مشغول نکن اگه بخواد باعث دردسر بشه، منم بهش خوشآمد میگم اون چیزی نیست جز، یک اسم
دیر وقته
مهم نیست
نمیخوام زیاد اینجا بمونم
معذرت میخوام، ولی دیشب واقعیترو بهت نگفتم
وقتی با دکتر آلوز درباره تو حرف میزدم
من قبلاش خبر داشتم که درگیر جابهجایی کالاهای قاچاق هستی
من نمیخواستم در موردت چیزی بگم ولی اون خیلی اصرار کرد
تو یه لحظه از خودم ضعف نشون دادم واقعاً نمیتونم اون لحظهرو توضیح بدم
دیروز هم بخاطر نداشتن اعتماد به نفس و ضعیف بودن مجبور شدم بهت دروغ بگم، جرأت نداشتم راستشو بگم
من همیشه کاری رو که نمیخوام انجام بدم در نهایت انجامش میدم
پس دلیلاش این بود؟
دلیل چی؟ منظورت چیه؟
برا همین بود که دیشب با من خوابیدی؟ خودترو مدیون من میدونستی؟
ارزش اینکارترو نداشت
نه، برای این نبود
پس چی؟
من خیلی به بودنت نیاز داشتم
دیشب خیلی ترسیده بودم و ذهنم آشفته بود
بیا در موردش حرف نزنیم تو باید مواظب خودت باشی
بعداً بهت زنگ میزنم
من داشتم به اون ماجرای ویسکی که دیشب تعریف کردی فکر میکردم
دوست ندارم دوباره، باعث یادآوری این مسائل بشم
این ماجرا جزء اون مواردیه که بعضاً اتفاق میوفته
اما باید مراقب باشی که گره کور به زندگیت نزنی هیچوقت نمیتونی حدس بزنی که چه اتفاقی قراره بیوفته
...سالها قبل در یک ظهر تابستونی
با یه سری از دوستان تو کافه نشسته بودیم
یکی به من این حرفرو زد که صبحاش با یه کاروان از کامیونها عازم اسپانیا بود
اون گفت که یهو دیدم ...یه پتو رو دوشام هست با یه مسلسل تو دستام
بدون اینکه بفهمام چطور کارم به اینجا کشیده شد
و سر هیچ و پوچ، خودمرو گرفتار وسط یه جنگ لعنتی پیدا کردم
بعضی وقتها کامیونهای حاوی بار، مجبور بودند از وسط روستاها عبور کنند
و مردم گرسنه به ما حمله میکردند و ما هم مجبور بودیم به گلوله ببندیمشون
چند سالات بود؟
۱۸سالمام بود، برای همین نمیخواستند که تو هَنگ رزمی باشم
من تو قسمت حمل و نقل بودم و از هنگ رزمی هم برام بدتر بود
وقتی از اسپانیا برگشتم اینجا همه چی مثل قبل بود
ولی هیچوقت اون آرامش قبلیمرو تجربه نکردم
من بلاهایی به سرم اومده و کارهایی انجام دادم که حتی نمیتونی تصوراش رو بکنی
و یه روز به خودم اومدم و دیدم که تو زندانم
دو سال رو تو زندان گذروندم
اینجور تجربهها، صدمههای جبران ناپذیری به روان انسان وارد میکنه و وقتی میای بیرون، دیگه اون آدم قبلی نیستی
...منظورم از گفتن همه اینها این بود که
وقتی کسی تو یه مسیر اشتباه قدم میذاره ...مجبور میشه تو اون مسیر ادامه بده و
هر روز هم اتفاقات بدتری، گریبانگیرش میشه
این حرفم رو آویزه گوشات کن اگه بهوقتش نتونی نه بگی، کارِت تمومه
من یه عکس ازَت میخوام
تا الان کجا بودی؟ هیشکی ازت خبر نداشت
خوشحالم که اومدی
من خیلی وقته این روزنامه رو تو کیفم نگه داشتم تا یه چیزیرو نشونت بدم
این دختر مضطربِ کک مکی، دوست توئه؟
این قسمتو نگاه کن، زنانی از خانوادههای مُرَفه
بده منم ببینم ناراحت شدی؟
نه، اصلاً، کارهایی که انجام میده رو دوست ندارم و این سبک زندگی، مورد تأیید من نیست
و مدیر آژانسی که اونجا کار میکنه یه جانور حال بههم زنه تا جایی که من فهمیدم البته
خُب، بهتره بریم سر اصل مطلب تا الان کارگرهای حمل و نقل رو استخدام کردی؟
یادت باشه، همه چیز باید تا فردا حل و فصل شده باشه
نگران نباش، مگه تا حالا ناامیدت کردم؟
نه، اما یه مرد نمیتونه همزمان دوتا کار رو با هم به سرانجام برسونه
برای پرداختاش نیاز نیست عجله کنی
نه، اتفاقاً بگو که چقدر بهت بدهکارم
چند تا روسری ایتالیایی عالی، دیروز به دستم رسیده دوست داشتی، اونارو هم پروب کن
نگران پرداختاش نباش اگه چیزی پسندیدی، بردار
امروز قصد خرید ندارم
اگه مشکل مالی برا خرید داری خودتو اذیت نکن و با من درمیون بذار
اینجور چیزا حل شدنیه
مخصوصاً اگه پای دختر جوان و بی قید و بندی مثل تو در میون باشه
خودت فهمیدی که من برای افراد خاص خدمات بیشتری ارائه میدم
...بله؟ یه لحظه صبر کن
الو، شما؟
یکم بلندتر حرف بزن، صدات کمه
چه اتفاقی تو فرودگاه افتاد؟
نه، امکان نداه باورم نمیشه
آقای "لوپز" امروز اینجا بود؟
دو روزه که ندیدمشون "نه اون، نه آقای " ماتینز
قهوه لطفاً، داغ باشه
ممنونم، رئیس "رِبِلو" قبلِ من اینجا بود؟
حتماً یه جایی گرفتاری براش پیش اومده یکی از مشتریامونه که همیشه اول وقت میاد
تو این مدت کجاها بودی؟ چند وقتیه نیستی؟
امروز اومدم آقای "ویتورلوپز" رو ببینم چون میدونم هر روزاینجا میاد
پس تو از هیچی خبر نداری؟
درباره ماجرای قاچاق؟
اونا به من گفتن که گارد ساحلی ردِشون رو زده
موقع بارگیری از کِشتی
و بعدشام آقای "ویتور لوپز" غیبش زده فکر نکنم دستگیر شده باشه
درسته، اما این، همه ماجرا نیست
پس چی شده؟
لوپز" مرده، تو روزنامهها زدن ماجراشو" اونا جسدشرو تو خلیج "تِجو" پیدا کردن
نه، چطور ممکنه؟
خودم تو روزنامه دیدم، جسدش رو به سردخونه بردن احراز هویت شده و شکی نیست خودشه
یکی از مسافرای کِشتی مسافرتی اون دیده و زنگ خطر رو به صدا درآورده
اون کنار اِسکله نیروی دریایی شناور بوده
روزنامهها جزئیات بیشتری رو ننوشته بودن
...آخرین باری که دیدمش
...باور کردنی نیست
آخه چرا؟
کسی چه میدونه، ولی این نمیتونه یه اتفاق معمولی باشه
به نظر میرسه کسی باهاش دشمنی داشته
کسایی که باهاشون کار میکرد یه داستانهایی سرهم کردن، ولی در کل واقعیت اینه که اون مرده
اون آدم بد و درماندهای نبود، زمانی که جوان بود برای ما خدمات زیادی انجام داده بود
و اخیراً هم مُهره مفیدی برای ما بود
چقدر میشه؟ ۱.۲۰اسکودو (اسکودو: سکه رایج قدیمی پرتغال)
میتونی بگی اسکله نیروی دریایی کجاست؟
یکم دورتر از جایی که قراره پیاده بشی
نمیخوای پیاده بشی؟ یه قایق هست که زودتر حرکت میکنه
عجلهای برای رفتن ندارم
صورتحساب لطفاً
باشه، من فردا میرم اونجا متشکرم و خداحافظ
اینجا خونه دکتر "آلوز" نیست؟
اوه نه، اون به "رِستلو" نقل مکان کرده یه کلبه نُقلی اونجا داره
من یه یادداشت از آدرس جدیدش دارم یه لحظه، الان میارم
ترجمه و تنظیم زیرنویس توسط: یاشار علی خواه اصل ایمیل: alikhah.yashar@gmail.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.