All language subtitles for Stree.2018.720p.WEB-DL.MkvCage

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam Download
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu Download
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

::. شــوتـايـم با افتخار تقديم ميکند .:: « WwW.Show-Time.iN »

دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم Tinymvz8.net

اِی استری فردا بیا

اِی استری فردا بیا

پراکاش

..پراکاش

!پراکاش

اِی استری فردا بیا

*...قلب به طور کامل بازـه، بدون هیچ قلاب یا دکمه ای *

* هیچ دکمه ای *

*...رؤیاها فراتر از زندگی هستن *

*و ذهنی که برای هیچ کس اهمیتی قائل نیست*

*برای هیچ کس اهمیتی قائل نیست*

* سقف رؤیاهای من فراترـن از این شهر *

*...فراترـن از این شهر*

* می تونم از بین ببرم دردت رو تنها با یک لبخند *

* من خیاط قلب‌ها هستم *

* همانند یک پرنده که در آسمان اوج می گیره *

...هی

* من خیاط عشقم *

* همانند یک پرنده که در آسمان اوج می گیره *

* من خیاط قلب‌ها هستم *

ترجمه از یونس بلوچ، بهار، رضا حضرتی، میلاد طاهرخانی JOnAhBalouch, ladyprimavera, DeathStroke, M.i.l.a.d

*...یک لباس زیبا برام بدوز، عزیزم *

* لباسی که منو دلرباتر کنه *

* من خیاط قلب‌ها هستم *

* همانند یک پرنده که در آسمان اوج می گیره *

* من خیاط قلب‌ها هستم *

عمو ... تو این بازی رو توی هر جشنی شروع میکنی؟

ویکی، هنوز وقت هست

ولی این جوهر معمولی نیست

این با استخون های آسیاب شده یک خفاش و شاش یک کلاغ سفید ساخته شده

اینطوری این جوهر ساخته شده

هی عمو، این قصه ها رو به خورد کسایی که عاشق خوندن داستانای تخیلی هستن بده

ما نسل جدیدیم

تمام شهر به این خرافه اعتقاد دارن

...ویکی، هر خونه‌ی که این جوهر بیرون‌شه

همیشه از شر استری در امانه

...که اینطور

شنیدی که دخترِ "اَمبانی" تسخیر شده باشه؟ (امبانی ثروتمند هندی)

یا "تاتاس" یا "بیرلا" شکار شده باشن (تاتاس و بیرلا مالکان بزرگ شرکت های تجاری)

میدونم اون میاد

سر کیسه رو شُل کن و بزار نوشتن رو تموم کنم

عمو، فراموش نکنی روی دیوار ما هم بنویسی

گوش کن، قشنگ برجسته بنویسش

وگرنه، ممکنه اون نتونه بخوندش و یراست بیاد توی خونه

باشه می نویسم

آخرش دهنت همونطوری میشه خاله

در رو ببند، آقا

وگرنه گاو میاد تو

من نگهبانم هستم

پس بالاخره وقت کردی بیای خونه

موضوع چیه؟

از فردا باید باهام بیای - نیازی نیست -

هر ورزش و تمرینی نیاز باشه با چرخ خیاطی انجام میشه

و تو هم نیازی نیست بری

وگرنه به زودی از بندلباس آویزون میشی

جُک بود گفتی؟

و تو سعی داری ادای عاقلا رو دربیاری

من از الان واسه چهار روز آینده روزه گرفتم

و تو داری انرژی منو هدر میدی

بازم روزه؟ - سرت توی کار خودت باشه -

به زودی خانم ها صف می کشن

قبلا هم بهت گفتم اینقدر از این شاخه به اون شاخه نپر

"زیرپوش رو گشاد کن پیراهنم رو تنگ کن"

ما فقط سفارش دوخت لباس های جدید رو قبول می کنیم

فقط لباس های نو

فقط؟

و واسه بقیه سال چکار می کنی، پسرم؟

زنگوله رو تکون میدی (منظورش دعا خوندنه)

هی بابا، توجیه کردنت خیلی مشکله

..گوش کن

..گوش کن.. گوش کن.. گوش کن

باید یکم وقت بذاری تا یاد بگیری چطور مغازه رو اداره کنی

...وگرنه، اگه یه روزی بابات سرشو بذاره زمین

نمی تونی به تنهایی مغازه رو اداره کنی

حتی اگه عزارئیل شخصاً بیاد جونت رو بگیره، تو بمیر نیستی

حتی وقتی انگشت هات بی‌جون بشن بازم لباس های خانما رو می‌دوزی

پسرم، تو هم بالاخره جا پای من میزاری

بابا، من واسه خیاطی لباس زنانه به دنیا نیومدم

پس سرنوشتت در این دنیا چیه، پسرم؟

.هنوز نمیدونم، بابا ولی به زودی می‌فهمم

آخرین اخبار سینمای هند در کانال تلگرامی ما @BollywoodHills

صفحه ما در اینستاگرام Bollywoodnews_iranianfc

بزار بیان

چطوری داداش ویکی؟

با این واسم یه لباس بدوز

اندازه ی زن داداش رو بنویس

یکم برید عقب

اندازه:48 ؛ شونه: 14.5

زن داداش، شال رو بردار - خب -

دور بازو: 16 ؛ مچ دست: 7 دور سینه: 38 ؛ دور کمر: 42

چرخ بزن زن داداش

دور باسن: 44 ؛ دور گردن: 10

گشاد باشه یا متوسط؟

نه، گشاد نه

متوسط باشه

گشاد بهتره، زن داداش مد روزه

قشنگ تر میشی

.بهت میگم، پسرم خالق تجسم خداست

تنگ تر میخواییش؟

...شونه ها توی این لباس

ولی این احمق ارزشی واسه استعدادش قائل نیست

این چه پسری ـه، آقای خان؟ اون چیه؟

من هزارتا لباس دوختم

...ولی طوری که انگشت هاش روی چرخ حرکت میکنن

انگار انگشتان خدا روی چرخ حرکت میکنن

صدای قیچی رو جوری درمیاره که انگار الهه ساراسواتی با سازش داره می نوازه

وقتی اون سوزن رو نخ میکنه میتونم صدای صدف رو در گوشم بشنوم (صدف‌هایی که توی معبد به صدا درمیارن)

مطمئنم یجورایی به زندگی گذشته ـش مربوطه

* من خیاط قلب‌ها هستم *

* همانند پرنده‌ی که در آسمان اوج می گیره *

* من خیاط قلب‌ها هستم *

10دقیقه دیگه برمیگردم بابا

استراحت کن

* من خیاط قلب‌ها هستم *

سلام

...سلام

اسمت ویکی ـه؟ - بله -

سال گذشته توی جشن دیدمت

..باشه

خیلی راجع بهت شنیدم

اینجا زندگی نمی کنم ولی هر سال موقع جشن میام

باشه ... باشه

می تونی واسم یه لباس بدوزی؟ - آره -

کِی حاضر میشه؟ - 2هفته دیگه -

زودتر نمیشه؟

10روز چطوره؟

واسه آخرین روز جشن میخوامش

که واسه مراسم فرخنده بپوشمش

ویکی خواهش میکنم

زودتر آماده ش کن

اشکالی نداره

میدم یکی دیگه انجامش بده

ممنون

...2روز... 2

2روز - خیلی ممنونم -

اندازه هام؟

ژاکت رو بزن کنار

چرخ بزن

بچرخ

برگرد

حلّه

عجب

ممنون

عصر میرم معبد

خوبه

واسه دعای بعدازظهر

خیلی خوبه

...معبد ... عصر

آهان

(نیایش مذهبی)

یک

دیدی؟

اون حتی بهت نگاهم نکرد و تو صدای زنگ عروسی رو میشنوی

و تو هم آقای همه چی دونی، آره؟

هروقت من از مسیرش رد میشم، همیشه به من نگاه میکنه

خیر، نگاه نمیکنه، بهت خیره میشه

شماها خوبید؟

چیزی می‌خوای بگی؟ چی شده؟

عشق در یک نگاه - در یک نگاه -

عشق در یک نگاه

هردومون دوره مکالمه انگلیسی رو باهم گذروندیم

واسه من شکسپیر بازی درنیار

دختره کیه؟

همون دختری که سال گذشته توی جشن بودش

همون چشم قهوه ایه

با موهای بلند - ....آررره -

همونی که از پارسال تو نخ‌شی؟

تو نخ‌ش نبودم

اون مثه یک نسیم خنک از ناکجا پیداش شد

...دستمو گرفت و گفت

" ویکی، خواهش میکنم "

دستتو گرفت

عوضی

و گفت خواهش میکنم؟ - آره -

اون داره مثه سگ دروغ میگه و تو هم باور میکنی

به چرخ خیاطیم قسم

.که اون دستتو گرفت و گفت ویکی خواهش میکنم

" !ویکی، خواهش میکنم "

!ویکی خواهش میکنم

" !ویکی، خواهش میکنم "

خب منم همینو گفتم " !ویکی، خواهش میکنم "

تو اصلا احساسات نداری

دستتو بده من

" !ویکی، خواهش میکنم "

اینطوری

ولی چرا تو؟

ازم خواست یه لباس بدوزم

یه لباس بدوزی

من یه مغازه لباس فروشی دارم

این روزا کی میره لباس میدوزه

احمق جان، لباسی که میدی می‌دوزن یه جلوه خاصی داره

و عشق هم هرگز از قبل آماده شده نیست

همیشه دوخته میشه (شکل میگیره)

درسته

" !ویکی خواهش میکنم "

داداش بزار به حسابم

حسود

اون این دستمو گرفت

بو کن

گل آفتاب گردون

فکر کنم باید برنامه عروسی‌ت رو بچینی

حتی صدای زنگوله‌های عروسی رو میتونم بشنوم، جِنا

اوهوی... از خواب خیالی‌ـت بیا بیرون

امروز اولین روزـه جشنه

منظورم اینه لوکش تو خونه ی عموش مهمونی گرفته

پس قراره واسه 4شب بریم بترکونیم

کسی دیر نکنه

یعنی کل شب رو جشن بگیریم و صبح هم

کاملا لش باشیم

درسته

ولی این فقط خودِ صبح‌ـه

* فقط بگو چرا واسم کج خلقی میکنی *

* میشه مثه دیوونه های عاشق اینور و اونور دنبالت بیام *

* از گفتنش یکم احساس خجالت میکنم *

* ولی میخوام توی آغوشت بخوابم *

* از وقتی فوریه اومد بهت دارم میگم *

* عزیزم، واسه خاطر من از معبد چاندری بیا بیرون *

* بیا به عمارت من *

* بیا به عمارت من *

* بیا به عمارت من *

* بیا به عمارت من *

* بیا به عمارت من *

شماها برید من 5دقیقه دیگه میام

کجا میخوای بری؟

دلم یکم بی قرارـه

گمونم بشینم اینجا و دعا کنم

چته ویکی؟ چرا امروز انقدر تو فاز مذهبی هستی؟

اون رقاص از بوپال باید تا الانا رسیده باشه

یه سال واسه دیدنش صبر کردم

...یالا بریم - جِنا، شما برید -

..من بعداً میام - صبر کن ببینم -

اون می‌خواد بره اون دختره رو ببینه

"همونی که گفته " ویکی خواهش میکنم

و داره واسه ما بهونه می‌گیره

زن داداش داره میاد؟

پس ما هم صبر میکنیم

چی؟ - نه اون نمیاد -

واسه تون خیرات میارم - چه خیراتی؟ -

بهونه نیار ویکی

یادت باشه، زن ها دلیل سقوط مردانن

چی؟

یه زن بود که باعث شکسته شدن توبه ی ویشوامیترا شد (ویشوامیترا یکی از حکیمان هند باستان)

و من ویشوامیترا نیستم

و منم دنبال بخشش نیستم

و منم روی یک پا واینستادم تا یه مانکا توبه ـم رو بشکنه

تو چی میگی؟

تو براش توضیح بده

چرند میگه

اونو با خودت ببر، جِنا

پای هیچ دختری درمیان نیست

بریم بیتو

برو

زود بیا

تو هم - بریم -

حتما میام

تو دیگه چرا

جِنا

برو

چرا گفتی باشه؟

سلام

سلام

سلام

فکر کردم متوجه منظورم نشدی

نه، گرفتم ...ولی یه کوچولو زمان برد تا دوهزاریم افتاد

...منظورم اینه من خیلی کم توی این زمینه تجربه دارم

من .... من

لکنت زبان داری؟ - نه چرا؟ -

چونکه اگه داری، میشه درمان کرد

نه ، نه من خیلی هم خوب می‌تونم صحبت میکنم

طاووس

طاووس پرنده ملی ماست

طاووس یک منقار دراز و تیز داره

طاووس حدود 45سانت قَد داره

طاووس پرنده‌ی زیباییه

پَر و بالِ طاووس خیلی رنگارنگه

بعضی از مردم معتقدند وقتی طاووس مادّه ...اشک طاووس نَر رو می‌نوشه

یه جوجه طاووس به دنیا میاد

...وقتی طاووس در فصل موسمی میرقصه

مردم مجذوب دیدن منظره میشن

درست همونطور که من وقتی تو رو دیدم مجذوب شدم

ببخشید

به هر حال، امشب واقعا خوب شدی

تو هم ... خوب شدی

ممنون

دیر کردی، مراسم تموم شد - تموم شد؟ -

آره، تموم شد

متوجه نشدم زمان کی گذشت

بخاطر محیط ـه

ولی فردا قبل از شروع مراسم خبرت می‌کنم

باهات تماس میگیرم

شماره ت رو توی این ذخیره کن

من موبایل ندارم

موبایل نداری

خیلی خب

پس اگه من ... یا هرکی بخواد باهات صحبت کنه ...یا کارـت داشته باشه

اونوقت چکار کنه؟

...بقیه رو نمیدونم ولی

...اگه تو میخوای صحبت کنی خب

خب؟

کافیه بهم فکر کنی، من میام

باشه، بهت فکر میکنم

نامه

" برای ویکی "

واسه منه؟

نه وایسا

فردا صبح بعد اینکه سر و صورتت رو شستی بخونش

...بعدِ

باشه

ممنون

بگذریم، خیلی ساکته، مگه نه؟

همه جا تاریکه

من منتظر این تاریکی بودم

با..باشه

شــب اول

چه فایده داره که یه موتور داشته باشی ولی نتونی سوختش رو تامین کنی؟

با بنزین مشکل داری؟

همیشه تموم میشه

بنزین رو فراموش کن

به فکر ویکی باش

شلوغش نکن بیتو

خوش شانس بوده که یه دختر پیدا کرده

ولی اون می تونست ما رو هم معرفی کنه

چرا ما رو بهش معرفی نکرد؟

من فکر میکنم اصلا دختری درکار نیست

،و اگر هم هست پس یه جای کار دختره می لنگه

صدای چی بود؟

صدای چی؟ من تمام این مدت داشتم صحبت میکردم

چه صدایی شنیدی؟

ایناها، دوباره شنیدمش

چی؟

داداش رودرا - سلام -

سلام، داداش رودرا

شما دوتا حالتون خوبه؟ - بله، خوبیم -

این وقت شب تنها تنها کجا میرید؟ - چطور؟ -

چی شده؟

جشن شروع شده

اون تا چهار روز دیگه بیرون خواهد بود تا شکار کنه

کی؟

اون

استری

اینقدر نترسونش، داداش رودرا

من نمی ترسونمش، فقط دارم بهش هشدار میدم

...ببین، شهرمون تنها جایی توی این دنیاس

که هیچ مَردی در طول این جشن تنها بیرون نمیره

،اون مردا رو می‌دزده و فقط لباساشون به جا می مونه

فقط لباساشون

،فقط چون شما دوتا رو دوست دارم ...شما دوتا مثه خونواده ـم هستید

واسه همین بهتون گفتم ...وگرنه

داداش رودرا، لطفا بهمون بگید

مثلث شکل وایسید، مثلث شکل وایسید

بیایید اینجا

اون چیه؟

آبجو

خیلی خب، خودم یکی دارم

آره

قوانین مشخصی برای فرار از خشم استری وجود داره

قانون شماره1

تحت هیچ شرایطی، منظورم اصلاً... تنها از خونه بیرون نیایید

و فقط اون مردایی در امان هستند که ...بیرون خونه ـشون نوشته شده، ای استری

فردا بیا

قانون شماره 2

اگر در هرصورت مجبور شُدید بیرون بیاید سعی نکنید شیر باشید، درعوض مثه یک گرگ باشید

گرگ؟ - چرا؟ -

گروهی برید، نه تنها - آهان -

قانون شماره 3

...اگر استری جلوتون سبز شد

اون اول اسمتون رو صدا میکنه

سلام عزیزکم

شما چکار میکنید؟

...دمپایی‌هاتون رو دربیارید، بگیرید توی دستتون، و

!الفرار - !نه -

نمی دویین

به راه رفتن ادامه میدید

چکار می‌کنید؟

به راه رفتن ادامه میدیم

اونوقت اون دوباره اسمتون رو صدا میکنه

این دفعه با احساساتی تر

و شما چکار میکنید؟

به راه رفتن ادامه میدیم

و اونوقت واسه بار سوم اون اسمتون رو صدا میزنه

با یک صدای مجذوب کننده و جذاب

شبیه یه فرشته

* مرا در آغوش بگیر.... چون این شب دوباره تکرار نمیشه *

این چیزیه که شما احساس خواهید کرد

نفس ـتون تندتر میشه قلب ـتون شروع میکنه تند زدن

اتاق خواب، اتاق خواب، اتاق خواب تنها فکر توی ذهن شما میشه

و شما چکار میکنید؟

به راه رفتن ادامه میدیم - نه -

هیچ مَردی تاحالا نتونسته وقتی برای بار سوم استری صداش می‌کنه مقاومت کنه

شما شروع می کنید به از خود بی‌خود شدن

...و به محض اینکه بچرخید

!رفتین

،ولی داداش رودرا باید یه راهی باشه

بله

قانون شماره4

و مهمترین چیز که باید یادتتون باشه اگه می‌خواید از دست استری فرار کنید

...در هر شرایطی

بله شاما

چی؟

داری میایی خونه ام

من دارم میام اونوری

داداش ردورا

قانون شماره4 رو تموم نکردی

!به راه رفتن ادامه بدیم !به راه رفتن ادامه بدیم! به راه رفتن ادامه بدیم

صدا در نیار

!به راه رفتن ادامه بدیم !به راه رفتن ادامه بدیم! به راه رفتن ادامه بدیم

یه دقیقه صبر کن - !نه -

!به راه رفتن ادامه بدیم !به راه رفتن ادامه بدیم

بیتو

جِنا، نگاه کن

چیه؟

یکی اونجاست

بیتو صبر کن

وایسا

بیتو

بیتو وایسا، جون مادرت وایسا

چرا داری فرار می کنی؟ - چون تو داری فرار میکنی -

زودباش - بیا -

اون چی بود؟ - من از کجا بدونم -

هیچی به ویکی نگو وگرنه مسخرمون میکنه

فهمیدی یا نه؟

فهمیدی؟

شما دوتا کجا بودید؟

چی شده؟

!ها - هیچی -

...چی

* ...اِی، محبوبم بی‌ریای من *

* ...بیخیال رویاهات شو *

* ترسیدن رو تمومش کن *

* از دور قیافه گرفتن رو تمومش کن *

* ...درهای قلبت رو باز کن *

* و با صدای بلند بگو *

* نترس *

* برنامه امشبت رو بهم بگو *

* میخوام در معرض رعد و برق قرار بگیرم *

* و در قلبم یک آتش بپا کنم *

* ...اگر با ما بیایی، عزیزم و *

* کمرت رو قر بدی *

* قر بده .... قر بده *

* قر بده .... قر بده *

* چشمانت رو ببند ... با ما *

* چشمانت رو ببند *

* چشمانت رو ببند ... با ما *

* کمرت رو قر بده *

* قر بده .... قر بده *

* قر بده .... قر بده *

* چشمانت رو ببند *

* چشمانت رو ببند ... با ما *

* چشمانت رو ببند *

* ...قلبمو ببر، عزیزم *

* جونمو بگیر *

* ... ولی فقط *

* فقط ... کمرت رو واسم قر بده *

* ...قلبمو ببر، عزیزم *

* جونمو بگیر *

* ... ولی فقط *

* فقط ... کمرت رو واسم قر بده *

* قر بده .... قر بده *

* قر بده .... قر بده *

* چشمانت رو ببند *

* چشمانت رو ببند ... با ما *

* چشمانت رو ببند *

* این مناظر زیبا *

* ستاره های آسمان *

* رسیدن فصل بهار *

* همش بخاطر توئه عشقم *

* عشقم *

* خوشیِ من *

* هرچیزی میخوای بردار عزیزم *

* این مناظر زیبا *

* ستاره های آسمان *

* رسیدن فصل بهار *

* همش بخاطر توئه عشقم *

* عشقم *

* خوشیِ من *

* هرچیزی میخوای بردار عزیزم *

* میخوام در معرض رعد و برق قرار بگیرم *

* و در قلبم یک آتش بپا کنم *

* ... اگر با ما بیایی، عزیزم و *

* ...کمرت رو قر بدی *

* قر بده .... قر بده *

* قر بده .... قر بده *

* چشمانت رو ببند *

* چشمانت رو ببند ... با ما *

* چشمانت رو ببند *

* کمرت رو قر بده *

* قر بده .... قر بده *

* چشمانت رو ببند ... با ما *

* چشمانت رو ببند ... با ما *

* کمرت رو قر بده *

* قر بده .... قر بده *

* قر بده .... قر بده *

* چشمانت رو ببند ... با ما *

* چشمانت رو ببند ... با ما *

* چشمانت رو ببند ... با ما *

خدافظ

* چشمانت رو ببند ... با ما *

* کمرت رو قر بده *

* قر بده .... قر بده *

* چشمانت رو ببند ... با ما *

* قر بده .... قر بده *

* قر بده .... قر بده *

یالا

برو

یالا بیا داخل دیگه

دوست دخترمه

بخاطر رایطه دوستانه صداش کردم

بیا داخل

اجازه ی انجام این جور رابطه دوستانه رو اینجا ندارین

همین که یه رقاص رو صدا کردیم بس نبوده؟

دایی هیچوقت با این موافقت نمیکنه

فقط برو بیرون و ژنراتتور رو روشن کن، باشه

چرا قبل از اینکه اینقد شلوغ بشه بهم خبر ندادی؟

نگران نباش عزیزم

من همین الآن هم یه اتاق توی طبقه ی بالا رزرو کردم

کسی قرار نیست مزاحم ما بشه

فقط من و تو، خودمون دوتا

تنها تو یه اتاق

خب اگه میدونستم دوستامم همرام میاوردم

اون وقت دوستاتم میتونستن تو یه اتاق با اونا دست به کار بشن

ای شیطون

برو طبقه بالا

نارندر، نارندر، نارندر

* قر بده .... قر بده *

یالا

‫- کاندوم همراته؟ ‫- کاندوم؟

بدون کاندوم رابطه ی دوستانه ای درکار نیست

آها... کاندوم

* قر بده .... قر بده *

سلام، کیه؟

جِنا، کاندوم همراته؟

کاندوم

نه همرام نیست

بیا از یکی از پسرا بپرسیم

پسرا، کسی کاندوم همراشه؟

یالا، زود باشین

زود باشین

برق اومد، برق اومد، برق اومد

خب کاندوم رو گیر آوردم

چرا شماها چراغ رو خاموش کردین؟

من چراغای روشن رو دوست دارم چون الآن کاندوم دارم

اینم که از بابابزرگ منم سنش بیشتره

اصلا کیفیت نداره

آره

نارندر

‫- چی شد؟ ‫- اونجا...

چی؟

بیرون پنجره

چی؟

یکی اونو از پنجره کشید بیرون

نارندر

من اومدم داخل اتاق و یکی اونو کشید بیرون

همینجا بمون

تو برو چک کن

نارندر

نارندر

لباس

لباسه؟

لباسای نارندر

لباسای نارندر

فقط لباساش

استری اونو برده

این کار استری‌ـه

هرجا که میره و یه مرد رو با خودش میبره لباساشو پشت سرش جا میذاره

ولی من یه چیزی رو نمیفهمم استری چطور اومد داخل؟

نمیدونم

من جمله ی استری فردا بیا رو روی دیوار نوشتم

که بتونیم توی آرامش جشن بگیریم

یکی پاکش کرده

فکر کنم یکی از عمد پاکش کرده

کدوم عوضی رو دیوار شاشیده؟

کار کی بوده؟

کار کی بوده؟

الآن حرف بزن

ویکی؟ - تو اینکارو کردی -

نه، کار من نبود

اوه واقعا؟ پس کار کی بوده؟

درسته، تو وسط رقص ول کردی و رفتی

تو روی دیوارشاشیدی

آره شاشیدم

نگفته که اینجا دستشویی نکنید

گمشو

چرا باید رو در و دیوار دستشویی کنی؟

جیش خودمه دلم میخواد هر جا که بتونم میشاشم

ما بخاطر تو یکی از دوستامون رو از دست دادیم

اون یه الکلیه

حتما خیلی مست کرده داره این دور و برا میچرخه

حق نداری چیزی درمورد دوستمون بگی

‫- تو باعث شدی ناپدید بشه ‫- من هیچ کاری نکردم

تو باعث شدی ناپدید بشه تو روی دیوارشاشیدی

یه لحظه صبر کن

‫بسه، بسه، بسه، کافیه بچه ها!

اگه جِنا رو بزنین چی گیرتون میاد؟

دوستتون گم شده برین دنبالش بگیردین

اینقد استری، استری نکنین

دیروقته

بابام باید منتظرم باشه

منم به مامانمم نگفتم که دارم میام اینجا

باشه، فردا برمیگردیم

نامه

نامه اینجاست

داداش، یه خانمی اومده تو رو ببینه

کیه؟

بگو بعدا بیاد

خودشه

خودت یه نگاهی بنداز

‫ای تف تو...

‫- بهش گفتی که من خونه ام؟ ‫- آره داداش، گفتم

بیا اینجا

اینجا چیکار میکنی؟

‫- من پولمو میخوام ‫- چه پولی؟

پول واسه اون رابطه دوستانه

دوستت بخاطر رابطه دوستانه به من هیچ پولی نداد

خب؟

پس تو باید پول منو بدی

چرا من باید پولتو بدم؟

خب، تو روی دیوار شاشیدی و منم پولی گیرم نیومد

دولت علیه جیش من حکم صادر کرده؟

من هر جا که بخوام دستشویی میکنم

یالا پولمو بده

میگفتن که رابطه ی دوستانه اصلا اتفاق نیفتاده

‫ما وسط کارمون بودیم...

خواهش میکنم خواهر، من اینجور پولی ندارم

‫من پول ندارم...

ببین، اینقد بهونه نتراش

وگرنه، من با دوستام میام اینجا و حسابتو میرسم

آروم باش

و پدرت هم خوشش نمیاد

خیلی چیزا درباره اش شنیدم

چقد باید بهت بدم خواهر؟

داره کمک های مردمی جمع میکنه

گمونم 3000 تا کافی باشه

یکم ازش یاد بگیر

درود بر مادر مقدس

خب جناب، میخوای همینطوری اینجا وایسی یا یه چیزی تنت کنی؟

حواست به پسرت باشه

اون می‌خواد جوونی کنه

پسر، میخوام یه تجربه ی مهم از زندگی رو در اختیارت بذارم

جوونی، یه دوره‌ی عجیبه

بدن، سرشار از انرژیه

یه تانک پر از انرژی

و این انرژی مشتاقه که بیرون بیاد

ولی بدن، مثل پازلی میمونه که باید بدونی چیکار کنی و چیکار نکنی

و این دامن زدن

به روابط دوستانه و سکس خستگی ناپذیره

بابا، امیدوارم بدونی روابط دوستانه اینجا چه معنی ای میده

دوستی

پسرم، من قبل از تو، توی این شهر به دنیا اومدم

منم زمان خودم کلی از این دوستی ها داشتم

‫- تو هم از این روابط داشتی؟ ‫- آره داشتم

‫آره ولی روزی که مادرت رو دیدم...

اون کاملا دید منو عوض کرد

پیوند مرد و زن

‫- بهم گوش کن ‫- ادامه بده

پیوند مرد و زن یه چیز پاکه

یه چیز فرخنده ست

مثل پیوند زمین و بهشت

مثل پیوند شیو و شاکتی

باشه ولی چرا داری این چیزا رو بهم میگی؟

دارم بهت میگم واسه اینجور دوستیا پول نده

من کی واسه روابط دوستانه پول دادم؟

‫- پس اون دختره چی میگفت... ‫- بابا، اون بخاطر من نیومده بود

من هیچ پولی برای اینجور روابط ندادم

اول به من گوش کن

نصیحتم به تو اینه که منتظر یه همدم خوب باش

کسی که بتونی بقیه ی زندگیتو باهاش لذت ببری

و یاد بگیری که انرژی توی بدنت رو کنترل کنی

‫و اگه نمیتونی، خب...

بعدش چی؟

خودت، خودتو تخلیه کن

خودت نیازات رو برطرف کن

یعنی چی؟

یعنی... خودت

چطور بابا؟

‫یعنی...

‫یعنی...

کلمه کم آوردی؟

یالا، برو بیرون

گوش کن

یالا، برو بیرون

انرژی

انرژی من کجاست؟

ویکی عزیزم

اگه با ویکی عزیزم شروع کرده پس با عشق هم تموم میکنه

خب

ویکی عزیزم، حالت چطوره؟

چه سوال احمقانه ای

اون دیروز تو رو دیده والآن میخواد بدونه چطوری

خوندنتو ادامه بده

راستش از دیدنت خیلی خوشحال شدم

بعد از اینکه باهات حرف زدم حس کردم انگار سالهاست میشناسمت

‫از وقتی که عقب کشیدم...

برگشتم

از وقتی که برگشتم بعد از دیدن تو

دلم میخواد که دوباره ببینمت

و این بار که همدیگه رو دیدیم ویکی عزیز

میشه اون چیزا رو برام بیاری؟

پشت صفحه

یه برندی

نیم کیلو گوشت گوسفند

یه کیلو شیشه ی سوخته

گل تاتوره

موهای یه گربه

‫- و... ‫- و؟

‫دم مارمولک!

ممنونم با عشق

با عشق، دیدی

این چیزای احمقانه چیه؟

آخه کی همچین چیزایی می‌خواد؟

به اضافه ی اینکه مشروبم میخوره

اگه بخوره مگه چیه؟

زن داداشمون آدم باحالیه

بحث این نیست

اون ازت میخواد دم مارمولک رو بگیری

تو هم یه خیاطی نه جد مارمولکا

تو میخوای این ماموریت غیرممکن رو انجام بدی چون اون بهت گفته

جِنا همش بهت گفته واسم لباس بدوز

براش دوختی؟

من هی بهت میگفتم بیا بریم گوآ

اومدی؟

الآنم میخوای برای اون دختره یه قهرمان باشی

تو یه چیزی بگو

الآن چی؟

‫- اون خیلی مودبانه درخواست کرده ‫- پس؟

پس باید براش گیرش بیارم

چی؟

خیلی ساده‌ست

پسرا همیشه هرکاری که دخترا بهشون بگن رو انجام میدن

همین

شاه جهان تاج محل رو واسه عشقش ساخت

اون وقت داداش ما افتاده دنبال گربه و مارمولک

کي فکرش رو مي‌کرد 500 سال بعد عشق به همچين روزی بیفته

بگو ببینم قضیه یکم مشکوک نیست؟

راست و غلطش بستگی به خودت داره بیتو

سعی نکن خودتو عاقل نشون بدی

دارم بهت میگم حس خوبی به این قضیه ندارم

دختره مشکلی داره؟

گرفتم، گرفتم، گرفتم

گرفتش

یالا، زود باش

استری دیشب یکی از مردا رو برد

باید قبل از اینکه دوباره برای شکار بیاد ببرون بریم خونه

دارم عجله میکنم دیگه

نترس من باهاتم

تو نمیتونی از پس یه زن بر بیای و حالا هم از یکی دیگش میترسی

ترجمه از یـونـس بلوچ، بـهـار، رضـا حـضـرتـی، مـیـلاد طـاهـرخـانی

الو

جِنا، همین الآن بیا پیشم

‫ویکی!

‫ویکی!

سلام

سلام

ببخشید حواسم پرت موسیقی شده بود

به چی گوش میدی؟

انگلیسی

‫واو!

ایکون - کی؟ -

ایکون

میخوای عزیز دل من باشی؟

مثل کومار سانو از کشور خودمونه

که اینطور

‫- نمیشناسیش؟ ‫- نه

که اینطور

دوباره مراسم دعا رو از دست دادی

فکر کنم خیلی با خدا کنار نمیام

درسته درسته

‫من...

این تبرک رو برای تو آوردم

امروز رو روزه گرفتم

اجازه ی خوردن تبرک روهم نداری؟

صحیح

اشکالی نداره

چه تو بخوری چه من فرقی نمیکنه

بگذریم، میتونیم بریم داخل

کاهن رو میشناسم

میتونم ازش بخوام یه دعای مخصوص برات بخونه

‫و به اسمت هم 11 روپیه خیرات کنه

‫- اسمت... ‫- چیزایی که گفتم رو آوردی؟

آره

هرچیزی که میخواستی روگیر آوردم

نگفتی کدوم برندی رو می‌خوای منم همه مدلش رو برات آوردم

این طوری بهتره میتونی واسه تنوع همش رو امتحان کنی

و اینکه نتونستم یه گربه با موهاس سفید پیدا کنم

موهاش چند رنگ بود

حالا میخوای با اینا چیکار کنی؟

میخوای همه ای این سوالا رو همینجا ازم بپرسی؟

بیا بریم یه جای دیگه

‫- تو این ساعت؟ ‫- آره

باشه

ولی کجا؟

بیا بریم، یه جایی میشناسم

لطیف... تو خیلی لطیفی

مثل ماهی که روی زمین افتاده

بد... خیلی بد

مردم نیت خیلی بدی دارن

امیدوارم هیچ خرافات و شیطانی اذیتت نکنه

فکرکردن به اینا منو هی میترسونه

امیدوارم هیچ خرافات و شیطانی اذیتت نکنه

فکرکردن به اینا منو هی میترسونه

این لباس ابریشمی که امشب پوشیدی

وقتی که میچرخی همه ی غمهای من نابود میشه

امیدوارم هیچ خرافات و شیطانی اذیتت نکنه

فکرکردن به اینا منو هی میترسونه

امیدوارم هیچ خرافات و شیطانی اذیتت نکنه

فکرکردن به اینا منو هی میترسونه

‫- ویکی امشب رفته ‫- کجا؟

به حرفام توجه کن

خیلی به این قضیه فکرکردم

و به نتیجه ای رسیدم که یکم خطرناکه

نتیجه گیریت چی بوده؟

تو توی مدرسه یه نابغه بودی چطور تو زندگی واقعی اینقد خنگی؟

من همه ی احتمالات رو سبک و سنگین کردم

اقیانوس آرام من

چرا این سبک و سنگین به من نمیگه که قضیه چیه؟

‫این دختر...

مثل این گونه های در معرض انقراض سالی یه بار پیداش میشه

همیشه هم موقع فستیوال میاد

میدونی دیگه کی موقع فستیوال سر و کله‌اش پیدا میشه؟

کی؟

استری

جناب یکم عقلت رو به کار بنداز

کسی به جر ویکی اونو دیده؟

نه

و اون توی اولین نامه ی عشقولانه‌اش ازش خواسته که چی ببره؟

‫- موی گربه، پای مارمولک ‫- دم

جفتش یکیه

آخه کی همچین چیزایی رو میخواد؟

جواب نمیده

‫- جناب گوشیتو خاموش کن ‫- تو خفه شو

و اندازه ی 50 روپیه بنزین بزن

دوباره 50 تا

چرا هیچوقت بیشتر نمیزنی؟

چرا اینو به بابام نمیگی؟

تو بهش زنگ بزن

رفته دیدنش، دارم بهت میگم

دوستمون تو دردسر افتاده، بفهم

استری براش دام پهن کرده

دوست بدبخت ما هم دقیقا داره گرفتارش میشه

اون درواقع داره رد تماس میده

چرا آدما توی عشق کور میشن؟

من از کجا باید بدونم؟

تو میتونی هر کسی که میخوای باشی ولی نه یه مرید

فکر میکنی یه زوج جوون کجا میتونن برن وقت بگذرونن؟

دریاچه

شب دوم

چطور اینجا رو بلدی؟

و اینکه چرا ما اومدیم اینجا؟

چون اینجا تاریکه و کسی نمیاد

تاریک

اینجا هم نیست

کجا میتونه باشه؟

بهت میگم، ما امروز فقط لباساشو پیدا میکنیم

لباسات خیلی قشنگن

از کجا خریدیشون؟

خودم طراحیشون کردم

مردم منو مانیش مالهواترای چاندری صدا میزنن

خیلی تنگ نیست؟

‫نه اندازمه...

چطور بازش میکنی؟

‫- گوش کن ‫- بله

‫- میشه بریم ‫- چرا؟

‫- تو هم ترسیدی؟ ‫- نه

من نه از اشباح میترسم نه ارواح

ولی چقد وقتمون رو بخاطر یه آدم خودخواه حروم کنیم؟

ولی اون دوستمونه

بیتو

وایسا

تو مغازه‌ت دیگه چی میدوزی؟

فقط دامن و لباس های بلند یا چیزهای دیگه هم هست؟

راستش ما همه چیز می‌دوزیم

کاملا هم طبق مد خانوماییم

دامن، تاپ، لباس سنتی، تونیک، دامن کوتاه

لباس کوتاه، لباس بلند، ریشه دار، مجلسی

کار آیینه ای، کار سنگی، لباس خواب، شلوار طرح دار

لباس خواب

همین

لباسم رو کی بهم میدی؟

کاملا فراموش کرده بودم

‫- خیلی تو زحمت افتادی نه؟ ‫- معاومه که نه

اصلا هم دردسر نداشت

و برای شما هرکاری می‌کنم

باید اون روز اندازه هاتون رو میگرفتم

فکر کردم گرفتی

معمولا تو این کار خوبم ولی تو اندازه های شما گیج شدم

پس الآن بگیر

ولی من هیچ وسیله اندازه گیری با خودم نیاوردم

بدون متر نمیتونی؟

‫میتونم، ولی...

اجازه هست؟

بگیر

میتونم؟

بگیر

خیلی خب باشه

آهای

کجایی؟

آهای

‫- بیتو ‫- بله

دلم برای مامانم تنگ شده

میشه برگردیم؟

حق با توئه

‫- پدر و مادر از دوستا خیلی مهم ترن ‫- راست میگی

بیا برگردیم

چی شده؟

بذار چک کنم

چیه؟

فکر کنم بنزین تموم کردیم

بهت گفتم، نگفتم؟

یه چیزی رو بگو، بابات یه حمال بدبخته؟

شما یه فروشگاه بزرگ توی شهر دارین

از مانیش مالهواترا تا مانیش بهل

پس این چه وضعشه؟

چه هر بار 50 روپیه 50 روپیه بزنی چه باکش رو پر کنی

باز همونه

پمپ بنزین نزدیکه، هل بده

موتور خودته دیگه نه؟

خودت هل بده

چرا من باید هل بدم؟

از وقتی که بچه بودیم من هلش میدادم

چه مرگته؟

استری داره تو شهر پرسه میزنه

و ما الآن وسط نا کجا آباد گیر افتادیم

میخوای بدونی چه مرگمه؟

مامانم گفته که زود برگردم خونه

و اگه عجله نکنم اون در رو قفل میکنه و میخوابه

الآن چی؟

هل بده

‫مامان!

اهای

کجایی؟

خانوم

داری کجا میری؟

میدونستم، عوضی احمق

امروز چه مرگت شده؟

من دوستتم برده ات که نیستم

اول میریم سمت خونه ی شما تا تو بتونی بری زیر پتوت بکپی

‫- بعدش هم من تنها میرم خونه ‫- ولی همیشه این کارو میکردیم

امروز نه

باشه بگذریم

خیلی وقته دارم به چرت و پرتات گوش میدم

برو

باشه، مجبور نیستی

برو

عجیب غریب

‫- امیدوارم استری بدزدتت ‫- منم همینطور

‫پسرم!

نه... نه

اگه به استری برخوردی این کارو کن

جِنا

نه

نچرخ

به راه رفتن ادامه بده

جِنا

جِنا

و مهمترین چیز که باید یادتتون باشه اینه که

اگه می‌خواید از دستش فرار کنید

نه... نه... نه

جِنا

جِنا، جِنای من

لعنت به استری

جِنای من تا حالا هیچ جنس مونثی رو لمس نکرده

حالا اون حتما روش نشسته

صد بار بهش گفتم با این دوستای بی ارزشش نگرده

جِنا میتونست یه کار خوب جور کنه

ولی این دوستای عوضیش از راه بدرش کردن

خدایا بهش قدرت بده

به پسرم قدرت بده

میدونم رفتی ببینیش

اینقد یه زندگی عاشقونه ی من حسودی نکن به جِنا فکرکن

چیز عجیبی اتفاق نیافتاد؟

چه چیز عجیبی؟

هرچیزی، وقتی با اونی همه چی عجیبه؟

شما دوتا چیکار کردین؟

چرا؟

فقط بهم بگو

رفتیم معبد

بعدم کنار رودخونه

نشسته بوديم و حرف ميزديم که يهو ناپديد شد

و دیگه برنگشت

میدونستم

میدونستم، ویکی

چیو؟

‫- که دوست دخترت یه شبحه ‫- منظورت چیه شبحه؟

من و جِنا اومده بودیم که تو رو نجات بدیم

‫- و به جاش جِنا رو برد ‫- چی داری میگی برا خودت؟

رویا پردازی بسه دیگه رومئو

چرا دوست دخترت فقط موقع فستیوال ظاهر میشه و بعدم ناپدید میشه؟

تو نامه عاشقونش نوشته بود براش موادی که برای جادو سياه بکار ميره، ببری

اصلا تا حالا پاهاشو دیدی؟

صافه یا کجه؟

اسمشو پرسیدی؟

شماره موبایلش رو بلدی؟

تا حالا کسی جز تو اونو دیده؟ چون من که ندیدم

‫ولی...

لعنتی

من فقط یه چیزی رو نمیفهمم

چطور وارد معبد شد؟

مگه این روح ها کافر نیستند؟

از خدا نمیترسن؟

اون هیچوقت وارد معبد نمیشه، همیشه بیرون وامیسته

اون حتی خیرات معبد رو هم نخورد

ویکی برای اولین باره که برات ناراحتم

بين اين همه دختر تو دنيا تو عاشق يه جادوگر شدی

برو از استری‌ت بپرس !جِنا رو کجا برده

دلم براش تنگ شده

یه چیز دیگه

بهش نگو بیتو همه ی اینا رو بهت گفته

وگرنه ممکنه سراغ منم بیاد

‫هشدار! هشدار! هشدار!

هشدار مهم برای همه ی مردم شهر

استری در حال شکاره و همه ی مردا توی خطرن

راه نجات از دست استری توی این کاغذ نوشته شده

به خاطر بسپاریدش

‫- نشونم بده ‫- نه واسه تو نیست

تو در امانی

اگه شما به استری برخورد کردین

فقط یه راه فرار وجود داره

‫تحت هیچ شرایطی شما...

‫الو!

‫الو!

چطور اینقد درباره ی استری اطلاعات داری؟

من همه چیزو میدونم

سه تا بی آ، دو تا ام آ، ادیب، موزیسین و معلمم

من همه ی این مدارک رو دارم

بچگیم رو بین کروکدیل ها گذروندم

انبار کتاب رودرا

ولی چرا مینویسیم، ای استری فردا بیا؟

میتونیم یه چیز دیگه بنویسیم

مثلا استری هیچوقت برنگرد

تا وقتی که کارمیکنه باید ازش استفاده کنیم

و درضمن ما اگه یه مهمون ناخونده داشتیم

مستقيما که بهش نميگيم گمشو ديگه برنگرد اينجا

مودبانه بهش ميگيم فردا تشريف بيارین

شنیدم استری قبلا از کشتن طعمه باهاش میخوابه

عقرب های ماده هم همینکارو میکنن

عقرب های نری که باهاش میخوابه رو بعدا میخوره

ببین آقای عاقل، لطفا دانشت رو با ما درمیون نذار

این حرفا رو بذار کنار

بگو راه حلش چیه

زنم میگه هر وقت میخوای بری بیرون باید ساری بپوش

خواهشا شایعه پراکنی نکنین

وگرنه میبینی همه توی شهر با ساری راه میرن

مثل اون فیلم عشقم اومده

نه، نه

چطور اسم همه رو میدونه؟

چون همه ی پایگاه اطلاعاتیمون بهش وصله

فهمیدم

خفه شو احمق

ببینین الآن دو تا جوون دزدیده شدن

حواستون باشه

پسر بیچاره رو توی مرکز شهر دزدیده پسره، بچه سالمی بود

دوست تو نبوده، ویکی؟

ولی دیگه نیست دیگه نیست

‫- لیوانت رو بذار زمین ‫- جی؟

برای من عقل کل بازی درمیاری، هان؟ برای من عقل کل بازی درمیاری، هان؟

گمشو

هنوز نمرده، زنده ست

داداش

استاد، استاد

خودتون ببینین

داداش ویکی تو فوق العاده ای

لباس رو توی 31 دقیقه دوختی

استاد

‫- چی شده؟ ‫- هی... هیچی

نه من کاری نکردم، من کاری نکردم

منو نکش استری، منو نکش

چی شده؟

منو نکش استری، منو نکش

ویکی، چی شده؟

چی شده؟

هیچی

انگار شبح دیدی

شبح

نه... شبح نه

چیزی نیست

‫- خوبی دیگه ویکی؟ ‫- آره خوبم دیگه

من خوبم

‫- آماده ست؟ ‫- آره

ممنونم

خواهش می‌کنم

میشه بریم یه جایی؟

بیرون؟

میخوام ببرمت به یکی دیگه از جاهای مورد علاقه ام

‫نه!

اینجا، جای مورد علاقمه

‫- بیا اینجا بشینیم ‫- باشه

(دعای هانومان)

انگشت های جادویی داری

با پاهام هم جادو میکنم

میتونم اینطوری بچرخونمشون

تو هم میتونی پاهاتو اینطوری بچرخونی؟

‫- مشکلی هست؟ ‫- نه، چه مشکلی؟

هیچ مشکلی نیست

میشه یه سوال ازت بپرسم؟

به اشباح و ارواح اعتقاد داری؟

شنیدم یه زنه که شبا توی این شهر پرسه میزنه

بهش میگن استری

اون یه جادوگره

مردا رو شکار میکنه

لختشون میکنه

مطمئنم که دلیل خوبی برای این کار داره

هیچکس از شکم مادرش جادوگر به دنیا نمیاد، مگه نه؟

میدونم

دوستم جِنا، اونم ناپدید شده

اونم یه مرد خیلی خوب بود

مردم میگن استری اونو برده

جِنا رو دیدی؟

میتونم ازت یه سوال بپرسم؟

شخصیه ولی به خودت نگیر

‫تو...

‫تو...

از روی منظور اینو نمیپرسم

تو... که استری نیستی، هستی؟

همینطوری پرسیدم

من مشکلی ندارم

فقط میخواستم مطمئن بشم

‫اگه تو یه شبحی...

میگم که تو همینی که هستی

اگه همچین چیزیه لطفا همین الآن بهم بگو

که خودمو از لحاظ روانی آماده کنم همین

دایی

اون دختره که اونجا وایساده رو میبینی؟

کدوم دختر؟

همون

‫اون...

(به یه زبون دیگه آهنگ میخونه)

تو باید بعضی وقتا به حرف دوستات گوش بدی

چطور دختر خوشگلی مثل اون میتونه استری باشه؟

واقعا خوشگل بود؟

ببخشید

به جِنا فکر کن

فکر میکنی الآن تو چه حالیه

یه جایی تو سرما لخت دراز کشیده

الآن چی؟

بايد يکی که متخصص افسانه‌های چرت و پرته رو پيدا کنيم

جای درستی اومدین

من همه چیزو میدونم

‫- منو مست نمیکنه ‫- پس چرا مشروب میخوری؟

به یاد شاما

شاما رو ول کنین

بهمون بگو درباره ی استری چی میدونی

دارم روی خانوم استری تحقیق میکنم

و همینطور که میگن نتیجه ی کار سخت همیشه شیرینه

‫آره...

‫- منم یکی گرفتم ‫- میوه ی شیرین؟

نه، کتاب

کتاب

فقط یه لحظه، فقط یه لحظه

بفرما

اووو

کی اس

کا، سو

‫- داری روی این تحقیق میکنی؟ ‫- نه این

این یکی ، اینه

این چاندری پورانه

چاندری دست نویس های خودشو داره

شهرمون از چیزی که فکر میکنین قدمت بیشتری داره

جایی که شما نشستین

اگه اینجا حفاری کنین تمدن هاراپا رو پیدا میکنین

دقیقا اینجا

هاراپا

دقیقا زیر همینجا

چاندری پوران نوشته شانکار شاستری

بفرما

خیلی سال پیش

سالها پیش فاحشه ای زیبا بود

که همه ی مرد های شهر آرزوی اونو داشتن

بالاخره مردی رو پیدا کرد که عاشق روحش شده بود نه بدنش

عشق حقیقی

نه مثل نسل شما

عشق در یک نگاه

بعدش مکان از تو یا از من

این نسل میخواد به کجا برسه؟

داداش رودرا

سعی نکن ادای باباها رو در بیاری

‫- لطفا ادامه بده ‫- خیلی خب

اونا تصمیم گرفتن که ازدواج کنن

ولی مردای دیگه نتونستن خوشحالی اونا رو تحمل کنن

و شب قبل از عروسیشون جفتشون رو کشتن

از اون موقع تا الآن اون توی این شهر سرگردونه

دنبال عشقش میگرده تا شب عروسیشو کامل کنه

این اتفاق هم وقتی میفته که اون عشق گمشده اش رو دوباره پیدا کنه

این آدم های گستاخ

نتونستن شادی یکی دیگه رو تحمل کنن

هر زنی حق اینو داره که عشق حقیقیش روپیدا کنه

داداش رودرا، داداش رودرا

بعدا میتونیم درباره ی این حرف بزنیم

اول بهمون بگو ببینیم راهی هست که جلوی استری رو بگیریم؟

فقط یه راه هست که بشه از شرش خلاص شد

‫- آره ‫- ورق بزن

‫- ورق بزن ‫- باشه

مردم این شهر توی کار ابریشم بودن

سطح سواد مردم اینقد پایین بوده که

واقعا باور داشتن ماه عموی اوناست

...مسئله اینه

چطور شاستری از غرب رفته شرق؟

بعد از صفحه66 صفحه 80 میاد

بقیه صفحه ها کجان؟

بخاطر همینه به کسی اجازه نمیدم بیاد داخل

بچه‌ها ورقای کتاب رو می‌کنن و !باهاش قايق کاغذی درست می‌کنن

الان چطور جِنا رو نجات بدیم؟

یه لحظه وایسا

من اینجا رو دیدم

‫- واقعا؟ ‫- آره

کجاست؟

بالای تپه

‫- باید بریم اونجا ‫- بریم خب

‫- ممکنه اونجا چیزی پیدا کنیم ‫- آره

‫- برین برین، شما دوتا برین ‫- منظورت چیه برین؟

‫- تو هم باید با ما بیای ‫- من؟

‫- داداش رودرا تو تحقیق کردی ‫- معلومه

متوجه ام

یه لحظه صبر کنین

بذار یه چیزی کوفت کنم میارمش

شاما دارم میرم

شب سوم بنزین تموم کردیم

چقد مونده ویکی؟

یکم دیگه

وایسا

وایسا

چیه؟

من به گرد و خاک آلرژی دارم

یالا

این دور و برا تاریکه

‫- اگه من رو بدزده چی؟ ‫- زنه، مرد که نیست

مثل مردا از زور استفاده نمی‌کنه

ولی ازت اجازه می‌گيره

سلام آقای تام، ديک يا هری

‫و اگه برگردی...

اونموقع فکر مي‌کنه جوابت بله هست

بله یعنی بله

اونوقت تو رو ميبره

پس تحت هيچ شرايطی نبايد برگردی

‫- به هیچ وجه برنمیگردی ‫- نه

بزن بریم

جِنا

جِنا

جِنا

جِنا

جِنا

داری چیکار میکنی؟

داداش رودرا، مشروب رو بهم بده

مشروب

چرا

وقتی مست کردن نیست

نه

قدرت میده

نه قدرتی نداره

باشه، بهم بدش

برای منم بذار

تو نگران مشروبی

از این سمت برو

داداش رودرا، تو برو طبقه بالا رو بگرد

‫- چرا؟ ‫- منم اینجا رو میگردم

بیاین با هم بمونیم

وقت این کارا رو نداریم

‫درود بر الهه! درود بر الهه!

مادرم هميشه ميگه به ياد الهه هانومان باش

حالا ببین

ببخشید مامان

‫مار! مار! مار! مار!

الفرار

‫مار!

مامان

داداش رودرا، داداش رودرا

داری کجا میری؟

دارم خودمو گرم میکنم

‫- دیدمش ‫- دیدیش؟

داداش رودرا

جِنا

ویکی

استری، منم ویکی

یادته لباستو دوختم

بخاطر جِنا اومدم !اون... پسر خوبيه

راستش... بهت ميگه زن داداش

‫ویکی...

لباست رو تو 35 دقيقه دوختم، استری !اونوقت مي‌خوای من رو بدزدی

بهم صدمه میزنی

من برنمیگردم

‫- ویکی ‫- اصلا نمیتونم صدتو بشنوم

الو، الو، الو

کلکم کنده‌ست

کلکم کنده‌ست

بابا

بابا

ویکی

حالت خوبه؟

حالت خوبه؟ - آره خوبم -

اون رفت؟

نمیدونم

نمیدونی؟

حداقلش یه اتفاق خوب افتاد

که تو استری نیستی

‫میدونی، صبح بود...

ببخشید

میشه برگردیم؟

‫- ولی ویکی هنوز داخله ‫- بیتو

ویکی کجا بودی؟

جِنا رو دیدی؟

‫نه!

فرار کن داداش رودرا تو دامش افتاده

اون نیست

‫- اون استری نیست ‫- داری دروغ میگی

همون دختره ست

نامه، یادته که

لباس

ویکی خواهش میکنم

خودشه

جون خودش رو به خطر انداخت تا من رو نجات بده

‫شما دو تا باید...

خیلی خفن بود

خنجرش رو سمت جادوگره پرت کرد

اگه کليپش رو تو يوتيوب ميذاشتيم کلی بازديد می‌خورد

#دخترخنجری

ولی اون اینجا چیکار میکنه؟ از کجا میدونسته ما اینجاییم؟

فقط دوست شما نيست که گُم شده

هر سال کلی آدم گم میشن

سه ساله که موقع فستیوال اینجا میام

تا بتونم برای همیشه از شرش خلاص بشم

همونجور که اونا یکیشون رو از دست دادن منم یکیم رو از دست دادم

میدونم که هیچوقت برنمیگرده

‫ولی بازم...

میتونی منو تو غمت شریک بدونی

شاید بتونم از سنگینیش کم کنم

‫نه!

باشه

بگذریم، این هنر رو از کجا یاد گرفتی؟

چند سال سرگردون بودم

سمت مرتاض ها و تانتریک ها رفتم

تانترا، جادو، هیپنوتیز، و جادو های کتاب قرمز

همه چیزو یادگرفتم

این سه سال فقط یه ماموریت داشتم

شکست استری

هر چیزی رو که میدونستم امتحان کردم

ولی کافی نبود

فکر میکردم آماده ام

فکر میکردم این بار شکستش میدم

ببين خانوم، من تحقيق زيادی رو اين موضوع داشتم

‫تحقیق!

کتاب‌هایی درباره طلسم‌های جادويی و هيپنوتيز و فرم ديگه هنر رو تو کتابخون‌م دارم

اگه کمک خواستی میتونی یه سر بزنی

مغازه ی لباس فروشی برای خانما هم داریم

بهترین مغازه ی شهره

هر چیزی که خواستین فقط ندا بدین

و این که همیشه بهتر از لباس دوخته شده ست

از لباس های آماده خوشم نمیاد

بریم؟

ویکی

چی شد؟

جِنا، جِنای من برگشته

پسرکم برگشته

پسرم، کجا بودی؟

‫- کجا بودی... ‫- لباساشو پاره کردی

کلی لاغر شده

منو ببخش پسرم، منو ببخش

شما دوستای واقعیش هستین

‫- من چیزای بدی به شما گفتم ‫- عیب نداره

مشکلی نداره خاله خانوم

جِنا، مامانته، مامانت

میخوام برم بخوابم

میخواد بخوابه

‫- آره پسرم بیا بریم ‫- یالا

لطفا کتمو بهم برگردون

باشه خاله خانوم

خدافظ جِنا

خاله خانوم، خاله خانوم

اون شوهر منو برد

پسرم رو برد

اونو هم برد

اون شوهرم رو برد

شوهرم رو برد

ولی چطور این همه آدم ناپدید شدن؟

یکی جوهر رو پاک کرده

جِنا، ببین استری چیکار کرده

کلی مرد رو دزدیده

جوهر رو هم پاک کرده

جِنا

‫تو...

جِنا

‫جِنا...

چرا اینطوری نشستی جِنا؟

‫و کف دستات...

جِنا

من مامانتم، به حرفم گوش کن پسرم

جِنا

جِنا، حداقل از دوستات بگذر

ببین من همین الآنشم 70 درصدم داغونه

جِنا

ما آدمیم، بادبادک نیستیم

جِنا

ویکی، دستای جِنا رو ببین جوهر رو اون پاک کرده

‫- حواسش رو پرت کن ‫- من؟

یالا

جِنا

یکی یه پتو بیاره

جِنا

جِنا

جِنا

جِنا بسه

جِنا، جِنا، جِنا، جِنا، جِنا

ویکی ام

جِنا

‫ساکت!

وگرنه میزنم تو دهنت دندونات بره تو حلقت

ساکت

جِنا

داری چیکار میکنی؟

ویکی ام

بیتو! بیتو

یالا

این تنها راه باقی مونده ست

مثل زنا ساری بپوشیم و النگو دست کنیم

راه حلت اصلا هم مشکل گشا نبود

استری 20 تا مرد رو برده

بله، ویکی

آره میدونم، دارم میام

دارم میام

میخوایم جوونامون برگردن

هر کی اونا رو برگردونه

به ازای هر مرد 10 هزار تا پاداش میگیره

فهمیدین؟

این شهر به آزادی احتیاج داره

آزادی

همه میدونن

استری یه دزده

بیاین هممون متحد بشیم

و استری رو از اینجا بیرون کنیم

شما مردا رو به ما میدین

و ما در ازاش آزادی میدیم

دود داره میره توی صورتم

‫- بیتو، دستمو باز کن ‫- واستا

هیچکس به حرفش گوش نکرد

امروز ديويدمون تبديل يه گولياث شد

چطور یکی میتونه دوست خودش رو بزنه؟

نمیتونیم وقتمون رو تلف کنیم

جِنا کاملا تحت کنترلشه

باید قبل از تموم شدن فستیوال یه کاری بکنیم

شما که تو این موارد تجربه داری یه چیزی بگو

اگه بتونیم بیشتر درباره ی استری بفهمیم میتونم یه نقشه بریزم

ولی از کجا؟

‫- تو مغازه اش یه کتاب پیدا کردیم ‫- کتابخونه

یه کتاب توی کتابخونه اش پیدا کردیم

ولی صفحه هاش گم شده بودن

اگه بتونیم نویسنده ی کتاب رو پیدا کنیم

بعدش میتونیم بفهمیم تو اون صفحه ها چی نوشته شده

‫- میشناسیش؟ ‫- من همه رو میشناسم

زنده ست؟

توی شرایط اورژانسی زندگی میکنه

چی؟ - آی سی یو -

اورژانسی

درباره ی کدوم کتاب حرف میزنی؟

‫آقای شاستری محترم

‫تاریخ شهرمون رو توی یه کتاب نوشتی

‫چاندری پوران، یادته؟

‫کتاب‌تون توی کتابخونه رودرای من توزیع شد

‫اونموقع کتابای بزرگسال می‌فروختی

‫آقای شاستری، اون استری دوستمون رو دزدید

‫مردای زیادی رو هم دزدیده

‫می‌تونیم برشون گردونیم؟

‫استری

‫خواهش می‌کنم، آقای شاستری

‫خواهش می‌کنیم

‫موقعیت اضطراری تموم شد؟

‫یه ساعته الکی داریم زور می‌زنیم

‫ -‫این یارو هیچی یادش نیست بشین -

‫بله، موقعیت اضطراری تموم شده

‫نه نه نه

‫آقای شاستر، منظورمون استریه

‫- استری ‫- استری

‫مثل "استری فردا برگرد"

‫استری

‫استری چیه؟

‫مردها ازش سرترن

‫چی؟

‫نباید از حدش فراتر بره

‫نباید از خونه بیرون بره

‫وظیفه‌اش اینه که شوهرش رو خوشبخت کنه ‫و بچه داری کنه

‫و اگه از حدش فراتر بره ‫باید به صلیب کشیدش و آتیشش زد

‫اون فایده‌ای برامون نداره

عجب افکار شرم‌آوری داشت

‫فقط وقتمون رو تلف کردیم

‫اون چه جور نویسنده‌ایه؟

‫این چیزیه که می‌نویسه؟

‫جِنا چی میشه؟

‫کنترلش سخته

‫بذار فکر کنیم

‫خیلی ذهن کثیفی داره

‫من نه، ذمن ذهن کثیفی ندارم، این شهر ذهن کثیفی داره

‫تا وقتی که خواستن از اون استری استفاده کردن

‫بعدش از شرش خلاص شدن

‫و اون مردی که بهش احترام می‌ذاشت ‫اونم کشتن

‫همه‌شون می‌میرن

‫همه می‌میرن

‫تا وقتی که توی این شهر یه مرد هم زنده باشه ‫دست برنمی‌داره

‫فقط یه مرد... فقط یه مرد می‌تونه آرومش کنه

‫- اون کیه؟ ‫- چه شکلیه؟

‫پوستش قهوه‌ای روشنه، بینی درازی داره ‫و مثل یه شاه با خودش رفتار می‌کنه

‫در کنار درخت بلوط به دنیا اومده

‫شاهزاده‌ی خانواده‌اش

‫عشق در چشمانش انعکاس پیدا می‌کنه

‫یه هنرمند واقعیه

‫اون محافظ واقعی شهره

‫پسر یه فاحشه که مجرده

‫پسر یه فاحشه که مجرده

‫پسر یه فاحشه که مجرده

‫پوست قهوه‌ای روشن داره، بینی دراز. ‫با خودش مثل شاه رفتار می‌کنه

‫کنار درخت بلوط به دنیا اومده. ‫شاهزاده خانوادشه

‫ویکی.مگه تو توی خونه‌ی ‫مامان بزرگ به دنیا نیومدی؟

‫و یه درخت بلوط هم پشت خونه‌اش بود

‫آره

‫خب؟

‫تو تک فرزندی

‫شاهزاده

‫خیلی خوبه

‫پوست قهوه‌ای روشن و بینی دراز داره ‫با خودش مثل شاه رفتار می‌کنه

‫- پوستش قهوه‌ای روشنه ‫- دماغشم درازه

‫همیشه هم فکر می‌کنی یه شاهی

‫عشق توی چشماش انعکاس داره

‫یه هنرمند واقعیه

‫توی چشمات عشق هست

‫و استری اینو دیده، واسه همین ‫اونو ندزدیده

‫توی چشمام عشق هست؟

‫استری می‌تونه ببینه، نه اون

‫و یه هنرمندم هستی

‫الان جوگیر نشدی؟

‫چه هنرمندی؟

‫بهترین خیاط لباسای زنونه ‫توی سه بخش ویکی‌ـه

‫دقیقا

‫چه تصادفی

‫ولی باید کسی رو پیدا کنیم ‫که همه این 5 ویژگی رو داشته باشه

‫ویژگی پنجم چی؟ ‫پسر هرزه

‫چطوری پیداش کنیم؟

‫هرزه همون معنی رو میده؟

‫اون...

‫هیچکی بهش نگفته

‫هیچکی

‫همه می‌دونن ولی تو نمی‌دونی

‫چیو؟

‫- چیه؟ ‫- ببین

‫نیازی نیست ناراحت بشی

‫مادر بعضی‌ها معلمن، ‫بعضی‌ها کارکنای دولتی

‫بعضی‌ها هم ترشی درست می‌کنن

‫- مادر تو هم... ‫- چی؟

‫اونجوری بود

‫چی؟

‫هرزه

‫همین الان می‌کشمت

‫هر وقت بهم می‌گفتین حروم زاده ‫فکر می‌کردم الکی می‌گین

‫تو...

‫زشته

‫اونم جلوی اون

‫ویکی. حقیقت داره

‫جِنا، سرت رو می‌شکونما

‫ویکی

‫منو نگاه نکن

‫حرفت رو باور نمی‌کنم

‫مادرم هرزه نبود

‫- گوش کن ‫- نه

‫ویکی

‫ما محافظ شهرو پیدا کردیم

‫اون ترتیب استری رو میده

‫- منظورت اون استریه ‫- آره. اون استری

‫یکی دیگه

‫برادر ویکی، مامان گفت کی لباسش رو میدی

‫بابا

‫درمورد انرژی چی بهم می‌گفتی؟

‫می‌گفتی دوره جوونیت دوست‌های زیادی داشتی

‫یه چیزی رو بهم بگو

‫با مامانم دوست بودی ‫یا باهاش ازدواج کردی؟

‫زیرپوش

‫مامان کی بود؟

‫چرا بهم نگفتی؟

‫همه‌اش بهم دروغ گفتی

‫بابا، دیگه مست نمی‌کنم. ‫به ارواح مامان قسم

‫به جون بابام، خب؟

‫ببخشید

‫بخورش

‫می‌تونستی یه بار اینو بهم بگی

‫همین

‫بخورش

‫با بابام حرف زدم

‫و پیش خودم گفتم مهم نیست

‫هر چی نباشه اون مادرم بود

‫شاید پدرمم یکی دیگه‌ست

‫ولی من فقط یه پدر می‌شناسم

‫همونی که جلوی مغازه ‫با یه متر می‌ایسته

‫همونی که به نظرش من با استعدادترین ‫خیاط دنیام

‫ولی این شهر...

‫همه درموردم می‌دونستن ‫ولی هیچوقت مسخره‌ام نکردن

‫وگرنه مردم دوست دارن شایعه درست کنن

‫همیشه می‌دونستم که کار من ‫دوختن لباس نیست

‫ولی نمی‌دونستم که برای ‫نجات این آدما به دنیا اومدم

‫خدا برام مأموریت خاصی انتخاب کرده

‫"کنار درخت بلوط به دنیا اومده"

‫شاهزاده تنها"

‫"پسر هرزه‌ای که مجرده"

‫اگه واقعا پسر یه هرزه باشم

‫پس این شهرو نجات میدم

‫همراه جِنا، همه رو نجات میدم!

‫بیتو همه رو جمع کن

‫درمورد استری چی‌ها می‌دونیم؟

‫- ترسناکه ‫- وحشیه

‫نه! اون می‌تونه بخونه

‫تا حالا شنیدین روحی یا شبحی بتونه بخونه؟

‫درسته

‫یعنی با یه جادوگر باسواد طرفیم

‫اون جادوگر نسل جدیده

‫نکته دوم

‫زمان فستیوال هر سال میاد ‫تا مردا رو بدزده

‫ولی اگه بیرون خونه بنویسین ‫"استری، فردا برگرد"

‫اونو می‌خونه و فکر می‌کنه...

‫"باشه، امروز رو استراحت می‌کنم ‫و فردا برمی‌گردم"

‫یعنی اون حرفو گوش می‌کنه

‫یعنی فرمانبرداره

‫شماره 3

‫خیلی اسکله

‫شب بعد بازم برمی‌گرده

‫همون خط رو دوباره می‌خونه و فکر می‌کنه...

‫"تف توش، بازم مجبورم ‫فردا برگردم"

‫"این تقلبه"

‫دوباره برمی‌گرده خونه‌اش

‫طفلکی نمی‌دونه این آدما خیلی حروم...

‫منظورم اینه که مسخره‌اش می‌کنن

‫- اون آی‌کیوش پایینه ‫- دقیقا

‫و ما خیلی باهوش‌تر از اونیم

‫ممنون

‫و اگه جدی باشیم...

‫اونوقت به راحتی می‌تونیم ‫برای همیشه از شر این جادگر خلاص بشیم

‫- پس بیاین جدی بشیم ‫- درسته. جدی بشیم

‫ولی چیکار کنیم؟

‫شب عروسی

‫شب عروسی

‫ولی برادر رودرا، مگه برای این کار ‫زیادی مسن نیستی؟

‫من نه

‫نه

‫طبق کتاب آقای شاستری

‫استری می‌خواد شب عروسیش ‫ناقص بمونه

‫خب؟

‫و اگه تو محافظ شهر باشی

‫پس باید خواسته‌اش رو اجابت کنی

‫منظورت چیه؟

‫عقلت رو از دست دادی

‫- نه ‫- منظورت چیه؟

‫پدرم هیچوقت حتی نذاشته ‫یه شب عروسی رو از تلویزیون هم ببینم

‫چطوری با یه جادوگر این کارو بکنم؟

‫بله

‫من محافظم، مگه نباید برای ‫جنگی چیزی آماده بشم؟

‫جنگ بعد از شب عروسی شروع میشه

‫برادر رودرا

‫منظورت اینه که من و اون جادوگر...

‫باید به عنوان طعمه ازش استفاده کنیم

‫باید اونو به سمت تو بکشونیم، همین و بس

‫یادت باشه که اون توی چشمات ‫عشق رو دیده

‫بله

‫- خب؟ ‫- پس بسپرش به من

‫توی خونه‌ی خودش خیلی قویه

‫ولی می‌دونم وقتی بیرون از خونه‌اش هست ‫چطوری بهش غلبه کنیم

‫ولی بگیم کجا بیاد؟

‫همینجا، کاخ ویکی

‫بهترین جاست

‫طعمه رو بده ببینم

‫زودباش بابا

‫استری امروز میاد برای شکار

‫از خونه بیرون نیا و درو هم ببند

‫باشه

‫زود برگرد

‫- تنهایی می‌ترسم ‫- زودی برمی‌گردم

‫در رو باز نذاری

‫ویکی، خیلی خوشتیپ شدی

‫- این کلاه هم بذار ‫- نه نه

‫- گفتم بذار سرت ‫- نه نه، کلاه نمی‌خوام. موهام خراب میشه

‫- ولی دوماد باید کلاه... ‫- نمی‌خوام بابا

‫بذار سرت

‫بابا خواب واضحی از عروسیم داشت

‫کی فکر می‌کرد یه روزی با ‫یه عجوزه ازدواج می‌کنم

‫نگران نباش

‫یه فرصتی برای نجات کل شهر گیر میاری

‫برای هر کسی این فرصت پیش نمیاد

‫نترس

‫نمی‌خوای جِنا رو نجات بدی؟

‫نمی‌خوای اونو دوباره یه انسان بکنی؟

‫نقشه چیه؟

‫چیکار کنیم؟

‫استری قطعا بعد از اینکه ‫پیغام روی دیوارو بخونه میاد اینجا

‫وقتی به چشمات نگاه کنه ‫سرت رو برنگردون

‫توام تو چشماش نگاه کن

‫من یه طلسم بلدم

‫طلسم اونو ضعیف می‌کنه

‫و بعدش باید این خنجرو ‫توی قلبش فرو کنیم

‫خنجر؟ من چطوری...

‫ما داخل منتظریم

‫نترس

‫بیاین

‫گوش کن

‫طلسمت جواب میده؟

‫90 درصد

‫90 درصد؟

‫شایدم 99 درصد

‫پس 1 درصد احتمالش هست بمیرم

‫بابایی

‫بیاین

‫گوش کن

‫می‌خوام...

‫نگران نباش، خب؟

‫یادت نره تو ویکی هستی

‫مردی که می‌تونه یه شب رو با یه جادوگر بگذرونه

‫اگه یه وقت برنگشتم ‫دیگه دنبالم نگردین

‫و مواظب بابام باشین

‫استری فردا برگرد

‫استری اینجا هیچ مردی نیست

‫استری فردا برگرد

‫استری اینجا هیچ مردی نیست

‫استری بیا اینجا

‫استری بیا اینجا

‫فکر کنم خودشه

‫استری بیا اینجا

‫نمیاد تو

‫مشکوک نیست؟

‫استری باهوش‌تر از اونیه که فکر می‌کردین

‫- جِنا ‫- جِنا

‫جِنا

‫گوش کن

‫جِنا

‫جِنا

‫ولش کن

‫جِنا

‫ویکی

‫جِنا

‫- جِنا ‫- جِنا

‫ویکی نیستش

‫ویکی

‫ویکی

‫ویکی

‫ویکی اینجا نیست

‫اینجا نیست

‫کجا می‌تونه باشه؟

‫یعنی استری اینجا بود و عشقش رو برده

‫اینو نگو

‫همه تدارکاتی که برای شب عروسی دیدیم ‫جواب نداد

‫خواهرت اونو کجا برده؟

‫- ویکی با واتساپ یه پیام فرستاد ‫- چی؟

‫موقعیتش رو به اشتراک گذاشت

‫استری

‫کجایی استری؟

‫استری، من...

‫خیلی خب. باشه بابا. ‫نشستم

‫جایی نمیرم

‫همینجا می‌شینم

‫اینجا همونجاست

‫فکر کنم اونو برده به اتاق خواب

‫و تا وقتی که شب عروسیش رو ‫باهاش نگذرونه ولش نمی‌کنه

‫وای خدا

‫استری، من حاضرم

‫بیا رو تخت. ‫شب عروسیمون رو باهم می‌گذرونیم

‫دارم آماده میشم ‫دارم آماده میشم

‫لباسامو در میارم

‫شلوارمم در بیارم؟

‫باشه، درش میارم

‫حالا حاضرم. بیا

‫ببخشید، ببخشید، ببخشید

‫ببخشید استری. می‌دونم خودت دلت نمی‌خواد

‫به تصمیمت احترام می‌ذارم

‫الان لباسامو می‌پوشم

‫ببین، دارم می‌پوشمشون

‫منو نکش، استری

‫من تنها فرزندم

‫ویکی

‫جِنا

‫چی شد؟

‫مرده؟

‫الان فقط ضعیف شده

‫ولی باید قبل از اینکه قدرتش برگرده ‫کارش رو تموم کنیم

‫لباسات کجان؟

‫ببخشید، من...

‫فکر کردم برای نجات شهر ‫باید باهاش بخوابم

‫ولی راستش رو بخوای ‫فکر کنم دلش نمی‌خواد

‫بیا

‫باید اینو تو قلبش فرو کنی

‫موهاشو ببر

‫موهاش؟

‫آخه به موهاش چه ربطی داره؟

‫چطوری این کارو بکنم؟

‫لطفا تو این کارو بکن

‫اگه می‌تونستم این کارو می‌کردم

‫خودت باید این کارو بکنی

‫تو محافظ شهری. ‫یالا

‫آره، می‌دونم من محافظم ‫ولی یه خیاطم نه قاتل

‫قبل از اینکه دوباره به هوش بیاد بکشش

‫بگیرش

‫- یالا ‫- باشه

‫زودباش

‫مجبوریم بکشیمش؟

‫بنده خدا توی شرایط بدی افتاده زمین

‫مردم این شهر دقیقا همینطوری باهاش رفتار کردن

‫و ما هم همین کارو داریم می‌کنیم

‫چه فرقی بین ما و اونا وجود داره؟

‫کارش که بی دلیل نیست

‫فقط سعی داره عشق واقعیش رو پیدا کنه

‫لطفا ولش کن

‫حتما یه راه دیگه هم هست

‫مثل دم مارمولک، سوپ سوسک

‫پس موهاش رو ببر

‫اینطوری ضعیف میشه

‫و لازم هم نیست بمیره

‫باشه

‫- نه نه نه ‫- تو چشماش نگاه کن

‫خنجرو پیدا کن

‫نگاه کن

‫ویکی، چشمات رو باز کن

‫اگه تو چشماش نگاه کنی ‫کاری نمی‌کنه

‫جواب نمیده

‫اون تشنه‌ی عشقه

‫تشنه عشق

‫با عشق تو چشماش نگاه کن

‫عشق

‫عشق

‫عشق

‫عشق بیشتر، ویکی

‫از ترس ریدم تو شلوارم بابا ‫اونوقت تو حس بیشتر می‌خوای

‫ساکت!

‫ساکت!

‫چرا اینقدر داد و هوار می‌کنی؟

‫اینطوری انتقام نمی‌گیرن

‫من محافظ شهرم ‫یکم بهم احترام بذار

‫همه‌اش جیغ می‌زنی

‫ویکی

‫بگیر

‫ویکی

‫موهاش رو بنداز دور

‫حالت خوبه؟

‫بله

‫خنجر

‫بلند شو

‫پاشو

‫صاف وایسا

‫- فکر کنم رفت ‫- آره

‫مگه نه؟

‫همینطوری داشت بهش حمله می‌کرد

‫ولی پشتش دراومدم ‫و موهاشو زدم

‫بعدش غیب شد

‫و دیگه برنگشت

‫حالا استری مرده یا نه؟

‫بگو

‫یعنی سال بعد بازم برمی‌گرده

‫- اون فقط تشنه‌ی یه چیزه ‫- نه، دو چیز

‫چی؟

‫عشق و احترام، چیزایی که این شهر ‫هیچوقت بهش ندادن

‫و بزرگترین اشتباه شهر همین بود

‫و ما می‌خواستیم همین اشتباه رو ‫تکرار کنیم

‫و اگه این شهر بهش احترام بذاره ‫احترامی که هیچوقت دریافت نکرد

‫اونوقت دست از سرمون برمی‌داره

‫این مردان شجاع باهم از شهر محافظت کردن

‫و همکاریشون هیچوقت فراموش نمیشه

‫همه جوون‌هایی که توی این دو روز ‫گم شدن، برگشتن

‫شنیدین یا نه؟

صفحه ما در اینستاگرام Bollywoodnews_iranianfc

آخرین اخبار سینمای هند در کانال تلگرامی ما @BollywoodHills

‫- اوناهاش ‫- نگه دار، نگه دار

‫زن داداش

‫گل، گل

‫- موفق باشی ‫- ممنون

‫همه دنبالت بودن

‫لباس رو پوشیدی

‫اندازه‌ات شد؟

‫اندازه‌هام رو خوب گرفتی

‫این برای توئه

‫بدون تو هیچوقت نمی‌تونستم ‫با استری بجنگم

‫ممنون

‫تو خیلی خوبی، نیکی

‫کاش مدت‌ها پیش باهم آشنا شده بودیم ‫اونوقت می‌تونستیم از قبل دوست باشیم

‫دوستم میشی؟

‫منظورت دوسته یا...

‫بله. مگه دوستی معنیش این نیست؟

‫نه

‫توی شهرمون دوستی یه معنی دیگه هم داره

ترجمه از یونس بلوچ، بهار، رضا حضرتی، میلاد طاهرخانی JOnAhBalouch, ladyprimavera, DeathStroke, M.i.l.a.d

‫اگه بخوام باهات حرف بزنم یا ببینمت چی؟

‫حتی شمارتو هم ندارم

‫فقط بهم فکر کن

‫مجبوری بری؟

‫لطفا چند روز دیگه هم بمون

‫لطفا

‫ویکی خواهش می‌کنم!

‫اسمش؟

‫اسمت رو بهم نگفتی

‫این اولین باریه که شکست عشقی می‌خوره ‫ولی اسمش رو نمی‌دونه

‫شاید این یعنی عشق واقعی

‫برای سه سال گذشته ‫فقط یه انگیزه داشتم

‫شکست استری

‫هر روشی رو امتحان کردم ‫ولی کافی نبود

‫همیشه یه راهی برای کنترل هر قدرتی هست

‫موهاش رو ببر

‫ضعیف میشه ولی نمی‌میره

‫اگه می‌تونستم مدت‌ها پیش این کارو می‌کردم

‫تو محافظ شهری، تو باید این کارو بکنی

‫یک سال بعد

‫استری از ما محافظت کن

ترجمه جدیدترین آثار سینمای جهان در « WwW.Show-Time.iN »

دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم Tinymvz8.net

"موزیک"

"ازخیلیا دربارت شنیدم"

"همه میدونن تو یک فرشته ای"

"هیچکس نمیتونه تورو ببینه"

"عاشق های درمانده تو خیلی وقته منتظرته"

"همه میدونیم که یک غاروجود داره"

"اما نمیدونیم کجاست"

"مهم نیست که چیکار کنم تو هیچ وقت تحت تاثیر قرار نمی‌گیری"

"عاشقت آواره اینور اونور شده"

"من تمام احتمالات رو امتحان کردم"

"همه جا رو گشتم"

"اما تو هیچ‌کدومش نتونستم به آخرش برسم، ولی."

"میبینیش... میبینیش"

"بهش میرسی"

"منم بهش میرسم"

"یه معجزه هم اتفاق میوفته"

"میبینیش... میبینیش"

"بهش میرسی"

"یه روز هممون میبینیمش"

"صبر داشته باش دوست من"

"قبلاهم بهت گفته بودم"

"قبلاهم بهت گفته بودم"

"با یک ساری به تنش میاد"

"با یک ساری به تنش"

"میاد سراغ تو تا"

"دلت رو ببره ..دلتو"

"تنهایی میاد"

"یا با همراهش میاد"

"مهم‌نیست به دیدن من بیا"

"بعد از اینکه رویاهای منو زیبا کردی به دیدنم بیا"

"دیوونه نباش دوست من"

"بخاطر اینکه"

"میبینیش... میبینیش"

"بهش میرسی"

"منم بهش میرسم"

"معجزه‌ای اتفاق میوفته"

"میبینیش... میبینیش"

"بهش میرسی"

"یه روز هممون میبینیمش"

"صبر داشته باش دوست من"

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.