Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
فیلم ها را با زیرنویس فارسی دانلود کنید .::WWW.KINGMOVIE.BIZ::.
دانلود رایگان فیلم در تلگرام telegram.me/DEL_KUK
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام ما telegram.me/KING_MOVIE
!اوه,ووچک ـه
من نمیرم
خورشید گرفتگی بعدی به این زودی ها نیست
اونجا کوه هست
ارتفاع
یکبار بابات من رو به همون کوه ها برد
خیلی بلند بود,احساس گیجی کردم
شاید اون بخاطر ارتفاع نبود - شاید -
ولی من قبلا به سادگی میترسیدم
:پس بابات من رو بغل کرد و گفت
نترس!من اینجام
میدونی,هنوز احساس میکنم اون اینجاست
همیشه
میدونم
کجایی؟اتوبوس رسیده
تقریبا اومدم بیرون - ساندویچ -
فقط منتظر توئه - دارم میام,دارم میام -
!هواپیمات - ووچک,من بیرونم -
!او,ارواح باستانی
سنگی از قدرت نزدیکه
میدونم
بهم کمک کن پیداش کنم
و همه زمین رو به زانو در بیارم
!داره پرواز میکنه
....ببین!چه باحاله
چیزای خوبین,از کجا خریدیش؟
رفیق,منظورت چیه خریدیش؟ ویتکو خودش درستش کرد
واقعا؟ - ویتکو,بهش بگو -
خودم درستش کردم
!خوبه,باهوش,خخخ
حالا بدون توقف میریم بالای کوه
مگه اینکه کسی بخواد خورشید گرفتگی باحالی رو از دست بده
که هر صد سالی یکبار اتفاق میوفته؟ها؟
...نه!نه - پس حرکت کنید -
ویتا,به این نگاه کن
و من عینک آفتابی ام رو آوردم
...بذار من
!نه...خورشید پنهان بشه اون موقع زمانش فرا میرسه
خب چرا این همه آت و آشغال ها رو با خودم آوردم؟
!ساکت
وقتی آخرالزمان برسه ما آتش بازی راه میندازیم
!پارتی باحالی خواهد شد
!پارتی زامبی ها!زامبی ووچک
این آخرالزمان واقعیه
!هی,همگی!توجه کنید
یک پل معلق رو به روی ماست
چیز پیچیده ای نیست ولی بعضی قوانین رو به یاد داشته باشید
یک به یک دنبال من بیاین,پایین رو نگاه نکنید,سوالی دارین؟
!نه - !بریم -
حالا شما سقوط میکنید و کشته میشید
برید!من دنبالتون میام - مراقب باشید -
اوه اوه اوه!این کار رو نکن - دنبالم بیاید!ترسناک نیست,اوه اوه اوه -
دیدم:ارتفاع,اون مسخره اس,اوه
فکر کنم نیام
چی؟جدی میگی؟بهت میگم چیزی برای ترسیدن وجود نداره
رفیق,تو موفق میشی
آب خوردن دیگه بسه!تو برو جلو منم پشت سرت میام
محض احتیاط پشت سرت می ایستم
هی!اونجا چه خبره؟
!همه چی خوبه!داریم میایم
خوبی؟
چه اتفاقی افتاد؟ چه اتفاقی افتاد؟
خب,پس باشه
اردو کنسل شد:باهوش ما خودش رو خیس کرد
شما اونجا گیر افتادین یا چیزی؟
شما میخواین خورشید گرفتگی اونجا رو ببینین؟
ویتا!کجا داری میری؟
!اون احمق ها رو فراموش کن
!ویتو!دریافت شد
فراخوان اساسی,دریافت شد
ما آدم های باحالی هستیم
!و هر کی شک داره یه مشت توی صورتش میخوره
!واقعا
!بیا اون احمق ها رو بزنیم
...من نگه شون میدارم و تو
...خورشید
این چیه؟
شبیه یک زلزله هست
!لطفا کمکمون کنید
!کمـــــــک
!دستت!دستت رو بده من
دژ
!ووچک
بفرما
!بفرما
...روسانکا
!بفرما
....روسانکا
!همه دنبالم بیاین
بچه ها,بیاین اینجا
خجالت نکشید
...بعضی مثل این
...مثل این
...و مثل این
!حالا سریع برو پیش مامانت
!بگیریدش
!ولس
!برو برو
!توقف کنید
همیشه اوضاع با این کومان ها از این قراره
اونا آب رو میبینن میپرن توی وان حمام
و تو سرسختی!نترسیدی
!برو!هاپ
اون کیه؟
خب...اون من رو نزدیک سنگ تاریک نجات داد
چی...تو دژ رو ترک کردی؟
...عمو ایکو
من تو رو از ترک دژ بصورت تنهایی منع کرده بودم,شنیدی؟
...خب,من
دوباره یکاری انجام دادی,فریب خورده؟
بهم بگو
....آه!من سواری کردم و رفتم بالای سنگ تاریک اتفاقی
!بعد اطراف رو نگاه کردم و گل های زیبایی دیدم
...آه,گل ها
...گل ها!و کومان ها اونا رو از بین بردن
..و من خیلی عصبانی شدم,گوش کنید خیلی عصبانی
اینطوری یکی از کومان ها رو از پا در آوردم
دومی,سومی,تقریبا همشون رو کنار زدم
...ولی یکدفعه
!خود...آنداک اومد
!آنداک - خب...خان کومان ها -
....اون اینطوری تقریبا و من میدونین
!و این از بالای کوه غلت خورد اومد روی زمین,هوچ
ووچک؟ها؟
ووچک نیست - شما از دورش دور شید -
اوه,شما کی هستین؟
من کجام؟
این یه شوخیه؟
اون به طرز خنده داری صحبت میکنه
میتونه جاسوس کومان ها باشه؟
!جاسوس!بزنیدش
حرف زدن کافیه
ولس همه چیز رو فردا نشون میده
آها,ببریدش توی انبار غله
هی..هی..هی من رو کجا میبرید؟هی
خان بزرگ؟
ارواح شما من رو ناامید کرد
چه اتفاقی افتاد؟
یارو ریمیوی جایی که گفتم نبود؟
بود ولی یه نفر با لباس عجیب جلوی کشتن اون رو گرفت
آدم عجیب؟
اون یک نشانه مثل این روش داشت؟
آره,یک اژدها
اون همین رو روی کمرش داشت
!خان بزرگ,اون بالاخره اومد
این پیام رسانی از ارواح هست که به ما قدرت بی نهایت رو بده
!ارتباطی نیست
!هی
چرا اومدی؟
برات کمی شیر آوردم
تو کی هستی؟ - اولنکا -
دیدم اولشکو تو رو آورد
و پدربزرگ بهم گفت یه سری توی انبار غله بهت بزنم
خب...شیر میخوری یا نه؟
من کجام؟ - احتمالا در انبار غله -
اینجا کجاست؟ - ریمیو -
ریمیو؟
اسم دژ ماست
از راس در مقابل کومان ها دفاع میکنیم - راس؟ -
در چه سالی هستیم؟
تو عجیبی
هزار و صد و بیست میلادی
...هزار و صد و بیست
!دنگ
تو چجور جاسوسی هستی؟
!من جاسوس نیستم
من میگم که تو یک جاسوس پست هستی
و منم میگم که جاسوس نیستم
نگاش کن:همین الان رسیده و دخترا دارن دورش میچرخن
!همم - !همم -
...تو
من باید...میومدم و ازت تشکر میکردم
...من باید برگردم خانه,دوستم ممکنه اونجا بمیره
!تو...ناراحت نباش
!اگه در بررسی ولس موفق بشی,همه چی درست میشه
اگه ولس بذاره تو زنده بمونی پس تو یکی از مایی
!اینم از کیفت
اسمت چیه؟
ویتکو
و منم ایلیا هستم
این دوبرینیا و این فرد باهوش ما,پدربزرگ آوسی
و همین الانشم اولشکو رو میشناسی
داستانت رو بهم بگو
!اولش توی یک تاریکی پرواز میکردم بعدش یک فلش بوجود اومد
همه چی یخ میزنه همونطور که زمان متوقف میشه
یکدفعه یه چیزی برخورد کرد و من روی اون صخره غلت خوردم
یارو ضربه سنگینی بهش خورده
به این میگن بلندگو
من از دنیای خودم آوردمش:از آینده
از چی ساخته شده؟
پلاستیک,چینی ها از اینا درست میکنن
پس تو میگی از آینده اومدی؟
من هزار سال جلوتر زندگی میکنم و واقعا باید برگردم
برای پیدا کردن راهی برای انجام دادنش
نظرت چیه,پدربزرگ؟
چی برای گفتن وجود داره؟ ما باید فکر کنیم
در حال حاضر تو در خانه ملانکا زندگی میکنی
خواهر من و بعدا میبینیم
!من میبرمش اونجا - توی باغ من نگردیااا -
داری در مورد چی حرف میزنی؟ - میدونی چیه خراب,ازش مراقبت کن
خب,بریم
آه...روز خوبیه برای تو!عمو ایکو اون رو برای تو فرستاد
تا برای مدتی اینجا زندگی کنه
بیا,عسلم
تو من رو خاله ملانکا صدا میزنی
و این دختر من روسانکا هست و اسم تو چیه؟
ویتکو
!بیا از دامپلینگ های روسانکا بخوریم
اون از خوشمزه هاش درست کرده
بریم بریم!اولشکو
ایلیا و دوبریانا رو صدا بزن و برای ناهار بیاین
!میایم
خب؟
..همم
...این برای توئه
!روسانکا
دوباره وسط راه وایسادی؟
!اورلیک,بنظر همیشه تو گرسنه ای
خب؟مهمون میاد؟
هیس!ساکت,ویتکو اونجا خوابیده
!و من بجاش میخورم
ممکنه؟
!پدربزرگ آوسی بیا
بیا چندتا جمع کردم - اوه به اون سیب ها نگاه کنید -
...من میتونم مراقب درخت ها باشم
...چینی ها از اونا درست میکنن
!بذارش سر جاش
پدربزرگ,عقلت رو از دست دادی؟
و کی درخت سیب من رو قطع کرد,ها؟
...اون سه شب توی باغ من میپلکید دزد کثیف
روسانکا,بهش بگو من برای سیب ها نیومدم؟
خفه شو,اولشکو
تو یک احمقی,فقط همین رو میتونم بگم
در خواب و بیداری
...باید سرزمین مون رو در امان نگه داریم
و در زمان تاریکی
...ما زیر بارون سیاه نمیریم
...ما کنار می ایستیم - عالیه -
...کنار... - این محبوب ترین کار ماست -
با شمشیر ها و سپر ها.... - ما وقتی حالمون خوبه میخونیم -
یا وقتی خیلی شرایط سخته
من امروز ولس رو دیدم
یه چیزی رو فهمیدم
وقتی یک نشانه روی آسمان هست
و شب به ملاقات روز میاد سوراخ باز میشه
و تو رو به همون لحظه ای میبره که ازش اومدی
چه موقع این گرفتگی دوباره رخ میده؟
کی میدونه:شاید فردا,شاید صد سال دیگه
ولس همچنین گفت میتونی به زور هم بازش کنی
ولی فقط مگی میدونه چطوری
پیدا کردن این مگی هم سخته
و اگه پیداش کنی اونا همه چی رو بررسی میکنن
پیدا کردنشون سخت نیست!من یه جایی رو میشناسم با تعداد زیادی از مگی ها
خب...بریم اونجا؟
الان نمیتونی ریمیو رو ترک کنی
...چون جنگل پر از کومان ها هست
...باحاله
!بووو
!اولشکو
تو بهم گفتی میدونی کجا دنبال ماگوس(جادوگر) بگردی
خب...گفتم
میخوام...باید برم اونجا
...میتونی بری اونجا,این فقط
...هیچ هدفی برای انجام دادنش وجود نداره
چرا؟
همه افرادی که ماگوس رو میشناسن هیچی نمیگن مگه اینکه امتحاناتش رو قبول شی
کدوم امتحان ها؟
...منظورت چیه؟امتحان شمشیر,تیر وکمان,ذهنی
سعی میکنم
میتونیم سعی کنیم
!هدیه
!زیاد نترس
اون توگارینه,اون یک کومان هست اون یکم...خخخ
!من گرفتمش
چرا اونجا وایسادی؟
!بپر روی اسب!برو
هدیه
!تو سوارکار فوق العاده ای هستی چطوری؟...اوه
و حالا باید اینجا نشونه بگیریم
....قویتر
!هوپ
!اوه
خب!همونطور که میبینی
تو در امتحانات رد شدی
اولشکو,میتونی بهم یاد بدی؟
...نمیدونم
اون مگانوم تو,یا چیزی که بهش میگی,واقعا نیاز داری؟
اگه توی درس ها کمکم کنی اون بلندگو مال توئه
خب فردا شروع میکنیم - باشه -
باشه به معنی خوبه !همه چی خوبه,رفیق
رفیق؟ - رفیق -
!رفیق - رفیق -
!یک,دو
!یک,دو,سه
!عکس باحال
!باحال
!اوه آره
داره میسوزه!میبینیش؟
!واوم!واوم!واوم
!سفت تر نگه اش دار
این شمشیر بزرگ رو دیدی؟ - !واو -
بیا
...اوه!تو
!ببخشید - ...درست توی -
خب چطوری این رو تکون بدم؟
موروتس ازش خوشش میاد
موروتس؟موروتس کیه؟
عمو مون ایکو
...اون توی مورویسک بدنیا اومده
صبرکن,صبرکن...احتمالا دوبریانا میکیتویچ نیست؟
میکیتویچ درسته
شوخی میکنی؟آلیوشا پاپویچ کجاست پس؟
!آلیوشا,کالیوشا
خودت رو میتونی اونطوری صدا بزنی
پس خودتی؟
من پاپویچ هستم,نه آلیوشا
اولشکو باورت نمیشه,همه توی دنیای من تو رو میشناسن
اونا قصه های افسانه ای در مورد تو به بچه هاشون میگن - پس من توی دنیای تو شناخته شده ام؟ -
آره!تو یک شوالیه در افسانه ها هستی
!من شوالیه افسانه ای هستم
چه باحال!باید در موردش به روسانکا بگم
تا بدونه با کی طرفه
...بنظر میاد پسره یاد گرفته
!عالیه
!رفیق!تو خوب زدی
بهت گفتم یاد میدم,یادتم دادم
خب بلندگوی من کوش؟
اورلیک.اورلیک
روشنش کن,میبینی؟اونجا نوشته
خب میخوای راه رو نشونم بدی؟
...همم
خب اینجا ریمیو هست
اینجا یک زمینه
....یک جنگل پشت این زمین هست,اینجا
همین
میخوای...؟ - به خودکار نیاز دارم -
ازش برای نوشتن توی دفترچه استفاده میکنم
دفترچه؟
فراموشش کن
!ولی یک کلمه در این مورد به ایلیا نگی
...روسان...روسانکا
...روشنش کن
!...روسان
!کی اونجاست؟بیا
...مامان - همم؟ -
احتمالا پدربزرگ آوسی با چیز جدیدی اومده
...برو بخواب
!هی!روسانکا
دیوانه شدی؟
چرا توی همه ریمیو فریاد میزنی؟ - میتونی تصور کنی؟ -
من شوالیه افسانه ای هستم!ها؟
آه...افسانه ای
کی میخوای از مغزت استفاده کنی؟ - ...میکنم,من -
...من
!ببین
صبرکن
چطوری اونطوری کار میکنه؟
میتونیم بریم به رودخانه؟بهت میگم
...رودخانه - !آه!آه -
روسانکا,کجایی؟ - دارم میام,میام -
!به خانه برگرد
بریم,بهت میگم
!من با تو کنار رودخانه نمیام,زحمت پرسیدن به خودت نده
تو چشمان ما هستی,وقتی زمان عمل برسه ما میفهمیم
چی...مشکلت چیه؟
!ممکن بود بهت شلیک کنم
مشکل چیه؟هیچی
من دارم قارچ جمع میکنم,تو چی؟
من دارم به پیش ماگوس میرم
من باید برم خانه,متوجه ای؟
راستی,میدونی...میدونی این کجاست؟
خب...بنظر میرسه ما رسیدیم
کی؟کی؟
...این
این منم
شما ماگوس هستین,جناب؟
چرا اومدی؟
چطوری میتونم برگردم؟
به زمانم؟
بدون اینکه منتظر گرفتگی باشم؟
....دانش رایگان؟؟؟
!خب امتحانم کن!من آماده ام
!ترس هات رو نمایان کن
!مخفی ترینشون رو
اگه بهم جواب اشتباهی بدی
!تا ابد در دنیای من خواهی ماند
...زمانت آغاز شده
...یکبار که با والدینم به کوه رفتم
...اونجا یک پل بزرگی بود
....یک حادثه رخ داد و
ماشینمون سقوط کرد
....و ما افتادیم...و من فریاد میزدم
...فریاد میزدم...فریاد میزدم
من هنوز میترسم
من خیلی از ارتفاع میترسم
و برای همین من دوستم رو نجات ندادم
یک سنگ پرون در دنیا وجود داره
این میتونه تو رو بین قرن ها جا به جا کنه
ولی هر انسان فانی نمیتونه اون رو پیدا کنه
و کجا دنبالش بگردم؟
جایی که بدون بال ها لانه میکنن
وقتی در میان باد قرار بگیری میبینیش
فقط کسی قادر به دست زدن به قلب دیگری
با دست خودش هست
ولی بیاد داشته باش نیروی قدیمی
بدبختی و شرارت رو در اطراف پخش میکنه
اون کجاست؟کجا رفت؟
منظورت چیه؟ما اینجا تنهاییم
چه مدت من نبودم
چی؟تو کنار من ایستادی
بریم,بیا از اینجا بریم
اون بهم گفت باید سنگ پرون رو پیدا کنم
و جایی که بدون بال ها لانه میکنن رو باید دنبالش بگردم
و وقتی در میان باد قرار گرفتم میبینمش
درهم و برهم یعنی چی؟
...جایی که بدون بال ها لانه میکنن
!ما یک دهکده داریم بهش میگن دهکده استورک
باحاله
و بنظر میرسه اینجا گرم تره
پس اینجا دهکده استورک(لک لک)هست
مردم اینجا مهربان و کمی عجیب هستن
اونا نمیتونن عصبانی بشن و حسادت کنن اونا به جنگ نمیرن
اونا مثل بچه ها هستن
اونا میگن از لک لک ها بوجود اومدن
...ولی برای سالیان دور بوده
ولی...چطوری اون سنگ رو اینجا پیدا کنیم؟
...ما لازم داریم - چی؟ -
در میان باد قرار گرفتن
عالیه
عالیه - !دنبالش برو -
سرده؟ - دهکده لک لک ها نیست,دهکده شیر ماهی هست -
سعی میکنم به عمق بیشتر برم
!گرفتم
شیطان کوچک چیزی رو پیدا کرد که ما نیاز داریم
!کومان ها!کومان ها!برای نجات جونتون فرار کنید
!دهکده استورک داره میسوزه
من و دوبریانا از یک طرف دیگه وارد میشیم
و تو,اولشکو به عنوان رئیس اینجا میمونی کــیـنـگمـوویـــ.
!اوه آره
!دنبالم بیاین
!هو هو
فقط ببین چقدر تمیز گرفتار شدیم
داغه...دوست دارم این یه تیکه آهن رو جدا کنم
اگه تیر و کمان باشه چی؟
اگه یک تیر به سرم بخوره بهتر,بذار بخوره
اونا با ما هستن
!بوو
!اوه آره
!ببین
....یک,سه,هفت,بیست
...هفده
یک شکاف کوچکی باقی خواهد موند
هجده
!دنگ
بهت گفته بودن نه!چرا اومدی؟
...پدربزرگ ما داشتیم,میدونی - بهت نشون میدم پدربزرگ,بهت نشون میدم -
باشه پدربزرگ,بذار بچه ها غذا بخورن
بخورید و به خانه برگردید
!و برای سه روز نمیتونید برید بیرون
پدربزرگ,ما باید این رو به محلی که اومده برگردونیم
فردا اول صبح ببریش پیش سنگ تاریک
امیدوارم سنگ پرون کمک کنه
ارباب,ما نتونستیم به موقع برسیم افراد ریمیو اومدن و پسره
!دهنت رو ببند
تو من رو وارد دامی کردی که ریمیوی ها پهن کرده بودن؟
من همه چیز رو نمیدونم,ارباب
...ولی ریون یکی رو با سنگ اونجا دید
!من همه واحد مبارزانم رو بخاطر تو از دست دادم
من از اشتباهات تو خسته و کلافه شدم
بدون من,قدرت در دستان خان قرار نمیگیره
من برات سنگ رو میارم
...یا شاید من
اه,کار نمیکنه
یه حقه ای اینجا وجود داره
ماگوس همچنین در مورد بعضی قلب ها هم حرف زد
برای رها کردن قدرت
ولی چطوری؟
هیچ قدرتی داخلش نیست
یک ایده وجود داره
پرون,خدای طوفان و رعد و برق هست
ما باید منتظر طوفان و رعد و برق باشیم
شاید سنگ پرون رو پر از قدرت کنه
من چی...؟بذار نگه اش دارم
باشه,نظرم رو عوض کردم
سنگ کار نکرد
...باشه
!اونجا نرو
!هیچی امکان پذیر نیست تا مرتب کردن تموم بشه
دفعه دیگه متوجه میشین که از پدربزرگ نافرمانی نکنید
آه!تویی
من میخواستم بگم شما نباید اولنکا رو تنبیه کنید
من اون رو گول زدم تا راه رو بهم نشون بده
ها,تو گولش زدی تا راه رو بهت نشون بده
!و من در مرتب کردن لوبیا ها !شاید این به نفعش باشه
میتونم ببینم؟ - چیزی برای دیدن تو وجود نداره -
ولی این بال ها درست نیستن - تو با اینا نمیتونی پرواز کنی -
چرا؟
هی!ببین
چطوری تونستی؟ - خیلی ساده:آیرودینامیک -
این یه جورای جادو هست؟ - نه,علم ـه -
میخواستم بال درست کنم
تا بتونن مثلا حشرات روی سَر کومان ها فرود بیان
ما میتونیم این کار رو بکنیم ولی شما باید از بالای کوه پرواز کنید
بالای کوه؟
برج از اینجا متفاوت بنظر میرسه
واقعا اسمش رو به افتخار یک شوالیه گذاشتن؟
یک افسانه در موردش هست به افسانه ها اعتقاد داری؟
...قبلا نه ولی الان
در زمان دور و درازی
یک شوالیه ای در زمین ما به نام توردینا زندگی میکرد
و دختری بود که اون عاشقش بود,زوریانا
اونا تصمیم گرفتن با هم ازدواج کنن
ولی در همون روز
زوریانا به جنگل سیاه رفت و هرگز برنگشت
توردینا مدت زیادی دنبالش گشت
ولی پیداش نکرد
درد و ناامیدی قلبش رو پر کرد
خب اون از قفسه سینه درش آورد و انداختش توی جنگل
تا به معشوقش نزدیک تر باشه
و در همون لحظه اون به یک قلعه سنگی تبدیل شد
و قلبش هم به یک سنگ تبدیل شد
هرکس اون قلب سنگی رو پیدا کنه
عشق حقیقی اش رو میبینه
یا اونی که گم کرده رو پیدا میکنه
چطوری؟
خب...هیچکس نمیدونه
ولی من باور دارم که وجود داره
این برای توئه
...ویتکو,تو
تو خاص هستی
سنگی از قدرت,تو رو نزدیک به من میکنه
!من صدات میزنم!بیا
...اگه کسی بهم میگفت من دارم این وسایل رو میسازم
این وسیله یعنی چی؟ - این وسیله!دستگاه برای پرواز -
!دلتا-دلتا-هوا
هواپیمای دلتا
آه
از بچگی میخواستم ببینم یک انسان پرواز میکنه
اولش خودم امتحان کردم
از تخته و وسایل بال درست کردم
و از درخت پریدم
و چطور بود؟ - چطور؟اوه,دیدی؟ -
اوه اوه
واو,اینا بعد از افتادن بود
نه بعد از افتادن بعد از پرواز
یک پرواز کوتاه
سلام
عمو ایکو دنبال شما میگرده
اون گفت سریع بیاین
چرا سریع؟ - ...نمیدونم -
چه اتفاقی افتاده؟
ما یک گروگان گرفتیم و یک چیزی رو فهمیدیم
معلوم شد اونا بصورت اتفاقی به دهکده استورک حمله نکرده بودن
...اونا اونجا دنبال
یک نفر با سنگ بودن
چطوری در مورد من میدونن؟
اینو نمیدونم
ولی اگه خود آنداک دنبال سنگ هست
اون برای کار خوب نمیخوادش,اینو مطمئنم
ما باید سنگ رو جایی پنهان کنیم
!بذار من سنگ رو پنهان کنم
...یا...من میتونم برم
اینکار رو کن,برو
بچه ها!بیاین کمی آجیل بخورین
وقت نیست
....آه,هرچی
اونجا نیست
چطور...؟ - !سنگ ناپدید شده -
عقلت رو از دست دادی,خانم؟
این جادویی مصنوعی هست
شنیدی؟این ضد خوردگی جادویی هست
...و تو آجیل ها رو باهاش میشکونی
...آه...خب
ما باید بهتر پنهانش کنیم
باید جایی باشه
که ملانکا,کومان ها
یا دیگر متجاوزان دیگه بهش نرسن
!یه جای اونطوری هست,اونجا
با من بیا
من اونجا نمیام
اونجا امن ترین جا هست
خب خودت پنهانش کن
ترس در تنهایی میاد به سادگی میشه بهش غلبه کرد
و وقتی از چیزی میترسی
فقط تصور کن دوستانی کنارت هستن دوستانی که دوست شون داری
!و ترس ناپدید میشه
تو اینجا تنها نیستی,عسلم
تمام ریمیو با تو هست همه سرزمینت
!برو
!ما اونجاییم
!سلام,پدربزرگ
چی شده,اونجا گیر کردی؟
!هیس!وگرنه گیر میوفتی
!دستم هنوز قویه
میتونی بیای بیرون؟
خب؟دیگه خیلی نمیترسی؟
!ترسیدم ولی نه اونقدر
امیدوارم سنگ پر از قدرت بشه
این نیاز به طوفان و رعد و برق داره
وقتش رسیده
!طوفان و رعد و برق بالاخره میاد
ویتا,یادت باشه پدربزرگ نذاشت من خانه رو ترک کنم
و بهم گفت دانه های لوبیا رو از نخود فرنگی جدا کنم
...آه
شاید بهتره اونا کنار هم نباشن
و من اونا رو جدا میکنم
آره اولنکا,یه تراژدی واقعی:جدایی لوبیا و نخود فرنگی
!تو موجودی سرد,پررو و مشمئز کننده هستی
...من تا همین چند وقت پیش خاص بود
...هیل
....یک لحظه صبر کن
تو خیلی شجاعی
!توقف کن!توقف کن!وگرنه شلیک میکنم
!توگرکان
یک هدیه
زنده ای؟ - داداش -
میبینم تغییر نکردی
دستت رو بکش
!برادر
اینا هدایایی برای توئه
کافیه!برو کنار
!خدمتکار
ببرش کنار,نمیخوام ببینمش
!و لباساش رو عوض کن
خدایان پشتشون رو به من کردن
نه,خان بزرگ
خدایان با ما هستن
!با ما,ارباب من
!آه-آه,حالا
چه اتفاقی افتاد؟
سنگ پرون ناپدید شد
چطوری؟
بنظر میاد توگرکان دزدیدش
پس سنگ پیش کومان هاست؟
و چطوری پسش بگیریم؟
منظورت چیه,چطوری؟شب میدزدیمش
!اولشکو,الان حوصله جوک ندارم
کمی گِل بزن روی صورتت و بدزدش
حق با اولشکو گرچه اون هنوز خرابه
درسته؟ - ...تو واقعا میتونی به کمپ کومان ها -
!...ولی اگه از هواپیمای دلتا استفاده کنی
چهره چی؟
!ما چهره ات رو درست میکنیم
ما باید هر چه سریع تر هواپیمای دلتا رو تموم کنیم
باشه!من چکار کنم؟ - !توی دست و پا نباش -
میتونم این کار رو انجام بدم
!اینم از هواپیمای دلتا
...باحاله
ما فقط باید رنگش رو مشکی کنیم
که در شب معلوم نباشه
فردا اولنکو و من کمی گِل از مرداب میاریم
و تو و اولشکو باید این رو به توردینا ببرین
اونجا رنگش میکنیم کــیـنـگمـوویـــ.
و برای امروز کافیه
پس قدرت وعده داده شده کجاست؟
اوه خان بزرگ,قدرت باید وارد سنگ بشه
و تنها کسی که پیداش کرده توانایی این کار رو داره
اولشکو کاملا در گِل فرو رفته
مستقیم به سمت خیمه میره و سنگ رو میدزده
خب اونموقع ویتا برمیگرده خانه؟
...آره
برای سفرش باید کمی توت جمع کنم؟
برو
!هی
خب,خراب,خسته ای؟
!اوه تو خرابی
!وایسا
!سریع تر
!پدر بزرگ اونجاست!اونا آوردنش !زخمی شده
!پدربزرگ
اون رو بردن - کی رو بردن,پدربزرگ؟ -
اولنکا؟ - آره -
!حالا ما...بچه ها بیاین
پدربزرگ,ما تو رو پیش ملانکا میبریم اون درمانت میکنه
!نکنید
ولم کنید
...این
الان نوبت منه
!اولنکا رو نجات بدید
نتونستم,موفق نشدم
نجاتش بده
....تا بتونم در اون دنیا راحت تر بخوابم
!ویتکو
خیلی بده که نمیتونم
ببینم چطوری افرادمون مثل حشرات پرواز میکنن
و تو باید بر ترست غلبه کنی
خوب نیست که در تمام زندگی ات با خودت حملش کنی
...پدربزرگ,پدربزرگ
من رو ببخش
...من سیب هات رو برداشتم
حرومزاده
چه موقع میخوای بزرگ بشی,خراب؟
...میبخشمت
...پدربزرگ
پدربزرگ؟
!پدربزرگ
!ما گرفتیمش
تو کی هستی؟
من؟..اولنکا
...ارباب!تو یک نشانه
!نزنید
!ببریدش
نزنید!نزنید
چی؟
!اولنکا
ویتکو؟
!ویتکو
من یک نقشه دارم
و پدربزرگ!پدربزرگ کجاست؟
!نه
!این نمیتونه!نه
!اژدهای انسانی کار درست رو کرد
!بگیرش
شیطان کوچک
!سنگ رو با قدرت پر کن
!انجامش بده
...باشه,باشه
...ولی به کوله پشتی ام نیاز دارم
کوله پشتی,من به کوله پشتی ام نیاز دارم
پسش بدین
...حالا میخوام جادو کنم
اون چی توی ذهنش داره؟
...این یک سحره
لندن پایتخت بریتانیای کبیر هست
کی امروز غیبت داره؟
نگران نباش,شاد باش
یا تو کاری که باید بکنی رو انجام میدی
یا اون میمیره
من یک شانس دیگه بهت میدم...برای آخرین بار
انجامش میدم
ولی قول بده ما رو نمیکشی
اگه تو سنگ رو به زندگی برگردونی
تو یا اون دختر رو نمیکشم
من قول خان رو بهت دادم,حالا خوشحال شدی؟
...چطور
چطوری تو رو به زندگی برگردونم؟
!سریع
ماگوس
اون چی میگفت؟
!همینه!وقت تمومه
....ویتکو,بیا
...قلب در مقابل قلب
!وایسا
قلب در مقابل قلب
قلب در مقابل قلب
قدرت در سنگ هست
بالاخره
ما فقط باید از مهمان هامون تشکر کنیم
تو قول خان رو بهمون دادی ما رو نمیکشی
نمیکشمت
!توگرکان رو صدا بزنید
خوشوقتم برادر!میتونی کمکم کنی؟
کمک توگرکان
من قول دادم این دو نفر
رو نکشم
!و قول خان یک قانونه
...پس برام انجامش بده
!بکششون
توگرکان نکش
...توگرکان
تو نمیخوای برادرت رو ناراحت کنی,درسته؟
این هدیه ای برای تو خواد بود,داداش
...هدیه
آره,هدیه
من رو ناامید نکن
...هدیه
!حالا همه دنیا در مقابل من زانو میزنن
ویتکو
!توگرکام
!من رو ببخش
!سریع
!سریع!سریع
!فرار کنید!فرار کنید
...این برای توئه
یک هدیه
...هدیه
...هدیه
چطور جرات کردی؟
!برادر
!هدیه,ببین,هدیه
!تو به من خیانت کردی
هدیه
بنظر میاد ما فرار کردیم
...میتونیم استراحت کنیم
بیا
چطوری؟
ممنون که اومدی دنبالم
نمیتونستم اونجا تنهات بذارم
اولشکو؟
!و ما توی راه نجات دادن تو بودیم
!من میخواستم مثل این انجامش بدم
نمیدونم چی بود
ولی صداش عالی بود
یک چیز بزرگی بود
...بعدش ما مجبوریم بجنگیم نه فقط با کومان ها
ما سلاح های جدی آماده میکنیم
ما وقت کمی داریم,بریم سراغ کار
...مادر
!وقتش رسیده
این هیولا چیه؟
این گولم ـه
یک سنگ جنگجوی بزرگ
!حالا
کجاش رو میخوایم بزنیم؟
آروم باش,میدونیم چطوری باهاش سلام کنیم
!آتش
!همین الانش یک رفیق آتشی
!بیشتر
!گرفتمت,آسمان خراش
!همه پناه بگیرید !همه پناه بگیرید
میتونی شنا کنی,تیکه ای از سنگ؟
ما باید مردم رو خارج کنیم
لازم نیست کسی رو خارج کنیم خودم همه کار میکنم
اولشکو!میخوای چکار کنی؟
!اولشکو
از اینجا به بعد رو دیگه خودم میرم,اورلیک
...و تو,اگه موفق نشدم
!به روسانکا بگو دوستش دارم
با یک زبان اسبی خودت حالیش کن
و حالا به سمت دژ برو
شوالیه افسانه ای
از ریمیو
!به جنگ میره
...علیه
تو پسری یا دختر؟
!به هدف نخورد
!من اینجام
اگه این کار رو بکنم چی؟
رفیق!تو به اندازه کافی تلاش نمیکنی
رفیق,شاید باید برای نجاتش بریم؟
...نه صبرکن
فکر کنم میدونم میخواد چکار کنه
!هی تو
!سنگ هات رو تکون بده
ولس,تو اینجایی؟
گلوم کارش تمومه
!دختر
...اولشکو
اومدم
...تو بهم گفتی به رودخانه بیام
...و من اومدم
اون مثل یک شوالیه واقعی مُرد
کسی مُرده؟
اولشکو؟
!اولشکو
!زنده اس!زنده اس,خدایا شکرت
!قطعا باحاله
!شوالیه های افسانه ای نمیمیرن
!و سنگ های احمق میمیرن
!ببین,یک گل
!ویتا
...خورشید
!نشانه آسمانی
!آره!این گرفتگی ـه - !تو باید برگردی -
!به سمت اسب عجله کن
این نشونه خوبیه,آماده باش
اولنکا
...میخواستم بهت بگم
بیا,بگیرش
خب...اینه - کومان ها چی؟ -
ما باهاشون سر وکله میزنیم حداقل غول رو از پا در آوردیم
...خداحافظ
!بیا,هی هی هی
...ناراحت نباش!بچه
باید اینطوری میشد
...خداحافظ
!اونا متوجه شدن که هیچ دروازه ای نیست
!به سمت دژ
!اولشکو!به سمت کوه
!سپرها
!برادران,حقیقت پشت سر ماست
!آره
!قدرت پشت ماست - !آره -
!خدا با ماست - آره -
!چون ما در زمین خودمان هستیم !مقاومت میکنیم
!آره
!بگیرش که اومد
اوه,اون خودش افتاد
برگردید
برگردید برگردید
چی,زین اونا رو پاره کردین؟
!آره
گولم
!اون بپاخیزید
!اون بپاخیزید
اولشکو,بچه ها و زن ها رو به انبار پدربزرگ ببر
اون سنگ اونجا دستش بهشون نمیرسه
خب,رفیق
ما به خوبی به ریمیو خدمت کردیم؟
آره رفیق
خداوند همه چیز رو دیده
ما برای آخرین بار بهش خدمت میکنیم
...همه به سمت انبار پدربزرگ!اینجا - !سریع!سریع -
بیاین دخترا,بیاین خانما
...همه اونجا...همه جا میشن - حالا چه اتفاقی میوفته؟ -
ویتکو؟
!وایسید من یک ایده دارم
اولشکو کمکم کن
من اینجا تنها نیستم
!من اینجا تنها نیستم
!همه ریمیو با منن
!من اینجا تنها نیستم
!من اینجا...تنها...نیستم
....برو برو برو - !ببین,اوه خدای من -
!این نمیتونه
!من دارم پرواز میکنم
!چه باحال
...اوه خدای عزیز
!مراقب باش
در این زمین که همیشه مال ما بوده
ما زندگی میکنیم و عشق می ورزیم
بدش من,خدای من
یک فرشته با بال های قدرتمند
و وقتی زمان سختی برسه
ما زیر بارون سیاه نمیریم
و با شمشیرها و سپرهامون
کنار هم می ایستیم
!اولنکا
باحال بود,درسته؟
اون سنگ رو بهم پس بده
پسش بده و من میذارم بری
بیا
!برو بگیرش
!تو
من به سختی به این بالا اومدم
تقریبا دو بار افتادم
!آنداچیک
گوش کن,گلوم ـت تیکه تیکه شد
برو دوباره سرهمش کن
میکشمت
موافقم,سنگ پر از چیزای جالب بود
روسانکا گفت از مغزت استفاده کن
!اوه!توصیه خوبی بود
!کارت تمومه آسمان خراش
...اولشنکو
من باید پیش سنگ تاریک برم خیلی سریع
!مشکلی نیست,رفیق
!من یک شوالیه افسانه ای هستم!هی
...بیا ویتو
!هوپ
!عالیه رفیق
خداحافظ اولشکو
باحال ترین شوالیه افسانه ای
این درسته
خب,مراقب باش
و میدونی چیه
...به اولنکا بگو - ویتو -
!ویتکو,سوراخ,ویتکو
من منتظرت میمونم
حتی اگه هرگز برنگشتی - برمیگردم -
!ببین,اون الان میفته
!یکی!کمک کنه
!بیا
فکرکردم ترسیدی و کارم تمومه
...اولش ترسیدم
...و بعد به داخل رفتم
...و شروع شد
...من شوالیه ها رو دیدم
من رو توی انبار غله گذاشتن
ما سنگ پرون رو پیدا کردیم
بعد کومان های دهکده استورک رو آتش زدند
ما به سختی فرار کردیم
پدربزرگ کشته شد
اولنکا ربوده شد
ما به سنگ زندگی بخشیدیم
و گلوم ظاهر شد
ما آتشش زدیم
غرقش کردیم ولی بازم از آب سالم خارج شد
و بعدش من از روی برج..توی هواپیمای دلتا پریدم
من سنگ رو توی آب انداختم
به سمت سوراخ دویدم و تو اینجایی
من چی؟
!کمکم کنید!نجاتم بدید!سریع
اه ووچک
مشکلت چیه؟
!ما موفق شدیم
!چه باحال
!کارت عالی بود
یک سال بعد
مامان,الان نه
!مامان
ولی تو باید فردا صبح برش گردونی
!توی...چند ساعت کارم رو انجام میدم
و یادت نره شام بخوری
!مامان چقدر گلی تو
کسی که اون قلب سنگی رو پیدا کنه
عشق حقیقی اش رو میبینه
یا عشق گمشده اش رو پیدا میکنه
...اولنکا
...ویتکو
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام ما telegram.me/KING_MOVIE
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.