Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
یک، دو، سه، چهار بالش روی مبل
الآن دارن چیکار میکنن؟ چی رو از دست دادم؟
!هی - از سر راه برو کنار -
هیچی. هنوز نیومدهان خونه
ما بهتازگی پی بردهایم که
« نندور و ناجا » - علاوهبر همسایههامون شان و شارمِین در اونسمتِ خونه -
اینسمت هم همسایه داریم
میتونید تصورش رو بکنید؟ همسایههای بیشتر
حسنِتصادف محض بود که اصلاً متوجه شدیم اینسمتِ خونه یه پنجره داریم
اینسمتِ خونه
« سه روز قبل » - ،راهنمای عزیز، هر دفعه که صدایت میزنم -
مثل مرغی که در راه کشتارگاه است، خود را میبازم
من... اوه
اوه، تُف
ما یه پنجره داریم. یه... یه خونهست
هی. اوه. اوه
و حالا از اون پنجره برای چوبزدن زاغسیاه همسایهها استفاده میکنیم
چرا هنوز نیومدهان خونه - شما گوشیِ من رو جایی ندیدید؟ -
الآن نه، گییرمو. داریم زاغسیاه همسایهها رو چوب میزنیم
چرا؟ - نگاه کن -
اومدن خونه. اومدن خونه. اومدن خونه
این چه بساطیه؟ اون پیرمرد کچل کِی مو درآورد؟
چی؟
حتی اون لباسهایی که صبح باهاش رفتن هم تنشون نیست
تغییرقیافه دادن؟ - و بهنحوی سی سال جوونتر به نظر میرسن -
« گییرمو » - پس آره، تابلوئه که خونۀ بغلی «اِیربیانبی»ـه - [ یک بازارگاه مجازی در زمینۀ اجارۀ مکانهای اقامتی :Airbnb ]
...بهگمونم هیچوقت یادشون ندادم نه، میدونی چیه؟ دادم. دادم
احتمالاً گوش نمیدادن
اوه، نه
اون خونه متعلق به دِگَرپِیکرهاست
گُه بگیرن - شوخی میکنید دیگه، درسته؟ -
دِگَرپِیکرها بهشدت عجیبغریبان
مخلوقاتِ افتضاحِ شنیعیان که از کهنترین جادوجنبل استفاده میکنن
تا تبدیل به هر شکلِ قادر مطلقِ مرگباری بشن که دل پلیدشون آرزوش رو داره
و حالا به خیابان ما رخنه کردهان
من در گذشته تجاربِ وحشتناکی با دِگَرپِیکرها داشتم
من زمانی چهار سال با یک زن در رابطه بودم
که بعدش تبدیل شد به یک صاریغ
...شش ماه دیگه هم باهاش موندم، ولی بعدش دیگه چارهای جز تمومکردن باهاش نداشتم
این یه کابوس محضه
فقط یه «اِیربیانبی»ـه - خفه شو، گییرمو - خفه شو، گییرمو -
« منزل خونآشامها »
اخیراً، عجیبترین و مخوفترین احساس، گریبانگیر من شده
لرزهای بر چهارستون بدنم
وزنی بر شانههایم
آسمانیترین صداها از غیب میاد
اونطوری. اون رو شنیدید؟
راستش، اون فقط من بودم که باد در کردم
اما این صداهای هولناک خیلی مشابهان
،همسرم ناجا فکر میکنه که ممکنه اشباح باشن
ولی من زیاد مطمئن نیستم
!اوه، تُف - تُف. احضار جواب داد؟ -
پس جواب داد
!اه. آها
سلام، پسرم. منام، بابا
گوربهگور شو
!لَزلو. لَزلو
اوه - عمراً -
میبینم که مرد عُنُق ذرهای عوض نشده
خب، تو چه لعبتی هستی
اوه - رادریک کرِیوِنزوُرث -
واقعاً خودتوناید؟ پدرِ لَزلو؟
خب، اگه پستان در پستانبند جا میشه
پس قطعاً نسبت دارید - بله -
و تو باید معشوقۀ قومیش باشی
بله، همونطوری شروع شد. اما درواقع من الآن کاملاً همسرش هستم
ما چندصد ساله که زنوْشوهریم
چقدر از دستم رفته
آشنایی با تو چه لذت آسمانیایه
اوه. اوه
آم... سعی دارم دستمال رو بگیرم - این یک مسئلۀ شبحی همیشگیه -
،پس باید بپرسم
کارِ ناتمومتون چیه؟ - بله -
خب، بانوی ریزهمیزۀ من، من اینجام که رابطۀ پُرتشویش دیرینهم رو با لَزلو درست کنم
،بله، اون ممکنه خونآشام باشه و من یک روح ،اما ما همیشه، ورای هر چیز دیگهای
پدر و پسر خواهیم بود
اِیجان - بله، اون رو دوست داریم -
چقدر شیرین
اوه. سلام - اوه، بله -
این اسباب دیگه چیه؟
.اوه... اینها ماشینهای دوربینیان چهرهنگارهتون رو میگیرن
اه، بله، باید خیلی بیحرکت بمونی
...آم
کسِ دیگهای حواسش به شبحه شده، یا فقط منام؟
بیخیال، لَزلو. فقط معرفیش کن - خیلیخب -
همه توجه کنید
اجازه بدید شما رو به مردی که نامهای زیادی داشته معرفی کنم
«شمشیرزنِ نجواگر» - هوم -
«بابِ دهاندریده». «نبشِقبرکُنِ بارکهام». «مارکیِ منچستر» [ مارکی: از عنوانهای موروثی نجیبزادگان اروپایی ]
اِیول. هاه - «انگشتسیاه» -
و سرانجام، پدرِ من - اِیول -
لُرد رادریک کرِیوِنزوُرث
یک «سوبریکت» رو فراموش کردی - اوه؟ - [ به فرانسوی: لقب و کنیه Sobriquet ]
.«سگِ شبِ ترسکو» اما اون بیشترشون بود
از آشنایی با تمام همخانهایهای پسرِ عزیزم شادمانام
گرچه فکر میکردم شاید تا الآن ،دیگه خودش صاحب خونه شده باشه
اما من چی میدونم؟
بذارید ازتون بپرسم، قربان. همۀ اون القاب خفن رو چطوری به دست آوردید؟
عالیترین مردی که در عمرم شناخته بودم بیشترِ اون القاب رو به من ارزانی داشت
بهبیانی، اندکی پس از اینکه جانِ من رو در عمیقترین «سوماترا» نجات داد [ ششمین جزیرۀ بزرگ جهان :Sumatra ]
اوه، عجب. و اسمش چی بود؟
خاطرم نیست. فکر میکنم گلِن یا همچین چیزی بود
گلِن - و این... مرد کمحرف کی باشه؟ -
بلند شو
این، پدر، بزرگترین خلقتِ من تابهامروزه
«اسمش رو گذاشتهام «هیولای کرِیوِنزوُرث
حالا، همونطور که میتونی ببینی، من از احیای گوشت انسانِ مُرده، بشری خلق کردهام
از هر کدوم از آزمایشهای علمی خود تو پیشی گرفتهام
نه، من سعی خودم رو کردم، اما جواب نداد
کارم به جنازهای با بسیار تکۀ چسبیده به هم رسید
احیاش نکردم
،تکههای اعضا رو دوختم به هم اما بخش احیا رو عملی نکردم
پس، باریکلّا. بله
.گرچه، مهپیکرترینِ آدمها نیست شاید به خالقش رفته
هی
بسیار خوب - خیلی دوست دارم -
شاتوی کرِیوِنزوُرث» بهم نشون داده بشه» شاتو: عمارتهایی کاخمانند در سرزمینهای ] [ فرانسویزبان که محل اقامت اشراف بود
واقعاً؟ خب، حیف که الآن سرمون شلوغه
،«راستش، «سگِ شبِ ترسکو
من خیلی خوشحال میشم چاردیواری محقرمون رو نشونت بدم
.(فوقالعاده (به پرتغالی راه رو نشون بدید، ارباب
به اینجا میگیم سرسرا - بسیار خوب -
چه مرد باحالی - بسی دلربا -
عاشقشام - چی؟ اون که باحال نیست -
خیلی هم باحاله - شما مسحورِ افسونهای پلیدش شدهاید -
تنها دلیلی که برگشته اینجا اینه که از دلِ تو دربیاره
چرا بهش فرصت نمیدی؟
دلبندم، اون مرد هرگز قابلاعتماد نیست
هرگز
اون زبانِ چربش بهتیزیوْنیشداریِ تختۀ عاجیه
که قبلاً به ماتحت برهنۀ من فرودش میاورد
جلوی اسبهای چوگان به من درِکونی میزد
براشون نمایش برگزار میکرد
ماتحتِ برهنۀ من در باد در معرض دید همه
چطور همه میخندیدن
درحالیکه اون تخته سفتوْسخت به ماتحت برهنۀ من فرود میومد
«دستها باز، سر بهجلو، پسر خوبی باش»
فرود میومد؛ دوباره
دوباره و دوباره و دوباره
حالت خوبه؟
من رو ببخشید. کاملاً خودم نیستم
آ... من فکر میکردم درِکونیخوردن رو خیلی دوست داری - اوه، آره -
قبلاً اینها رو توی اتاقم نگه میداشتم، اما جا کم آوردم، بنابراین مجبور شدم منتقلشون کنم به اینجا
چند ثانیۀ دیگه میبینید چرا
لاترجی - چه مجموعۀ تحسینبرانگیزی از پیکرنماهای پُرجزئیات -
واقعاً؟
بیشترِ مردم ارتش «فانکو»ی من به فلانجاشون هم نیست [ شرکت اسباببازی آمریکایی :Funko ]
نه، از نظر من مسحورکنندهان
و این «لعبت» (به پرتغالی) سحرانگیز کیه؟
اوه، خب، سلیقۀ واقعاً خوبی دارید
این «لیزو»ـه. و کمیابه، چون فلوت دستشه [ خوانندۀ آفریقایی-آمریکایی که به فلوتنوازیاش معروف است ]
اینیکی هم «لیزو»ـه
،اینیکی کیفش دستشه ولی اینیکی فلوت دستشه
اِیبابا، ببخشید. احتمالاً حوصلهتون رو ...تا سرحد مرگ سر میبرم
نه، نه. لطفاً، لطفاً. من میتونم ساعتها به بداههگوییت دربارۀ این موجودات پلاستیکی گوش بدم، پسرکم
دستِ شبحیت رو از اون بکِش، پدر
خوشسلوکی دیگه کافیه
یا حقهت رو آشکار کن یا عواقبش رو بچش
،خیلیخب دیگه. آروم باش پسرکِ پُرجوشوْخروشِ من
بله؟
اون چیه توی دستهات؟
چی؟ این؟ - بله -
روحگیرِ اختراعِ خودمه
از آخرینباری که آلودگی شبحی داشتیم
آره. و مصادف شد با اینکه من ،شکارچیان روح ۲» رو بهش نشون دادم»
«و یک هفته بعدش، اون وسیله «به فکرش رسید
فکرِ موازی بود
خب، من که بهشخصه مجذوبشام
از این وسیلۀ آسمانی بگو، فیبوناچیِ کروبی من کَرّوبیها نام گروهی از فرشتگان ] [ در دین یهودیت و مسیحیت است
خب، خیلی جالبه
یک خلأ اتمیه که بهدست خودم اصلاح شده - اتمی؟ -
بلاندرباس رو بهش اضافه کردم - بلاندرباس؟ -
،آهان. و همونطور که میتونی ببینی همهچیز رو داخل یک ساعتِ متحرکِ بزرگ جا دادهام
این حیرتآوره - واقعاً نیست؟ -
و... این رو از یکی از لباسهای قدیمی ناجا استفاده کردم - هوم. بله -
میتونی بری کونت رو بدی
دستت رو شده. تو فقط زمانی که یه چیزی میخوای، چاپلوسی میکنی
خب، پنج ثانیه فرصت داری تا با مکیدن بفرستمت به جهان باقی
آخرینباری که اون رو شنیدم، موقعِ بازدیدِ ماقبلِآخرم از «کانیپات» بود بازیباکلمات و حالتِ غیرمؤدبانۀ «هانیپات» (ظرف عسل) ] [ که اصطلاحی برای اندامهای تناسلی زنانهست
«کانیپات»
اصلاً نشنیدم، ولی میدونم خندهدار بود
خیلی خندهدار بود. خوب بود
اه. بادپایی. بله. ترفند همیشگیش
خودت رو نشون بده، حرامزاده
این دو تا رو ببین. شام میپزن
شتر در خواب بیند پنبهدانه - شِروْوِره -
این ولدِزناهای دِگَرپِیکر چه نقشهای دارن؟
آم... «اِیربیانبی» اصلاً اونقدر هم مفهوم دشواری نیست که نشه درک کرد
لالمونی میگیری، گییرمو؟
بله - باشه -
نندور، من میگم
باید دِگَرپِیکرها رو بگیریم و نابودشون کنیم
بله، کاملاً موافقام، ناجا
پس شاید من فقط برم اونجا، و با دستهای خودم بکُشمشون و ریزریزشون کنم
گُه بگیرن. چقدر خوب - هوم -
بهنظرم باید یه فرصت دیگه به بابات بدی، لَزلو
منظورم اینه، اون واقعاً مهربونه
و خیلی از تجارتِ ادویه سرش میشه
،باکمالِاحترام، کالین رابینسون
تو قدّ خر هم حالیت نیست که با چه حرامزادهای سروْکار داری
.ببین، داریم نزدیکتر میشیم و نزدیکتر. اون اینجاست
.(خودت رو نشون بده، «پدر» (به پرتغالی جان به جانآفرین تسلیم کن
لِزلی، لطفاً صبر کن
میدونم من بهترین پدر نبودهام، اما این کشش برای برگشتن رو احساس کردم
تا پدری باشم که همیشه احتیاج داشتی
و تا با این زندگی خونآشامیِ باورنکردنیِ امروزیای که داری، آشنا بشم
انتظار داری اون زبانبازی رو باور کنم؟
نه. بهنظرم از ته دل میگه
بهنظرم واقعاً به آشناشدن با زندگی ما علاقهمنده
بله - ،بهعلاوه -
داشتنِ یک شخص مذکرِ سالخورده داخل خونه، واقعاً خوشایند بوده
آره، همینطوره
واقعاً آرزومه که موقع بزرگشدن یهدونه داشتم
چی؟ تو که داشتی. من بودم
من تو رو از یک نوزاد بزرگ کردم، کالین رابینسون
...هی اون رو بگی، مردم فکر میکنن
پسرم
،همون بهتر که اون وسیله رو روی من به کار ببری
اما این رو بدون که من عمیقاً بهت اهمیت میدم، سربازک فاسد من سولجر» غیر از «سرباز» بهمعنای تکهنانهای تُست در بریتانیا» ] [ نیز هست که شکلاشان یادآور سربازهای در حال رژهرفتن است
و حاضرم هر چیزی برای یک شانس مجدد بدم
اوه
لطفاً گریه نکن، پدر
لطفاً، گریه نکن - خیلیخب پس -
خیلیخب، یک شانس مجدد بهت میدم
اما اگر بهگایی بدی، رست رو میکِشم [ ایهام: ساک میزنم آبت خالی شه ]
«همونطور که سرپیشخدمتِ «باشگاه هلفایر درحالیکه داشت پالتوی پشمیم رو میاورد، بهم گفت اصطلاحی برای باشگاههای اختصاصی ] [ عیاشهای اشرافی در قرن هجدهم بریتانیای کبیر
تو بهمعنای واقعی کلمه بامزهترین مرد تمام ادوار هستی
ازش خوشم میاد - !خیلیخب -
پس، آقای کرِیوِنزوُرث از ما خواست ،که «نیویورک»مون رو نشونش بدیم
و من میتونم انتخاب کنم اول کجا بریم
فروشگاه «اِمانداِمز»ِ تایمز اِسکوئر، بگیر که اومدیم
وایسا، لَزلو
قرار نیست که بدونِ محافظت بری توی دنیا
فرض رو بر این میذارم که مرد محترمی با جاهوْمنزلتِ تو، نوعی نوکر داره
من نوکر دارم
فقط تصمیم گرفتهام نذارم داخل خونه بمونه
اه
.اگر عذر من رو پذیرا باشید بیدرنگ بازمیگردم
مادربزرگِ من هم شبحه
هی، اول در بزن - ،باید با من بیای -
وانمود کنی نوکرِ من هستی و ازم نپرسی چرا
میدونی، اشکالی نداره اگه سعی داری شبحِ پدرت رو تحتتأثیر قرار بدی
خب، این کار رو نمیکنم
میدونی، من هم بودم، دلم میخواست بابام رو تحتتأثیر قرار بدم
بهفرض. سه سالم که بود، اون رفت، بنابراین هیچوقت نتونستم باهاش آشنا بشم
درسته. باشه. اون باعث میشه تو خوششانسترین مردِ دنیا باشی
...یالّا، گیزمو. آ
!حالا - اومدم -
یه دقیقه مهلت بده
و مطمئنای نیازی نیست زیر کاپوت رو نگاه کنم؟
نه، من چیزی نیاز ندارم. من مشکلی ندارم
!گُه بگیرن
من میرم یه دستی بهش برسونم و این رو راستوْریس کنم
همین پُخ رو کم داشتیم
خیلی خوششانسای که نوکریِ مردی بهشگفتانگیزیِ پسرِ من رو میکنی
هوم - ،اگه شباهتی به سرخدمتکارِ من سسل داشته باشی -
خواهی دونست که چطور هر نیازش رو پیشبینی کنی
و منظورم هر نیازشه
نقطۀ جی. ناحیۀ شهوتانگیز
اوه. نه، ببخشید
رابطۀ من و پسرتون اونجوری نیست
سسل فرفرههای من رو مثل یک تیرک ماه مِی» به کار میگرفت» تیرچه و میلهای بلند که مردم با گرفتن یک ] [ روبان متصل به آن، به گرد آن میرقصیدند
اون یک چیزی توی مایههای استاد شطرنجِ روانی-جنسی بود
میشه دربارۀ یه چیز دیگه حرف بزنیم؟
تابهحال به یه شبح ماچ دادی؟
حالا وقتِ دستبهکارشدنه
از «لَنسِر» به «راهاید»، صدام رو داری؟ تمام مجموعههای تلویزیونی :Lancer & Rawhide ] [ آمریکایی وسترن پُرطرفدار در دهۀ ۶۰ میلادی
،«از «راهاید» به «لَنسِر صدات رو شفاف و رسا دارم
خب، سلام، مربای انگورفرنگیِ من. دوری چند؟
اِهم - ناجاخانم، صمیمانه عذرخواهی میکنم -
اجمالاً شما رو با یک «بانوی شب» (فاحشه) اشتباه گرفتم
فکر کردی من یه فاحشۀ حقیر بودم، آره؟
بله - دلربا -
.«انقدر پارازیت نیا، «راهاید تمرکزت روی مأموریت باشه
،چه شوراَنگیز. یه دستمال بیار !کالین رابینسون. یه دستمال بیار
باشه
راهاید»، از دروازۀ کناری وارد شو»
خیلی بیسروْصدا
،اگه اومدنت رو حس کنن
حتی قبل از اینکه بتونی نیشهات رو نشون بدی، جرواجرت میکنن
ولی توی چنگته
بهزودی یک زیراَنداز میبینی
«روـش نوشته «خوش اومدی
اون دعوت حساب میشه
اگه تو دست از حرفزدن بکِشی پنهانشدن راحتتر میشه
باشه. اون هوشمندانهست
من دست از حرفزدن میکِشم - !خفه شو -
وارد شد
حالا باید پنهان بشه و غافلگیرشون کنه
نگاهشون کن! دِگَرپِیکرها
از همهجا بیخبرن
سرشون گرمِ بازیکردن با بلوکهای آموزش نبرده
!اوه، تُف
!تُف، صداش رو شنیدن! صداش رو شنیدن
!به گا رفت
،راهاید»، دِگَرپِیکرِ ۱ یه چاقو برداشته»
!داره بهت نزدیک میشه
!هر لحظه ممکنه دِگَرپِیکری کنه
.صدام رو میشنوی؟ تمام تنهایی درگیر نشو
تُف، تُف، تُف
راهاید»، نیروی کمکی لازم داری؟»
صدام رو میشنوی؟
راهاید»! صدام رو داری؟ تمام»
ها! لعبت
آفرین، استادان مکانیکِ من
.درستش کردم. مَنیفولدِ دود بود فقط باید یهخرده میرفتم اونتو
.مَنیفولدِ دود وامونده نبود موتور اشتعال جرقهای بود، و من درستش کردم
بهم اعتماد کن. من خودم تکی همهش رو درست کردم، بابایی
...منظورم
...آم... میخواستم بگم
آقای کرِیوِنزوُرث
!ریدم تو این شانس
،«راهاید»
دِگَرپِیکرها ابوقراضه رو از بین بردن
!«من هوات رو دارم، «راهاید
تُف. گُه بگیرن. ببخشید، نِیت
!دارن دِگَرپِیکری میکنن! کون لقش
!«راهاید»
اوه، خوبه. جون سالم به در برد
فکر کردم نفله شدم
این چیه؟ دخل نِیت رو آوردن؟
آره، دخل نِیت آورده شد - اوه، نه -
وایسا. یه دقیقه وایسا - چیه؟ -
من تمام مدتی که اونجا بودی، زیرنظرت نداشتم
از کجا بدونم که تو واقعاً خودتای
و با یک دِگَرپِیکر جایگزین نشدی؟
گیر آوردی ما رو؟
عالی - ،حقیقت اینه -
سِر کالینِ رابینسون، که من هرگز پدرِ خودم رو نمیشناختم
آره، من هم
چیزِ وحشتناکیه، و آدم رو زمانی که نوبت پدرشدن خودش میشه، ناآماده باقی میذاره
اوه، از نظر من تو باحالترین مرد تمام ادواری
خب، میدونی، تو خودت هم بدک نیستی، مرد جوان
...بهنظرت
نه، یهجورایی احمقانهست
نه، خواهش میکنم. بهم بگو
میخواستم بپرسم که میتونم یه بغل بهت بدم
مطمئن نیستم بتونی این دستهای ...نیمهشفافِ من رو حس کنی، ولی
بهنظرم باید شانس خودمون رو امتحان کنیم، قبول نداری؟
خیلیخب
نمیدونم. شاید زیادی به پدرم سخت گرفتم
هرچینباشه، داره به کالین رابینسون مهربانی میکنه
اگه از من بپرسی که کار حضرت فیله
گیر آوردی ما رو
دوباره یادم بیار، ناجا
اگه تو واقعاً خودت هستی
فیلم موردعلاقۀ من چیه؟
!چمیدونم
اسیر نمیدانست که فیلم موردعلاقۀ اسیرگر، «برت واندراستون باورنکردنی» است
!بسه دیگه
،حالا چون من به تمام شِروْوِرهایی که تو میگی !بیتوجهی میکنم، ثابت نمیکنه که من یک دِگَرپِیکرم
!اتفاقاً، ثابت میکنه که من خودمام
!یه نفر که به هیچکدوم از حرفهات اهمیت نمیده
حالا، بازم میکنی؟
.خیلیخب، باشه تو یک دِگَرپِیکر نیستی
باشه؟ عذرخواهی میکنم
من وقتی اشتباه کنم، میتونم بهش اقرار کنم
تمام
ببخشید. فقط یهخرده بدگمان بودم، همین
ولی عجیبه ها
من خودم وقتی توی خونه بودم، مدتی از تو دور بودم
خب؟
اقرار کنن. تو فقط یه کونبچۀ موذیِ حقهبازِ دِگَرپِیکری
بله، هست - نباید بذاریم اینجوری بینمون تفرقه ایجاد کنن -
اوه، تُف
ناجا، نندور! خانمِ خونهبغلی اومده شما رو ببینه
دِگَرپِیکرها اینجان. دِگَرپِیکرها اینجان! چیکار میخوایم بکنیم؟
!به خودت مسلط باش
ممنون - بله، ممنون -
الآن حالم خیلی بهتره - !لطفاً بیاید پایین -
من ۱۵ ساله که اینجام و کسی با اون توصیف به ذهن نمیاد
واقعاً؟ اون دو تا نه؟ - کی؟ -
مهمونهام گفتن که توی خونه بودن
همچنین گفتن که یه ماشین قدیمی منفجر شد
مهمونهات؟ هوم
شاید اون رهبرشونه
...نه، اون میزبان «اِیربیانبی»ـه و صاحبِ
خاموش، گییرمو
مهمونهام این رو هم گفتن که شما داشتید زاغسیاهشون رو چوب میزدید. با یه تلسکوپ؟
گوش کن چی میگم، پِیکَرمِیکَر
دستت برامون رو شده
چیزی که اونجا در جریان داری تمام قوانین طبیعت رو نقض میکنه
خیلیخب، باشه. از لحاظ فنی، اون واحد برای «اِیربیانبی» پهنهبندی نشده، باشه؟
من فقط سعی دارم یه درآمدِ انفعالی داشته باشم. جرم بزرگیه؟
از چی زرزر میکنه؟
گییرمو، درآمدِ انفعالی چیه؟ - بله. و «اِیرپیپیپی» چیه؟ -
آره، قضیه همینه
ما سر درآوردیم که اون واحد غیرقانونیه
،تُف. خیلیخب، گوش کنید میشه این بین خودمون بمونه؟
شاید بتونیم یه معاملهای با هم بکنیم
بریتانیای کبیر - بله، امپراتوری بریتانیا -
،ما دنیا رو به تاراج بردیم اما موزههامون دومی نداره
این پایین چیکار میکنی، پدر؟
فقط یه گپوْگفت کوچیک با خلقتِ کنجکاوت دارم
صحیح
،خب، گفتنِ این برای من راحت نیست
اما، میدونم تو برای من محبتِ ،پدرانه داری، و اون محبت متقابله
گرچه اغلب بهدلیلِ ترس از اینکه شاید دوسویه نباشه، ابراز نمیشه
بسیار خوب بیان کردی، پسرکم
اما کاری که دوست دارم بکنم، اینه که
ارتباطِ جریانآزادتری بین ما دو تا آغاز کنم
اون من رو دلشاد میکنه، پسرکِ شاداب من
بابایی رو بغل کن - ...چیکار -
بابایی رو بغل کن - وایسا، وایسا، وایسا -
بهم توضیح بده که چرا «کتاب سو» روی میز کارم درست پشتِسرت بازه
و روی اون طلسم بهخصوصه
بله، همین فکر رو میکردم
میدونم دقیقاً چیکار داری میکنی و جواب یک نۀ کَتوْکُلُفته
تو رو منع میکنم که از هیولای من بهعنوان کالبدت بر روی این صفحۀ زمینی استفاده کنی
روحم هم خبر نداره از چی حرف میزنی
،واقعاً؟ بهمحض اینکه روم رو برگردونم
مثل سوسیس فرانکفورتر داخل نان میوفتی به جان اون حرامزاده
بزدل - ،اما، پسرم، تو درک نمیکنی چه حسی داره -
جایی که ازش میام، جایی که روحم ساکنه
خیلی افتضاحه
تمام طبقات با هم قاتیان
من باید با فقرا همصحبت بشم
باید تظاهر به علاقهمندی به ولزیها کنم
نمیتونم خودم رو لمس کنم. جهنمه
اما اگر شبحم بتونه در یک جسم انسانی سکنی بگزینه، میتونم زندگی نویی آغاز کنم
و برای اولینبار بعد از ۲۰۰ سالِ آزگار، اُرگاسم رو تجربه کنم
همهش دربارۀ توئه، مگه نه؟
.همیشه دربارۀ لُرد رادریک کرِیوِنزوُرثـه کسِ دیگهای اهمیت نداره
.از روز اول داری زندگی من رو نابود میکنی مثل زمانی که من رو در «ویمبلدون» تحقیر کردی
.تو نمیتونی تنیس قدرتی بازی کنی شرمی در اون نیست
!تو معلمخصوصی لاتینم رو کردی - آمدم، دیدم، گشودم» (به لاتین). به «ایتن» راه پیدا کردی» - [ جملهای معروف از ژولیوس سزار ] یکی از گرانقیمتترین :Eton College ] [ دبیرستانهای شبانهروزی پسرانۀ انگلستان
راسپوتین رو استخدام کردی که دایۀ من باشه
اون دقیقهنودی بود
و کی میتونه زمانی که مادر رو به قتل رسوندی رو از یاد ببره؟
باز شروع کردی - اِی دادِ بیداد -
ثابتش کن
خب، یه چیزی رو بهت گفته باشم
،دستت به هیولای من نمیرسه
بزرگترین خلقتِ من تابهامروز
تو از اون بهعنوان بازیچۀ گوشتیِ خودت استفاده نمیکنی [ بازیچۀ گوشتی» اصطلاحی برای آلت تناسلی مردانه نیز هست» ]
فکر میکنی من این آدمکِ مفلوک رو بهعنوان جسمم میخوام؟
!من همینجا هست - نه، کلاً اشتباه فهمیدی -
میدونی، کالبد انسانیِ آسمانیای که میخوام درش سکنی بگزینم... مال خودته
عذر میخوام؟
اوه، بیخیال، پسرم. تو نوبت خودت رو داشتی
پسر خوبی باش و بذار باباییت در تنت سکنی بگزینه
پدرِ یتیمان». شاماش» - !نه! نه -
!نه! این باید متوقف بشه
اِی پیشینیان. خدایان شب - !دهنت رو ببند -
!روحگیر
!روحگیرم رو برام بیار
!بله
!ها
آمادۀ مکیدهشدن شو، بابایی
!نه! اینجوری نه
!نه
!اوف
بدرود، پدر
پس آره، بعد از اینکه دو ساعت دیگه رو هم صرفِ توضیحدادن این به ناجا و نندور کردم که همسایهمون یک دِگَرپِیکر نبود
بهتون گفتم که چیه. فضای خودشه. اجارهش میده
«یادتونه من رفتم به یه «اِیربیانبی ...توی تعطیلات
چه ربطی به «اِیر» (هوا) داره؟
باهاش معامله کردیم
ما «اِیربیانبی» غیرقانونی ننسی رو گزارش نمیکنیم
اگه بذاره ماهی یک بار آخرهفته رو رایگان بمونیم
آخه این تابلو رو ببین
«نوشته: «خدافظ فلیسیا، کَرِن رو هم با خودت ببر خدافظ، فلیشا: اصطلاحی برای ازسربازکردن کسی ] [ که ریشه در فیلم «جمعه» با بازی آیسکیوب دارد
اون رو تکیهکلامم میکنم
هی - بفرمایید تو -
فقط میخواستم چندتا کلوچۀ تازهاَزفِردراومده براتون بیارم - !اوه -
بهعنوان تشکر از رازداریتون
اصلاً امکان نداره
ممنون، ننسی - هر چی لازم داشتید، خبرم کنید، باشه؟ -
!خدافظ فلیسیا، کَرِن رو هم با خودت ببر - کَرِن رو هم با خودت ببر -
شماها خیلی دیوونهاید. بهترین شب رو داشته باشید. شگفتانگیز
واقعاً دختر نازنینیه - اوهوم -
بناناگرامز»، نبود؟» - بله. چرا که نه؟ - که خود واژهای مرکب از «بنانا» (موز) Bananagrams ] و «آناگرام» (واروواژه) است، نوعی بازی کلمهسازی با مهرههای حروفدارِ کاشیشکل است که در آن با جابهجایی حروف یک واژه [ میتوان واژۀ معنادار جدیدی ساخت
کمک کن کاشیها رو بچرخونم
خیلی متأسفام
خیلیخب، رفیق شفیق - اوه، آقای کرِیوِنزوُرث کو؟ -
این «خودت رو فانکو کن» رو براش دارم که شبیهشه
...میدونم یهجورایی احمقانهست، ولی فکر کنم
بگیر بشین، کالین - باشه -
پدرم رفته؛ به سفری طولوْدراز
رفته به مأموریتی شبحی - ...اون -
عجیبه
،میخواست شخصاً باهات خداحافظی کنه
اما میترسید از قطار شبحیش جا بمونه
خب، عیب... عیب نداره
این رو هم بهم گفت که خیلی دوستدارت بود
بهحدی که میخواست این رو داشته باشی
چیه؟ - روحم هم خبر نداره -
،ولی گفت باید یه جای امن نگهش داری
یه جایی محبوس که دست هیچکس بهش نرسه
چـ-چرا؟ - چون یه روزی بهش احتیاج پیدا میکنه -
وقتی برگرده
تو واقعاً پدر شگفتانگیزی داری، میدونی؟
میدونم، کالین. واقعاً میدونم
فقط یه گُهکاریای هست که اینجا باید راستوْریسش کنم
« پس از تیتراژ ادامه دارد »
کاری از هومن صمدی @RaylanGivensSubs
♪ Howling Slayer - I Was Born to Haunt You ♪
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.