All language subtitles for cantheng beibe S02E09

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani

اولین باره میایی زندان -اره

ولی میخوام آخرین بار باشه پس هرچی میبینی اولین بار هست برات

دیگه چی میخوام ببینم

با من بیا

همه چیز کامل کردیم... پس معطل نکنیم -اقا والا بلا پشیمانم

من ببخش برده ات میشم تو امیر هستی من ببخش

همه چیز به زبان تو بستگی داره من ببخش

حکم تو داده شده نمیتونی از زیرش در بری كله ات میبرم

خدا تو لعنت کنه فرعون از تو دل رحم تر هست

سگ سگ

دروغ نمیگم

هر موقع اون شمشیر برای کله زدن بالا میره

قیامتی که تو دلم برپا میشه نمیتونم توضیح بدم

ولی قیامتی که میگم یک فلاکت نیست

لذت هست

لذتی بی پایان

شور و شعف

با دیدن مرگ یک نفر حظ میکنم

من زنده ام ولی اون احمق میمیره

اینطور مواقع خودم پادشاه عالم حس میکنم

برای این گفتید بیام که مثل شما خوشحال بشم؟

نه چون انسان دیگه ای نیست مثل من كيفش ببره

برای اینکه چشمات باز کنی گفتم بیایی

چی هست بنظرت چرا کله اون آدم زدم

کسی کشته؟

اره ولی چیشد که رفت یکی بکشه؟

دلیلهای زیادی باید داشته باشه - فقط یک دلیل دارد

عصبانیت

هرچه عصبانیت انسان بیشتر باشه به سمت خشونت بیشتر میره همیشه عصبانیت به سمت گناهمیبره

میخواهید به چی برسید با این حرف ها

علا الدين

به زودی یک جان گرفته میشه نه؟ - درسته

برای همین باید جان علاالدین باشه

چون عصبانیتی که علاالدین داره برای ریختن خون کافیه

بهتره وقتش هم تعیین کنیم

فرداشب

اولین باره شما اینطور میپین

انگار ترس و هیجان باهم در بدن شما میچرخه - درسته

اولین باره این احساسات باهم حس میکنم

دلیلش چیه

یه زمانی به یک نفر گفتم من سایه ابلیس هستم

نیستم؟

این را

وقتی به چشم های ابلیس نگاه کردم فهمیدم

به چشمهای ابلیس نگاه کردید - اره

چیزی که دیدم هم من به هیجان آورد

هم ترساند

بین ما هست اطراف ما میچرخه

چرا گریه میکنی

العامةگوهر

مامان - عزیزم

مامان

خدایا

این آخرین نفسم باشه

چرا اینطوری میگی - عزیزم

به ارزوم رسیدم تو صحیح و سالم میبینم

چرا من نمردم

برای اینکه ببینم زنده ای

اینکه مادری فرزندش از دست بده بدترین دردش هست

وقتی من زنده بودم تو چرا رفتی

چون تو یک وظیفه داری - وظيفه؟

چی هست

من برای تو دو تا خورشید گذاشتم

یکی علاالدین هست که داره خیلی زود غروب میکنه

دارند نور اون کم میکنند آلت دست خودشون میکنند

مامان به پسرم کمک کن وگرنه دیر میشه

دیگه فرزندی نمیمونه که بهش کمک کنی

دستت از روی اونها نکش

خورشیدت غروب نکنه مامان

من نفهميدم

چرا متوجه نشدم

جنت خاتون

چی رو متوجه نشدی؟

دخترم کجاست

نفهمیدم - گوهر من کجاست

گوهر

با گوهرم چکار کردی

جنت خاتون داشتی با من صحبت میکردی

خوبی

علاالدین

برای چی آمدید - برای آخرین بار میخواهیم با خداوندگار صحبت کنیم

چی اوردید برای شکرانه؟

هیچی فایده نداشت نتونست تو از راهت عوض کنه

بازم میگیم تلاش کنیم ولی بازم اینطوری از ما استقبال میکنی

داری راه ما میبندی

اشتباه میکنی من جلوی راه شما نگرفتم

زباله های زمان جدا میکنم

چی داری مخفی میکنی

تو در فنا هستی اجازه داده نشده به بکا برگردی ولی

بهم نشان بده اون چیزی که در اون عالم بهت نشان دادند

نباید بپرسی

یک روز تو صدا کردند

تو میری؟

بستگی داره کی صدام کنه

نرو نرو هر موقع صدات کردند نرو

دست من نیست که در این عالم کی تونسته جلوی رفتن کسی بگیره؟

من اگر عاشق باشم رفتنم به سمت معشوق هست

این برای من پایان نیست بلکه شروع هست

به همه هشدار دادم ولی کسی گوش نکرد

سکوت علامت رضایت هست و

اگر وقتی من صحبت میکنم بقیه ساکت هستند

به این حرف ها راضی هستند

من نیستم

با من حرف نزدی ، اگر من ندید میگیری این فرق داره با من حرف - حاشا

این چه حرفیه - پس به منم بگو

این چه حرفیه - پس به منم بگو

این شمس تبریزی اول نمیزاشت با خداوندگار صحبت کنیم اشت با خداوندگار

الان نمیزاره اون با ما صحبت کند

برای دیدن خداوندگار از ما میپرسه به عنوان شکرانه چی آوردیم

چند دفعه هشدار دادیم حتی پیش نائب قصر هم رفتیم ولی کسی جلوش نمیگیره

تو هم راهی پیدا کردی جلوش بگیری این چه راهی هست؟

تو هم راهی پیدا کردی جلوش بگیری این چه راهی هست؟

فعلا یک راز هست

هرکاری میخوای کنی منصرف شو

اگر با عصبانیت کاری کنی تاوان سنگینی داره

از کجا میدونی میخوای چکار کنم که به من هشدار میدی

شر کاری که میخوای کنی از چشمات معلومه

وضعیت وزیر خوب نیست راه کوسه داغ اون پریشان کرده

زخم عمیقی داره نتونستیم نجاتش بدیم

اگر تغییری در حال وزیر به وجود آمد به ما بگید - نگران نباشید

یکی از زخمهای وزیر این قصر هست هردو ما میدونیم خزانه دار معصوم بود

خائن اصلی هم کسی هست که داوود به عنوان خائن نشان داد

اطراف مولانا هم دارند محاصره میکنند

منظورت چیه - مولانا و علاقه اش به شمس تبریزی

مردم شاکی هستند که درس ول کرده و سماح میکند

دارند تهدید میکنند

تهدید جانی برای مولانا هست؟ برای شمس تبریزی

ولی باید حواسمون به خداوندگار هم باشه

اگر از من بپرسی کسایی که اطراف قصر محاصره کردند

با کسانی که اطراف خداوندگار محاصره کردند یکی هست

پس میدونی دنبال کی باشی

بابا نکن

هرکاری میخوای کنی نکن

منصرف شو باهم برگردیم کایسری، نمیشه؟

بابا ببین بهت قول میدم

از همه چیز دستمیکشم

بهت قول میدم از همه چیز دست بکشم برات یک چیزی آوردم

بابا نمیخوام بهم گوش بده

بشین ببین میپسندی

در تمام داستانها خوب و بد، زشت و زیبا یک اسمی دارند

اگر دست تو بود کدام انتخاب میکردی گرگ یا اهو

هر دو انتخاب نمیکردم

الآن سعی کردم بهت نشان بدم یک انتخاب دیگه داریم

اگر حرف تو گوش بدم زحمتام هیچ میشه

من میخوام پادشاه بشم

تو چیز غیر ممکن میخوای

تو هم همینطور

ولی من انقدر قوی هستم که غیر ممکن رو به ممکن تبدیل کنم

تو میتونی غیر ممکن به ممکن تبدیل کنی؟

من دختر تو ام

انقدر قوی هستم که کاری که تو میکنی بتونم انجام بدم

فکر نمیکنم

چرا - چونکه تو

مرحمت داری

ولى من ندارم تو وجدان داری ولی من ندارم

تو معصومی

من نیستم

فقط میتونی مقتول باشی

ولی لازم باشه من قاتل هم میشم

قاتل کسایی که دوست دارم و ندارم

علا الدین باید خیلی بی سر صدا باشیم باشه؟

کسی تو نبینه نگران نباش حلش میکنم

خیر باشه ادریس خان این ساعت کجا میری

نکنه برای نماز میری

تو ما قشنگ میبینی دستت درد نکنه

نقص شما چی هست

منتظر مولانا هستیم

این چه نقصی هست - اون تبریزی نمیزاره نزدیک خداوندگار بشیم

ما لایق اون نمیبینه از مدرسه دارم برمیگردم

هم در اونجا به روی ما بسته هست هم بدون اینکه خجالت

بکشه برای اینکه بزاره مولانا ببینیم از ما شکرانه میخواد

پس از مدرسه برمیگشتی - اره

همه مثل تو فکر میکنند

اره

این اولین بار هست حتما

چی اولین بار هست؟ - همه مثل تو فکر میکنند

البته زمانی دشمن خداوندگار بودی اون موقع اشتباه کرده بودم

شاید هنر تو این هست چیزی که تکرار میشه ، اشتباه های تو هست

ممکنه من اشتباه کنم

ولی پسر خداوندگار هم اشتباه میکنه؟

علاالدین هم همفکر ما هست هرکسی میتونه اشتباه کنه

ولی هرکسی قلبش پاک باشه به حقیقت و اصل خودش برمیگرده

پیشنهاد میکنم دوستهایی که شبیه خودت هستند پیداکن

از علاالدین دور بمان

چکار میکنی

چرا بی سر صدا از پشت نزدیک میشی - اولین بار نیست

حالا هرچی کلید اتاق کجاست

دست صاحبشه

اون آدم صاحب هیچی اینجا نیست

نه این اتاق نه درگاه و نه بابام

فهمیدی

هنوز در خوابهای عمیقی هستی شمس الدین گفته بودی خوابت پریده که؟

نمیخوابیدم چشمام خسته شده بود

كيميا

چیشده برگشتی - این فراموش کرده بودم، نمیدونستم اینجا هستید

شمس الدين از خواب پریده براش شیر آماده میکنم

بدید من بهش بدم بهم میخوابونمش

چرا داری فرار میکنی نمیگی؟

یک چیزی میخوام به شما بگم ولی نمیدونم باید بگم یا نه

اگر بگی کی ناراحت میشه بگم یا نگم بازم کسایی ناراحت میشن

پسرم بگیربرو اتاقت الان میام

چیشده کیمیا من نترسان علاالدین خیلی من میترسانه

چرا

الان دیدمش داشت سعی میکرد وارد اتاق شمس تبریزی بشه

خیلی عصبانی بود سعی میکرد وارد اتاقش بشه؟

چرا انقدر عصبانی هست؟

وقتی چیزایی که برات با ارزش هست یکی یکی از دستت بگیرند، چه حسی داشتی؟

ننه

چیزی شده

چرا اینطوری نگاهم میکنی

میدونی نگاه یک مادر کی به آدم عوض میشه

نمیدونم - وقتی فرزندش میدی به بغلش

تمام نگاهش به اون فرزند کوچیک جمع میشه

تمام نگاهش به اون فرزند کوچیک جمع میشه

جانش به اون بچه بسته میشه

محتاج هست ولی

به غذا و عشق محتاج هست

محتاج صداش هست

در سردی زمستان بغلش میکنی

نمیزاری بیفته

مرحم زخمش میشی وقتی گریه میکنه اشک چشمش میشی

میگی عمر من برای اون باشه

عمرت برای اون باشه

یک مادر

بزرگترین غم را

کی تجربه میکنه؟

نمیدونم

وقتی بدن بی جان فرزندش بغل کنه

میدونی

همه چیز را خدا میدهد

دادن و ندادنش با اون هست

خدا بزرگترین هست ولی

میگی منم ببر با اون

وقتی دخترم از دست دادم اینطوری دعا کردم

اما مادرت وقتی رفت دونفر از خودش به یادگار گذاشت

یکی داد دست راستم یکی دست چپم

یکی بود دو تا شدند

الان یکی از اون خورشیدها داره غروب میکنه براش دعا میکنم

خدایا خورشید من غروب نکنه

کسی که زیادی به خورشید نزدیک میشه سوختن به جان خریده

ذاتا سوزاندی خشم اونها بیشتر شده

معلوم بود اینطوری میشه - شما میدونستید؟

معلوم بود اینطوری میشه - شما میدونستید؟

اولین بار یکی چیزی که نمیخواستند بشنوند به اونها گفت

من تا به امروز برعکس عمل میکردم

مولانا مثل صاحب کاروان هست مردم هم از اون پیروی میکنند

مولانا مثل صاحب کاروان هست مردم هم از اون پیروی میکنند

ولی اولین بار هست سرکاروان داره بهشون میگه راه دیگه ای هم هست

ولی اونها میگن نه از راهی که بلدیم ما ببر

باید دلیلی باشه که کاروان از راه اصلا نره

آره چاره ای نمی اندیشند؟

میگن مانع برداریم و به راه خودمون ادامه بدیم

نمیتونم شما بی پدر کرده؛ ما بدون شیخ کرده

راه ما بسته هست

هر بلایی سر راهزن ها میاد باید سر اینم بیاد

پس خودت انجام بده

تو طالب شدی نه من - دیگه نیستم

تو اگر طالب نیستی که این جادوگر بکشی حتما کسی دیگه پیدا میشه

خوبه دیگه نیاز به من نیست - بازم بدون تو نمیشه

هرکسی میتونه خنجر را بزنه ولی چیزی به اندازه خنجر

هم مهم هست که فقط با بودن تو میتونیم انجامش بدیم

حداقل این کار میتونی کنی

چکار باید کنم؟

خیلی دلم میخواد با این خنجر جگر تو در بیارم

ولی نمیتونم

بخاطر نداشتن قدرت نیست، میتونم انجام بدم اما

به این معنا خواهد بود که از خیلی چیزا باید دست بکشم

نمیتونم وزیر

نمیتونم

دیگه میتونی راحت نفس بکشی این همه تلاش برای چیه

مثل شمشیری که در میدان جنگ بلند میشه

مرگ به جون خریدی و با این حال خرابت میری به سمت راه

برای چی وزیر

نشنیدم

برای سرپا نگه داشتن سلجوقیان؟

از یک آدم دولتی هم این انتظار میره

اما

یک چیزی بهت بگم وزیر

این سلجوقیان که جانت براش فدا میکنی من نابود خواهم کرد

جان اون سلطانت که ازش محافظت میکنی میگیرم

اما به نوبت

اول مولانا نابود میکنم

جان اون چیزی نمیشه ولی کسایی که نزدیکش هستند

کسایی که دوست داره یکی یکی کم میشن

کسایی که دوست داره یکی یکی کم میشن

یکی یکی

بدون اینکه دست من کثیف بشه انگار اصلا از اتفاقات خبر ندارم

من ببخش

جلوی مرگت گرفتم دردناک نیست؟

میخواستم خودم عزراییل تو بشم

ولی قسمت نبوده

دولت

زنده باشد

مردم

زنده میمانند

شما اینجا چکار دارید

خیلی به این عادت کردی ولی این بدان که در قصر دری نیست که به روی من باز نشود010020

همه چیز ممکنه اتفاق بیفته همانطور که قبلا درها بر روی شما بسته شد

تو هم این میخواستی لازم نیست درباره شما ارزو خوب یا بدی کنم

وقتش برسه که میرسه

کاری که لازمه انجام میدم

دقت كن وقتش برسه مثل وزير محتاج دعا من نشى

شما دعاگو بودن معلومه دوست دارید

تا جایی که فهمیدم کسایی که شما دوستدارند هم دعاگو بودن دوست دارند

کسایی که من دوست دارند؟

چرا تعجب کردید؟ کسی شما دوست نداره

البته که هست مثلا

انقدر زود به زود اون میبینید

انقدر زود به زود اون میبینید

من امیر هستم

ديدن علما چه مشکلی داره

اگر فرد مشکوکی باشه ممکنه مشکل داشته باشه

از خداوندگار و خانواده اش و کسانی که اون دوست دارند دور بمان

نمیخوام زودتر از موعد کله ات بزنم

شما برای راهتون اماده باشید و هدیه هاتون انتخاب کنید

نگران نباش

هدیه هایی براش میبرم که حتی تو هم شوکه میشی

هیچ چیزی از جانب تو من شوکه نمیکنه

مطمئن نباش

ناراحت نباش اینها به تو مربوط نمیشود - کسانی که با عصبانیت به تو نگاه میکنند به من سلام میکنند

حتی پدر خودم طاقت من نداشت

مسئله طاقت نداشتن تو نیست نباید بلایی بیاورند

شاید این بلا در اینده وسیله یک خیر باشه چه خیری؟

شاید وسیله جدایی بشه جدایی برای جدا شدن پخته میشو

جدایی آدم پخته میکنه درست میکنه

جدایی آدم پخته میکنه درست میکنه

تا وقتی من در کنار تو باشم تو به سوختن ادامه میدی

تاوقتی خدا طاقتش بهم بده من به سوختن راضی ام

كافيه تو در امان باشی من هیچوقت دو رو نبودم

من هیچوقت چیزی که نمیدانستم درباره اش حرفی نزدم پایان راهم هم

انقدر که باید میدانستم دانستم و به دنبال بیشتر از اون نرفت

تا به امروز درباره چیزی که نمیدانستم حرفی نزدم

پایان راهم ندیدم و همیشه دنبال چیزی بودم که بهم نشان داده میشه

الان چیزی از من میخواهید که نمیدانم و این غیر ممکنه

ولی شمار چیزایی که میدونی هم کم نیست

ادمی که انقدر چیز را میداند چطور اینده را نمیداند

تو بهم میگی منجمها خبری از اینده نمیدن - حاشا اینطوری بگم به اونها تهمت زدم

اگر نه هم خودت رو کردی اگر بخواهند قدرت دیدن اینده هم به من بدن نمیخوام.... چرا

هرچیزی شروع و پایانی داره دانستن اینده دیگه پایانی نداشت

اینده بدانیم امروز دیگه ارزشی نداره

آدم موجودی هست که وقتی نداند فایده اش بیشتر هست

اگر چیزی که نمیداند رو بهش کنجکاو باشد اون موقع میفهمد

برای همین ترجیح میدم امروز درک کنم تا اینده را

پس از امروز بهم بگو - امروز

امروز تنها چیزی که در خیابانهای شما میبینم عصبانیت هست

انسانها از چیزایی که میبینند و میشنوند عصبانی هستند

اما بی خبر از این هستند که از خودشون عصبانی هستند

بی خبر هستند که خودشون باعث فلاکت خودشون میشوند

میخوام با تو صحبت کنم

بگو میشنوم اینجا نه ، با من بیا

نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو

انگار عصبانیت در این خیابان ها متولد شده

سکوت شهر حتی پر سر صدا هست

نمیدونند این عصبانیت باعث میشه جان خودشان گرفته میشود

نرو نرو نرو نرو نرو نرو

من در شهر شما آدم هایی دیدم که در وجود خودشان در حق غیب شدند

تمام راز عالم برای اونها عیان میشود

همه هم از اونها راضی هستند

خورشید داره غروب میکنه

خورشید داره غروب میکنه خداوندگار

شمس کجاست - نمیدونم

كيميا

علاالدین کجاست - نیست

علاالدین

علاالدین

علاالدین

علاالدین نیست

مشکلی داری به ما بگو

چون امشب تمام دردها از بین میرود

شمس

شمس

دنبال منی؟

علاالدین پشت نکن - حالا تو بگو شمس

قبل مردن به عنوان شکرانه چی میدهی - علاالدین

خودت محروم نکن

كله ام

پس بگیریمش

مترجم:مصطفی مسعودی

تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.