Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
کتاب این عالم و کائنات تو هستی بازش کن و بخون
نزدیک میشم و غیب نمیشم
خدا در دل هس
دنیا کلا 5 روزه
باید به اخرت خود فکر کرد
از بند دنیا رها شو
دل صاحبشو میشناسه
در درگاه خداوند موزیک زده میشه و دعا میشه
قبلا اینکار انجام شده بود؟ نه
پسرش هم همینو گفت
همه چیز با اومدن اون جادوگر شروع شد
جادوگر کیه؟ شمس تبریزی
با اومدن اون دیگه درس رو کنار گذاشت و اینکارو شروع کرد
جلوی اینکارو بگیرید وگرنه
وگرنه چی؟ وگرنه بقیه یه کارایی میکنن
شما آخرین جایی هستین که اومدیم اقا
نمیدونم بقیه رو منظورت چیه اما اینو میدونم که
مولانا جلال الدین اگه دیگه درس نمیده و دعا میکنه کار خودشه
اگه کسی بخواد به اون یا یارانش آسیبی بزنه اول با نائب کاخ
اگه کافی نشه با پادشاه رو در رو میشه
اینو بدونید
اگه شما اینطور میگید حرف دیگه ای نداریم
خیلی مطمئن حرف زدی
با اینکه موضوع مولانا هست همه ممکنه اشتباه کنه
تا امروز کسایی که میگفتن مولانا اشتباه میکنه خودشون به اشتباه افتادن
مراقب باش نفر بعدی تو نباشیAVA
وزیر
بهاالدین از کارهای تبریزی حمایت میکنی
چطور اینکارو میکنم؟ با ساز زدن و به مراسم رفتن
من فقط خواسته پدرمو انجام میده
تو هم اینکارو بکنی خوب میشه
نکنم چی؟ ازش دور میشی
چرا فکر میکنی من میخوام دور بشم من بابامو میخوام
پدرمون که از ما دور میشه
شاید اون میخواد ما بهش نزدیک بشیم شاید بخاطر عصبانیتت نمیفهمی که
موضوع چیز دیگه ای هست
شاید تو بجای درک کردن از اون دور میشی
چیزی که داداش میبینه اما ما نمیبینیم چیه
هیچی
اون چشماشو بسته حامی تبریزی شده
کسایی که از اون حمایت نمیکنه رو سرزنش میکنه ببین برادرش رو هم سرزنش میکنه
اون نمیفهمه
بلایی که داره نزدیک میشه رو نمیبینه
پدر مادرمون یکی باشه هم لازم نیست یه کار بکنیم
چون تو حامی شمس هستی من مجبور نیستم حمایت کنم
اگه حمایت نمیکنی پس مخالفت نکن
منم فکر میکنم چطور به اینا راضی میشی
من به چیزی راضی نمیشم پس چرا بازم ساز میزنی؟
علاالدین چون فکر میکنم این راه رو پیش نرم نخواهم فهمید
چون میدونم که بابام راه اشتباهی رو پیش نمیره
بسه
بسه دیگه
شما راه متفاوتی رو میرید خدا میدونه کدومش درسته کدوم
باید اتفاقات رو تحمل کنید - اگه نتونیم تحمل کنیم چی
خدا رو شکر یکی از من حمایت کرد آروم باشید
ما سعی میکنیم آتیش رو خاموش کنیم تو بدتر میکنی
من فقط حرف درست رو میگم
میگم تبریزی خداوندگار رو از ما میگیره
من دیگه نمیتونم تحملش کنم
چیکار میخوای بکنی میخوای به بیرون بندازی؟
شما میدونید که اینکارو نمیکنم
من دیگه نمیدونم اینجا کی چیکار میکنه
اگه بفهمیم چی میگه یا اینکه با چه زبونی حرف میزنه
میخواییم بفهمیم آدم خوبیه یا بد اما نه
این آدم بجز بابام با هیچکس حرف نمیزنه
هیچی به کسی نمیگه - شما هم اینو بخوایید
چی رو؟
منظورم اینه که بیاد حرف بزنه همه بدونن این آدم چی میگه ادم چی میگه
حرفاشو بگه رازش مشخص نمیشه؟ نمیفهمید کیه؟
گفته بودی یه راهی رو پیش میری اینطوری میتونم بفهمم
بریم ازش بخواییم راه رو به مردم بگه
ببینیم راه کدوممون درسته
نظرت چیه؟
برا همه مشخصه که پادشاهی با ارتش قوی اسب های قوی
و با اسلحه و مهمات تشکیل میشه
و سرزمین های سلجوقی ارتش قوی ای داره
در ضمن
هدف از جنگیدن پیروز شدن هست
خداوند ارتش قوی شما پیروز کردرو
الان باید بجای دشمنی برای صلح و برادری تلاش کنید
اگه این راه رو انتخاب کنید همه چیز به نفع شما خواهد شد
حرفم همینه
در مقابل این حرفات بایجون چی گفت بجای جنگ صلح بهتره
درخواست هاشون اینا هست
طلا لباس اسب و شتر
درخواستشون تموم نمیشه
میخواد دولت شما رو نابود کنه
بایجو که با ارتش شما نتونست مقابله کنه
میخواد خزانه شما رو خالی کنه و دولت شما رو تضعیف کنه
آقای اسمالی
مغول در میدان جنگ شکست خورد
بله درسته
اما این به این معنی نیست که هر چیزی بخوان باید بدیم
این تصمیم رو پادشاه میگیره اصفهانی
بله پادشاه تصمیم میگیره اما اجازه بدین که این فرد هم به دولتش فکر کنه
باید به حرف بایجو فکر کرد
كاهر جور شما بگید
تصمیمم رو فردا میگم
چرا
میخوای به مردم چیزی که میدونم روبگم
اگه بگید شاید اروم بشن
اگه نگم چی؟
این عصبانیت همه چیزو نابود میکنه
خب بزاریم که نابود کنه
نگرانیم این نیست که سیل شما رو ببره اینه که به پدرم اسیب بزنه
علاالدین بین شمس من و تو نداریم
هر کی به اون اسیب بزنه به من اسیب میزنه
به من اسیب بزنن به شمس آسیب میزنن
اما
اگه چیزی که میدونه رو بگه خوب میشه وگرنه عصبانیت مردم کم نمیشه
راجب من چی میگن؟
جادوگر میگن میگن با جادو مولانا رو از مردم جدا کرد
یه تبریزی ما رو از عزیزمون جدا کرد
اگه با اونا صحبت کنید این بحث تموم میشه
اروم میشن
میترسم بیشتر عصبانی بشن
پس نمیرید
توی این وضع بد چی باعث شده خوشحال بشید؟
متوجه نشدی؟ سلجوقی داره نابود میشه
این خوشحالی نداره
داره
خیلی چیزا برا خوشحالی هست
مثلا
در سلجوقی ای که داره نابود میشه بالا رفتن راحته
این باعث خوشحالیمه
اینکه پادشاه فکرش سردرگم شده منو خوشحال میکنه
این باعث میشه راحت تر اشتباه کنه
بله
اما پادشاه ممکنه راجب شما هم اشتباهی بکنه
اینکارو نمیکنه چرا
چون من بهش چیزی که میخواد رو میدم
از من خواست کسی رو بکشم کشتم
از من حمایت خواست کردم
الان یه چیز دیگه خواهد شد اونم نابودی اون
چی باعث خندت شده؟
تا چند روز قبل نگران جون خودتون بودین اما الان
برا نابودی سلجوقی بزرگ میگید آخرین ضربه رو قراره بزنید
این که چیزی نیست بزودی قهقهه خواهم کشید
میدونی کی این اتفاق میافته؟
وقتی که من دست و پای مولانا جلال الدین رو شکستم
دقيقا ادريس
رقيقا
خب با اجازت
پیش پادشاه میرم تا پیشنهادی بدم که باعث نابودیش بشه
خواهش میکنم من کی هستم اجازه بدم
وزیر اگه میخوایید ما بریم شما استراحت کنید
بمونید بمونيد
حرفام مهمه
اگه پادشاه خواسته بایجو رو قبول نکنه
پیشنهاد صلح رو رد کنه خدا نکنه
این باعث نابودی ما میشه
وزیر لشکر ما بزرگ تر از اونا هست
مغول فقط بایجو نیست اگه این فرصت رو از دست بدیم
علاوه بر بایجو جارماکونیا هم برا نابودی ما میاد
توصیه شما چیه
هر جور که شده پادشاه باید پیشنهاد بایجو رو قبول کنه
این به ما یکم زمان میده که قوی تر بشیم
کاری بکنید که پادشاه اینو قبول کنه
قبل از اینکه اونو گول بزنن اینکارو بکنید
پادشاه وگرنه دیر میشه
چیزی میخواستی بگی
پادشاه اگه اجازه بدن بله
بفرما
پادشاه -
فکر کنم به مغان رفتن وزیر با بدن زخمی
باعث شده بایجو درخواست زیادی بکنه
منم همینطور فکر میکنم
اونو که اونطور ببینه بایجو علاوه بر وزیر فکر کرده منم ضعیف و به صلح نیازمند هستم
بله
اینکه وزیر دولتمرد خوبی هست شک ندارم
1/3اما نمیدونم چطور این اشتباه رو کرده
اگه اجازه بدین یه چیز دیگه ای میخوام بگم
ادامه بده
اگه اجازه بدین
میخوام به مغان برم
چرا؟
میخوام به مغان برم و قدرت و عقل و نترسی دولت کیخسروی رو به بایجو نشون بدم
مراقب باش که بعد از گفتن اینا کشته نشی
اگه در مقابل قدرت پادشاه عصبانی بشه و منو بکشه
به این افتخار میکنم چون عصبانیت بايجو بخاطر ترسشه
دلیل ترسش هم پادشاه ما هست
من از این دنیا برم هم عمر پادشاه طولانی
و تخت و تاجش سربلند خواهد موند
البته اگه اجازه بدین که برم
كررا - یه صدایی شنیدم
اینجا هیچوقت خالی نیست چرا نگران شدی
شایدم بخاطر تنها نبودمون هست
خانه ما یه غریبه هست
اون غریبه نیست
یه دوستی هست که از جونم به من نزدیک تره
یه دوستی هست که باعث شد گذشته و آینده رو فراموش کنی
منظورت از گذشته چیه
ما خانوادت
مگه میشه
من چطور شما رو فراموش کنم
پس چرا اینطور حس نمیکنم؟
چرا به ایندمون نگران هستم؟
تو اینطور نمیکردی
تو نگرانیت رو نمیگفتی
از ناراحت کردن من نگران بودی
هیچوقت باور نمیکردی که تو رو ناراحت کنم
یه چیزی شده انگار یه چیزی هست که نمیگی
درسته
اما اگه میخواستم هم اینو بگم
نتونستم پیدات کنم
انقدر زمان خواهد گذشت که قبل از گفتن من خودت میفهمی
میدونم که این بیشتر از من تو رو ناراحت خواهد کرد
كررا
حامله هستم
این خبر خیلی خوبیه
این خبر خیلی خوبیه
آقا تو کی هستی؟
نمیدونم چطور خودمو معرفی کنم
چرا
چون اونطور که فهمیدم
منو به من اسمای متفاوتی دادن
به من جادوگر هم میگن حتی کافر هم میگن
برا همین اول بفهمم راجب من چه نظری داری بهتر میشه
الان نمیتونم اینو بگم
چرا
چون راجب تصمیم گرفتن عجله نمیکنم
اول به چیزایی که دیدم فکر میکنم بعد ارتباطش با چیزایی که نمیبینم
بعد نظر کسایی که مثل من اونو دیدن رو میخونم
یعنی منظورم اینه برا اینکه من یه تصمیمی بگیرم باید ماه ها حتی سال ها بگذره
الان راجب تو چیزی نمیدونم اما نظاره میکنم
سعی میکنم بفهمم
ب النا ہوتاپس تو منو سرزنش نمیکنی
درسته خب بنظرت
چرا منو سرزنش میکنن؟
به همون دلیلی که منو سرزنش میکنن
تو به اونا میگی راههای دیگه ای هم هست اما اونا کر هستن
منم هر وقت راجب دنیا یه چیزی میگم که اونا نمیدونن زود شک میکنن
حتی فکر میکنن کافر شدم
خب کافر نمیشی؟
چرا کافر بشم
تلاش کردن برای درک دنیا منو به حق نزدیک نمیکنه؟
پیدایش دنیا یا نور رو درک کردن کجاش کفر هست
اخه فکر میکنن که من چرا نور رو بررسی میکنم نه
با گیاه ها دارو ساختن و درمان مردم کتاب طب خوندن کجاش بی دینی هست
اینا حرفه
حق
برا اینکه آدما ذاتشونو بشناسن چیزای متفاوتی نشون میده
اما مشکل اینه که کور اینو نمیبینه کر اینو نمیشنوه
پس منو هم نمیشنون
پس چرا میخوای باهاشون صحبت کنی
كل شهر راجب این حرف میزنه منتظرن تو باهاشون صحبت کنی
نگفتی چرا میخوای صحبت کنی
برای گفتن واقعیت حق
خب اگه نخوان بشنون چی
اونوقت منم داد میزنم
میگم خدایا از تو اومدیم بازم به تو برمیگردیم
یعنی خطر مرگ رو قبول میکنی
کسی که با حق باشه
مرگ جایزه هست برا کسی که طرف دنیا هست
بلا هست
از عالم معنا یه الیف بیرون اومد
کسایی که اینو فهمیدن همه چیزو فهمیدن
کسانی که درکش نکردن هیچی رو نفهمیدن
مسافران راه حق تمام تلاششونو میکنن که اونو درک کنن
اما
اونی که به دنیا و شغلش و پول و ملکش انقدر وابسته هست
چطور حکمتش رو بفهمه
منتظریم که تو به ما بگی
با حرفایی که آقا رو از ما گرفتی بگو که بفهمیم
بگو که ما هم دوست تو بشیم
شما
دوست من نیستین
شما کجا دوستی من کجا
اگه
مولانا جلال الدين دوست من باشه
این فقط بخاطر برکت اون هست
پس چرا ما رو از اون محروم میکنی
هم تو کی هستی که شیخ رو از ما دور میکنی
اقا
اگه بگم هم نخواهی فهمید
این شبیه این هست که خورشید كل دنيا رو روشن میکنه
دقیقا مثل حرفای من
اما
حرفایی که من میگم زیر پرده سیاه هست
برا اینکه حرف منو بفهمی
باید به سمت خورشید برگردی اما اینو بدون که
خورشید فقط و فقط رو به مولانا هست
چون چهره اون به سمت خورشید هست
فقط اون میتونه خورشید رو نگاه کنه
الان شما میخوایید من به زبون شما صحبت کنم
اما
من نمیخوام به زبون شما صحبت کنم
چون در زبون شما نفاق هست
دو رویی هست در حرفای تو جادو هست
با جادوهات اقا رو گول زدی
تو فکر میکنی کسی بزرگ تر از تو نیست اما پست ترین ما از تو بهتره
دیگه نمیتونیم اونو ببینیم و پیشش بشینیم
نمیتونیم از علمش بهره ببریم این کلا معلوم نیست کیه و از کجا اومده
ظاهرا تبریزی هست اما اثباتش کجاست
کسی هم نمیشناستش متاسفم
متاسفم که نظم ما رو خراب کردی دنیا رو سرمون خراب کردی
پیشنهاد صلح که به پادشاه دادیم انشالله قبول بشه
اگه قبول نشه
بنظرت چی میشه؟
معلوم نیست - شما میدونید آقای اصفهانی
درسته که یه چیزایی میدونم اما دلت نمیخواد اینو بدونی
چرا
چون همشون راجب خودمه
راجب خودتون هر چیزی که میدونید
اگه به دولت اسیب نزنه مشکلی نداریم
اما اگه اینا برعلیه دولت باشه
اونوقت
بالاخره سرنوشتت رو شمشیر مشخص میکنه
من زیاد به اون شمشیر نزدیک شدم
زیاد نزدیک شدم اما کاری نکرد
و به شما خورد
اون زخم در میدان جنگ خورده شد نه در مطرب عیش
پادشاه
وزیر چطوری
خدا رو شکر پادشاه بعد از تصمیم مناسب شما
بهتر میشم
تصمیم مناسب رو
بفرمایید پادشاه
تصميم من
برای انجام توافق جدید
اقای اصفهانی رو به مغان میفرستم
از وظیفه ای که پادشاه به من دادن خوشحال شدم
انشالله از مغان پیام خوبی میارم
خوبه
ما فکر میکردیم ما رو دعوت خواهی کرد ما فکر
اما حرفای این بدتر هست انگار برا عصبانی کردن مردم اومده
حرفی نداری بگی؟ چرا ساکت شدی
پیروی کردن از محمدمصطفى
بهش میگن وقتی که به معراج رسیدی تلاش بکن که در اسمون خانه ای داشته باشی
اما کسایی که به مال دنیا دل بستن بدونه که ضرر خواهد کرد
کسایی که دل به دنیا بسته بدونه که هلاک خواهد شد
این دنیا یه پل هست
اما خرابه در حال سوختنه
هر کی که میخواد روی این پل خونه بسازه بدونه که خراب خواهد شد
ایمان واقعی
رو کسی داره که دل به دنیا نبنده و صداى الهى اون دنیا رو بشنوه
اقایون
از خودتون بپرسید
بین شما کسی این ایمان رو میخواد؟
همه چیز دست من هست
برا اولین بار انقدر نزدیک شدم
انقدر نزدیکم که بگیرمش
وقتی چیزی که میخوام روی دستم نشست یجوری میگیرمش که نتونه بره
اون چیه؟
شانس من
فرصت ما
به زودی به مغان میرم
با بایجو صحبت
11بابا چرا تو میری؟
چون کسی بهتر از من نبود
پادشاه منو برای صلح به اونجا میفرسته
اما من وقتی که من اونجا با بایجو صحبت میکنم دیوارهای قلعه کُنیا نابود خواهد شد
بابا تو
این حقیقت انقدر خطرناکه که اگه بشنون من نابود میشم
باعث نابودی ما میشه
بابا نکن
هرگز
من هر کاری که گفتن نکن رو کردم
چون چیزایی که در مقابل خواسته من بودن همیشه از من ضعیف تر بودن
هم اینطور هستی
هرگز با اعتماد به پادشاه چیزی که من تایید نمیکنم رو نکن
هرگز
من بعنوان امیر به مغان میرم
اما سرنوشتم مشخص میکنه به بعنوان چی برخواهم گشت
دیگه چیزایی که نباید بدونی رو میدونی
دیگه در گناه من شریک هستی
یه فرزند چطور دشمن پدرش میشه
یه پدر چطور با فرزندش دشمن میشه
وقتی که اونو در مقام خودش میبینه
متوجه نمیشم
متوجه نمیشم
همه پادشاهان میخوان فرزندپسر داشته باشن
اینو میخوان تا بعد از اونا پسراشون قدرت رو بگیرن
دولت رو پابرجا نگه داره
میخوان پسرشون هم دولت رو اداره کنه
اما
با بزرگ شدن بچه ها
پدرشون دشمنشون میشه
چرا؟
دليل طمع به این دنیا چیه؟
میترسم
خیلی میترسم
میترسم پسرم بجای پادشاه شدن قربانی بشه
که پدرش بکشتش
هر روز منو ناراحت میکنی دیگه نمیخوام ناراحتم کنی
بیخودی بهت ظالم نمیگن دیگه از گریه کردن خسته شدم
من میگم دوستت دارم و همیشه عشقم رو خواهم گفت
برا اینکه بچه ها هم بدونن
دیگه نگو
من میگم دوستت دارم
میبینید بچه ها
همیشه گفتم دوستت دارم
انگار انتظار منو نداشتی
اشتباه میکنی
من همه جا دنبال تو هستم
اما
من برای تو یه ضعف هستم
حتی بخاطر این شاید من مقصر بشم
تقصیر تو نیست
تقصیر خونی هست که داری
دیگه واضح حرف میزنی
قایم کردن حقیقت برامون فایده ای نداشت
بنظرم تو هم باید حقیقت رو بگی
برای همین اومدم
دیگ نمیدونم چی خوبه چی بد هیچکس رو نمیشناسم
حتى نمیدونم کی هستم
ببين
حتی خودم بعضی وقتا دختر افسون بعضی وقتا دختر اسرائی رو میبینی
مهم این نیست که من چی میبینم
تو در خودت چی میبینی؟
تو رو
افسون
با اینکه از هیچی مطمئن نیستم یه چیز رو میدونم
میدونم که این درسته
میدونم که این حقیقته چیه؟
تو دشمن زیادی داری نه؟
به اندازه ظالمان دنیا تو دشمن داری
چون باید طرف یکی باشی
باید با دشمن خوبی ها مبارزه کنی
اما آدمایی هستن که خودشون دنبال دشمن میگردن
جایی نداره بره
منظورت چیه؟
نمیتونم بیشتر از اینو بگم
نمیتونم
چون وضعيت من بدتره
بین دو اتیش گیر کردم
هر طرف برم میسوزم
اما نمیتونم نمیتونم جلوی خودمو بگیرم
چون یکی از این اتیش ها انقدر قوی و زیبا هست که
مثل یه پروانه میخوام بهش نزدیک بشم و بسوزم
اما نمیتونم
چون اتیش خودشو میسوزونه
اینو انتخاب میکنه
پس نزدیک نشو
نزدیک بشی
خواهی سوخت
نابود نمیشم
باهاش یکی میشم
سوالی داری؟
درسته؟
اما یادم رفت - وقتی که یادت افتادبپرس
چرا ما سما میکنیم؟
پسسما کردی
پایان کسی که دنبال چیزی هست چیه؟
پیدا کردنش
پایان اونی که دنبالشن چی؟
درک کردن اونی که دنبالش هست
این حدیث مقدس رو فراموش نکن
هر کسی نفس خودشو بدونه
خداشو میشناسه
اینکه پدرمو از درگاه دور کردی بس نبود
الانم اونو منحرف میکنی؟
پسر مولانا جلال الدين علاالدین
به تو کسی کاری نخواهد کرد تو خودت خودتو نابود خواهی کرد
منو هم جادو میکنی؟
من جادو نمیکنم
جایی که خدا باشه جادو چیزی نیست
پس از کجا میدونی؟
چون خودمو میشناسمالأسياح
پایان من و تو شبیه هم هست
اما
کی باعث مرگ کی میشه
اگه خدا قسمت کنه با هم خواهیم دید
از اون دور بمون
شایدم بهتره تو بهش نزدیک بشی
اره؟
چرا اینکارو بکنم؟ برا نزدیک شدن به حقیقت
برا تو کاری ندارم بهتره بعد از این به اینجا نیای
چرا چرا؟
چون توی این شهر تو رو نمیخوان
ببين اقا اگه تا امروز کسی باهات کاری نداشت بخاطر مولانا بود
اما مردم انقدر عصبانی هست که این هم دیگه تاثیری نداره
برو از اینجا برو
من میخواستم که دولت پابرجا بمونه
دولت زنده بمونه حق هم زنده میمونه
اما
قدرتم کافی نبود
نتونستم عمر
شما
تلاشتونو کردین من شاهدم
از شما یه چیزی میخوام بپرسم اونی که پشت این کارا هست
ممکنه اصفهانی باشه؟
کسی که عزت رو منحرف کرد و تخت پادشاهی رو میخواد
ممکنه اون باشه؟
عمر
پسرم
بشين بشين
من هنوزم وزیر هستم اگه راجب اصفهانی مطمئن بودم
اونو خودم میکشتم
اما منم بجز شک چیزی ندارم
اما
برا اینکه تو مطمئن بشی زمان داری
قدرت داری
عقل داری
برا زنده موندن دولت زمان داری
نگران نباشید این دولت
پابرجا میمونه
لازم بشه خونریزی میشه درد خواهیم کشید
لازم بشه خواهیم کشت
اما این دولت پابرجا میمونه
خوش اومدین صفا آوردین اومدن شما ما رو خیلی خوشحال کرد
ممنون آقا
پارچه ای شایسته ما داری؟ بله
اما این لباسها رو در خونه خواهید پوشید یا کاخ؟
در یه جلسه دولتی خواهم پوشید
با بايجو به اسمت دولت صحبت خواهم کرد
رو به رو شدن با اون وحشی شما رو نمیترسونه؟
چیزی که منو میترسونه اینه که به دروازه های قلعه بیان
اگه اینطور بشه کله تو رو بین پارچه ها میزارن
کشیش ها هم به پارچه نیاز دارن؟
من شنیده بودم یه عمر همون لباس رو میپوشید
مغول همه جا هست
فرار کردن از اونا ممکن نیست
به همه حمله کرده هر قلعه ای رو فتح میکنن
جان و مال مردم رو میگیرن
منم از طریق لباس کشیش از اونا در امان هستم
اگه کشیش نیستی پس کی هستی؟
سرنوشتت
تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.