Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
اون از اینجا بفرست و گرنه فلاکت های بزرگی رخ خواهد داد
تو کی هستی از کی صحبت میکنی - تبریزی
از آدمی که خداوندگار داره از دست ما میگیره
تا دیر نشده بفرستش بره
بفرستش بره
بخاطر اون خداوندگار از ما روی برگردانده اونم وقتی که مغولها دارن همه جا به خاک خون میکشند
این تبریزی داره نان و آب از ما میگیره
بفرستش
شما کی هستید تا حالا صورت هیچکدام تون ندیدم
از من چی میخواهید - خداوندگار
تا وقتی اون تبریزی اینجاست فقط ما هلاک نمیشیم
حرم تو هم هلاک میشه یا به خوبی میره یا نابود میشه
نه تنها خداوندگار اون حاملگی هم ازت میگیره
یک مرید تا مرشدش نباشه بدرد هیچی نمیخوره
مرشد نداشته باشیم ما هم مثل تو گم میشویم
راه خروج پیدا نمیکنیم نابود میشویم
نه تنها ما یکی از نزدیکان تو هم نابود میشه
از کی دارید صحبت میکنید
تو کی هستی اسمت بهم بگو
هرکاری کنی هم چیزی که نوشته شده نمیتونی عوض کنی
تو بازم تلاش کن
چرا گفتی بیام
شمس الدين ميفرستادم خوب نمیشد
بگو خداوندگار بیاد پیشم
باید با اون حرف بزنم بگو مهمه
فقط اون درمان درد من هستم بخوام هم نمیتونم
صدا کنم هم نمیشنوه - چرا
بابام سماح میکنه
از دیشب بی وقفه داره سماح میکنه
از وقتی اون ادم آمده نه خداوندگار دیدیم نه صداش شنیدیم
اون از ما جدا کرده مثل غریبه ها به ما نگاه میکنه
رفتارش عوض شده برای همین سماح میکنه
چقدر طول میکشه نگران نباش زیاد طول نمیکشه
در باز کن
با تو ام نمیشنوی در باز کن
خداوندگار در درگاه داره سماح میکند
اونم از شب
همه دارند نگاه میکنند کسی کاری انجام نمیده
چطوری میخوای جلوش بگیری - بگو نی نزنه
بگو خداوندگار بگو این کارش درست نیست
این کار تو اگر میکردی یه فکرایی میکردم ولی هیچکس نمیتونه جلوی مولانا بگیره
چرا کسی نمیتونه بهش دست بزنه کسی نمیتونه باهاش صحبت کنه
خیلی میخواستم این بدانم الان در کدام عالم هست در چه حالی هست را میخواستم بدانم
این کاروان كجا ميره... كونيا - باشه منم ببرید.... نمیتونی بیایی
چرا تو در سیر هستی
اسمت چیه
محمد جلال الدين.... اسم منه برای همین نمیتونی بیایی
تو با من هستی ولی در من نیستی
من هنوز اول راه هستم
این چیه
این خاک برای چی هست
قبرم
چرا گریه میکنی یک بار تو از دست دادم الان دوباره دارم از دست میدم
از کجا میدونی دیگه پیدا نمیکنی از کجا میدون
شاید در یک عالم که هیچوقت من از دست نمیدی همدیگه خواهیم دید
دیگه سیر تو شروع شده این پایان نداره
تا وقتی در دنیا هستی این سیر سفر ادامه داره
در عالم موجودیت به مقام 40 ام میرسی
بعدش در مقام بکاح وارد سیر میشوی
بین مردم و بکاح 40 مقام فاصله هست
همه چیز به اونها میگی - چی بگم بابا
این بده به کسی که جلوی در هست اون بهت میگه چی بگی
نمیخوام بروم
میخوام پیشت بمونم
بخواهی هم نمیتونی بمونی کسی که تو عالم به عالم میگردانه میگه نمیتونی بمونی
حالا برو
اب بهم بده... داخلش خاک هست - آب هست
خاک هست
بده به من
با این اتش و آب میخوای چکار کنی - بهشت آتیش میکشم و جهنم خاموش میکنم
این کار کنم این دو مانع برداشته میشه و دیگه مردم بخاطر
اینها خدا پرستش نمیکنند و فقط بخاطر عشق به خدا پرستش میکنند
تو کی هستی - من یک عاشقم
میخوام معشوقم این را بداند
معشوقم نباشه منم نیستم
این آدمهای تو خیابان هم نخواهند بود
حتى تو هم نخواهی بود
بابا
بشین دخترم
بابا چیشده
میترسم
میترسم و اولین باره این اعتراف میکنم
تا به امروز ترسوها همیشه اطرافم بودند
بهشون هشدار میدادم
الان من ميترسم - چرا میترسی
دشمنی داری
من ادم دولتی هستم حتما دشمنانی دارم
ولى من
از دشمنها نمیترسم اونها نمیتونند من زخمی کنند
من را فقط
اشتباهات خودم من زخمی میکنه
تو تنها راه درست منی مگه نه؟
چون اشتباه تو هم به اسم من نوشته میشه
امیدوارم تنها راه درست شما من باشم
میگن نزدیک ترین چیز به مرگ عشق هست
یکی عاشق کسی بالاتر از خودش میشه
یکی هم عاشق یک انسان بدبخت میشه
یکی هم عاشق یک انسان بدبخت میشهحمد
یکی هم خودش
عقل و وجود خودم
کدام اینها برای تو راه درست هست افسون؟
کدامش؟
كدام بهت یاد دادم
خودم باید انتخاب کنم اره
باید خودت انتخاب کنی
حداقل من این بهت یاد دادم
زیاد چیزایی که یاد دادید درست نیست
پس تو هم مثل تمام عاشقها سوختن در اتش رو انتخاب میکنی
چرا اینها به من میگید
من میتونم از شمشیری که به سمت سرم میاد خلاص بشم
میتونم راه مرگی که بهم نزدیک شده هم عوض کنم
این ترس درونم میتونم بگیرم بندازم تو قلب های دیگه
چون خودم انتخاب کردم همه این کارها میتونم کنم حالا تو انتخاب درست میکنی
از این حس باید خلاص بشی
اگر نخوام چی
هرچیکه بخوام میشه
و دوم اینکه
تو میفرستم به جایی که ازش آمدی به زودی کونیا ترک میکنی
نگران نباش
جایی که بری خیلی وقت داری از این خلاص بشی
سلام علیکم
سلام علیکم علیکم سلام
خوش آمدید - خوش باشید
منتظر چی هستند
خداوندگار هنوزم؟
خداوندگار کجاست از دیشب در درگاه سماح میکند
خداوندگار؟
سماح میکند؟
دلیلش چیه - یک مهمان که وقتی شما در جنگ بودید آمد
تبریزی هست همراه اون چندین روز در درگاه بودند
آمد بیرون آدم دیگه ای شده بود بدون حرف زدن با کسی رفت خانه اش
وقتی دوباره آمد شروع کرد به سماح کردن
این تبریزی کیه مردم میگن یک جادوگره که مردم از خداوندگار جدا کرده
اینطور میگن - یک جادوگر میخواد وسیله خیر باشه؟
چون اشنا نیستند اونها مثل خیر و شر نگاهش میکنند
چونکه آدم از هرچیزی که درباره اش نمیدونه میترسه این سماح که
میگید و ازش تعجب میکنید کار عاشق هایی هست که در اتش عشق میسوزند
اونها سماح میکنند که به حق(خدا) برسند
برای خداوندگار هم وقت جدایی تمام شده و وقت رسیدن رسیده
من و ارطغرل غازی آمدیم بگیم که برمیگردیم به سوگوت
معلوم نیست خداوندگار کی به این عالم برمیگردد
ما فردا صبح باید حرکت کنیم به خداوندگار سلام ما میرسونید؟ شکی نداشته باشید
ایوالله
این انسانها چیزی که میگن خواهند فهمید؟
انشالله عمر
فقط اطراف خودش میچرخه چشماش کسی نمیبینه
مردم عصبانی و نگران هستند همه چیز انطور که میخواهیم هست
برای اتیش درست کردن یک جرقه کافیه
ولی یکم باید صبر کنیم هرچقدر این عصبانیت بزرگتر بشه در قبالش اتیش هم بزرگتر میشه
عصبانیت من به اندازه کافی عمیق شده
حق دارید اتفاقهای خوبی براتون نیفتاده
برای من؟
تو برای خودت نگران باش اقا ادریس
فکر کن باید چه کفنی انتخاب کنی
اینم فراموش نکن
سلطان از من یک کله خواست
710مواظب باش این کله تو نباشه
اگر میخواهیم که سر هر دو ما سرجاش باشه که من میخواهم
برای این باید عزت بمیره
این آدم بیدار کنی
این زنده کنی تو غرق در طلا میکنم
هرکاری از دستم برمیاد انجام میدم - کافی نیست باید بیشتر تلاش کنی
چونکه قراره اسم خائن ها بهم بگه وقتی که بشنوم قلبم ارام خواهد گرفت
وگرنه خواب و آرامش ندارم
نمیتونید وارید بشید یعنی چی نمیتونم میدونی من کی هستم....اره
ولی پادشاه دستور دادن جز خودش و عمر اتابک کسی نمیتواند وارد بشود
ولی من باید از عزت بازجویی کنم - هنوز بیدار نشده
که اینطور
حکیم چی میگه - نمیدونیم
سلطان غياث الدين كيخسرو وارد میشود
وقت رفتن هست ارطغرل؟ با اجازه باید برگردیم سوگوت
میخواهم بدانید در هر شرایطی کنار شما هستیم
تو این نشان دادی وقتی کسی کنار ما نبود تو به صف ما پیوستی
کارهای تو فراموش نمیکنم
من
خوبی و بدی که بهم میکنند هیچوقت فراموش نمیکنم
راه و بخت تو باز باشد
دولت ما پایدار باشد سلطانم
خب وقت جدایی رسیده
مثل آمدنتون رفت تون هم یهویی شد اره ولی انتظارم طولانی بود
خداوندگار اون اشاره بهم داد
جوابی که دنبالش بودم اون بهم داد - حسام الدین تو جواب ها تو پیدا کردی
درباره خداوندگار؟ سوال دیگه ای در ذهنت هست؟
چیزایی که شاهدش بود مانع میشه به پشتم نگاه کنم
نمیتونم به این حکمت پشت کنم ولی - رفتار مردم داره جلوی تو میگیره
اما ببين خداوندگار نگه نداشته بین نگاه های خشمگین و متعجب مردم داره سماح میکنه
به حرف مردم توجه ای ندارم ولی همانطور که شما گفتید ادم چیزی که ازش نمیدونه میترسه
تو اینطور نیست که ندانی ولی ایینه های اشتباهی نگاه میکنی
فکر مردم روی تو تاثیر داره ولی قلبت حقیقت را میداند
اگر حاضر هستید بریم - وقتش هست
اگر حاضر هستید بریم - وقتش هست
دیگه باید انتخاب کنی کدام ایینه نگاه کنی
سلام علیکم علیکم سلام
اول تمام مرد هایی که میتونند شمشیر دست بگیرند جمع کنید
چشم... چشم باید تله هایی نزدیک قلعه بزاریم
نباید مغول وقتی میاد اینجا راهی پیدا کنه که به کونیا وارد بشود
وقتی بیاد اینجا میبینه آماده جنگ هستیم
شاید تلاشهای وزیر مانع جنگ بشه - ما به تمام احتمالات باید فکر کنیم حتمالات باید :
اون مثل یک حیوان زخمی هست
میخواد به همه جا حمله کنه ادمی که پسرش از دست داده یک پیروزی در جنگ هم سیرش نمیکنه
پس وزیر سلطان تا پیش پا ما آمده
بیاد
اگر میدونستم انقدر ساده تسلیم میشید اون همه سربازم را در کوسه داع فدا نمیکردم
ولی لشکر شما پیروز نشد تله ای که گذاشتید پیروز شد
هرچی که باشه من برنده شدم اره شما برنده شدید
ولی این به این معنا نیست که تسلیم میشم برای صلح آمدم اینجا
نیامدم رام شما بشم
صلح؟ وقتی انقدر ارتش شما زخمی داره
وقتی تمام امکانات دست من هست چرا من صلح انتخاب کنم - درسته
حق دارید در کوسه داع ما باهم درگیر شدیم ولی
هنوز ارتش كامل ما ندیدید
اما میدونم شما با هرچی داشتید و نداشتید جنگیدید
و همانطور که گفتید شما هم سربازهای زیادی از دست دادید حالا تجربه بدی دارید
فهميديد تعداد اهمیت نداره - بله اهمیت نداره
ولی تجربه به ما یاد میده مثل دشمن مان فکر کنیم
دفعه بعد ممکنه شما غافلگیر بشید اگر میخواهید جنگ تمام کنیم انجامش میدیم
ولی این بدانید بازم از دو طرف هزاران سرباز میمیره هزاران پدر مادر بی فرزند میشن
و هزاران بچه بی پدر میشن
زخمت چطوره وزیر دیدم تو جنگ آدم های خودتون تو زخمی کرد
شما وقتی دشمن درون خودتون شکست ندادید چطور میخواهید آماده بشید
اگر صلح انتخاب نکنید شاید تجربه تلخی برای شما بشه
قبل صحبت کردن درباره صلح
یک چیزی میخوام ازت بپرسم
بپرس
کونیا که میگید کسی نمیتونه واردش بشه یک جادوگر دارید و اسمش مولانا هست
این آدم کیه
چی درباره اش میدانید اول باید این بدانید
ما به جادوگر ها اهمیت نمیدیم مولانا هم یک انسان عاشق خدا هست
اون حسابی در این دنیا نداره برای همین شما هم حسابی با اون ندارید
یعنی چی یعنی اینکه
نه میتونید بهش نزدیک بشید نه میتونید اون درک کنید
نه مثل شما نگاه میکنه نه مثل ما
نه مثل شما حرف میزنه نه مثل ما
عالمی که اون زندگی میکنه از عالم ما خیلی فرق داره
اونجا زمان و مکان متفاوت هست
اونجا همه چیز متفاوته بازم به حرف من رسیدی
فقط یک جادوگر میتونه زمان و مکان عوض کنه
بابا - بابا خوبی
من خانه ببر
چرا وایسادی باز کن - بازم قفل باشه چی
بابا یکم استراحت کن خوب نیستی
خوبم
ولی نمیتونستی راه بری
الان خوبم
جایی برای نگرانی نیست خوبم سرپام
به حرفام خوب گوش بدید
فردا بگو هرکی میخواد صحبت های من بشنوه برای نماز ظهر در درگاه باشد
چیزای مهمی هست که میخواهم به اونها بگم
هنوز کوتاه هست باید بلندش کنی حتی به پرچم نرسید - چشم
عمر چیزی هست که نمیدونیم؟ نکنه مغول داره میاد
اگر مغول میامد خبر میگرفتیم
ولی یک روز میان وقتی هم بیان یک ارتش آماده جلوی خودشون میبینند
خائن ها چی ایندفعه با تله خائن ها میبازیم
عزت بیدار بشه اسم تمام خائنها به ما میگه
ما وقتی اونها نابود کنیم احتمال خیانت نمیمونه منم برای همین آمدم
به عنوان فرماندار باید بدانم خائن کی هست و وقتی عزت بیدار شد میخوام بازجوییش کنم
ولی فهمیدم به من اجازه نمیدن
يادتون میاد یه زمانی آمدم پیش شما و گفتید که ما از هر کار سلطانمون خبر نداریم عمر اتابک
اون اگر بخواد ما میتونیم بفهمیم اینطور گفته بودید
الان سلطان ما میگه که همینقدر کافیه بدونید بخواهید میتونید از خودش سوال بپرسید
البته اگر جراتش دارید
تو این جسارت از کجا پیدا میکنی
وقتی بهت اجازه داده نشده چطور جرات میکنی انقدر به دخترم نزدیک بشی
با من کسی جز خداوندگار و سلطان نمیتونه اینطور حرف بزنه اگر ادم دولتی نبودی
الان صورتت کف زمین بود
اینطور پیش بره دیگه آدم دولتی هم نمیمونی
هنوز کله ای که سلطان ازت خواسته نتونستی بدی
چشمم هیچی نمیبینه گوشام نمیشنوه
طاقت حرف زدن ندارم
انگار بدنم در این دنیا مانده
و روحم در دیاری دیگه بوده
تو دیگه با زبان بدن میتونی حرف بزنی
زبان حالت (بدنت) میتونی بشنوی
تو با این دنیا هیچ ارتباطی دیگه نداری
نمیخوام بمونه
نمیخوام هم برگردم
ولى جلال الدين
این مستی جوری هست که
این اتیش جوری هست که تو درون خودش میسوزونه مثل پروانه کور میشی
عشق هم نابودن شدن نیست؟
بزار بسوزم
درسته
اما تو
باید برگردی و این اتفاقات و حالت تعریف کنی
برای همین باید راهی پیدا کنی
شما کی هستید
برای مولانا میپرسید یا خودتون؟
برای خداوندگار میپرسم میخوام حال اون بفهمم
اون چیشده؟ چرا نمیشنوه
چرا حرف نمیزنه هیچی نمیخوره نمینوشه چیشده نمیدونم
کسی که نعمتهای الهی را میخورد نعمت دنیوی میخواد چکار
حرف زدن نعمته؟
اگر در حرف دنبال چیزی میگردید اره همینطوره ولی
حرف
چی رو میتونه توضیح بده
ولی راه دیگه ای نیست که ما حال آدمهای عاجز دیگه بفهمیم
ما زبان شما بلد نیستیم
کسی بلد نیست
میخوان یاد بگیرند یا فقط به ظاهر ایمان دارند؟
با اجازه من برم استراحت کنم - كيميا اتاق مهمان نشان میدی
باشه خانم
بفرمایید به سوالم جواب ندادید
نگفتید کی هستید
چی درباره من میگن
خیلی چیزا
ولی شما کدامش هستید
تاجر؟
ولی؟ کدامش؟
طبق چیزایی که قرآن و حدیث ها گفتند مولانا جلال الدين (ولی)هست
من هم ولی ، ولی خودم هستم
دوست ؛ دوستم هستم
تو آدم زهر ترک میکنی هیچی یادنگرفتی
بگو این آدم کیه
چیزی جز دردسر نیست
ممنون
پیدا کردی سلطانم
روزها داره میگذره وقت داره میره
منم دارم بهش میرسم پس خوبه
عاليه
در این دنیا بی کس تر از انسانها نیست
بی کسی حضرت محمد (ص) هم همینطور بود
برای این یتیم بود وگرنه چون پدرش مرده بود یتیم نشده بود
چون از مکه به مدینه رفته بود وارد غربت نشده بود
البته
عجیب این هست که یک همراز یک دیندار پیدا نکرده بود
من اون همراز پیدا کردم
هر لحظه وحیهای مخفیانه از آسمان در بین ما میاد
تا کی میخواهید در زمین بمانید
به سمت آسمان بروید
به آسمان بروید
ولی اگر در اب کثیف نگاه کنی نه میتونی اسمان ببینی و نه ماه
این روح که در این دنیا زندانی شده دلتنگ عالم بی مکانی هست
حیوان ها گذشته خودشون فراموش میکنند که از کجا آمدند و برای نعمت دنیوی دست پا میزنند
من تا به امروز با عقل و خواندن سعی کردم حقیقت
پیدا کنم ولی وقتی حرف از حقیقت باشه عقل کنار میره
سخن و وجودیت انسان نابود میشود ولی در این بیچاره
در این آدم که شراب خدا درونش هست تا جدا نشده چیزی درونش نمیماند
کسی جز خدا این را نمیداند
تا روح از بدن جدا نشده قلب به خدا نمیرسه
این یعنی فرد نابود شود
وگرنه به حق نمیرسد
حالا شما من نگاه میکنید
و اون ادمی که میشناختید دیگه نمیبینید میدونم
چونکه اون ادم وارد عشق شده
این راه برگشتی نداره
دلتنگی درون من دلتنگی هست که
عشقی هست که داره من نیست و نابود میکنه
مثل رابعه بصره ای یک دستم اب و یک دستم اتش میخوام بگیرم
با اب جهنم خاموش کنم و با اتیش بهشت اتیش بکشم
نه ارزو بهشت بماند و نه ترس از جهنم
هر چیزی جز عشق و حق فانی هست فقط خدا باقی هست
تمام کونیا این بدونه دیگه مولانا جلال الدین پند نخواهد داد
درس نمیدهد
کتاب نمیخواند و کتاب نمینویسد
چون برای عاشق هرچیزی جز عشق حرام هست
تا دیروز همه چیز با عقل پیش میبردم
از این به بعد به دیوانگی میزنم
مترجم: مصطفی مسعودی
تبدیل زیرنویس از هارد ساب : قاسم سمنگانی @Qasem_Samangani
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.